دسته‌ها
خارج اصول درس خارج

جلسه سوم درس خارج اصول، سال تحصیلی۱۴۰۰-۱۴۰۱

بسم الله الرحمن الرحیم

💠 خارج اصول، مبحث قطع، جلسه سوم، سال تحصیلی ۱۴۰۰-۱۴۰۱

💢 استاد دیباجی

💠💠💠💠💠
موضوع : مباحث عقلیه – قطع

تاریخ جلسه : ۱۴۰۰/۰۸/۱۱

دانلود صوت جلسه سوم:

بازدیدها: ۲۷

دسته‌ها
خارج اصول درس خارج

جلسه دوم درس خارج اصول، سال تحصیلی۱۴۰۰-۱۴۰۱

بسم الله الرحمن الرحیم

💠 خارج اصول، مبحث قطع، جلسه دوم، سال تحصیلی ۱۴۰۰-۱۴۰۱

💢 استاد دیباجی

💠💠💠💠💠
موضوع : مباحث عقلیه – قطع

تاریخ جلسه : ۱۴۰۰/۰۸/۱۰

دانلود صوت جلسه:

بازدیدها: ۳۱

دسته‌ها
خارج اصول درس خارج

جلسه اول درس خارج اصول، سال تحصیلی۱۴۰۰-۱۴۰۱

بسم الله الرحمن الرحیم

💠 خارج اصول، مبحث قطع، جلسه اول، سال تحصیلی ۱۴۰۰-۱۴۰۱

💢 استاد دیباجی

💠💠💠💠💠
موضوع : مباحث عقلیه – قطع

تاریخ جلسه : ۱۴۰۰/۰۸/۰۹

 

بازدیدها: ۵۷

دسته‌ها
اخبار پندها و حکایت ها تفسیر قرآن

نجات آمران به معروف و ناهیان از منکر

«وَإِذْ قَالَتْ أُمَّهٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا ۙ اللَّهُ مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِیدًا ۖ قَالُوا مَعْذِرَهً إِلَىٰ رَبِّکُمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ»[۱]

و آنگاه که گروهی از آنان گفتند: چرا گروهی را که خدا آنان را هلاک کننده است یا به عذاب سخت مبتلا خواهد کرد، پند می‌دهید؟ گفتند: تا در پیشگاه پروردگارتان عذری باشد، و شاید آنان پروا کنند.

این آیه، گفت‌وگوی عافیت‌طلبانی را نقل می‌کند که به احتجاج نهی‌کنندگان پرداخته‌اند.

از سیاق این آیه و آیه بعد به‌دست می‌آید که تنها کسانی در این جریان نجات یافته‌اند که همواره نهی از منکر کردند، با این که بر حسب گفته گروهی دیگر، نهی‌شان هرگز اثری نداشت، ولی اینان در پاسخ به آنان همواره می‌گفتند که اولا این امر و نهی برای ما عذری در نزد پروردگار ما خواهد بود که ما وظیفه خود را انجام دادیم و در ثانی، شاید هم بر خلاف آنچه پیداست آنها این منکر را ترک کنند. بنابراین در این معرکه یهودیان سه گروه بودند:

گروه اول که اکثریت را تشکیل می دادند، به مخالفت با این فرمان الهی برخاستند؛

گروه دوم که قاعدتا نفرات کم‌تری بودند، در برابر گروه اول به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر قیام کردند؛

گروه سوم ساکتان و بی‌طرفان بودند که نه همگامی با گناه‌کاران داشتند و نه وظیفه نهی از منکر را انجام می‌دادند. از این میان تنها به ظاهر همان گروه دوم از عذاب نجات یافتند که عبارت: «أَنْجَیْنَا الَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ»[۲] در آیه بعد بر آن دلات دارد.[۳]

[۱]. اعراف/۱۶۴.

[۲]. اعراف/۱۶۵.

[۳]. آیت الله دیباجی اصفهانی، محمد تقی، «تفسیر بشری».

بازدیدها: ۳۹

دسته‌ها
اخبار درس خارج

بدترین مردم ۲

درس اخلاق حضرت آیت الله دیباجی اصفهانی «مدظله العالی»

موضوع : بدترین مردم

تاریخ : این درس اخلاق در سالهای ۱۳۸۸ توسط استاد معظم بیان شده

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم‏

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ‏ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی ‏جَمِیعِ الْأَنْبِیَاءِ وَ الْمُرْسَلِین‏ سَیَّمَا خَاتَمِهِم وَ أَفَضَلِهِم مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم وَ أَهْلِ بَیْتِهِ الأطْیَبِینَ الأَنْجَبین ‏سَیَّمَا بَقِیَّهَ اللَّه فِی الْعالَمِین بِهِمْ نَتَوَلَّی‏ وَ مِنْ أَعْدَائِهِم‏ نَتَبَرَّأ إِلَی اللَّه».

فاطمه «سلام الله علیها» از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله  نقل می کند که فرمود: «شرار امّتی الّذین غذّوا بالنّعیم، الّذین یأکلون الوان الطّعام، و یلبسون الوان الثّیاب، و یتشدِّقون فی الکلام ؛ بدترین امّت من، کسانی هستند که در نعمت ها غوطه ور، و غذاهای گوناگون می خورند، و لباس های رنگارنگ می پوشند، در گفتار (با مردم) با ریشخند و دهن کجی سخن می گویند.»[۱]

در روایت که از صدیقه طاهره «سلام الله علیها» نقل کردیم اشاره دارد به اینکه بعضی ها خیال می کنند اینهمه نعمتی که در اختیار دارند به سبب پاداشی است که خداوند به آنها عنایت کرده و گاهی در جامعه خود را از دیگران برتر می بینند و این موجب تمرد و طغیان گری آنها می گردد که از مصادیق مَنیّت آنها، بی باک بودن در کلام و ریشخند زدن به مردم زیر دست خود است غافل از آنکه راه را به بیراهه طی می کنند و این صفت رذیله درشت گویی موجب فراهم آوردن آتشی در جهنم آنها خواهد بود.امیرالمؤمنین امام علی m در وصیتش به فرزند خود محمد حنفیه  می فرمایند:«وَ اعْلَمْ یَا بُنَیَّ إِنَّ اللِّسَانَ کَلْبٌ عَقُورٌ إِنْ أَرْسَلْتَهُ عَقَرَکَ وَ رُبَّ کَلِمَهٍ سَلَبَتْ نِعْمَهً وَ جَلَبَتْ نَقِمَهً فَاخْزَنْ لِسَانَکَ کَمَا تَخْزَنُ ذَهَبَکَ وَ وَرِقَکَ وَ مَنْ سَبَّبَ عِذَارَ لِسَانِهِ سَاقَهُ إِلَى کُلِّ کَرِیهَهٍ». بدان زبان سگ درّنده ای است؛ اگر او را رها کنى تو را اذیت مى ‏کند، چه بسا سخنى گوید که نعمتى را از تو سلب کند و بلائى را به سوى تو بکشاند. زبانت را نگهدارى کن آنچنان که طلا و نقرۀ خود را نگهدارى مى‏ کنى و هر کس در سخن گفتن شتاب کرد، زبانش او را به سوى بدی ها می‌کشاند. [۲]

آن سخن های چو مار و کژدمش            مار و کژدم گردد و گیرد دُمش

ظاهرش چون بُوذروسلمان بود               باطنش همچون ابوسفیان بود

از برون طعنه زند بر بایزید                  وز درونش ننگ میدارد یزید

 آنچه دارد در دل از مکر و رموز            پیش ما پیدا بود مانند روز

مثل همین فرمایش:«اللِّسَانُ جِرْمُهُ صَغِیرٌ وَ جُرْمُهُ کَبِیرٌ»[۳] البته ظاهراً این جمله حدیث نیست ولی با ضمیمه روایتی می توان این جمله را تایید کرد «مردى خدمت پیامبر jآمد و گفت: یا رسول اللَّه ! مرا سفارشى کن، آن‌حضرت فرمود: زبانت را نگهدار. (برای دومین بار) گفت: یا رسول اللَّه ! مرا سفارشى کن، پیامبرj فرمود: زبانت را نگهدار، (برای بار سوم) گفت: یا رسول اللَّه! مرا سفارشى کن، پیامبرj فرمود: زبانت را نگهدار. واى بر تو! آیا مردم را جز محصول و نتایج زبان‌هاى برّنده و نیست کننده‌شان‏، چیز دیگری هست که آنها را به روى در آتش جهنّم اندازد».[۴]

امیر المؤمنین امام علی m می فرماید: «رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ، وَ عِلْمُهُ مَعَهُ [لَمْ یَنْفَعْهُ] لَا یَنْفَعُهُ».[۵] چه بسا عالمى را که جهلش از پاى در آورد و حال آنکه، علمش با او بود و سودش نکرد.

پس جهل مخالف علم نیست ممکن است حتی عالمی جاهل باشد(یا بیسوادی جاهل نباشد ) وقتی بنی اسرائیل از موسی m قاتل جوان را مطالبه کردند … که داستان آن در قرآن آمده در سوره بقره آیه ۶۷ موسی m فرمود گاوی را ذبح نمائید بنی اسرائیل گفتند آیا ما را مسخره می کنید؟ حضرت موسی m فرمود : Pأَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجَاهِلِینَO[۶] به خدا پناه می بردم که از جاهلین باشم ؛ پس جهل نادانی است نه بیسوادی .

چه بسیار علمائی که در طول تاریخ به دلیل زخم زبان یا جهلی که داشتند خود را به کشتن دادند «اِبْنِ مُقَفَّع» کاتب دربار منصور دوانیقی بود و والی بصره (سفیان بن معاویه ) را در جمع درباریان مسخره میکرد : می گفت «السلام علیکما» سلام بر شما دو تا ، تو و بینی تو (دماغ بزرگی داشته ) یا میگفت یابن المغتلمه پسر زناکار والی بصره ارتقاء رتبه گرفت ابن مقفع را دستگیر کرده به او گفت آیا به یاد می آوری که چگونه مرا مسخره می کردی و به سخره می گرفتی ؟ ! تنوری از آتش مهیّا نمود از پاهایش شروع کرد تکه تکه کردن و در تنور آتش انداخت ، آخرین قسمت او زبانش بود . «زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد» در موارد دیگر ممکن است با همین زبان غیبت ،تهمت ، دروغ، شهادت بی جا و … مرتکب شویم لذا فرمودند: « اللِّسَانُ جِرْمُهُ صَغِیرٌ وَ جُرْمُهُ کَبِیرٌ»

والسلام علیکم و رحمه الله وبرکاته

 

 

[۱] «مسند فاطمه» سیوطی، ص ۷.

[۲] إرشاد القلوب ج‏۱، ص ۱۰۳

[۳] اللطائف و الظرائف، ص ۱۰۴، مرقاه المفاتیح شرح مشکاه المصابیح، ج ۷، ص ۳۰۳۹،

[۴] وسائل الشیعه، ج ‏۱۲، ص ۱۹۱

[۵] نهج البلاغه حکمت ۱۰۷

[۶] سوره مبارکه بقره آیه ۶۷

بازدیدها: ۳۰

دسته‌ها
اخبار درس اخلاق

بدترین مردم

درس اخلاق حضرت آیت الله دیباجی اصفهانی «مدظله العالی»

موضوع : بدترین مردم

تاریخ : این درس اخلاق در سالهای ۱۳۹۸ توسط استاد معظم بیان شده

 

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم‏

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ‏ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی ‏جَمِیعِ الْأَنْبِیَاءِ وَ الْمُرْسَلِین‏ سَیَّمَا خَاتَمِهِم وَ أَفَضَلِهِم مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم وَ أَهْلِ بَیْتِهِ الأطْیَبِینَ الأَنْجَبین ‏سَیَّمَا بَقِیَّهَ اللَّه فِی الْعالَمِین بِهِمْ نَتَوَلَّی‏ وَ مِنْ أَعْدَائِهِم‏ نَتَبَرَّأ إِلَی اللَّه».

فاطمهn از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نقل می کند که فرمود: «شرار امّتی الّذین غذّوا بالنّعیم، الّذی یأکلون الوان الطّعام، و یلبسون الوان الثّیاب، و یتشدِّقون فی الکلام» ؛ بدترین امّت من، کسانی هستند که در نعمت ها غوطه ور، و غذاهای گوناگون می خورند، و لباس های رنگارنگ می پوشند، در گفتار (با مردم) با ریشخند و دهن کجی سخن می گویند.»[۱]

در روایت که از صدیقه طاهره n نقل کردیم اشاره دارد به اینکه بعضی ها خیال می کنند اینهمه نعمتی که در اختیار دارند به سبب پاداشی است که خداوند به آنها عنایت کرده و گاهاً در جامعه خود را از دیگران برتر می بینند و این موجب تمرد و طغیان گری آنها می گردد که از مصادیق مَنیّت آنها، بی باک بودن در کلام و ریشخند زدن به مردم زیر دست خود است غافل از آنکه راه را به بیراهه طی می کنند و این صفت رذیله درشت گویی موجب فراهم آوردن آتشی در جهنم آنها خواهد بود در قرآن کریم خدای سبحان میفرماید: {وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیِّئَاتُ عَنِّی إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ}[۲] و اگر آدمی را به نعمتی پس از محنتی که به او رسیده باشد رسانیم (مغرور و غافل شود و) گوید که دیگر روزگار زحمت و رنج من سرآمده، سرگرم شادمانی و مفاخرت گردد.

روزگار همیشه یکسان نیست، بلکه طبق روایات: «الدَّهر یَومان، یَومٌ لک و یومٌ علیک، فان کان لک فلا تبطر و ان کان عَلیک فاصبر فکلاهما ستُختَبر»،[۳]  روزگار دو چهره دارد: گاهى با تو و گاهى بر علیه توست آنگاه که به نفع توست، مغرور مشو و آنگاه که به ضرر توست، صبر پیشه کن، زیرا در هر حال مورد آزمایش الهى هستى.نعمت‌هایى که پس از سختى‌ها و مشکلات به انسان مى‌رسد، باید عامل شکر و ذکر باشد، نه وسیله‌ى فخر و طرب. دو چیز شادى را خطرناک مى‌کند: یکى تحلیل غلط، «ذَهَبَ السَّیِّئاتُ عَنِّی» و دیگر آنکه این شادى سبب تحقیر دیگران و فخرفروشى خود شود. «لَفَرِحٌ فَخُورٌ»

امام صادقm  می فرماید: اَلذُّنُوبُ اَلَّتِی تُغَیِّرُ اَلنِّعَمَ اَلْبَغْیُ وَ اَلذُّنُوبُ اَلَّتِی تُورِثُ اَلنَّدَمَ اَلْقَتْلُ [۴]مجاهد به نقل از پدرش گوید:امام صادق m فرمود:(از جمله) گناهانى که نعمت را دگرگون مى‌سازند:انواع«بغى»(ستم و تعدّى،نافرمانى و برگشت از حقّ‌ و سرباز زدن از اطاعت امام،تجاوز از حد،و دروغ گفتن)است

خداوند آنچه از نعمت ها در زمین و اسمان است برای بهره برداری انسان آفریده است: {هو الّذی خلق لکم ما فی الارض جمیعاً}؛[۵] گاه نعمتهای ویژه را نیز به انسان عنایت می کند. ولی گاه این نعمت ها را از انسان می گیرد نه بخاطر این که نعوذباللّه خزانه الهی تمام شده باشد، که تمام شدنی نیست، و نه بخاطر بخل و امثال آن که ذات پاک او از هر عیب و نقصی مبرّا می باشد. بلکه گناهی و یا گناهانی از انسان صادر می شود که نعمت ها را از انسان می گیرد و یا تغییر می دهد، حال باید دید که کدام گناهان است که نعمت ها را تغییر می دهد و یا از انسان می گیرد.

امام سجادm می فرماید: «الذّنوب الّتی تغیّر النّعم»: شخصی گوید از امام زین العابدین شنیدم که  می فرمود:گناهانی که نعمتها را تغییر می دهد پنج چیز است :

۱ ظلم و ستم کردن به مردم

البغی علی النّاس؛ ظلم و ستم کردن بر مردم(نعمت ها را تغییر می دهد) لذا حکومت و سلطنت با کفر پیشگی دوام می آورد ولی با ظلم و ستم پیشگی دوام نخواهد آورد.[۶] خصوصاً ظلم در حق افرادی که پناهی جز خداوند ندارد به سرعت برق، آه مظلوم می گیرد و نعمت را تغییر می دهد.[۷]

۲ ترک عادت نیک

الزّوال عن العاده فی الخیر؛ از دست دادن عادت به کار خیر و نیک گاه انسان عادت های خوبی دارد، مانند خرج دادن برای امام حسینm کمک به فقرا، عادت به خواندن قرآن و دعا و نماز شب، ترک این عادات نیک که به راحتی به دست نیامده نعمت ها را از انسان می گیرد و یا تغییر می دهد.

۳ ترک اختیار معروف

واصطناع المعروف؛ از دست دادن اختیار عمل معروف (و شناخته شده نزد عقل و شرع) ممکن است مراد ترک عادت اختیار معروف و عمل شناخته شده در نزد عقل و شرع باشد، شاید مقصود این است که امر به معروف نکند و خود بدان عمل ننماید.

۴ کفران نعمت

وکفران النّعم؛ کفران نعمت نمودن. خداوند نعمتهای بیشماری به ما داده است از نعمت بعثت و امامت گرفته تا نعمت های عادی و معمولی همچون سلامتی، عقل، انواع خوردنی ها و پوشیدنی ها. کفران این نعمت ها نیز تغییر نعمت و یا زوال آن را به دنبال خواهد داشت.

۵ شکر نعمت نکردن وترک الشّکر؛ترک شکر (نعمت).برترین شکر آن است که انسان نعمت را در مسیر خودش به کار ببرد،[۸] و ترک آن به این است که در غیر مسیر صحیح استفاده کند، مثلاً جوانی را در مسیر گناه و فساد، مال را در مسیر حرام و لهو و لعب به کار برد در ادامه حضرت سجادm به آیه قرآن استناد نموده: Pقال اللّه تعالی انّ اللّه لایغیّر ما بقومٍ حتّی یغیّروا ما بانفسهمO [۹] خداوند نعمتهای خود را تغییر نمی دهد مگر آنکه مردم (بر اثر اعمال و رفتار و اندیشه ناسالم) در خود تغییر بوجود آورند.[۱۰]

امیرالمؤمنین امام علی m در وصیتش به فرزند خود محمد حنفیه می فرمایند : «وَ اعْلَمْ یَا بُنَیَّ إِنَّ اللِّسَانَ کَلْبٌ عَقُورٌ إِنْ أَرْسَلْتَهُ عَقَرَکَ وَ رُبَّ کَلِمَهٍ سَلَبَتْ نِعْمَهً وَ جَلَبَتْ نَقِمَهً فَاخْزَنْ لِسَانَکَ کَمَا تَخْزَنُ ذَهَبَکَ وَ وَرِقَکَ وَ مَنْ سَبَّبَ عِذَارَ لِسَانِهِ سَاقَهُ إِلَى کُلِّ کَرِیهَهٍ». بدان زبان، سگ درّنده ای است؛ اگر او را رها کنى تو را اذیت مى ‏کند، چه بسا سخنى گوید که نعمتى را از تو سلب کند و بلائى را به سوى تو بکشاند.زبانت را نگهدارى کن آنچنان که طلا و نقرۀ خود را نگهدارى مى‏ کنى و هر کس در سخن گفتن شتاب کرد، زبانش او را به سوى بدی ها می‌کشاند. [۱۱]

آن سخن های چو مار و کژدمش          مار و کژدم گردد و گیرد دُمش

ظاهرش چون بُوذروسلمان بود               باطنش همچون ابوسفیان بود

از برون طعنه زند بر بایزید                   وز درونش ننگ میدارد یزید

آنچه دارد در دل از مکرو رموز              پیش ما پیدا بود مانند روز

مثل همین فرمایش :«اللِّسَانُ جِرْمُهُ صَغِیرٌ وَ جُرْمُهُ کَبِیرٌ»[۱۲] البته ظاهراً این جمله حدیث نیست ولی با ضمیمه روایتی می توان این جمله را تایید کرد «مردى خدمت پیامبر jآمد و گفت: یا رسول اللَّه ! مرا سفارشى کن، آن ‌حضرت فرمود: زبانت را نگهدار. (برای دومین بار) گفت: یا رسول اللَّه ! مرا سفارشى کن، پیامبرj فرمود: زبانت را نگهدار، (برای بار سوم) گفت: یا رسول اللَّه! مرا سفارشى کن، پیامبرj فرمود: زبانت را نگهدار. واى بر تو! آیا مردم را جز محصول و نتایج زبان‌هاى برّنده و نیست کننده‌شان‏، چیز دیگری هست که آنها را به روى در آتش جهنّم اندازد».[۱۳]

در قرآن کریم دو آیه از سوره «بلد» و «الرّحمن» راجع به زبان سخن گفته است :

در سوره بلد، آیه ۸ تا ۱۰: Pاَلَـمْ نَجـْعَلْ لـَهُ عَیْـنَیْنِ  وَ لِساناً و شَـفَتَیْنِ وَ هَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِO؛ (آیا براى او [انسان] دو چشم قرار ندادیم و یک زبان دو لب ؟ و او را به خیر و شرّش هدایت نمودیم! آیات در مقام بیان بزرگترین نعمتهاى الهى است،  که همان نعمت چشم و زبان و لبها، که موجب سعادت انسانها و گاهی موجب بدبختی انسانها می شوند

در سوره الرّحمن آیات ۱ تا ۴ نیز تعبیر بسیار مهمّى درباره نعمت بیان که مولود زبان است آمده، و بعد از ذکر نام خداوند «رحمان» مى فرماید: Pاَلرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرآنَ خَلَقَ الاْنسانَ عَلَّـمَهُ الْبَیانَO؛ خداوند رحمان قرآن را تعلیم فرمود، انسان را آفرید و به او بیان آموخت. از این آیات نورانیآآآ نعمت بیان به عنوان مهمترین نعمتها بعد از آفرینش انسان ذکر شده است

امیرمؤمنان على  mمی فرماید : «مَا الاْنْسانُ لَوْ لا الِلّسانُ اِلاّ صُـورَهٌ مُمَثـَّلَهٌ، اَوْ بَهیمَهٌ مُهْمَلَهٌ!»[۱۴](۴)؛ (اگر زبان نبود انسان چه بود؟! چیزى جز یک مجسّمه یا حیوان رها شده در بیابان!

امام امیرمؤمنان علىm فرمود: «اِنَّ فِى الاَنْسانِ عَشَرَ خِصال یُظْهِرُها لِسانُهُ: شاهِدٌ یُخْبِرُ عَنِ الضَّمیرِ، وَحاکِمٌ یَفْصِلْ بَیْنَ الْخِطابِ، وَ ناطِقٌ یَرُدُّ بِهِ الْجَوابَ، وَ شافِعٌ یُدْرِکُ بِهِ الْحـاجَهَ، وَ واصِفٌ یَعْرِفُ بِهِ الاَشْـیاءَ، وَ اَمیرٌ یأْمُرُ بِالْـحَسَنِ، وَ واعِظٌ یَنْهى عَنِ الـْقَبیحِ، وَ مُعَزٍّ تَـسْکُنُ بهِ الاْحْزانُ، و حاضِرٌ (حامِدٌ) تُجْلى بِهِ الضَّـغائنُ وَ مُونِقٌ تَلَذُّ بِهِ الاْسْماعُ»[۱۵]؛ در انسان ده خصلت است که آنها را با زبان ظاهر مى کند: شاهدى است که از درون خبر مى دهد. و داورى است که حقّ و باطل را از هم جدا مى سازد. و سخنگویى است که به سؤالات پاسخ مى گوید. و شفاعت کننده اى است که سبب وصول به نیازها است. و توصیف کننده اى است که اشیاء را معرفى مى کند. و امیرى است که به نیکیها دعوت مى نماید. و واعظى است که از قبیح باز مى دارد. و تسلّى دهنده اى است که غمها با او فرو مى نشیند. و ستایشگرى است که زنگار کینه ها را از دلها پاک مى کند. و هنرمندى است که گوشها به سبب او لذّت مى برند.

امیر المؤمنین امام علی m می فرماید: «رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ، وَ عِلْمُهُ مَعَهُ [لَمْ یَنْفَعْهُ] لَا یَنْفَعُهُ».[۱۶] چه بسا عالمى را که جهلش از پاى در آورد و حال آنکه، علمش با او بود و سودش نکرد.پس جهل مخالف علم نیست ممکن است حتی عالمی جاهل باشد(یا بیسوادی جاهل نباشد ) وقتی بنی اسرائیل از موسی m قاتل جوان را مطالبه کردند … که داستان آن در قرآن آمده در سوره بقره آیه ۶۷ موسی m فرمود گاوی را ذبح نمائید بنی اسرائیل گفتند آیا ما را مسخره می کنید؟ حضرت موسی m فرمود : Pأَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجَاهِلِینَO[۱۷] به خدا پناه می بردم که از جاهلین باشم ؛ پس جهل نادانی است نه بیسوادی .

چه بسیار علمائی که در طول تاریخ به دلیل زخم زبان یا جهلی که داشتند خود را به کشتن دادند «اِبْنِ مُقَفَّع» کاتب دربار منصور دوانیقی بود و والی بصره(سفیان بن معاویه ) را در جمع درباریان مسخره میکرد : می گفت «السلام علیکما» سلام بر شما دو تا  تو و بینی تو (دماغ بزرگی داشته ) یا میگفت یابن المغتلمه پسر زن  زناکار؛ والی بصره ارتقاء رتبه گرفت «ابن مقفع» را دستگیر کرده تنوری از آتش مهیّا نمود از پاهایش شروع کرد تکه تکه کردن و در تنور آتش انداخت ، آخرین قسمت او زبانش بود به او گفت آیا به یاد می آوری که چگونه مرا مسخره می کردی و به سخره می گرفتی ؟[۱۸]«زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد»

در موارد دیگر ممکن است با همین زبان غیبت ،تهمت ، دروغ، شهادت بی جا و … مرتکب شویم لذا فرمودند: « اللِّسَانُ جِرْمُهُ صَغِیرٌ وَ جُرْمُهُ کَبِیرٌ».

این داستان نیز از لقمان معروف است، ‌در آن هنگام که به صورت برده‌ای برای آقایش کار می‌کرد، روزی به او گفت: گوسفندی برای من ذبح کن و دو عضو که بهترین اعضای آنست برای من بیاور.او گوسفندی را ذبح کرد و زبان و دل آن را برای وی آورد.چند روز دیگر همین دستور را به او داد منتها گفت، دو عضو که بدترین اعضای آن است برای من بیاور لقمان بار دیگر گوسفندی را ذبح کرد و همان زبان و دل را برای او آورد، او تعجب کرد و از این ماجرا سؤال کرد، لقمان در پاسخ گفت: قلب و زبان اگر پاک باشند از هر چیز بهترند، و اگر ناپاک شوند از همه چیز خبیثتر و بدتر![۱۹]

خاطره ذیل الذکر بعد درس اخلاق توسط فرزند استاد معظم مطرح گردید:

حجت الاسلام والمسلمین حاج سید محمد رضا دیباجی ( فرزند آیت الله دیباجی اصفهانی مدظله العالی ) از آیت الله العظمی بهجت نقل می کند که روز در خدمت ایشان بودم که از باب نصیحت فرمودند : حضرت آدم علیه السلام با فرزندان و نوه ها نشسته بودند ، بعض نوه ها سر و صدا زیاد می کردند یکی از آنان پرسید! ای پدر بزرگ چرا هیچ نمیگویی ؟! حضرت آدم علیه السلام فرمودند: وقتی توبه نمودم و خداوند به برکت پنج تن آل عبا توبه ام را پذیرفت ! روزی جبرئیل به من گفت آیا میخواهی مقام و منزلت قبلی خود را بدست آوری ؟ گفتم بله ، جبرئیل گفت یا آدم : قَلّلِ الکلام کم حرف باش سخن زیاد نداشته باش.

والسلام علیکم و رحمه الله وبرکاته

 

 

۱] «مسند فاطمه» سیوطی، ص ۷.

[۲] سوره مبارکه هود آیه ۱۰

[۳] بحار، ج ۷۳، ص ۸۱.

[۴] معانی الأخبار ج۱ ص۲۶۹

[۵] سوره بقره آیه ۲۹

[۶] نهج البلاغه، خطبه ۲۲۴.

[۷] اصول کافی، کلینی ج ۲، ص ۳۳۱، ح ۵.

[۸] راغب اصفهانی، المفردات، ص ۲۶۵.

[۹] سوره مبارکه رعد آیه ۱۱

[۱۰] وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۵۱۹، ح ۸.

[۱۱] إرشاد القلوب ج‏۱، ص ۱۰۳

[۱۲] اللطائف و الظرائف، ص ۱۰۴، مرقاه المفاتیح شرح مشکاه المصابیح، ج ۷، ص ۳۰۳۹،

[۱۳] وسائل الشیعه، ج ‏۱۲، ص ۱۹۱

[۱۴] غررالحکم و دررالکلم،تمیمی آمدی ،مصحح رجائی سید مهدی ، ص ۵۹۴ حدیث ۱۹۲

[۱۵] اصول کافی ، مصحح غفاری علی اکبر ج ۸ ص ۲۰

[۱۶] نهج البلاغه حکمت ۱۰۷

[۱۷] سوره مبارکه بقره آیه ۶۷

[۱۸] اَلْکُنی وَ الْاَلْقاب ج ۱ ص ۴۸۱

[۱۹]  بیضاوی، عبدالله، تفسیر بیضاوی، ج۴، ص۳۴۶. ۱۱، ثعلبی، احمد، تفسیر ثعلبی، ج۷، ص۳۱۶.

بازدیدها: ۲۹

دسته‌ها
اخبار درس اخلاق رهنمود ها و توصیه ها

قیامت و اهل فضیلت

درس اخلاق حضرت آیت الله دیباجی اصفهانی مد ظله العالی

موضوع : قیامت

این درس اخلاق در سالهای ۱۳۹۲ توسط استاد معظم بیان شده

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

عن علی بن الحسین سلام الله علیه :

«إذا کانَ یَومُ القِیامَهِ جَمَعَ اللّه ُ تبارَکَ و تعالَى الأوَّلینَ و الآخِرینَ فی صَعیدٍ واحِدٍ ، ثُمّ یُنادِی مُنادٍ : أینَ أهلُ الفَضلِ ؟ قالَ : فَیَقومُ عُنُقٌ مِن الناسِ ، فَتَلقّاهُم المَلائکهُ فیَقولونَ : و ما کانَ فَضلُکُم ؟ فیَقولونَ : کنّا نَصِلُ مَن قَطَعَنا ، و نُعطِی مَن حَرَمَنا ، و نَعفُو عَمَّن ظَلَمَنا ، فیقالُ لَهُم : صَدَقتُم، ادخُلُوا الجَنَّهَ ».[۱]

امام زین العابدین سلام الله علیه : چون روز قیامت شود خداوند تبارک و تعالى همه مردم را، از اولین نفر تا آخرین نفر، در یک صحرا جمع کند، آن گاه آواز دهنده اى جار زند: کجایند اهل فضیلت؟ پس گروهى از مردم برخیزند. فرشتگان به استقبال آنان روند و گویند: فضل شما چه بوده است؟ گویند: ما با کسى که از ما مى برید پیوند برقرار مى کردیم و به آن که ما را محروم مى کرد عطا مى کردیم و از کسى که به ما ستم مى کرد گذشت مى کردیم. پس به آنان گفته شود: راست گفتید، وارد بهشت شوید.

نکوهش قطع رابطه با خویشان در قرآن‏

{الّذین یَنْقُضونَ عَهْدَاللّهِ مِنْ بَعْدِ میثاقِهِ و یَقْطَعونَ ما أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَنْ یّوصَلَ و یُفْسِدونَ فِى الارْضِ اؤلئکَ هُمُ الخاسِرونَ} [۲] (فاسقان آنها هستند که) پیمان خدا را پس از آنکه محکم ساختند، مى‏‌شکنند و پیوندهایى را که خدا دستور داده برقرار سازند، قطع مى‏نمایند و در جهان فساد مى‏کنند اینها زیانکارانند».

{ فَهَلْ عَسَیْتُم اِنْ تَوَلَّیْتُم أنْ تُفْسِدوا فِى الارضِ و تُقَطِّعوا أرْحامَکُم}[۳] اگر (از این دستورها) رویگردان شوید، جز این انتظار مى‏‌رود که در زمین فساد و قطع پیوند خویشاوندى کنید؟! و در آیه ای دیگر با تعبیر {اولئک لَهُمُ اللَّعْنَه}[۴]: «آنها از رحمت خدا بدورند» آمده است. همچنین در آیه ای دیگر در قرآن کریم می فرماید {اولئک هم الخاسرون}[۵] گفته شده است.

امیرالمؤمنین سلام الله علیه مى‏‌فرماید: «إذا قطعوا الارحام، جعلت الاموال فى ایدى الاشرار»[۶] اگر مردم صله ارحام و نیکى به بستگان را قطع نمایند، ثروت و دارایى آنها به دست افراد شرور و ستمکار مى‌‏افتد».

عَنْ أَبِی حَمْزَهَ اَلثُّمَالِیِّ قَالَ قَالَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ سلام الله علیه فِی خُطْبَتِهِ: «أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ اَلذُّنُوبِ اَلَّتِی تُعَجِّلُ اَلْفَنَاءَ فَقَامَ إِلَیْهِ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ اَلْکَوَّاءِ اَلْیَشْکُرِیُّ فَقَالَ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ أَ وَ تَکُونُ ذُنُوبٌ تُعَجِّلُ اَلْفَنَاءَ فَقَالَ نَعَمْ وَیْلَکَ قَطِیعَهُ اَلرَّحِمِ إِنَّ أَهْلَ اَلْبَیْتِ لَیَجْتَمِعُونَ وَ یَتَوَاسَوْنَ وَ هُمْ فَجَرَهٌ فَیَرْزُقُهُمُ اَللَّهُ وَ إِنَّ أَهْلَ اَلْبَیْتِ لَیَتَفَرَّقُونَ وَ یَقْطَعُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً فَیَحْرِمُهُمُ اَللَّهُ وَ هُمْ أَتْقِیَاءُ» .[۷] ابو حمزۀ ثمالى گوید: امیر المؤمنین علیه السلام در خطبۀ فرمود: پناه میبرم بخدا از گناهانى که در نابودى (گنه‌کار) شتاب کنند، عبد اللّٰه بن کواء یشکرى برخاست و گفت: اى امیر مؤمنان مگر گناهانى هم هست که در نابودى شتاب کنند؟ فرمود: آرى واى بر تو آن قطع رحم است، هر آینه (چه بسا) خاندانى هستند که گرد هم آیند و یارى هم کنند و با اینکه از حق دورند خداوند بآنها روزى دهد، و (چه بسا) خاندانى که از هم جدا شوند و از همدیگر ببرند پس خدا آنها را محروم (از روزى) کند با اینکه پرهیزگارند.

همچنین در حدیثى دیگر از امام صادق‏ سلام الله علیه مى‏‌خوانیم که مى‏‌فرماید:« اِتّقوا الحالقهَ فاِنَّها تمیتُ الرِّجالَ، قلتُ: و ما الحالِقَهُ؟ قال: قطیعَهُ الرَّحمِ».[۸] شخصى میگوید خدمت امام صادق بودم که ایشان فرمودند: «از حالقه بترسید، چراکه باعث مرگ و انقراض مردم می‌شود. عرض کردم حالقه چیست؟ فرمودند: «قطع رحم».

یاری کردن به مال و کمک کردن با زبان و دست و پا و پرهیز از رنجش و آزار خویشان و مواردی این گونه، از مصداق های صله رحم هستند. البته خودداری از آزار و اذیت خویشاوندان، بهترین نوع صله رحم معرفی شده است. در روایتی، امام صادق سلام الله علیه فرمود: «صله رحم کن، اگرچه به شربت آبی باشد و بهترین صله رحم، خودداری از آزار خویشان است».

بنابر این صله رحم، تنها به رفت وآمد و دیدار نیست، همان گونه که قطع رحم، به ترک آمدوشد نیست.

امیرالمؤمنین سلام الله علیه  می‌فرماید: «العفو تاج المکارم»[۹]، یعنی اگر کسی دارای مکارم و صفات خوبی است، این عفو و گذشت، تاج و رأس آن‌هاست! همان‌طور که می‌دانید تاج، از طرفی زینت است، از طرفی هم مشهود و نشانه است.

امیرالمؤمنین سلام الله علیه فرمودند: بدی‌ها را با نیکی پاداش دهید و از خطاهای دیگران درگذرید، مگر این که لطمه‌ای به دین وارد شده و موجب وهن و ضعف سلطه‌ی اسلام گردد، «جَازِ بِالْحَسَنَهِ وَ تَجَاوَزْ عَنِ السَّیِّئَه، مَا لَمْ یَکُنْ ثَلْماً فِی الدِّینِ أَوْ وَهْناً فِی سُلْطَانِ الْإِسْلَامِ».[۱۰]

کسی به من ظلم کرده و بیجا هم ظلم کرده، از او بگذرم. خدای ناکرده همسرم، همسایه‌ام، پدرم، مادرم، رفیقم و … به من ظلم کرده، باید عفو کنم. حالا کسی بگوید: این به من ظلم کرده و من نمی‌گذرم، باید گفت: اتّفاقاً عفو در همین موارد است و إلّا عفو در برابر کسی که ظلم نکرده باشد که معنی نمی‌دهد.

یا اگر کسی غیبتی از من کرده و یا به من تهمت زده، او را ببخشم. چون در باب غیبت هم بیان می‌کنند: اگر کسی گفت: ما غیبت شما را کردیم، ما را ببخشید، نباید بگویید: حالا چه گفتید؟ آن فرد آمده که حلالیّت بطلبد، شما هم حلال کنید و دیگر پیگیری نکنید؛ چون خودش هم می‌داند حرف بدی است، حالا ما نباید بخواهیم که او تکرار کند.

وجود مقدّس امیرالمؤمنین سلام الله علیه  فرمود: می‌خواهید بگویم بدترین مردم چه کسانی هستند؟ «شَرُّ النَّاسِ‏ مَنْ لَا یَعْفُو عَنِ الزَّلَّهِ وَ لَا یَسْتُرُ الْعَوْرَه»[۱۱]، بدترین مردم، کسی است که خطای دیگران را نبخشد و عیب دیگران را نپوشاند

مکارم اخلاق چیست؟

امام صادقm به یکی از صحابه خودشان فرمودند: «أ لا احدثک بمکارم الاخلاق»[۱۲]، می‌خواهی به تو بگویم که مکارم اخلاق چیست؟ «الصفح عن الناس مُواساهُ الرَّجُلِ اَخاهُ فی مالِهِ وَ ذِکْرُ اللّه ِ کَثیرا».

  1. گذشت از مردم

۲. کمک مالی به برادر دینی

۳. یاد خدا بودن

در تحف العقول از وجود مقدّس امام صادقm  روایتی بیان شده که حضرت فرمودند: «ثَلَاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ کَانَ‏ سَیِّداً»،[۱۳] سه چیز است که در هر کس باشد، او آقا و سرور است:

۱.    «کَظْمُ الْغَیْظِ»، کسی که خشمش را فرو ببرد. البته همان‌طور که بیان کردم منظور در امور فردی است. یعنی همان « وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ »[۱۴] که قرآن می‌فرماید.

۲ «وَ الْعَفْوُ عَنِ الْمُسِی‏ءِ» عفو و گذشت از کسی که بدکردار است که همان « وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ  » [۱۵]قرآن است. بعضی‌ها ذاتاً مریض و بدکردار هستند. شما از او می‌گذرید، دو مرتبه همان کار را انجام می‌دهند. به کسی مهربانی می‌کنی، باز هم می‌رود پشت سر تو صفحه می‌گذارد و بعضی‌ها این‌گونه هستند و مریض هستند، این سیّئه در وجودشان هست و کاری نمی‌شود کرد. حضرت می‌فرمایند: اگر می‌خواهی سیّد و سرور باشی، باید از او هم بگذری.

۳. «وَ الصِّلَهُ بِالنَّفْسِ وَ الْمَال»، کمک با جان و مال. اگر یک جایی نیاز بود، جلو بروی.

در نهج‌الفصاحه هست که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله  فرمودند: «تعافوا یسقط الضّغائن بینکم»،[۱۶] از یکدیگر بگذرید تا کینه‌ها میان شما از بین برود.

البته در مورد کینه، بحث مفصّلی لازم است به یک مورد را بیان می‌کنیم که فرمودند: اگر کسی کینه داشته باشد، از رحمت خدا دور است. حالا اگر در جامعه‌ای کینه زیاد شود، نه تنها از رحمت خدا دور می‌شوند، فقر بر آن‌ها وارد می‌شود لذا می‌فرمایند: بگذرید تا کینه به وجود نیاید، چون اگر نگذرید، کینه می‌شود.

تحقیق و تدوین علی منصوری اراکی

 

[۱] اصول کافی ج ۲ ص ۱۰۸ – بحارالانوار ج ۶۸ ص ۴۰۰.

۲سوره مبارکه بقره  آیه ۲۷

[۳] سوره مبارکه محمد j آیه ۲۲

[۴] سوره  مبارکه رعد، آیه ۲۵

[۵]  سوره مبارکه بقره آیه ۲۷

[۶] اصول الکافی ج ۲ص ۳۴۸

[۷] اصول کافی  ,  ج۲  ,  ص۳۴۷

[۸] همان

[۹] غرر الحکم ۵۲۰ .

[۱۰] عیون الحکم و المواعظ  ,  ج۱  ,  ص۲۲۳

[۱۱] غررالحکم، ج۴، ص۱۷۵، ح ۵۷۳۵

[۱۲] معانى الأخبار، ص ۱۹۱، ح ۲

[۱۳] تحف العقول، ص ۳۱۷

[۱۴] سوره مبارکه آل عمران آیه ۱۳۴

[۱۵] همان

[۱۶] نهج الفصاحه ص۳۸۵ ،ح۱۱۵۵

بازدیدها: ۳۸

دسته‌ها
اخبار درس اخلاق رهنمود ها و توصیه ها

مقام عالم و عابد در قیامت

درس اخلاق حضرت آیت الله دیباجی اصفهانی «مدظله العالی»

موضوع : مقام عالم و عابد در قیامت

تاریخ:  ۱۳۸۷

بسم الله الرحمن الرحیم

 

امام صادق علیه السلام: اِذا کانَ یَومُ القیامَهِ بَعَثَ اللّه ُ عَزَّوَجَلَّ العالِمَ وَ الْعابِدَ ، فَاِذا وَقَفا بَیْنَ یَدَىِ اللّه ِ عَزَّوَجَلَّ قیلَ لِلْعابِدِ : اِنْطَلِقْ اِلَى الْجَنَّهِ وَ قیلَ لِلْعالِمِ : قِف تَشَفَّعْ لِلنّاسِ بِحُسْنِتَأدیبِکَ لَهُمْ؛[۱]

هر گاه روز قیامت گردد ، خداى عزّوجلّ عالم و عابد را برانگیزاند . پس آن گاه که در پیشگاه خداوند ایستادند به عابد گفته مى شود : «به سوى بهشت حرکت کن»و به عالم گفته مى شود : «بایست و مردم را به خاطر آن که نیکو ادبشان نمودى،شفاعت کن» .

در کتاب وحی الهی متجاوز از هفتصد مورد ماده علم و مشتقات آن به کار رفته و در اولین آیات نازل شده به رسول اکرم صلی الله علیه و آله  سخن از علم ، دانش و قلم آمده است: {الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ } [۲]؛ همان کسی که به وسیله قلم تعلیم انسان نمود.

خداوند در قرآن می فرماید: {قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ ۗ إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ} [۳] بگو: آیا آنان که اهل علم و دانشند با مردم جاهل نادان یکسانند؟ منحصرا خردمندان متذکر این مطلبند.

نقش علم برای انسان اینقدر زیاد است که اسلام طلب آن را بر هر مسلمانی واجب دانسته است.پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:«طَلَبُ العِلمِ فَریضَهٌ عَلى کُلِّ مُسلِمٍ و مُسلِمَهٍ» ؛[۴] یعنی جستجو و تحصیل علم بر هر مسلمانی فرض و واجب است» این حدیث از جمله احادیث اسلامی است که شیعه و سنی هر یک به طرق و سندهای خود آن را از رسول اکرم صلی الله علیه و آله  نقل کرده اند. اگر چند حدیث مسلم داشته باشیم که فریقین آنرا از رسول اکرم  صلی الله علیه و آله نقل کرده باشند یکی همین حدیث است. معنی حدیث این است؛ یکی از فرائض اسلامی و واجبات اسلامی، در ردیف سایر واجبات و فرائض، طلب و تحصیل علم است. تحصیل و طلب علم بر هر مسلمانی واجب است، اختصاص به طبقه و دسته ای  خاص ندارد. در تواریخ آمده که قبل از ظهور اسلام بعضی از جامعه های متمدن آنروز تحصیل علم را از حقوق و امتیازات بعضی از طبقات می دانسته اند و برای سایرین چنین حقی قائل نبوده اند. در اسلام نه تنها علم به عنوان ” حق ” از امتیازات گروه خاص  نیست، بلکه به عنوان ” تکلیف ” و ” وظیفه ” بر همه افراد تحصیل آن فرض و واجب است مانند سایر تکالیف.

در باب فضل مهاجرت و مسافرت برای علم به نقاط دوردست، و حتی آیه کریمه {وَمَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ }؛[۵] و هر کس از خانه خود به سوی خدا و پیامبرش برای هجرت خارج شود و در راه بمیرد اجرش با خداست»  آیه شریفه به مهاجرت و مسافرت در طلب علم تفسیر شده است.

در حدیثی از امام صادق سلام الله علیه  می خوانیم « لَو عَلِمَ النّاسُ ما فی طَلَبِ العِلمِ لَطَلَبوهُ ولَو بِسَفکِ المُهَجِ وخَوضِ اللُّجَجِ» ؛[۶] اگر مردم مى دانستند که علم چه فوایدى دارد، هر آینه در جستجوى آن بر مى آمدند گرچه در راه آن خون بریزند و در ژرفاى دریاها فرو روند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله  ، شخص عالم برتر از غیر عالمی است که شب و روز به عبادت خدا می پردازد. در میان سخنان پیامبر در این باره، چنین آمده است:«فَضْلُ الْعالِمِ عَلَی الْعابِدِ کَفَضْلِ الْقَمَرِ عَلی سائِرِ النُّجُومِ لَیْلَهَ الْبَدْر»[۷]برتری عالم بر عابد، مانند برتری ماه شب چهارده بر دیگر ستارگان است.

در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله   می خوانیم:«أَلنظَرُ إِلی وَجْهِ الْعالِمِ عِبادَهٌ»؛[۸] از امام صادق  سلام الله علیه ، راجع به این سخن پیامبر صلی الله علیه و آله که «نگاه کردن به چهره علما عبادت است». پرسیدند، فرمود: «هُوَ الْعَالِمُ الَّذِی إِذَا نَظَرْتَ إِلَیْهِ ذَکَّرَکَ الْآخِرَهَ وَ مَنْ کَانَ خِلَافَ ذَلِکَ فَالنَّظَرُ إِلَیْهِ فِتْنَهٌ اغْدُ عَالِماً أَوْ مُتَعَلِّماً أَوْ مُسْتَمِعاً أَوْ مُحِبّاً وَ لَا تَکُنِ الْخَامِسَ فَتَهْلِکَ.[۹]  مقصود، آن عالمى است که هر گاه به او نگاه کنى، تو را به یاد آخرت بیاندازد، و هر کس جز این باشد، نگاه کردن به او، فساد است. یا عالم باش، یا متعلّم، یا مستمع، و یا دوستدار عالمان؛ پنجمى نباش که هلاک مى‏شوى.شرافت و عزت مقام علم و عالم تا بدان پایه است که در بهشت خدا نیز عالمان مقامی برتر و بالاتر از دیگران دارند. رسول اکرمj خطاب به یاران خویش فرمود: «می‌خواهید به شما بگویم که شریف‌ترین اهل بهشت چه کسانی هستند؟» گفتند بله یا رسول الله فرمود: «آنها علمای امت من هستند»علمی که منتهی به عبادت و پرستش خدا نشود، بیهوده است.بنابراین،

و از امام باقر سلام الله علیه نیز روایت شده که فرمود: «عَالِمٌ ینْتَفَعُ بِعِلْمِهِ خَیرٌ مِنْ سَبْعِینَ الْفَ عَابِدٍ»عالمی که مردم از علم او بهره بگیرند از هفتاد هزار عابد بهتر است.[۱۰]

اما پیداست آن علمی که مردم از آن بهره برند باید توأم با عبادت باشد وعلمی که منتهی به عبادت و پرستش خدا نشود بیهوده است بنابراین  علم به منزلۀ درخت می‌باشد و عبادت همچون میوه‌ای از میوه‌های آن. کمال درخت، به میوه دادن و به ثمر نشستن است و از اینجاست که انسان باید از هر دوی این امور، بهره و نصیب داشته باشد.

نکته‌ای که در اینجا قابل ذکر است، این است که مقصود از علم، علم دین است. یعنی شناخت حقیقی ذات و صفات و افعال خداوندی و ملائکه و کتب و انبیاء او و علم به آخرت و روز جزا. قرآن کریم می‌فرماید: {آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ ۚ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ} [۱۱]«پیامبر به آنچه از سوی پروردگارش به وی وحی شد، ایمان آورد و مؤمنین همگی ایمان آورند به خدا و فرشتگان او و به کتبی که نازل کرد و به رسولانش»

بازگشت ایمان نیز به علم است، زیرا ایمان عبارت است از تصدیق کردن چیزی، آنچنان که حقیقت آن چیز است و این امر مستلزم آن است که آدمی به اندازۀ وسع و طاقت انسانی‌اش، اشیاء را چنان که هست دریابد و این همان معنی علم است، در مقابل ایمان، کفر قرار دارد که یعنی پوشیدن و پنهان کردن است و بازگشت کفر به جهل است. از علمای بزرگ جهان اسلام که عالم ربانی بودند سید مرتضی و سید رضی رضوان الله تعالی علیهما می باشند آن بزرگواران هنگامی که  ارثیه پدر را تقسیم می کردند به آخرین مورد رسیدند که کتابی از پدر بود سید مرتضی گفت این کتاب را آنکس از ما بردارد که در طول عمر خود گناه نکرده باشد سید رضی گفت این کتاب را آنکس از ما بردارد که در طول عمر حتی فکر گناه هم نکرده باشد ؛سید مرتضی پیشانی برادر کوچکتر (سید رضی) را بوسید و کتاب را به او داد.

والسلام علیکم و رحمه الله وبرکاته

تحقیق و تدوین ؛ علی منصوری اراکی

[۱] علل الشرایع  ج۲ ص ۳۹۴ ح ۱۱

[۲] سوره مبارکه علق آیه ۴

[۳] سوره مبارکه زمر آیه ۹

[۴] اصول کافی، ج ۱ ص ۳۰.

[۵] سوره مبارکه نساء آیه ۱۰۰

[۶] بحارالانوار ، ج ۲ ص ۱۷۷

[۷] اصول کافی ج ۱ ص ۳۴

[۸] من‌لایحضره‌الفقیه، ج۲، ص۲۰۵؛ وسائل‌الشیعه، ج۱۲، ص۳۱۲؛ ج۱۳، ص۲۶۴.

[۹] مجموعه ورام(تنبیه الخواطر)، ج۱، ص۸۴

[۱۰] بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۱۷۳.

[۱۱] سوره مبارکه بقره آیه ۲۸۵

بازدیدها: ۳۴۱

دسته‌ها
اخبار درس اخلاق رهنمود ها و توصیه ها

سه علامت عالم

درس اخلاق حضرت آیت الله دیباجی اصفهانی «مدظله العالی»

موضوع : نشانه عالم

تاریخ:  ۱۳۸۸

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم‏

 

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ‏ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی ‏جَمِیعِ الْأَنْبِیَاءِ وَ الْمُرْسَلِین‏ سَیَّمَا خَاتَمِهِم وَ أَفَضَلِهِم مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم وَ أَهْلِ بَیْتِهِ الأطْیَبِینَ الأَنْجَبین ‏سَیَّمَا بَقِیَّهَ اللَّه فِی الْعالَمِین بِهِمْ نَتَوَلَّی‏ وَ مِنْ أَعْدَائِهِم‏ نَتَبَرَّأ إِلَی اللَّه».

الامام امیرالمؤمنین سلام الله علیه :یَا طَالِبَ اَلْعِلْمِ إِنَّ لِلْعَالِمِ ثَلاَثَ عَلاَمَاتٍ اَلْعِلْمَ وَ اَلْحِلْمَ وَ اَلصَّمْتَ وَ لِلْمُتَکَلِّفِ ثَلاَثَ عَلاَمَاتٍ یُنَازِعُ مَنْ فَوْقَهُ بِالْمَعْصِیَهِ وَ یَظْلِمُ مَنْ دُونَهُ بِالْغَلَبَهِ وَ یُظَاهِرُ اَلظَّلَمَهَ .[۱]

امیرالمؤمنینسلام الله علیه فرمود: دانشمند[واقعى] داراى سه علامت هستند: دانش و بینش، حلم و بردبارى، سکوت و آرامش و وقار. براى عالم نماها و دانشمندانى که با تکلف، جامه علم را بر قامت نارساى خود پوشانده اند، سه نشانه وجود دارد: با دانشمندانِ برتر و والاتر از خویش با کردارهاى آلوده به گناه درگیر شوند و با آنان بستیزند و نسبت به دانشمندان زیر دست  از طریق قهر و غلبه ستمگرانه عمل کنند و دیگر آنکه از ستمگران و جفاپیشگان، حمایت و پشتیبانى نمایند.

علم: معنای اصلی و نخستین علم، دانستن در برابر ندانستن است. قرآن کریم به این معنا اشاره دارد که { هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ ۗ }[۲]،آیا یکسانند آنان که می‌دانند و آنان که نمی‌دانند؛ {وَتِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ ۖ وَمَا یَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ} [۳] یعنی: ما درقرآن مثالها از برای مردمان بیان می فرمائیم و نمی فهمند آنها را مگر اهل علم».و باز می فرماید: {و من یؤت الحکمه فقد اوتی خیرا کثیرا} [۴]  یعنی: هرکس حکمت و دانایی به او عطاء شده باشد خیر بسیار به او عطا شده است. پس علم در راس فضیلت ها و بلکه ریشه همه خوبی ها و غایت همه فضیلت ها است و برای همین است که علم امری مقدس است و ارزش انسان به علم اوست.

روایت از نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله  که می فرمایند : «یا اباذر ساعتی نشستن در مجلسی که در آن گفتگوی علمی باشد بهتر است در نزد خدا، و محبوب تر است از بیداری هزارشب، که در هر شبی هزار رکعت نماز خوانده شود، و محبوب تر است از هزار جهاد درراه خدا، و از دوازده هزار مرتبه ختم قرآن، و عبادت یک سال که روزهای آن را روزه بگیرند و شبهای آن را احیاء بدارند. و هر که از خانه خود بیرون رود به قصد اخذمساله ای از مسائل علمیه به هر قدمی که برمی دارد خداوند عالم می نویسد از برای اوثواب پیغمبری از پیغمبران، و ثواب هزار شهید از شهدای جنگ بدر، و به هر حرفی که از عالم بشنود یا بنویسد شهری در بهشت به او عطا می فرماید، و طالب علم را خدادوست می دارد، و ملائکه و پیغمبران او را دوست دارند، و دوست ندارد علم را مگراهل سعادت.

پس فرمودند: «خوشا به حال طالبان علم، و نظرکردن به روی عالم بهتر است ازآزاد کردن هزار بنده و هر که دوست دارد علم را بهشت از برای او واجب است وداخل صبح و شام می شود با خوشنودی خدا و از دنیا نمی رود مگر اینکه از شراب کوثربنوشد و از میوه بهشت بخورد و در قبر کرم بدن او را نمی خورد و در بهشت رفیق خضر علیه السلام  خواهد بود» [۵]

از امام صادق سلام الله علیه روایت شده که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «خداوندا! رحمت کن خلفای مرا. بعضی عرض کردند: یا رسول الله کیستند خلفای تو؟ فرمودند: کسانی که بعد از من بیایند واحادیث و آداب مرا روایت کنند و به مردم برسانند»[۶]

حلم : امام صادقسلام الله علیه می فرمایند: «اُطلُبُوا العِلْمَ وَ تَزَیَّنُوا مَعَهُ بِالحِلمِ وَ الوَقَارِ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ تُعَلِّمُونَهُ العِلمَ وَ تَوَاضَعُوا لِمنْ طَلَبتُم مِنهُ العِلمَ وَ لَاتَکُونُوا عُلَمَاءَ جَبَّارِینَ فَیَذْهَبَ بَاطِلُکُم بِحَقِّکُم»[۷]؛ «علم را طلب کنید و خود را با توجه به علمتان به حلم و وقار زینت دهید و براى کسانى که به آنها علم مى آموزید، متواضع باشید و نیز براى کسانى که از آنها علم مى گیرید، خاضع باشید و همچون دانشمندان جبار و اشراف منش نباشید که باطل شما حق شما را از میان مى برد».

در روایتی دیگر امام صادقسلام الله علیه می فرماید : «اَلعِلْمُ خَلِیلُ المُؤمِنِ وَ الحِلْمُ وَزِیرُهُ وَ العَقلُ اَمِیرُ جُنُوده»[۸]؛ دانش دوست مؤمن و بردبارى وزیر و عقل امیر و پادشاه لشکریان مؤمن است.

صمت:حضرت آدم  علیه السلام نشسته بودند و فرزندان و نوه های ایشان مشغول بازی بودند یکی از آنان از حضرت آدم علیه السلام  پرسید: ای پدربزرگ چرا هیچ نمی گویی چرا هر چقدر ما سر و صدا می کنیم حرفی نمی زنی ؟

حضرت آدم m فرمود : وقتی به زمین هبوط داده شدم و به سبب استغفار خداوند توبه مرا قبول فرمود ، روزی جبرائیل به من گفت : یا آدم می خواهی آن مقام و منزلت قبل را بدست آوری ؟ و به همان درجه ای برسی که قبل از هبوط به زمین داشتی ؟ گفتم :بله ؛ جبرئیل گفت : قَلل الکلام ، کلامت را بسیار کوتاه کن کنایه از اینکه کم حرف بزن [۹]

عارفی را گفتند چرا اینقدر ساکتی و چیزی نمی گویی و فقط مستمع هستی ؟ گفت خداوند مرا دو گوش داده و یک زبان یعنی دو برابر حرف زدن باید گوش کنم (یعنی حرف زدنم باید نصف گوش دادنم باشد)

شیعه و سنى نقل کرده اند که «معاذ بن جبل» گفت: «با پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله  در سفر بودم، روزى صبح کردم در حالى که نزدیک آن حضرت بودم و با هم راه مى رفتیم، از ایشان خواستم که عملى را به من بیاموزند که مرا داخل بهشت کرده و از آتش جهنم دور گرداند، آن حضرت شروع به صحبت کرده کلماتى فرمودند تا رسیدند به این جمله که: آیا مى خواهى تو را به ملاک و ریشه نصایحى که کردم رهنمون سازم، گفتم: بله یا رسول الله، فرمودند: نگاه دار این را و به زبانشان اشاره کردند . معاذ عرض کرد: «یا نبى الله و انا لمواخذون بما نتکلم به»؟ آیا ما بواسطه آنچه مى گوئیم مورد محاسبه و مکافات قرار مى گیریم؟ پیامبر صلی الله علیه و آله  :« ثکلتک امک یا معاذ» (مادرت به عزایت بنشیند اى معاذ) سپس فرمودند: «و هل یکب الناس فى النار على وجوههم (او على مناخرهم) الا حصائد السنتهم» (آیا غیر از این است که محصولهاى زبانهاى مردم، مردم را روى صورت به آتش مى اندازند؟[۱۰]

عالم باید سه خصوصیات داشته باشد علم ،صبر و شکیبائی و کم حرف زدن (سکوت) کسیکه عالم نیست ولی خود را عالم می داند (متکلف ) سه خصوصیت دارد :

با کسانیکه از او بالاترند از راه معصیت و نادرست نزاع می کند

به کسانیکه از او پائین ترند ظلم می کند چون بر آنان غلبه دارد

و ظالمین را یاری و کمک می نماید

خاطره شنیدنی حضرت آیت الله دیباجی اصفهانی مدظله العالی از استاد خود آیت الله العظمی اراکی رضوان الله علیه

این قصّه را از مرحوم آیت الله العظمی اراکی رضوان الله تعالی علیه نقل می کنم گاهی شب ها بعد از نماز مغرب و عشاء اینجناب همراه ایشان تا منزلشان می رفتم مدت محدودی هم به مجلس درس ایشان شرکت می کردم ؛ یک شبی در حالی که همراه ایشان بودن فرمود اگر کسی بخواهد علمیت مرحوم محدث قمی ) را بفهمد سفینه البحار را بخواند و اگر کسی بخواهد اخلاص ایشان را بفهمد مفاتیح الجنان آن مرحوم را. آن مرحوم ۶۲ جلد کتاب نوشته است بعد ادامه دادند  محدث قمی رحمه الله علیه در ابتداء طلبگی با دو نفر از طلاب برای تبلیغ به یکی از روستاهای قم میروند ایام عاشوراء بوده ؛ شب اول بالای منبر داستان ولید را میگوید که حاکم مدینه بود وبدنبال امام حسین سلام الله علیه فرستاد ؛ امام حسین سلام الله علیه به جوانان بنی هاشم فرمود همراه من تا خانه ولید بیایید اگر صدای من بلند شد شما به کمک من بیایید .ولید به امام حسین سلام الله علیه می گوید معاویه مرده و پسرش یزید جانشین او شده شما را دعوت کردیم بیعت کنید امامسلام الله علیه فرمود این مسئله ی نیست که فوراً تصمیم گرفته شود باید تأمل کرد ؛ مروان می گوید ای ولید یا از امام حسین سلام الله علیه بیعت بگیر یا او را همانجا بکش! ، هنگامیکه صدای امام  سلام الله علیه  بلند می شود که تو و امثال تو کوچکتر از آن هستند که از من برای یزید بیعت بگیرید جوانان بنی هاشم به کمک می آیند. محدث قمی) بالای منبر میگوید ای جوانان بنی هاشم کجا بودید در کربلا هنگامیکه امام سلام الله علیه فرمود «هل من ناصر ینصرنی» به کمک او بیایید شب دوم و سوم نیز همین روضه را خواند ؛ کدخدا با صدائی رسا و بلند  در مسجد می گوید : آشیخ تو که بلد نیستی روضه بخوانی چرا بالای منبر رفتی ؟!! هر شبی باید یک روضه بخوانی غیر از روضه شب سابق شما هر سه شب یک روضه خواندی شیخ عباس قمی )  دل شکسته از منبر پائین می آید و به خانه ای که با طلاب در آنجا بوده می روند  ؛ نیمه های شب بلند می شوند و چمدان خود را بسته و به طلاب دیگر می گوید، امشب فهمیدم گِل من گِل منبر و خطابه نیست ،من باید کتاب بنویسم و درس بخوانم …امشب هم می روم قم باقی طلاب هم با او همراه می شوند ،برف بسیار زیادی باریدن گرفته بوده و شیخ در برف بیابان به همراه چند طلبه دیگر به طرف جاده اصلی راه می افتد که سوار ماشین شده و به قم بروند ناگهان در بین راه کدخدا با داد و فریاد و خواهش و تمنا میخواهد که شیخ بایستد امّا شیخ مستعجل به راه خود ادامه می دهد کدخدا می گوید: شیخ تو را به حضرت زهرا سلام الله علیها قسم می دهم شیخ عباس قمی رحمه الله وقتی نام حضرت زهرا سلام الله علیها را می شنود بلافاصله می ایستد و به حالت تعجب می پرسد چه شده ؟ کدخدا می گوید: دیشب در عالم خواب دیدم حضرت زهرا سلام الله علیها بَرات آزادی از جهنّم را به شیعیان و محبین می دهد رفتم جلو که بگیرم از من رو برگرداند و فرمود: چرا دل سربازان فرزندم را رنجاندی ؟! و به من نداد؛ شما برگردید تا شب عاشورا همین روضه را بخوانید و من شما را به قم میبرم شیخ عباس قمی ) و طلاب و کدخدا گریان برمیگردند  و شب ها در مسجد منبر می روند  و عاشورا همان کدخدا آنانرا به قم می آورد و بعد از آن محدث قمی)  به کار تالیف مفاتیح الجنان و سفینه البحار می پردازد.

والسلام علیکم و رحمه الله وبرکاته

تحقیق وتدوین ؛علی منصوری اراکی

[۱]اصول کافی ج۱ ص۳۷

[۲] سوره مبارکه زمر آیه ۹

[۳] سوره مبارکه عنکبوت آیه ۱۷

[۴] سوره مبارکه بقره آیه ۱۸

[۵] جامع الاخبار شعیری، ص ۳۷ با تقدیم و تاخیر بعضی از جملات.

[۶] بحار الانوار، ج ۲، ص ۱۴۴، ح ۴۲۰

[۷] منهاح البلاغه فی شرح نهح البلاغه ج ۱۲ ص ۱۴۴ – اصول کافی ج ۱ ص ۳۶ (صفه العلماء)

[۸] اصول کافی ج ۲ ص ۴۷ (خصال المؤمن)

[۹] نقل از آیت الله بهجت ره

[۱۰] ترغیب، جلد ۳، ص ۵۲۸.

بازدیدها: ۵۸

دسته‌ها
اخبار درس اخلاق رهنمود ها و توصیه ها

سه خصلت نشانه ایمان

درس اخلاق حضرت آیت الله دیباجی اصفهانی مد ظله العالی

موضوع : سه  صفت حلم ، ورع و خلق نیکو

تاریخ : ۱۳۸۸

بسم الله الرحمن الرحیم

 

قال الصادق علیه السلام :«مَنْ لَمْ تَکُنْ فیهِ ثَلاثُ خِصال لَمْ یَنْفَعْهُ الاْیمانُ: حِلْمٌ یَرُدُّ بِهِ جَهْلَ الْجاهِلِ، وَ وَرَعٌ یَحْجُزُهُ عَنْ طَلَبِ الْمحارِمِ وَ خُلْقٌ یُدارى بِهِ النّاسَ.»:

هر که سه خصلت در او نباشد، ایمان به او سودى نرساند

۱ حلمى که با آن، نادانىِ نادان را برطرف کند

۲ـ پارسایى اى که از طلبِ حرام بازش دارد

،۳ـ و اخلاقى که به وسیله آن با مردم مدارا کند.

حلم فضیلتی اخلاقی که هم به انسان و هم به خدا نسبت داده شده است. این صفت در انسان، به معنای بردباری در رفتار با دیگران و نیز در مواجهه با ناگواری‌های زندگی است مفسران حلیم بودن خدا را به تأخیر او در عقوبت گناهکاران تفسیر کرده‌اند، که از روی تفضل و با وجود توانایی بر کیفر ایشان، صورت می‌پذیرد[۱]

در قرآن کریم، واژه حلم به‌کار نرفته است اما مشتقات آن پانزده بار آمده است. در یازده آیه، این صفت به خدا نسبت داده شده و در بقیه آیات به پیامبران الهی، یعنی حضرت ابراهیم،[۲]حضرت اسماعیل[۳] و حضرت شُعَیب نسبت داده شده است.[۴]

مفهوم برخی آیات قرآن نیز ناظر بر انتساب حلم به خدا و انسان‌ها است. مثلاً واژه «هَوْناً» را در آیه ۶۳ سوره فرقان، به حلم و وقار بندگان خدا {عِبادُ آلرَّحمن} در برخورد با جاهلان تفسیر کرده‌اند. «کظمِ غیظ» نیز که تقریباً مترادف حلم است در آیات قرآن کریم از صفات مُتَّقین و مُحْسِنین دانسته شده است. همچنین عبارت «وَ لکِنْ یؤَخِّرُهُمْ اِلی اَجَلٍ مُسَمًّی» در آیه ۶۱ سوره نحل بر حلم خدا در تأخیر عقوبتِ ظالمان دلالت دارد.

یکی دیگر از مکارم اخلاقی، زهد و پارسایی است. آیات قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام نیز، بیانگر تشویق به سوی این فضیلت اخلاقی است. زهد، در لغت به معنی پارسایی و روی گردانی از دنیا، مال، مقام و به طور کلی ترک تعلقات دنیوی و توجه به آخرت و پاداش الهی است. پس زهد به معنای بی میلی و بی علاقگی است که در مقابل آن، علاقه شدید قرار دارد.

در سخنان امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام زهد این گونه تعریف شده است:«اَیُّها الناسُ الزَّهادَهُ قَصرُ الأمَلِ والشُکْرُ عِندَ النِّعَمِ، والتَّوَرَّعُ عند المحارم».[۵] ای مردم! زهد، کوتاهی آرزو، سپاس گزاری در برابر نعمت ها و پرهیز از حرام است.

حضرت علی علیه السلام در این خطبه، سه عامل را برای پیدایش زهد بیان کرده است: کوتاهی آرزو، شکر نعمت و پرهیز از حرام. این سه عامل با هم هستند در زمان امام صادق علیه السلام گروهی پیدا شدند که سیره پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله را در زهد، به روی گردانی از دنیا در هر شرایطی تفسیر کردند. آنها معتقد بودند که مسلمان باید در هر زمانی بکوشد که از دنیا و نعمت های آن دوری جوید. یکی از افراد این گروه، سفیان ثوری است. او روزی نزد امام صادق علیه السلام رفت و دید که امام لباس سفید و لطیف و زیبایی پوشیده است. سفیان به امام اعتراض کرد و گفت: «سزاوار نیست که شما خود را به دنیا آلوده سازی. از شما انتظار می رود که زهد بورزی و تقوا داشته باشی و خودت را از دنیا دور نگه داری.» امام به او فرمود:شما از وضع زندگی رسول خدا و صحابه او، دنیاگریزی را برداشت کرده ای و فکر می کنی که این دنیاگریزی وظیفه ای است که از سوی خداوند بر دوش مسلمانان گذاشته شده است و آنها همانند دیگر وظایف و تکالیف، باید تا قیامت آن را حفظ کنند و آن گونه زندگی کنند، ولی بدان که این گونه نیست. رسول خدا در جایی زندگی می کرد که فقر و تنگ دستی بر آنجا حاکم بود و اکثریت مردم جامعه از داشتن وسایل و لوازم اولیه زندگی محروم بودند. اگر در زمان و مکانی وسایل و لوازم فراهم شد و بیشتر مردم جامعه نیز از نعمت های الهی بهره مند بودند، دیگر دلیلی برای آن گونه زندگی کردن وجود ندارد. چون سزاوارترین مردم برای استفاده از نعمت های الهی، مسلمانان و صالحان هستند.

آن چنان که خداوند در قرآن می فرماید:{یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ}.[۶] ای کسانی که ایمان آورده اید! از نعمت های پاکیزه ای که به شما روزی داده ایم، بخورید. بنابراین مسلمان زاهد نیز از نعمت ها و لذت های دنیا بهره مند می شود، اگرچه غرق نشدن در لذت های حلال نیز خود فضیلتی بزرگ به شمار می رود.

یکی دیگر از صفات مؤمن اخلاق نیک که همراه با مدارا کردن با مردم و جاهلین است در روایتی از امام صادق علیه السلام:فى قَولِهِ تَعالى {وَقولوا لِلنَّاسِ حُسنا}[۷]: أى لِلنّاسِ کُلِّهِم مُؤمِنِهِم وَ مُخالِفِهِم ، أَمَّا المُؤمِنونَ فَیَبسُطُ لَهُم وَجهَهُ ، وَ أَمَّا المُخالِفونَ فَیُکَلِّمُهُم بِالمُداراهِ لاِجتِذابِهِم إِلَى الایمانِ ، فَإِنَّهُ بِأَیسَرَ مِن ذلِکَ یَکُفُّ شُرورَهُم عَن نَفسِهِ ، و عَن إخوانِهِ المُؤمِنینَ؛

امام صادق سلام الله علیه درباره آیه (و با مردم سخن نیکو گویید) فرمود: مقصود همه مردمان اعم از مؤمن و کافر است؛ اما با مؤمنان باید گشاده رو بود و اما با کافران باید به نرمى و مدارا سخن گفت، تا به سوى ایمان کشیده شوند و کمترین ثمرش این است که خود و برادران مؤمنش را از گزند آنان مصون مى دارد.[۸]

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

تحقیق و تدوین ؛ علی منصوری اراکی

 

 

 

[۱] تفسیر طبری ذیل سوره مبارکه بقره ایه ۲۲۵

[۲] سوره مبارکه توبه آیه ۱۱۴ و سوره مبارکه هود آیه ۷۵

[۳] سوره مبارکه صافات آیه ۱۰۱

[۴] سوره مبارکه هود آیه ۸۷

[۵] مشکاه الأنوار فی غرر الأخبارمشکاه الأنوار ج۱ ,ص۱۱۵

[۶] سوره مبارکه بقره ایه ۱۷۲

[۷] سوره مبارکه بقره آیه ۸۳

[۸] مرآه العقول ج۹ ، ص۵ – بحارالأنوار(ط-بیروت) ج۷۲، ص۴۰۱، ح۴۲

بازدیدها: ۵۹