دهه کرامت – پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی http://farsi.dibajiesfahani.ir Fri, 04 Aug 2017 08:47:08 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=5.3.18 آداب زیارت امام رضا (علیه السلام)+زیارتنامه مختصر و مفصل http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%a2%d8%af%d8%a7%d8%a8-%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d9%86/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%a2%d8%af%d8%a7%d8%a8-%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d9%86/#respond Fri, 04 Aug 2017 08:33:08 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1239 آداب زیارت امام رضا (علیه السلام) براى زیارت­ امام رضا (علیه السلام)، همانند سایر پیشوایان معصوم (علیهم السلام)، آدابی ذکر شده که به طور اختصار به آنها اشاره می شود: ۱٫ غسل زیارت: ابن قولویه می گوید: هر گاه اراده کردی قبر امام رضا (علیه السلام) را در طوس زیارت کنی، پیش از آن که ...

نوشته آداب زیارت امام رضا (علیه السلام)+زیارتنامه مختصر و مفصل اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
آداب زیارت امام رضا (علیه السلام)

براى زیارت­ امام رضا (علیه السلام)، همانند سایر پیشوایان معصوم (علیهم السلام)، آدابی ذکر شده که به طور اختصار به آنها اشاره می شود:

۱٫ غسل زیارت:

ابن قولویه می گوید: هر گاه اراده کردی قبر امام رضا (علیه السلام) را در طوس زیارت کنی، پیش از آن که از خانه بیرون روى غسل کن و هنگام غسل کردن بگو:

« اللَّهُمَّ طَهِّرْنِی وَ طَهِّرْ قَلْبِی وَ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ أَجْرِ عَلَى لِسَانِی مِدْحَتَک وَ مَحَبَّتَک وَ الثَّنَاءَ عَلَیْک، فَإِنَّهُ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِک وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ قُوَّهَ دِینِی التَّسْلِیمُ لِأَمْرِک وَ الِاتِّبَاعُ لِسُنَّهِ نَبِیِّک وَ الشَّهَادَهُ عَلَى جَمِیعِ خَلْقِک. اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ لِی شِفَاءً وَ نُوراً، إِنَّک عَلى‏ کلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیر؛[۲۷۱]خدایا مرا پاک نما، و دلم را پاکیزه کن، و سینه‏ام را فراخ کرده و مدح و محبّت خودت را بر زبانم جارى گردان؛ زیرا هیچ نیرویى وجود ندارد مگر به واسطه تو، و محققاً دانسته‏ام که قوت دینم به این است که تسلیم امر تو بوده و از سنّت و شریعت پیغمبرت پیروى کنم و بر جمیع خلق تو شاهد و ناظر باشم. خدایا این غسل را برایم شفا و نور قرار ده که تو بر هر چیزى قادر و توانایى».

۲٫ پوشیدن پاکیزه‌ترین لباس.[۲۷۲]

۳٫ حرکت با پای برهنه.[۲۷۳]

۴٫ حرکت با وقار و آرامش و با گام های کوتاه‏.[۲۷۴]

۵٫ ذکر تکبیر (اللَّه اکبر) و تهلیل (لا اله الا الله) و تسبیح (سبحان اللَّه) و تحمید (الحمد للَّه) و تمجید (خدا را به مجد و بزرگى یاد کردن)، در طول مسیر.[۲۷۵]

۶٫ توقف بر در ورودی آستان مقدس و اذن دخول خواندن از طریق یکی از روایات معتبر[۲۷۶]:

شیخ کفعمى می نویسد: چون خواستى به مسجد حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) یا یکى از مشاهد مشرفه امامان (علیهم السلام) داخل شوى، پس بگو:

اللَّهُمَّ إِنِّی وَقَفْتُ عَلَى بَابٍ مِنْ أَبْوَابِ بُیُوتِ نَبِیِّکَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ قَدْ مَنَعْتَ النَّاسَ أَنْ یَدْخُلُوا إِلَّا بِإِذْنِهِ فَقُلْتَ یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لٰا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلّٰا أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ

پروردگارا من بر دری از درهای سرای پیامبر تو که درود تو بر او و بر خاندانش باد، ایستاده‌ام، در حالی که مردم را از داخل شدن در آنها بدون اذن، منع فرمودی، پس (در کتاب شریفت) فرمودی: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، در خانه‌هاى پیامبر داخل نشوید مگر این که به شما اجازه داده شود».[۲۷۷]  ‏

اللَّهُمَّ إِنِّی اعْتَقَدْتُ [أَعْتَقِدُ] حُرْمَهَ صَاحِبِ هَذَا الْمَشْهَدِ الشَّرِیفِ فِی غَیْبَتِهِ کَمَا أَعْتَقِدُهَا فِی حَضْرَتِهِ وَ أَعْلَمُ أَنَّ رَسُولَکَ وَ خُلَفَاءَکَ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ أَحْیَاءٌ عِنْدَکَ یُرْزَقُونَ

خدایا من به حرمت صاحب این حرم شریف در حال مرگش معتقدم، آن گونه که به او در حال حیاتش معتقدم و می‌دانم که رسول تو و جانشینانش، که بر آنها درود باد، در نزد تو زنده اند و روزی می خورند.

یَرَوْنَ مَقَامِی وَ یَسْمَعُونَ کَلَامِی وَ یَرُدُّونَ سَلَامِی وَ أَنَّکَ حَجَبْتَ عَنْ سَمْعِی کَلَامَهُمْ وَ فَتَحْتَ بَابَ فَهْمِی بِلَذِیذِ مُنَاجَاتِهِمْ

آنان مقام و جایگاه مرا می بینند و سخن مرا می شنوند و سلام مرا پاسخ می دهند، در حالی که تو از شنیدن کلام آنها بر گوشم پرده افکنده ای و (در مقابل) درِ فهم مرا به درک لذت مناجات با آنها گشودی.

وَ إِنِّی أَسْتَأْذِنُکَ یَا رَبِّ أَوَّلًا وَ أَسْتَأْذِنُ رَسُولَکَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ثَانِیاً وَ أَسْتَأْذِنُ خَلِیفَتَکَ الْإِمَامَ الْمُفْتَرَضَ عَلَیَّ طَاعَتُهُ وَ تُسَمِّیهِ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِیهِ وَ الْمَلَائِکَهَ الْمُوَکَّلِینَ بِهَذِهِ الْبُقْعَهِ الْمُبَارَکَهِ ثَالِثاً

خدایا من (برای داخل شدن در این حرم شریف) ابتدا از تو اذن می طلبم، سپس از فرستاده‌ات، که درود خدا بر او و خاندانش باد، و آن گاه از جانشینت که امام واجب الاطاعه است، (در اینجا نام آن معصوم و پدرش را ذکر کند؛ مثلا  اگر زیارت امام رضا (علیه السلام) است بگوید: عَلِیَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا علیهما السلام) و در مرحله بعد، از فرشتگانی که بر این بارگاه مبارک گماشته شده اند، اجازه می خواهم.

أَ أَدْخُلُ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَ أَدْخُلُ یَا حُجَّهَ اللَّهِ أَ أَدْخُلُ یَا مَلَائِکَهَ اللَّهِ الْمُقَرَّبِینَ الْمُقِیمِینَ فِی هَذَا الْمَشْهَدِ فَأْذَنْ لِی یَا مَوْلَایَ فِی الدُّخُولِ أَفْضَلَ مَا أَذِنْتَ لِأَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَائِکَ فَإِنْ لَمْ أَکُنْ أَهْلًا لِذَلِکَ فَأَنْتَ أَهْلٌ لِذَلِکَ؛[۲۷۸]

ای رسول خدا آیا داخل شوم؟ ای حجت خدا آیا داخل شوم؟ ای فرشتگانی که مقرب درگاه الهی و مقیم و ساکن این حرم شریف هستید، آیا داخل شوم؟ پس ای آقای من، به من در داخل شدن اذن بده، به بهترین نحوی که به یکی از دوستانت اذن داده ای، پس اگر من لیاقت داخل شدن را ندارم ولی تو شایسته اذن دادنی.

شهید اول می گوید: «بعد از اذن دخول، اگر در خود، حال خشوع و رقت قلب یافتی داخل شو، در غیر این صورت، بهتر است صبر کنی تا این حال حاصل شود؛ زیرا هدف اصلی، زیارت با حضور قلب است که نازل کننده رحمت الهی است».[۲۷۹]

۷٫ داخل شدن با پای راست و خارج شدن با پای چپ.[۲۸۰]

۸٫ دعا هنگام داخل شدن به روضه منوره:

موقع داخل شدن به روضه منوّره، این دعا وارد شده است: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَى مِلَّهِ رَسُولِ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیک لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّ عَلِیّاً وَلِیُّ اللَّهِ؛[۲۸۱] به نام خدا و کمک مى‏جویم از ذات اقدسش و شهادت مى‏دهم که بر شریعت و ملّت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هستم، شهادت مى‏دهم که معبودى غیر از خدا نبوده، او یکتا است و شریک و انبازى ندارد، و شهادت مى‏دهم که محمّد (صلی الله علیه و آله) بنده و فرستاده‏اش مى‏باشد و شهادت مى‏دهم که على (علیه السلام)، ولىّ خدا است».

۹٫ خواندن متن زیارتنامه آن حضرت.[۲۸۲] شهید اول می گوید: «زیارت، باید مأثور و معتبر باشد، البته سلام دادن و حضور در محضر آن معصوم، نیز کافی است».[۲۸۳]

۱۰٫ خواندن دو رکعت نماز زیارت[۲۸۴] در بالاسر حضرت و نزدیک به قبر مطهّر، به این کیفیت: در رکعت اول سوره حمد و یس و در رکعت دوّم بعد از حمد سوره الرحمن.[۲۸۵] شیخ صدوق می گوید: در صورتی که این دو سوره را حفظ نیستی، سوره اخلاص (توحید) را در هر دو رکعت بخوان.[۲۸۶]

۱۱٫ پس از فراغت از نماز زیارت، دعا برای خود و براى پدر و مادر و برادران ایمانى و مبالغه در تضرع و زارى.[۲۸۷]

۱۲٫ بوسیدن ضریح مطهر و تکیه به آن و طلب شفاعت و حوائج از صاحب قبر مطهر و پرهیز از این توهم که دور ایستادن، نوعی ادب است. البته در اجرای این ادب زیارت، باید حال دیگر زائران رعایت شود. شایسته است که در صورت کثرت زائران، توقف در کنار ضریح، کوتاه شود تا سایرین نیز به این فوز دست یابند. [۲۸۸]

۱۳٫ تلاوت قرآن در حرم مطهر و اهدای ثواب آن به روح مطهر امام رضا (علیه السلام).[۲۸۹]

۱۴٫ توبه و طلب آمرزش و جداشدن از گناهان.[۲۹۰]

۱۵٫ بهتر شدن حال معنوی و روحی زائر بعد از زیارت؛ زیرا اگر زیارت مورد قبول قرار گیرد، سنگینی بار گناه و معصیت را می زداید.[۲۹۱]

۱۶٫ در تمام مدت زیارت، خود را در محضر امام (علیه السلام) دیدن.[۲۹۲] طبیعی است که رعایت این ادب، موجب می شود که زائر از اعمالی که به نحوی باعث آزردگی خاطر مبارک آن حضرت می شود، پرهیز نماید.

۱۷٫ اهتمام به امر نماز واجب (به خصوص نماز جماعت) در صورتی که زیارت با نماز واجب تلاقی نماید.[۲۹۳]

۱۸٫ احسان و صدقه به خادمان آستان شریف و تعظیم و اکرام آنها؛ زیرا احترام به آنها در واقع احترام به امام (علیه السلام) است. همچنین صدقه و احسان به نیازمندان آن شهر، به ویژه به تنگدستان از دودمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله). [۲۹۴] ‏

۱۹٫ بعد از تمام شدن زیارت، زود از حرم بیرون آمدن تا شوق، افزون‏تر شود، و هنگام خروج، عقب عقب بیرون آمدن‏.[۲۹۵]

۲۰٫ پس از بازگشت به خانه، دوباره به حرم و زیارت رفتن و در آخرین زیارت، دعاى وداع خواندن و خواستن از پروردگار برای توفیق بازگشت مجدّد.[۲۹۶]‏

رعایت این آداب، قرب روحى و معنوى مى‏آورد و سازندگى زیارت را افزون مى‏سازد و فلسفه تشریع زیارت نیز، همین بهره‏ورى از معنویات مزار اولیاء خدا است.

6577539_301

زیارتنامه امام رضا (علیه السلام)

در کتاب «کامل الزیارات»[۲۹۷] برای امام رضا (علیه السلام)، دو زیارتنامه؛ یکی مختصر و دیگری مفصل، ذکر شده است که در ذیل، بیان می شود.

*زیارتنامه مختصر امام رضا (علیه السلام):

هر گاه به زیارت على بن موسى الرّضا (علیهما السّلام) رفتى بگو: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ وَ حُجَّتِکَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى الصِّدِّیقِ الشَّهِیدِ صَلَاهً کَثِیرَهً نَامِیَهً زَاکِیَهً مُتَوَاصِلَهً مُتَوَاتِرَهً مُتَرَادِفَهً کَأَفْضَلِ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَائِک.‏[۲۹۸]

خدایا بر على بن موسى الرّضا که پسندیده و پیشوایى پرهیزکار و پاک بوده و حجّت تو بر همه موجودات بالا و زیر زمین است و بسیار راست‌گو و گواه مى‏باشد، درود و رحمت فرست، درود و رحمت‏هاى بسیار و عظیم و پاکیزه و متصل و به دنبال و ردیف هم، همچون برترین رحمت‏هایى که بر یکى از اولیاء و دوستانت فرستادى.

*زیارتنامه مفصل امام رضا (علیه السلام):

«ابتدا، به طرف قبر مطهّر اشاره کرده و سپس در حالی که پشت به قبله و رو به قبر مطهر هستی، بگو:

أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّهُ سَیِّدُ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ أَنَّهُ سَیِّدُ الْأَنْبِیَاءِ وَ الْمُرْسَلِینَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ وَ نَبِیِّکَ وَ سَیِّدِ خَلْقِکَ أَجْمَعِینَ صَلَاهً لَا یَقْوَى عَلَى إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ.

شهادت مى‏دهم که معبودى غیر از خدا نبوده و او تنها است و شریکی ندارد، و شهادت مى‏دهم که محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله) بنده و فرستاده‏اش بوده و سرور اوّلین و آخرین است و شهادت مى‏دهم که او آقاى انبیاء و فرستاده‏شدگان است. خدایا بر محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله) که بنده و رسول و نبىّ تو و سرور تمام خلایق است درود بفرست، درودی که غیر از تو، کسی بر شمارش آن قادر نیست.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ عَبْدِکَ وَ أَخِی رَسُولِکَ الَّذِی انْتَجَبْتَهُ لِعِلْمِکَ وَ جَعَلْتَهُ هَادِیاً لِمَنْ شِئْتَ مِنْ خَلْقِکَ وَ الدَّلِیلَ عَلَى مَنْ بَعَثْتَهُ بِرِسَالاتِکَ وَ دَیَّانَ یَوْمِ الدِّینِ بِعَدْلِکَ وَ فَصْلَ قَضَائِکَ بَیْنَ خَلْقِکَ وَ الْمُهَیْمِنَ عَلَى ذَلِکَ کُلِّهِ وَ السَّلَامُ عَلَیْهِ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ.

خدایا بر امیر مؤمنان على بن ابى طالب (علیه السلام)، بنده ات و برادر رسولت و کسى که او را برای علمت برگزیدى و راهنما براى هر کس از مخلوقات که بخواهى و دلیل و نشانه بر کسى که او را به رسالت بر انگیخته‏اى قرارش دادى، درود بفرست، او در روز قیامت به عدل تو حکم کرده و منازعات بین مخلوقات را فیصله مى‏دهد، نگاهبان بر تمام امور است، و درود و رحمت و برکات خدا بر او باد.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى فَاطِمَهَ بِنْتِ نَبِیِّکَ وَ زَوْجَهِ وَلِیِّکَ وَ أُمِّ السِّبْطَیْنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ الطُّهْرَهِ الطَّاهِرَهِ الْمُطَهَّرَهِ النَّقِیَّهِ [التَّقِیَّهِ] الرَّضِیَّهِ الزَّکِیَّهِ سَیِّدَهِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ وَ سَیِّدَهِ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّهِ مِنَ الْخَلْقِ أَجْمَعِینَ صَلَاهً لَا یَقْوَى عَلَى إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ.

خدایا بر فاطمه (علیها السلام)، دختر پیغمبرت و همسر ولىّ تو و مادر دو نوه پیامبر؛ یعنى حسن و حسین (علیهما السلام) که دو سرور جوانان اهل بهشتند، درود بفرست، خدایا بر او که پاک و پاکیزه و خالص از آلودگی ها است، پسندیده خدا و تزکیه شده و بانوى بانوان عالم و سرور زنان اهل بهشت است، درود بفرست، درودی که غیر از تو کسى بر شمارش و تعیین مقدارش قادر نیست.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سِبْطَیْ نَبِیِّکَ وَ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ الْقَائِمَیْنِ فِی خَلْقِکَ وَ الدَّلِیلَیْنِ عَلَى مَنْ بَعَثْتَ بِرِسَالاتِکَ وَ دَیَّانَیِ الدِّینِ بِعَدْلِکَ وَ فَصْلِ [فَصْلَیْ[ قَضَائِکَ بَیْنَ خَلْقِکَ.

خدایا بر حسن و حسین که دو نوه پیغمبرت بوده و دو سرور جوانان اهل بهشت هستند، درود بفرست. ایشان در بین خلق تو (برای اقامه امر تو) بپاخاسته‏اند، و نشانه و دلیل هستند بر کسى که او را به رسالت و پیغمبرى برانگیخته‏اى، و به عدل تو در روز قیامت حکم مى‏کنند، و منازعات بین مردم را فیصله مى‏دهند.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ [سَیِّدِ الْعَابِدِینَ‏] عَبْدِکَ وَ الْقَائِمِ فِی خَلْقِکَ وَ خَلِیفَتِکَ عَلَى خَلْقِکَ وَ الدَّلِیلِ عَلَى مَنْ بَعَثْتَ بِرِسَالاتِکَ وَ دَیَّانِ الدِّینِ بِعَدْلِکَ وَ فَصْلِ قَضَائِکَ بَیْنَ خَلْقِکَ.

خدایا بر على بن الحسین که سرور عابدان و بنده تو بوده، درود بفرست، او در بین خلق تو بپاخاسته و جانشین تو بر خلق است، او نشانه و دلیل است بر کسى که او را به رسالت و پیغمبرى برانگیخته‏اى و به عدل تو در روز قیامت حکم مى‏کند، و منازعات بین مردم را فیصله مى‏دهد.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَبْدِکَ وَ وَلِیِّ دِینِکَ وَ خَلِیفَتِکَ فِی أَرْضِکَ بَاقِرِ عِلْمِ النَّبِیِّینَ الْقَائِمِ بِعَدْلِکَ وَ الدَّاعِی إِلَى دِینِکَ وَ دِینِ آبَائِهِ الصَّادِقِینَ صَلَاهً لَا یَقْوَى عَلَى إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ.

خدایا بر محمّد بن على که بنده و ولىّ دینت و جانشین تو در زمین است، درود بفرست، او شکافنده علم پیامبران است و عدل تو را به پا نموده و به دینت و دین پدران صادق و راستگویش، مردم را دعوت کرده است، خدایا سلام و درودی بر او بفرست که غیر از تو دیگرى بر شمارش و تعیین مقدارش، قادر نباشد.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ عَبْدِکَ وَ وَلِیِّ دِینِکَ وَ حُجَّتِکَ عَلَى خَلْقِکَ أَجْمَعِینَ الصَّادِقِ الْبَارِّ.

خدایا بر جعفر بن محمّد صادق، که بنده و ولى دین و حجت تو بر تمام خلایق است، درود بفرست، او راست­گو و نیکوکار مى‏باشد.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ الْکَاظِمِ الْعَبْدِ الصَّالِحِ وَ لِسَانِکَ فِی خَلْقِکَ النَّاطِقِ بِعِلْمِکَ وَ الْحُجَّهِ عَلَى بَرِیَّتِکَ صَلَاهً لَا یَقْوَى عَلَى إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ.

خدایا بر موسى بن جعفر که کاظم (فروبرنده خشم)، بنده نیکوکار تو و زبان تو در بین مخلوقاتت و گویای به علم تو و حجت تو بر مردمان است، درود بفرست، درودی که غیر از تو، کسى بر شمارش و تعیین مقدارش قادر نباشد.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الرَّضِیِّ الْمُرْتَضَى عَبْدِکَ وَ وَلِیِّ دِینِکَ الْقَائِمِ بِعَدْلِکَ وَ الدَّاعِی إِلَى دِینِکَ وَ دِینِ آبَائِهِ الصَّادِقِینَ صَلَاهً لَا یَقْدِرُ عَلَى إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ.

خدایا بر على بن موسى الرضا که راضی و خشنود و مورد پسند و بنده تو و ولىّ دینت مى‏باشد، و عدل تو را به پا کرده و مردم را به دین تو و دین پدران صادق و راستگویش دعوت کرده، درود بفرست، خدایا درودى بر او بفرست که غیر از تو دیگرى بر شمارش و تعیین مقدارش قادر نباشد.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَائِمَیْنِ بِأَمْرِکَ وَ الْمُؤَدِّیَیْنِ عَنْکَ وَ شَاهِدَیْکَ عَلَى خَلْقِکَ وَ دَعَائِمِ دِینِکَ وَ الْقُوَّامِ عَلَى ذَلِکَ صَلَاهً لَا یَقْوَى عَلَى إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ.

خدایا بر محمّد بن على و على بن محمّد که به امر تو بپاخاسته و از طرف تو اداء وظیفه نمودند، و دو شاهد و ناظر بر خلق بوده و ستون هاى دین و قوام بخش آن هستند درود بفرست. خدایا درودى بر آنها بفرست که غیر از تو دیگرى بر شمارش و تعیین مقدارش قادر نباشد.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْعَامِلِ بِأَمْرِکَ وَ الْقَائِمِ فِی خَلْقِکَ وَ حُجَّتِکَ الْمُؤَدِّی عَنْ نَبِیِّکَ وَ شَاهِدِکَ عَلَى خَلْقِکَ الْمَخْصُوصِ بِکَرَامَتِکَ الدَّاعِی إِلَى طَاعَتِکَ وَ طَاعَهِ رَسُولِکَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ صَلَاهً لَا یَقْوَى عَلَى إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ.

خدایا بر حسن بن على که به امر تو عمل نمود و در بین خلق تو بپاخاست، و حجّت تو است و از طرف پیغمبرت اداء وظیفه نمود و شاهد و ناظر تو بر خلایق است، او به کرامت تو اختصاص داده شده و به طاعت تو و طاعت رسولت (که درود خدا بر همه آنان باد) مردم را دعوت نموده است، درود بفرست. خدایا درودى بر آنها بفرست که غیر از تو دیگرى بر شمارش و تعیین مقدارش قادر نباشد.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى حُجَّتِکَ وَ وَلِیِّکَ وَ الْقَائِمِ فِی خَلْقِکَ صَلَاهً نَامِیَهً بَاقِیَهً تُعَجِّلُ بِهَا فَرَجَهُ وَ تَنْصُرُهُ بِهَا وَ تَجْعَلُهُ مَعَهَا فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ.

خدایا بر حجّت و ولىّ خود که قائم در بین مردم است، درود بفرست، درودی فراوان و باقی و دائمی، درودی که به واسطه آن در فرجش شتاب نمایی و به وسیله آن او را یارى نمایی، و آن را با او در دنیا و آخرت قرار دهی.

اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِزِیَارَتِهِمْ وَ مَحَبَّتِهِمْ وَ أُوَالِی وَلِیَّهُمْ وَ أُعَادِی عَدُوَّهُمْ فَارْزُقْنِی بِهِمْ خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ وَ اصْرِفْ عَنِّی هَمَّ نَفْسِی فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ وَ أَهْوَالَ یَوْمِ الْقِیَامَه؛

خدایا به واسطه زیارت و محبّت ایشان به تو تقرّب مى‏جویم، دوستدارانشان را دوست و دشمنانشان را دشمن دارم، پس خیر دنیا و آخرت را به واسطه ایشان نصیب من گردان و در دنیا و آخرت، غم و اندوهم را به واسطه ایشان برطرف فرما و به واسطه ایشان هول و وحشت ‏هاى قیامت را از من بر کنار بدار.

سپس نزد سر آن حضرت بنشین و بگو:‏

السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا حُجَّهَ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَلِیَّ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا نُورَ اللَّهِ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا عَمُودَ الدِّینِ

درود بر تو اى حجّت خدا، درود بر تو اى ولّى خدا، درود بر تو اى نور خدا در تاریکى‏ هاى زمین، درود بر تو اى ستون دین،

السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ آدَمَ صِفْوَهِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ نُوحٍ نَبِیِّ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُوسَى کَلِیمِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ عِیسَى رُوحِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُحَمَّدٍ حَبِیبِ اللَّهِ

درود بر تو اى وارث آدم برگزیده خدا، درود بر تو اى وارث نوح پیامبر خدا، درود بر تو اى وارث ابراهیم خلیل خدا، درود بر تو اى وارث موسى کلیم و سخن‏گوى با خدا، درود بر تو اى وارث عیسى روح خدا، درود بر تو اى وارث محمّد محبوب خدا،

السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ وَلِیِّ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ زَیْنِ الْعَابِدِینَ [سَیِّدِ الْعَابِدِینَ‏] السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ بَاقِرِ عِلْمِ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ الْبَارِّ التَّقِیِّ النَّقِیِّ

درود بر تو اى وارث امیر المؤمنین على بن ابى طالب ولىّ خدا، درود بر تو اى وارث امام حسن و امام حسین دو سرور جوانان اهل بهشت، درود بر تو اى وارث على بن الحسین زینت (سرور) عابدان، درود بر تو اى وارث محمّد بن على شکافنده علوم اولین و آخرین، درود بر تو اى وارث جعفر بن محمّد راستگو و نیکوکار و پرهیزکار و پاکیزه،

السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ الْکَاظِمِ السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ الشَّهِیدُ السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْوَصِیُّ الْبَارُّ التَّقِیُّ أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاهَ وَ آتَیْتَ الزَّکَاهَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ عَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصاً حَتَّى أَتَاکَ الْیَقِینُ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا الْحَسَنِ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِید؛

درود بر تو اى وارث موسى بن جعفر فروبرنده خشم و غضب، درود بر تو اى راستگو و اى گواه، درود بر تو اى وصىّ نیکوکار پرهیزکار. شهادت مى‏دهم که تو نماز را بپاداشتى و زکات را داده و به معروف امر و از منکر و قبیح نهى فرمودى و خدا را با اخلاص پرستیدى تا وقتى که اجل تو را دریافت. درود بر تو اى ابا الحسن و رحمت و برکات خدا نیز بر تو باد؛ زیرا خدا ستوده و دارای مجد و عظمت مى‏باشد.

آن گاه خود را بر روی قبر مطهر انداخته[۲۹۹] و بگو:‏

اللَّهُمَّ إِلَیْکَ صَمَدْتُ مِنْ أَرْضِی وَ قَطَعْتُ الْبِلَادَ رَجَاءَ رَحْمَتِکَ فَلَا تُخَیِّبْنِی وَ لَا تَرُدَّنِی بِغَیْرِ قَضَاءِ حَوَائِجِی وَ ارْحَمْ تَقَلُّبِی عَلَى قَبْرِ ابْنِ أَخِی نَبِیِّکَ وَ رَسُولِکَ (صَلّى اللَّهُ عَلَیه وَ آلِه)‏

خدایا به سوی تو و به نیّت تو از سرزمین خود حرکت کرده‌ام و شهرها را طى کرده و پشت سر نهاده‏ام، به امید این که رحمتت شامل حالم شود، پس مرا ناامید مکن و بدون برآوردن حاجتم، مرا به وطنم برمگردان. خدایا به آمدنم بر قبر فرزند برادر پیامبر و رسولت (صلّى اللَّه علیه و آله) رحم نما.

بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی أَتَیْتُکَ زَائِراً وَافِداً عَائِذاً مِمَّا جَنَیْتُ بِهِ عَلَى نَفْسِی وَ احْتَطَبْتُ عَلَى ظَهْرِی فَکُنْ لِی شَفِیعاً إِلَى رَبِّکَ یَوْمَ فَقْرِی وَ فَاقَتِی فَإِنَ‏ لَکَ عِنْدَ اللَّهِ مَقَاماً مَحْمُوداً وَ أَنْتَ وَجِیهٌ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ؛

اى على بن موسى الرضا پدر و مادرم فدایت، به نزدت آمده در حالى که زائر بوده و بر شما وارد شده‌ام و از جنایت‏هایى که بر نفس خویش کرده و بار سنگینى که به پشت گرفته‏ام به شما پناهنده شده‏ام، پس در روز حاجت و نیازمندیم، شفیع من نزد پروردگار باش؛ زیرا برای شما در نزد خدا مقامى پسندیده است و در دنیا و آخرت وجیه و آبرومند هستی.

بعد از آن دست راست را بلند ‏کن و دست چپ را بر قبر پهن نموده و بگو:‏

اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِحُبِّهِمْ وَ بِمُوَالاتِهِمْ وَ أَتَوَلَّى آخِرَهُمْ بِمَا تَوَلَّیْتُ بِهِ أَوَّلَهُمْ وَ أَبْرَأُ مِنْ کُلِّ وَلِیجَهٍ دُونَهُمْ. اللَّهُمَّ الْعَنِ الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَکَ وَ اتَّهَمُوا نَبِیَّکَ وَ جَحَدُوا آیَاتِکَ وَ سَخِرُوا بِإِمَامِکَ وَ حَمَلُوا النَّاسَ عَلَى أَکْتَافِ آلِ مُحَمَّدٍ. اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِاللَّعْنَهِ عَلَیْهِمْ وَ الْبَرَاءَهِ مِنْهُمْ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ، یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیم‏؛

بار خدایا من به واسطه حبّ و دوستى و ولایت ایشان به تو تقرّب مى‏جویم، خدایا من آخرین نفر ایشان را دوست دارم، به همان جهت که اوّلین نفرشان را دوست دارم، و از هر بیگانه‏اى نسبت به آنها بیزارى مى‏جویم. خدایا آنان که نعمت تو را تبدیل کرده و پیامبرت را مورد اتّهام قرار داده و آیات تو را انکار نموده و امام و پیشوایت را مورد استهزاء و سخریه قرار داده و مردم را بر شانه‏ هاى آل محمّد سوار کردند (آنها را بر این ذوات مقدس مسلّط نمودند)، لعنت نما. خدایا من به‏ واسطه لعنت بر ایشان و بىزارى از آنها در دنیا و آخرت، به تو تقرّب مى‏جویم. اى مهربان و اى صاحب رحمت.

سپس برگرد و به نزد پاى آن حضرت برو و بگو:

صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا الْحَسَنِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ وَ عَلَى رُوحِکَ وَ بَدَنِکَ صَبَرْتَ وَ أَنْتَ الصَّادِقُ الْمُصَدَّقُ قَتَلَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَکَ بِالْأَیْدِی وَ الْأَلْسُن‏؛[۳۰۰]

یا ابا الحسن (امام رضا علیه السلام) درود خدا بر تو، درود خدا بر تو و بر روحت و بر جسمت، تو صبر نموده (و در مشکلات و ناملایمات شکیبا بودى)، تو راستگو و مورد تصدیق مى‏باشى. خدا بکشد کسانى را که تو را با دست‏ها و زبان‏ها کشتند.

سپس در لعنت بر قاتلان امیر المؤمنین و امام حسین (علیهما السلام) و تمام قاتلان اهل بیت رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) مبالغه نما. آن گاه از پشت قبر به بالا سر، برگرد و در آن جا دو رکعت نماز زیارت، نزدیک قبر مطهّر به این کیفیت بخوان: در رکعت اول سوره حمد و یس و در رکعت دوّم بعد از حمد سوره الرحمن.[۳۰۱]

و پس از فراغت از آن براى خود و براى پدر و مادر و برادران ایمانى خود بسیار دعا کن و در تضرع و زارى مبالغه نما». [۳۰۲]

===================

منابع:

[۲۷۱]. ابن قولویه قمی، جعفر بن محمد، کامل الزیارات‏، ص ۳۰۹‏.

[۲۷۲]. همان، ص ۳۰۹ و ۳۱۰٫

[۲۷۳]. همان، ص ۳۱۰٫

[۲۷۴]. همان.

[۲۷۵]. همان.

[۲۷۶]. عاملى (شهید اول)، محمد بن مکى، الدروس الشرعیه فی فقه الإمامیه‌، ج ۲، ص ۲۳٫

[۲۷۷]. احزاب، ۵۳٫

[۲۷۸]. کفعمى، ابراهیم بن على‌، المصباح- جنه الأمان الواقیه و جنه الإیمان الباقیه‌، ص ۴۷۲ و ۴۷۳٫

[۲۷۹]. الدروس الشرعیه فی فقه الإمامیه‌، ج ۲، ص ۲۳٫

[۲۸۰]. همان.

[۲۸۱]. کامل الزیارات‏، ص ۳۱۰٫

[۲۸۲]. ر.ک: همان.

[۲۸۳]. الدروس الشرعیه فی فقه الإمامیه‌، ج ۲، ص ۲۳٫

[۲۸۴]. این دو رکعت نماز برای زیارت معصومان جزو زیارت محسوب می شود، امّا برای غیر معصوم، ثواب آن برای وی اهدا می شود.

[۲۸۵].  کامل الزیارات‏، ص ۳۱۳٫

[۲۸۶]. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۲۷۰٫

[۲۸۷]. ر.ک: کامل الزیارات‏، ص ۳۱۳٫

[۲۸۸]. الدروس الشرعیه فی فقه الإمامیه‌، ج ۲، ص ۲۳- ۲۵ .

[۲۸۹]. همان.

[۲۹۰]. همان، ص ۲۴٫

[۲۹۱]. همان.

[۲۹۲]. همان.

[۲۹۳]. همان، ص ۲۵٫

[۲۹۴]. همان.

[۲۹۵]. همان، ص ۲۴٫

[۲۹۶]. همان.

[۲۹۷]. ابن قولویه قمی، جعفر بن محمد، کامل الزیارات‏، ص ۳۰۸‏ – ۳۱۳٫

[۲۹۸]. کامل الزیارات‏، ص ۳۰۸و ۳۰۹‏.

[۲۹۹]. در زمان حاضر که قبر مطهر دارای ضریح می باشد و به طور معمول، انداختن خود برروی قبر امکان ندارد، کنار ضریح آمدن و چسباندن خود به آن کفایت می نماید.

[۳۰۰]. کامل الزیارات‏، ص ۳۰۹‏- ۳۱۳٫

[۳۰۱]. شیخ صدوق می گوید: در صورتی که این دو سوره را حفظ نیستی، سوره اخلاص (توحید) را در هر دو رکعت بخوان. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۲۷۰٫

[۳۰۲]. لازم به ذکر است این زیارتنامه در منابع دیگر نیز با اندکی تفاوت ذکر شده است. ر.ک: صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۶۰۲- ۶۰۵؛ عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۲۶۷ – ۲۷۰٫

آداب زیارت امام رضا, زیارتنامه مختصر, زیارتنامه مفصل,امام رضا,زیارت امام رضا,تولد امام رضا, میلاد امام رضا,حرم امام رضا, دیباجی, استاد دیباجی, دیباجی اصفهانی ,آیت الله دیباجی, سید محمد تقی دیباجی, سید دیباجی, استاد دیباجی, مشهد امام رضا ,امام هشتم ,دهه کرامت 

بازدیدها: ۳۸۲

نوشته آداب زیارت امام رضا (علیه السلام)+زیارتنامه مختصر و مفصل اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%a2%d8%af%d8%a7%d8%a8-%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d9%86/feed/ 0
دختر در قرآن http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86/#respond Tue, 25 Jul 2017 10:24:11 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1235 در نظر مؤمنان به دین اسلام، دختر و پسر با هم تفاوتی ندارند. هر دو نعمت و حسنه ای هستند که خداوند متعال برای تداوم نسل بشر و تشکیل خانواده و عشق ورزی به پدر و مادر داده می شود. اما در نظر کفار و مشرکان، فرزند دختر مطلوب و قابل مقایسه با پسر نبوده و ...

نوشته دختر در قرآن اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
در نظر مؤمنان به دین اسلام، دختر و پسر با هم تفاوتی ندارند. هر دو نعمت و حسنه ای هستند که خداوند متعال برای تداوم نسل بشر و تشکیل خانواده و عشق ورزی به پدر و مادر داده می شود. اما در نظر کفار و مشرکان، فرزند دختر مطلوب و قابل مقایسه با پسر نبوده و نیست. 

* * *

photo_2017-07-25_14-32-25

جایگاه دختر در تمدن امروزی

در بسیاری از جوامع بشری دختر از جایگاه فروتر و پست تری برخوردار بوده و هست. در گذشته زن و دختر از جایگاه شایسته ای برخوردار نبوده و در تمدن کنونی نیز هر چند به ظاهر سخن از تساوی مرد و زن به دور از همه تفاوت های واقعی میان مرد و زن، بسیار شنیده می شود؛ ولی هنوز هم به شکل برده داری مدرن و جدید از زنان و دختران به اشکال مختلف بهره برداری می شود و زن و دختر جایگاه واقعی خود را نیافته اند. هنوز نیز در بسیاری از کشورهای جهان دختران به روش جدید زنده به گور می شوند. در آمارهای منتشر شده درباره سقط جنین در چین آمده است که بیش از هفتاددرصد دختران پس از شناسایی در زهدان مادر سقط می شوند. در اروپای متمدن نیز دختران مورد انواع سوءاستفاده ها حتی از سوی بستگان بسیار نزدیک قرار می گیرند و از نظر جنسیتی میان زن و مرد تفاوت می گذارند و در مشاغل کم تر به کار گرفته می شوند و از نظر عدم امنیت شغلی در مرتبه بسیار بالاتری از مردان قرارمی گیرند. احترام و ارزش گذاری به زن تنها برای سوءاستفاده می باشد و در واقعیت زن و دختر از نظر جایگاه در مرتبه ای پست تر از انسان به معنای مرد و برتر از جانوران و حیوانات فرض می شوند.

نگاه قرآن به دختر

نگاه اسلام و قرآن به زن به عنوان موجودی از نظر آفرینش و خلقت همسان از مرد می باشد و خداوند می فرماید: هو الذی خلق لکم من نفس واحده و جعل لکم منها ازواجا؛ (نساء آیه۱)
هر چند که قرآن تفاوت هایی میان زن و مرد قایل است و از نظر جسمی آنان را ناتوان و سست تر از مردان و در مجادله و گفت وگوهای جدلی ضعیف تر از ایشان می شمارد. آنان را آفریده هایی می شمارد که در زیورآلات و زینت رشد و پرورش می یابند و از احساسات و عواطف قوی تر از مردان برخوردارند. همین عواطف قوی به گونه ای عمل می کند که گاه احکام عقلی را زیر پا می گذارند و این توهم پدید می آید که ایشان از نظر عنصر عقل ناقص هستند؛ در حالی که قوت و قدرت عواطف و احساسات موجب می شود تا عقل عقب نشینی کند و فرصت بیشتری به عواطف و احساسات بدهد؛ این مسئله ای است که برای بقای نوع بشر بدان نیاز است؛ زیرا عواطف و احساسات قوی زن موجب می شود که مسئولیت بار سنگین نه ماهه آبستنی را تحمل کند و پس از تولد از فرزندش چون گرامی تر از مایه جانش محافظت و مراقبت کند. از این رو دیده می شود که بسیاری از زنان حتی جان خویش را برای محافظت و مراقبت از فرزند می دهند که حکم عقل مقتضی آن است که چنین نکنند و جان خویش را به سلامت دارند نه آن که برای دیگری به خطر افکنند و یا حتی از دست بدهند. این گونه است که چیرگی عواطف و احساسات در زن به عنوان نقص عقل دانسته می شود که به معنا و مفهوم کنارگذاری عقل در هنگام قوت احساسات و عواطف است نه فقدان وجودی و یا نقص ذاتی آن در زن؛ زیرا که قرآن بیان می دارد که ماهیت زن آن است که برگرفته از همان نفس حضرت آدم(ع) می باشد؛ بنابر این تفاوتی میان مرد و زن از این لحاظ نیست و همان گونه که از ویژگی های نفس برخوردار می باشد زن نیز این گونه است با تفاوت های جزیی که موجب نمی شود تا حکم کلی میان زن و مرد متفاوت باشد؛ هر چند که در جزئیات به دلایل پیش گفته تفاوتی ها و اختلافاتی پدید می آید.
هر چند که دختر و زن از یک جنس به شمار می آیند ولی تفاوت هایی است که بیان آن می تواند در تبیین نگرش قرآن به دختر و جنس زن به طور کلی مفید باشد. دختر همان فرزند مادینه انسان است که با نگاه به مسئله فرزندی مورد تحقیق و پژوهش قرارمی گیرد نه از جهت جنس آن.

احترام به دختر

در اسلام و قرآن احترام به دختر به عنوان یک ویژگی انسانی مورد توجه و تأکید قرارگرفته است. احترام به دختر می بایست به گونه ای باشد که در عمل خود را نشان دهد. از این روست که در آموزه های قرآنی این احترام به شکل عملی نشان داده می شود و تنها در حرف و شعار بسنده نمی شود. احترام به شخص به معنای احترام به عقل و هوش اوست و این که از پیشنهادها و آرا و نظریات وی استفاده شود. در داستانی که قرآن درباره دختران شعیب گزارش می کند، شیوه درست برخورد با دختران به روشنی تبیین می گردد و احترام واقعی و عملی نشان داده می شود. حضرت شعیب(ع) هنگامی که با پیشنهاد به کارگیری حضرت موسی(ع) به دلیل قدرت بدنی و امانت از سوی دختران رو به رو می شود، آن را می پذیرد و نشان می دهد که مشاوره با دختران و زنان هنگامی که با دلیل و برهان همراه باشد نه تنها نادرست نیست بلکه امری درست و راست می باشد. دختران شعیب(ع) به جهت تیزهوشی دریافته بودند که حضرت موسی(ع) شخصی افزون بر قدرت و قوت بدنی که در مواجه با دیگر چوپانان و آب دهی به گوسفندان نشان داده بود، دارای رفتاری درست می باشد و فردی امین می باشد. آنان در یک گفت وگوی کوتاه و برخوردی ساده دریافته بودند که حضرت موسی(ع) انسانی امین می باشد. (قصص آیات ۶۲تا ۹۲)
از دیگر مواردی که می توان به آن برای وجوب احترام به دختران تمسک کرد، آیاتی است که در بیان حقوق دختران وارد شده است. در این آیات بر لزوم حمایت از دختران یتیم و حقوق ایشان تأکید شده است (نساء آیه۷۲۱) و حتی در آیات ۸۵و ۵۹ سوره نحل به دفاع از شخصیت و حقوق دختران پرداخته و به شدت کسانی که از شنیدن دختردار شدن خویش چهره کبود و دگرگون می سازند را سرزنش می کند که این چگونه رفتاری زشت و زننده ای است که در پیش می گیرند؟ دختران همانند پسران هستند و از نظر خداوند تفاوتی در میان ایشان نیست. بنابراین نباید از شنیدن دخترداری رو سیاه کنند و خشمناک گردند و از مردم به جهت این خبر بگریزد و متواری شود و با خود اندیشد که آیا با خواری او را نگه دارد و یا زنده در گور و خاک کند؟ این چه حکم و اندیشه زشت و ناپسندی است؟
خداوند در آیات ۸تا ۴۱ سوره تکویر رفتار زشت اعراب جاهلی را به نقد می کشد و از این که خود را صاحب جان دختران می شمارند و به خود حق می دهند که آنان را بکشند و زنده به گور کنند مورد سرزنش قرارمی دهد و می پرسد که جان دختران و حق حیات دختران از آن خداست که ایشان را آفریده و جان داده است و کسی را نرسد که این حق را از ایشان سلب کند و جانشان را بگیرد. آن گاه می پرسد که این دختران را به چه گناهی می کشند؟ در حقیقت از نگاه قرآن دختر بودن با پسر بودن یکی است و ویژگی دختری موجب نمی شود که مستحق مرگ شود. این در حالی است که اعراب برای دختران و زنان حق حیاتی قایل نبوده اند و خداوند با چنین سرزنش و سخنان عتاب آمیز می کوشد تا جایگاه دختران را در نظام آفرینش تثبیت کند و زمینه های احترام و بزرگداشت دختران را فراهم آورد.

اهمیت پیامبر(ص) به دختر

در اندیشه و بینش قرآنی دختران آن چنان از جایگاه و مقام والایی برخوردار می باشند که پیامبر(ص) در مهم ترین مسایل اجتماعی و سیاسی آنان را وارد می سازد و در مسئله مباهله دختر خویش را به همراه می برد. این در زمانی است که اعراب دختران را زنده به گور می کردند و از شنیدن دختر ننگ و عار را در خانه تجسم می کردند. پیامبر با همراه بردن دختر خویش نشان داد که دختران در پیشگاه خداوند از چنان مقام و منزلتی برخوردارند که با دختران می توان به مباهله رفت و به نام ایشان از خداوند خواست تا دشمنان را نیست و نابود کنند. این رفتار بیانگر چند مطلب است: نخست این که مقام دختر در نظر پیامبر(ص) همانند مقام پسران است؛ دوم این که در مسائل مهم و اساسی می توان از مشارکت ایشان بهره برد هر چند که این امور اساسی و مهم در مسایل سیاسی و اجتماعی باشد. سوم آن که دختران در پیشگاه خداوند از مقام و منزلتی برخوردارند که می توان به آن قسم یاد کرد و در اموری چون مباهله از این مقام و منزلت بهره برد. چنان که شخص برای شفاعت می کوشد تا شخصی را که دارای وجه وجیهی است با خود همراه ببرد. دختران در نزد خداوند از چنین مقامی برخوردارند. چهارم آن که دختران می توانند به همراه بزرگ تر خویش در مسایل اجتماعی و سیاسی مشارکت فعال داشته باشند. (آل عمران آیه۱۶)
از دیگر دلایلی که بر مقام و منزلت دختران در پیشگاه خداوند اشاره دارد می توان به آیه ۱۶ سوره آل عمران و آیات ۴۸ و ۵۸ سوره انعام توجه داد که در آن خداوند بر عدم تفاوت فرزند پسر و دختر در انتساب به عنوان حکمی از احکام اسلام اشاره می کند. در این آیات به روشنی اشاره می شود که فرزند پسری و دختری بی هیچ تفاوتی می توانند به پدربزرگ منتسب شود. از این روست که فرزندان فاطمه(س) نیز پسران پیامبر(ص) خوانده می شوند و از آنان به پسران پیامبر(ص) یاد می شود. از امام موسی کاظم(ع) در ذیل آیه ۱۶ سوره آل عمران نقل شده است که فرمود: تاویل ابنائنا در آیه امام حسن(ع) و امام حسین(ع) می باشد. (نور الثقلین ج۱ ص ۸۴۳)
در آیه ۴۸ و ۵۸ سوره انعام نیز خداوند حضرت عیسی(ع) را فرزند حضرت مریم(س) را از فرزندان حضرت ابراهیم(ع) می شمارد که خود بیانگر آن است که در اندیشه و بینش قرآنی هیچ تفاوتی میان فرزندان دختر و پسر نیست. این در حالی است که در جاهلیت تنها فرزندان پسری را از نوادگان و فرزندان خویش بر می شمردند و فرزندان دختری خویش را فرزندان دیگران و پدران دیگر می شمردند.
خداوند در آیه ۹۴ و ۰۵ سوره شوری فرزند دختر دادن به افراد را نشانه ای از علم و قدرت خویش بر می شمارد که بیانگر نوعی احترام و ارزش گذاری به دختر نیز می توان برشمرد. به هر حال دختردار شدن متکی بر مشیت الهی است و این خداوند است که به هر کس بخواهد دختر و یا پسر می دهد.
خداوند در آیات ۵۳ و ۶۳ سوره آل عمران آن چنان برای دختر ارزش و اهمیت قایل می شود که خود در نام گذاری وی دخالت می کند و نامش را مریم می گذارد. این در حالی است که همسر عمران از این که دختری زاییده است که نمی تواند در خدمت خانه خدا باشد اندوهگین بود. خداوند نه تنها این مساله را حل می کند بلکه وی را برای خدمت کاری خانه می پذیرد تا نشان دهد که تفاوتی میان زن و مرد و دختر و پسر برای بندگی نیست هر چند که به علل شرایط جسمی دختران و زنان از برخی از اعمال معاف شده اند. با این همه اجازه می دهد که دختر عمران این مسئولیت را بپذیرد.
در تحلیل قرآنی دختر هدیه خداوند به انسان هاست و انسان ها می بایست از این نعمت خداوند و رحمت وی خشنود شوند. در این بینش هیچ تفاوتی میان دختر و پسر از این جهت نیست و هم دختر و هم پسر به عنوان هدیه الهی به بشر مورد تاکید قرار می گیرد و خداوند در قرآن از آنان به هبه یاد می کند. (شوری آیه ۹۴)

ویژگی های دختران

دختر در تبیین و تحلیل آموزه های قرآنی موجوداتی هستند که به طور ذاتی دارای حیا و عفت هستند و از این روست که حیا و عفت در ایشان به عنوان یک ارزش اهمیت می یابد؛ زیرا بیانگر حفظ طبیعت و سلامت روح و روان ایشان است و کسانی که بی عفتی و بی حیایی را در پیش می گیرند در حقیقت گرفتارشده و از فطرت سالم و طبیعت خدادادی خویش دور شده اند. (قصص آیه ۵۲)
دشمنان دین و بشریت می کوشند تا برای افزایش فساد و تباهی در زمین دختران را از فطرت سالم خویش دور سازند و به بی حیایی بکشانند. از این روست که فرعون که شخصی فاسد و مستکبر بوده و خداوند وی را متهم به فساد در زمین می کند در این اندیشه باطل دختران بنی اسرائیل را زنده می داشت و آنان را به بی حیایی سوق می داد (بقره آیه ۹۴ و اعراف آیه ۷۲۱ و ۱۴۱ و قصص آیه ۴ و غافر آیه ۵۲)
قرآن کار بیرونی زنان و دختران را نادرست بر نمی شمارد ولی شرط حیا و عفت را همواره مورد تاکید قرار می دهد. به این معنا که اگر دختری برای کار در بیرون می رود می بایست حیا و عفت را رعایت کند. البته کار کردن می توانند مقطعی باشد و یا دایمی. یعنی می تواند به شکل اشتغال نیز باشد چنان که دختران شعیب به شغل چوپانی و گله داری و آب دهی به گوسفندان مشغول بودند. اما در همان زمان اشتغال به گونه ای رفتار می کردند که از اختلاط با مردان دور باشند. در حقیقت شرط اشتغال دختران و زنان برای تامین زندگی این است که با مردان اختلاط نداشته باشند هر چند که در محیطی آزاد و عمومی باشد. از این رو سخن از دور بودن ایشان از مردان به میان می آید. بنابراین اختلاط با مردان در مجامع عمومی و یا خلوت کردن با ایشان در مجامع خصوصی جواز مشروعیت کار و اشتغال را بر می دارد و جایز نیست که دختران و زنان در این دو حالت به کاری اشتغال داشته باشند. (قصص آیه ۳۲) از دیگر شروط اشتغال و کارکردن دختران حیا و آزرم داشتن و گفت و گو با مردان است. به این معنا که اگر نیازی به گفت و گو با مردان نامحرم پیش آمد می بایست دختران با رعایت حیا در رفتار و گفتار و حرکات از هرگونه گمان و ظن سوئی جلوگیری کنند. (قصص آیه ۵۲) ویژگی دیگر دختران آن است که نیازمند کسی هستند که ایشان را ولایت و سرپرستی کند. از این روست که پدر و پدربزرگ پدری بر دختر در امر ازدواج نخست وی ولایت دارد.(بقره آیه ۷۳۲ و قصص آیه ۷۲) همان گونه که مادر نیز در برخی از امور خاص بر دختران ولایت دارد که در آیه ۵۳ سوره آل عمران به مساله ولایت همسر عمران بر دخترخویش برای خدمت برای خانه خدا اشاره شده است. البته به نظر می رسد که این ولایت کامل مادر بر دختر نیازمند اذن پدر و ولی می باشد. اما در برخی از موارد ولایت داشته و این ولایت قابل اثبات است.
از دیگر مسایلی که درباره دختران مطرح است حجاب ایشان است. از این رو در آیه ۹۵ سوره احزاب بر لزوم رعایت حجاب و پوشش دختران برای مصون ماندن از هرگونه آزار و اذیت و تعرضی اشاره شده است؛ زیرا کسانی که حجاب را مراعات نمی کنند از سوی مردان شناخته و ویژگی های ظاهری آنان دانسته و مورد طمع قرار می گیرند و این گونه است که از سوی مردان آزار و اذیت می بینند. برای رهایی از شناخته شدن و دوری از اذیت و آزار لازم است تا دختران نیز مانند زنان حجاب و پوشش را به گونه ای مراعات کنند که ویژگی های آنان دانسته و شناخته نشود.
آیات قرآنی با بیان این مطالب و ناگفته های دیگر می کوشد تا جایگاه حقیقی زن و دختر را معرفی کند و آنان را به مقام و منزلتی برساند که لایق و شایسته آن هستند. این نگرش و بینش بر خلاف نگرش و بینشی است که برخی از جوامع آن را ترویج می کنند. در نگرش برخی از جوامع ارزش زن و دختر در جلوه های ظاهری است تا برای بهره کشی جنسی از آنان استفاده شود. در کتب جامعه شناسی اقتصاد به این مساله اشاره شده است که علت خروج زنان از خانه و اشتغال در بیرون نیاز کارخانه های ماشینی پس از عصر صنعت بوده است که کارگران مرد هم گران و هم کم بودند و نیازهای کارخانه های ماشینی را برآورده نمی ساخت. از این رو کار در بیرون از خانه تبلیغ شد و در حال حاضر نیز برای بهره کشی ها دیگر روی این مساله تبلیغ می شود. زنان و دختران از جهاتی کم توقع و پرکار هستند و انتظارات کارفرمایان را برآورده می سازند و حقوق کم و دستمزدهای کم را می پذیرند.
بنابراین سخن گفتن از حقوق برابر و عدم تبعیض در برخی از جوامع تنها برای ایجاد بستر و زمینه هایی است که بتوانند به گونه ای بهتر و آسان تر به بهره کشی از دختران و زنان بپردازند. این در حالی است که زن و دختر در اسلام از مقام واقعی برخوردار می باشد و هرگونه بهره کشی و استثمار از آنان نهی شده است.

===================

منبع:

روزنامه کیهان، بشری بهشتی، عنوان اصلی مقاله: دختر از منظر قرآن

دختر در قرآن, دختر از منظر قرآن, دختر ,دختران قرآنی, روز دختر, میلاد حضرت معصومه, حضرت معصومه ,معصومه, دهه کرامت ,دیباجی ,استاد دیباجی, دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی, سید محمد تقی دیباجی, مقالات دینی, دانلود مقاله دختران,دختران, دختران مومن ,اسوه دختر ,اسوه دختران ,دختر در روایات 

بازدیدها: ۴۰

نوشته دختر در قرآن اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86/feed/ 0
چرا به امام هشتم(علیه السلام) رضا می گویند؟ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%87%d8%b4%d8%aa%d9%85%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d9%85%db%8c-%da%af%d9%88%db%8c/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%87%d8%b4%d8%aa%d9%85%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d9%85%db%8c-%da%af%d9%88%db%8c/#respond Sat, 13 Aug 2016 11:07:42 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1003 امام رضا(ع) هشتمین امام شیعیان، از سلاله پاک رسول خدا(ص) و هشتمین جانشین پیامبر مکرّم اسلام است. بنابر نظر مشهور مورّخان امام رضا(ع)، در یازدهم ذی قعده سال ۱۴۸ هـجری قمری در مدینه منوّره متولّد شد.[۱] نام مبارکشان «علی»، کنیۀ آن حضرت، «ابوالحسن» و دارای القاب متعدّدی از جمله؛ رضا، ‏صابر، فاضل، قره ‏اعین المؤمنین ...

نوشته چرا به امام هشتم(علیه السلام) رضا می گویند؟ اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
امام رضا(ع) هشتمین امام شیعیان، از سلاله پاک رسول خدا(ص) و هشتمین جانشین پیامبر مکرّم اسلام است. بنابر نظر مشهور مورّخان امام رضا(ع)، در یازدهم ذی قعده سال ۱۴۸ هـجری قمری در مدینه منوّره متولّد شد.[۱]

نام مبارکشان «علی»، کنیۀ آن حضرت، «ابوالحسن» و دارای القاب متعدّدی از جمله؛ رضا، ‏صابر، فاضل، قره ‏اعین المؤمنین (نور چشم مؤمنان) و… هستند،[۲] اما مشهورترین لقب ایشان، «رضا» به معنای «خشنودی» است. 

Demo Veladat Emam Reza 2

امام هشتم (علیه السلام) و لقب رضا

معروف ترین لقب شریف امام علی بن موسی الرضا (علیهما السلام)، رضا است،[۳] و این لقب از آن جهت به آن حضرت داده شد چون مورد رضایت خدا و رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) و امامان  (علیهم السلام) و دوستان و دشمنان بود. در این رابطه از بزنطی نقل شده است که می گوید: به امام جواد (علیه السلام) عرض کردم: عده ای از مخالفان شما گمان دارند که به این دلیل که پدر شما به ولایتعهدی مأمون رضایت دادند، مأمون، آن حضرت را به «رضا» ملقب کرد؟ حضرت جواد (علیه السلام) فرمودند: به خدا سوگند که دروغ می گویند، بلکه آن حضرت را خداوند متعال، «رضا» نامید؛ زیرا او در آسمان مورد رضایت خداوند و در زمین مورد رضایت رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) و ائمه (علیهم السلام) بعد از او بود.

بزنطی می گوید، گفتم: مگر همه پدران گذشته شما مورد رضای خدا و رسولش (صلّی الله علیه وآله) و ائمه (علیهم السلام) نبوده اند؟ حضرت فرمودند: آری، گفتم: پس چرا تنها پدر شما به رضا ملقب شد؟ حضرت فرمودند: برای این که مخالفان از دشمنان، به آن حضرت رضایت دادند، همان طور که موافقان از دوستان، به آن حضرت راضی بودند و هیچ یک از پدران آن جناب این چنین نبودند؛ لذا ایشان را رضا نامیدند.[۴]

================

منابع:

[۱]. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، ج ۱، ص ۴۸۶، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ ق؛ مجلسى، محمد باقر، مرآه العقول فی شرح أخبار آل الرسول، محقق و مصحح: رسولى محلاتى، هاشم‏، ج ۶، ص ۷۰، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق؛ شیخ مفید، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ۲، ص ۲۴۷، کنگره شیخ مفید، قم، چاپ اول، ۱۴۱۳ق.
[۲]. خصیبى، حسین بن حمدان، الهدایه الکبرى، ص ۲۷۹، البلاغ، بیروت، ۱۴۱۹ق؛ اربلى، على بن عیسى، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، محقق و مصحح: رسولى محلاتى، هاشم‏، ج ۲، ص ۲۸۴، بنى هاشمى، تبریز، چاپ اول، ۱۳۸۱ق.
[۳]. اربلى، على بن عیسى‏، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، محقق: رسولى محلاتى، هاشم، ج ‏۲، ص ۲۶۰٫
[۴]. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۱، ص ۱۳، ح ۱؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج ۴۹، ص ۴، ح ۵٫
  امام هشتم ,  امام رضا ,۹۵,مقالات دینی,مقالات جدید۹۵,مقاله امام رضا,   امام, لقب امام رضا ,مشهورترین لقب ,لقب رضا ,رضا, علی بن موسی, میلاد امام رضا, تولد امام رضا ,دهه کرامت ,القاب امام رضا ,زندگی نامه ,امام رضا ,دیباجی, استاد دیباجی, آیت الله دیباجی, استاد دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی اصفهانی, مقالات دیباجی, سایت دیباجی ,زندگی نامه دیباجی, دیباج, آیت الله دیباجی کیست ,سید دیباجی, سید محمد تقی دیباجی 

بازدیدها: ۴۷

نوشته چرا به امام هشتم(علیه السلام) رضا می گویند؟ اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%87%d8%b4%d8%aa%d9%85%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d9%85%db%8c-%da%af%d9%88%db%8c/feed/ 0
زندگی نامه حضرت شاهچراغ (علیه السلام) http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b4%d8%a7%d9%87%da%86%d8%b1%d8%a7%d8%ba-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b4%d8%a7%d9%87%da%86%d8%b1%d8%a7%d8%ba-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/#respond Tue, 09 Aug 2016 06:35:38 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=995 احمد بن موسی بن جعفر (علیهما السلام)، از فرزندان امام موسی کاظم (علیه السلام)، معروف به “سید السادات” و “شاه چراغ” است. وی از شخصیت‏های عالی مقام و جلیل القدر و پرهیزکار بود.[۱] آگاهی درباره زندگی ایشان بسیار اندک و برخی از مقاطع زندگی او مبهم و در منابع، جز به بعضی از بخش‏های زندگی ...

نوشته زندگی نامه حضرت شاهچراغ (علیه السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
احمد بن موسی بن جعفر (علیهما السلام)، از فرزندان امام موسی کاظم (علیه السلام)، معروف به “سید السادات” و “شاه چراغ” است. وی از شخصیت‏های عالی مقام و جلیل القدر و پرهیزکار بود.[۱]

آگاهی درباره زندگی ایشان بسیار اندک و برخی از مقاطع زندگی او مبهم و در منابع، جز به بعضی از بخش‏های زندگی او پرداخته نشده است.

روز تولد آن حضرت به درستی مشخص نیست و در این خصوص گزارش های متفاوتی وجود دارد.

همچنین از نام و تبار مادر او، ظاهراً اطلاعی در دست نیست؛ اما آنجه که از منابع به صورت پراکنده به دست می آید این است که، مادر ایشان از زنان بسیار محترم بود که او را ام احمد می نامیدند. حضرت موسى بن جعفر (علیهما السلام)، به او علاقه بسیاری داشت، وقتى از مدینه به بغداد رفت، امانت‏هاى امامت را به او سپرده، فرمود: هر کس در هر موقع آمد و این امانت ها را از تو خواست، بدان من از دنیا رفته‏ام و او جانشین من است و امامى است که اطاعتش بر تو و سایر مردم واجب است.

وقتى هارون امام هفتم (علیه السّلام) را در بغداد مسموم کرد حضرت رضا (علیه السلام)، از ام احمد امانت‏ها را خواست. ام احمد گفت: واى پدرت شهید شد؟ فرمود: آرى اکنون از دفن او فارغ شدم، آن امانت هائى که پدرم موقع رفتن به بغداد در اختیارت گذاشت بیاور، من جانشین او و امام به حق بر جن و انس هستم. ام احمد گریبان چاک زده، امانت ها را تحویل داد و با آن جناب به امامت بیعت کرد.[۲]

IMG_6814

 

احمد ابن موسی (علیه السلام) و لقب شاه چراغ

تا زمان امیر عضدالدوله دیلمی کسی از مدفن حضرت احمد ابن موسی (علیه السلام) اطلاع نداشت و آنچه روی قبر را پوشانده بود تل گِلی بیش به نظر نمی رسید که در اطراف آن، خانه های متعدد ساخته و مسکن اهالی بود. از جمله پیرزنی در پایین آن تل، خانه ای گلی داشت و در هر شب جمعه، ثلث آخر شب می دید چراغی در نهایت روشنایی در بالای تل خاک می درخشد و تا طلوع صبح روشن است، چند شب جمعه مراقب بود، روشنایی چراغ به همین کیفیت ادامه داشت. با خود اندیشید، شاید در این مکان، مقبره یکی از امامزادگان یا اولیاء الله باشد، بهتر آن است که امیر عضدالدوله را بر این امر آگاه نمایم. هنگام روز پیرزن به همین قصد به سرای امیر عضدالدوله دیلمی رفت و کیفیت آنچه را دیده بود به عرض رسانید. امیر و حاضرین از بیانش تعجب کردند. درباریان که این موضوع را باور نکرده بودند، هر کدام به سلیقه خود چیزی بیان کردند، اما امیر که مردی روشن ضمیر بود و باطنی پاک و خالی از غرض داشت فرمود: اولین شب جمعه شخصاً به خانه پیرزن می روم تا از موضوع آگاه شوم. چون شب جمعه فرا رسید شاه به خانه پیرزن آمده و دور از خدم و حشم آن‌جا خوابید و به پیرزن گفت: هر وقت چراغ روشن شد، مرا بیدار کن. وقتی یک سوم از شب باقی مانده بود، پیرزن بر حسب معمول روشنایی پرنوری قوی تر از دیگر شب های جمعه مشاهده کرد و از شدت شعفی که به وی دست داده بود، بر بالین امیر عضدالدوله آمده و بی اختیار سه مرتبه فریاد زد: « شاه! چراغ».

امیر بیدار شد و به طور ناگهانی از خواب پریده و چشمش را متوجه سمتی نمود که پیرزن چراغ را به او نشان می داد و از دیدن نور چراغ تعجب کرد و وقتی بالای تل رفت تا از نزدیک چراغ را ببیند، اثری از چراغ ندید و چون پایین آمد باز نور چراغ با روشنایی زیاد خود نمایی می کرد، خلاصه این‌که امیر شخصی را جهت کاوش در آن منطقه مأمور می کند و…، مقبره فرزند ارشد موسی بن جعفر (علیه السلام) حضرت شاه چراغ نمایان می شود و به دستور امیر بر بالای آن جایگاهی ساخته می شود، که تا امروز زیارت‌گاه عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) است.[۳]

شهادت یا وفات و مکان دفن احمد بن موسی (علیه السلام)

مورّخان در خصوص شهادت و یا وفات و محل دفن احمد بن موسی (علیه السلام) اختلاف دارند. این اختلاف مبتنی بر آن است که وی به اسفراین (از توابع استان خراسان شمالی) رفته و در آن جا به شهادت رسیده و یا در شیراز وفات یافته و یا به شهادت رسیده است. برخی عقیده دارند وی در اسفراین به شهادت رسید و در همان جا دفن شد و زیارتگاه او همان جا است. بر این اساس قبر احمد در اسفراین و یا مکان‏های دیگر اطراف آن بوده و آرامگاه شیراز مربوط به احمد بن موسی نیست.[۴]

برخی دیگر می گویند: احمد بن موسی در شیراز در جنگ به شهادت رسید، یا بعد از مخفی شدن، در شیراز وفات، و در همان جا دفن گردید.[۵]

بعضى همین مطلب را این‌گونه بیان می کنند که، وقتى ایشان وارد شیراز شد در گوشه‏اى پنهان گردید و به عبادت پروردگار مشغول شد تا به مرگ طبیعی از دنیا رفت، کسى از محل دفن او مطلع نبود تا زمان امیر مقرب الدین مسعود بن بدر الدین که از وزراء مقرب اتابک ابى بکر بن سعد بن زنگى بود، او مشغول تعمیر در محل مرقد احمد بن موسى بود، ناگاه جسدى صحیح که هیچ‌گونه تغییری نیافته بود، پیدا شد که در انگشت، انگشترى داشت و بر روی نگین آن نوشته بود: «العزه للَّه احمد بن موسى» جریان را به گوش ابى بکر رساندند، او بر فراز قبر قبه‏اى بنا کرد.[۶]

نویسنده کتاب اعیان الشیعه، بعد از بیان عقیده آنانی که محل دفن احمد بن موسی را در اسفراین و یا مکان دیگر می دانند، می نویسد: این عقیده بعید و مخالف با عقیده مشهور (محل شهادت و قبر او شیراز می باشد) است.[۷]

حقیقت امر آن است که به طور قاطع نمیتوان گفت قبر وی در کجا است، ولی شواهد و قرائن، دیدگاه آنانی را که قایل هستند شیراز محل دفن احمد می باشد، تأیید می کند و مشهور همین است.

تاریخ وفات احمد بن موسی دقیقاً معلوم نیست، ولی برخی تاریخ وفات را حدود ۲۰۳ که همزمان با شهادت امام هشتم (علیه السلام) است، ذکر نموده‏اند.[۸]

شاهچراغ

 

ولایت پذیری احمد بن موسی (علیه السلام)

پس از شهادت امام کاظم (علیه السلام)، مردم مدینه به لحاظ شخصیت سن احمد، به در خانه او رفته و با وی بیعت کردند و او پیشاپیشِ جمعیت به مسجد پیغمبر (صلی الله علیه وآله) رفت و خطبه‏ای خواند و به مردم گفت: “ای کسانی که با من بیعت نموده‏اید! بدانید که من خودم با برادرم علی (علی بن موسی الرضا(علیهما السلام)) بیعت کرده‏ام و او واجب الاطاعه است. بر من و شما است که از او اطاعت کنیم”. سپس از منبر پایین آمده و به اتفاق همه مردم به در خانه برادرش رفته و با حضرت بیعت کردند.[۹]

توجه امام کاظم به احمد بن موسی (علیهم السلام)

در خصوص رابطه احمد بن موسی (علیه السلام) با پدر بزرگوارش، روایت شده ‏است که امام کاظم (علیه السلام)، او را بسیار دوست می داشت و ملکی را از خود به او بخشید و او را به بخشندگی و دلیری ستود.

شیخ مفید می گوید: احمد بن موسى، سیّدى کریم و جلیل و صاحب ورع بوده و حضرت ابو الحسن موسى (علیه السلام) او را دوست مى‏داشت و مقدّم می شمرد و یک قطعه زمینى همراه با آب آن، معروف به یسیره، به او بخشیده بود. گزارش شده که احمد بسیاری از بردگان را از مال خویش آزاد نمود.[۱۰]

اسماعیل بن موسى بن جعفر (علیهما السلام) مى‏گوید: «… پدرم پیوسته به او نظر داشت و او را پاس مى‏داشت و از او غافل نمى‏شد».[۱۱]

آمدن احمد بن موسی (علیه السلام) به ایران

درباره آمدن احمد بن موسی (علیه السلام) به ایران و انگیزه او گزارش‏های گوناگونی وجود دارد و این قسمت از زندگی وی فاقد شفافیت است. برخی عقیده دارند ایشان در بغداد ساکن بود و آن گاه که خبر شهادت و در گذشت ناگهانی امام رضا (علیه السلام) را شنید، شدیداً ناراحت شد و گریه نمود. آن گاه با همراهانی بسیار (حدود سه هزار نفر)، به خون خواهی امام رضا (علیه السلام) و انتقام از مأمون خروج کرد و روی به ایران نهاد. بر اساس این نقل، او در قم و ری با سپاهیان مأمون جنگید و سرانجام به خراسان آمد و در جایی نزدیک اسفراین طی جنگ با لشکریان مأمون به شهادت رسید.

بعضی دیگر بر این باورند که احمد پیش از شهادت امام رضا (علیه السلام) و مقارن با ولایت عهدی او همراه جماعتی قصد ایران کرده تا به برادرش ملحق شود. بر اساس این گزارش حرکت او به طرف فارس بود. این گزارش نیز به صورت‏های گوناگون بیان شده است. برخی آورده‏اند که عامل مأمون در نزدیکی شیراز با او جنگید. هنگامی که یاران احمد شنیدند امام رضا (علیه السلام) وفات یافته است، متفرق شدند و به سوی شیراز رفتند.[۱۲]

 

=======================

منابع:

[۱]. امین عاملی‏، سید محسن، اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۱۹۱٫

[۲]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، المجلسی    ج ‏۴۸، ص ۳۰۷٫

[۳]. امین عاملی‏، سید محسن، اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۱۹۲؛ دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۷، ص ۱۱٫

[۴]. امین‏، سید محسن، اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۱۹۲ ؛ دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۷، ص ۱۱٫

[۵]. مدرس تبریزی، محمد، ریحانه الادب، ج ۴ – ۳، ص ۵۰ – ۵۱٫

[۶]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، المجلسی    ج ‏۴۸، ص ۳۰۹٫

[۷]. اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۱۹۱ – ۱۹۳٫

[۸]. دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۷، ص ۹؛ ریحانه الادب، ج ۴ – ۳، ص ۵۱٫

[۹]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، محقق / مصحح: جمعى از محققان، ج ۴۸، ص ۳۰۸٫

[۱۰]. مفید، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ۲، ص ۲۴۵٫

[۱۱]. الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ‏۲، ص ۲۴۵٫

[۱۲]. امین عاملی‏، سید محسن، اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۱۹۲ ؛ دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۷، ص ۱۱٫

زندگی نامه حضرت شاهچراغ ,زندگی نامه شاهچراغ,زندگی نامه احمد بن موسی ,زندگی نامه حضرت احمد بن موسی,  احمد بن موسی ,بزرگداشت شاهچراغ ,ولادت شاهچراغ ,میلاد شاهچراغ ,داستان شاهچراغ ,ماجرای شاهچراغ, دهه کرامت, حضرت احمد بن موسی, دیباجی, مقالات,مقالات دینی, مقاله, مقاله دیباجی, سایت دیباجی, آیت الله دیباجی, سید محمد تقی دیباجی,سید دیباجی ,دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی اصفهانی ,دیباج ,استاد دیباجی ,استاد سید دیباجی ,استاد دیباجی اصفهانی, بزرگداشت احمدبن موسی 

بازدیدها: ۵۱

نوشته زندگی نامه حضرت شاهچراغ (علیه السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b4%d8%a7%d9%87%da%86%d8%b1%d8%a7%d8%ba-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/feed/ 0