دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

ماجرای تحصن روحانیون قبل از ورود امام خمینی (ره) به ایران

اعلام تصمیم امام خمینی رحمه‌الله به بازگشت به ایران، رژیم پهلویرا به اقداماتی واداشت که آتش انقلابی مردم را دوچندان نمود. تاریخ اعلام‌شده، پنجم بهمن‌ماه بود اما خبرها از اعلام نقص فنی هواپیمای عازم پاریس و مسدودشدن باند فرودگاه مهرآباد توسط تانک‌ها و کامیون‌های ارتشی حکایت می‌کرد؛ سرانجام از تعطیلی کلیه‌ی پروازهای فرودگاه مهرآباد تا سه روز خبر داده شد. روحانیون انقلابی در اعتراض به این حرکت رژیم، تصمیم به برگزاری تحصن در مسجد دانشگاه تهران گرفتند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای که در آن روزها، عضو شورای انقلاب بودند، مسئولیت کمیته‌ی تبلیغات تحصن را برعهده گرفتند. گزارش زیر روایتی است از آغاز و سرانجام این تحصن.http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif با بسته‌شدن فرودگاه و پس از راهپیمایی گسترده‌ی مردم در فردای آن روز (مصادف با ۲۸ صفر)، سران انقلابیون در مقر کمیته‌ی استقبال از امام در مدرسه رفاه جمع شدند تا دراین‌باره رایزنی کنند. پیشنهاد برگزاری تحصن به میان آمد. «فکر تحصن در تهران بیارتباط به تجربه‌ی تحصن در مشهد نبود، یعنی تجربه‌ی موفق تحصن بیمارستان [امام رضاعلیه‌السلام] مشهد، تشویق‌کننده بود به این تحصنی که در تهران انجام گرفت.»۱

پس از تصویب اصل برگزاری تحصن، گفت‌وگوها درباره‌ی مکان آن آغاز شد: «مدتی بحث شد که کجا تحصن انجام بگیرد، بعضی میگفتند در مسجد بازار، مسجد امام که آن وقت اسمش مسجد شاه بود آن‌جا تحصن انجام بگیرد، بعضی جاهای دیگر را پیشنهاد میکردند یک وقت پیشنهاد دانشگاه هم شد که دیدیم بسیار جالب و از همه جهت این خوب هست.»۲
مرحوم آیت‌الله طاهری خرم‌آبادی دراین‌باره می‌گوید: «یک نظر این بود که تحصن در مکانی صرفاً مذهبی انجام بگیرد. برای این منظور، مسجد شاه سابق در نظر گرفته شد. دوستان می‌گفتند که آن‌جا بهترین مکان برای تحصن است. این مسجد در بازار قرار داشت و مردم هم در مسجد و اطراف آن تردد داشتند. نظر دیگری هم وجود داشت که شهید مطهری هم طرفدار آن بود و آن، تحصن در دانشگاه بود. طرفداران این نظر معتقد بودند نام دانشگاه، نامی جهانی است و این تحصن از این طریق در سطح جهان مطرح می‌شود و رسانه‌های دنیا هم آن را مطرح می‌نمایند؛ علاوه‌بر این‌که با قشر دانشجو و دانشگاهیان ارتباط و نزدیکی بیشتری برقرار می‌گردد.»۳
با انتخاب دانشگاه تهران «برادرها صبح زود رفتند دانشگاه … مشکلات زیادی هم سر راه ما انصافاً درست کردند اما مسجد خوشبختانه باز بود، ما رفتیم داخل مسجد و فوراً آن اتاقک سر مسجد را، آن‌جا را ستاد کارها قرار دادیم و بلافاصله یک اعلامیه منتشر کردیم؛ یعنی اولین کاری که کردیم یک اعلامیه نوشتیم.»۴بدین‌ترتیب تحصن آغاز شد و اولین بیانیه‌ی روحانیون متحصن مسجد دانشگاه تهران در هشتم بهمن‌ماه ۵۷ صادر شد. در قسمتی از این بیانیه آمده است: «این‌جانبان، به عنوان اعتراض به اعمال ضد انسانی دولت غیر قانونی بختیار از ساعت ۹ صبح روز یکشنبه هشت بهمن ماه جاری تا بازگشت حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خمینی دام‌ظله به وطن و به آغوش پُرمهر ملت، در مسجد دانشگاه تهران تحصن اختیار می‌کنیم و از این محل مقدس در کنار برادران دانشجوی خود، ندای حق‌طلبانه خود را به گوش جهانیان خواهیم رساند.»۵ با شروع تحصن، سیل بی‌شمار جمعیت، به‌سمت دانشگاه تهران سرازیر شد. روحانیون مختلف هم خود را به هر طریق به مسجد دانشگاه می‌رساندند و به متحصنین می‌پیوستند.

تحصن علما و روحانیون
«اگر سخنرانیها و اعلامیه‌ها نبود مفهوم نمیشد که چکاری انجام گرفته، نه مردم در جریان قرار میگرفتند و تبلیغات دستگاه هم میتوانست شاید آن را جور دیگری جلوه بدهد لذا بود که چند تا برنامه در دانشگاه بود. یکی سخنرانی‌هایی بود که مستمراً در مسجد دانشگاه انجام میگرفت که همه‌ی ماها هر کدام یک برنامه‌ی سخنرانی را این‌جا گذاشتیم و دیگران سخنرانی میکردند. یکی اعلامیه‌ها بود، یکی هم یک نشریه، یک بولتن روزانه ما منتشر میکردیم.»۶اتاقک کنار مسجد دانشگاه اما به مرکز رهبری تحصن در تهران بدل شده بود. چند کمیته‌ی اصلی جهت تحصن تشکیل شد که برخی از آن‌ها عبارت بودند از: کمیته‌ی علمای شهرستانی و کمیته‌ی پشتیبانی؛ کمیته‌ی مهم دیگری هم وجود داشت به‌نام کمیته‌ی تبلیغات. مسئولیت این کمیته با آیت‌الله خامنه‌ای بود که نشریه‌ای هم در همان ایام منتشر می‌کرد: «من فراموش نمی‌کنم آن روز با مرحوم آقای بهشتی دو نفری آمدیم و از در شرقی دانشگاه وارد شدیم. یکی از دوستان عزیز و علمای محترم … قبلاً رفتند آن‌جا، هماهنگی کردند و در شرقی دانشگاه را باز کردند -چون در جنوبی که در اصلی بود، [تحت کنترل رژیم بود] و روی ما باز نمی‌شد- و ما از آن‌جا وارد دانشگاه شدیم، رفتیم توی مسجد دانشگاه، و بنده رفتم توی آن اتاق عقب مسجد -که یک اتاق کوچکی بود، نمی دانم حالا هم هست یا نه- آن‌جا مستقر شدیم و از همان روز اول، نشریه‌ی تحصن را راه انداختیم، که چند شماره از همان روز اول آنجا منتشر شد.»۷

این تحصن هوشمندانه و به‌موقع علما و بازتاب گسترده‌ی آن فشار شدیدی به بختیار وارد کرد و او را سخت به تکاپو انداخت. او حتی در این راه به مذاکره‌ی غیر مستقیم با سران تحصن هم روی آورده بود؛ اگرچه نمی‌توانست آنان را به سازش و کوتاه آمدن بکشد. به گفته‌ی آیت‌الله جمی: «ما می‌دانستیم که بختیار دستپاچه شده، با بعضی از این بزرگان دست‌اندرکار تحصن و کمیته‌ی استقبال تماس‌هایی می‌گیرد. با آقایانی مثل شهید مطهری و بهشتی که یک کاری بکنند. این‌ها هم قرص و محکم می‌گفتند که غیر از این راهی نیست و باید حتماً امام بیاید و این تحصن به هم نمی‌خورد تا امام بیاید.»۸به هر حال بختیار وقتی متوجه شد که نمی‌تواند سران را به سازش بکشد و از طرفی دیگر هم نمی‌تواند در برابر فشارهای رو به افزایش ناشی از تحصن مقاومت کند، نهایتاً تسلیم خواست متحصنین و مردم حامی آن‌ها شد و از طرف دولت اعلام شد که مانعی جهت ورود امام به میهن وجود ندارد و این تحصن موجب شد تا رکن اصلی پیروزی انقلاب در آن مقطع (یعنی حضور امام در کشور) محقق گردد. بدین‌جهت باید این تحصن را از اصلی‌ترین رویدادهای انقلاب اسلامی محسوب نمود.

====================
پی‌نوشت‌ها:
۱. مصاحبه با شبکه‌ی ۲ تلویزیون درباره‌ی خاطرات ۲۲ بهمن، ۶۳/۱۱/۱۱
۲. همان
۳. خاطرات آیت‌الله طاهری خرم‌آبادی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، جلد ۲، صفحات ۲۸۳ و ۲۸۴
۴. مصاحبه با شبکه‌ی ۲ تلویزیون درباره‌ی خاطرات ۲۲ بهمن، ۶۳/۱۱/۱۱
۵. روزنامه کیهان، ۹ بهمن ۱۳۵۷، صفحه ۱
۶. مصاحبه با شبکه‌ی ۲ تلویزیون درباره‌ی خاطرات ۲۲ بهمن، ۶۳/۱۱/۱۱
۷. بیانات در دیدار وزیر علوم و استادان دانشگاه تهران‌، ۸۸/۱۱/۱۳
۸. خاطرات آیت‌الله جمی، صفحه۱۸۱
مبارزه روحانیت   ,رژیم پهلوی,  تحصن روحانیون , تحصن علما ,ورود امام خمینی , انقلاب ۵۷ ,ورود امام ,بهمن ۵۷ ,ماجرای تحصن علما ,داستان تحصن روحانیون, تحصن روحانیون در دانشگاه ,تحصن علما در تهران ,نقش روحانیون در انقلاب ,دیباجی, آیت الله دیباجی, سید دیباجی ,سید محمد تقی دیباجی, دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی, دیباجی در انقلاب, آیت الله دیباجی در انقلاب, امام خمینی و سید دیباجی 

بازدیدها: ۱۶۹

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

حماسه “هزار سنگر آمل” به روایت رهبر انقلاب

ششم بهمن‌ماه ۱۳۶۰ مصادف است با شورش مسلحانه‌ی گروهی از معارضین و افراد ضدانقلاب در آمل با هدف فتنه‌انگیزی علیه انقلاب نوپای اسلامی. در این روز تاریخی مردم آمل با بصیرت و شجاعتی مثال‌زدنی به مبارزه با آنها پرداخته و در کمترین زمان ممکن سرکوب‌شان کردند.
آنچه در ادامه می‌‌آید گزیده‌ای از روایت تاریخی «حماسه ششم بهمن مردم آمل» در بیانات رهبر انقلاب اسلامی است که پایگاه اطلاع‌رسانیKHAMENEI.IR آن را به مناسبت این روز منتشر می‌کند.
* قضیه ششم بهمن آمل؛ درسی برای امروز و آینده ملت ایران
قضیه‌ی ششم بهمن آنقدر اهمیت داشت که امام بزرگوار ما آن را در وصیتنامه‌ی تاریخی خود هم مندرج کردند، آن را یادگار گذاشتند؛ یعنی فراموش نشود. حالا چرا فراموش نشود؟ برای اینکه حوادث تاریخی، هم درس است، هم عبرت است. قضایای جاری بر یک ملت، قضایائی است که در برهه‌های مختلف غالبا تکرار میشود. امروز بیست و هشت سال از آن زمان میگذرد، اما راه جمهوری اسلامی که عوض نشده است؛ دشمنان جمهوری اسلامی هم عوض نشدند. پس آنچه که آنجا اتفاق افتاد، میتواند برای امروز و برای آینده تا هر وقتی که ملت ایران به حول و قوه‌ی الهی دلبسته‌ی این اصول و این انقلابند، عبرت باشد، درس باشد؛ لذا نباید فراموش بشود.خوب، حالا در فضائل ششم بهمن آمل یک جمله‌ی دیگر هم عرض کنیم. «هزار سنگر» یعنی چه؟ ظاهر قضیه این است که در درون شهر، مردم در مقابل گروه‌های اشرار و متجاوز سنگر درست کردند – حالا یا هزار تا، یا بیشتر یا کمتر – اما من یک تفسیر دیگری دارم: این سنگرها سنگرهای درون خیابانها نیست، این سنگر دلهاست؛ هزار تا هم نیست، هزاران سنگر است؛ به عدد هر مومنی، هر انسان باانگیزه‌ی باشرفی، یک سنگر در مقابل تهاجم دشمن وجود دارد. اگر یک ملت وقتی به دنبال یک هدفی حرکت میکند، نداند سر راه او چه خطراتی است، چه کمین‌کرده‌هائی هستند، چه باید کرد در مقابل اینها، خود را رها کند، قید و بندهای خود را رها کند، بیخیال باشد، ضربه خواهد خورد. همه‌ی ملتهائی که در جهت یک هدف بزرگی حرکت کردند و وسط راه ضربه خوردند و گاهی آنچنان افتادند که دیگر قرنها بلند نشدند، مشکلشان از همین جا آغاز شد: ندانستند چی در انتظار آنهاست و خود را برای مواجهه‌ی با آن آماده نکردند. درسهای گذشته این کمک را به ما میکند که راهمان را بفهمیم، بشناسیم، کمینها را بشناسیم، کمین‌کرده‌ها را بشناسیم.
.
5-copy.

انقلاب اسلامی با آن عظمت پیروز شد. مردم آمدند با تن‌های خودشان، با جسمهای بیپناه و بیزره خودشان در مقابل سلاح عوامل رژیم جبار ایستادند و انقلاب را پیروز کردند؛ بعد همین مردم آمدند به جمهوری اسلامی رای دادند و جمهوری اسلامی را انتخاب کردند. خوب، یک انسان باانصاف و باشرف، در مقابل این خواست مردم چه میکند؟ بعضیها آمدند وسط میدان، ادعای طرفداری از مردم کردند، خودشان را دموکراتیک خواندند، خودشان را طرفدار خلق معرفی کردند؛ آن وقت با همین خلقی که این نظام را با این بهای سنگین سر کار آورده بودند، شروع کردند به مقابله کردن. توشان منافق بود، کافر صریح بود، طرفدار غرب بود، متظاهر به دین هم بود؛ همه‌ی اینها با هم شدند یک جبهه، یک حرکت، در مقابل نظام اسلامی، در مقابل ملت ایران. ادعای طرفداری از مردم کردند، با مردم درافتادند؛ ادعای طرفداری از دموکراسی و آرا مردم کردند، با آرا مردم و نتیجه‌ی آرا مردم درافتادند؛ ادعای روشنفکری و آزاداندیشی و آزادفکری کردند، به طور متحجرانه چهارچوبهای القائی متفکرین غربی را – که آمیخته‌ی به بدخواهی و بددلی بود – قبول کردند؛ آمدند مقابل ملت ایران. اول با حرفهای روشنفکرانه یا شبه‌روشنفکرانه شروع کردند به امام و به جمهوری اسلامی و به مبانی امام اعتراض کردن، انتقاد کردن، حرف زدن؛ بعد یواش‌یواش رودربایستی را کنار گذاشتند، آمدند توی میدان، مبارزه‌ی فکری را، مبارزه‌ی سیاسی را تبدیل کردند به مبارزه‌ی مسلحانه یا اغتشاشگری – اینها توی کشور ما اتفاق افتاد؛ مال تاریخ نیست، مال همین دهه‌ی اول انقلاب است – شروع کردند مزاحمت کردن. به جای اینکه بنشینند فکر کنند، ببینند مشکلات کشور چیست – این همه مشکلات متوجه کشور ما بود؛ مقداری از گذشته مانده بود، مقداری را تحمیل میکردند – به حل این مشکلات کمک کنند، به مسئولین کمک کنند، اگر به نظرشان میرسد که باید راهنمائی کنند، راهنمائی کنند، اگر زیر یک باری را باید بگیرند، به جای اینکه بگیرند، افتادند سینه به سینه شدن، معارضه کردن، بدگوئی کردن؛ بعد هم هر جا توانستند، با مردم مواجه شدن، در بخشهای مختلف. کشور در مرزها درگیر جنگ بود، به جنگ هم بیاعتنائی کردند؛ داخل همین خیابانهای تهران، سر هر چهارراهی که توانستند، سر هر گذری که دستشان رسید، بنا کردند با جمهوری اسلامی و با نظام مقابله کردن.

خوب، جمهوری اسلامی هویتی غیر از هویت مردم و ایمان مردم و عزم مردم که ندارد. امروز هم همین جور است. ما کسی نیستیم، ما چیزی نیستیم؛ خدای متعال به وسیله‌ی این مردم و این دلهاست که این نظام را حمایت میکند؛ «هو الذی ایدک بنصره و بالمومنین». خداوند متعال به پیغمبرش میفرماید که پروردگار، تو را به وسیله‌ی مومنین یاری کرد. جمهوری اسلامی امروز هم همین جور است، آن روز هم همین جور بود. ما وسیله‌ی دیگری نداریم؛ وسیله، همین ایمانهای مردم است که از هر سلاحی کارآمدتر است، از هر وسیله‌ای موثرتر است. آن روز هم همین جور بود. مردم آمدند این توطئه‌ها را جارو کردند.۱۳۸۸/۰۱۱/۰۶

 حماسه ۶ بهمن آمل,    روایت رهبر, دیباجی اصفهانی ,استاد دیباجی,دیباجی, سید محمد تقی دیباجی, آیت الله دیباجی, سید دیباجی ,مقالات, مقاله, سایت دیباجی, حادثه آمل ,حماسه هزار سنگر ,حماسه  آمل ,روایت رهبر انقلاب, رهبر انقلاب , حماسه ۶ بهمن,   ۶ بهمن 

بازدیدها: ۴۲

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

امام حسن عسکری (علیه السلام) در تورات

از امام حسن (ع) نقل شده است که یک نفر یهودی خدمت پیامبر اسلام (ص) آمد و گفت: از پنج موردی که در تورات آمده به من خبر بده، تا این که آن حضرت می فرماید: اول عبارت محمد رسول الله است که در زبان عبرانی “طاب” است سپس حضرت این آیه را تلاوت نمودند: یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراهِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ، بعد هم نام وصیّم علی بن ابی طالب به نام الیا است بعد از آن دو نوه ام حسن و حسین به نام های شبّر و شبیر و در مرحلۀ بعد مادرشان فاطمه سرور زنان عالم است که یهودی گفت: راست گفتی ای محمد. [۱]

emam hasan askary

در روایتی طولانی، شخصی نصرانی خطاب به علی (ع) در برگشت از صفین نام آن حضرت و امام حسن و امام حسین و اوصاف سایر امام از نسل امام حسین و این که آخرینشان کسی است که حضرت عیسی به او اقتدا می کند را نقل می کند.[۲]

در تورات کنونی نقل شده، حضرت ابراهیم (ع) به خدا گفت: کاش که اسماعیل در حضور تو زیست کند. خدا گفت: به تحقیق زوجه ات ساره برای تو پسری خواهد زایید، و او را اسحاق نام بنه، و عهد خود را با وی استوار خواهم داشت، تا با ذریت او بعد از او عهد ابدی باشد و اما در خصوص اسماعیل، تو را اجابت فرمودم، اینک او را برکت داده، بارور گردانم، و او را بسیار کثیر گردانم. دوازده رئیس از وی پدید آیند، و امتی عظیم از وی به وجود آورم.[۳]

روشن است که تعبیر به دوازده رئیس از نسل حضرت ابراهیم که نسل عظیم (سادات ذریۀ علی و فاطمه) از آنان جز بر دوازده امام معصوم شیعیان دلالت نمی کند که یازدهمینشان امام حسن عسکری است.

=======================

[۱]. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج ۱۳، ص ۳۳۱ و ۳۳۲ ، ۱۱، مؤسسه الوفا، بیروت – لبنان، ۱۴۰۴ هـ ق.

[۲]. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج ۱۵، ص ۲۳۶ – ۲۳۹،   ح ۵۷٫

[۳]کتاب مقدس، عهد قدیم (تورات)، سفر  پیدایش، باب ۱۷ (عهد ختنه)، جملۀ ۱۸ – ۲۰، ص ۱۷ (معروف به ترجمۀ قدیمی).

امام حسن عسکری ,امام حسن عسکری در تورات ,   تورات ,دیباجی, دیباجی اصفهانی ,آیت لله دیباجی ,سید دیباجی ,استاد دیباجی, میلاد امام حسن عسکری ,پدر امام زمان, زندگی نامه امام حسن عسکری

بازدیدها: ۳۹

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

لحظات آخر حیات پاک شهید سید نواب صفوی

7

سید مجتبی تهرانی معروف به نواب صفوی، در سال ۱۳۰۳ شمسی در خانواده ای روحانی و اصیل در خانه محقری در خانی آباد تهران قدم به عرصه ی وجود گذاشت. وی با علاقه و عشقی وصف ناشدنی به روحانیت و به قصد ادامه راه آبا و اجداد خود، در اواخر سال ۱۳۲۰، پس از طی تحصیلات ابتدایی و متوسطه، رهسپار حوزه علمیه نجف اشرف شد. شهید از طرف مادر به سادات درچه اصفهان منتسب و از طرف پدر میرلوحی است.

13911027000173_PhotoL 13911027000171_PhotoL

لحظات آخر زندگی شهید نواب صفوی

سحرگاه یکشنبه ۲۷ دیماه سال ۱۳۳۴ اعضای فداییان اسلام را از لشگر یک پیاده به محل لشگر دو زرهی بردند. در وسط سالن پادگان وسایل شخصی آنان بر زمین ریخته بود, نواب جلو رفت عمامه و عبایش را برداشت, و با لبخند به دوستانش گفت: «به جدم قسم با همین لباس شهید میشوم.» رهبر فداییان برای آخرین مرتبه یارانش را در آغوش گرفت. ثانیه تلخ خداحافظی برای او به شوق دیدار در بهشت سخت نبود. آنان صبور و استوار به سلولهای انفرادی خود رفتند. نزدیک صبح جوخه اعدام در کنار میدان بزرگ پادگان به خط ایستادند, نواب و یارانش از سلول بیرون آمدند. ناگهان سید محمد واحدی فریاد زد: «الله اکبر, الله اکبر» به اشاره سرهنگ الله‌یاری پاسبانی دست بر دهان سید محمد گذاشت.

13911027000174_PhotoL

13911027000167_PhotoL 13911027000168_PhotoL

زندانیان از روزنه در به بیرون نگاه میکردند. سرهنگ پرسید: «اگر خواسته ای دارید بگویید؟» سید تقاضای آب برای غسل شهادت نمود. آب سرد بود, نواب خمشگین بر سر سرهنگ بختیار فریاد زد: «اگر آب گرم نباشد, رنگ ما میپرد و تو و امثال تو فکر میکنند که ترسیده ایم. اما مهم نیست. خدا آگاه است که لحظه به لحظه اشتیاق ما به شهادت بیشتر می‌شود. رهبر فداییان یارانش را مورد خطاب قرار داد و گفت: «خلیلم, محمدم, مظفرم, زودتر آماده شوید, زودتر غسل شهادت کنید, امشب جده ام فاطمه زهرا (س) منتظر ماست.» پس از غسل شهادت به نماز ایستاد. افسران و درجه داران با ناباوری به آنان نگاه می‌کردند. دستان به قنوت رفته اش حریم آسمان مناجات بود.

13911027000169_PhotoL

پس از اتمام نماز عشق سید بار دیگر امت جدش را هدایت نمود : «شما بندگانی ضعیف در برابر خدای جهان هستید, چند روزه دنیا به زودی می‌گذرد, کاری کنید که در جهان دیگر در برابر آفریدگارتان شرمنده نباشید. شما به دستور شاه ستمگر ما را شهید می کنید ولی طولی نمی کشد که همگی از این کردار زشت پشیمان می شوید. آن روز پشیمانی دیگر سودی ندارد. شما باید سرباز اسلام باشید و در راه دین بجنگید نه این که سلاحتان را برای حفظ حکومت شاه رو به سینه عاشقان اسلام نشانه بگیرید. روزی حقایق آشکار می شود و آن وقت از اینکه از شاه حمایت کرده اید, پشیمان خواهید شد. ای افسران و مقامات عالی مرتبه ارتش شما هم به جای اینکه خود را به حکومت پوسیده و فاسد شاهنشاهی بفروشید به اسلام رو بیاورید تا در دو جهان به عزت برسید. فریب این درجه ها و مقامات ظاهری را نخورید و بدانید که قیامت بسیار نزدیک است. والسلام.»

13911027000170_PhotoL

ماجرای نبش قبر شهید نواب 

پیکر شهید نواب صفوی ابتدا در روستای مسگرآباد (واقع در شرق تهران) تدفین شد اما بعداً با اجازه مرحوم آیت‌الله‌ مرعشی نجفی و با اقامه مجدد نماز میت توسط این مرجع عالیقدر، به قم منتقل و در قبرستان وادی‌السلام این شهر خاکسپاری شد.

13911027000179_PhotoL

==============================

* کتاب جمعیت فداییان اسلام – مرکزاسناد انقلاب اسلامی

لحظات آخر ,حیات پاک شهید, سید نواب صفوی,  شهید سید نواب صفوی  ,نواب صفوی ,دیباجی, سید دیباجی, آیت الله دیباجی, زندگی نامه شهید نواب ,سید محمد تقی دیباجی ,دیباجی اصفهانی, استاد دیباجی, مقاله ,مقالات دیباجی ,سایت دیباجی ,دفتر آیت الله دیباجی, دفتر دیباجی ,شهید نواب, شهید نواب صفوی

بازدیدها: ۷۴

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

چهار ویژگی قرآنی پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلّم)

 میلاد با سعادت آخرین فرستاده خدا، سرور کائنات، عصاره هستی حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه وآله وسلم) و امام جعفر صادق (علیه السلام) بنیانگذار مذهب تشیع بر تمام حقیقت جویان عالم مبارکباد.
میلاد پیامبر
«لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ»؛[۱] به یقین، رسولى از خود شما بسوی‌تان آمد که رنج‌هاى شما بر او سخت است و اصرار بر هدایت شما دارد و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است!
در این آیه چندین ویژگى مهم براى پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه وآله) بیان شده است که بار عاطفى فراوانى دارد. این آیه خطاب به همه مسلمانان است، و از چهار صفتِ احساس برانگیز پیامبر اسلامزیاد مى‌‏کند:
۱- بشر بودن پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم): این پیامبر از خود شما است؛ او از جنس فرشتگان نیست، بلکه از جنس خود شما است و مانند شما مى‌‏خورد، -مى‌‏خوابد و زندگى مى‌‏کند؛ او از خود شما است و بزرگ شده همین کوچه‌‏ها و محله‌‏هایى است که شما در آن رفت و آمد دارید.
۲- هم دردی با مردم: آنچه شما را مى‌‏آزارد بر او گران و دشوار است؛ یعنى هر سختى و گرفتارى که شما پیدا مى‌‏کنید او آن را بر خود مى‌‏گیرد و غم شما را غم خود -مى‌‏داند و از رنج‌هاى شما آزرده خاطر مى‌‏شود؛ زیرا که شما را از خود و خود را از شما مى‌‏داند.
۳- حریص نسبت به هدایت مردم: یکی دیگر از ویژگی‌ها و صفات پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) این است که نسبت به هدایت مردم حرص و اهتمام شدید دارد: «حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ». او به شما علاقه دارد و دلسوز شما است؛ او مى‌‏خواهد شما به سعادت دنیا و آخرت برسید و هر چه خوبى است از آن شما باشد و خواهان موفقیت و کامروایى شما است.
۵- رأفت و مهربانی: صفت دیگرش رأفت و مهربانی او است: «رَؤُفٌ رَحِیمٌ» پیامبر اسلام به مؤمنان، سخت مهربان و رحیم است و مؤمنان را که به دین او گرویده‏‌اند، به شدت دوست دارد.
در مجموع، معناى آیه این است: هان اى مردم! پیامبرى بر شما آمد که از اوصافش این است؛ از جنس خود شما است؛ از خسارت دیدن شما و از نابود شدنتان ناراحت مى‏‌شود؛ در خیرخواهى و نجات شما چه مؤمن و چه غیر مؤمن حریص است؛ و این‌که او نسبت به مؤمنان به ویژه، رئوف و مهربان است.[۲]
=========================
[۱] توبه، ۱۲۸.
[۲] ر. ک: طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏۹، ص ۴۱۱- ۴۱۲، دفتر انتشارات اسلامی، قم، ۱۴۱۷ق؛ جعفری، یعقوب، کوثر، ج ۴، ص ۶۰۴- ۶۰۵، بی جا، بی تا؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۸، ص ۲۰۷، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۴ش.
چهار ویژگی, ویژگی قرآنی ,پیامبر ,میلاد پیامبر ,میلاد امام صادق, ۱۷ ربیع, اوصاف رسول خدا, مقاله, دیباجی, استاد دیباجی ,آیت الله دیباجی, زندگی نامه پیامبر ,زندگی نامه حضرت محمد ,سید محمد تقی دیباجی,میلاد پیامبر,میلاد حضرت محمد,مقالات, دیباجی اصفهانی 

بازدیدها: ۵۱

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

حضرت عیسی‏ مسیح (علیه السلام) در قرآن و روایات

سالروز میلاد پیامبر بزرگ خداوند، حضرت عیسی(علی‌نبیناوآله‌وعلیه‌السلام) بر تمامی مسیحیان و مسلمانان جهان مبارک باد. به همین مناسبت منتخبی از آیات و روایات در مورد حضرت عیسی‏ مسیح علیه السلام و همچنین سخنان گوهربار ایشان در منابع اسلامی خدمتتان ارائه می گردد.

آیات و روایات متناسب :
میلاد حضرت عیسی‏ مسیح علیه السلام
قرآن کریم:
یا مَریمُ إنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَهٍ مِنهُ اسمُهُ المَسیحُ عِیسَی ابنُ مَریمَ وَجیِهاً فِی الدُّنیا وَ الآخِرَهِ و مِنَ المُقَرَّبینَ)
ای مریم! خدا تو را به کلمه‏ای از جانب خودش بشارت می‏دهد که نامش مسیح ، عیسی بن مریم است ؛ در حالی که در دنیا و آخرت آبرومند و از مقرّبان الهی است
آل عمران ، آیه ۴۵ .

******************************
حضرت عیسی ‏علیه السلام :
خادِمی یَدایَ و دابَّتی رِجلای و فِراشِی الأرضُ و وِسادِی الحَجَرُ و دِفئی فِی الشِّتاءِ مَشارِقُ الأرضِ . . . . أبیتُ و لَیسَ لی شَی‏ءٌ و أصبِحُ و لَیس لی شَی‏ءٌ و لَیسَ عَلی وَجهِ الأرضِ أحَدٌ أغنی مِنّی
خدمت کار من دو دست من است و مرکبم دو پای من و بسترم زمین و بالشم سنگ و گرمابخشم در زمستان مکان‏های آفتابگیر . . . . شب و روز خود را با ناداری سپری می‏کنم و با این حال روی زمین ، هیچ کس توانگرتر و بی‏نیازتر از من نیست
بحار الأنوار ، ج ۱۴ ، ص ۲۳۹ .

******************************
امام علی‏ علیه السلام درباره حضرت عیسی ‏علیه السلام فرمودند :
. . . وَلامالٌ یَلفِتُهُ و لا طَمَعٌ یُذِلُّهُ ، دابَّتُهُ رِجلاهُ و خادِمُهُ یَداهُ
نه مال و ثروتی داشت که او را به خود مشغول گرداند و نه طمعی که به خواری‏اش اندازد ، مرکب او دو پایش بود و خدمت کارش دو دستش
نهج البلاغه ، خطبه ۱۶۰ .

masih__5

******************************
سخنان برگزیده
حضرت عیسی‏ علیه السلام :
الدُّنیا قَنطَرَهٌ فاَعبُروها و لا تَعمُرُوها
دنیا پل است ؛ از آن بگذرید و آبادش مسازید
الأمالی ، مفید ، ص ۴۳ .

******************************
حضرت عیسی ‏علیه السلام :
بِحَقٍّ أقولُ لَکُم : إنَّ الأجرَ مَحرُوصٌ عَلَیهِ و لایُدرِکُهُ إلاّ مَن عَمِلَ لَهُ
راست می‏گویمتان: همه خواهان مزدند، و تنها کسی به آن می‏رسد که برای آن کار کند
میزان الحکمه ، ح ۲۲۰۸۳ .

******************************
حضرت عیسی‏ علیه السلام :
طُوبی لِلَّذینَ یَتهَجَّدونَ مِن اللَّیلِ ، اُولئکَ الّذینَ یَرِثونَ النُّورَ الدّائِمَ
خوشا آنان که پاسی از شب را به عبادت می‏گذرانند ؛ آنان کسانی‏اند که نوری ماندگار به ارث می‏برند
تحف العقول ، ص ۵۱۰ .

******************************
حضرت عیسی‏ علیه السلام :
إنَّ الشَّجَرَهَ لاتَکمُلُ إلّابِثَمَرَهٍ طَیِّبَهٍ کَذلِکَ لایَکمُلُ الدِّینُ إلّا بِالتَّحَرُّجِ عَنِ المَحارِمِ
درخت کامل نمی‏شود مگر با میوه‏ای گوارا . همچنین دین‏داری کامل نمی‏شود مگر با دوری از حرام‏ها
تحف العقول ، ص ۵۱۱ .

******************************
حضرت عیسی‏ علیه السلام :
إیّاکُم وَالنَّظرَهَ فَإنَّها تَزرَعُ فِی القُلُوبِ الشَّهوَهَ و کَفی بِها لِصاحِبِها فِتنهً
زنهار از نگاه [بد] که بذر خواهش را در دل می‏افشاند ، و نگاه کننده را همین فتنه بس است
تحف العقول ، ص ۵۰۲ .

******************************
حضرت عیسی‏ علیه السلام :
طُوبی لِلمُصلِحینَ بَینَ النّاسِ ، اُولئکَ هُمُ المُقَرَّبونَ یَومَ القِیامَهِ
خوشا به حال اصلاح کنندگان میان مردم ؛ اینان در روز قیامت مقرّبان‏اند
تحف العقول ، ص ۵۰۱ .

 عیسی‏ مسیح در قرآن , مسیح در قرآن, عیسی‏ مسیح, روایات عیسی‏,سخنان عیسی مسیح ,سال نو میلادی ,کریسمس, جشن کریسمس, میلاد عیسی مسیح ,مقاله در مورد حضرت عیسی ,حضرت عیسی در اسلام ,دیباجی, استاد دیباجی,سید محمد تقی دیباجی, آیت الله دیباجی, مقالات, مقالات اسلامی, مقاله ,سایت دیباجی, زندگی نامه دیباجی, آیت الله دیباجی اصفهانی , دیباجی اصفهانی 

بازدیدها: ۶۹

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

نگاهی اجمالی بر واقعیّت شهادت پیامبر(صلی الله علیه و آله و صلم)

دلایل بسیاری از کتاب‌های روایی و تاریخی؛ اعم از شیعه و اهل سنت وجود دارد که شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر اکرم(ص) را تأیید می‌نماید، اما به این نکته نیز باید توجه داشت که اگر شهادت را همانند آنچه قرآن کریم بیان فرموده؛ به معنای کشته شدن در راه خدا و رسول تعریف نماییم، بدیهی است که مقام و منزلت شخصی “پیامبر” که کشته شدن در راه اطاعت او شهادت است، به مراتب بالاتر از مقام شهیدان خواهد بود، هرچند که آن مرد الاهی با مرگ طبیعی از دنیا رحلت نموده باشند.

39304140382444657116

۱. آیا دلیل قابل اعتمادی از کتب شیعه و اهل سنت، مبنی بر شهادت پیامبر اکرم (ص) می‌توان یافت، علاوه بر آن، کیفیت شهادت ایشان چگونه بوده است؟
۲. آیا بر فرض این‌که پیامبر(ص) به شهادت نرسیده باشند، این موضوع از ارج و قرب ایشان نزد پروردگار خواهد کاست؟!
موضوعی است که در این فرصت به بررسی آن می‌پردازیم.
۱. در ارتباط با بخش اول، باید گفت که دلایل بسیاری وجود دارد که شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر(ص) را تأیید می‌نمایند. این دلایل و روایات، از تواتر معنوی برخوردارند؛ یعنی هرچند که الفاظ و توصیفات آنها کاملاً با یکدیگر مشابه نیستند، اما از مجموع آنها، می‌توان موضوع مورد بحث را ثابت نمود. اکنون به تعدادی از این روایات با استناد به منابع فریقین اشاره می‌نماییم.
الف. کتاب‌های شیعه
روایت اول: امام صادق(ع) می فرمایند: از آن‌جا که پیامبر اسلام(ص)، ذراع(سر دست) گوسفند، را دوست می‌داشتند، یک زن یهودی با اطلاع از این موضوع ایشان را با این بخش از گوسفند مسموم نمودند.
[۱] در این روایت، به مسمومیت پیامبر(ص) تصریح شده، اما در آن اشاره‌ای نشده است که آیا ایشان بر اثر این سم به شهادت رسیدند یا خیر؟
روایت دوم: امام صادق(ع) فرمودند: پیامبر اکرم(ص) در جریان جنگ خیبر مسموم شده و هنگام رحلتشان بیان فرمودند که لقمه‌ای که آن روز در خیبر تناول نمودم، اکنون اعضای بدنم را نابود نموده است و هیچ پیامبر و جانشین پیامبری نیست، مگر این‌که با شهادت از دنیا می‌رود.[۲] در این روایت، علاوه بر تصریح به مسموم شدن رسول خدا(ص) و شهادت ایشان در پی مسمومیت، به اصلی کلی نیز اشاره می‌شود که مرگ تمام پیامبران و اوصیا با شهادت بوده و هیچ‌کدام، با مرگ طبیعی از دنیا نمی‌روند! روایات دیگری نیز وجود دارد که این اصل کلی را تقویت می‌نماید.[۳] بسیاری از دانشمندان شیعه، با استفاده از این اصل کلی، نیازی به جست‌وجوی مورد به مورد را در ارتباط با چگونگی شهادت هر کدام از معصومان(ع) احساس نمی‌کنند.[۴] بر این اساس، هر چند دلیل متقنی بر شهادت پیامبر(ص) نیز ارائه نشود، باز هم می‌توان معتقد بود که رحلت ایشان طبیعی نبوده است!
ب. کتاب‌های اهل سنت
تنها شیعیان نیستند که معتقد به شهادت پیامبر اسلام(ص) هستند، بلکه روایات فراوانی در صحاح و دیگر کتاب‌های اهل سنت وجود دارد که همین موضوع را تأیید می‌نماید که به عنوان نمونه، به دو مورد آن اشاره می‌شود.
روایت اول: در معتبرترین کتاب اهل سنت، نقل شده است؛ پیامبر(ص) در بیماری منجر به رحلتشان، خطاب به همسرشان عائشه فرمودند: من همواره درد ناشی از غذای مسمومی را که در خیبر تناول نموده‌ام، در بدنم احساس می‌کردم و اکنون گویا وقت آن فرا رسیده که آن سم، مرا از پای درآورد.[۵] همین موضوع در سنن دارمی نیز بیان شده است. علاوه بر این‌که در این کتاب، به شهادت برخی از یاران پیامبر(ص)، بر اثر تناول همان غذای مسموم نیز اشاره شده است.[۶]
روایت دوم: احمد بن حنبل در مسند خود، ماجرایی را بیان می‌نماید که طی آن، بانویی به نام ام مبشر که فرزندش به دلیل خوردن غذای مسموم در کنار پیامبر(ص)، به شهادت رسیده بود؛ در ایام بیماری ایشان به عیادتشان آمده و اظهار داشتند که من احتمال قوی می‌دهم که بیماری شما ناشی از همان غذای مسمومی باشد که فرزندم نیز به همین دلیل به شهادت رسید! پیامبر(ص) در پاسخ فرمودند که من نیز دلیلی به غیر از مسمومیت، برای بیماری خویش نمی‌بینم و گویا نزدیک است که مرا از پای در آورد.[۷] مرحوم مجلسی نیز با نقل روایتی؛ تقریبا مشابه با این روایت بیان نموده که به همین دلیل است که مسلمانان اعتقاد دارند، علاوه بر فضیلت نبوت که به پیامبر(ص) هدیه شده، ایشان به فوز شهادت نیز نائل آمده‌اند.[۸]
روایت سوم: محمد بن سعد؛ از قدیمی‌ترین مورخان مسلمان ماجرای مسمومیت پیامبر اکرم(ص) را این‌گونه نقل می‌نماید:
هنگامی که پیامبر(ص)، خیبر را فتح نموده و اوضاع به حالت عادی برگشت، زنی یهودی به نام زینب که برادر زادۀ مرحب بود که در جنگ خیبر کشته شد، از دیگران پرسش می‌نمود که پیامبر(ص) کدام بخش از گوسفند را بیشتر دوست می‌دارد؟ و پاسخ شنید که سر دست آن‌را. سپس آن زن، گوسفندی را ذبح و تکه تکه نمود و بعد از مشورت با یهودیان در مورد انواع سم‌ها، سمی که تمام آنان معتقد بودند، کسی از آن جان سالم به در نمی‌برد را، انتخاب نموده و اعضای گوسفند و بیشتر از همه جا، سردست‌ها را مسموم نمود. هنگامی که آفتاب غروب نموده و پیامبر نماز مغرب را به جماعت اقامه فرموده و در حال برگشت بودند، آن زن یهودی را دیدند که همچنان نشسته است! پیامبر(ص) دلیل آن‌را پرسیدند و او جواب داد که هدیه‌ای برایتان آوردم! پیامبر با قبول هدیه، به همراه یارانش بر سر سفره نشسته و مشغول تناول غذا شدند … بعد از مدتی، پیامبر(ص) فرمودند که دست نگه دارید! گویا این گوسفند مسموم است! مؤلف کتاب، سپس نتیجه می‌گیرد که شهادت پیامبر به همین دلیل بوده است.[۹]
بدین ترتیب، از مجموع روایات نقل شده در کتب شیعه و اهل سنت، می‌توان نظریۀ شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر(ص) را تقویت نمود که در قریب به اتفاق این روایات، زمان مسمومیت ایشان، هم‌زمان با جنگ خیبر و توسط زنی یهودی بیان شده است.
البته برخی نقل‌های ضعیف دیگری نیز وجود دارد که کیفیت شهادت پیامبر(ص) و عامل شهادت ایشان را به گونه‌ای دیگر توصیف می‌نماید که اثری از این دسته روایات در کتب معتبر وجود نداشته و به همین دلیل، نمی‌توان بدان‌ها استناد نمود.
۲. اما با این وجود، باید گفت موضوع شهادت پیامبر(ص)، از اصول دین و یا بدیهیات آن نبوده که ایمان و اعتقاد بدان، واجب و لازم بوده و انکار آن، موجب خروج از دین شود و به همین دلیل نیز، تعداد اندکی از مسلمانان، در شهادت پیامبر تردید نموده و رحلت ایشان را ناشی از عاملی طبیعی؛ مانند بیماری ذات الجنب (سینه پهلو) و یا تب شدید دانسته‌اند،[۱۰] با این‌که خود پیامبر تأکید نموده بود که من به برخی از این بیماری‌ها هرگز مبتلا نخواهم شد![۱۱]
اما در هر صورت؛ چه این مرد بزرگ الاهی به شهادت رسیده باشند، و چه با مرگ طبیعی از دنیا رفته باشند، باید بدانیم که مقام ایشان، بسیار بالاتر و برتر از شهدای دیگر است؛ زیرا خداوند در قرآن کریم، اولاً: جایگاه پیامبران را بالاتر از شهدا بیان کرده است،[۱۲] ثانیاً: شهیدان به دلیل این‌که در راه خدا و با پیروی از رسول او، جان خود را از دست داده‌اند. نزد خداوند قرب و منزلت کسب می‌کنند؛ بدیهی است که اگر خداوند، شهدا را به دلیل پیروی از پیامبران، شایسته رحمت و ثواب بی‌نهایت بداند، باید خود پیامبران از مقامی بسیار والاتر و برتر برخوردار باشند. بنابراین پیامبر ما -آن مرادی که تمام زندگی خود را وقف تلاش در راه خدا نموده تا حدی که مریدان او چنین منزلتی در درگاه الاهی پیدا کردند- نه تنها از آن منزلت بی‌نصیب نیست، بلکه از مقامی بسیار والاتر و برتر برخوردار است.
=================================
منابع:
[۱]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۶، ص ۳۱۵، ح ۳، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ ش.
[۲]. محمد بن حسن بن فروخ صفار، بصائر الدرجات، ج ۱، ص ۵۰۳، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۴ ق.
[۳]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۲۷، ص ۲۱۶، ح ۱۸ و ج ۴۴، ص ۲۷۱، روایت ۴، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ ق.
[۴]. همان، ج ۲۷، ص ۲۰۹، ح ۷.
[۵]. صحیح بخاری، ج ۵، ص ۱۳۷، دار الفکر، بیروت، ۱۴۰۱ ق.
[۶]. سنن دارمی، ج ۱، ص ۳۳، مطبعه الاعتدال، دمشق.
[۷]. مسند احمد بن حنبل، ج ۶، ص ۱۸، دار صادر، بیروت.
[۸]. بحار الانوار، ج ۲۱، ص ۷.
[۹]. محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج ۲، ص ۲۰۲ – ۲۰۱، دار صادر، بیروت.
[۱۰]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱۰، ص ۲۶۶، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۴ ق.
[۱۱]. همان، ج ۱۳، ص ۳۱؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۸، ص ۱۹۳، ح ۲۲۹.
[۱۲]. «وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقاً»، نساء، ۶۹. ر. ک: ترجمه المیزان، ج ‏۴، ص ۶۵۲؛ تفسیر نمونه، ج ‏۳، ص ۴۶۰.
 واقعیّت شهادت پیامبر, سادات دیباجی, مقالات دیباجی, مقالات اسلامی, مقالات دینی, مقاله   ,شهادت پیامبر,  شهادت پیامبر ,پیامبر اسلام ,رحلت, رحلت رسول خدا ,ماجرای شهادت پیامبر ,دلیل شهادت پیامبر, شهادت در اسلام, ۲۸ صفر ,دانلود شهادت پیامبر, دیباجی ,دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی ,سید دیباجی ,سید محمد تقی دیباجی ,دیباج ,زندگی نامه دیباجی, 

بازدیدها: ۵۲

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

امام باقر(علیه السلام) از نگاه اهل بیت(علیهم السلام) و اندیشمندان

1981961258014988124108224012423717025110

امام باقر(ع) از نگاه اهل بیت(علیهم السلام)

«اعمش» می گوید: از امام صادق (ع) پرسیدم: برترین خلق پس از پیامبر (ص) و سزاوارترین آنان به امر (خلافت) کیست؟ فرمود: على (ع) و بعد حسن (ع) و بعد حسین (ع) و به همین ترتیب: على بن الحسین (ع) و محمد بن على (ع) و جعفر بن محمد (ع)، سپس پیشوایان هدایت که مى‏آیند.

صفات آنان ورع، عفّت، صدق، صلاح، اجتهاد، اداء امانات به خوب و بد، طول سجود، قیام در شب (براى نماز)، اجتناب از حرام، انتظار فرج به صبر، حسن مصاحبت، و حسن همسایگى است.[۱]

امام باقر(ع) از نگاه اندیشمندان

امام باقر (ع) آفتاب عالم تاب دانش بود. در بیان برتری و بزرگی جایگاه علمی امام، همین بس که بیش ترین حدیث در بین جوامع حدیثی شیعه، از آن امام همام و فرزند برومند و خردمندش امام صادق (ع) است و این خود بزرگ ترین گواه در برجستگی شخصیت علمی ایشان به شمار می رود.

بسیاری از دانشمندان بزرگ اسلامی درباره جایگاه علمی امام، جمله های بسیار زیبایی بر زبان رانده و یا نگاشته اند که هم چنان تاریخ، آن را در خاطر خود نگاه داری می کند. دانشمندان بسیاری چون «ابن مبارک»، «زهری»، «اوزاعی»، «مالک»، «شافعی»، «زیاد بن منذر نهدی» و… درباره برجستگی علمی او سخن رانده اند. دامنه گسترده روایات امام در زمینه های گوناگون علمی، اندیشوران اهل سنت و محدثین آنان را بر آن داشت تا از ایشان روایت کنند و سخنان وی را درج و نقل نمایند که از جمله آن ها «ابو حنیفه» را می توان نام برد.

آوازه شهرت علمی امام باقر (ع) تا دوردست های سرزمین های اسلام رسیده بود. همچنان که راوی می گوید: «دیدم در حلقه درس او مردم خراسان حضور دارند و اشکالات علمی خود را مطرح می کنند».[۲]

«محمد بن مُنکدر» از دانشمندان اهل سنت می گوید: «باور نداشتم که علی بن الحسین (ع) فرزندی به یادگار گذارد که دانش و بینشش مانند خود او باشد؛ تا این که پسرش محمد بن علی (ع) را دیدم. آن سان که من می خواستم او را اندرز دهم، ولی او مرا اندرز داد.[۳]

«ابو اسحاق سبیعی» از دیگر فرهیختگان این دوره، آن قدر نظرات علمی امام را درست می پندارد که وقتی از او در مورد مسئله ای می پرسند، پاسخ را از زبان امام می گوید و می افزاید: «او دانشمندی است که هرگز کسی را به سان او در علم ندیده ام».

ابو زرعه گفت: به جان خود سوگند می خورم که ابو جعفر حضرت باقر بزرگ ترین دانشمندان است.[۴]

امام باقر  ,نگاه اهل بیت    ,اندیشمندان ,باقرالعلوم, دیباجی, استاد دیباجی, آیت الله دیباجی, سید دیباجی ,سید محمد تقی دیباجی ,دیباجی اصفهانی, مقاله ,مقالات علمی, زندگی نامه امام باقر ,مقالات مذهبی 

===================

[۱]. دیلمى، شیخ حسن، ‏ارشاد القلوب، ترجمه، سلگى‏ نهاوندى‏، على، ج‏۲، ص، ۳۵۸، ناشر، ناصر، چاپ اول‏، قم، ۱۳۷۶ش.

[۲]. جهت اطلاعات بیشتر به سایت حوزه نت مراجعه شود.

[۳]. شیخ مفید، ارشاد، رسولى محلاتى، سید هاشم،  ج‏۲، ص، ۱۵۹، ناشر، اسلامیه‏، تهران،‏ چاپ دوم

[۴]. خسروى، موسى، ‏بخش امامت(ترجمه جلد هفتم بحار الانوار)، ج‏۱، ص ۱۱۸، اسلامیه، تهران‏، چاپ دوم‏، ۱۳۶۳ ش‏.

امام باقر  ,نگاه اهل بیت    ,اندیشمندان ,باقرالعلوم, دیباجی, استاد دیباجی, آیت الله دیباجی, سید دیباجی ,سید محمد تقی دیباجی ,دیباجی اصفهانی, مقاله ,مقالات علمی, زندگی نامه امام باقر ,مقالات مذهبی 

بازدیدها: ۴۳

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

سیرۀ اخلاقی امام سجاد (علیه السلام)

امام سجاد (ع) چهارمین امام شیعه است. او در سال ۳۸ قمری متولد شد و دوران رشد خود را در عهد امامت امام مجتبی (ع) و پدر خود حسین بن علی (ع) سپری کرد. در کربلا حاضر شد، اما به دلیل بیماری نتوانست در جنگ شرکت کند. پس از آن قریب سی و چهار سال (تا سال ۹۴ قمری) رهبری شیعیان را بر عهده داشت. این دوره، دوره ای سخت بود و شیعیان به شدت تحت فشار امویان قرار داشتند. آن حضرت از راه های گوناگون توانست شیعیان خالص را در اطراف خویش گرد آورد و راه را برای فرزندش امام باقر (ع) باز کند. از مهم ترین یادگارهای امام سجاد (ع) دعاهای آن حضرت است که مشحون از مفاهیم عالی اخلاقی و عبادی و سیاسی است. مجموعه این دعاها به صورت کتاب بسیار نفیسی به نام «صحیفه کامله سجادیه» درآمده است. و رساله ای هم از آن حضرت به جا مانده که به نام «رساله حقوق» معروف است.[۱]

امام سجاد (ع) در سال ۹۴ ق. به تحریک ولید بن عبد الملک مسموم گردید و به شهادت رسید و در کنار امام مجتبی (ع) در بقیع مدفون شد.[۲]

از نکات برجسته زندگی امام چهارم شیعیان سیره اخلاقی ایشان بوده است که خود سبکی از زندگی اسلامی و الهی این امام و اسوه ای حسنه برای تمام جهانیان است.

 

شهادت امام سجاد

سیرۀ اخلاقی امام سجاد (علیه السلام)

پـیـشـواى چـهـارم، انـسانى کامل و برگزیدۀ حق و در همۀ جهات اخلاقى، عبادى و علمى به اوج کـمـال رسـیـده و نمونۀ مجسم و عینى قرآن و رسول خدا(ص) بود. در دوران سیاه حکومت اموى که ارزشهاى انسانى و فضائل اخلاقى به فراموشى سپرده شده و مردم به جاى مشاهده زهد، ساده زیستى، تواضع، نوع دوستى، نرم خویى و رعیّت پرورى از زمامداران خود به عنوان خلیفه پـیـامبر(ص)، شاهد دنیا طلبى، اشرافیّت، تجمّل گرایى، خود محورى و بزرگ بینى آنان بـودنـد، آن امـام هـُمـام، چـون خـورشـیـدى فـروزنـده درخـشـیـد و وجـودش مـجـمـع هـمـۀ فـضائل و ارزشهاى فراموش ‍ شده گشت؛ چندانکه دوست و دشمن را به تحسین واداشت. [۳]

محمد بن طلحه شافعى مى نویسد: او، زینت عبادت کنندگان، پیشواى زاهدان، سرور پرهیزکاران و امام مؤمنان است، سیره اش گواه آن اسـت کـه وى فرزند صالح رسول خدا(ص) و سیمایش بیانگر مقام قرب او نزد پروردگار است… .[۴]

در این مجال جلوه ها و نمونه هایی از فضائل، سیره و مکارم اخلاقى آن حضرت در طول عمر با برکتشان، که حقیقتاً بهترین و کاملترین الگو برای جوامع بشری است را به تصویر می کشیم:

۱- فزونى عبادت و نیایش امام چهارم (ع) در پیشگاه خدا به حدى بود که آن حضرت سرور و زینت بخش عبادت کنندگان (سیّد العابدین، زین العابدین) و بسیار سجده کننده (سجّاد) لقب یافت. وى در پیشگاه حقّ به قدرى پیشانى بر خاک مى سایید که همۀ مواضع سجده اش پینه مى بست و هـر سـال دو بـار و هـر بـار پـنـج عـدد از پـینه ها را مى برید، از این رو، به آن حضرت (ذُو الثَّفـَنـات) (یـعـنـى صـاحـب پـیـنـه هـا) مـى گـفـتـنـد.[۵]

امـام سـجـّاد(ع) هـنـگـامـى کـه وضـو مـى گـرفـت رنـگ از چهره مبارکش مى پرید. از علّت آن سؤال شد. فرمود: آیا مى دانید مى خواهم در برابر چه کسى بایستم؟![۶]

امام باقر(ع) در مورد علت ملقّب شدن پدر بزرگوارش به لقب (سجاد) مى فرماید: او را سـجـّاد نـامیدند، چون: هیچگاه نعمتى را به یاد نمى آورد مگر آن که سجده مى کرد؛ هیچ وقت آیـه اى از قـرآن را کـه سجده (واجب یا مستحب ) داشت نمى خواند مگر آن که سجده مى کرد؛ خداوند هـیـچـگـاه بـدى و ناگوارى را از او دفع نکرد مگر آن که سجده کرد، هیچ زمان از نماز واجب فارغ نـشـد مـگـر آنـ کـه سـجده کرد، هیچگاه بین دو نفر را اصلاح نکرد مگر آن که سجده کرد، (بر اثر فـزونـى ایـن سـجـده هـا) آثـار سـجـده در تـمـامـى مـواضـع سـجـود آن حـضـرت نـمـایـان بود.[۷]

۲- عفو و گـذشت و پاسخ بدى را به نیکى دادن از دیگر خصلتهاى پیشواى چهارم (ع) بود. آن امام همام از این خوى برجسته خود چنین یاد مى کند: «جـرعـه اى نـنـوشـیـدم کـه نـزد مـن مـحـبوبتر از جرعۀ خشمى باشد که در مقام تلافى صاحب آن برنیایم.» [فرو بردن خشم براى من، گواراترین نوشیدنیها بود!] [۸]

روزى مـردى هـاشمى به امام (ع) جسارت کرد. آن حضرت سخنى نگفت. پس از بازگشت آن مرد، امام (ع) به حاضران فرمود: آنـچـه ایـن مـرد گـفـت، شـنـیـدیـد؛ دوست دارم همراه من بیایید تا نزد او برویم و پاسخ مرا نیز بشنوید.

امام (ع) به راه افتاد و این آیه را تلاوت مى کرد: «پـرهـیـزکاران کسانى هستند که … خشم خود را فرو مى برند، و از خطاى مردم در مى گذرند؛ و خدا نیکوکاران را دوست مى دارد.» [۹]

امـام (ع) به در منزل آن مرد رسید. وى ـ که تصور مى کرد امام (ع) براى تلافى آمده است ـ در حالى که خود را آماده پاسخ و برخورد کرده بود بیرون آمد. امام (ع) به وى فرمود: اى برادر! تو لحظاتى پیش نزد من آمدى و سخنانى گفتى؛ آنچه گفتى اگر در من هست خداوند مرا بیامرزد، و اگر نیست خدا تو را بیامرزد.

آن مرد با دیدن چنین واکنشى از امام (ع) شرمنده شد و بر پیشانى آن حضرت بوسه زد و گفت: آنچه گفتم در شما نبود و خود بدان سزاوارترم![۱۰]

۳- بـخـشـش بـه نـیازمندان و رسیدگى به مشکلات آنان، خصلت فراگیر همۀ امامان معصوم علیهم السّلام بود که در زندگى هر یک از آن بزرگواران نمونه هاى فراوانى به چشم مى خورد.

امام سجّاد(ع) زندگى تعداد زیادى از خانواده هاى مستمند را تأمین مى کرد.[۱۱] و هر شـب بـا انـبـانـى انباشته از نان و خرما و … به طور ناشناس به خانه هاى آنان مى رفت. تا وقـتـى کـه آن حضرت زنده بود کسى نفهمید که نیازهاى آنان را چه کسى تأمین مى کند. پس از شهادت آن حضرت دریافتند که آن فرد ناشناس على بن حسین (ع) بوده است.[۱۲]

پیشواى چهارم هیچ غذایى نمى خورد مگر آن که همانند آن را صدقه مى داد و مى فرمود: هـرگـز بـه(حـقـیـقـت)نـیـکـوکـارى نمى رسید مگر آن که از آنچه دوست مى دارید(در راه خدا)انفاق کنید. [۱۳]؛[۱۴]

روش امـام زیـن العـابـدیـن (ع) در انـفـاق و صـدقـه دادن ایـن بـود کـه قـبـل از آنـکـه صـدقـه را بـه نـیـازمـنـد بـدهـد آن را مـى بـوسـیـد. وقـتـى از عـلّت آن سـؤال شد، فرمود: من دست سؤال کننده را نمى بوسم، بلکه دست پروردگارم را بوسه مى زنم. صدقه پیش از آن که به دست نیازمند برسد به دست پروردگارم مى رسد.[۱۵]

روش دیـگـر آن گـرامـى در صـدقـه، سـرّى انـجـام دادن آن بـود. آن بزرگوار در این باره مى فرمود: صدقه پنهانى، (آتش) خشم پروردگار را خاموش مى کند.[۱۶]

۴- امـام چـهـارم هـمـچـون سـایر امامان علیهم السلام، شجاع، دلیر و ظلم ستیز بود. موضع سخت و سـخـنـان کـوبـنـده آن حـضـرت در بـرابـر ستمگران خودکامه اى همچون عبیداللّه، یزید و عبدالملک بهترین گواه قوّت روحى و شجاعت آن بزرگوار در جریان های بعد از واقعۀ کربلا و دوران امامت آن امام همام است.

در بـرابـر عـبـیـداللّه کـه آن حـضـرت را تـهـدیـد بـه قتل کرده بود فرمود: آیا مرا به کشتن تهدید مى کنى؟ مگر نمى دانى که کشته شدن (در راه خدا) روش ما و شهادت، کرامت ماست؟[۱۷]

در برابر یزید فرمود: اى پـسر معاویه و هند و صخر! تو مى دانى که جدّم على بن ابى طالب (ع) در روز بدر، احد و احزاب پرچمدار اسلام بود؛ ولى پدر و جدّ تو پرچمدار کافران بودند.[۱۸]

در برابر عبدالملک که آن حضرت را احضار کرد و گفت: من که قاتل پدر شما نیستم، پس چرا با ما رفت و آمد نمى کنید؟:

امام فرمود: قـاتـل پـدرم هـر چند به زندگى دنیوى او خاتمه داد؛ لیکن آخرت خویش را با این جنایت، تباه ساخت؛ اگر تو هم دوست دارى مانند او باشى باش![۱۹]

اتـّخـاذ چـنـیـن موضع قاطع و بیان چنین سخنان عتاب آمیز در برابر این حاکمان قلدر و مستبدّ، در کاخ و محلّ حکومت آنان، شجاعتى فوق تصور مى طلبد.

به علاوه خطبۀ آتشین آن حضرت در کاخ یزید که به افشاگری جنایت ها و ظلم و فساد دستگاه بنی امیه و خصوصاً یزید انجامید نیز نشان از اوج قدرت روحی و شجاعت آن حضرت دارد.

نتیجه آن که سیرۀ اخلاقی و فضایل و کرامات اهل بیت (ع) کامل ترین و بی بدیل ترین سیره و فضایل اخلاقی است و منحصر به یک دوره یا مرحله ای از زندگی پربار ایشان نمی شود و در لحظه لحظۀ زندگی ایشان ساری و جاری است. اما این روحیات و کمالات بسته به شرایط زمانی و مکانی و در برابر افراد و جریان ها متفاوت است.

گاهی در برابر مستضعفان و محرومان و ضعفای جامعه … وَالْکاظِمینَ الْغَیْظَ، وَ الْعافینَ عَنِ النّاسِ اند و انفاق و محبت و گذشت از سرتاسر وجودشان لبریز می شود، و گاهی نیز در برابر مستکبران و ظالمان و حاکمان جور و ستم، شجاع ترین، دلیرترین و محکم ترین انسان ها برای ستاندن حق مظلوم از ظالم اند.

=======================

 

[۱] اکبری، محمود، احکام جوانان.

[۲] جعفریان، رسول، آثار اسلامی مکه و مدینه.

[۳] رفیعی، علی، تاریخ اسلام در عصر امامت امام سجاد و امام باقر (ع)، صص ۲۱-۱۷، مرکز تحقیقات اسلامی، ۷۶

[۴] شافعى، محمد بن طلحه، مطالب السؤول، ص ۷۷٫ اقتباس از تاریخ اسلام در عصر امامت امام سجاد و امام باقر (ع)، نوشته علی رفیعی.

[۵] شیخ صدوق، علل الشرایع، ج ۱، ص ۲۳۳٫ نرم افزار جامع الاحادیث.

[۶] همان، ص ۲۳۲٫ نرم افزار جامع الاحادیث.

[۷] همان، ص ۲۳۳٫ نرم افزار جامع الاحادیث.

[۸] ما تَجَرَّعْتُ جُرْعَهً اَحَبَّ اِلَىَّ مِنْ جُرْعَهِ غَیْظٍ لا اُکافى بِها صاحِبَها، اصول کافى، ج ۲، ص ۱۰۹٫ نرم افزار جامع الاحادیث.

[۹] …وَالْکاظِمینَ الْغَیْظَ، وَ الْعافینَ عَنِ النّاسِ وَاللّهُ یُحِبُّ الُْمحْسِنینَ؛ آل عمران، ۱۳۴٫

[۱۰] شیخ مفید، ارشاد، ج ۲، ص ۱۴۶٫

[۱۱] در روایـتـى از امـام بـاقـر(ع) تـعـداد خـانـواده هـاى تـحـت تکفّل آن حضرت صد خانوار ذکر شده است (ر . ک: مناقب، ابن شهر آشوب، ج ۴ ، ص ۱۵۴). نرم افزار جامع الاحادیث.

[۱۲] شیخ مفید، ارشاد، ص ۲۵۸، اقتباس از تاریخ اسلام در عصر امامت امام سجاد و امام باقر (ع)، نوشته علی رفیعی.

[۱۳] لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ، آل عمران، ۹۲٫

[۱۴] علامه مجلسی، بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۸۹٫ نرم افزار جامع الاحادیث.

[۱۵] همان، ص ۷۴٫ نرم افزار جامع الاحادیث.

[۱۶] همان، ص ۸۸٫ نرم افزار جامع الاحادیث.

[۱۷] اءبـِالْقـَتْلِ تُهَدِّدُنى؟ اَما عَلِمْتَ اَنَّ الْقَتْلَ لَنا عادَهٌ وَ کَرامَتُنا الشَّهادَهُ (ر . ک: اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۶۳۳).

[۱۸] همان.

[۱۹] بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۱۲۱٫ نرم افزار جامع الاحادیث.

سیرۀ اخلاقی امام سجاد , سیرۀ اخلاقی, امام سجاد , آیت الله دیباجی, سید محمد تقی دیباجی, سایت دیباجی ,دیباجی اصفهانی ,مقالات دیباجی, دیباج ,دیباجی ها ,شهادت امام چهارم ,کربلا ,امام سجاد در کربلا, مقاله, مقالات علمی, شهادت امام سجاد, عاشورا, زندگی نامه امام سجاد ,مروری بر زندگی امام سجاد ,دیباجی ,استاد دیباجی 

 

بازدیدها: ۳۶

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

پنج اثر سازنده عاشورای سیدالشهدا

629 (21)

مقدمه:
به یقین یکی از بزرگ‌ترین و دردناک‌ترین حوادث تاریخ بشریت فاجعه کربلاست. چرا که بعد از  سالیان  اندکی از رحلت بزرگترین پیامبر خدا یعنی رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌واله)، گروهی به ظاهر مسلمان برای تحصیل مال بی‌ارزش و اندک دنیا به بهانه تحصیل رضایت خدا و رفتن به بهشت خون مظلوم ترین و عزیزترین بنده خدا را بر زمین ریختند. و خانواده او را با بی‌احترامی به اسارت بردند. هر چند گروهی که از درایت و اندیشه کافی برخوردارنیستند، سعی‌ می‌نمایند با کم اهمیت جلوه دادن این واقعه دردناک آثار و پیامدهای آن را به بی‌ارزش جلوه دهند، ولی با اندک توجه و دقتی در تاریخ  اسلام و فرهنگ‌های تأثیر گذار از آن به خوبی می‌توان به نکات ارزشمندی در خصوص آثار و پیامدهای عاشورا بدست آورد.

طرح سوال: حادثه عاشورا در طول تاریخ چه آثار و برکاتی را به دنبال داشته است؟

۱-بیداری اسلامی
اولین و مهمترین برکتی که حادثه عاشوا به دنبال داشت بیداری اسلامی در جهان اسلام بود هر چند گروهی در طول تاریخ سعی نمودند با فراموش کردن  غدیر وجایگاه رفیع امامت مسیر اصلی نهضت و فرهنگ اصیل اسلامی را دستخوش تباهی قرار دهند،‌ ولی حسین (علیه‌السلام) با جهاد بزرگی که انجام دادن این گروه به خواب رفته را بیدار نمودند و زمینه بسط و توسعه فرهنگ شیعی و ولایی را فراهم نمودند.
بعد از این حادثه جهان اسلام بر غفلت خود در خصوص مرجعیت دینی اهل بیت(علیه‌السلام) بیشتر آگاه شد، ازاینرو یافتندکه حق با اهل بیت پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌واله) است. و دولت مخالف ایشان نه تنها به اصول ارزشهای اسلامی پایبند نیستند، بلکه رژیمی سفاک و مستبد است که می‌خواهد جامعه اسلامی را به جاهلیت نخستین برگرداند.[۱] از اینرو موجی از تنفر علیه دستگاه حکومتی و عاملان آنها ایجاد شد،‌ و زمینه‌ی قیام‌های همچون نهضت توابین، قیام حره،‌ و دیگر قیام ها فراهم شد.

۲-ایجاد روح وحدت و همبستگی در بین مسلمانان
حفظ وحدت و اتحاد در برابر دشمنان اسلام یکی از سفارشات مؤکد آموزه‌های قرآنی است. کما اینکه خداوند متعال در این خصوص می‌فرماید: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا؛[آل‌عمران/۱۰۳] و همگى به ریسمان خدا [قرآن و اسلام، و هر گونه وسیله وحدت‏]، چنگ زنید، و پراکنده نشوید».

استاد حسن ابراهیم حسن، مؤلف کتاب تاریخ اسلام می‌نویسد:
«کشته شدن حسین(علیه‌السلام) در تهییج شیعیان و وحدت بخشیدن به آن‌ها تأثیر بسیاری داشته است. قبل از این رخداد شیعیان پراکنده بودند؛ زیرا شیعه‌گری یک نظریه …. بود که دل پیروان خود نفوذ نکرده بود، و هنگامی که حسین کشته شد، شیعه‌گری با خون آمیخته‌ شد و در اعماق قلوب شیعیان نفوذ کرد و عقیده راسخ آنان گردید». [۲]

۳- تمایز اسلام راستین از اسلام دروغین
مهمترین اثر قیام کربلا تفکیک اسلام راستین از اسلام دروغین بود. کربلا توطئه سقیفه را آشکار ساخت و غاصبان خلافت پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌واله) را به جامعه نشان داد و فرق بین خلافت اسلامی و سلطه مورثی را بر مردم آشکار ساخت و توانست بسیاری از مظالمی را که بر خاندان پیامبر رفته بود را بر ملا سازد. در اثر قیام خونین کربلا، ماهیت غیر دینی و استکباری بنی‌امیه مشخص کردید.

۴-عظمت یافتن مکتب تشیع
این قیام شهادت طلبانه نه تنها مورد اعجاب و تحسین مورخان اسلامی قرار داشته است؛‌ بلکه مستشرقان و بعضی اسلام شناسان غیر اسلامی را نیز به تحسین و  تعجب وا داشته‌است.
پرفسور براون می‌گوید:
…گروه شیعه یا طرفداران علی‌(علیه‌السلام) به قدر کافی، هیجان و از خود گذشتگی نداشتند، اما پس از رخداد عاشورا کار دگرگون شد زمین کربلا که به خون فرزند پیامبر آغشته شده بود،…عواطف سست ترین مردم را به هیجان در آورد و روحها را غمگین ساخت چنانکه نسبت به رنج و خطر حتی مرگ بی‌اعتنا شدند. [۳]

۵-نابودی حکومت طاغوتی بنی‌اومیه
یکی از مهمترین و زیبا ترین آموزه های قرآنی  لزوم دوری، اجتناب و عدم سر سپردگی حکومت طاغوت است. «وَ الَّذینَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوها وَ أَنابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرى‏ فَبَشِّرْ عِباد؛[زمر/۱۷] و کسانى که از عبادت طاغوت پرهیز کردند و به سوى خداوند بازگشتند، بشارت از آن آنهاست پس بندگان مرا بشارت ده».‌ امام حسین(علیه‌السلام) و یاران باوفای ایشان با بهره‌مندی از آموزه‌های وحیانی قرآن کریم حاضر به تسلیم در برابر طاغوت زمان خود نشدند ازینرو یا قیام و مقابله در برابر آن زمینه فروپاشی آن را فراهم نمودند. کما اینکه امام صادق(علیه‌السلام) در این خصوص می‌فرماید:

«َ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ إِنَّ آلَ أَبِی سُفْیَانَ قَتَلُوا الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ ع فَنَزَعَ اللَّهُ مُلْکَهُمْ وَ قَتَلَ هِشَامٌ زَیْدَ بْنَ عَلِیٍّ فَنَزَعَ اللَّهُ مُلْکَهُ وَ قَتَلَ الْوَلِیدُ یَحْیَى بْنَ زَیْدٍ فَنَزَعَ اللَّهُ مُلْکَهُ عَلَى قَتْلِ ذُرِّیَّهِ رَسُولِ اللَّهِ ص؛ [۴]محمد بن على حلبى، از امام صادق علیه السّلام روایت کرده است که فرمود: خاندان ابو سفیان، حسین بن على علیه السّلام را کشتند، و خداوند قدرت (و حکومت) را از آنان گرفت؛ و هشام، زید بن على علیه السّلام (پسر امام زین العابدین علیه السّلام) را کشت، پس خداوند (حکومت) او را نیز بر انداخت؛ و ولید، یحیى بن زید را کشت، و خداوند او را به خاطر کشتن فرزند رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم نابود کرد (لعنت خداوند و فرشتگان و مردم با ایمان بر آنان باد).

نکته‌ها وپیامها
۱-برخلاف تصور بعضی افراد بی‌فکر و جاهل فرهنگ و واقعه عاشورا یک نهضتی اثر بخش است که در طول زمینه‌های پیدایش آثارو برکات فراوانی بوده است.
۲-حادثه عاشورا را نباید صرافاً یک واقع تاریخی که مصرف آن به اتمام رسیده است دانست بلکه واقعه عاشورا همچون جریان زنده موجب حرکت‌های و نهضت‌های جوشانی در طول تاریخ بوده است.
۳-بسیاری از نهضتها و حرکتهای انقلابی و ارزشی سر مشق خود را اسطوره‌های کربلا قرارداده‌اند و در منش سیاسی اجتماعی خود به این اولیایی الهی اقتدا نموده‌اند.
____________________________
پی‌نوشت:
[۱]. ثوره الحسین، محمد مهدی شمس الدین، ص۲۵۶.
[۲]. تاریخ اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج۱، ص۳۹۹.
[۳]. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ترجمه ابو القاسم پاینده، ج۱، ص ۳۶۵۲.
[۴]. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص۲۲۰.
منبع: پیامدهای‌ عاشورا، مرکز تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه‌در سپاه، گرد آورنده سید ابو الفضل اردکانی.

پنج اثر سازنده ,عاشورا  ,سیدالشهدا ,دیباجی ,مقالات دیباجی ,استاد دیباجی, دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی ,مقالات عاشورا ,اثرات عاشورا ,مقاله سیدالشهدا ,سید محمد تقی دیباجی ,عاشورای ۹۴ ,مراسم عاشورا, ashoura ,ashoora ,dibaji

بازدیدها: ۲۶