مقاله دیباجی – پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی http://farsi.dibajiesfahani.ir Mon, 28 Nov 2016 10:17:04 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=5.3.18 خصوصیات ویژه رسول خدا(صل الله علیه و آله) از زبان قرآن http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%ae%d8%b5%d9%88%d8%b5%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d8%b1%d8%b3%d9%88%d9%84-%d8%ae%d8%af%d8%a7%d8%b5%d9%84-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d9%88-%d8%a2%d9%84%d9%87/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%ae%d8%b5%d9%88%d8%b5%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d8%b1%d8%b3%d9%88%d9%84-%d8%ae%d8%af%d8%a7%d8%b5%d9%84-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d9%88-%d8%a2%d9%84%d9%87/#respond Mon, 28 Nov 2016 10:17:04 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1132 رسول گرامی اسلام(صل الله علیه و آله) دارای صفات و ویژگی های منحصر به فردی بودن که خداوند متعال در آیات گوناگون این خصوصیات را ذکر کرده اند. پروردگار عالم درباره ویژگی پیامبر(صل الله علیه و آله) اینگونه فرمودند: «لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ»؛[۱] به یقین، ...

نوشته خصوصیات ویژه رسول خدا(صل الله علیه و آله) از زبان قرآن اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
%d9%be%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b5-1030x579
رسول گرامی اسلام(صل الله علیه و آله) دارای صفات و ویژگی های منحصر به فردی بودن که خداوند متعال در آیات گوناگون این خصوصیات را ذکر کرده اند. پروردگار عالم درباره ویژگی پیامبر(صل الله علیه و آله) اینگونه فرمودند: «لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ»؛[۱] به یقین، رسولى از خود شما بسوی‌تان آمد که رنج‌هاى شما بر او سخت است و اصرار بر هدایت شما دارد و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است!
در این آیه چندین ویژگى مهم براى پیامبر بزرگوار اسلام(صل الله علیه و آله) بیان شده است که بار عاطفى فراوانى دارد. این آیه خطاب به همه مسلمانان است، و از چهار صفتِ احساس برانگیز پیامبر اسلام(صل الله علیه و آله) یاد مى‌‏کند:
۱٫ بشر بودن پیامبر(صل الله علیه و آله): این پیامبر از خود شما است؛ او از جنس فرشتگان نیست، بلکه از جنس خود شما است و مانند شما مى‌‏خورد، مى‌‏خوابد و زندگى مى‌‏کند؛ او از خود شما است و بزرگ شده همین کوچه‌‏ها و محله‌‏هایى است که شما در آن رفت و آمد دارید.
۲٫ هم دردی با مردم: آنچه شما را مى‌‏آزارد بر او گران و دشوار است؛ یعنى هر سختى و گرفتارى که شما پیدا مى‌‏کنید او آن را بر خود مى‌‏گیرد و غم شما را غم خود مى‌‏داند و از رنج‌هاى شما آزرده خاطر مى‌‏شود؛ زیرا که شما را از خود و خود را از شما مى‌‏داند.
۳٫ حریص نسبت به هدایت مردم: یکی دیگر از ویژگی‌ها و صفات پیامبر اسلام(صل الله علیه و آله) این است که نسبت به هدایت مردم حرص و اهتمام شدید دارد: «حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ». او به شما علاقه دارد و دلسوز شما است؛ او مى‌‏خواهد شما به سعادت دنیا و آخرت برسید و هر چه خوبى است از آن شما باشد و خواهان موفقیت و کامروایى شما است.
۴٫ رأفت و مهربانی: صفت دیگرش رأفت و مهربانی او است: «رَؤُفٌ رَحِیمٌ» پیامبر اسلام(صل الله علیه و آله) به مؤمنان، سخت مهربان و رحیم است و مؤمنان را که به دین او گرویده‏‌اند، به شدت دوست دارد.
در مجموع، معناى آیه این است: هان اى مردم! پیامبرى بر شما آمد که از اوصافش این است؛ از جنس خود شما است؛ از خسارت دیدن شما و از نابود شدنتان ناراحت مى‏‌شود؛ در خیرخواهى و نجات شما چه مؤمن و چه غیر مؤمن حریص است؛ و این‌که او نسبت به مؤمنان به ویژه، رئوف و مهربان است.[۲]
 
=================
پی نوشت:
[۱] توبه، ۱۲۸٫
[۲] ر. ک: طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏۹، ص ۴۱۱- ۴۱۲، دفتر انتشارات اسلامی، قم، ۱۴۱۷ق؛ جعفری، یعقوب، کوثر، ج ۴، ص ۶۰۴- ۶۰۵، بی جا، بی تا؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۸، ص ۲۰۷، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۴ش.
خصوصیات ویژه رسول خدا ,  زبان قرآن ,رسول خدا در قرآن, پیامبر اسلام ,شهادت پیامبر اسلام ,شهادت ماه صفر ,ویژه نامه شهادت, صفات پیامبر اسلام ,پیامبر در قرآن ,دیباجی ,دیباجی اصفهانی ,آیت الله دیباجی ,سید دیباجی, سید دیباجی اصفهانی ,سید محمد تقی دیباجی ,استاد دیباجی ,سایت دیباجی, دیباج, مقالات  دیباجی, مقاله دیباجی, مقالات دینی 

بازدیدها: ۵۰

نوشته خصوصیات ویژه رسول خدا(صل الله علیه و آله) از زبان قرآن اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%ae%d8%b5%d9%88%d8%b5%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d8%b1%d8%b3%d9%88%d9%84-%d8%ae%d8%af%d8%a7%d8%b5%d9%84-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d9%88-%d8%a2%d9%84%d9%87/feed/ 0
داستان یاری “نافع بن هلال” در کربلا http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%db%8c%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%81%d8%b9-%d8%a8%d9%86-%d9%87%d9%84%d8%a7%d9%84-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%a8%d9%84%d8%a7/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%db%8c%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%81%d8%b9-%d8%a8%d9%86-%d9%87%d9%84%d8%a7%d9%84-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%a8%d9%84%d8%a7/#respond Sun, 16 Oct 2016 15:21:49 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1041 «نافع بن هلال جملی» که در برخی از منابع نام او «بجلی» ثبت شده است، یکی از شیعیان امیرالمؤمنین و امام حسین(علیه‌السلام) است که در جنگ‌های جمل، صفین و نهروان حاضر بود و به حمایت از امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) پرداخت. نافع از بزرگان و دلاوران کوفه و از قاریان قرآن بود و زمانی که متوجه شد کوفیان ...

نوشته داستان یاری “نافع بن هلال” در کربلا اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
«نافع بن هلال جملی» که در برخی از منابع نام او «بجلی» ثبت شده است، یکی از شیعیان امیرالمؤمنین و امام حسین(علیه‌السلام) است که در جنگ‌های جمل، صفین و نهروان حاضر بود و به حمایت از امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) پرداخت.
نافع از بزرگان و دلاوران کوفه و از قاریان قرآن بود و زمانی که متوجه شد کوفیان دست از حمایت امام حسین(علیه‌السلام) برداشته‌اند مخفیانه خود را به کاروان امام رساند.[۱]

110_46

آوردن آب
پس از آن‌که «عمر سعد» برای فشار بیشتر بر امام حسین(علیه‌السلام) به «عمر بن حجاج زبیدی» دستور داد تا آب را بر اهل‌بیت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) ببندد، امام حسین(علیه‌السلام) به برادر خود حضرت عباس دستور داد تا شب‌هنگام برای تهیه آب به شریعه فرات برود. نافع بن هلال نیز یکی از افرادی بود که همراه با حضرت عباس برای آوردن آب حرکت کرد.
عمرو بن حجاج، فرمانده نگهبانان شریعه، نافع را در تاریکی شب دید و از او پرسید: «تو کیستی؟».
او جواب داد: «نافع بن هلال هستم».       
عمرو بن حجاج پرسید: «برای چه آمده‌ای؟».
نافع گفت: «آمده‌ام تا از این آبی که به روی ما بسته‌اید بنوشم».
عمرو بن حجاج گفت: «مانعی ندارد از این آب بنوش، گوارایت باشد».
در این لحظه نافع خطاب به عمرو بن حجاج گفت: «نه، به خدا سوگند در حالی که می‌بینی حسین و یارانش تشنه‌اند، قطره‌ای از این آب نخواهم نوشید».
بلافاصله پس از این گفت‌وگو قمر بنی‌هاشم و یارانش از راه رسیدند و نیروهای عمرو بن حجاج با آنان درگیر شدند، ولی پس از برداشتن آب و کنار زدن نگهبانان به سلامت به خیمه‌ها بازگشتند.[۲] 

میدان نبرد
بی‌تردید روز عاشورا صحنه نمایش ایمان و شجاعت نافع بن هلال جملی بود. نافع در این روز بر دشمنان یورش می‌برد و این‌گونه رجز می‌خواند و هماورد می‌طلبید:
                             إن تنکرونی فأنا ابن الجملی             دینی علی دین حسین بن علی
اگر مرا نمی‌شناسید، بدانید که من پسر جملی هستم و بر دین و آیین حسین، فرزند گرانمایه امیرالمومنین علی، می‌باشم.[۳]

ابومخنف درباره نبرد او می‌نویسد: «نافع بن هلال تیرانداز ماهری بود و با تیرهای خود، دوازده نفر از سپاه دشمن را به هلاکت رساند و جمع زیادی را مجروح کرد». وقتی‌که تیرهای او تمام شد، دست به شمشیر برد و به مصاف دشمن رفت و با رشادت جنگید. در نبرد تن‌به‌تن چند نفر از نیروهای عمر سعد را به خاک انداخت و در میان جنگ، عمرو بن حجاج زبیدی که چند شب قبل کنار شریعه فرات هم نبرد نافع را دیده بود فریاد زد: «آیا می‌دانید با چه کسانی می‌جنگید؟ مبادا کسی از شما به تنهایی به مصاف اصحاب حسین برود».
پس از مدتی گروهی از لشکریان به همراه شمر بن ذی الجوشن، نافع را سنگ‌باران و نیزه باران کردند که نافع مجروح شد و بازوانش شکست. سپس او را به اسارت گرفتند و نزد عمر سعد بردند.

عمر سعد با دیدن او گفت: «وای بر تو ای نافع، چرا با خود چنین کردی؟».
نافع درحالی‌که خون از محاسن مبارکش جاری بود گفت: «پروردگارم از نیت من آگاه است».
به او گفتند: «مگر نمی‌بینی با خود چه کرده‌ای؟».
نافع با شجاعت تمام در پاسخ به آنان گفت: «دوازده نفر از شما را کشته و شماری را مجروح کرده‌ام و خود را برای کارم سرزنش نمی‌کنم و اگر بازوانم سالم بود، نمی‌توانستید من‌را اسیر کنید».
عمر سعد که از شجاعت نافع درمانده شده بود به شمر دستور داد تا سر از بدنش جدا کنند. همین که شمر خواست سر او را جدا کند. نافع گفت: «به خدا سوگند اگر مسلمان بودی برایت دشوار بود که خدا را در حالی ملاقات کنی که خون ما بر گردنت باشد، خدا را سپاس می‌گویم که پایان کار و قتل ما را به دست بدترین آفریدگان خود سپرد».[۴]

نتیجه: 

نافع بن هلال جملی که از شیعیان مخلص کوفه بود، نه تنها مرعوب تهدیدات یزیدیان نشد، بلکه از هر فرصتی برای یاری رساندن به فرزند پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) استفاده کرد و تا آخرین لحظه مقاومت کرد و سرانجام در این راه به دیدار حق شتافت. حال سؤال ما از این افراد مغرض این است که آیا ممکن است فردی که خود را شیعه و فدایی اهل بیت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌داند و در راه حقانیت و مظلومیت سالار شهیدان، از جان خود می‌گذرد، دست در دست دشمنان اهل بیت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بگذارد و خون سرور جوانان اهل بهشت را بر زمین بریزد؟ 
 
برای مطالعه بیشتر به کتاب «اصحاب امام حسین (ع)» اثر سید اصغر ناظم زاده مراجعه کنید.

******************************
پی‌نوشت
[۱]. ابصار العین، سماوی، المکتبه الحیدریه، ص ۱۳۱٫
[۲]. الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، داراحیاء التراث العربی، بیروت، ج ۲، ص ۵۵۶، اصحاب امام حسین (ع)، سید اصغر ناظم زاده قمی، بوستان کتاب، ۱۳۹۰ ش، ص ۵۸۷-۵۸۶٫
[۳]. مثیر الاحزان، ابن نما حلی، ترجمه علی کرمی، نشر حاذق، چاپ اول، قم، ۱۳۸۰ ش، ص ۲۲۲٫
[۴]. تاریخ الامم والملوک، محمد بن جریر طبری، دارالکتب الاسلامیه، بیروت، ج ۵، ص ۴۳۷-۴۳۵، ابصار العین، همان، ص ۱۳۳، اصحاب امام حسین (ع)، همان، ص ۵۹۰-۵۸۹، الکامل، همان، ص ۵۶۵٫
* برگرفته از گروه اینترنتی رهروان ولایت

داستان یاری نافع بن هلال, داستان نافع بن هلال , نافع بن هلال, نافع , نافع بن هلال در کربلا ,نافع بن هلال و امام حسین ,یاران امام حسین ,کوفه, عاشورا, ماجرای نافع بن هلال ,دیباجی, استاد دیباجی, سید دیباجی ,سید محمد تقی دیباجی, آیت الله دیباجی ,آیت الله دیباجی اصفهانی ,دیباجی اصفهانی, مقاله, مقاله دیباجی, dibaji 

بازدیدها: ۲۵۱

نوشته داستان یاری “نافع بن هلال” در کربلا اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%db%8c%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%81%d8%b9-%d8%a8%d9%86-%d9%87%d9%84%d8%a7%d9%84-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%a8%d9%84%d8%a7/feed/ 0
ولادت و خصوصیّات امام هادی (علیه السلام) http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d9%88-%d8%ae%d8%b5%d9%88%d8%b5%db%8c%d9%91%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%87%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d9%88-%d8%ae%d8%b5%d9%88%d8%b5%db%8c%d9%91%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%87%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/#respond Sat, 17 Sep 2016 12:12:23 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1028 امام ابوالحسن على النقى الهادى (ع) پیشواى دهم شیعیان، در نیمه ذیحجه سال ۲۱۲ هـ . ق در اطراف مدینه در محلى به نام «صریا» به دنیا آمد.[۱]پدر بزرگوارش پیشواى نهم، امام جواد (ع) و مادرش بانوى گرامى «سمانه مغربیه» است که کنیزى با فضیلت و تقوا بود .[۲] مشهورترین القاب امام دهم، «نقى» و ...

نوشته ولادت و خصوصیّات امام هادی (علیه السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
امام ابوالحسن على النقى الهادى (ع) پیشواى دهم شیعیان، در نیمه ذیحجه سال ۲۱۲ هـ . ق در اطراف مدینه در محلى به نام «صریا» به دنیا آمد.[۱]پدر بزرگوارش پیشواى نهم، امام جواد (ع) و مادرش بانوى گرامى «سمانه مغربیه» است که کنیزى با فضیلت و تقوا بود .[۲]

مشهورترین القاب امام دهم، «نقى» و «هادى» است، و به آن حضرت «ابوالحسن الثالث» نیز مى‏گویند .[۳]

امام هادى (ع)ل در سال ۲۲۰ پس از شهادت پدر گرامیش برمسند امامت نشست و در این هنگام هشت ساله بود. مدت امامت آن بزرگوار ۳۳ سال و عمر شریفش ۴۱ سال و چند ماه بود و در سال ۲۵۴ در شهر سامراء به شهادت رسید.

749535163

ولادت امام هادی (ع)

امام هادی (ع)، پیشوای دهم شیعیان، بنا بر مشهور، در نیمۀ ذی حجۀ سال ۲۱۲ هـ . ق در محلی به نام «صریا» در اطراف مدینه، به دنیا آمد.[۴] بر اساس روایتى، آن حضرت در ماه رجب سال ۲۱۴ متولد شده است.[۵] از بخشی از دعای ماه رجب که (از ناحیه مقدسه امام زمان (ع) صادر شده)، به خداوند عرضه می دارد: اى خدا از تو درخواست مى‏کنم به حق دو مولود در ماه رجب، «محمد بن على دوم» (امام جواد) (ع) و فرزندش «على بن محمد» (امام هادی) (ع)، که برگزیده تو است…» [۶]، استفاده می شود که تولد آن حضرت در ماه رجب بوده است. اقوال تاریخی نیز دربارۀ تولد آن حضرت در ماه رجب، بسیار است.[۷]

نام آن حضرت، علی و کنیه‏اش ابو الحسن است که جز این، نام و کنیه ای ندارد، اما داراى لقب هاى زیادى از قبیل: نجیب، مرتضى، هادى، نقى، فقیه، امین، مؤتمن، طیب، ناصح، مفتاح، متوکل و عسکرى است. مشهورترین القاب آن حضرت، نقی و هادی است.[۸] گفته شده: مشهورترین لقبش متوکل بود که این لقب را مخفى می داشت و به اصحاب خود سفارش می کرد که از این لقب چیزى نگویند؛ زیرا خلیفه وقت (متوکل عباسی) نیز همین لقب را داشت. [۹]

آن جناب را ابو الحسن ثالث (سوم)[۱۰] و فقیه عسکرى می گفتند. از دانشمندان شیعه نقل شده محله‏اى در سامراء که حضرت امام علی النقى و امام حسن عسکرى (ع) در آن جا ساکن بودند، عسکر نامیده می شد؛ به همین جهت به این دو امام (ع) لقب عسکرى داده بودند.[۱۱]

پدر بزرگوارش «امام جواد (ع)»، پیشوای نهم شیعیان و مادر بزرگوارش امّ ولدی،[۱۲] با تقوا و صاحب فضیلت به نام «سمانه مغربیه» بود. بعضى گفته‏اند مادرش معروف به بانو ام الفضل بود.[۱۳]

خصوصیات ظاهری امام هادی (ع)

امامان معصوم (ع) مظاهر جمال و جلال و قدرت و عظمت خداوند و معادن کلمات و حکمت ذات مقدس حق و منبع تجلیات و انوار خاصه او هستند؛ بر این اساس از مشخصات ظاهری ممتاز و قدرت معنوی فوق العاده و نفوذ و هیبت خاصی برخوردارند.

دربارۀ ویژگی های ظاهری امام هادی (ع) نقل شده است: آن حضرت متوسط القامه بود و روى مبارکش سرخ و سفید بود.[۱۴] در بعضی تعابیر آمده که آن جناب گندمگون بود.[۱۵] چشم هایش فراخ و ابروهایش گشاده و چهره‏اش دلگشا، هر کس غمگین بود و به روى مبارکش می نگریست، غمش زایل می شد. محبوب قلوب و صاحب هیبت بود،  به همین جهت وقتی دشمن به وى بر می خورد، تملّق می نمود. پیوسته لب مبارکش در تبسّم و ذکر خدا بود و در راه رفتن گام‏ها را کوچک بر می داشت.[۱۶]

عظمت و شکوه او بر همه آشکار بود … و به هنگام شب، رو به قبله بود و ساعتى آرام نمى‏گرفت. لباده‏اى پشمین بر دوش داشت و سجاده اش حصیرى بود.[۱۷]

از تمام مردم خوشبوتر و راست­گوتر و با نمک‏تر و کامل‏تر بود. هنگام خاموشی، آثار هیبت و سنگینى در چهره‏اش آشکار بود و در موقع سخن گفتن، چهره‏اى گیرا و جذاب داشت.[۱۸]

دربارۀ هیبت و عظمت خدادادی امامان (ع)، در زیارت جامعه کبیره می خوانیم: «هر بزرگ و شریفی در برابر بزرگواری و شرافت شما سر فرود آورده و هر خود بزرگ بینی به اطاعت از شما گردن نهاده و هر زورگویی در برابر فضل و برتری شما فروتنی کرده و همه چیز برای شما خوار و ذلیل گشته است».[۱۹]

روی این جهت بارها اتفاق می افتاد که حاکمان جور در غیاب امامان (ع) تصمیم های خطرناکی نسبت به آنان می گرفتند، ولی به محض  روبه رو شدن با آنان و نگاه به رخسار پرفروغشان، کابوس ترس و وحشت بر دل­هایشان سایه می افکند، به گونه ای که مجبور می شدند از تصمیم خود بر گردند.

زید بن موسی[۲۰] چندین بار به «عمر بن فرج» (عمر بن فرج رخجى، والى مکه و مدینه از جانب متوکل) گوشزد کرد و از او خواست که وی را بر فرزند برادرش (امام هادی) (ع) مقدم بدارد و می گفت: او جوان است و من عموی پدر او هستم. «عمر» سخن او را برای امام هادی (ع) نقل کرد. امام فرمود: «یک بار این کار را بکن. فردا مرا پیش از او در مجلس بنشان، سپس ببین چه خواهد شد».

روز بعد «عمر» امام هادی (ع) را دعوت کرد و آن حضرت در بالای مجلس نشست. سپس به «زید» اجازه ورود داد. «زید» در برابر امام (ع) بر زمین نشست.  فردای آن روز ابتدا به زید اجازه داد تا وارد شود و در صدر مجلس بنشیند، سپس از امام (ع) خواست تا وارد شود. امام (ع) داخل شد. هنگامی که چشم زید به امام (ع) افتاد و هیبت امامت را در رخسار حضرت مشاهده کرد، از جایش برخاست و امام (ع) را بر جای خود نشاند و خود در برابر او نشست.[۲۱]

ولادت امام هادی,  امام هادی, زندگی نامه  امام هادی ,مقاله دیباجی ,دیباج, آیت الله دیباجی, دیباجی اصفهانی, سید دیباجی, دیباجی,مقالات, خصوصیّات امام هادی,  ولادت امام علی النقی, علی النقی, نقی, امام علی النقی 

=====================

منابع:

[۱]. طبرسى، اعلام الورى، ص ۳۵۵، چاپ سوم، دارالکتب الاسلامیه؛  شیخ مفید، ص ۳۲۷، الارشاد، قم، مکتبه بصیرتى.

[۲]. همان.

[۳]. همان.

[۴] . طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الورى بأعلام الهدى‏، ص ۳۵۵، چاپ سوم، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۹۰ق.

[۵] . کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافى، کمره‏اى، محمد باقر، ج‏۳، ص ۴۶۱، اسوه‏، چاپ سوم‏، قم، ۱۳۷۵ش‏.

[۶]. قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، مترجم:الاهی قمشه ای، مهدی، مصحح: میر شفیعی، سید صادق، ص ۲۸۱، مؤمنین، چاپ چهارم، قم، ۱۳۸۱ش، «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِالْمَوْلُودَینِ فِی رَجَبٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی الثَّانِی وَ ابْنِهِ عَلِی بْنِ مُحَمَّدٍ الْمُنْتَجَب…».

[۷]. ر.ک: خزعلی، موسوعه الإمام الهادی (ع)، ج ‏۱، ص ۲۰- ۲۵، مؤسسه ولى العصر (عج)، چاپ اوّل، قم، ۱۴۲۴ق، دربارۀ روز ولادت آن حضرت، « جمعه دوم ماه رجب، دوشنبه سوم ماه رجب، سه شنبه پنجم ماه رجب و یکشنبه سیزدهم ماه رجب» ذکر شده است. ‏

[۸]. پیشوایی، مهدی، سیرۀ پیشوایان، ص ۵۶۷، مؤسسه تحقیقاتی و تعلیماتی امام صادق (ع)، چاپ سوم، قم، ۱۳۷۵ش.

[۹]. زندگانى حضرت جواد و عسکریین (علیهم السلام)، ترجمه جلد ۱۲ بحار الانوار، ص ۹۸ – ۱۰۰‏.

[۱۰]. در اصطلاح راویان شیعه، مقصود از ابوالحسن اول، امام موسی بن جعفر (ع) و مقصود از ابوالحسن ثانی، امام رضا (ع) و مقصود از ابوالحسن ثالث، امام هادی (ع) می باشد.

[۱۱]. زندگانى حضرت جواد و عسکریین علیهم السلام، همان.

[۱۲]. امّ ولد به کنیزی می گویند که از مولای خود باردار شود. ام ولد احکام و شرایطی دارد که برای آگاهی از آنها ر.ک: «جمعى از پژوهشگران زیر نظر شاهرودى، هاشمى، سید محمود، ‌فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام‌، محقق: محققان مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامى‌، ج ‌۱، ص ۴۷۴-۴۷۶، مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامى بر مذهب اهل بیت علیهم السلام‌، چاپ اول، قم، ۱۴۲۶ق‌«.

[۱۳]. همان.

[۱۴]. قمى‏، شیخ عباس، منتهى الآمال فی تواریخ النبی و الآل، ج‏۳، ص۱۸۴۶، دلیل ما، چاپ اوّل، قم‏،‏ ۱۳۷۹ش.

[۱۵]. زندگانى حضرت جواد و عسکریین علیهم السلام، ص ۱۰۰٫

[۱۶]. منتهى الآمال، همان.

[۱۷]. جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام، ص ۶۱۲٫

[۱۸]. زندگانى حضرت جواد و عسکریین علیهم السلام، ص ۹۸٫

[۱۹]. مفاتیح الجنان، همان. «طأطأ کلّ شریف لشرفکم، و بخع کل متکبر لطاعتکم، و خضع کل جبّار لفضلکم، و ذلّ کلّ شیء لکم».

[۲۰]. ظاهرا نامبرده زید بن موسی بن جعفر است که به «زید النار» معروف است و بر اساس نقل سید محسن امین در اعیان الشیعه، ج ۷، ص ۱۲۸، در حدود سال ۲۴۷ در اواخر حکومت متوکل در گذشته است.

[۲۱]. طبرسى‏، فضل بن حسن، إعلام الورى بأعلام الهدى‏، ج‏۲، ص ۱۲۵، آل البیت‏، چاپ اوّل، قم‏، ۱۴۱۷ق‏.

بازدیدها: ۸۱

نوشته ولادت و خصوصیّات امام هادی (علیه السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d9%88-%d8%ae%d8%b5%d9%88%d8%b5%db%8c%d9%91%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%87%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/feed/ 0
زندگی نامه حضرت شاهچراغ (علیه السلام) http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b4%d8%a7%d9%87%da%86%d8%b1%d8%a7%d8%ba-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b4%d8%a7%d9%87%da%86%d8%b1%d8%a7%d8%ba-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/#respond Tue, 09 Aug 2016 06:35:38 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=995 احمد بن موسی بن جعفر (علیهما السلام)، از فرزندان امام موسی کاظم (علیه السلام)، معروف به “سید السادات” و “شاه چراغ” است. وی از شخصیت‏های عالی مقام و جلیل القدر و پرهیزکار بود.[۱] آگاهی درباره زندگی ایشان بسیار اندک و برخی از مقاطع زندگی او مبهم و در منابع، جز به بعضی از بخش‏های زندگی ...

نوشته زندگی نامه حضرت شاهچراغ (علیه السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
احمد بن موسی بن جعفر (علیهما السلام)، از فرزندان امام موسی کاظم (علیه السلام)، معروف به “سید السادات” و “شاه چراغ” است. وی از شخصیت‏های عالی مقام و جلیل القدر و پرهیزکار بود.[۱]

آگاهی درباره زندگی ایشان بسیار اندک و برخی از مقاطع زندگی او مبهم و در منابع، جز به بعضی از بخش‏های زندگی او پرداخته نشده است.

روز تولد آن حضرت به درستی مشخص نیست و در این خصوص گزارش های متفاوتی وجود دارد.

همچنین از نام و تبار مادر او، ظاهراً اطلاعی در دست نیست؛ اما آنجه که از منابع به صورت پراکنده به دست می آید این است که، مادر ایشان از زنان بسیار محترم بود که او را ام احمد می نامیدند. حضرت موسى بن جعفر (علیهما السلام)، به او علاقه بسیاری داشت، وقتى از مدینه به بغداد رفت، امانت‏هاى امامت را به او سپرده، فرمود: هر کس در هر موقع آمد و این امانت ها را از تو خواست، بدان من از دنیا رفته‏ام و او جانشین من است و امامى است که اطاعتش بر تو و سایر مردم واجب است.

وقتى هارون امام هفتم (علیه السّلام) را در بغداد مسموم کرد حضرت رضا (علیه السلام)، از ام احمد امانت‏ها را خواست. ام احمد گفت: واى پدرت شهید شد؟ فرمود: آرى اکنون از دفن او فارغ شدم، آن امانت هائى که پدرم موقع رفتن به بغداد در اختیارت گذاشت بیاور، من جانشین او و امام به حق بر جن و انس هستم. ام احمد گریبان چاک زده، امانت ها را تحویل داد و با آن جناب به امامت بیعت کرد.[۲]

IMG_6814

 

احمد ابن موسی (علیه السلام) و لقب شاه چراغ

تا زمان امیر عضدالدوله دیلمی کسی از مدفن حضرت احمد ابن موسی (علیه السلام) اطلاع نداشت و آنچه روی قبر را پوشانده بود تل گِلی بیش به نظر نمی رسید که در اطراف آن، خانه های متعدد ساخته و مسکن اهالی بود. از جمله پیرزنی در پایین آن تل، خانه ای گلی داشت و در هر شب جمعه، ثلث آخر شب می دید چراغی در نهایت روشنایی در بالای تل خاک می درخشد و تا طلوع صبح روشن است، چند شب جمعه مراقب بود، روشنایی چراغ به همین کیفیت ادامه داشت. با خود اندیشید، شاید در این مکان، مقبره یکی از امامزادگان یا اولیاء الله باشد، بهتر آن است که امیر عضدالدوله را بر این امر آگاه نمایم. هنگام روز پیرزن به همین قصد به سرای امیر عضدالدوله دیلمی رفت و کیفیت آنچه را دیده بود به عرض رسانید. امیر و حاضرین از بیانش تعجب کردند. درباریان که این موضوع را باور نکرده بودند، هر کدام به سلیقه خود چیزی بیان کردند، اما امیر که مردی روشن ضمیر بود و باطنی پاک و خالی از غرض داشت فرمود: اولین شب جمعه شخصاً به خانه پیرزن می روم تا از موضوع آگاه شوم. چون شب جمعه فرا رسید شاه به خانه پیرزن آمده و دور از خدم و حشم آن‌جا خوابید و به پیرزن گفت: هر وقت چراغ روشن شد، مرا بیدار کن. وقتی یک سوم از شب باقی مانده بود، پیرزن بر حسب معمول روشنایی پرنوری قوی تر از دیگر شب های جمعه مشاهده کرد و از شدت شعفی که به وی دست داده بود، بر بالین امیر عضدالدوله آمده و بی اختیار سه مرتبه فریاد زد: « شاه! چراغ».

امیر بیدار شد و به طور ناگهانی از خواب پریده و چشمش را متوجه سمتی نمود که پیرزن چراغ را به او نشان می داد و از دیدن نور چراغ تعجب کرد و وقتی بالای تل رفت تا از نزدیک چراغ را ببیند، اثری از چراغ ندید و چون پایین آمد باز نور چراغ با روشنایی زیاد خود نمایی می کرد، خلاصه این‌که امیر شخصی را جهت کاوش در آن منطقه مأمور می کند و…، مقبره فرزند ارشد موسی بن جعفر (علیه السلام) حضرت شاه چراغ نمایان می شود و به دستور امیر بر بالای آن جایگاهی ساخته می شود، که تا امروز زیارت‌گاه عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) است.[۳]

شهادت یا وفات و مکان دفن احمد بن موسی (علیه السلام)

مورّخان در خصوص شهادت و یا وفات و محل دفن احمد بن موسی (علیه السلام) اختلاف دارند. این اختلاف مبتنی بر آن است که وی به اسفراین (از توابع استان خراسان شمالی) رفته و در آن جا به شهادت رسیده و یا در شیراز وفات یافته و یا به شهادت رسیده است. برخی عقیده دارند وی در اسفراین به شهادت رسید و در همان جا دفن شد و زیارتگاه او همان جا است. بر این اساس قبر احمد در اسفراین و یا مکان‏های دیگر اطراف آن بوده و آرامگاه شیراز مربوط به احمد بن موسی نیست.[۴]

برخی دیگر می گویند: احمد بن موسی در شیراز در جنگ به شهادت رسید، یا بعد از مخفی شدن، در شیراز وفات، و در همان جا دفن گردید.[۵]

بعضى همین مطلب را این‌گونه بیان می کنند که، وقتى ایشان وارد شیراز شد در گوشه‏اى پنهان گردید و به عبادت پروردگار مشغول شد تا به مرگ طبیعی از دنیا رفت، کسى از محل دفن او مطلع نبود تا زمان امیر مقرب الدین مسعود بن بدر الدین که از وزراء مقرب اتابک ابى بکر بن سعد بن زنگى بود، او مشغول تعمیر در محل مرقد احمد بن موسى بود، ناگاه جسدى صحیح که هیچ‌گونه تغییری نیافته بود، پیدا شد که در انگشت، انگشترى داشت و بر روی نگین آن نوشته بود: «العزه للَّه احمد بن موسى» جریان را به گوش ابى بکر رساندند، او بر فراز قبر قبه‏اى بنا کرد.[۶]

نویسنده کتاب اعیان الشیعه، بعد از بیان عقیده آنانی که محل دفن احمد بن موسی را در اسفراین و یا مکان دیگر می دانند، می نویسد: این عقیده بعید و مخالف با عقیده مشهور (محل شهادت و قبر او شیراز می باشد) است.[۷]

حقیقت امر آن است که به طور قاطع نمیتوان گفت قبر وی در کجا است، ولی شواهد و قرائن، دیدگاه آنانی را که قایل هستند شیراز محل دفن احمد می باشد، تأیید می کند و مشهور همین است.

تاریخ وفات احمد بن موسی دقیقاً معلوم نیست، ولی برخی تاریخ وفات را حدود ۲۰۳ که همزمان با شهادت امام هشتم (علیه السلام) است، ذکر نموده‏اند.[۸]

شاهچراغ

 

ولایت پذیری احمد بن موسی (علیه السلام)

پس از شهادت امام کاظم (علیه السلام)، مردم مدینه به لحاظ شخصیت سن احمد، به در خانه او رفته و با وی بیعت کردند و او پیشاپیشِ جمعیت به مسجد پیغمبر (صلی الله علیه وآله) رفت و خطبه‏ای خواند و به مردم گفت: “ای کسانی که با من بیعت نموده‏اید! بدانید که من خودم با برادرم علی (علی بن موسی الرضا(علیهما السلام)) بیعت کرده‏ام و او واجب الاطاعه است. بر من و شما است که از او اطاعت کنیم”. سپس از منبر پایین آمده و به اتفاق همه مردم به در خانه برادرش رفته و با حضرت بیعت کردند.[۹]

توجه امام کاظم به احمد بن موسی (علیهم السلام)

در خصوص رابطه احمد بن موسی (علیه السلام) با پدر بزرگوارش، روایت شده ‏است که امام کاظم (علیه السلام)، او را بسیار دوست می داشت و ملکی را از خود به او بخشید و او را به بخشندگی و دلیری ستود.

شیخ مفید می گوید: احمد بن موسى، سیّدى کریم و جلیل و صاحب ورع بوده و حضرت ابو الحسن موسى (علیه السلام) او را دوست مى‏داشت و مقدّم می شمرد و یک قطعه زمینى همراه با آب آن، معروف به یسیره، به او بخشیده بود. گزارش شده که احمد بسیاری از بردگان را از مال خویش آزاد نمود.[۱۰]

اسماعیل بن موسى بن جعفر (علیهما السلام) مى‏گوید: «… پدرم پیوسته به او نظر داشت و او را پاس مى‏داشت و از او غافل نمى‏شد».[۱۱]

آمدن احمد بن موسی (علیه السلام) به ایران

درباره آمدن احمد بن موسی (علیه السلام) به ایران و انگیزه او گزارش‏های گوناگونی وجود دارد و این قسمت از زندگی وی فاقد شفافیت است. برخی عقیده دارند ایشان در بغداد ساکن بود و آن گاه که خبر شهادت و در گذشت ناگهانی امام رضا (علیه السلام) را شنید، شدیداً ناراحت شد و گریه نمود. آن گاه با همراهانی بسیار (حدود سه هزار نفر)، به خون خواهی امام رضا (علیه السلام) و انتقام از مأمون خروج کرد و روی به ایران نهاد. بر اساس این نقل، او در قم و ری با سپاهیان مأمون جنگید و سرانجام به خراسان آمد و در جایی نزدیک اسفراین طی جنگ با لشکریان مأمون به شهادت رسید.

بعضی دیگر بر این باورند که احمد پیش از شهادت امام رضا (علیه السلام) و مقارن با ولایت عهدی او همراه جماعتی قصد ایران کرده تا به برادرش ملحق شود. بر اساس این گزارش حرکت او به طرف فارس بود. این گزارش نیز به صورت‏های گوناگون بیان شده است. برخی آورده‏اند که عامل مأمون در نزدیکی شیراز با او جنگید. هنگامی که یاران احمد شنیدند امام رضا (علیه السلام) وفات یافته است، متفرق شدند و به سوی شیراز رفتند.[۱۲]

 

=======================

منابع:

[۱]. امین عاملی‏، سید محسن، اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۱۹۱٫

[۲]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، المجلسی    ج ‏۴۸، ص ۳۰۷٫

[۳]. امین عاملی‏، سید محسن، اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۱۹۲؛ دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۷، ص ۱۱٫

[۴]. امین‏، سید محسن، اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۱۹۲ ؛ دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۷، ص ۱۱٫

[۵]. مدرس تبریزی، محمد، ریحانه الادب، ج ۴ – ۳، ص ۵۰ – ۵۱٫

[۶]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، المجلسی    ج ‏۴۸، ص ۳۰۹٫

[۷]. اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۱۹۱ – ۱۹۳٫

[۸]. دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۷، ص ۹؛ ریحانه الادب، ج ۴ – ۳، ص ۵۱٫

[۹]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، محقق / مصحح: جمعى از محققان، ج ۴۸، ص ۳۰۸٫

[۱۰]. مفید، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ۲، ص ۲۴۵٫

[۱۱]. الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ‏۲، ص ۲۴۵٫

[۱۲]. امین عاملی‏، سید محسن، اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۱۹۲ ؛ دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۷، ص ۱۱٫

زندگی نامه حضرت شاهچراغ ,زندگی نامه شاهچراغ,زندگی نامه احمد بن موسی ,زندگی نامه حضرت احمد بن موسی,  احمد بن موسی ,بزرگداشت شاهچراغ ,ولادت شاهچراغ ,میلاد شاهچراغ ,داستان شاهچراغ ,ماجرای شاهچراغ, دهه کرامت, حضرت احمد بن موسی, دیباجی, مقالات,مقالات دینی, مقاله, مقاله دیباجی, سایت دیباجی, آیت الله دیباجی, سید محمد تقی دیباجی,سید دیباجی ,دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی اصفهانی ,دیباج ,استاد دیباجی ,استاد سید دیباجی ,استاد دیباجی اصفهانی, بزرگداشت احمدبن موسی 

بازدیدها: ۵۱

نوشته زندگی نامه حضرت شاهچراغ (علیه السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b4%d8%a7%d9%87%da%86%d8%b1%d8%a7%d8%ba-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/feed/ 0
آخرین سخنان و وصایای حضرت علی (علیه السلام) http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%88%d8%b5%d8%a7%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%88%d8%b5%d8%a7%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84/#comments Mon, 27 Jun 2016 11:38:33 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=944 امیر المؤمنین(ع) که باب مدینه العلم و سرچشمه فضایل و مناقب و نمونه کامل پیغمبر گرامی اسلام است در آن لحظات آخر عمر هم در تلاش برای تبیین و نشر حقایق اسلام بود. آن حضرت در آخرین لحظات زندگی، وصیتی کرد که برای همیشه تاریخ برای بشریت درس خوب زیستن است. البته وصیت های حضرت، ...

نوشته آخرین سخنان و وصایای حضرت علی (علیه السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
امیر المؤمنین(ع) که باب مدینه العلم و سرچشمه فضایل و مناقب و نمونه کامل پیغمبر گرامی اسلام است در آن لحظات آخر عمر هم در تلاش برای تبیین و نشر حقایق اسلام بود. آن حضرت در آخرین لحظات زندگی، وصیتی کرد که برای همیشه تاریخ برای بشریت درس خوب زیستن است. البته وصیت های حضرت، دو جنبه خصوصی و عمومی داشت که در ذیل به آن ها اشاره می کنیم:

H.Alia-16

 وصایای خصوصی

الف: نخست این که در تجهیز و کفن و دفن بدنش امام حسن(ع) را وصی و جانشین خود قرار داد و به همه فرزندان دیگر از حضرت حسین(ع) و محمد و عون و جعفر و عبداللَّه و عباس و… دستور داد که از او اطاعت کنند، و پس از او برادرش را واجب الاطاعه قرار دهند که همه به فرمان او باشند. البته این وصیت جنبه عمومی هم دارد که همه مسلمانان موظف بودند که از امام حسن و پس از او از امام حسین اطاعت کنند و آن دو را در زمان هر کدامشان امام و حجت خدا بدانند.

ب: و دیگر این که سفارش کرد ایمان خود را حفظ کنند و از احکام اسلام مراقبت نمایند و تقوا و فضیلت را شعار خود قرار دهند.

ج: در مورد چگونگی غسل و کفن و نماز و تدفین به آن ها سفارش کرد که چگونه عمل کنند و شبانه این کار انجام شود که در صفحات بعد درباره آن بحث خواهیم کرد.

د: فرزندان خود، مخصوصاً امام حسن و امام حسین – علیهما السلام – را به صبر و تحمل مصائبی که در پیش خواهند داشت سفارش کرد.[۱]

 وصایای عمومی

وصایای عمومی حضرت، متعدد و مختلف نقل شده است در این جا یکی از آن ها را که در اکثر کتاب های حدیثی علمای شیعه و سنی آمده است،[۲] می آوریم:

بسم اللَّه الرحمن الرحیم؛ این آن چیزی است که علی بن ابی طالب وصیت می کند. علی به وحدانیت و یگانگی خدا شهادت می دهد، و اقرار می کند که محمّد بنده و پیغمبر خداست، خدا او را فرستاد تا مردم را هدایت کند و دین خود را بر ادیان دیگر غالب گرداند و لو کافران کراهت داشته باشند. همانا نماز، عبادت، حیات و ممات من از خدا و برای خداست، شریکی برای او نیست من به این دستور امر شده ام و تسلیم خداوند هستم.

ای پسرم حسن! تو و همه فرزندان و اهل بیتم و هر کس را که این نامه به او برسد به امور زیر توصیه و سفارش می کنم:

۱ – هرگزتقوای الهی رااز یادنبرید،کوشش کنید تا دم مرگ بر دین خدا باقی بمانید.

۲ – همه با هم به ریسمان خدا چنگ بزنید و بر اساس ایمان به خدا متحد باشید و از هم جدا نشوید، همانا از پیغمبر خدا شنیدم که می فرمود: اصلاحِ میان مردم از نماز و روزه دائم افضل است و چیزی که دین را محو و نابود می کند فساد و اختلاف است و لا حَولَ و لا قُوَّه إلّا بِاللَّهِ العلی العظیم.

۳ – «ارحام و خویشاوندان» را از یاد نبرید، صله رحم کنید که صله رحم حساب انسان را نزد خدا آسان می کند.

۴ – خدا را، خدا را! درباره «یتیمان»، مبادا گرسنه و بی سرپرست بمانند.[۳]

۵ – خدا را، خدا را! درباره «همسایگان» خوشرفتاری کنید، پیغمبر آن قدر در مورد همسایه سفارش کرد که ما گمان کردیم می خواهد آن ها را در ارث شریک کند.

۶ – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «قرآن»، نکند دیگران در عمل به قرآن بر شما پیشی گیرند!

۷ – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «نماز» چرا که نماز ستون دین شماست.

۸ – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «کعبه» خانه پروردگارتان، مبادا حج تعطیل شود که اگر کعبه خالی بماند و حج متروک شود مهلت داده نخواهید شد و مغلوب دشمنان خواهید شد.

۹ – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره ماه «رمضان» که روزه آن ماه سپری است برای آتش جهنم.

۱۰ – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «جهاد در راه خدا» از مال و جان خود در این راه کوتاهی نکنید.

۱۱ – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «زکات مال» که زکات، آتشِ خشمِ الهی را خاموش می کند.

۱۲ – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «امّت پیامبرتان» مبادا مورد ستم قرار گیرند.[۴]

۱۳ – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «صحابه و یاران پیغمبرتان» زیرا رسول خدا درباره آنان سفارش کرده است.

۱۴ – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «فقرا و تهیدستان» آن ها را در زندگی خود شریک کنید.

۱۵ – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «بردگان و کنیزان» که آخرین سفارش پیامبر(ص) درباره این ها بود.

علی(ع) مجدداً سفارش نماز را کرد و فرمود: کاری که رضای خدا در آن است در انجام آن بکوشید.

۱۶ – با مردم به خوشی و نیکی رفتار کنید همان طوری که قرآن دستور داده است و به ملامت مردم ترتیب اثر ندهید.

۱۷ – امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید، نتیجه ترک آن این است که بدان و ناپاکان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند کرد، آن گاه هر چه نیکان شما دعا کنند دعای آن ها مستجاب نخواهد شد.

۱۸ – بر شما باد که بر روابط دوستانه میان خود بیافزایید، به یکدیگر نیکی کنید از کناره گیری از یکدیگر و قطع ارتباط و تفرقه و تشتت بپرهیزید.

۱۹ – کارهای خیر را به مدد یکدیگر و اجتماعاً انجام دهید و از همکاری در مورد گناهان و چیزهایی که موجب کدورت و دشمنی می شود بپرهیزید: «تعاونوا علی البرّ و التقوی…..»

۲۰ – از خدا بترسید که کیفر خدا شدید است: «واتقوا اللَّهَ إنّ اللَّهَ شَدیدُ العِقاب.»

خداوند نگهدار شما خاندان باشد و حقوق پیغمبرش را در حق شما حفظ فرماید، اکنون با شما وداع می کنم و شما را به خدای بزرگ می سپارم و سلام و رحمتش را بر شما می خوانم.[۵]

در آخر این وصیت در کافی آمده است که پس از پایان وصیت حضرت پیوسته می گفت: «لا إله إلاّ اللَّه» تا وقتی که روح مقدسش به ملکوت اعلی پیوست.[۶]

در نهج البلاغه است که در پایان وصیت، امام(ع) فرزندان خود را مخاطب ساخت و به آن ها فرمود:

«

ای فرزندان عبدالمطلب! نیابم شما را که در خون مسلمانان فرو روید و دست به کشتار بزنید به بهانه این که بگویید امیرالمؤمنین کشته شده و بدانید که در برابر من جز کشنده من کسی نباید کشته شود، نگاه کنید چون من از ضربت او از دنیا رفتم به او یک ضربت بزنید و او را مُثله نکنید که من از رسول خدا شنیدم که می فرمود: «از مُثله کردن بپرهیزید اگر چه به سگ گزنده و هار باشد».»[۷]

 وصیت امام(ع) درباره کیفیت غسل و کفن و دفن

محمد بن حنفیه روایت کرده است: شب بیست و یکم ماه رمضان رسید و شب تاریک شد علی(ع) همه فرزندان و اهل بیت خود را جمع کرد و با آن ها وداع نمود، سپس به فرزندش امام حسن فرمود: «خداوند این مصیبت را بر شما نیکو گرداند، همانا من از میان شما می روم، و همین امشب به ملاقات خدا خواهم رفت و به حبیبم رسول خدا(ص) همان طوری که وعده ام داده، ملحق خواهم شد، ای پسرم! وقتی من از دنیا رفتم مرا غسل ده و کفن کن، و به بقیه حنوط جدّت رسول خدا(ص) که از کافور بهشت است و جبرئیل آن را آورده بود مرا حنوط کن، بعد مرا بر روی سریر گذارید، جلوی تابوت را کسی حمل نکند بلکه دنبال او را بگیرید، و بهر جانبی که تابوت رفت شما هم بروید، و هر جا که ایستاد بدانید قبر من آن جاست، جنازه ام را آن جا زمین بگذارید و تو ای پسرم بر جنازه ام نماز بگذار، هفت تکبیر بگو، و بدان که هفت تکبیر به غیر از من بر هیچ کس مشروع نیست جز بر فرزند برادرت حسین که او قائم آل محمد و مهدی این امت است و او کجی های خلق را راست خواهد کرد، وقتی تو از نماز بر من فارغ شدی، جنازه را از آن محل بردار و خاک آن جا را حفر کن، قبر کنده و لحدی ساخته و تخت چوبی نوشته شده خواهی یافت که مر

ا در آن جا دفن می کنی، وقتی خواستی از قبر خارج شوی اندکی صبر کن آن گاه نگاه کن می بینی که من در قبر نیستم، زیرا به جدت رسول خدا ملحق خواهم شد، چون هر پیغمبری را در مشرق به خاک سپارند و وصی او را در مغرب دفن کنند حق تعالی بین روح و جسد آن دو را جمع نماید، و پس از زمانی از هم جدا خواهند شد و به قبرهای خویش برمی گردند، سپس قبر مرا با خاک پر کن و آن محل را از مردم پنهان دار.[۸]

آن گاه علی با فرزندان خود اندکی صحبت کرد و آنان را از آینده ای که حسن و حسین دارند آگاه نمود و آن ها را به صبر و تقوی دعوت کرد، سپس لختی بیهوش شد چون به هوش آمد فرمود: «اینک رسول خدا، و حمزه عم بزرگوارم، و جعفر برادرم نزد من آمدند و گفتند: زود بشتاب که ما مشتاق و منتظر تو هستیم»، پس نگاهی به اهل بیت خود کرد و فرمود: «همه شما را به خدا می سپارم، خداوند همه را به راه راست هدایت و از شرّ دشمنان محافظت نماید، خدا خلیفه من است بر شما و شما را کافی است برای خلافت و نصرت» سپس به فرشتگان خدا سلام داد و گفت:

«لِمثلِ هذا فَلْیعْمَلِ العامِلُون إنّ اللَّهَ مَعَ الّذینَ اتَقوَّا والَّذینَهُم مُحسِنُون؛

از برای مثل این مقام باید عمل کنند عمل کنندگان، زیرا که خداوند با پرهیزکاران و نیکوکاران است.»

سپس عرق بر پیشانی مبارکش جاری شد، چشم های مبارک را بر هم گذاشت، دست و پا به جانب قبله کشید و گفت: «أشهدُ أن لا إله الاّ اللَّه وَحدهُ لا شَریک لَه وأشهدُ أنَّ محمّداً عَبدهُ ورَسولُه» این را گفت و مرغ روحش به ملکوت اعلی در کنار پیغمبران و اولیاء خدا پرواز کرد، صلوات اللَّه و سلامه و سلام ملائکته و انبیائه و رسله علیه، و لعنه اللَّه علی قاتله.

وبدین ترتیب مشعل هدایت و کانون عدالت خاموش شد، این واقعه در شب جمعه بیست و یکم ماه رمضان سال چهلم هجری بود.[۹]

================================

[۱] . همان، ج ۳۶، ص ۵٫

[۲] . کافی، ج ۷، ص ۵۱؛ نهج البلاغه، نامه ۴۷؛ شرح ابن ابی الحدید، ج ۶، ص ۱۲۰؛ اسد الغابه، ج ۴؛ مسعودی مروج الذهب، ج ۲، ص ۴۲۵؛ تحف العقول، ص ۱۹۷؛ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۱۴۲؛ تاریخ طبری، ج ۶، ص ۸۵ و بحار الانوار، ج ۴۲، ص ۲۴۸٫

[۳] . در نهج البلاغه دارد: «مراقب باشید که مبادا یتیمان در اثر رسیدگی نکردن شما از بین بروند» (ولا یضیعوا بحضرتکم).

[۴] . در بعضی از نسخ: «اللَّه اللَّه فی ذریه نبیکم» دارد.

[۵] . ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص ۲۴٫

[۶] . همان.

[۷] . نهج البلاغه، نامه ۴۷٫

[۸] . بحارالانوار، ج ۴۲، ص ۲۹۰، و مفید، الارشاد، ص ۲۶، فصل ۶، باب ۲ حدیث را با کمی تفاوت نقل کرده است.

[۹] . بحار الانوار، ج ۴۲، ص ۲۹۲٫

آخرین سخنان ,آخرین وصایا, دیباجی, استاد دیباجی, سید دیباجی, سید محمد تقی دیباجی, دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی ,دیباج ,مقاله, مقاله دیباجی ,مقالات, مقاله دینی, زندگی نامه امام علی, وصیت نامه حضرت علی , آخرین وصایای حضرت علی , آخرین سخنان حضرت علی,امیرالمومنین,نجف,فزت و رب الکعبه,,  حضرت علی  

بازدیدها: ۹۸۲

نوشته آخرین سخنان و وصایای حضرت علی (علیه السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%88%d8%b5%d8%a7%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84/feed/ 2
شب یلدا و امام زمان (عج) http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%b4%d8%a8-%db%8c%d9%84%d8%af%d8%a7-%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d8%ac/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%b4%d8%a8-%db%8c%d9%84%d8%af%d8%a7-%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d8%ac/#respond Mon, 21 Dec 2015 08:14:03 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=711 از مناسبت‌های ملی سرزمین ما ایرانی‌ها شب یلداست که آداب و سنن بسیار خوبی هم به همراه دارد من جمله، صله رحم، فال حافظ، دور هم جمع شدن و… با توجه به این که، این مناسبت ملی در شب است و موضوعیت شب در این آئین، بر آن شدیم که به پدیده‌ی «شب» این موضوع ...

نوشته شب یلدا و امام زمان (عج) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
از مناسبت‌های ملی سرزمین ما ایرانی‌ها شب یلداست که آداب و سنن بسیار خوبی هم به همراه دارد من جمله، صله رحم، فال حافظ، دور هم جمع شدن و… با توجه به این که، این مناسبت ملی در شب است و موضوعیت شب در این آئین، بر آن شدیم که به پدیده‌ی «شب» این موضوع بپردازیم که از منظر آیات و روایات این شب چه جایگاهی دارد تا در این شب از این فضیلت کثیری که برای آن بیان شده بی‌بهره نمانیم. پس اگه بتوانیم در کنار این آداب و رسوم ملی که بسیار هم ارزش‌مند هستند از آداب اسلامی هم بهره ببریم این شب از همه لحاظ برایمان خاطره و ارزش‌مند می‌شود؛ هم از لذت‌های روحی و هم از لذت‌های معنوی آن بهره کافی را می‌بریم.

یلدا و امام زمان

اما موضوع «شب» در آئینه‌ی آیات و روایات:
خداوند متعال از شب در آیات زیادی استفاده کرده و به آن اهتمام داده است از جمله آن‌جا که خداوند به شب قسم می‌خورد که تعداد آن‌ها هم زیاد است مثل:
«وَاللَّیلِ إِذَا یغْشَاهَا[شمس/۴] سوگند به شب زمانی که عالَم را فرامی گیرد». و آیات دیگری که خداوند به شب قسم یاد می‌کند مثل آیه اول سوره لیل و آیه هفتم سوره انشقاق و آیه دوم سوره ضحی و… .
یا این‌که در قرآن به شب زنده داری سفارش بسیار شده است مثل: «وَمِنَ اللَّیلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَهً لَّک عَسَی أَن یبْعَثَک رَبُّک مَقَامًا مَّحْمُودًا[اسراء/۷۹] و پاسی از شب را برای برپایی نافله شب برخیز؛ امید است که پروردگارت تو را به مقام محمود رساند».

هم‌چنین در روایات هم به این پدیده، اشارات زیبا و ارزش‌مندی شده است مثل این‌که: در حدیث قدسی در خطاب به حضرت موسی(علیه‌السام) آمده است: «ای پسر عمران، دروغ گفته است کسی که گمان برد من‌را دوست ‎دارد؛ اما چون شب فراگیر شود، از من صرف نظر می‌کند و به خواب می‌رود، مگر نه این است که هر دوست‌داری، دوست دارد با محبوبش خلوت کند. هان ای پسر عمران، این منم که بر احوال دوستانم آگاهم و چون شب آنان را فراگیرد، چشم دل‎شان را باز کنم و آنان از راه مشاهده مرا خطاب می‎کنند و از سر حضور با من به سخن می‌نشینند. ای پسر عمران، در تاریکی دل شب از قلبت خشوع و از جسمت فروتنی و از دیدگانت اشک را به من ببخش و من‌را بخوان که من‌را نزدیک و پاسخ‌گو خواهی یافت».

پس چه خوب است که ما در این شبی که با اقوام و خویشان دور هم جمع می‌شویم و مصادف با سال‌روز امامت امام عصر(عجل‌الله‌فرجه‌الشریف) هم است این شب را تبدیل کنیم به یلدای مهدوی و از قرآن و حافظ که از قران گرفته شده بهره کافی را برده و خدائی ناکرده با کارهایمان قلب امام زمان‌مان را نرنجانیم.

————————————-
پی‌نوشت
[۱]. مجلسی، ج ۸۴، ص۱۷۲.

شب یلدا و امام زمان , یلدا و امام زمان,یلدا در اسلام ,یلدا در روایات,یلدا در قرآن,,شب یلدا  , امام زمان ,یلدا  ,اس ام اس  یلدا , پیامک شب یلدا ,اسم ام اس مذهبی شب یلدا ,دیباجی ,استاد دیباجی ,مقاله ,مقاله دیباجی, سید محمد تقی دیباجی ,آیت الله دیباجی, یلدای واقعی ,مقاله یلدا ,مقاله در مورد امام زمان, امامت امام زمان, اعمال شب یلدا ,یلدا چه کا کنیم ,سید دیباجی, سایت دیباجی, متن زیبای یلدا ,اس ام اس امامت امام زمان ,پیامک ۹۴ ,پیامک یلدای ۹۴

بازدیدها: ۲۹۹

نوشته شب یلدا و امام زمان (عج) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%b4%d8%a8-%db%8c%d9%84%d8%af%d8%a7-%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d8%ac/feed/ 0
آمادگی برای مهمانی خدا در ماه شعبان http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%a2%d9%85%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%85%d9%87%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d8%af%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d8%b4%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d9%86/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%a2%d9%85%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%85%d9%87%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d8%af%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d8%b4%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d9%86/#respond Wed, 20 May 2015 08:43:35 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=597 توبه در ماه شعبان، پیش از فرا رسیدن ماه رمضان  عیون أخبار الرضا علیه‏السلام عن عبدالسلام بن صالح الهرویّ: دَخَلتُ عَلى أبِی الحَسَنِ عَلِیِ بنِ موسَى الرِّضا علیه‏السلام فی آخِرِ جُمُعَهٍ مِن شَعبانَ، فَقالَ لی: «یا أبَا الصَّلتِ، إنَّ شَعبانَ قَد مَضى أکثَرُهُ، و هذا آخِرُ جُمُعَهٍ مِنهُ، فَتَدارَک فیما بَقِیَ مِنهُ تَقصیرَکَ فیما مَضى ...

نوشته آمادگی برای مهمانی خدا در ماه شعبان اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
توبه در ماه شعبان، پیش از فرا رسیدن ماه رمضان 

عیون أخبار الرضا علیه‏السلام عن عبدالسلام بن صالح الهرویّ: دَخَلتُ عَلى أبِی الحَسَنِ عَلِیِ بنِ موسَى الرِّضا علیه‏السلام فی آخِرِ جُمُعَهٍ مِن شَعبانَ، فَقالَ لی: «یا أبَا الصَّلتِ، إنَّ شَعبانَ قَد مَضى أکثَرُهُ، و هذا آخِرُ جُمُعَهٍ مِنهُ، فَتَدارَک فیما بَقِیَ مِنهُ تَقصیرَکَ فیما مَضى مِنهُ، و عَلَیکَ بِالإِقبالِ عَلى ما یَعنیکَ و تَرکِ ما لا یَعنیکَ، و أکثِر مِنَ الدُّعاءِ وَالاِستِغفارِ و تِلاوَهِ القُرآنِ، و تُب إلَى الله‏ِ مِن ذُنوبِکَ … . (۱)

عیون أخبار الرضا علیه‏السلام به نقل از عبد السلام بن صالح هروى ـ نقل می‌کند در آخرین جمعه ماه شعبان، خدمت امام رضا علیه‏السلام رسیدم. به من فرمود:

«اى ابوصَلْت! بیشترِ شعبان گذشته است و این، آخرین جمعه از آن است. پس در آنچه از آن مانده، کوتاهى‏هایت را در آنچه گذشته است، جبران کن. به کارى روى آور که برایت مفید باشد و آنچه را بیهوده است و به تو مربوط نیست، وا گذار .

زیاد دعا و استغفار و تلاوت قرآن داشته باش و از گناهانت به درگاه خدا توبه کن، تا در حالى ماه خدا سوى تو آید که براى خدا خالص شده باشى . هیچ امانتى را بر عهده خویش باقى نگذار، مگر آن که ادا کرده باشى، و هیچ کینه‏اى را در دلت نسبت به مؤمنى نگاه مدار، مگر آن که از دل به در آورده باشى، و هیچ گناهى را که مرتکب مى‏شدى، رها مکن، مگر این که از آن، دست برداشته باشى .

از خدا پروا کن و در نهان و آشکار کارت، بر او توکّل کن؛ «و هر کس بر خدا توکّل کند، او برایش بس است . خداوند، فرمان خویش را پیش خواهد برد. به یقین، خداوند براى هر چیزى اندازه‏اى قرار داده است.»

و در باقى‏مانده این ماه، زیاد بگو:

“خدایا! اگر ما را در آنچه از شعبان گذشته است، نیامرزیده‏اى، پس ما را در باقیمانده آن ببخشاى!”

همانا خداوند متعال، در این ماه به احترام ماه رمضان، بسیارى را [از آتش] آزاد مى‏کند.»

پوستر ماه شعبان

سه روز روزه در آخر شعبان  

السنن الکبرى عن أنس: قیلَ: یا رَسولَ الله‏ِ، أیُ الصَّومِ أفضَلُ؟ قالَ: «صَومُ شَعبانَ تَعظیما لِرَمَضانَ»(۲)؛ السنن الکبرى ـ به نقل از انس ـ به پیامبر خدا گفتند: کدام روزه برتر است؟ فرمود: «روزه شعبان در بزرگداشتِ رمضان.»

الإمام الصادق علیه‏السلام: مَن صامَ ثَلاثَهَ أیّامٍ مِن آخِرِ شَعبانَ و وَصَلَها بِشَهرِ رَمَضانَ، کَتَبَ الله‏ُ لَهُ صَومَ شَهرَینِ مُتَتابِعَینِ

(۳) ؛ امام صادق علیه‏السلام: هر کس سه روزِ آخر شعبان را روزه بدارد و آنها را به ماه رمضان متّصل کند، خداوند براى او پاداش روزه دو ماه پیاپى را مى‏نویسد.

اصلاح غذا 

خوردن و نوشیدن به هنگام افطار و سحر، جان‏مایه روزه‏دارى است. از این رو، در نظر اسلام، حلال یا حرام بودن خوردنى‏ها و نوشیدنى‏ها، اندازه و نوع آنها و همچنین انگیزه روزه‏داران از خوردن و آشامیدن، در میزان بهره‏ورى از روزه نقشى اساسى دارند و در دستاوردهاى روزه‏دار از برکات این میهمانى، بسیار مؤثّرند.

نخستین شرط بهره‏ورى از روزه، آن است که نیروى تأمین‏کننده و پشتوانه انسان براى روزه گرفتن، حلال باشد. غذاى حرام، نه تنها در بهره‏مندى انسان از آثار و برکات روزه، نقش تخریبى دارد، بلکه آفتى است که همه عبادت‏ها را تهدید مى‏کند، از این رو، از پیامبر خدا روایت شده است:

العِبادَهُ مَعَ أکلِ الحَرامِ کَالبِناءِ عَلَى الرَّملِ(۴)؛ عبادت همراه با حرامخوارى، مثل بنا ساختن بر شنزار است .

بر این اساس، براى روزه‏دار، شناخت غذاهاى حرام، اهمّیتى ویژه دارد. لذا در اینجا روایاتی را جهت توجه بیشتر به این امر متذکر می‌شویم.

– قال رسول الله‏ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله: کُلُوا الحَلالَ یَتِمَّ لَکُم صَومُکُم(۵) ؛ غذاى حلال بخورید تا روزه براى شما کامل گردد .

– قال رسول الله‏ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله: «إنَّ قَوما یَجیؤونَ یَومَ القِیامَهِ و لَهُم مِنَ الحَسَناتِ أمثالُ الجِبالِ، فَیَجعَلُهَا الله‏ُ هَباءً مَنثورا، ثُمَّ یُؤمَرُ بِهِم إلَى النّار.ِ» فَقالَ سَلمانُ: صِفهُم لَنا یا رَسولَ الله‏ِ .

فَقالَ: «أما إنَّهُم قَد کانوا یَصومونَ و یُصَلّونَ، و یَأخُذونَ اُهبَهً مِنَ اللَّیلِ، ولکِنَّهُم کانوا إذا عَرَضَ لَهُم شَیءٌ مِنَ الحَرامِ وَثَبوا عَلَیهِ.» (۶)

امام باقر علیه السلام فرمود: به خدا سوگند اى ابو حمزه! آنان کسانى هستند که نماز مى‏خواندند و روزه مى‏گرفتند؛ لیکن هر گاه چیزى از حرام به آنان عرضه مى‏شد، مى‏گرفتند و هر گاه چیزى از عطاى امیر مؤمنان علیه‏السلام به آنان داده مى‏شد، رد مى‏کردند.

پیامبر خدا فرمود: «روز قیامت، گروهى مى‏آیند، در حالى که حسناتشان همچون کوه‏هاست. خداوند، همه آنها را نابود و پراکنده مى‏سازد. سپس فرمان مى‏رسد که آنان را به آتش بیفکنید.»

سلمان گفت: اى پیامبر خدا! آنان را براى ما توصیف کن .

فرمود: «آنان، کسانى هستند که روزه گرفته، نماز خوانده و شب‏زنده‏دارى کرده‏اند؛ لیکن هر گاه حرامى بر آنان عرضه مى‏شده، بر آن مى‏شتافتند.»

– عَن ضَمرَهَ بنِ حَبیبٍ عَن اُمِّ عَبدِ الله‏ِ اُختِ شَدّادِ بنِ أوسٍ أنَّها بَعَثَت إلى رَسولِ الله‏ِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بِقَدَحِ لَبَنٍ عِندَ فِطرِهِ و هُوَ صائِمٌ، و ذلِکَ فی طولِ النَّهارِ و شِدَّهِ الحَرِّ، فَرَدَّ إلَیها رَسولُ الله‏ِ  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله: «أنّى کانَ لَکِ هذَا اللَّبَنُ؟» قالَت: مِن شاهٍ لی … . (۷)

به نقل از حمزه بن حبیب، درباره اُمّ عبدالله‏ (خواهر شدّاد بن اَوس) وى هنگام افطار ، ظرف شیرى براى پیامبر خدا که روزه بود، فرستاد و این، در روزى بلند با هواى گرم بود.

پیامبر خدا آن را نزد زن برگرداند که: «این شیر را از کجا آورده‏اى؟»

گفت: از گوسفندم (دوشیده‏ام) .

پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله، فرستاده آن زن را (دوباره) نزد او برگرداند که: «این گوسفند را از کجا آورده‏اى؟»

گفت: از مال خودم خریده‏ام .

پس پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آن را از او گرفت .

چون فردا شد، اُمّ عبدالله‏ نزد پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله رفت و گفت: اى پیامبر خدا! شیر را از روى دلسوزى (به خاطر بلندى روز و شدّت گرما) برایتان فرستادم. آنگاه فرستاده مرا برگرداندى!

به او فرمود: «پیامبران، چنین مأمورند. [مأموریم] که جز پاکیزه نخوریم و جز شایسته انجام ندهیم.»

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «آنان، کسانى هستند که روزه گرفته، نماز خوانده و شب‏زنده‏دارى کرده‏اند؛ لیکن هر گاه حرامى بر آنان عرضه مى‏شده، بر آن مى‏شتافتند.»

– قال الإمام الباقر علیه‏السلام ـ لِأَبی حَمزَهَ الثُّمالِیِّ ـ  «یَبعَثُ الله‏ُ یَومَ القِیامَهِ قَوما بَینَ أیدیهِم نورٌ کَالقَباطِیِّ، ثُمَّ یُقالُ لَهُ: کُن هَباءً مَنثورا.»

ثُمَّ قالَ: «أما وَالله‏ِ یا أبا حَمزَهَ، إنَّهُم کانوا لَیَصومونَ و یُصَلّونَ ولکِن کانوا إذا عَرَضَ لَهُم شَیءٌ مِنَ الحَرامِ أخَذوهُ، و إذا عَرَضَ لَهُم شَیءٌ مِن فَضلِ أمیرِالمُؤمِنینَ علیه‏السلام أنکَروهُ.»(۸)

امام باقر علیه‏السلام خطاب به ابو حمزه ثمالى فرمود: روز قیامت، خداوند، گروهى را برمى‏انگیزد که پیشاپیش آنان نورى مثل قَباطى (نوعى جامه مصرى است که سفید و نازک است. گویا به «قبط (مصریان)» منسوب است) است. سپس به آن نور گفته مى‏شود: «نابود و پراکنده شو.»

سپس فرمود: به خدا سوگند اى ابو حمزه! آنان کسانى هستند که نماز مى‏خواندند و روزه مى‏گرفتند؛ لیکن هر گاه چیزى از حرام به آنان عرضه مى‏شد، مى‏گرفتند و هر گاه چیزى از عطاى امیر مؤمنان علیه‏السلام به آنان داده مى‏شد، رد مى‏کردند.  

پی‌نوشت‌ها:

۱- عیون أخبار الرضا علیه‏السلام: ۲/۵۱/۱۹۸، الإقبال: ۱/۴۲، بحارالأنوار: ۹۷/۷۳/۱۷٫

 ۲- السنن الکبرى: ۴/۵۰۳/۸۵۱۷، شُعب الإیمان: ۳/۳۷۷/۳۸۱۹، کنز العمّال: ۸/۵۹۱/۲۴۲۹۲؛ ثواب الأعمال: ۸۶/۱۴، بحار الأنوار: ۹۷/۷۷/۳۵ .

۳- کتاب من لا یحضره الفقیه: ۲/۹۴/۱۸۲۹، الخصال: ۵۸۲/۶، فضائل الأشهر الثلاثه: ۵۳/۳۱، الأمالی للصدوق: ۷۶۸/۱۰۳۸، الإقبال: ۱/۴۳، بحار الأنوار: ۹۷/۷۲ .

۴- عدّه الداعى: ۱۴۱، بحار الأنوار: ۱۰۳/۱۶/۷۳ .

۵- کنز العمّال: ۱۵/۸۴۴/۴۳۳۵۶ .

۶- إرشاد القلوب: ۱۹۱ .

۷- المعجم الکبیر: ۲۵/۱۷۴ /۴۲۸، المستدرک على الصحیحین: ۴/۱۴۰/۷۱۵۹، مسند الشامیّین: ۲/۳۵۶ /۱۴۸۸، اُسد الغابه: ۷/۳۴۸/۷۵۱۵ .

۸- تفسیر القمّی: ۲/۱۱۲، بحار الأنوار: ۷/۱۷۶/۹ و ج ۷۰ / ۲۹۳ / ۳۵٫

منبع:

کتاب ماه خدا، محمدی ری شهری، ج ۱، ص ۱۸۶، با تصرف .  

 مهمانی خدا   ,ماه شعبان ,اعمال ماه شعبان,اعمال شعبان, اعمال اختصاصی شعبان,اعمال اختصاصی ماه شعبان ,شعبان ,دیباجی ,مقالات ,مقاله علمی, مقاله دیباجی ,دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی 

بازدیدها: ۴۵

نوشته آمادگی برای مهمانی خدا در ماه شعبان اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%a2%d9%85%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%85%d9%87%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d8%af%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d8%b4%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d9%86/feed/ 0
سیره علمی امام علی النقی (علیه السلام) http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%b3%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%b9%d9%84%d9%85%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a7%d9%84%d9%86%d9%82%db%8c-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%b3%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%b9%d9%84%d9%85%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a7%d9%84%d9%86%d9%82%db%8c-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/#respond Wed, 22 Apr 2015 09:55:25 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=555 بسم الله الرحمن الرحیم امام هادى (ع) در حالى عهده ‏دار امامت شدند که در سنین نوجوانى بود، ولی همچون چشمه جوشان و گوارایى براى جویندگان دانش بود که از همه جاى کشور و مناطقى که آوازه آن حضرت پیچیده بود، خودى و بیگانه به محضر مبارک آن حضرت می آمدند و درباره مسائل دینى ...

نوشته سیره علمی امام علی النقی (علیه السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
بسم الله الرحمن الرحیم

امام هادى (ع) در حالى عهده ‏دار امامت شدند که در سنین نوجوانى بود، ولی همچون چشمه جوشان و گوارایى براى جویندگان دانش بود که از همه جاى کشور و مناطقى که آوازه آن حضرت پیچیده بود، خودى و بیگانه به محضر مبارک آن حضرت می آمدند و درباره مسائل دینى و هر مشکلى که داشتند، از ایشان مى‏ پرسیدند. علم آن حضرت، همانند آباء و اجداد گرامی اش، لدنّی بود؛ یعنی بدون تعلیم و تعلّم بشری، مستقیماً از طریق غیب و همچنین از علوم و معارف قرآن و سنت رسول الله (ص) و پدران بزرگوارش دریافت می نمود.

امام هادی

از محمّد بن سعید روایت شده که گفت: عمر بن فرج [۱] بعد از وفات امام جواد (ع) براى رفتن حج به مدینه آمد. جمعیتى از اهل مدینه را که با اهل بیت رسول اللّه (ص) مخالف و معاند بودند، احضار کرد و به آنان گفت: مردى را براى من طلب کنید که اهل علم و ادب و قرآن باشد، دوست‏دار اهل بیت پیغمبر (ص) نباشد؛ تا من او را موکل تعلیم این کودک (امام هادی) (ع) و مراقب او نمایم؛ تا از آمدن شیعیانى که در اطراف او مى‏آیند و از او نگاهدارى می کنند جلوگیرى کند.

مردى را به او معرفى کردند که او را «جنیدى» می گفتند، جنیدى مردى بود که پیش اهل مدینه در فهم، ادب، غضب و دشمنى نسبت به اهل بیت رسول خدا (ص) سابقه‏دار بود. عمر بن فرج او را طلبید، از مال پادشاه (متوکل عباسی)، حقوق سالانه براى او مقرر کرد، مقدمات زندگى او را فراهم نمود و براى او توضیح داد که خلیفه به من دستور داده شخصى مثل تو را برای تربیت این کودک بگمارم.

راوى می گوید: جنیدى در قصر «بصریا» مواظب امام على النقى (ع) بود، همین‏ که شب می شد، درب را مى‏ بست و کلید را با خود نگاه می داشت. امام على النقى (ع) مدتى را به همین حال به سر برد. دست شیعیان از دامن آن حضرت کوتاه شد و شیعه از فضایل و بیانات آن بزرگوار محروم گردید.

محمّد بن سعید می گوید: من جنیدى را در روز جمعه ملاقات نمودم، سلام کردم، گفتم: این کودک هاشمى که تو مراقب او هستى چه می گوید؟ دیدم قول مرا انکار کرد و گفت: چرا می گویى کودک هاشمى و نمی گویى بزرگ هاشمى؟! (پس به من گفت:) تو را به خدا قسم می دهم آیا در مدینه کسى را که از من عالم تر باشد سراغ دارى؟ گفتم: نه، گفت: به خدا قسم من یک قسمت از ادبیات را که گمان می کنم خیلی در آن کار کرده‏ام، براى آن بزرگوار می گویم و آن حضرت همان گفته‏ هاى مرا طورى بر من املاء و تعلیم می کند، که من از بیان او استفاده می نمایم. مردم گمان می کنند که من به آن برگزیده خدا علم و ادب یاد می دهم، به خدا قسم که من از آن حضرت علم مى‏ آموزم.

راوى می گوید: من کلام جنیدى را به نحوى فراموش کردم که گویا سخن او را نشنیده بودم؛ تا این که بعد از آن، دوباره جنیدى را ملاقات کردم، سلام کردم، از حال او پرسش نمودم، سپس گفتم: حال آن جوان هاشمى چگونه است؟ گفت: این حرف را نزن، به خدا قسم که او بهترین اهل زمین و بزرگوارترین خلق خدا است. گاهی پیش می آید که آن حضرت می خواهد داخل شود، من به او می گویم: تنظر حتى تقرأ عشرک، آن بزرگوار می فرماید: کدام یک از سوره‏هاى قرآن را دوست دارى قرائت نمایم؟ من یکى از سوره ‏هاى طولانى قرآن را پیشنهاد می کنم، آن حضرت با سرعت تمام آن سوره را به طورى صحیح می خواند که من صحیح تر از آن را از احدى نشنیده ‏ام، نیکوتر از سرودهاى داود (ع) که در بین مردم ضرب المثل شده است.

راوى می گوید: جنیدى گفت: این کودک پدرش در عراق از دنیا رفته و خودش در مدینه در حال کودکى در بین این کنیزهاى سیاه نشو و نما می کند، این علم را از کجا آموخته؟ راوى گوید: پس از چند شب و روز دیگر که جنیدى را ملاقات کردم، دیدم حق را شناخته و به امامت امام على النقى (ع) قائل شده است.[۲]

سیرۀ علمی امام هادی (ع)، عبارت بود از:

تبیین مکتب اهل بیت (ع) و معارف بلند آن، از طریق پاسخ به سؤالات فقهی و شبهات اعتقادی و احتجاجات و مناظرات با علما و دانشمندان، تربیت شاگردان و یاران فقیه و بصیر در دین و انشاء دعاها و زیارات؛ مانند زیارت جامعۀ کبیره و… .

تألیفات امام هادی (ع):
مرحوم سید محسن امین تألیفات امام هادی (ع) را این گونه می شمرد:
۱- نامه آن حضرت در ردّ بر طرفداران و معتقدان جبر و اختیار و اثبات عدل و منزله بین المنزلتین، که تمام این نامه در تحف العقول نقل شده است.
۲-  پاسخ هاى آن حضرت به سؤالات یحیى بن اکثم، که این پاسخ ها نیز در تحف العقول نقل شده است.
۳- قطعه‏اى از احکام الدین، که «ابن شهر آشوب» در مناقب به نقل از خیبرى یا حمیرى در کتاب مکاتبات الرجل عن العسکریین این مطلب را نقل کرده است.[۳]

===================

[۱]. عمر بن فرج رخجى، والى مکه و مدینه از جانب متوکل.
[۲]. مسعودى، على بن حسین، اثبات الوصیّه، نجفى، محمدجواد، ص ۴۳۱-۴۳۳٫، اسلامیه، چاپ دوم‏، تهران‏، ۱۳۶۲ش‏.‏
[۳]. امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج‏۲، ص ۳۹، دار التعارف‏، بیروت‏، ۱۴۰۳ق‏، «مؤلفاته: ۱- رسالته (ع) فی الرد على أهل الجبر و التفویض و إثبات العدل و المنزله بین المنزلتین أوردها بتمامها الحسن بن علی بن شعبه الحلبی فی تحف العقول. ۲- أجوبته لیحیى بن أکثم عن مسائله و هذه أیضا أوردها فی تحف العقول. ۳- قطعه من أحکام الدین ذکرها ابن شهرآشوب فی المناقب عن الخیبری أو الحمیری فی کتاب مکاتبات الرجال عن العسکریین و قد روی عنه فی اجوبه المسائل فی الفقه و غیره من أنواع العلوم الشی‏ء الکثیر و تکلفت (تکفلت) به کتب الاخبار».

سیره علمی امام علی النقی,مقالات ISI,مقالات دینی,مقالات علمی   , امام علی النقی , سیره علمی, سیره علمی امام هادی, زندگی نامه امام هادی ,نقی, شهادت حضرت نقی شهادت امام هادی ,مقاله در مورد امام هادی ,مقاله در مورد امام دهم, مقاله در مورد امام علی النقی ,زندگی نامه امام علی النقی ,دیباجی, استاد دیباجی ,مقالات ,مقالات دیباجی ,مقاله دیباجی ,آیت الله دیباجی ,سید دیباجی, مقالات مذهبی ,مقاله ,مقاله در مورد امامان ,تاریخ شهادت امام هادی

بازدیدها: ۳۸

نوشته سیره علمی امام علی النقی (علیه السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%b3%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%b9%d9%84%d9%85%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a7%d9%84%d9%86%d9%82%db%8c-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/feed/ 0
ویژگی های حضرت زینب (سلام الله) به مناسبت ولادت ایشان+تصاویر http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%88%db%8c%da%98%da%af%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b2%db%8c%d9%86%d8%a8-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%a8/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%88%db%8c%da%98%da%af%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b2%db%8c%d9%86%d8%a8-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%a8/#respond Sun, 22 Feb 2015 15:03:04 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=361 حضرت زینب کبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده، و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند. نام، لقب و کنیه آن حضرت: نام مبارک آن بزرگوار زینب، و کنیه گرامیشان ام الحسن و ام کلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: ...

نوشته ویژگی های حضرت زینب (سلام الله) به مناسبت ولادت ایشان+تصاویر اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
zeinab (7)

حضرت زینب کبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده، و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند.

نام، لقب و کنیه آن حضرت: نام مبارک آن بزرگوار زینب، و کنیه گرامیشان ام الحسن و ام کلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقه الصغرى، عصمه الصغرى، ولیه اللّه العظمى، ناموس الکبرى، شریکه الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، کامله و …

فضایل و ویژگی های حضرت زینب سلام الله علیها

زینب علیهاالسلام دختر على و زهرا علیهماالسلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرت در مدینه منوره دیده به جهان گشود، در پنج ‏سالگى مادر خود را از دست داد و ازهمان دوران طفولیت ‏با مصیبت آشنا گردید. در دوران عمر با برکت ‏خویش، مشکلات و رنج‏هاى زیادى را متحمل شد، از شهادت پدر و مادر گرفته تا شهادت برادران و فرزندان، و حوادث تلخى چون اسارت و… را تحمل کرد. این سختى‏ها از او فردى صبور و بردبار ساخته بود. (۱)

او را ام کلثوم کبرى، و صدیقه صغرى مى‏نامیدند. از القاب آن حضرت، محدثه، عالمه و فهیمه بود. او زنى عابده، زاهده، عارفه، خطیبه و عفیفه بود. نسب نبوى، تربیت علوى، و لطف خداوندى از او فردى با خصوصیات و صفات برجسته ساخته بود، طورى که او را «عقیله بنى هاشم‏» مى‏گفتند. با پسرعموى خود«عبدالله بن جعفر» ازدواج کرد و ثمره این ازدواج فرزندانى بود که دو تن از آن‏ها (محمد و عون) در کربلا، در رکاب ابا عبدالله الحسین علیه السلام شربت ‏شهادت نوشیدند. (۲)

آن بانوى بزرگوار سرانجام در پانزدهم رجب سال ۶۲ هجرت، با کوله بارى از اندوه و غم و محنت و رنج دار فانى را وداع گفت. در این مقاله برآنیم که گوشه هایى از مناقب و فضائل آن حضرت را بررسى و بیان نماییم.

زینت پدر

معمولا پدر و مادر نام فرزند را انتخاب مى‏کنند، ولى در جریان ولادت حضرت زینب علیهاالسلام والدین او این کار را به پیامبراسلام جد بزرگوار آن بانو، واگذار نمودند.

پیامبر صلى الله علیه وآله که در سفر بود، بعد از بازگشت از سفر، به محض شنیدن خبر تولد، سراسیمه به خانه على علیه السلام رفت، نوزاد را در بغل گرفت و بوسید، آن گاه نام زینب (زین + اب) را که به معناى «زینت پدر» است‏ براى این دختر انتخاب نمود. (۳)

علم الهى

مهمترین امتیاز انسان نسبت ‏به سایر موجودات – حتى ملائکه – دانش و بینش اوست. « وعلم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم على الملائکه فقال انبئونى باسماء هؤلاء ان کنتم صادقین. قالوا سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم‏.»(۴) ؛« سپس علم اسماء[علم اسرار آفرینش و نامگذارى موجودات] را همگى به آدم آموخت. بعد آن‏ها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مى‏گویید، اسامى این‏ها را به من خبر دهید. عرض کردند: تو منزهى. ما چیزى جز آن چه به ما تعلیم داده‏اى نمى‏دانیم؛ تو دانا و حکیمى.»

و برترین علم‏ها، علمى است که مستقیما از ذات الهى به شخصى افاضه شود، یعنى داراى علم «لدنى‏» باشد. خداوند متعال در مورد حضرت خضرعلیه السلام مى‏فرماید:« وعلمناه من لدنا علما.» (۵) ؛«علم فراوانى از نزد خود به او آموخته بودیم.»

زینب علیهاالسلام به شهادت امام سجاد علیه السلام داراى چنین علمى است، آن جا که به عمه‏اش خطاب کرد و فرمود:« انت عالمه غیر معلمه وفهمه غیر مفهمه (۶)؛ تو بی آنکه آموزگاری داشته باشی؛ عالم و دانشمند هستی.»

1212

عبادت و بندگى

زینب علیهاالسلام به خوبى از قرآن آموخته بود، که هدف از آفرینش و خلقت انسان رسیدن به قله کمال بندگى است. «ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون‏» (۷) ؛ «من جن و انس را نیافریدم جز براى این که عبادت کنند.»

او عبادت‏ها و نماز شب‏هاى پدر و مادر را از نزدیک دیده بود. او در کربلا شاهد بود که برادرش امام حسین علیه السلام در شب عاشورا به عباس فرمود:«ارجع الیهم واستمهلهم هذه المشیه الى غد لقد نصلى لربنا اللیله وندعوه و نستغفره فهو یعلم انى احب الصلوه له وتلاوه کتابه وکثره الدعاء والاستغفار (۸) ؛ به سوى آنان باز گرد و این شب را تا فردا مهلت‏ بگیر تا بتوانیم امشب را به نماز و دعا و استغفار در پیشگاه خدایمان مشغول شویم. خدا خود مى‏داند که من نماز، قرائت قرآن، زیاد دعا کردن و استغفار را دوست دارم .» در این جملات صحبت از اداى تکلیف نیست، بلکه سخن از عشق به عبادت و نماز است.

شب خیز که عاشقان به شب راز کنند

گرد در بـــام دوســـت پــرواز کنند

هر جـــا که درى بـود به شــب در بندند

الا در دوست را که شب باز کنند

حضرت زینب علیهاالسلام نیز ازعاشقان عبادت و شب زنده داران عاشق بود، و هیچ مصیبتى او را از عبادت باز نداشت. امام سجاد علیه السلام فرمود:«ان عمتى زینب کانت تؤدى صلواتها، من قیام الفرائض والنوافل عند مسیرنا من الکوفه الى الشام وفى بعض منازل کانت تصلى من جلوس لشده الجوع والضعف (۹)؛ عمه‏ام زینب در مسیر کوفه تا شام همه نمازهاى واجب و مستحب را اقامه مى‏نمود و در بعضى منازل از شدت گرسنگى و ضعف، نشسته نماز می گزارد.»

امام حسین علیه السلام که خود معصوم و واسطه فیض الهى است هنگام وداع به خواهر عابده‏اش مى‏فرماید:« یا اختاه لا تنسینى فى نافله اللیل (۱۰)؛ خواهر جان! مرا در نماز شب فراموش مکن!» این نشان از آن دارد که این خواهر، به قله رفیع بندگى و پرستش راه یافته و به حکمت و هدف آفرینش دست ‏یازیده است.

عفت و پاکدامنى

عفت و پاکدامنى، برازنده‏ ترین زینت زنان، و گران قیمت‏ ترین گوهر براى آنان است. زینب علیهاالسلام درس عفت را به خوبى در مکتب پدر آموخت، آن جا که فرمود:«ما المجاهد الشهید فى سبیل الله باعظم اجراً ممن قدر فعف یکاد العفیف ان یکون ملکا من الملائکه(۱۱)؛ مجاهد شهید در راه خدا، اجرش بیشتر از کسى نیست که قدرت دارد اما عفت مى‏ورزد،- یعنی قدرت انجام گناه را دارد ولی از آن دوری می کند- نزدیک است که انسان عفیف فرشته‏اى از فرشتگان باشد.»

یحیى مازنى روایت کرده است :

(( مدتها در مدینه در خدمت حضرت على (ع) به سر بردم و خانه ام نزدیک خانه زینب (س) دختر امیرالمؤ منین (ع) بود. به خدا سوگند هیچ گاه چشمم به او نیفتاده صدایى از او به گوشم نرسید.

به هنگامى که مى خواست به زیارت جد بزرگوارش رسول خدا (ص) برود، شبانه از خانه بیرون مى رفت ، در حالى که حسن (ع) در سمت راست او و حسین (ع) در سمت چپ او و امیرالمؤمنین (ع) پیش رویش راه مى رفتند.

هنگامى که به قبر شریف رسول خدا (ص) نزدیک مى شد، حضرت على (ع) جلو مى رفت و نور چراغ را کم مى کرد. یک بار امام حسن (ع) از پدر بزرگوارش درباره این کار سؤ ال کرد، حضرت فرمود: مى ترسم کسى به خواهرت زینب نگاه کند. ))

زینب کبرى عفت ‏خویش را حتى در سخت‏ ترین شرایط به نمایش گذاشت. او در دوران اسارت و در حرکت از کربلا تا شام سخت ‏بر عفت ‏خویش پاى مى‏فشرد. مورخین نوشته‏اند: « وهى تستر وجهها بکفها، لان قناعها قد اخذ منها (۱۲)؛ او صورت خود را با دستش مى‏پوشاند چون روسریش از او گرفته شده بود.»

شاعر عرب به همین قضیه اشاره کرده و مى‏گوید:

ورثت زینب من امها

کل الذى جرى علیها وصار

زادت ابنه على امها

تهدى من دارها الى شر دار

تستر بالیمنى وجهها فان

اعوزها الستر تمد الیسار

«زینب تمامى آن چه را بر مادر گذشت به ارث برد، منتهى دختر سهم اضافه‏اى برداشت که از خانه‏اش به بد ترین خانه حرکت کرد (به اسارت رفت).

صورت را[در اسارت] با دست راست مى‏پوشاند و اگر نیاز می شد،از دست چپ هم بهره مى‏برد. »

و آن بانوى بزرگوار بود که براى پاسدارى از مرزهاى حیا و عفاف بر سر یزید فریاد مى‏آورد که « ا من العدل یا ابن الطلقاء تحذیرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله سبایا؟ قد هتکت ‏ستورهن و ابدیت وجوههن (۱۳)؛ اى پسر آزاد شده‏هاى[جدمان پیامبراسلام] آیا این از عدالت است که زنان و کنیزکان خویش را پشت پرده نشانى، و دختران رسول خدا صلى الله علیه وآله را به صورت اسیر به این سو و آن سو بکشانى؟ نقاب آنان را دریدى و صورت‏هاى آنان را آشکار ساختى.»

ولایت مدارى

قرآن بدون هیچ قید و شرطى در کنار اطاعت مطلق از خداوند، دستور به اطاعت از پیامبر صلى الله علیه وآله و صاحبان امر، یعنى، ائمه اطهارعلیهم السلام مى‏دهد.« اطیعواالله واطیعواالرسول واولى الامرمنکم‏» (۱۴)؛ «از خداوند و رسول و اولی الامر اطاعت کنید.»

زینب علیهاالسلام که حضور هفت معصوم (۱۵) را درک کرده، در تمامى ابعاد ولایت مدارى (معرفت امام، تسلیم بى چون و چرا بودن، معرفى و شناساندن ولایت، فداکارى در راه آن و) … سر آمد است. او با چشمان خود مشاهده کرده بود که چگونه مادرش خود را سپر بلاى امام خویش قرار داد و خطاب به ولى خود گفت:« روحى لروحک الفداء ونفسى لنفسک الوقاء (۱۶)؛[اى ابالحسن] روحم فداى روح تو و جانم سپر بلاى جان تو باد.» و سرانجام جان خویش را در راه حمایت از على علیه السلام فدا نمود و شهیده راه ولایت گردید. زینب علیهاالسلام به خوبى درس ولایت مدارى را از مادر فرا گرفت و آن را به زیبایى در کربلا به عرصه ظهور رساند.

از یک سو در جهت معرفى و شناساندن ولایت، از طریق نفى اتهامات و یادآورى حقوق فراموش شده اهل بیت تلاش کرد. از جمله در خطبه شهر کوفه فرمود:« وانى ترحضون قتل سلیل خاتم النبوه ومعدن الرساله وسید شباب اهل الجنه (۱۷)؛ لکه ننگ کشتن فرزند آخرین پیامبر و سرچشمه رسالت و آقاى جوانان بهشت را چگونه خواهید شست؟»

و همچنین در مجلس ابن زیاد (۱۸)، شهر شام، و مجلس یزید، ولایت و امامت را به خوبى معرفى نمود.

از سوى دیگر سر تا پا تسلیم امامت ‏بود؛ چه در دوران امام حسین علیه السلام و چه در دوران امام سجاد علیه السلام حتى در لحظه‏اى که خیمه گاه را آتش زدند، یعنى در آغاز امامت امام سجاد علیه السلام نزد آن حضرت آمد و عرض کرد: اى یادگار گذشتگان … خیمه‏ها را آتش زدند ما چه کنیم؟ فرمود:«علیکن بالفرار؛ فرار کنید.» (۱۹)

از این مهمتر در چند مورد، زینب علیهاالسلام از جان امام سجاد علیه السلام دفاع کرد و تا پاى جان از او حمایت نمود.

الف- در روز عاشورا؛ هنگامى که امام حسین علیه السلام براى اتمام حجت، درخواست ‏یارى نمود، فرزند بیمارش امام زین العابدین علیه السلام روانه میدان شد. زینب با سرعت ‏حرکت کرد تا او را از رفتن به میدان نبرد باز دارد، امام حسین علیه السلام به خواهرش فرمود: او را باز گردان، اگر او کشته شود نسل پیامبر در روى زمین قطع مى‏گردد. (۲۰)

ب- بعد از عاشورا در لحظه هجوم دشمنان به خیمه‏ها شمر تصمیم گرفت امام سجاد علیه السلام را به شهادت برساند، ولى زینب علیهاالسلام فریاد زد: تا من زنده هستم نمى‏گذارم جان زین العابدین در خطر افتد. اگر مى‏خواهید او را بکشید، اول مرا بکشید، دشمن با دیدن این وضع، از قتل امام علیه السلام صرف نظر کرد. (۲۱)

ج- زمانى که ابن زیاد فرمان قتل امام سجاد علیه السلام را صادر کرد، زینب علیهاالسلام آن حضرت را در آغوش کشید و با خشم فریاد زد: اى پسر زیاد! خون ریزى بس است. دست از کشتن خاندان ما بردار. و ادامه داد:« والله لا افارقه فان قتلته فاقتلنى معه؛ به خدا قسم هرگز او را رها نخواهم کرد؛ اگر مى‏خواهى او را بکشى مرا نیز با او بکش.»

ابن زیاد به زینب نگریست و گفت: شگفتا از این پیوند خویشاوندى، که دوست دارد من او را با على بن الحسین بکشم. او را واگذارید.

البته ابن زیاد کوچکتر از آن است که بفهمد این حمایت فقط به خاطر خویشاوندى نیست، بلکه به خاطر دفاع از ولایت و امامت است. اگر فقط مساله فامیلى و خویشاوندى بود، باید زینب علیهاالسلام جان فرزندان خویش را حفظ و آن‏ها را به میدان جنگ اعزام نمى‏کرد.

آنکـــه قلبـــش از بلا سـرشار بود

دخت زهرا زینب غمخوار بود

او ولایت را به دوشش مى‏کشیـد

چـون امـام عصر او بیمار بود

بــا طنیــن خطبــه‏هاى حیــدرى

ســخــت او رسواگر کفار بود

روحیه بخشى

در مسافرت‏ها و نیز در حوادث تلخ، آن چه بیش از هر چیز براى انسان لازم است، روحیه و دلگرمى است. اگر انسان براى انجام کارهاى مهم و حساس روحیه نداشته باشد، آن کار با موفقیت انجام نشده و به نتیجه نخواهد رسید و چه بسا با شکست نیز مواجه شود. یکى از بارزترین اوصاف زینب علیهاالسلام روحیه بخشى اوست. او بعد از شهادت مادر، روحیه بخش پدر و برادران بود، در شهادت برادرش امام حسن علیه السلام نقش مهمى را براى تسلاى بازماندگان ایفا کرد. پس از شهادت امام حسین علیه السلام و در طول دوران اسارت، این صفت نیکوى زینب بیشتر ظهور کرد. او پیوسته یاور غمدیدگان و پناه اسیران بود، از گودى قتلگاه تا کوچه‏هاى تنگ و تاریک کوفه، از مجلس ابن زیاد تا ستمکده یزید، در همه جا فرشته نجات اسرا بود.

نه تنها زینب از دین یاورى کرد

به همت کاروان را رهبرى کرد

بــه دوران اســارت با یتیــمــان

نوازشـ‏ها به مهــر مــادرى کرد

او حتى تسلى بخش دل امام سجاد علیه السلام بود، آن جا که مى‏گفت:«لا یجزعنک ما ترى، فوالله ان ذلک لعهد من رسول الله الى جدک وابیک وعمک (۲۲)؛ [اى پسر برادر!] آن چه مى‏بینى (شهادت پدر) تو را بى تاب نسازد. به خدا سوگند! این عهد رسول خدا با جد، پدر و عمویت است.»

صبر

یکى از بارزترین اوصاف انسان‏هاى کامل، صبر و بردبارى در فراز و نشیب‏هاى روزگار و تلخى‏هاى دوران است. قرآن کریم در آیات متعددى به صابران بشارت داده (۲۳) و پاداش‏هاى فراوان آن‏ها را یادآورى نموده است. زینب علیهاالسلام از این جهت در اوج کمال قرار دارد. در زیارتنامه آن حضرت مى‏خوانیم:« لقد عجبت من صبرک ملائکه السماء؛ ملائکه آسمان از صبر تو به شگفت آمدند.» مخصوصا در ماجراى کربلا آن چنان صبر و رضا و تسلیم از خود نشان داد، که صبر از روى او خجل است.

خــدا در مکتـب صبـر على پرداخت زینب را

بــــــراى کربـــــــلا با شیــــــر زهرا ســــاخت زینب را

بســان لیله القدرى که مخفى ماند قدر او

کسى غیر از حسین بن على نشناخت زینب را …

سلام بر تو اى کسى که صبر شد حقیر تو

نــــدیـــده بـــعـــد فاطــمــه جـــهـــان زنــى نـظیر تو

در مجلس ابن زیاد؛ آن گاه که آن ملعون با نیش زبانش نمک به زخم زینب مى‏پاشد و براى آزردن او مى‏گوید:«کیف رایت صنع الله باخیک واهل بیتک(۲۴)؛ کار خدا را با برادر و خانواده‏ات چگونه یافتى؟» او در واقع با تعریض مى‏خواهد بگوید که دیدى خدا چه بلایى به سرتان آورد؟ زینب علیهاالسلام در پاسخ درنگ نمى‏کند، با آرامشى که از صبر و رضاى قلبى او حکایت داشت فرمود:« ما رایت الا جمیلا(۲۵) جز زیبایى ندیدم.» ابن زیاد از پاسخ یک زن اسیر در شگفت مى‏ماند، و ا ز این همه صبر و استقامت و تسلیم او در مقابل مصیبت‏ها متعجب مى‏شود و قدرت محاجه را از دست مى‏دهد.

اى زینبى که محنت عالم کشیـده‏اى

غیر از بلا و درد به عالم چه دیده‏اى؟

یارب زنى و این همه استوارى و علو

چــون زینــب صبــور مگــر آفریـده‏اى؟

zeinab (8)

ایثار

یکى دیگر از صفات حسنه انسان‏هاى برتر، مقدم داشتن دیگران بر خود است. امام على علیه السلام فرمود:«الایثار اعلى الایمان(۲۶)؛ ایثار، بالاترین درجه ایمان است.» و فرمود:«الایثار اعلى الاحسان(۲۷)؛ ایثار برترین احسان است.»

زینب مجلله دراین صفت نیز گوى سبقت را از دیگران ربوده است. او براى حفظ جان دیگران، خطر را به جان مى‏خرد و در تمام صحنه‏ها، دیگران را بر خود مقدم مى‏دارد.

او در ماجراى کربلا حتى از سهمیه آب خویش استفاده نمى‏کرد و آن را نیز به کودکان مى‏داد. در بین راه کوفه و شام، با این که خود گرسنه و تشنه بود، ایثار را به بند کشیده و آن را شرمنده ساخت. امام زین العابدین علیه السلام مى‏فرماید:«انها کانت تقسم ما یصیبها من الطعام على الاطفال لان القوم کانوا یدفعون لکل واحد منا رغیفاً من الخبز فى الیوم واللیله (۲۸)؛ عمه‏ام زینب[در مدت اسارت]، غذایى را که به عنوان سهمیه و جیره مى‏دادند، بین بچه‏ها تقسیم مى‏کرد، چون در هر شبانه روز به هر یک از ما یک قرص نان مى‏دادند.»

او سختى‏ها و تازیانه‏ها را به جان خود مى‏خرید و نمى‏گذاشت‏ بر بازوى کودکان اصابت کند.

براى حفظ جان کودکانت در بر دشمن

به پیش تازیانه بازوى خود را سپر کردم

شجاعت و شهامت

از صفات بارز پروا پیشگان این است که خدا در نظر آنان بزرگ و غیر او در نظرشان کوچک، حقیر و فاقد اثر مى‏باشد. امام على علیه السلام مى‏فرماید:«عظم الخالق فى انفسهم فصغر ما دونه فى اعینهم (۲۹)؛ خالق در جان آنان بزرگ است، پس غیر او در چشمشان کوچک مى‏باشد.»

سّر شجاعت اولیاى الهى نیز در همین است. زینب که خود چنین دیدى دارد، و در خانواده شجاع تربیت ‏شده است، از شجاعت ‏حیدرى بهره ‏مند است. او به« لبوه الهاشمیه (۳۰)؛ شیر زن هاشمى‏» لقب گرفته است و چون مردان بر سر دشمن فریاد مى‏زند، توبیخشان مى‏کند، تحقیرشان مى‏کند، و از کسى هراسى به دل ندارد. او از برق شمشیر خون چکان آدمکشان واهمه ندارد، در آن روز فراموش نشدنى، در میان آن همه شمشیر و آن همه کشته فریاد مى‏زند که آیا در میان شما یک مسلمان نیست؟ در مجلس ابن زیاد، بدون توجه به قدرت ظاهرى او گوشه‏اى مى‏نشیند و با بى اعتنایى به سؤالات او تحقیرش مى‏کند، او را «فاسق‏» و«فاجر» معرفى مى‏کند و مى‏گوید:

«الحمدلله الذى اکرمنا بنبیه محمد صلى الله علیه وآله وطهرنا من الرجس تطهیراً وانما یفتضح الفاسق ویکذب الفاجر وهو غیرنا (۳۱)؛ سپاس خداى را که ما را با نبوت حضرت محمد صلى الله علیه وآله گرامى داشت، و از پلیدى‏ها پاک نمود. همانا فقط فاسق رسوا مى‏شود، و بدکار دروغ مى‏گوید، و او غیر ما مى‏باشد.»

و همچنین در مقابل یزید و دهن کجى‏ها و بد زبانى‏هاى او، شجاعت ‏حیدرى را به نمایش گذارده، چنین مى‏گوید: «لئن جرت على الدواهى مخاطبتک انى لاستصغر قدرک واستعظم تقریعک واستکبر توبیخک (۳۲)؛ اگر فشارهاى روزگار مرا به سخن گفتن با تو واداشته[بدان که] قدر و ارزش تو در نزد من ناچیز است، ولیکن سرزنش تو را بزرگ شمرده و توبیخ کردن تو را بزرگ مى‏دانم.»

صداى زنده على به صوت دلپذیر تو

اسیر شام بودى و یزید شد اسیر تو

فصاحت و بلاغت

هر خطیبى بخواهد فصیح و بلیغ سخن بگوید، علاوه بر استعداد ذاتى، باید بارها تمرین عملى انجام دهد، همچنین در حین خطابه لازم است از نظر روانى و جسمانى کاملا آماده باشد تا بتواند خطبه‏اى فصیح و بلیغ ادا کند. و مستمعین باید با او هماهنگ باشند والا یاراى سخن گفتن نخواهد داشت تا چه رسد به این که فصیح و بلیغ بگوید.

زینب بدون آن که دوره دیده و یا تمرین خطابه کرده باشد و در حال تشنگى، گرسنگى، خستگى اسارت، و از نظر روانى داغ دار، آواره و تحقیر شده با کسانى سخن مى‏گوید که نه تنها با او هماهنگ نیستند بلکه حتى سنگ و خاکروبه بر سر او ریخته‏اند، با این حال صداى زینب بلند مى‏شود که:«اى مردم کوفه! اى نیرنگ بازان و بى وفایان . . .» سخنان زینب علیهاالسلام چنان بود که وجدان خفته مردم را بیدار کرد و صداى گریه از زن و مرد و پیر و جوان و خردسال بلند شد.

خزیم اسدى مى‏گوید: متوجه زینب شدم، به خدا سوگند زنى را که سر تا پا شرم و حیا باشد، سخنران ‏تر از او ندیدم، گویى زینب از زبان على علیه السلام سخن مى‏گفت.

و همو مى‏گوید: پیر مردى را در کنار خود دیدم که بر اثر گریه محاسنش غرق اشک شده بود و مى‏گفت: پدر و مادرم فداى شما باد، پیرمردان شما بهترین پیرمردها، جوانان شما برترین جوان‏ها و زنان شما نیکوترین زنان هستند. نسل شما بهترین نسلى است که نه خوار مى‏گردد و نه شکست مى‏پذیرد. (۳۳)

شیخ جعفر نقدى (ره ) مى نویسد:

(( مى گویم : و این حذلم بن کثیر (راوى این خبر) از فصحاء و سخنوران و نیکو گفتاران عرب است که که از فصاحت و زبان آورى و نیکو گفتارى و از بلاغت و رسایى سخن و مطابق اقتضاى مقام و مناسب حال مخاطب سخن گفتن زینب تعجب نموده و به شگفت آمده ، و از براعت و برترى فضل و کمال و علم و دانش و شجاعت ادبیه و دلاورى پسندیده آن مخدره ، حیرت و سرگردانى او را فرا گرفته ، به طورى که نتواسته او را (به کسى ) تشبیه و مانند نماید، مگر به پدرش سید و مهتر هر بلیغ و فصیحى .

پس (از این رو) گفته : (( کانها تفرع عن لسان امیرالمؤ منین )) ؛ یعنى گویا علیا حضرت زینب (س) (سخنانش را در کوفه ) از زبان امیرالمؤ منین (ع) قصد و آهنگ مى نمود، و هر که درباره کربلا و در احوال و سرگذشت هاى حسین (ع) کتابى نوشته ، این خطبه و سخنرانى را نقل نموده است .

و جاحظ در کتاب خود (( البیان و التبیین )) آن را از خزیمه الاسدى روایت نموده که خزیمه گفته : (( زنان کوفه را در آن روز دیدم به پا ایستاده (برکشته شدگان در کربلا) ندبه و زارى و شیون مى نمودند، در حالى که گریبان ها (شان را) مى دریدند.

جود و سخاوت زینب (س)

روزى میهمانى براى امیرالمؤ منین (ع) رسید. آن حضرت به خانه آمده و فرمود: اى فاطمه ، آیا طعامى براى میهمان خدمت شما مى باشد؟ عرض کرد: فقط قرض نانى موجود است که آن هم سهم دخترم زینب مى باشد.

زینب (س) بیدار بود، عرض کرد: اى مادر، نان مرا براى میهمان ببرید، من صبر مى کنم . طفلى که در آن وقت ، که چهار یا پنج سال بیشتر نداشته این جود و کرم او باشد، دیگر چگونه کسى مى تواند به عظمت آن بانوى عظمى پى ببرد؟

زنى که هستى خود را در راه خدا بذل بنماید، و فرزندان از جان عزیزتر خود را در راه خداوند متعال انفاق بنماید و از آنها بگذرد بایستى در نهایت جود بوده باشد.

نبوغ و استعداد حضرت زینب (س)

در تاریخ آمده که روزى امیرمؤ منان (ع) در میان دو فرزند خردسالش عباس و زینب نشسته بود که رو به عباس نموده فرمود: (( قل واحد )) بگو یک .

عباس آن را گفت .

سپس فرمود: (( قل اثنان )) بگو دو.

عباس در پاسخ گفت : (( استحیى ان اقول باللسان الذى قلت واحد، اثنان )) ؛ شرم دارم با زبانى که یکى گفته ام ، دو بگویم .

آن گاه امیرمؤ منان (ع) چشمان عباس (ع) را بوسه زد؛ چرا که کلام این فرزند خردسال اشاره به وحدانیت خداى تعالى و توحید او مى کرد.

سپس رو به زینب (س) کرد، ولى زینب منتظر سؤ ال پدر نمانده ، خود سؤ الى مطرح کرد و گفت : پدر! ما را دوست دارى ؟

امیرمؤ منان (ع) فرمود: آرى دخترم ، فرزندان پاره هاى قلب ما هستند.

زینب (س) با این مقدمه ، وارد سؤ ال اصلى شد و پرسید: پدر! دو محبت – محبت خدا و محبت اولاد – در قلب مؤ من جا نمى گیرد. پس اگر باید دوست داشته باشى ، شفقت و مهربانى را نثار ما کن و محبت خالص را تقدیم خداوند.

على (ع) که این درک ، و شناخت و استعداد را در این دختر و پسر خردسالش مشاهده نمود، بر علاقه اش نسبت به آنان افزوده شد. )) زینب (س) به دلیل همین نبوغ و استعداد و دیگر کمالاتى که در وجودش بود، از احترام ویژه خانواده پدر برخوردار شد.

صدیقه صغرى

مرحوم علامه مامقانى (ره ) در مجلد سوم کتاب شریف (( تنقیح المقال )) درباره سیدتنا زینب الکبرى (س) مى نویسد:

(( درباره سیدتنا زینب الکبرى مى گویم : زینب و چیست زینب و چه چیز تو را دانا گردانید (و از کجا درک نموده و دریافتى ) که (شرافت و بزرگى و فضیلت و برترى ) زینب چیست ؟ (پس به طور اختصاص آن هم یک از هزار هزار آن است که ) زینب عقیله یعنى خاتون بزرگوار و گرامى فرزندان هاشم (ابن عبد مناف پدر جد رسول خدا) است ، و محققا صفات حمیده و خوى هاى پسندیده را دارا بود که پس از مادرش ، صدیقه کبرى (س) کسى دارا نبوده است ، تا این که حق و سزاوار است گفته شود:

او است صدیقه صغرى ، زینب را در حجاب و پوشش و عفت و پاکدامنى (از دیگران ) زیادت و افزونى است (و آن این است ) که تن او را در زمان پدرش (امیرالمؤ منین ) و دو برادرش (امام حسن و امام حسین ) کسى از مردان ندید تا روز (( طف )) (کربلا، و این که زمین کربلا را طف مى نامند، براى آن است که طف زمینى بلند و جانب و کنار را گویند، و زمین کربلا کنار فرات است ) و زینب (س) در صبر و شیکبایى (از مصایب و اندوه هاى بزرگ ) و ثبات و پایدارى و قیام و ایستادگى (در آشکار ساختن حق و درستى ) و قوت و نیروى ایمان و گرویدن (به عقاید و احکام دین مقدس ‍ اسلام ) و تقوا و پرهیزکارى و اطاعت و فرمانبرى (از آنچه خداى تعالى فرموده ) وحیده و یگانه بود (که پس از مادرش علیا حضرت فاطمه (س) در دنیا چنین خاتونى که داراى این صفات حمیده و خوى هاى پسندیده بى مانند باشد، سراغ ندارم.)

زینب (س) در فصاحت و آشکارا سخن گفتن و زبان آورى و در بلاغت و رسایى سخن و سخن گفتن مطابق اقتضاى مقام و مناسب حال ، گویى از زبان (پدر بزرگوارش ) امیرالمؤ منین (ع) قصد و آهنگ مى نمود، چنان که پوشیده نیست بر کسى که در خطبه و سخنرانى او (در مجلس ابن زیاد در کوفه ، و مجلس یزید در شام ) از روى تحقیق و درستى فکر نموده و بیندیشد، و اگر ما (علما و بیان کننده اصول و فروع دین مقدس اسلام ) بگوییم : زینب (س) مانند امام (ع) داراى مقام عصمت بوده (از گناه بازداشته شده و هیچ گونه گناهى نکرده با این که قدرت و توانایى بر آن داشته و معنى عصمت نزد ما امامیه همین است ) کسى را نمى رسد که (گفتار ما را) انکار کند و نپذیرد.

اگر به احوال و سرگذشت هاى او در طف و کربلا و پس از کربلا (در کوفه و شام ) آشنا باشد، چگونه چنین نباشد؟ و اگر چنین نبود هر آینه امام حسین (ع) مقدار و پاره اى از بار سنگین امامت و پیشوایى را روزگارى که امام سجاد(ع) بیمار بود بر او حمل و واگذار نمى نمود، و پاره اى از وصایا و سفارشهاى خود را به او وصیت نمى کرد و امام سجاد (ع) او را در بیان احکام و آنچه که از آثار و نشانه هاى ولایت و امامت است . نایبه به نیابت خاصه و جانشین خود نمى گرداند.

مفسر قرآن

فاضل گرامى سید نورالدین جزایرى در کتاب خود (( خصایص ‍ الزینبیه )) چنین نقل مى کند:

(( روزگارى که امیرالمؤ منین (ع) در کوفه بود، زینب (س) در خانه اش مجلسى داشت که براى زنها قرآن تفسیر و معنى آن را آشکار مى کرد. روزى (( کهیعص)) را تفسیر مى نمود که ناگاه امیرالمؤ منین (ع) به خانه او آمد و فرمود: اى نور و روشنى دو چشمانم ! شنیدم براى زن ها (( کهیعص)) را تفسیر مى نمایى ؟

زینب (س) گفت : آرى . امیرالمؤ منین (ع) فرمود: این رمز و نشانه اى است براى مصیبت و اندوهى که به شما عترت و فرزندان رسول خدا(ص) روى مى آورد. پس از آن مصایب و اندوه ها را شرح داد و آشکار ساخت . پس آن گاه زینب گریه کرد، گریه با صدا – صلوات الله علیها.

zeynab

ویژه نامه,حضرت زینب,زینب,ولادت حضرت زینب,ویژه نامه ولادت حضرت زینب,ویژه نامه حضرت زینب,زندگینامه,روز پرستار,سیره حضرت زینب,ویژگی حضرت زینب

گفتن مسائل شرعى

شیخ صدوق ، محمد بن بابویه (ره ) مى گوید: حضرت زینب (س) نیابت خاصى از طرف امام حسین (ع) داشت و مردم در مسائل حلال و حرام به او مراجعه کرده از او مى پرسیدند، تا اینکه حضرت سجاد (ع) بهبود یافت .

شیخ طبرسى (ره ) گوید: حضرت زینب (س) روایات بسیارى را از قول مادرش حضرت زهرا (س) روایت کرده است .

از عماد المحدثین روایت شده است که : حضرت زینب (س) از مادر و پدر و برادرانش و از ام سلمه و ام هانى و دیگر زنان روایت مى کرد و از جمله کسانى که از او روایت کرده اند، ابن عباس و على بن الحسین (ع) و عبدالله بن جعفر و فاطمه صغرى دختر امام حسین (ع) و دیگرانند.

همچنین ابوالفرج گوید: زینب بانویى عقیله که ابن عباس سخنان حضرت زهرا(س) را در مورد فدک از قول او نقل کرده و مى گوید: عقیله ما، زینب دختر على (ع) به من گفت .

از ظاهر فرمایش فاضل دربندى و دیگر عالمان چنین به دست مى آید که حضرت زینب کبرى (س) علم منایا و بلایا (خوابها و حوادث آینده ) را همچون بسیارى از یاران حضرت على (ع)، مانند میثم تمار و رشید هجرى و برخى دیگر مى دانسته و بلکه در ضمن اسرارى که بیان کرده ، به طور قطع و مسلم آن حضرت را از مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم و دیگر زنان با فضیلت برتر دانسته است .

وى در ضمن فرمایش حضرت سجاد (ع) که به آن حضرت فرموده بود: (( اى عمه تو بحمدالله دانشمند بدون آموزگار و فهمیده بدون آموزنده هستى . )) ، گوید: این فرمایش خود دلیل و حجت بر آن است که زینب دختر حضرت امیرالمؤ منین (ع) محدثه بوده یعنى به او الهام مى شده است و عمل او از علم لدنى و آثار باطنى مى باشد.

آینه تمام نماى مقام رسالت و امامت

محمد غالب شافعى ، یکى از نویسندگان مصرى گفته است :

(( یکى از بزرگترین زنان اهل بیت از نظر حسب و نسب و از بهترین بانوان طاهر، که داراى روحى بزرگ و مقام تقوا و آیینه تمام نماى مقام رسالت و ولایت بوده ، حضرت سیده زینب ، دختر على بن ابى طالب – کرم الله وجهه – است که به نحو کامل او را تربیت کرده بودند و از پستان علم و دانش خاندان نبوت سیراب گشته بود، به حدى که در فصاحت و بلاغت یکى از آیات بزرگ الهى گردید و در حلم و کرم و بینایى و بصیرت در تدبیر کارها در میان خاندان بنى هاشم و بلکه عرب مشهور شد و میان جمال و جلال و سیرت و صورت و اخلاق و فضیلت جمع کرده بود.

آنچه خوبان همگى داشتند، او به تنهایى دارا بود. شبها در حال عبادت بود و روزها را روزه داشت و به تقوا و پرهیزکارى معروف بود… ))

ایراد خطبه در کودکى

از عجایب اینکه زینب (س) در حدود شش سالگى ، خطبه غرا و طولانى مادرش حضرت زهرا (س) را که در مسجد النبى ، پیرامون فدک و رهبرى امام على (ع) ایراد کرد، حفظ نموده بود، براى آیندگان روایت مى کرد، با اینکه آن خطبه هم مشروح و طولانى است و هم واژه ها و جمله هاى دشوار و پر معنى و بسیار در سطح بالا دارد و این از عجایب روزگار است و دیگران آن خطبه را از زینب (س) نقل نموده اند.

تلاوت قرآن

روایت شده : که روزى زینب (س) آیات قرآن را تلاوت مى کرد، حضرت على (ع) نزد او آمد، ضمن پرسشهایى ، با اشاره و کنایه ، گوشه هایى از مصایب زینب (س) را که در آینده رخ مى داده ، به آگاهى او رسانید.

زینب (س) عرض کرد: (( من قبلا این حوادث را که برایم رخ مى دهد، از مادرم شنیده بودم )) .

شباهت زینب (س) به خدیجه

جالب اینکه شباهت حضرت زینب (س) به حضرت خدیجه (س) از امیرمؤ منان على (ع) نیز نقل شده است ، چنان که در روایت آمده است :

وقتى که اشعث بن قیس از حضرت زینب (س) خواستگارى کرد، حضرت على (ع) بسیار دگرگون و خشمگین شد، و با تندى به اشعث فرمود:

(( این جراءت را از کجا پیدا کرده اى که زینب (س) را از من خواستگارى مى کنى ؟! زینب (س) شبیه خدیجه (س)، پروریده دامان عصمت است ، شیر از دامان عصمت خورده ، تو لیاقت همتایى از او را ندارى ، سوگند به خداوندى که جان على در دست او است ، اگر بار دیگر این موضوع را تکرار کنى ، با شمشیر جوابت را مى دهم ، تو کجا که با یادگار حضرت زهرا (س) همسر و همسخن شوى ؟! ))

همچنین از پاره اى روایت فهمیده مى شود که به خاطر شباهتى که حضرت زینب (س) به خاله پیامبر (ص) به نام ام کلثوم داشت ، پیامبر(ص) کنیه او را (( ام کلثوم )) گذاشت .

شباهت زینب (س) به پدر بزرگوار خود

مرحوم سید نورالدین جزایرى (ره ) در مورد شباهت حضرت زینب (س) به پدر بزرگوار خود چنین نوشته است :

غالبا کلیه پسر شباهت به پدر، و دختر شباهت به مادر پیدا مى کند، به جز حضرت فاطمه زهرا(س):

(( کانت مشیتها مشیه ابیها رسول الله و منطقها کمنطقه )) . و نیز حضرت زینب (س) که (( منطقها کمنطق ابیها امیرالمؤ منین علیه السلام )) بود.

نسبت مردانگى به حضرت زینب (س)

روایت شیخ بزرگوار صدوق را در کتاب (( اکمال الدین )) و شیخ طوسى را در کتاب (( غیبت )) مورد مطالعه قرار دهید! این دو تن به صورت مسند از احمد بن ابراهیم روایت مى کنند که گفت :

(( در سال ۲۸۲ بر حکیمه دختر حضرت جواد الائمه امام محمد تقى (ع) وارد شدم و از پس پرده با او صحبت کرده از دین و آیین او پرسیدم و او نام امام خود را برده گفت : فلانى پسر حسن . به او عرض کردم : فدایت شوم ، آیا آن حضرت را به چشم خود دیده اید یا اینکه از روى اخبار و آثار مى گویید؟ گفت :

از روى روایتى که از حضرت عسکرى (ع) به مادرش نوشته شده است . گفتم : آن مولود کجاست ؟ گفت : پنهان است . گفتم : پس شیعه چه کنند و نزد چه کسى مشکلات خویش را بازگو نمایند؟

گفت : به جده ، مادر حضرت عسکرى . گفتم : آیا به کسى اقتدا کنم که زنى وصایت او را بر عهده دارد؟ گفت : به حسین بن على (ع) اقتدا کن که در ظاهر به خواهرش زینب (س) وصیت کرد و هر گونه دانشى که از حضرت سجاد (ع) بروز مى کرد، به حضرت زینب (س) نسبت داده مى شد تا بدین گونه جان حضرت سجاد (ع) محفوظ بماند…

زینب ، چشمه علم لدنى

در مقام علم و یقین ، چنان که علم امام لدنى است ، نه کتابى و تحصیلى رشته علمى که خداى عالم به قلب خاتم الانبیاء و دودمانش انداخت که در قرآن مى فرماید: (( از نزد خود به او علم دادیم )) به على (ع) و حسن و حسین داد به زینب هم عنایت فرمود.

مجلله زینب (س) از همان ابتدایى که خداوند او را آفرید، روح لطیفش را چشمه علمى از همان علم لدنى قرار داد. اینها کوچک و بزرگ ندارند.

پى‏ نوشت‏ها

۱- شیخ ذبیح الله محلاتى، ریاحین الشریعه، (تهران، دارالکتب الاسلامیه) ج‏۳، ص‏۴۶٫

۲- همان، ج‏۳، ص‏۲۱۰٫

۳- همان، ج‏۳، ص‏۳۹٫

۴- بقره/۳۱- ۳۲٫

۵- کهف/۶۵٫

۶- شیخ عباس قمى، منتهى الآمال،(تهران، علمیه اسلامیه، چاپ قدیم،۱۳۳۱ ه . ش) ج‏۱، ص‏۲۹۸٫

۷- ذاریات/۵۶٫

۸- محمد بن جریرطبرى، تاریخ طبرى، ج‏۶، ص‏۲۳۸٫

۹- ریاحین الشریعه، ج‏۳، ص‏۶۲٫

۱۰- همان، ص ۶۱- ۶۲٫

۱۱- نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت ۴۶۶٫

۱۲- جزائرى، الخصائص الزینبیه، ص‏۳۴۵٫

۱۳- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار،(بیروت، داراحیاء التراث العربى)، ج‏۴۵، ص‏۱۳۴٫

۱۴- نساء/۵۹٫

۱۵- پیامبراکرم صلى الله علیه و آله، على علیه السلام، فاطمه علیهاالسلام، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام و امام باقر علیه السلام .

۱۶- الکوکب الدرى، ج‏۱، ص‏۱۹۶٫

۱۷- بحارالانوار، ج‏۴۵، صص‏۱۱۰- ۱۱۱٫

۱۸- همان، ج‏۴۵، ص‏۱۳۳٫

۱۹- همان، ج‏۴۵، ص‏۵۸، ومعالى السبطین، ج‏۲، ص‏۸۸ .

۲۰- بحارالانوار، ج‏۴۵، ص‏۴۶٫

۲۱- همان، ج‏۴۵، ص‏۶۱ .

۲۲- همان، ج‏۴۵، ص‏۱۷۹٫

۲۳- مثل بقره/۱۵۵ و . . .

۲۴- بحارالانوار، ج‏۴۵، صص‏۱۱۵- ۱۱۶٫

۲۵- همان، ص‏۱۱۶٫

۲۶- میزان الحکمه، ج‏۱، ص‏۴٫

۲۷- همان.

۲۸- ریاحین الشریعه، ج‏۳، ص‏۶۲٫

۲۹- نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه ۱۸۲٫

۳۰- زیارت نامه حضرت زینب علیهاالسلام .

۳۱- بحارالانوار، ج‏۴۵، صص‏۱۵۴- ‏۱۱۵٫

۳۲- همان، ص‏۱۳۴٫

۳۳- همان، ج‏۴۵، صص‏ ۱۰۸ و۱۱۰ .

ویژه نامه,حضرت زینب,زینب,ولادت حضرت زینب,ویژه نامه ولادت حضرت زینب,ویژه نامه حضرت زینب,زندگینامه,روز پرستار,دیباجی,آیت الله دیباجی ,مقاله,مقاله دیباجی,جشن تولد حضرت زینب,دیباجی اصفهانی ,سید محمد تقی دیباجی,مقاله حضرت زینب در سایت دیباجی,سیره حضرت زینب,ویژگی حضرت زینب

بازدیدها: ۵۶

نوشته ویژگی های حضرت زینب (سلام الله) به مناسبت ولادت ایشان+تصاویر اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%88%db%8c%da%98%da%af%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b2%db%8c%d9%86%d8%a8-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%a8/feed/ 0
مروری بر زندگانی شاه عبدالعظیم (علیه السلام) http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%b9%d8%b8%db%8c%d9%85/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%b9%d8%b8%db%8c%d9%85/#respond Sat, 24 Jan 2015 15:34:13 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=294 حضرت عبدالعظیم حسنى، در چهارم ربیع الثانی سال ۱۷۳هجری در شهر مدینه چشم به جهان گشود. ایشان فرزند عبداللّه بن على، از نوادگان امام حسن مجتبی (ع) بودکه نسبتش با چهار واسطه به آن حضرت می‏ رسید. ائمه اطهار علیهم السّلام را یادگاران ارزشمندی در ایران است که مزار شریفشان به صورت مقبره هایی زیارتگاه ...

نوشته مروری بر زندگانی شاه عبدالعظیم (علیه السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
حضرت عبدالعظیم حسنى، در چهارم ربیع الثانی سال ۱۷۳هجری در شهر مدینه چشم به جهان گشود. ایشان فرزند عبداللّه بن على، از نوادگان امام حسن مجتبی (ع) بودکه نسبتش با چهار واسطه به آن حضرت می‏ رسید.
ائمه اطهار علیهم السّلام را یادگاران ارزشمندی در ایران است که مزار شریفشان به صورت مقبره هایی زیارتگاه علاقه مندان به خاندان عصمت و طهارت است. همانها که از ظلم و جور و تعقیب خلفای بدکار و فاسد از موطن خود فراری شده و به انگیزه پناه به دوستان پیامبر و اهل بیت گرانقدرش، راهی کشور سربلند ایران شدند و بعضاً مخفیانه و بعضاً در حلقه محبت و مهمان نوازی شیعیان این سرزمین تا مدتی زیستند، و در پایان با مرگ طبیعی ویا با شهادت به حضرت دوست روی آوردند و روح بلندشان به ملکوت اعلی پیوست.
____20120227_1230741888
از جمله آن والاتباران ارزشمند، حضرت عبدالعظیم حسنی است که در شهر قدیمی و پرآوازه (ری) که اینک در جوار تهران است، صاحب حرم و بارگاه باشکوهی است و پیوسته مورد توجه دوستان خاندان عصمت و طهارت بوده و ضریح مقدس او (و سایر امام زادگانی که در جوارش مدفونند) چون نگینی ارزشمند در حلقه طواف عاشقان خاندان رسول (ص) است. در این نوشتار به صورتی خلاصه و گذرا نگاهی به زندگانی آن حضرت خواهیم داشت.ولادتحضرت عبدالعظیم حسنى، در چهارم ربیع الثانی سال ۱۷۳هجری در شهر مدینه چشم به جهان گشود. ایشان فرزند عبداللّه بن على، از نوادگان امام حسن مجتبی (ع) بودکه نسبتش با چهار واسطه به آن حضرت می‏ رسید.

عبدالعظیم، از دانشمندان شیعه و از راویان حدیث ائمه‏ی معصومین (ع) و نیز از چهره‏های بسیار محبوب و مورد اعتماد، نزد اهل بیت عصمت و طهارت (ع) به شمار می‏رفت. دوران وى، گر چه عصر حاکمیت عباسیان و ایجاد خفقان و سخت‏گیری نسبت به شیعیان بوده است، ولی مدافعان دین و حافظان مکتب که روایات امامان را ثبت و نقل می‏کردند، نقش عمده‏ای در پاسداری و صیانت از فرهنگ والای اهل بیت (ع) داشتند و این بزرگوار نیز یکی از سنگربانان عقیده‏ی تابناک تشیع محسوب می‏شودکه درحفظ و انتشار سخنان ائمه‏ی اطهار، سخت کوشا بود و ستایشهای فراوان ائمه (ع) از وی نشان دهنده‏ی شخصیت والای علمی و معنوی وی می‏باشد.

ادب نسبت به ساحت ائمه (ع)

«شیخ محمّد شریف رازی» در کتاب خود، پیرامون ادب حضرت عبدالعظیم نسبت به ساحت ائمه‏ی معصومین (ع) چنین می‏نویسد: «رفتار و عادت کریمانه‏ی حضرت عبدالعظیم (ع) این بود که هر وقت وارد مجلس حضرت امام جواد (ع) یا امام هادی (ع) می‏شد، با کمال ادب و خضوع و غایت حیا و تواضع، در حالی که دست‏های خود را از ردا بیرون آورده بود، با کمال ادب به محضر آن امامان سلام عرض می‏کرد و امام پس از جواب سلام، او را نزدیک خود می‏خواند و در کنار خویش می‏نشاند؛ به حدّی که زانوی مبارکش به زانوی مقدّس امام می‏چسبید و امام، کاملا از احوال او سؤال می‏کرد که این موجب حسرت و غبطه‏ی دیگران می‏شد.»

محمّد شریف رازی در ادامه می‏نویسد: یکی از جنبه‏های احترام و تعظیم‏های امام جواد (ع) و امام هادی (ع) به جناب عبدالعظیم حسنی این بود که هیچ وقت اورا به نام نمی‏خواندند و پیوسته حضرتش را با کنیه‏اش – که «ابوالقاسم» بود- خطاب می‏نمودند و علمای ادب می‏گویند که کنیه برای تعظیم و تکریم و احترام، وضع شده است؛(۲) لذا به خوبی فهمیده می‏شود که حضرات ائمه‏ی معصومین (ع) تا چه حدّی برای جناب عبدالعظیم، احترام قائل بوده‏اند و اینها چیزی جز این نیست که تقوا، ورع و علم توأم با عمل عبدالعظیم، باعث شده است که محبوبیت خاصی نزد امامان معصوم بیابد.»

مقام و منزلت عبدالعظیم از زبان معصومین (ع)

شیخ صدوق در کتاب «کمال الدین» می‏نویسد: «وقتی که حضرت عبدالعظیم (ع) خدمت امام هادی (ع) مشرف شد و عقاید خود را اظهار نمود، امام فرمود: تو از دوستان حقیقی ما هستى.»(۳)

و نیز مؤلف کتاب «جنهالنعیم» می‏گوید: «شخصی به نام ابا حماد رازی – از شیعیان و موالیان شهر ری – با وجود مشکلات آن زمان به سامراء رفت و خدمت امام زمانش حضرت علی‏النقی (ع) رسید و مسائلی را پرسید. امام، ضمن پاسخ به مسائل او، فرمود:

«ای ابا حماد! هرگاه مشکلی از امور دینی برایت پیش آمد، جواب مشکل خود را از عبدالعظیم حسنی بخواه و سلام مرا به او برسان.»(۴)

یادگار امام حسن مجتبی(ع) در ری

عبدالعظیم در کلام علمای اسلام

سیّد جلیل القدر، حضرت عبدالعظیم حسنى، در میان فرزندان ائمه‏ی هدی (ع) از مقام و منزلت والایی برخوردار است که غالب دانشمندان و نوابغ عالم اسلام، هر کدام به نوبه‏ی خود، باعباراتی بدیع و بیاناتی لطیف، او را ستایش کرده‏اند؛ که بیان برخی از آنها در این جا جالب توجه بوده، موجب معرفت بیشتر به آن حضرت می‏گردد:

– شیخ بزرگوار، صدوق می‏نویسد: «حضرت عبدالعظیم (ع)» شخصی خدا پرست، پارسا و پسندیده‏ی خدا و رسول خدا – صلی اللّه علیه و آله – و مردم بوده است.»(۵)

صاحب بن عباد – که یکی از علمای اهل تسنن و وزیر فخر الدوله بوده است – می‏گوید:

«عبدالعظیم حسنی (ع) مردی با ورع، پارسا و پرهیزگار و دیندار و خدا پرست، معروف به امانت‏داری و دارای صداقت لهجه، دانای به امور دین و گویای توحید، و عدل بسیار بود. در زمان خودش در علم و ادب و فضل و دانش و تقوا، بعد از امام زمانش، برتمام معاصران خویش برتری داشته، هیچ کس را منزلت او نبوده و به تمام معنا تبعیّت و تقلید از حضرات ائمه (ع) می‏نمود و در اولاد و احفاد حضرت امام حسن مجتبی (ع) کسی به قدر مرتبه و مقام او نرسیده است.»(۶)

نجاشی نیز در کتاب «رجال» خود درباره‏ی شخصیت حضرت عبدالعظیم می‏گوید:

«عبدالعظیم (ع) در حال خوف و فرار از خلیفه، وارد شهر ری گردید و در سرداب منزل یکی از شیعیان ساکن شد؛ وی در آن زیر زمین، که مخفی‏گاه او بود، روزها را روزه می‏داشت و شب‏ها را به نماز مشغول می‏شد.»(۷)

درمحضر سه امام

یکی از ویژگی‏های مهم در زندگی حضرت عبدالعظیم (ع) این بود که توفیق یافت محضر پرفیض سه حجّت الهی را – که عبارتند: از امام رضا، جواد و امام هادی (ع) – درک نماید، از تعالیم آن بزرگواران بهره‏مند گردد و سخنان و روایات آنان را به نسل‏های بعد منتقل نماید. وقتی امام رضا (ع) در مدینه به سر می‏برد، برای حضرت عبدالعظیم (ع) امکان دیدار با حضرتش فراهم بود؛ پس از شهادت آن حضرت، که امامت به امام جواد (ع) رسید، در آن مدت که امام نهم در مدینه بود، این سعادت و توفیق همچنان برای حضرت عبدالعظیم (ع) فراهم بود که با آن حضرت، تماس و دیدار داشته باشد و از دانش آن بزرگوار، بهره گیرد. گاهی نیز سؤالات خود را به صورت نامه از امام می‏پرسید و جواب مکتوب از امام دریافت می‏کرد.

سرشارترین و حسّاس‏ترین مقطع حیات حضرت عبدالعظیم، دوران امام هادی (ع) بود؛ گرچه امام هادی (ع) بخشی از عمر خویش را در یک منطقه‏ی حفاظت شده‏ی نظامی و تحت نظر، در «سامرا» گذراند و در آن دوران، امکان ارتباط شیعیان با آن حضرت، کمتر و با مشکلاتی همراه بود؛ امّا عبدالعظیم حسنی (ع) درهمان زمان هم به محضر امام هادی(ع) می‏رسید و از او رهنمود می‏گرفت.

یادگار امام حسن مجتبی(ع) در ری

علت هجرت به ری

علت مهاجرت حضرت عبدالعظیم (ع) از مدینه به ری و سکونت در غربت را باید در اوضاع سیاسی و اجتماعی آن عصر، جستجو کرد.

خلفای عباسی نسبت به خاندان پیامبر (ص) و شیعیان ائمه (ع) بسیار سخت‏گیری می‏کردند. یکی از خشن‏ترین و بد رفتارترین این خلفا، «متوکل» بود که دوران خلافتش، نه تنها چندین بار مزار سیّدالشهداء (ع) را در کربلا تخریب کرد، از زیارت قبر آن حضرت نیز جلوگری می‏نمود. امام هادی (ع) با پنج نفر از خلفای عباسی – از جمله متوکّل – هم عصر بود. متوکّل، برای مصون ماندن از خشم انقلابی مردم مظلوم و جلوگیری از تجمع شیعه بر محور وجود امام هادی (ع) آن حضرت را از مدینه به سامرا برد، تا تمامی فعالیت‏ها و ارتباطات آن امام را زیر نظر داشته باشد. حتّی چندین بار مأموران خلیفه به خانه‏ی امام ریختند و با گستاخی تمام، به تفتیش خانه‏ی آن حضرت پرداختند. وقتی نسبت به امام معصوم، با آن موقعیت حساس، اینگونه برخوردهای تند وجود داشت، درباره‏ی پیروان آنان و شخصیت‏های رده‏ی بعدى، سختگیری و خوف و خطر بیشتری بود.

از آنجا که حضرت عبدالعظیم (ع) بعضا به خدمت امام هادی (ع) در سامرا می‏رسید و از محضرش استفاده می‏نمود، جاسوسان خلیفه ارتباط ایشان را با امام هادی (ع) گزارش نمودند و در پی آن، خلیفه دستور تعقیب و دستگیری وی را صادر کرد و لذا حضرت عبدالعظیم حسنى برای مصون ماندن از خطر خلیفه‏ی عباسی، خودرا از چشم مأموران پنهان می‏کرد و در شهرهای مختلف به صورت ناشناس، رفت و آمد می‏کرد و این وضع ادامه داشت تا اینکه حضرت عبدالعظیم به شهر «ری» رسید و در آنجا قصد اقامت نمود.(۸)

حضرت عبدالعظیم در «ری»

حضرت عبدالعظیم به صورت یک مسافر ناشناس، وارد رِی شد و در محله‏ی «ساربان» در کوی «سکهالحوالی» به منزل یکی از شیعیان رفت. مدتی در زیر زمین آن خانه به سر می‏برد و مردم از حضورش بی خبر بودند و تنها افراد انگشت شماری از شیعیان او را می‏شناختند و از حضورش در آن محله، مطلع بودند که آنان هم می‏کوشیدند که این خبر، فاش نشود تا خطری جان ایشان را تهدید نکند. امّا با گذشت زمان، افراد بیشتری حضرت عبدالعظیم (ع) را می‏شناختند و به خانه‏اش رفت و آمد می‏کردند تا از علوم و روایاتش بهره گیرند وعطر خاندان عصمت را از او ببویند.(۹)

آرى! شیعیان آن خطّه، حضرت عبدالعظیم را یادگاری از امامان خویش می‏دانستند و پروانه‏وار به گرد شمع وجودش طواف می‏کردند و بر موقعیت علمی و دینی او ارج می‏نهادند و مسائل شرعی و مشکلات دینی خویش، را بوسیله‏ی او حل می‏نمودند.

غروب خورشید

روزهای پایانی عمر پر برکت حضرت عبدالعظیم (س) با بیماری همراه بود. آن قامت بلند ایمان و تلاش، به بستر افتاده بود و پیروان اهل بیت (ع) در آستانه‏ی محرومیت از وجود پر خیر و برکت این سیّد کریم قرار گرفته بودند. عبدالعظیم حسنی (ع) علاوه بر رنجی که از بیماری و غربت و دوری از خویشاوندان می‏برد، اندوه مصیبتهای پیاپی مردم و روزگار تلخ شیعیان در عصر حاکمیت عباسیان، برایش جانکاه بود. او با ذکر پیوسته خدا و عبادت به روح خود آرامش می‏بخشید و بار غربت و بیماری را بردوش می‏کشید.

بنابر قول مشهور، خورشید فروزان رى، حضرت عبدالعظیم حسنى (ع) در پانزدهم شوال ۲۵۲هجری، غروب کرد(۱۰) و در پی آن شعله‏ی دیرپای حق و ایمان در آن دیار، فرو خوابید. خبر درگذشت آن بزرگوار، دهان به دهان گشت و مردم شهر، جملگی سیاه پوش شدند و بر در خانه‏ی آن‏حضرت صدا به گریه و شیون بلند کردند و پس از آنکه پیکر مطهّر حضرت عبدالعظیم (ع) در میان خیل عظیم مردم تشییع شهر، در آن شهر به خاک سپرده شد.

قرن‌هاست که حرم با شکوه حضرت عبدالعظیم (ع)، با جلوه‏ای ملکوتی و معنوی که داشته، کهربای جانهای مشتاق و دلهای پاک بوده است و همواره قلوب اهل معرفت، کبوتر وار برگرد حرمش طواف کرده است.

یادگار امام حسن مجتبی(ع) در ری

فضیلت و ثواب زیارت

فرهنگ زیارت در مکتب شیعه، از شیوه‏های اساسی احیای نام و یاد بزرگان، عالمان و اولیای خدا است. حضوریافتن در کنار قبور انسانهای والا و برجسته، هم ارج نهادن به پاکی و صداقت و ایمان و جهاد آنان است و هم الگوگیری از زندگی و الهام‏جویی از نام‏ویاد ایشان است، لذا تشویق‏های بسیاری که در روایات اسلامی پیرامون زیارت مرقد ائمه‏ی معصومین و امامزادگان بزرگوار آمده‏است، یک دستور تربیتی و ارشادی است. زیارت‏حرم باصفای حضرت عبدالعظیم حسنى علیه السلام نیز در همین راستا مورد تأکید و توجه بوده است که در روایتی از امام هادی (ع) آمده است که هر کس قبر حضرت عبدالعظیم (ع) را زیارت کند، خداوند بهشت را به او پاداش می‏دهد! (۱۱)

وهمچنین در نقل دیگری آمده است که مردی از اهل رى، خدمت امام هادی (ع) رسید. امام از او پرسید: کجا بودى؟ گفت: به زیارت سیّد الشهدا (ع) رفته بودم. حضرت فرمود: بدان که اگر قبر عبدالعظیم حسنی را زیارت کنی، گویا حسین بن علی علیه‏السّلام را زیارت کرده‏اى.(۱۲)

اینکه زیارت حضرت عبدالعظیم (ع) پاداش بهشت دارد و یا همچون زیارت کربلا ارزشمنداست، دلیل و نشانه‏ی مقام والا و عالی آن سیّد بزرگوار در نزد خدا و اهل بیت عصمت (ع)است؛ چراکه وی درآن دوران سخت و پرخطر، مطیع امامان بود و فروغ احادیت و کلمات نورانی ائمه‏ی‏اطهار(ع) را در شهرهای مختلف می‏گستراند؛ لذا فعالیت او در چنان شرایط خطیر از ارزش خاصی برخوردار بود.

گوهرهای ناب

حضرت عبدالعظیم (ع) علاوه بر دانش، تقوا، مجاهدت و مقام والای اخلاقی و فضایل معنوى، از موثّق‏ترین راویان احادیث از اهل بیت عصمت (ع) بود. نام وی در سلسله‏ی سند تعدادی از احادیث، در موضوعات تفسیرى، فقهى، اخلاقی و اعتقادی می‏درخشد. در پایان این نوشتار کوتاه به عنوان تبرّک از کلام معصومین (ع) برخی از احادیثی که حضرت عبدالعظیم (ع) مستقیما خود از امام معصوم (ع) شنیده است، بیان می‏کنیم.

رفتار مکتبی

امام رضا (ع) خطاب به حضرت عبدالعظیم (ع) فرمودند: «ای عبدالعظیم! سلام مرا به دوستانم برسان و به آنان بگو که شیطان را به خودشان راه و سلطه ندهند. آنان را به راستگویی و امانت داری و سکوت و ترک مجادله در کارهای بیهوده و دیدار و توجه به یکدیگر دستور بده؛ چراکه اینها مایه‏ی نزدیک شدن به من است. خود را مشغول دشمنی با یکدیگر و دریدن‏هم نکنند! من با خودم پیمان بسته‏ام که هرکس چنین کند و یکی از دوستانم را به خشم آورد، از خدا بخواهم که او را در دنیا به شدیدترین نحو عذاب کند. در آخرت نیز، وی از زیانکاران خواهد بود.»(۱۳)

زیارت امام رضا (ع)

حضرت عبدالعظیم حسنى (ع) از امام جواد (ع) روایت می‏کند که آن حضرت فرمودند: «هر کس پدرم -امام‏رضا(ع)- را بامعرفت به حقش، در طوس زیارت کند، بهشت را نزد خداوند برای او ضمانت می‏کنم.»(۱۴)

انتظار فرج

حضرت عبدالعظیم می‏گوید: «امام جواد (ع) برای من فرمود: «به درستی که قائم خاندان ما همان «مهدی» است که واجب است در زمان غیبتش، انتظار او کشیده شود و در ظهورش اطاعت گردد. سوگند به خدایی که محمّد را به رسالت برانگیخت و مارا به امامت مبعوث نمود، اگر از دنیا فقط یک روز باقی بماند، آن روز آنچنان طولانی خواهد شد که مهدی (ع) از پشت پرده‏ی غیبت ظهور خواهد کرد و زمین را پر از عدل و داد خواهدنمود. خداوند امور ولی‏عصر را در یک شب، اصلاح خواهد نمود؛ به همان روشی که امر موسی بن عمران را در یک شب اصلاح کرد….بهترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج است.»(۱۵)
_________________________________
۱- امام زادگان رى، ج ۱، ص ۷۸٫
۲- زندگانی حضرت عبدالعظیم (ع)، ص ۳۰٫
۳- کمال الدین، ج ۲، ص ۵۱٫
۴- اختران فروزان رى، ص ۳۷٫
۵- من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۸۰٫
۶- امام زادگان رى، جلد ۱، ص ۷۴٫
۷- رجال نجاشى، ص ۲۴۷٫
۸- روح و ریحان، ص ۲۴۸٫
۹- امام زادگان رى، ج ۱، ص ۱۲۰٫
۱۰- همان منبع، ص ۱۲۲٫
۱۱- کامل الزیارات، ص ۳۲۴٫
۱۲- همان، ص ۳۲۴٫
۱۳- اختصاص، ص ۲۴۷٫
۱۴- عیون الاخبار، ص ۳۴۱٫
۱۵- کمال الدین، ج ۱، ص ۱۸۸٫

منبع: نشریه خیمه

مقاله دیباجی, دیباجی,مقاله دینی ,آیت الله دیباجی, دیباجی اصفهانی ,سید محمد تقی دیباجی, dibaji ,دفتر دیباجی, مقالات دیباجی

بازدیدها: ۴۲

نوشته مروری بر زندگانی شاه عبدالعظیم (علیه السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%b9%d8%b8%db%8c%d9%85/feed/ 0