دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

داستان عشق ام المؤمنین خدیجه کبری (سلام الله علیها) به پیامبر رحمت (صلّ الله علیه و آله)

چگونگی آشنایی حضرت محمد رسول خدا (صل الله علیه و آله) با مادر مهربان ام المومنین خدیجه کبری (سلام الله علیها)
خدیجه (سلام الله علیها) از لحاظ نسب و شرف و ثروت، بهترین زن قریش بود و مردان زیادی از تجار آرزوی ازدواج با وی را داشتند، حتی حاضر بودن مهریه سنگینی بابت این ازدواج تقبل کنند.[۱] وی سرمایه و ثروت خویش را در اختیار بازرگانان تجار قرار می­داد، تا با آن به داد و ستد تجاری بپردازند و سود حاصل از آن را نزدش بیاورند. در این حین به پیشنهاد “ابوطالب” که در آن هنگام دارایی چندانی نداشت و به سختی روزگار خود را سپری می­کرد.[۲] یا به تقاضای خود خدیجه(سلام الله علیها)، محمد(صل الله علیه و آله) سرپرستی کاروان تجاری خدیجه را که راهی شام بود به عهده گرفت و مسیره غلام خدیجه نیز، حضرت را همراهی می­کرد.[۳]
در واقع راستگویی، امانت­داری و خوش خلقی رسول­ خدا(صل الله علیه و آله) که زبانزد خاص و عام بود، موجب شد که خدیجه (سلام الله علیها)، کسی را از طرف خود نزد آن حضرت بفرستد و به او پیشنهاد دهد که برای تجارت به شام برود و در مقابل این زحمات، مزدی چند برابر دیگران به وی بپردازد.[۴]
Ezdevaj H.M,Kh 93
معجزات روی داده در سفر تجارتی پیامبر (صل الله علیه و آله)
هنگامی که کاروان تجارتی محمد(صل الله علیه و آله) به بصره رسید، پیامبر(صل الله علیه و آله) نزد صومعه راهبی به نام “سنطورا”، زیر سایه درختی نشست، راهب به پیامبر(صل الله علیه و آله) نگاهی کرد و هراسان، به میسره که وی را می­شناخت، گفت: آن مرد کیست؟ او گفت: مردی از قریش است. راهب گفت: «زیر این درخت پس از عیسی(ع)، کسی ننشسته مگر اینکه پیامبر(صل الله علیه و آله) باشد. راهب شتابان نزد پیامبر(صل الله علیه و آله) آمد و سر و پاهای پیامبر(صل الله علیه و آله) را بوسید و به حضرت گفت: «من به تو ایمان آوردم و گواهی می­دهم که تو همان پیامبری هستی که خدای متعال در تورات نام تو را ذکر کرده است». میسره از این قضیه آگاه و شگفت زده شد.[۵]هم­چنین ابری را دید که تنها بر سر پیامبر(صل الله علیه و آله) سایه می­افکند، تا وی را از تابش گرمای خورشید نگاه دارد.[۶] البته “طبری” و “ابن­اثیر” و “ابن­هشام” به جای تکه ابر، دو فرشته را ذکر کرده­اند.[۷]

چگونگی ازدواج پیامبر (صل الله علیه و آله) و حضرت ام المومنین خدیجه کبری (سلام الله علیها)
سرانجام پیامبر(صل الله علیه و آله) با کاروان به مکه بازگشت و در حالیکه میسره از آن معجزات و سودهای فراوانی که از این تجارت عاید آنها شده بود، شگفت زده شده بود. هنگامی که پیامبر(صل الله علیه و آله) وارد مکه شد، خدیجه (سلام الله علیها) به استقبال ایشان آمد و به ایشان خوش آمد گفت، پیامبر(صل الله علیه و آله) نیز با بیان رسا و فصیح خود درباره سودهایی که نصیب آنها شده بود، با خدیجه (سلام الله علیها) سخن می­گفت که در پی آن بر علاقه و بزرگداشت، او نسبت به پیامبر(صل الله علیه و آله) افزوده شد و یقین پیدا کرد که وی بزرگترین مصلح اجتماعی است.[۸]
مدتی بعد خدیجه (سلام الله علیها)، خواهش خود را برای ازدواج با پیامبر(صل الله علیه و آله) بوسیله دوست صمیمی خود (نفیسه دختر صفیه) آشکار کرد، وی نزد پیامبر(صل الله علیه و آله) رفت و به ایشان گفت: «چه چیز مانع ازدواج تو شده؟» پیامبر(صل الله علیه و آله) فرمود: «سرمایه­ای در دست ندارم که بتوانم، ازدواج کنم.» “نفیسه” گفت: «اگر بی­نیاز گردی، و بانویی زیبا، ثروتمند و پاکدامن حاضر به ازدواج با تو باشد، می­پذیری؟» پیامبر(صل الله علیه و آله) فرمود: «آن بانو کیست؟»، نفیسه گفت: «خدیجه بنت خویلد»، پیامبر (صل الله علیه و آله) از این پیشنهاد خوشحال شد و ابراز رضایت کرد و بعد از همانگی نفیسه با خدیجه (سلام الله علیها)، پیامبر(صل الله علیه و آله) همراه عموهایش برای خواستگاری نزد “عمرو بن اسد”، عموی خدیجه (سلام الله علیها) رفت؛[۹] چرا که پدرش خویلد، پیش از جنگ «فجار» درگذشته بود.[۱۰] عمرو بن اسد نیز رضایت خود را از این وصلت اعلام داشت و بدین ترتیب بعد از اینکه یکی از عموهای خدیجه (سلام الله علیها) در مورد عظمت محمد (صل الله علیه و آله) و خویشاوندی با خدیجه (سلام الله علیها) خطبه ­ای خواند، خدیجه (سلام الله علیها) نیز گفت: «زوجتک یا محمد نفسی و المهر علّی فی مالی»، سپس خدیجه (سلام الله علیها) دستور داد، شتری را کشتند و گوشت آن را میان مردم تقسیم نمودند، عده ­ای را هم غذا دادند و زندگی مشترک پر از صفا و صمیمیت خود را آغاز کردند.[۱۱]

فرزندان حضرت ام المومنین خدیجه کبری (سلام الله علیها) و حضرت محمد امین (صل الله علیه و آله)
در طبقات ابن­سعد از قول “هشام بن محمد کلبی” از “ابن عباس” روایت شده است که حضرت رسول(صل الله علیه و آله) و خدیجه (سلام الله علیها) پیش از مبعث صاحب چندین فرزند شدند که اولین آنها پسری به نام “قاسم” بود (به همین خاطر کنیه ابوالقاسم داشت)، پس از او چهار دختر به نام­های “زینب”، “رقیه”، “فاطمه” و “ام­کلثوم” بودند.[۱۲] پس از بعثت نیز پسری به نام “عبدا…” به دنیا آمد که به طیب و طاهر نیز معروف بود. قاسم و عبدا… هر دو در مکه وفات یافتند و “عاص بن وائل سهمی” (پدر عمرو بن العاص) در این باره گفت که نسل او (رسول­خدا (ص)) بریده شد و او مقطوع النسل (ابتر) است و به همین مناسبت آیه «إنّ شانئک هو الأبتر» (سوره کوثر، آیه ۳): آنکه دشمن توست مقطوع­النسل خواهد بود، در حق او نازل گردید.[۱۳]

=======================================

[۱]. واقدی، محمد بن سعد کابت؛ ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی، انتشارات فرهنگ و اندیشه، ۱۳۷۴، ج اول، صفحه ۱۲۰، سیره النویه ابن هاشم، ص ۱۲۱.
[۲]. قرشی، باقر شریف؛ زندگانی پیامبر اعظم (ص)، ترجمه سید ابوالحسن هاشمی تابر – محمد تقدمی صابری، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۸۶، چاپ اول، صفحه ۷۵ و الطبقات الکبری، جلد اول، صفحه ۱۱۸.
[۳]. مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار، بیروت، داراء احیا التراث العربی، جلد شانزدهم، ۱۴۰۳ هـ. صفحه ۴. و ابن شهر آشوب، ابی جعفر رشید الدین محمد بن علی؛ المناقب، قم، مؤسسه انتشارات علامه، جلد اول، صفحه ۴۱. و طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، شرکت انتشارات اساطیر، ۱۳۶۳، چاپ سوم، جلد سوم، صفحه ۸۳۲.
[۴]. سیره ابن هشام، صفحه ۱۲۰ و تاریخ طبری، ج ۳، صفحه ۸۳۲ و ابن اثیر، عزالدین علی؛ کامل (تاریخ بزرگ اسلام و ایران)، ترجمه عباس خلیلی، مؤسسه مطبوعاتی علمی، جلد اول صفحه ۳۶.
[۵]. بحار الانوار، ج ۱۶، صفحه ۴ و سیره ابن هشام، صفحه ۱۲ و کامل ابن اثیر، ج ۱، صفحه ۳۶ و تاریخ طبری، ج ۳، صفحه ۸۳۳.
[۶]. بحار الانوار، ج ۱۶، صفحه ۵.
[۷]. تاریخ طبری، ج ۳، صفحه ۸۳۳ و کامل ابن اثیر، ج ۱، صفحه ۳۶ و سیره ابن هشام، صفحه ۱۲۱.
[۸]. الطبقات الکبری، ج ۱۲، صفحه ۸۲ و المناقب، ج ۱، صفحه ۴۱ و تاریخ طبری، ج ۳، صفحه ۸۳۳.
[۹]. سیره ابن هشام، صفحه ۱۲۲ و کامل ابن اثیر، ج ۱، صفحه ۳۷ و تاریخ طبری، ج ۳، صفحه ۸۳۳.
[۱۰]. الطبقات الکبری، ج ۱، صفحه ۱۲۰ و کامل ابن اثیر، ج ۱، صفحه ۳۷.
[۱۱]. بحارالانوار، ج ۱۶، صفحه ۱۴.
[۱۲]. الطبقات الکبری، ج ۱، صفحه ۱۲۲ و بحارالانوار، ج ۱۶، صفحه ۳ و تاریخ طبری، ج ۳، صفحه ۸۳۳.
[۱۳]. الطبقات الکبری، ج ۱، صفحه ۱۲۲ و کامل ابن اثیر، ج ۱، صفحه ۳۷.

ماجرای عشق ام المومنین,ام المومنین خدیجه  ,ام المومنین خدیجه کبری , ازدواج حضرت محمد با خدیجه ,ازدواج حضرت خدیجه, ازدواج ,داستان ازدواج حضرت خدیجه ,دیباجی, استاد دیباجی, سید محمد تقی دیباجی, آیت الله دیباجی ,سید دیباجی ,ماجرای ازدواج حضرت خدیجه, فضائل حضرت خدیجه ,مقالات ,مقاله حضرت خدیجه, عشق خدیجه کبری,  پیامبر رحمت, خدیجه کبری  

بازدیدها: ۶۱۴

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

شب یلدا و امام زمان (عج)

از مناسبت‌های ملی سرزمین ما ایرانی‌ها شب یلداست که آداب و سنن بسیار خوبی هم به همراه دارد من جمله، صله رحم، فال حافظ، دور هم جمع شدن و… با توجه به این که، این مناسبت ملی در شب است و موضوعیت شب در این آئین، بر آن شدیم که به پدیده‌ی «شب» این موضوع بپردازیم که از منظر آیات و روایات این شب چه جایگاهی دارد تا در این شب از این فضیلت کثیری که برای آن بیان شده بی‌بهره نمانیم. پس اگه بتوانیم در کنار این آداب و رسوم ملی که بسیار هم ارزش‌مند هستند از آداب اسلامی هم بهره ببریم این شب از همه لحاظ برایمان خاطره و ارزش‌مند می‌شود؛ هم از لذت‌های روحی و هم از لذت‌های معنوی آن بهره کافی را می‌بریم.

یلدا و امام زمان

اما موضوع «شب» در آئینه‌ی آیات و روایات:
خداوند متعال از شب در آیات زیادی استفاده کرده و به آن اهتمام داده است از جمله آن‌جا که خداوند به شب قسم می‌خورد که تعداد آن‌ها هم زیاد است مثل:
«وَاللَّیلِ إِذَا یغْشَاهَا[شمس/۴] سوگند به شب زمانی که عالَم را فرامی گیرد». و آیات دیگری که خداوند به شب قسم یاد می‌کند مثل آیه اول سوره لیل و آیه هفتم سوره انشقاق و آیه دوم سوره ضحی و… .
یا این‌که در قرآن به شب زنده داری سفارش بسیار شده است مثل: «وَمِنَ اللَّیلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَهً لَّک عَسَی أَن یبْعَثَک رَبُّک مَقَامًا مَّحْمُودًا[اسراء/۷۹] و پاسی از شب را برای برپایی نافله شب برخیز؛ امید است که پروردگارت تو را به مقام محمود رساند».

هم‌چنین در روایات هم به این پدیده، اشارات زیبا و ارزش‌مندی شده است مثل این‌که: در حدیث قدسی در خطاب به حضرت موسی(علیه‌السام) آمده است: «ای پسر عمران، دروغ گفته است کسی که گمان برد من‌را دوست ‎دارد؛ اما چون شب فراگیر شود، از من صرف نظر می‌کند و به خواب می‌رود، مگر نه این است که هر دوست‌داری، دوست دارد با محبوبش خلوت کند. هان ای پسر عمران، این منم که بر احوال دوستانم آگاهم و چون شب آنان را فراگیرد، چشم دل‎شان را باز کنم و آنان از راه مشاهده مرا خطاب می‎کنند و از سر حضور با من به سخن می‌نشینند. ای پسر عمران، در تاریکی دل شب از قلبت خشوع و از جسمت فروتنی و از دیدگانت اشک را به من ببخش و من‌را بخوان که من‌را نزدیک و پاسخ‌گو خواهی یافت».

پس چه خوب است که ما در این شبی که با اقوام و خویشان دور هم جمع می‌شویم و مصادف با سال‌روز امامت امام عصر(عجل‌الله‌فرجه‌الشریف) هم است این شب را تبدیل کنیم به یلدای مهدوی و از قرآن و حافظ که از قران گرفته شده بهره کافی را برده و خدائی ناکرده با کارهایمان قلب امام زمان‌مان را نرنجانیم.

————————————-
پی‌نوشت
[۱]. مجلسی، ج ۸۴، ص۱۷۲.

شب یلدا و امام زمان , یلدا و امام زمان,یلدا در اسلام ,یلدا در روایات,یلدا در قرآن,,شب یلدا  , امام زمان ,یلدا  ,اس ام اس  یلدا , پیامک شب یلدا ,اسم ام اس مذهبی شب یلدا ,دیباجی ,استاد دیباجی ,مقاله ,مقاله دیباجی, سید محمد تقی دیباجی ,آیت الله دیباجی, یلدای واقعی ,مقاله یلدا ,مقاله در مورد امام زمان, امامت امام زمان, اعمال شب یلدا ,یلدا چه کا کنیم ,سید دیباجی, سایت دیباجی, متن زیبای یلدا ,اس ام اس امامت امام زمان ,پیامک ۹۴ ,پیامک یلدای ۹۴

بازدیدها: ۲۹۹

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

ماجرای نماز بر پیکر مطهر امام حسن عسکری (علیه السلام)

emam-hasan-askari

شهادت امام حسن عسکری (ع)

بیشتر علماى شیعه بر این اعتقاد هستند که حضرت مسموم شده و همچنین پدرش و جدش و همه امامان دیگر به شهادت رسیده‏اند و در این باره به آنچه از حضرت امام صادق (ع) روایت شده استدلال کرده‏اند که آن حضرت فرموده است: «به خدا سوگند هیچ کدام از ما نیست جز این که  شهید مى شود» و خدا به این حقیقت داناتر است.[۱]

تاریخ شهادت امام حسن عسکری (ع)

امام حسن عسکری (ع) در روز جمعه هشتم ماه ربیع الاول سال ۲۶۰ که ۲۸ سال داشته، وفات کرده است.‏[۲]

نماز بر پیکر مطهر امام حسن عسکری (ع)

وقتى که امام حسن عسکرى (ع) به شهادت رسیدند یارانش در خانه آن حضرت جمع شدند تا بر او نماز بخوانند، جعفر کذّاب برادر ایشان هم آمد تا بر آن حضرت نماز بخواند و شیعیان حضور داشتند که ناگهان دیدند جوانى آمد و دامن جعفر را گرفت و او را از کنار پدرش دور کرد و بر پدرش نماز خواند و مردم نیز با او خواندند و جعفر مبهوت و حیران مانده بود و نمى‏توانست حرف بزند. وقتى که از نماز بر پدرش فارغ شد از میان مردم بیرون آمد و رفت و ناپدید شد و نفهمیدند که از کدام سو رفت.[۳]

سبب شهادت امام حسن عسکری (ع)

فرزند عبیدالله بن خاقان می گوید روزی برای پدرم ( که وزیر معتمد عباسی بود ) خبر آوردند که ابن الرضا – یعنی  حضرت امام حسن عسکری – رنجور شده ، پدرم به سرعت تمام نزد خلیفه رفت و خبر را به خلیفه داد . خلیفه پنج نفر از معتمدان و یاران مخصوص خود را با او همراه کرد. یکی از ایشان نحریر خادم بود که از محرمان خاص خلیفه بود ، خلیفه به آنها دستور داد که خانه حضرت را زیر نظر بگیرند، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند. و طبیبی را مقرر کرد که هر بامداد و پسین نزد آن حضرت برود، و از احوال او آگاه شود. بعد از دو روز برای پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است، و ضعف بر او مستولی گردیده. پدرم سوار بر مرکب شد و نزد آن حضرت رفت و اطبا را – که عموما اطبای مسیحی و یهودی در آن زمان بودند – امر کرد که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضی القضات ( داور داوران ) را طلبید و گفت ده نفر از علمای مشهور را حاضر گردان که پیوسته نزد آن حضرت باشند. و این کارها را برای  آن می کردند که آن زهری  که به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند که آن حضرت به مرگ خود از دنیا رفته است.[۴]

مرقد امام حسن عسکری (ع)

 امام حسن عسکری (ع) بعد از شهادت در همان خانه‏اى که در سر من رأى[۵] پدرش در آن دفن شده بود دفن شده است.[۶]

===================

[۱]. حجازى، سید مهدى، حجازى، سید على رضا و عیدى خسروشاهى، محمد،‏ درر الأخبار با ترجمه، ص۳۸۱، ‏ناشر، دفتر مطاالعات تاریخ و معارف اسلامى‏، قم‏، چاپ اول،‏ ۱۴۱۹ ق‏.

[۲]. کلینی، اصول کافى، ترجمه، کمره‏اى،‏ محمد باقر، ج‏۳، ص ۴۸۱، انتشارات اسوه، قم، چاپ سوم، ۱۳۷۵ ش‏.

[۳]. شیخ صدوق‏، کمال الدین، ترجمه کمره‏اى‏، محمد باقر، ج‏۲، ص ۱۵۱، ناشر، اسلامیه‏، تهران‏، چاپ اول‏ ۱۳۷۷ش.

[۴]. قمى، عباس، ‏منتهى الآمال فی تواریخ النبی و الآل‏، ج‏۳، ص ۱۹۴۰، ناشر، دلیل ما، قم، ۱۳۷۹ ش‏ .

[۵]. سامرا

[۶].کلینی، اصول کافى، ترجمه، کمره‏اى،‏ محمد باقر،  ج‏۳، ص ۴۸۱، انتشارات اسوه، قم، چاپ سوم، ۱۳۷۵ ش‏.

بازدیدها: ۱۷۴

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

لحظات دردناک شهادت امام رضا (علیه السلام)

در مورد کیفیت و نحوه شهادت امام رضا (علیه السلام)، اباصلت هروی که از یاران نزدیک امام رضا (علیه السلام) است، نقل می کند: «آن حضرت، روز قبل از شهادتش به من فرمود: ای اباصلت! من فردا نزد این مرد فاجر و تبهکار (مأمون) می روم. وقتی از نزد او خارج شدم، اگر از آن‌جا با سر برهنه خارج شدم با من سخن بگو و من پاسخت را خواهم داد، ولى اگر در بازگشت، سرم را پوشانده بودم با من سخن مگو. اباصلت می گوید: چون صبح شد، امام (علیه السلام) لباس خود را بر تن کرد و در محراب عبادتش به انتظار نشست. همین طور که انتظار مى‏کشید ناگهان غلام مأمون وارد شد و گفت: امیر شما را احضار می­کند. حضرت کفش خود را به پا کرد و رداى خود را بر دوش افکند و برخاسته حرکت کرد و من در پى او می رفتم تا بر مأمون وارد شد در حالی که جلوی او طبقی از خرما و انواع میوه بود. خود مأمون خوشه­ای از انگور به دست داشت که تعدادی از آن را خورده و مقداری باقی مانده بود.

شهادت-امام-رضا-علیه-السلام

مأمون با دیدن امام، برخاسته و حضرت را در آغوش کشید و پیشانی‌اش را بوسید و ایشان را کنار خود نشاند. سپس آن خوشه انگور را به امام تعارف کرد و گفت: من از این انگور بهتر ندیده­ام. امام فرمود: چه بسا انگورهای بهشتی بهتر باشد. مأمون عرض کرد: از این انگور میل کنید. امام فرمودند: مرا معذور بدار. مأمون عرض کرد: هیچ چاره‌ای ندارید، مگر می خواهید ما را متهم کنید؟ نه، حتماً بخورید. آن گاه خودش خوشه انگور را برداشت و چند دانه از آن را خورد و سپس آن را به دست امام داد.

امام سه دانه خوردند و بقیه اش را زمین گذاشتند و فوراً برخاستند. مأمون پرسید: کجا می روید؟ امام فرمودند: به همان جا که مرا فرستادی. سپس عبایشان را به سر انداختند و به خانه رفتند و به من فرمودند: در را ببند. آن گاه در بستر افتادند.

اباصلت نقل می‌کند: من در وسط خانه محزون و ناراحت ایستاده بودم که ناگهان دیدم جوانی بسیار زیبا پیش رویم ایستاده که شبیه­ترین کس، به حضرت رضا (علیه السلام) است. جلو رفتم و عرض کردم: از کجا داخل شدید، درها که بسته بود؟ فرمود: آن کس که مرا از مدینه تا این جا آورد، از در بسته هم وارد کرد. پرسیدم: شما کیستید؟ فرمود: من حجّت خدا بر تو هستم، ای اباصلت! من محمد بن علی (امام جواد (علیه السلام) هستم. سپس به طرف پدر گرامیش رفت و فرمود: تو هم داخل شو! تا چشم مبارک حضرت رضا (علیه السلام) به فرزندش افتاد، یک مرتبه از جا برخاست‏ و او را در آغوش کشید و پیشانی‌اش را بوسید.

حضرت جواد (علیه السلام)، خود را روی بدن امام رضا انداخت و او را بوسید. سپس آهسته با یک­دیگر گفت­وگو کردند که من چیزی نفهمیدم. اسراری بین پدر و پسر گذشت، تا زمانی که روح ملکوتی امام رضا (علیه السلام) به عالم قدس پر کشید.[۱]

======================

[۱]. ر.ک: صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۲۴۳٫

شهادت امام رضا ,امام رضا, شهادت امام هشتم, زندگی نامه امام رضا, دیباجی, مقاله, چگونگی شهادت امام رضا, استاد دیباجی, سادات دیباجی, آیت الله دیباجی, سید محمد تقی دیباجی ,درس خارج 

بازدیدها: ۳۷

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

نگاهی اجمالی بر واقعیّت شهادت پیامبر(صلی الله علیه و آله و صلم)

دلایل بسیاری از کتاب‌های روایی و تاریخی؛ اعم از شیعه و اهل سنت وجود دارد که شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر اکرم(ص) را تأیید می‌نماید، اما به این نکته نیز باید توجه داشت که اگر شهادت را همانند آنچه قرآن کریم بیان فرموده؛ به معنای کشته شدن در راه خدا و رسول تعریف نماییم، بدیهی است که مقام و منزلت شخصی “پیامبر” که کشته شدن در راه اطاعت او شهادت است، به مراتب بالاتر از مقام شهیدان خواهد بود، هرچند که آن مرد الاهی با مرگ طبیعی از دنیا رحلت نموده باشند.

39304140382444657116

۱. آیا دلیل قابل اعتمادی از کتب شیعه و اهل سنت، مبنی بر شهادت پیامبر اکرم (ص) می‌توان یافت، علاوه بر آن، کیفیت شهادت ایشان چگونه بوده است؟
۲. آیا بر فرض این‌که پیامبر(ص) به شهادت نرسیده باشند، این موضوع از ارج و قرب ایشان نزد پروردگار خواهد کاست؟!
موضوعی است که در این فرصت به بررسی آن می‌پردازیم.
۱. در ارتباط با بخش اول، باید گفت که دلایل بسیاری وجود دارد که شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر(ص) را تأیید می‌نمایند. این دلایل و روایات، از تواتر معنوی برخوردارند؛ یعنی هرچند که الفاظ و توصیفات آنها کاملاً با یکدیگر مشابه نیستند، اما از مجموع آنها، می‌توان موضوع مورد بحث را ثابت نمود. اکنون به تعدادی از این روایات با استناد به منابع فریقین اشاره می‌نماییم.
الف. کتاب‌های شیعه
روایت اول: امام صادق(ع) می فرمایند: از آن‌جا که پیامبر اسلام(ص)، ذراع(سر دست) گوسفند، را دوست می‌داشتند، یک زن یهودی با اطلاع از این موضوع ایشان را با این بخش از گوسفند مسموم نمودند.
[۱] در این روایت، به مسمومیت پیامبر(ص) تصریح شده، اما در آن اشاره‌ای نشده است که آیا ایشان بر اثر این سم به شهادت رسیدند یا خیر؟
روایت دوم: امام صادق(ع) فرمودند: پیامبر اکرم(ص) در جریان جنگ خیبر مسموم شده و هنگام رحلتشان بیان فرمودند که لقمه‌ای که آن روز در خیبر تناول نمودم، اکنون اعضای بدنم را نابود نموده است و هیچ پیامبر و جانشین پیامبری نیست، مگر این‌که با شهادت از دنیا می‌رود.[۲] در این روایت، علاوه بر تصریح به مسموم شدن رسول خدا(ص) و شهادت ایشان در پی مسمومیت، به اصلی کلی نیز اشاره می‌شود که مرگ تمام پیامبران و اوصیا با شهادت بوده و هیچ‌کدام، با مرگ طبیعی از دنیا نمی‌روند! روایات دیگری نیز وجود دارد که این اصل کلی را تقویت می‌نماید.[۳] بسیاری از دانشمندان شیعه، با استفاده از این اصل کلی، نیازی به جست‌وجوی مورد به مورد را در ارتباط با چگونگی شهادت هر کدام از معصومان(ع) احساس نمی‌کنند.[۴] بر این اساس، هر چند دلیل متقنی بر شهادت پیامبر(ص) نیز ارائه نشود، باز هم می‌توان معتقد بود که رحلت ایشان طبیعی نبوده است!
ب. کتاب‌های اهل سنت
تنها شیعیان نیستند که معتقد به شهادت پیامبر اسلام(ص) هستند، بلکه روایات فراوانی در صحاح و دیگر کتاب‌های اهل سنت وجود دارد که همین موضوع را تأیید می‌نماید که به عنوان نمونه، به دو مورد آن اشاره می‌شود.
روایت اول: در معتبرترین کتاب اهل سنت، نقل شده است؛ پیامبر(ص) در بیماری منجر به رحلتشان، خطاب به همسرشان عائشه فرمودند: من همواره درد ناشی از غذای مسمومی را که در خیبر تناول نموده‌ام، در بدنم احساس می‌کردم و اکنون گویا وقت آن فرا رسیده که آن سم، مرا از پای درآورد.[۵] همین موضوع در سنن دارمی نیز بیان شده است. علاوه بر این‌که در این کتاب، به شهادت برخی از یاران پیامبر(ص)، بر اثر تناول همان غذای مسموم نیز اشاره شده است.[۶]
روایت دوم: احمد بن حنبل در مسند خود، ماجرایی را بیان می‌نماید که طی آن، بانویی به نام ام مبشر که فرزندش به دلیل خوردن غذای مسموم در کنار پیامبر(ص)، به شهادت رسیده بود؛ در ایام بیماری ایشان به عیادتشان آمده و اظهار داشتند که من احتمال قوی می‌دهم که بیماری شما ناشی از همان غذای مسمومی باشد که فرزندم نیز به همین دلیل به شهادت رسید! پیامبر(ص) در پاسخ فرمودند که من نیز دلیلی به غیر از مسمومیت، برای بیماری خویش نمی‌بینم و گویا نزدیک است که مرا از پای در آورد.[۷] مرحوم مجلسی نیز با نقل روایتی؛ تقریبا مشابه با این روایت بیان نموده که به همین دلیل است که مسلمانان اعتقاد دارند، علاوه بر فضیلت نبوت که به پیامبر(ص) هدیه شده، ایشان به فوز شهادت نیز نائل آمده‌اند.[۸]
روایت سوم: محمد بن سعد؛ از قدیمی‌ترین مورخان مسلمان ماجرای مسمومیت پیامبر اکرم(ص) را این‌گونه نقل می‌نماید:
هنگامی که پیامبر(ص)، خیبر را فتح نموده و اوضاع به حالت عادی برگشت، زنی یهودی به نام زینب که برادر زادۀ مرحب بود که در جنگ خیبر کشته شد، از دیگران پرسش می‌نمود که پیامبر(ص) کدام بخش از گوسفند را بیشتر دوست می‌دارد؟ و پاسخ شنید که سر دست آن‌را. سپس آن زن، گوسفندی را ذبح و تکه تکه نمود و بعد از مشورت با یهودیان در مورد انواع سم‌ها، سمی که تمام آنان معتقد بودند، کسی از آن جان سالم به در نمی‌برد را، انتخاب نموده و اعضای گوسفند و بیشتر از همه جا، سردست‌ها را مسموم نمود. هنگامی که آفتاب غروب نموده و پیامبر نماز مغرب را به جماعت اقامه فرموده و در حال برگشت بودند، آن زن یهودی را دیدند که همچنان نشسته است! پیامبر(ص) دلیل آن‌را پرسیدند و او جواب داد که هدیه‌ای برایتان آوردم! پیامبر با قبول هدیه، به همراه یارانش بر سر سفره نشسته و مشغول تناول غذا شدند … بعد از مدتی، پیامبر(ص) فرمودند که دست نگه دارید! گویا این گوسفند مسموم است! مؤلف کتاب، سپس نتیجه می‌گیرد که شهادت پیامبر به همین دلیل بوده است.[۹]
بدین ترتیب، از مجموع روایات نقل شده در کتب شیعه و اهل سنت، می‌توان نظریۀ شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر(ص) را تقویت نمود که در قریب به اتفاق این روایات، زمان مسمومیت ایشان، هم‌زمان با جنگ خیبر و توسط زنی یهودی بیان شده است.
البته برخی نقل‌های ضعیف دیگری نیز وجود دارد که کیفیت شهادت پیامبر(ص) و عامل شهادت ایشان را به گونه‌ای دیگر توصیف می‌نماید که اثری از این دسته روایات در کتب معتبر وجود نداشته و به همین دلیل، نمی‌توان بدان‌ها استناد نمود.
۲. اما با این وجود، باید گفت موضوع شهادت پیامبر(ص)، از اصول دین و یا بدیهیات آن نبوده که ایمان و اعتقاد بدان، واجب و لازم بوده و انکار آن، موجب خروج از دین شود و به همین دلیل نیز، تعداد اندکی از مسلمانان، در شهادت پیامبر تردید نموده و رحلت ایشان را ناشی از عاملی طبیعی؛ مانند بیماری ذات الجنب (سینه پهلو) و یا تب شدید دانسته‌اند،[۱۰] با این‌که خود پیامبر تأکید نموده بود که من به برخی از این بیماری‌ها هرگز مبتلا نخواهم شد![۱۱]
اما در هر صورت؛ چه این مرد بزرگ الاهی به شهادت رسیده باشند، و چه با مرگ طبیعی از دنیا رفته باشند، باید بدانیم که مقام ایشان، بسیار بالاتر و برتر از شهدای دیگر است؛ زیرا خداوند در قرآن کریم، اولاً: جایگاه پیامبران را بالاتر از شهدا بیان کرده است،[۱۲] ثانیاً: شهیدان به دلیل این‌که در راه خدا و با پیروی از رسول او، جان خود را از دست داده‌اند. نزد خداوند قرب و منزلت کسب می‌کنند؛ بدیهی است که اگر خداوند، شهدا را به دلیل پیروی از پیامبران، شایسته رحمت و ثواب بی‌نهایت بداند، باید خود پیامبران از مقامی بسیار والاتر و برتر برخوردار باشند. بنابراین پیامبر ما -آن مرادی که تمام زندگی خود را وقف تلاش در راه خدا نموده تا حدی که مریدان او چنین منزلتی در درگاه الاهی پیدا کردند- نه تنها از آن منزلت بی‌نصیب نیست، بلکه از مقامی بسیار والاتر و برتر برخوردار است.
=================================
منابع:
[۱]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۶، ص ۳۱۵، ح ۳، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ ش.
[۲]. محمد بن حسن بن فروخ صفار، بصائر الدرجات، ج ۱، ص ۵۰۳، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۴ ق.
[۳]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۲۷، ص ۲۱۶، ح ۱۸ و ج ۴۴، ص ۲۷۱، روایت ۴، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ ق.
[۴]. همان، ج ۲۷، ص ۲۰۹، ح ۷.
[۵]. صحیح بخاری، ج ۵، ص ۱۳۷، دار الفکر، بیروت، ۱۴۰۱ ق.
[۶]. سنن دارمی، ج ۱، ص ۳۳، مطبعه الاعتدال، دمشق.
[۷]. مسند احمد بن حنبل، ج ۶، ص ۱۸، دار صادر، بیروت.
[۸]. بحار الانوار، ج ۲۱، ص ۷.
[۹]. محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج ۲، ص ۲۰۲ – ۲۰۱، دار صادر، بیروت.
[۱۰]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱۰، ص ۲۶۶، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۴ ق.
[۱۱]. همان، ج ۱۳، ص ۳۱؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۸، ص ۱۹۳، ح ۲۲۹.
[۱۲]. «وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقاً»، نساء، ۶۹. ر. ک: ترجمه المیزان، ج ‏۴، ص ۶۵۲؛ تفسیر نمونه، ج ‏۳، ص ۴۶۰.
 واقعیّت شهادت پیامبر, سادات دیباجی, مقالات دیباجی, مقالات اسلامی, مقالات دینی, مقاله   ,شهادت پیامبر,  شهادت پیامبر ,پیامبر اسلام ,رحلت, رحلت رسول خدا ,ماجرای شهادت پیامبر ,دلیل شهادت پیامبر, شهادت در اسلام, ۲۸ صفر ,دانلود شهادت پیامبر, دیباجی ,دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی ,سید دیباجی ,سید محمد تقی دیباجی ,دیباج ,زندگی نامه دیباجی, 

بازدیدها: ۵۲

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

امام باقر(علیه السلام) از نگاه اهل بیت(علیهم السلام) و اندیشمندان

1981961258014988124108224012423717025110

امام باقر(ع) از نگاه اهل بیت(علیهم السلام)

«اعمش» می گوید: از امام صادق (ع) پرسیدم: برترین خلق پس از پیامبر (ص) و سزاوارترین آنان به امر (خلافت) کیست؟ فرمود: على (ع) و بعد حسن (ع) و بعد حسین (ع) و به همین ترتیب: على بن الحسین (ع) و محمد بن على (ع) و جعفر بن محمد (ع)، سپس پیشوایان هدایت که مى‏آیند.

صفات آنان ورع، عفّت، صدق، صلاح، اجتهاد، اداء امانات به خوب و بد، طول سجود، قیام در شب (براى نماز)، اجتناب از حرام، انتظار فرج به صبر، حسن مصاحبت، و حسن همسایگى است.[۱]

امام باقر(ع) از نگاه اندیشمندان

امام باقر (ع) آفتاب عالم تاب دانش بود. در بیان برتری و بزرگی جایگاه علمی امام، همین بس که بیش ترین حدیث در بین جوامع حدیثی شیعه، از آن امام همام و فرزند برومند و خردمندش امام صادق (ع) است و این خود بزرگ ترین گواه در برجستگی شخصیت علمی ایشان به شمار می رود.

بسیاری از دانشمندان بزرگ اسلامی درباره جایگاه علمی امام، جمله های بسیار زیبایی بر زبان رانده و یا نگاشته اند که هم چنان تاریخ، آن را در خاطر خود نگاه داری می کند. دانشمندان بسیاری چون «ابن مبارک»، «زهری»، «اوزاعی»، «مالک»، «شافعی»، «زیاد بن منذر نهدی» و… درباره برجستگی علمی او سخن رانده اند. دامنه گسترده روایات امام در زمینه های گوناگون علمی، اندیشوران اهل سنت و محدثین آنان را بر آن داشت تا از ایشان روایت کنند و سخنان وی را درج و نقل نمایند که از جمله آن ها «ابو حنیفه» را می توان نام برد.

آوازه شهرت علمی امام باقر (ع) تا دوردست های سرزمین های اسلام رسیده بود. همچنان که راوی می گوید: «دیدم در حلقه درس او مردم خراسان حضور دارند و اشکالات علمی خود را مطرح می کنند».[۲]

«محمد بن مُنکدر» از دانشمندان اهل سنت می گوید: «باور نداشتم که علی بن الحسین (ع) فرزندی به یادگار گذارد که دانش و بینشش مانند خود او باشد؛ تا این که پسرش محمد بن علی (ع) را دیدم. آن سان که من می خواستم او را اندرز دهم، ولی او مرا اندرز داد.[۳]

«ابو اسحاق سبیعی» از دیگر فرهیختگان این دوره، آن قدر نظرات علمی امام را درست می پندارد که وقتی از او در مورد مسئله ای می پرسند، پاسخ را از زبان امام می گوید و می افزاید: «او دانشمندی است که هرگز کسی را به سان او در علم ندیده ام».

ابو زرعه گفت: به جان خود سوگند می خورم که ابو جعفر حضرت باقر بزرگ ترین دانشمندان است.[۴]

امام باقر  ,نگاه اهل بیت    ,اندیشمندان ,باقرالعلوم, دیباجی, استاد دیباجی, آیت الله دیباجی, سید دیباجی ,سید محمد تقی دیباجی ,دیباجی اصفهانی, مقاله ,مقالات علمی, زندگی نامه امام باقر ,مقالات مذهبی 

===================

[۱]. دیلمى، شیخ حسن، ‏ارشاد القلوب، ترجمه، سلگى‏ نهاوندى‏، على، ج‏۲، ص، ۳۵۸، ناشر، ناصر، چاپ اول‏، قم، ۱۳۷۶ش.

[۲]. جهت اطلاعات بیشتر به سایت حوزه نت مراجعه شود.

[۳]. شیخ مفید، ارشاد، رسولى محلاتى، سید هاشم،  ج‏۲، ص، ۱۵۹، ناشر، اسلامیه‏، تهران،‏ چاپ دوم

[۴]. خسروى، موسى، ‏بخش امامت(ترجمه جلد هفتم بحار الانوار)، ج‏۱، ص ۱۱۸، اسلامیه، تهران‏، چاپ دوم‏، ۱۳۶۳ ش‏.

امام باقر  ,نگاه اهل بیت    ,اندیشمندان ,باقرالعلوم, دیباجی, استاد دیباجی, آیت الله دیباجی, سید دیباجی ,سید محمد تقی دیباجی ,دیباجی اصفهانی, مقاله ,مقالات علمی, زندگی نامه امام باقر ,مقالات مذهبی 

بازدیدها: ۴۳

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

سیرۀ اخلاقی امام سجاد (علیه السلام)

امام سجاد (ع) چهارمین امام شیعه است. او در سال ۳۸ قمری متولد شد و دوران رشد خود را در عهد امامت امام مجتبی (ع) و پدر خود حسین بن علی (ع) سپری کرد. در کربلا حاضر شد، اما به دلیل بیماری نتوانست در جنگ شرکت کند. پس از آن قریب سی و چهار سال (تا سال ۹۴ قمری) رهبری شیعیان را بر عهده داشت. این دوره، دوره ای سخت بود و شیعیان به شدت تحت فشار امویان قرار داشتند. آن حضرت از راه های گوناگون توانست شیعیان خالص را در اطراف خویش گرد آورد و راه را برای فرزندش امام باقر (ع) باز کند. از مهم ترین یادگارهای امام سجاد (ع) دعاهای آن حضرت است که مشحون از مفاهیم عالی اخلاقی و عبادی و سیاسی است. مجموعه این دعاها به صورت کتاب بسیار نفیسی به نام «صحیفه کامله سجادیه» درآمده است. و رساله ای هم از آن حضرت به جا مانده که به نام «رساله حقوق» معروف است.[۱]

امام سجاد (ع) در سال ۹۴ ق. به تحریک ولید بن عبد الملک مسموم گردید و به شهادت رسید و در کنار امام مجتبی (ع) در بقیع مدفون شد.[۲]

از نکات برجسته زندگی امام چهارم شیعیان سیره اخلاقی ایشان بوده است که خود سبکی از زندگی اسلامی و الهی این امام و اسوه ای حسنه برای تمام جهانیان است.

 

شهادت امام سجاد

سیرۀ اخلاقی امام سجاد (علیه السلام)

پـیـشـواى چـهـارم، انـسانى کامل و برگزیدۀ حق و در همۀ جهات اخلاقى، عبادى و علمى به اوج کـمـال رسـیـده و نمونۀ مجسم و عینى قرآن و رسول خدا(ص) بود. در دوران سیاه حکومت اموى که ارزشهاى انسانى و فضائل اخلاقى به فراموشى سپرده شده و مردم به جاى مشاهده زهد، ساده زیستى، تواضع، نوع دوستى، نرم خویى و رعیّت پرورى از زمامداران خود به عنوان خلیفه پـیـامبر(ص)، شاهد دنیا طلبى، اشرافیّت، تجمّل گرایى، خود محورى و بزرگ بینى آنان بـودنـد، آن امـام هـُمـام، چـون خـورشـیـدى فـروزنـده درخـشـیـد و وجـودش مـجـمـع هـمـۀ فـضائل و ارزشهاى فراموش ‍ شده گشت؛ چندانکه دوست و دشمن را به تحسین واداشت. [۳]

محمد بن طلحه شافعى مى نویسد: او، زینت عبادت کنندگان، پیشواى زاهدان، سرور پرهیزکاران و امام مؤمنان است، سیره اش گواه آن اسـت کـه وى فرزند صالح رسول خدا(ص) و سیمایش بیانگر مقام قرب او نزد پروردگار است… .[۴]

در این مجال جلوه ها و نمونه هایی از فضائل، سیره و مکارم اخلاقى آن حضرت در طول عمر با برکتشان، که حقیقتاً بهترین و کاملترین الگو برای جوامع بشری است را به تصویر می کشیم:

۱- فزونى عبادت و نیایش امام چهارم (ع) در پیشگاه خدا به حدى بود که آن حضرت سرور و زینت بخش عبادت کنندگان (سیّد العابدین، زین العابدین) و بسیار سجده کننده (سجّاد) لقب یافت. وى در پیشگاه حقّ به قدرى پیشانى بر خاک مى سایید که همۀ مواضع سجده اش پینه مى بست و هـر سـال دو بـار و هـر بـار پـنـج عـدد از پـینه ها را مى برید، از این رو، به آن حضرت (ذُو الثَّفـَنـات) (یـعـنـى صـاحـب پـیـنـه هـا) مـى گـفـتـنـد.[۵]

امـام سـجـّاد(ع) هـنـگـامـى کـه وضـو مـى گـرفـت رنـگ از چهره مبارکش مى پرید. از علّت آن سؤال شد. فرمود: آیا مى دانید مى خواهم در برابر چه کسى بایستم؟![۶]

امام باقر(ع) در مورد علت ملقّب شدن پدر بزرگوارش به لقب (سجاد) مى فرماید: او را سـجـّاد نـامیدند، چون: هیچگاه نعمتى را به یاد نمى آورد مگر آن که سجده مى کرد؛ هیچ وقت آیـه اى از قـرآن را کـه سجده (واجب یا مستحب ) داشت نمى خواند مگر آن که سجده مى کرد؛ خداوند هـیـچـگـاه بـدى و ناگوارى را از او دفع نکرد مگر آن که سجده کرد، هیچ زمان از نماز واجب فارغ نـشـد مـگـر آنـ کـه سـجده کرد، هیچگاه بین دو نفر را اصلاح نکرد مگر آن که سجده کرد، (بر اثر فـزونـى ایـن سـجـده هـا) آثـار سـجـده در تـمـامـى مـواضـع سـجـود آن حـضـرت نـمـایـان بود.[۷]

۲- عفو و گـذشت و پاسخ بدى را به نیکى دادن از دیگر خصلتهاى پیشواى چهارم (ع) بود. آن امام همام از این خوى برجسته خود چنین یاد مى کند: «جـرعـه اى نـنـوشـیـدم کـه نـزد مـن مـحـبوبتر از جرعۀ خشمى باشد که در مقام تلافى صاحب آن برنیایم.» [فرو بردن خشم براى من، گواراترین نوشیدنیها بود!] [۸]

روزى مـردى هـاشمى به امام (ع) جسارت کرد. آن حضرت سخنى نگفت. پس از بازگشت آن مرد، امام (ع) به حاضران فرمود: آنـچـه ایـن مـرد گـفـت، شـنـیـدیـد؛ دوست دارم همراه من بیایید تا نزد او برویم و پاسخ مرا نیز بشنوید.

امام (ع) به راه افتاد و این آیه را تلاوت مى کرد: «پـرهـیـزکاران کسانى هستند که … خشم خود را فرو مى برند، و از خطاى مردم در مى گذرند؛ و خدا نیکوکاران را دوست مى دارد.» [۹]

امـام (ع) به در منزل آن مرد رسید. وى ـ که تصور مى کرد امام (ع) براى تلافى آمده است ـ در حالى که خود را آماده پاسخ و برخورد کرده بود بیرون آمد. امام (ع) به وى فرمود: اى برادر! تو لحظاتى پیش نزد من آمدى و سخنانى گفتى؛ آنچه گفتى اگر در من هست خداوند مرا بیامرزد، و اگر نیست خدا تو را بیامرزد.

آن مرد با دیدن چنین واکنشى از امام (ع) شرمنده شد و بر پیشانى آن حضرت بوسه زد و گفت: آنچه گفتم در شما نبود و خود بدان سزاوارترم![۱۰]

۳- بـخـشـش بـه نـیازمندان و رسیدگى به مشکلات آنان، خصلت فراگیر همۀ امامان معصوم علیهم السّلام بود که در زندگى هر یک از آن بزرگواران نمونه هاى فراوانى به چشم مى خورد.

امام سجّاد(ع) زندگى تعداد زیادى از خانواده هاى مستمند را تأمین مى کرد.[۱۱] و هر شـب بـا انـبـانـى انباشته از نان و خرما و … به طور ناشناس به خانه هاى آنان مى رفت. تا وقـتـى کـه آن حضرت زنده بود کسى نفهمید که نیازهاى آنان را چه کسى تأمین مى کند. پس از شهادت آن حضرت دریافتند که آن فرد ناشناس على بن حسین (ع) بوده است.[۱۲]

پیشواى چهارم هیچ غذایى نمى خورد مگر آن که همانند آن را صدقه مى داد و مى فرمود: هـرگـز بـه(حـقـیـقـت)نـیـکـوکـارى نمى رسید مگر آن که از آنچه دوست مى دارید(در راه خدا)انفاق کنید. [۱۳]؛[۱۴]

روش امـام زیـن العـابـدیـن (ع) در انـفـاق و صـدقـه دادن ایـن بـود کـه قـبـل از آنـکـه صـدقـه را بـه نـیـازمـنـد بـدهـد آن را مـى بـوسـیـد. وقـتـى از عـلّت آن سـؤال شد، فرمود: من دست سؤال کننده را نمى بوسم، بلکه دست پروردگارم را بوسه مى زنم. صدقه پیش از آن که به دست نیازمند برسد به دست پروردگارم مى رسد.[۱۵]

روش دیـگـر آن گـرامـى در صـدقـه، سـرّى انـجـام دادن آن بـود. آن بزرگوار در این باره مى فرمود: صدقه پنهانى، (آتش) خشم پروردگار را خاموش مى کند.[۱۶]

۴- امـام چـهـارم هـمـچـون سـایر امامان علیهم السلام، شجاع، دلیر و ظلم ستیز بود. موضع سخت و سـخـنـان کـوبـنـده آن حـضـرت در بـرابـر ستمگران خودکامه اى همچون عبیداللّه، یزید و عبدالملک بهترین گواه قوّت روحى و شجاعت آن بزرگوار در جریان های بعد از واقعۀ کربلا و دوران امامت آن امام همام است.

در بـرابـر عـبـیـداللّه کـه آن حـضـرت را تـهـدیـد بـه قتل کرده بود فرمود: آیا مرا به کشتن تهدید مى کنى؟ مگر نمى دانى که کشته شدن (در راه خدا) روش ما و شهادت، کرامت ماست؟[۱۷]

در برابر یزید فرمود: اى پـسر معاویه و هند و صخر! تو مى دانى که جدّم على بن ابى طالب (ع) در روز بدر، احد و احزاب پرچمدار اسلام بود؛ ولى پدر و جدّ تو پرچمدار کافران بودند.[۱۸]

در برابر عبدالملک که آن حضرت را احضار کرد و گفت: من که قاتل پدر شما نیستم، پس چرا با ما رفت و آمد نمى کنید؟:

امام فرمود: قـاتـل پـدرم هـر چند به زندگى دنیوى او خاتمه داد؛ لیکن آخرت خویش را با این جنایت، تباه ساخت؛ اگر تو هم دوست دارى مانند او باشى باش![۱۹]

اتـّخـاذ چـنـیـن موضع قاطع و بیان چنین سخنان عتاب آمیز در برابر این حاکمان قلدر و مستبدّ، در کاخ و محلّ حکومت آنان، شجاعتى فوق تصور مى طلبد.

به علاوه خطبۀ آتشین آن حضرت در کاخ یزید که به افشاگری جنایت ها و ظلم و فساد دستگاه بنی امیه و خصوصاً یزید انجامید نیز نشان از اوج قدرت روحی و شجاعت آن حضرت دارد.

نتیجه آن که سیرۀ اخلاقی و فضایل و کرامات اهل بیت (ع) کامل ترین و بی بدیل ترین سیره و فضایل اخلاقی است و منحصر به یک دوره یا مرحله ای از زندگی پربار ایشان نمی شود و در لحظه لحظۀ زندگی ایشان ساری و جاری است. اما این روحیات و کمالات بسته به شرایط زمانی و مکانی و در برابر افراد و جریان ها متفاوت است.

گاهی در برابر مستضعفان و محرومان و ضعفای جامعه … وَالْکاظِمینَ الْغَیْظَ، وَ الْعافینَ عَنِ النّاسِ اند و انفاق و محبت و گذشت از سرتاسر وجودشان لبریز می شود، و گاهی نیز در برابر مستکبران و ظالمان و حاکمان جور و ستم، شجاع ترین، دلیرترین و محکم ترین انسان ها برای ستاندن حق مظلوم از ظالم اند.

=======================

 

[۱] اکبری، محمود، احکام جوانان.

[۲] جعفریان، رسول، آثار اسلامی مکه و مدینه.

[۳] رفیعی، علی، تاریخ اسلام در عصر امامت امام سجاد و امام باقر (ع)، صص ۲۱-۱۷، مرکز تحقیقات اسلامی، ۷۶

[۴] شافعى، محمد بن طلحه، مطالب السؤول، ص ۷۷٫ اقتباس از تاریخ اسلام در عصر امامت امام سجاد و امام باقر (ع)، نوشته علی رفیعی.

[۵] شیخ صدوق، علل الشرایع، ج ۱، ص ۲۳۳٫ نرم افزار جامع الاحادیث.

[۶] همان، ص ۲۳۲٫ نرم افزار جامع الاحادیث.

[۷] همان، ص ۲۳۳٫ نرم افزار جامع الاحادیث.

[۸] ما تَجَرَّعْتُ جُرْعَهً اَحَبَّ اِلَىَّ مِنْ جُرْعَهِ غَیْظٍ لا اُکافى بِها صاحِبَها، اصول کافى، ج ۲، ص ۱۰۹٫ نرم افزار جامع الاحادیث.

[۹] …وَالْکاظِمینَ الْغَیْظَ، وَ الْعافینَ عَنِ النّاسِ وَاللّهُ یُحِبُّ الُْمحْسِنینَ؛ آل عمران، ۱۳۴٫

[۱۰] شیخ مفید، ارشاد، ج ۲، ص ۱۴۶٫

[۱۱] در روایـتـى از امـام بـاقـر(ع) تـعـداد خـانـواده هـاى تـحـت تکفّل آن حضرت صد خانوار ذکر شده است (ر . ک: مناقب، ابن شهر آشوب، ج ۴ ، ص ۱۵۴). نرم افزار جامع الاحادیث.

[۱۲] شیخ مفید، ارشاد، ص ۲۵۸، اقتباس از تاریخ اسلام در عصر امامت امام سجاد و امام باقر (ع)، نوشته علی رفیعی.

[۱۳] لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ، آل عمران، ۹۲٫

[۱۴] علامه مجلسی، بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۸۹٫ نرم افزار جامع الاحادیث.

[۱۵] همان، ص ۷۴٫ نرم افزار جامع الاحادیث.

[۱۶] همان، ص ۸۸٫ نرم افزار جامع الاحادیث.

[۱۷] اءبـِالْقـَتْلِ تُهَدِّدُنى؟ اَما عَلِمْتَ اَنَّ الْقَتْلَ لَنا عادَهٌ وَ کَرامَتُنا الشَّهادَهُ (ر . ک: اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۶۳۳).

[۱۸] همان.

[۱۹] بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۱۲۱٫ نرم افزار جامع الاحادیث.

سیرۀ اخلاقی امام سجاد , سیرۀ اخلاقی, امام سجاد , آیت الله دیباجی, سید محمد تقی دیباجی, سایت دیباجی ,دیباجی اصفهانی ,مقالات دیباجی, دیباج ,دیباجی ها ,شهادت امام چهارم ,کربلا ,امام سجاد در کربلا, مقاله, مقالات علمی, شهادت امام سجاد, عاشورا, زندگی نامه امام سجاد ,مروری بر زندگی امام سجاد ,دیباجی ,استاد دیباجی 

 

بازدیدها: ۳۶

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

پنج اثر سازنده عاشورای سیدالشهدا

629 (21)

مقدمه:
به یقین یکی از بزرگ‌ترین و دردناک‌ترین حوادث تاریخ بشریت فاجعه کربلاست. چرا که بعد از  سالیان  اندکی از رحلت بزرگترین پیامبر خدا یعنی رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌واله)، گروهی به ظاهر مسلمان برای تحصیل مال بی‌ارزش و اندک دنیا به بهانه تحصیل رضایت خدا و رفتن به بهشت خون مظلوم ترین و عزیزترین بنده خدا را بر زمین ریختند. و خانواده او را با بی‌احترامی به اسارت بردند. هر چند گروهی که از درایت و اندیشه کافی برخوردارنیستند، سعی‌ می‌نمایند با کم اهمیت جلوه دادن این واقعه دردناک آثار و پیامدهای آن را به بی‌ارزش جلوه دهند، ولی با اندک توجه و دقتی در تاریخ  اسلام و فرهنگ‌های تأثیر گذار از آن به خوبی می‌توان به نکات ارزشمندی در خصوص آثار و پیامدهای عاشورا بدست آورد.

طرح سوال: حادثه عاشورا در طول تاریخ چه آثار و برکاتی را به دنبال داشته است؟

۱-بیداری اسلامی
اولین و مهمترین برکتی که حادثه عاشوا به دنبال داشت بیداری اسلامی در جهان اسلام بود هر چند گروهی در طول تاریخ سعی نمودند با فراموش کردن  غدیر وجایگاه رفیع امامت مسیر اصلی نهضت و فرهنگ اصیل اسلامی را دستخوش تباهی قرار دهند،‌ ولی حسین (علیه‌السلام) با جهاد بزرگی که انجام دادن این گروه به خواب رفته را بیدار نمودند و زمینه بسط و توسعه فرهنگ شیعی و ولایی را فراهم نمودند.
بعد از این حادثه جهان اسلام بر غفلت خود در خصوص مرجعیت دینی اهل بیت(علیه‌السلام) بیشتر آگاه شد، ازاینرو یافتندکه حق با اهل بیت پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌واله) است. و دولت مخالف ایشان نه تنها به اصول ارزشهای اسلامی پایبند نیستند، بلکه رژیمی سفاک و مستبد است که می‌خواهد جامعه اسلامی را به جاهلیت نخستین برگرداند.[۱] از اینرو موجی از تنفر علیه دستگاه حکومتی و عاملان آنها ایجاد شد،‌ و زمینه‌ی قیام‌های همچون نهضت توابین، قیام حره،‌ و دیگر قیام ها فراهم شد.

۲-ایجاد روح وحدت و همبستگی در بین مسلمانان
حفظ وحدت و اتحاد در برابر دشمنان اسلام یکی از سفارشات مؤکد آموزه‌های قرآنی است. کما اینکه خداوند متعال در این خصوص می‌فرماید: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا؛[آل‌عمران/۱۰۳] و همگى به ریسمان خدا [قرآن و اسلام، و هر گونه وسیله وحدت‏]، چنگ زنید، و پراکنده نشوید».

استاد حسن ابراهیم حسن، مؤلف کتاب تاریخ اسلام می‌نویسد:
«کشته شدن حسین(علیه‌السلام) در تهییج شیعیان و وحدت بخشیدن به آن‌ها تأثیر بسیاری داشته است. قبل از این رخداد شیعیان پراکنده بودند؛ زیرا شیعه‌گری یک نظریه …. بود که دل پیروان خود نفوذ نکرده بود، و هنگامی که حسین کشته شد، شیعه‌گری با خون آمیخته‌ شد و در اعماق قلوب شیعیان نفوذ کرد و عقیده راسخ آنان گردید». [۲]

۳- تمایز اسلام راستین از اسلام دروغین
مهمترین اثر قیام کربلا تفکیک اسلام راستین از اسلام دروغین بود. کربلا توطئه سقیفه را آشکار ساخت و غاصبان خلافت پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌واله) را به جامعه نشان داد و فرق بین خلافت اسلامی و سلطه مورثی را بر مردم آشکار ساخت و توانست بسیاری از مظالمی را که بر خاندان پیامبر رفته بود را بر ملا سازد. در اثر قیام خونین کربلا، ماهیت غیر دینی و استکباری بنی‌امیه مشخص کردید.

۴-عظمت یافتن مکتب تشیع
این قیام شهادت طلبانه نه تنها مورد اعجاب و تحسین مورخان اسلامی قرار داشته است؛‌ بلکه مستشرقان و بعضی اسلام شناسان غیر اسلامی را نیز به تحسین و  تعجب وا داشته‌است.
پرفسور براون می‌گوید:
…گروه شیعه یا طرفداران علی‌(علیه‌السلام) به قدر کافی، هیجان و از خود گذشتگی نداشتند، اما پس از رخداد عاشورا کار دگرگون شد زمین کربلا که به خون فرزند پیامبر آغشته شده بود،…عواطف سست ترین مردم را به هیجان در آورد و روحها را غمگین ساخت چنانکه نسبت به رنج و خطر حتی مرگ بی‌اعتنا شدند. [۳]

۵-نابودی حکومت طاغوتی بنی‌اومیه
یکی از مهمترین و زیبا ترین آموزه های قرآنی  لزوم دوری، اجتناب و عدم سر سپردگی حکومت طاغوت است. «وَ الَّذینَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوها وَ أَنابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرى‏ فَبَشِّرْ عِباد؛[زمر/۱۷] و کسانى که از عبادت طاغوت پرهیز کردند و به سوى خداوند بازگشتند، بشارت از آن آنهاست پس بندگان مرا بشارت ده».‌ امام حسین(علیه‌السلام) و یاران باوفای ایشان با بهره‌مندی از آموزه‌های وحیانی قرآن کریم حاضر به تسلیم در برابر طاغوت زمان خود نشدند ازینرو یا قیام و مقابله در برابر آن زمینه فروپاشی آن را فراهم نمودند. کما اینکه امام صادق(علیه‌السلام) در این خصوص می‌فرماید:

«َ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ إِنَّ آلَ أَبِی سُفْیَانَ قَتَلُوا الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ ع فَنَزَعَ اللَّهُ مُلْکَهُمْ وَ قَتَلَ هِشَامٌ زَیْدَ بْنَ عَلِیٍّ فَنَزَعَ اللَّهُ مُلْکَهُ وَ قَتَلَ الْوَلِیدُ یَحْیَى بْنَ زَیْدٍ فَنَزَعَ اللَّهُ مُلْکَهُ عَلَى قَتْلِ ذُرِّیَّهِ رَسُولِ اللَّهِ ص؛ [۴]محمد بن على حلبى، از امام صادق علیه السّلام روایت کرده است که فرمود: خاندان ابو سفیان، حسین بن على علیه السّلام را کشتند، و خداوند قدرت (و حکومت) را از آنان گرفت؛ و هشام، زید بن على علیه السّلام (پسر امام زین العابدین علیه السّلام) را کشت، پس خداوند (حکومت) او را نیز بر انداخت؛ و ولید، یحیى بن زید را کشت، و خداوند او را به خاطر کشتن فرزند رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم نابود کرد (لعنت خداوند و فرشتگان و مردم با ایمان بر آنان باد).

نکته‌ها وپیامها
۱-برخلاف تصور بعضی افراد بی‌فکر و جاهل فرهنگ و واقعه عاشورا یک نهضتی اثر بخش است که در طول زمینه‌های پیدایش آثارو برکات فراوانی بوده است.
۲-حادثه عاشورا را نباید صرافاً یک واقع تاریخی که مصرف آن به اتمام رسیده است دانست بلکه واقعه عاشورا همچون جریان زنده موجب حرکت‌های و نهضت‌های جوشانی در طول تاریخ بوده است.
۳-بسیاری از نهضتها و حرکتهای انقلابی و ارزشی سر مشق خود را اسطوره‌های کربلا قرارداده‌اند و در منش سیاسی اجتماعی خود به این اولیایی الهی اقتدا نموده‌اند.
____________________________
پی‌نوشت:
[۱]. ثوره الحسین، محمد مهدی شمس الدین، ص۲۵۶.
[۲]. تاریخ اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج۱، ص۳۹۹.
[۳]. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ترجمه ابو القاسم پاینده، ج۱، ص ۳۶۵۲.
[۴]. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص۲۲۰.
منبع: پیامدهای‌ عاشورا، مرکز تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه‌در سپاه، گرد آورنده سید ابو الفضل اردکانی.

پنج اثر سازنده ,عاشورا  ,سیدالشهدا ,دیباجی ,مقالات دیباجی ,استاد دیباجی, دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی ,مقالات عاشورا ,اثرات عاشورا ,مقاله سیدالشهدا ,سید محمد تقی دیباجی ,عاشورای ۹۴ ,مراسم عاشورا, ashoura ,ashoora ,dibaji

بازدیدها: ۲۶

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

ویژگی های عید قربان

در تعالیم دینی چهار روز است که به عنوان عید تعیین گشته است که عبارتند از: عید فطر، عید قربان، عید غدیر و روز جمعه. در این میان عید قربان یکی از اعیاد مهم و بزرگ مسلمین به شمار می رود به نحوی که برخلاف بسیاری از اعیاد، مورد اختلاف نبوده و همه فِرَق مسلمین این روز را عید محسوب می کنند؛ لذا در دعای مخصوص قنوت نماز عید می خوانیم: «اللهم انی اسألک بحق هذا الیوم الذی جعلته للمسلمین عیدا و لمحمد صلی الله علیه و آله ذخرا و شرفا و کرامه و مزیدا…؛ بارالها! به حق این روزی که آن را برای مسلمانان عید و برای محمد صلی الله علیه واله ذخیره و شرافت و کرامت و فضیلت قراردادی…» و بدین گونه عید را فقط مخصوص مؤمنین ندانسته و همه مسلمین را در آن سهیم می دانیم و اعتقاد داریم این گردهمایی عظیم رهیافتی برای رسیدن به اعتصام به حبل الله است که یکی از مهم ترین دستورات اجتماعی اسلام است.

 ghorban2

فلسفه قربانی کردن در عید قربان

از جمله آموزه های اسلام برای تکامل و رشد انسان ها، ایثار از جان و مال در راه خداوند یگانه می باشد؛ به این معنا که انسان، همه دارایی ها و امکاناتش را امانتی الهی بداند که باید در طریق بندگی هزینه کند. قربانی کردن نیز نمادی از قطع دلبستگی و وابستگی ها و جلوه ای از ایثار مال و جان در راه محبوب واقعی و رضای خداوند متعال می باشد. البته آنچه که از قربانی کردن و رسیدن به مقام قرب الهی به وسیله ذبح گوسفند، لحاظ شده است قطع علقه های روحی و مالی است که باعث تقوای قلب و طهارت نفس می گردد.

خداوند متعال اصل  قربانی کردن را از شعائر الله دانسته و آن را نشانه ی بزرگداشت و سپاس گزاری مؤمنان بر نعمت هدایت معرفی کرده و قربانی کننده را در گروه و خیل محسنین و نیکوکاران داخل کرده است.

در قرآن کریم آمده است: «وقتی شما قربانی می کنید آنچه که متعلق به خدا است، تقوای شماست نه گوشت و پوست قربانی»[۱] بنابراین در قربانی کردن هر چند ظاهر کار سر بریدن است؛ اما واقعیت قضیه نهایت تسلیم، سرسپردگی، عشق و علاقه بنده به مولای خود است؛ و در واقع قربانی کردن نمادی از قربانی کردن هواهای نفسانی و ذبح نفس اماره و نوعی جهاد با نفس در جهت زدودن تعلقات و وابستگی های دنیوی و مادی و رهایی از زندان مال پرستی و دنیاطلبی است.

 

تمسک به قربانی برای دفع بلا

در کلام و سیرهی بزرگان، میتوان نمونههایی را یافت که برای دفع بلا به سنّت «قربانی» تمسّک جستهاند. بنابراین هر چند قربانی روز عید قربان، به صورت ویژهای مورد تأکید واقع شده است؛ اما در سیره علما میبینیم که در سایر ایام نیز این سنّت را اجرا میکردهاند.

۱. در استفتائی از آیت الله العظمی مکارم شیرازی سؤال شده است که: آیا در حال حاضر و یا به طور کلی قربانی کردن احشام برای مواردی همچون خرید خانه، ماشین و … در دین مبین اسلام توصیه شده است؟ آیا می توان به جای قربانی مبلغ آن را به نیازمندان یا سازمان بهزیستی و … هدیه نمود؟

ایشان در پاسخ فرمودهاند: «توصیه خاصّی در این زمینه نیست. هدف انجام کار خیر است و قربانی برای خدا و کمک به محرومان و مؤمنان از این طریق ان شاءالله موجب دفع بلا می شود.»[۲]

۲. آیت الله مسعودی میگوید: «… دو سه مرتبه در همان بحبوحه نهضت ۴۱  یا ۴۲، آقای بهجت(ره) به من فرمودند که شما به آقای خمینی بگویید فردا صبح ساعت فلان دو رأس گوسفند قربانی کند و من میآمدم به امام (ره) اطلاع میدادم، ایشان هم بلا فاصله به من میگفت شما به قصاب بگویید دو رأس گوسفند از طرف ما قربانی کند، بعد پولشان را میدهیم.

بار دیگر نیز آقای بهجت به من پیغام داد که به امام بگویم: سه رأس گوسفند قربانی کند، آقا هم بلافاصله دستور داد سه رأس قربانی کنند.

اینها همه مسائلی بود که بین امام و آیتالله بهجت بود و ما فقط ظواهرش را میدیدیم و از باطنش اطلاع نداشتیم.»[۳]

۳. شهید صیاد شیرازی، می‌گفت: «آقا (آیت الله بهاءالدینی) در شب‌های عملیات دستور قربانی و صدقات به ما می‌داد و ما می‌دیدیم به واسطه آن صدقات و قربانی چه خطرهای مهمی از کنار گوش ما رد می‌شد که اگر نیم دقیقه پس و پیش می‌شد، به حیات ما خاتمه می‌داد.»[۴]

۴. آقای حسین حیدری کاشانی (از شاگردان آیت الله بهاءالدینی) در کوران جنگ تحمیلی بود. شبی خواب دیدم که بیابان‌های جنوب را آب بسته‌اند و دور آب در محاصره بعثی‌هاست و صیاد تنها ایستاده بود و دشمن در صدد دستگیری ایشان. با وحشت از خواب بیدار شدم. خدمت حضرت آیت الله بهاءالدینی رفتم و خوابم را گفتم و اظهار داشتم: ناراحتم.

ایشان فرمود: «برو یک گوسفند برای سلامتی صیاد قربانی کن.»

رفتم و این کار را کردم. بعد از چند روز آقای صیاد خدمت آقا آمد.

آقا به ایشان فرمود: «فلانی خوابی دیده بود و ناراحت بود برای شما. ما گفتیم گوسفندی برای سلامتی شما قربانی کند.» ایشان اظهار تشکر کرد.[۵]

پی نوشت: 


[۱] حج، آیه ۳۷.

[۲] پایگاه اطلاع رسانی آیت الله العظمی مکارم شیرازی، استفتائات قربانی.

[۳] پایگاه اطلاع رسانی آیت الله العظمی بهجت.

[۴] پایگاه جهان نیوز.

[۵] پایگاه جهان نیوز.

 

بازدیدها: ۱۰۶۵

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

روز عرفه را بهتر بشناسیم

دعا و نیایش، نیاز فطری هر انسان و جوهر زندگی و روح حیات و نشانه عشق و محبت است و در مقابل، زندگی بدون دعا و نیایش، خشک، سرد و بی‌روح است. تنها محبوب و معشوقی که شایسته نیایش و ستایش است، خداوند متعال است.
ما در هر زمان و مکان و با هر زبانی می‌توانیم خدای خود را بخوانیم و با او راز و نیاز کنیم؛ اما برخی ایام و بعضی دعاها از ویژگی‌های متمایزی برخوردارند، به‌طوری‌که با خواندن برخی دعاها در روزهای ویژه، ارتباط معنادار و عمیقی با خدای خود برقرار می‌کنیم، زیرا این دعاها از زبان انسان‌هایی صادر شده که کلامشان سرشار از فصاحت، بلاغت و شیوایی ویژه‌ای است و در شناخت پروردگار و شیوه گفت‌وگوی با او، از معرفت، توحید و بصیرت کاملی برخوردارند. دعای عرفه در روز عرفه از جمله این ادعیه و روزهای خاص است.

l5s2ixy7v6h29t6ziw

امام سجاد(علیه‌السلام) به سائلی که روز عرفه، از مردم درخواست مال می‌کرد، فرمود: «وای بر تو! آیا در چنین روزی از غیر خدا طلب می‌کنی؟ حال آنکه امروز آنچنان رحمت حق، شامل و عام است که امید آن می‌رود آنچه در شکم کوه‌هاست، مشمول رحمت عامه حق گردد و خوش‌بخت و سعادتمند شوند».[۱]
دعای عرفه امام حسین(علیه‌السلام) دعای عمیقی است که در آن، امام، بخشی از شناخت هستی، صاحب هستی و خود را به صورت نمادین مطرح کرده‌اند. اینکه انسان بعد از فهم، چگونه با خالق هستی ارتباط برقرار کند و چه طور این هیبت و عظمت را در هستی هضم نماید، بیان می‌کنند.

در روایتی آمده که امام رضا(علیه‌السلام) در روز عرفه تمام اموال خود را بین فقرا تقسیم کرد. فضل بن‌سهل عرض کرد: «این‌کار موجب زیان است» . فرمود: «نه، خیر است، موجب سود است. هرگز کاری که موجب اجر و پاداش شود، نباید زیان به حساب آورد».[۲]
لذا باید در این روز فرصت را غنیمت بشماریم، و از لحظه به لحظه این روز استفاده کنیم.
فرصت شمار صحبت کز این دو راه منزل                چون بگذریم دیگر، نتوان به هم رسیدن

زائران خانه خدا و هم‌چنین مردم در همه جای دنیا باید از این فرصت به دست آمده و شرایط استجابت دعا استفاده کنند و خودشان را در میان صدها هزار دست و قلب و زبانی که به یاد خدا به حرکت و اهتزاز درآمده‌اند، بی‌اندازند و از برکت این مکان شریف و زمان مقدّس و احترام زائران و مهمانان، به‌ویژه قافله‌سالار این کاروان، حضرت مهدی(عج) که همه ساله در موسم حج و موقف عرفات تشریف فرما هستند، بهره بگیرند و این بشارتی برای ماست، تا بهره‌ای از امام زمان خود ببریم.
در روایتی از امام صادق(علیه‌السلام) آمده است: «مردم امام خود را گم می‌کنند؛ او در موسم حج در بین مردم است و آنها را می‌بیند، ولی آنها او را نمی‌بینند».[۳]

محمّد بن عثمان عمری از نوّاب خاصّ امام زمان(عج) دربارۀ حضور صاحب‌الامر(عج) در عرفات چنین می‌گوید: «سوگند به خدا که صاحب الامر هر سال در موسم حاضر است، مردم را می‌بیند و می‌شناسد. مردم نیز او را می‌بینند، ولی نمی‌شناسند».[۴]
صاحب معالم، امام زمان(عج) را در عرفات زیارت کرد. صاحب درّالمنثور آورده است که از بعضی از استادان خود و غیر ایشان شنیدم که هرگاه شیخ حسن (صاحب معالم‌الاصول) از برای حج می‌رفت، به اصحاب خود می‌گفت: «از خدای عزّوجل امید دارم که به زیارت جمال بی‌کمال حضرت صاحب‌العصر و الزمان(عج) مشرّف شوم؛ زیرا آن حضرت هر سال به حجّ تشریف می‌آورد» . پس چون شیخ حسن در مناسک حج، وقوف عرفه را به‌جا آورد و خواست که در گوشه تنهایی، به فراغ خاطر، مشغول ادعیه عرفه شود، به اصحاب خود فرمود: «از خیمه بیرون روید و بر در خیمه نشسته، مشغول دعا باشید».
در این اثنا، شخصی داخل خیمه شد که شیخ حسن او را نمی‌شناخت و سلام گفت و نشست. شیخ حسن گوید: «از آمدن او، هیبت بر من غالب شد و مبهوت شدم و قدرت بر سخن گفتن نداشتم. پس او با من سخن گفت به کلامی که یاد ندارم. سپس برخاست و چون از خیمه بیرون رفت، چیزی که امید آن را داشتم، به خاطرم رسید. با عجله تمام برخاستم، پس او را ندیدم و از اصحاب خود پرسیدم. گفتند: ما کسی را ندیده‌ایم که داخل خیمه شما شده باشد».[۵]

در نتیجه: سرزمین عرفات، همچون مغناطیس و آهن‌ربا که آهن را به خود جذب می‌کند، عارفان و عاشقانِ یگانه معشوق عالم هستی را به سوی خود می‌کشاند و از همین روست که این سرزمین مقدس را سرزمین عشق نام نهادیم، سرزمینی که عشق مخلوق به خالق و عبد به معبود به زیبایی متجلی می‌شود.
———————————————————–
پی نوشت
[۱]. الوافی، فیض کاشانی، ج ٢، ص ۴٢
[۲]. وافی، ج ٢، ص ۴٢؛ آداب الحرمین، ص٢۶٨.
[۳]. کمال الدین، ص ٣۴۶.
[۴]. من لایحضره الفقیه، ج ٢، ص ۵٢٠.
[۵]. نجوم السّماء، فی تراجم العلماء، محمدعلی آزاد کشمیری، ص ٧.
استفاده شده از «کتاب عرفه و عرفات» نوشته سیدعباس اسلامی‌کاشانی.

روز عرفه,  عرفه ,دیباجی, اعمال عرفه 

بازدیدها: ۱۷۶