دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

ماجرای تولّد امام حسین (علیه السلام) و فطرس ملک

در بعضی از روایات نقل شده: هنگامی که امام حسین (علیه السلام) متولد شد،‌ جبرئیل (علیه السلام) به دستور خداوند متعال، با همراهی گروهی از ملائکه برای عرض تبریک و چشم روشنی به حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمدند. او در هنگام عبور به جزیره‌ای رسید که در آن یکی از فرشتگان الهی به نام «فطرس» به دلیل تعلّل در انجام کاری که خداوند به او مأموریت داده بود، محبوس شده، بالهایش شکسته و در آن جزیره به سر می‌برد و در آنجا هفتصد سال خداوند را عبادت می‌کرد. وقتی که فطرس، جبرئیل را با خیل ملائکه مشاهده کرد، پرسید: ای جبرئیل! کجا می‌روید؟ او گفت: نزد حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) پیامبر بزرگ الهی. فطرس از جبرئیل (علیه السلام) تقاضا کرد که او را نیز به همراه خود به نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ببرد تا از آن حضرت تقاضا کند که خداوند او را بخشیده و نجاتش دهد.

وقتی جبرئیل (علیه السلام) وارد شد و ماجرای فطرس را به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) عرض کرد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با اشاره به گهواره امام حسین (علیه السلام) به فطرس فرمود: خود را به گهواره این نوزاد برسان و اعضای شکسته‌ات را به بدنش مالش بده! در همان لحظه خداوند متعال به برکت امام حسین (علیه السلام) او را نجات داد و این فرشتهٔ بال و پر شکسته، شفا گرفت.[۱]

فطرس هنگام بازگشت به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عرض کرد: امت تو در آینده‌ای نزدیک این مولود با برکت را به شهادت می‌رسانند و من به پاداش این حقی که فرزندت بر من پیدا کرد، هر زائری که او را در هر کجا زیارت کند،‌ زیارتش را به حضورش می‌رسانم و هر کس که بر او سلامی کند، سلامش را به او ابلاغ خواهم کرد و هر کس که بر او درودی فرستد،‌ آن را به‌ او می‌رسانم. سپس به همراه جبرئیل (علیه السلام) و دیگر ملائکه به آسمان بازگشت.[۲]

وقتی که فطرس به آسمانها برگشت، آن‌قدر خوشحال و شادمان گردید که در میان فرشتگان با افتخار تمام فریاد می‌زد: «چه کسی به منزلت من می‌رسد؛ من توسط حسین (علیه السلام) فرزند علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) و جدش احمد (صلی الله علیه و آله) از گرفتاری‌ها نجات یافته‌ام».[۳]

نقد و بررسی:

درباره جریان فطرس باید گفت: روایاتی که دربارۀ تخلف بعضی از ملائکه از فرمان الهی و احیاناً تنبیه و مجازات آنها وارد شده است، نظیر روایت «فطرس»، چندان قطعی نیست و همۀ علمای اسلام چنین روایاتی را نپذیرفته‌اند. برخی از آنان معتقدند: جریان فطرس به اثبات نیاز دارد؛ زیرا فطرس واژه‌ای یونانی است و در دعای سوم شعبان هم فرشته خوانده نشده است. بلکه به این صورت آمده «و عاذ فطرس بمهده؛ فطرس به گهوارۀ امام حسین (علیه السلام) پناه برد».[۴] از سوی دیگر سند این دعا هم باید تحقیق شود و میزان اعتبارش به دست آید… .[۵]

عده‌ای دیگر منکر معصیت فرشتگان و تنبیه آن‌ها هستند و می‌گویند: روایت عصیان فطرس، با آیۀ شریفۀ: «عِبادٌ مُکْرَمُونَ»[۶] و آیۀ: «آن‌ها دستورات الهی را معصیت نمی‌کنند و آنچه را که امر شده‌اند انجام می‌دهند»،[۷] منافات دارد. بنابراین، در نگاه این گروه، عصیان فرشتگان پذیرفته نیست.

emam-hosein282

از سوی دیگر بعضی از علمای شیعه با فرض صحت چنین روایاتی، احتمالاتی را مطرح کرده‌اند:

گروهی از مفسران گفته‌اند: مجازات و تنبیه ملائکه در اثر «ترک اَولی» بوده است، نه گناه و معصیت. منظور از ترک اولی، این است که آن‌ها در اجرای دستورات الهی عملی را که دارای اولویت بیشتری بوده رها کرده‌اند و به سوی عمل کم اولویت رفته‌اند، یا انجام عمل را در وقت و شرایطی که اولویت بیشتری داشته است، رها کرده و در شرایط و وقت دیگری به جا آورده‌اند و به همین جهت مجازات و تنبیه شده‌اند.[۸]
عده‌ای برای حل مشکل عصیان و تنبیه فرشتگان، احتمال داده‌اند که این قبیل روایات مربوط به دسته‌ای از ملائکه باشد که شبیه به انسان هستند. شهید مطهری می‌گوید: «در اخبار و احادیث بعضی از ملائکه را «ملائکۀ زمینی» می‌گویند، آن‌ها موجوداتی نامرئی هستند، اما شاید خیلی به انسان شبیه‌اند؛ یعنی تکلیف می‌پذیرند و احیاناً تمرّد می‌کنند. حقیقت این‌ها بر ما روشن نیست،… حتی در بعضی از اخبار آمده است که بعضی از ملائکه از عنصرهای این عالم آفریده شده‌اند».[۹]
بعضی هم معتقدند: چنانچه درستی سند و فرشته بودن فطرس، هر دو اثبات شود، این امر با آیۀ «لا یَعْصُونَ اللّهَ»، [۱۰] منافاتی ندارد؛ زیرا فرشتگان یکسان نیستند. فرشتگان حامل عرش و حامل وحی، مقامی والا دارند: «وَ ما مِنّا إِلاّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ؛ و هیچ یک از ما ‏نیست جز آن که مقام معلومی دارد».‏[۱۱]فرشتگان حامل وحی معصوم هستنند و تکامل هم ندارند، ولی دلیلی نداریم که تمام فرشته‌ها از یک سنخ باشند و فرشته‌ای همانند انسان که دارای نفس مستکمله باشد، نداشته باشیم!. بعضی از آن‌ها؛ مانند جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل، از ملائکه مقرب درگاه الهی هستند و درجاتشان بسیار ‏عالی است که حکما و فلاسفه از آن‌ها به عنوان «رؤوس الملائکه» تعبیر می‌کنند و بعضی دیگر در درجات پائین‌تری قرار ‏دارند و هر یک وظیفۀ خاصی برعهده دارند. حضرت علی (علیه السلام) درجات و وظایف ملائکه را این گونه بیان می‌کند: «بعضی از ‏آن‌ها امین وحی پروردگار به سوی پیامبران هستند و برخی نگهبانان بندگان خدا و برخی دربان بهشت اویند…»،‏[۱۲] پس امکان دارد که فطرس از فرشتگان زمینی به‌شمار آید و با فرشتگان آسمانی یا اخروی تفاوت داشته باشد.[۱۳]

با توجه به آن‌چه در کلام حضرت علی (علیه السلام) در توصیف و ویژگی‌های فرشتگان بیان شد، اگر گفته شود حضرت در مقام بیان توصیف تمام فرشته‌ها هستند، در این صورت باید نازل‌ترین درجۀ فرشتگان هم دارای آن ویژگی‌ها باشند؛ لذا معصیت در حق آن‌ها تصور ندارد، مگر به نحو ترک اولی و گناه منزلتی.[۱۴] اما اگر گفته شود که حضرت در مقام بیان توصیف فرشتگان خاصی بوده است، باید به یکی از دو توجیهی که در بالا بدان اشاره شد، تمسک کرد.

به هر حال؛ چون فرشتگان موجوداتی غیر مادی هستند، شناخت و آگاهی دقیق از آن‌ها، تنها از راه آیات و روایات ممکن است و به هر روایتی نیز نمی‌توان تمسک کرد، بلکه باید روایات از نظر سند و دلالت کاملاً مورد اعتماد باشند و تا به چنین روایتی دست نیافتیم، مرجع ما تنها آیات قرآن است. ‏

======================

پی نوشت:

[۱]. مجلسى‏، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج ۴۴، ص ۱۸۲٫

[۲]. همان، ‌ج ۴۳،‌ ص ۲۴۴٫

[۳]. ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على‏، مناقب آل أبی طالب علیهم السلام، ج ۴، ص ۷۴٫‏

[۴]. طوسى، محمد بن الحسن‏، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج ۲، ص ۸۲۷٫‏

[۵]. پرسش و پاسخ ها در محضر آیت الله جوادی آملی، ج ۲، ص ۸۸.

[۶]. انبیاء، ۲۶، «وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَدًا سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ؛ آنها گفتند: خداوند رحمان فرزندی برای خود انتخاب کرده است! او منزه است (از این عیب و نقص)؛ آنها (‏فرشتگان‏) بندگان شایسته اویند».‏

[۷]. تحریم، ۶، «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ نارًا وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَهُ عَلَیْها مَلائِکَهٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسان‌ها و سنگ‌ها است نگه دارید؛ آتشی که فرشتگانی بر آن گمارده شده که خشن و سخت‌گیر هستند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمی‌کنند و آنچه را فرمان داده شده‌اند (به طور کامل) اجرا می‏نمایند!».

[۸]. مکارم شیرازی، در پرسش و پاسخ های حضوری.

[۹]. مطهری، مرتضی، مجموعه ‏آثار استاد شهید مطهرى، ج ۴، ص ۲۸۰٫

[۱۰]. تحریم، ۶٫

[۱۱]. صافات، ۱۶۴.

[۱۲]. ‏شریف الرضى، محمد بن حسین، مترجم و شارح: فیض الاسلام، على نقى‏، نهج البلاغه فیض ‏الاسلام، ج ۱، ص ۲۸، خطبه ۱٫‏

[۱۳]. پرسش ها و پاسخ ها در محضر آیت الله جوادی آملی، ج ۲، ص ۷۸ و ۸۸.

[۱۴]. در این باره ر.ک: محمد، احسانی فر، مقاله «پژوهشی در روایات فطرس ملک»، مجله علوم حدیث شماره ۳۴ (سال نهم، شماره چهارم، زمستان ۱۳۸۳)، ص ۶۸ – ۸۰؛ نویسنده در این مقاله سند روایات فطرس را معتبر می‌داند و آن را به‌معنای گناه منزلتی می‌داند و گناه منزلتی هم منافاتی با عصمت ندارد.

ماجرای تولّد امام حسین,  امام حسین و فطرس, فطرس, داستان فطرس ملک, وقایع تولد امام حسین, داستان ولادت امام حسین, مقاله, زندگی نامه امام حسین ,مقالات ,دیباجی, سید دیباجی, دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی, سید محمد تقی دیباجی, آیت الله دیباجی اصفهانی, استاد دیباجی ,تولّد امام حسین ,میلاد امام حسین, امام حسین ,  فطرس ملک

بازدیدها: ۳۸۹

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

اعمال مشترک و مختص ماه شعبان

ماه شعبان ماه رحمت و لطف الهی است. امید آن داریم که در این ماه خدای متعال ما را از چشمه زلال معرفت سیراب نماید. در ادامه الطاف بیکران حضرت دوست، شمیم دل انگیز ماه پیامبر اعظم (ص)، شعبان المعظم به مشام جان های مشتاق بندگی می رسد و دلها را آماده می کند تا در سایه تمسک و توسل به ساحت حضرت سید الشهداء (ع) و امام زین العابدین (ع) و قمر منیر بنی هاشم و بقیه الله الاعظم امام زمان صلوات الله علیهم اجمعین، خدامداری و جهاد را، حلاوت عبادت را، اوج ولایت مداری را و زیبایی انتظار موعود را فهم کنیم.
شعبان فرصتی است که پس از یک ماه پر برکت و شستشوی دل از زنگارهای هواپرستی و دنیا زدگی و به قول عرفا تخلیه، جان آماده را به زیور بندگی و معرفت آراسته کنیم و این تحلیه را در میهمانی بزرگ خداوند، رمضان المبارک، به اوج برسانیم.

shaban (16)

اعمال مشترک و مختص ماه شعبان

الف. مهم‌ترین اعمال مشترک ماه شعبان
۱. هر روز هفتاد مرتبه استغفرالله و اسئلُهُ التوبه.
۲. صدقه دادن که فضیلت فراوان دارد.
۳. بسیار صلوات فرستادن.
۴. در هر پنج شنبه این ماه دو رکعت نماز بخواند که در هر رکعت بعد از حمد، صد مرتبه توحید و بعد از آن صد مرتبه صلوات بفرستد.
۵. قرائت مناجات شعبانیه که اثرات معنوی بسیار دارد و دارای فرازهای بلند و نورانی می باشد و از ناحیه مقدسه امیر مؤمنان صلوات الله علیه صادر گردیده است.

ب. مهم‌ترین اعمال شب و روز اول ماه شعبان
۱.  دوازده رکعت نماز به حمد و یازده مرتبه توحید در شب اول ماه.
۲. روزه روز اول ماه فضیلت فراوان دارد.
۳. دو رکعت نماز که در هر رکعت یک حمد بخواند و یازده مرتبه توحید؛ در روز اول ماه.

ج. مهم‌ترین اعمال روز سوم ماه شعبان
۱. روزه آن روز فضیلت فراوان دارد.
۲. زیارت امام حسین(ع).

د. مهمترین اعمال شب و روز نیمه شعبان
۱. غسل نمودن در شب و روز نیمه شعبان.
۲. احیا گرفتن شب نیمه شعبان که بسیار به آن سفارش شده است.
۳. زیارت امام حسین(ع).
۴. دعای کمیل که ورودش در این شب است و بسیار به آن توصیه شده است.
۵. دو رکعت نماز بعد از نماز عشاء که در رکعت اول حمد و سوره قل یا ایها الکافرون و در رکعت دوم حمد وسوره توحید و سپس تسبیحات حضرت زهرا(س).

===========

پینوشت:

مفاتیح الجنان

اعمال مشترک ماه شعبان,مقاله,سایت دیباجی,مقالات,دعا,مناجات, اعمال ماه شعبان  ,اعمال مختص ماه شعبان , ماه شعبان ,شعبان, دیباجی, استاد دیباجی, سیددیباجی, سید محمد تقی دیبایجی ,آیت الله دیباجی ,دیباجی اصفهانی , اعمال ماه شعبان

بازدیدها: ۴۰

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

دلیل شهادت امام موسی بن جعفر (علیه السلام)

با توجه به این که خلفا نوعاً از یک طرف به جایگاه غصبی خودشان آگاه بوده و از طرفی نیز می دانستند چه کسانی صاحبان واقعی امر خلافت هستند؛ از این رو برای حفظ جایگاه و موقعیتشان، امامان معصوم را که رقیب خود می دانستند تحت نظر داشته و گاهی نیز در زندان افکنده و در نهایت به شهادت می رساندند و در این رابطه بهانه هایی نیز پیدا می کردند که در مورد شهادت امام موسی کاظم (ع) به دو مورد اشاره می کنیم.

امام موسی بن جعفر

الف. هارون الرشید از حضرت موسى بن جعفر (ع) خواست که حدود فدک را شرح دهد، به این هدف که آن را به امام (ع) پس بدهد، امام از بیان حدود فدک ابا کرد تا آن که هارون الرشید اصرار نمود فرمود: اگر حدود آن را بگویم به صاحبش ردّ نمى‏کنى. هارون گفت: «بحقّ جدّک الّا فعلت».

امام فرمود: حدّ اول آن عریش مصر و حدّ دوم دومه الجندل و حدّ سوم تیما (سیف البحر) و حدّ چهارم کوه­هاى احد از مدینه.

خلیفه عباسى با تعجب گفت: همه اینها؟! فرمود: آرى همه اینها، زیرا همه از زمین هائى است که رسول خدا اسب و شتر بر آن نرانده است مهدى گفت: مقدار زیادى است و در باره آن تأمل مى‏کنم.

طبق نقل ابن شهرآشوب، هارون رنگش دگرگون شد و دستور داد امام کاظم (ع) را زندانى کنند، حضرت فرمود: مى‏دانستم که اگر حدود فدک را بگویم مرا خواهد کشت.[۱]

ب. محمّد بن اسماعیل فرزند امام جعفر صادق (ع)(پسر برادر امام کاظم(ع))به عراق به طرف در خانه هارون رفت با همان لباس هاى سفر قبل از آن که در محلى فرود آید اجازه ورود خواست. گفت: بگو محمّد بن اسماعیل بن جعفر بر در خانه اجازه می خواهد. دربان گفت: برو اول لباس هاى سفرت را تغییر بده بیا تا بدون اجازه ترا وارد کنم حالا امیر المؤمنین خوابیده است گفت: به امیر المؤمنین خواهم گفت که من آمدم ولى تو اجازه ندادى.

امام موسی بن جعفر

دربان پیش هارون رفت و جریان را گفت. هارون اجازه ورود داد محمّد وارد شد به محض ورود گفت یا امیر المؤمنین دو خلیفه در روى زمین وجود دارد موسى بن جعفر در مدینه هست که برایش خراج مى‏آورند و تو در عراق خراج می گیرى هارون گفت: ترا به خدا قسم راست می گوئى.

گفت: به خدا راست می گویم دستور داد صد هزار درهم به او بدهند همین که پول ها را دریافت کرد همان شب دردى بر او مستولى گشت که نیمه شب از دنیا رفت مال را دو مرتبه به بیت المال برگرداندند.[۲]

رشید در همان سال به حجّ رفت، و چون وارد مدینه شد موسى بن جعفر (ع) را دستگیر کرد، و در هودجى نشانده او را به بغداد آورد، در نزد سندى بن شاهک زندانى کرد. در این وقت رشید در رقّه بود، و از آن جا فرمان قتل وى را صادر کرد، و موسى بن جعفر (ع) پنهانى به قتل رسید.[۳]

تاریخ شهادت امام کاظم (علیه السلام)

امام کاظم در بیست و پنجم ماه رجب سال یک صد و هشتاد و سه[۴] و یا به نقل مرحوم کلینی در ششم ماه رجب سال ۱۸۲[۵]‏ در زندان سندى بن شاهک در شهر بغداد دیده از جهان بست امام موسى بن جعفر (ع) در هنگام وفات پنجاه و پنج یا پنجاه و چهار سال از عمر شریفش گذشته شده بود.

==============

منابع:

[۱]. سید بن طاووس حسنى، الطرائف فی معرفه مذاهب الطوائف، ترجمه الهامى، داوود، ص، ۴۰۸٫
[۲]. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج ‏۴۸، ص ۲۳۹٫
[۳]. ابن الطقطقى، محمد بن على بن طباطبا، تاریخ فخری،ترجمه، گلپایگانى‏ محمد وحید، ص، ۲۶۸٫
[۴]. طبرسی، زندگانى چهارده معصوم (ع) ترجمۀ إعلام الورى بأعلام الهدى‏، عطاردى‏، عزیز الله، ص ۴۰۱٫
[۵]. کلینی، اصول کافى، ترجمه، کمره‏اى،‏ محمد باقر، ج ‏۳، ص ۳۸۱٫

بازدیدها: ۱۹۳

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

داستان شهادت امام علی النقی الهادی (علیه السلام )

هراسى که متوکل از امام هادی (ع) در دل داشت، سبب شده بود تا دستور دهد، سربازانش گاه و بى‏ گاه بدون اجازه از دیوار وارد خانه امام (ع) شوند و آن جا را بازرسى کنند. آن‏ها گاه پا را از این نیز فراتر مى‏ گذاشتند و به هتاکى به ساحت مقدس امام (ع) مى‏ پرداختند. در تاریخ آمده است که برخى اوقات متوکل در حالت مستى، امام را شبانه احضار مى‏ کرد و به بزم شراب خود فرا مى‏ خواند.[۱]

هربار که متوکل تلاش مذبوحانه جدیدى را براى ترور شخصیتى امام (ع) طراحى مى‏ کرد، با شکست سختى روبه رو مى ‏شد. شکست‏ها و تلاش‏هاى پى در پى و بى‏ ثمر متوکّل به حدى او را در رسیدن به اغراض پلیدش ناکام گذاشته بود که روزى در جمع درباریان خود فریاد زد: «واى بر شما! کار ابن الرضا روزگار مرا سیاه کرده و مرا سخت درمانده و سرگردان ساخته. هر چه تلاش کردم او جرعه‏اى شراب بنوشد و در مجلس بزمى با من هم‏نشین گردد، نشد… .»[۲]

همچنین در اقدامى دیگر، متوکل به چهار تن از دژخیمان خود دستور مى‏ دهد که امام را با شمشیرهاى برهنه به قتل برسانند. او به قدرى خشمگین بود که سوگند یاد کرد پس از قتل امام پیکر او را بسوزاند. جلادان او که با شمشیرهاى آخته انتظار امام را مى‏ کشیدند، تا بدنش را طعمه شمشیر خود سازند. با دیدن وقار و شکوه امام آن چنان تحت تأثیر قرار گرفتند که تصمیم خود را فراموش و حتى امام را با احترام بدرقه کردند. هنگامى که بازگشتند، متوکّل از آنان پرسید: «چرا آنچه را که امر کرده بودم، انجام ندادید؟» پاسخ دادند: «آن هیبت و شکوهى که در او دیدیم، فراوان‏تر از هراس صد شمشیر برهنه بود که قدرتى در برابر آن نداشتیم؛ به گونه‏ اى دل‏هاى ما را آکند که نتوانستیم آنچه را امر کرده بودى، به انجام رسانیم».[۳]

شهادت امام علی النقی

متوکل بعد از ناکامى و شکست در نقشه قتل امام توسط «سعید حاجب»،[۴] سرانجام بغض و کینه‏اى که به خاندان پیامبر(ص) و پیروان آنان داشت، گریبان خود او را گرفت. در شبى که او به قتل رسید، «عباده مخنّث»، دلقک دربار، مثل همیشه در بزم شراب او مشغول مسخره کردن امامان شیعه بود. او سرش را که مو نداشت، برهنه کرده و متکایى هم روى شکم خود بسته بود و امام على (ع) را مسخره مى‏کرد و مى‏گفت: «این مرد طاس و شکم برآمده مى‏خواهد خلیفه مسلمانان شود». متوکل شراب مى ‏نوشید و قهقهه سر مى داد. «منتصر»، فرزند او که به امامان شیعه علاقه‏ مند بود، از این حرکت عباده خشمگین شد و او را پنهانى تهدید کرد. (عباده از ادامه کار منصرف شد، متوکّل متوجه او گردید و از او علّت را جویا شد. عباده دلیل ادامه ندادن کار خویش را باز گفت). در این هنگام، منتصر برخاست و گفت: «اى امیرالمؤمنین! آن کسى که این سگ، تقلید او را مى ‏کند و این مردم مى‏ خندند، پسر عموى تو و بزرگ خاندان تو است و مایه افتخار تو. اگر تو مى‏ خواهى گوشت او را بخورى (غیبت و بدگویى او کنى)، بخور، ولى اجازه نده که این سگ و مانند او از آن بخورند».

متوکل براى تمسخر فرزندش، به سبب علاقه ‏مندى به امام على(ع) دستور داد تا آوازه‏ خوانان درباره او و مادرش، شعر زننده ‏اى بخوانند. این بى‏ حیایى و بى ‏شرمى متوکل سبب شد تا پسرش همان شب تصمیم به قتل متوکل بگیرد؛[۵] از این رو، به همراهى ترکان، نقشه قتل او را کشید و وزیرش، «فتح بن خاقان»، او را به قتل رساند.[۶]

امام هادى(ع) پس از قتل متوکل، هفت سال در دوران خلفاى بعدى زندگى کرد. اگر چه فشارهاى دستگاه در مقایسه با دوران متوکل کاهش یافت، ولى سیاست‏هاى کلى دستگاه، به جز دوران متنصر، در راستاى اسلام زدایى، تغییرى محسوس نداشت و امام همچنان در سامرا تحت مراقبت شدید نظامى، روزگار مى ‏گذراند. سرانجام توطئه دشمنان امام هادى (ع) براى ایشان به ثمر رسید و وى به دستور «معتز» و سمّ «معتمد» که در آب یا انار ریخته شده بود،مسموم شد. [۷]  «ابو دعامه» مى‏ گوید: «امام در بستر بیمارى بود و من براى عیادت نزد ایشان رفتم. هنگام بازگشت فرمود: چون براى عیادت من آمدى، برگردن من حقى پیدا کردى و رعایت حق تو بر من واجب است. او در بستر بیمارى آرمیده بود و شیعیان به دیدار امام مى ‏آمدند. آن حضرت به صورت کتبى و شفاهى، امام پس از خود را به آنان معرفى کرد تا پس از شهادت او، شیعیان دچار سرگردانى نشوند.[۸]

امام هادى (ع)، در سوم رجب سال ۲۵۴ هـ . ق، به شهادت رسید.[۹] «احمد بن داود» مى‏ گوید: «اموال بسیارى را که خمس و نذورات مردم قم بود، با خود به قصد تحویل دادن به اباالحسن مى‏بردم. هنگامى که رسیدم، مردى که بر شترى سوار بود، پیش من آمد و گفت: اى احمد بن داود و «اى محمد بن اسحاق»، من حامل نامه‏ اى از سرورتان، ابالحسن هستم که به شما نگاشته است: من امشب به سوى بارگاه الهى رخت بر مى‏بندم. پس احتیاط کنید تا دستور فرزندم، حسن (علیه‏السلام) به شما برسد. ما با شنیدن این خبر بسیار ناراحت شدیم و گریستیم، ولى این خبر را از دیگران که با ما بودند، مخفى داشتیم… ».[۱۰]

بازتاب خبر شهادت پیشواى شیعیان، قلب ستم‏دیده مردم را جریحه‏ دار کرد. شهر یکپارچه در سوگ آموزگارى بلنداختر و پدرى مهربان براى مستمندان و یتیمان نشست. در روز شهادت امام، جماعت بسیارى از بنى هاشم، بنى ابى‏طالب و بنى عباس در منزل امام جمع شده بودند و شیون و زارى سراسر خانه را آکنده بود.[۱۱] مردم به صورت‏هاى خود سیلى مى ‏زدند و گونه ‏هاى خود را مى‏ خراشیدند.[۱۲]

بدن مطهر امام هادى (ع) را بر دوش گرفتند و از خانه ایشان بیرون بردند و از جلوى خانه «موسى بن بغا» گذشتند. وقتى معتمد عباسى آنان را دید، تصمیم گرفت براى عوام فریبى، بر بدن امام نماز بگزارد؛ از این رو، دستور داد بدن مطهر امام را بر زمین گذاشتند و بر جنازه حضرت نماز خواند، ولى امام حسن عسکرى (ع) پیش از تشییع بدن مطهر امام (ع) به اتفاق شیعیان بر آن نماز خوانده بود. سپس امام را در یکى از خانه ‏هایى که در آن زندانى بود، به خاک سپردند. ازدحام جمعیت به قدرى بود که حرکت کردن در بین آن همه جمعیت براى امام حسن عسکرى (ع) مشکل بود. در این هنگام، جوانى مرکبى براى امام آورد و مردم امام را تا خانه بدرقه کردند.[۱۳] «ابو هاشم جعفرى» که از نزدیکان امام هادى (ع) بود، نیز قصیده‏اى در رثاى امام خود خواند.[۱۴]

=================

[۱]. علامه مجلسى‏، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج ‏۵۰، ص ۲۱۱، ناشر، اسلامیه، تهران‏.

[۲]. همان، ص ۱۵۸.

[۳]. همان، ص ۱۹۵٫

[۴]. همان، ص ۱۹۶٫

[۵]. عز الدین على بن اثیر، کامل تاریخ بزرگ اسلام و ایران،  ترجمه حالت، ابو القاسم، خلیلى، عباس، ج ۷، ص ۵۵، مؤسسه مطبوعاتى علمى، تهران، ۱۳۷۱٫

[۶]. تاریخ الیعقوبى، ج ۲، ص ۵۲۲. کتابنامه تکمیل شود.

[۷]. وفیات الائمه، ص ۳۸۶. کتابنامه تکمیل شود.

[۸]. بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۲۳۹.

[۹]. همان، ص ۶۸۰.

[۱۰]. وفیات الائمه (ع)، ص ۳۸۵.

[۱۱]. قمى، عباس، ‏منتهى الآمال فی تواریخ النبی و الآل‏، ج ۲، ص ۶۸۴، ناشر، دلیل ما، قم، ۱۳۷۹ ش‏.

[۱۲]. وفیات الائمه، ص ۳۸۶.

[۱۳]. منتهى الآمال، ج ۲، ص ۶۸۳.

[۱۴]. همان.

*برگرفته از دائره المعارف اسلامی

داستان شهادت امام علی النقی الهادی, داستان شهادت امام هادی, دیباجی, استاد دیباجی, سید محمد تقی دیباجی ,دیباجی اصفهانی ,استاد دیباجی اصفهانی, استاد دیباجی, سید دیباجی ,آیت الله دیباجی اصفهانی ,داستان شهادت امام علی النقی, شهادت امام هادی ,امام هادی,شهادت,  شهادت امام نقی,  ,داستان شهادت امام هادی 

بازدیدها: ۸۷

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

چرا به امام باقر (علیه السلام) باقرالعلوم می گویند؟

emam-bagher-14

مشهورترین لقب‏ امام محمد بن علی(ع)، باقرالعلوم است، و این لقبى است که پیغمبر اسلام (ص) آن جناب را به آن ملقّب فرموده، چنانچه شیخ صدوق (ره) از عمرو بن شمر روایت کرده، که گفت: از جابر بن یزید جعفى سؤال کردم که براى چه امام محمّد باقر (ع) را باقر نامیدند؟
گفت: به علّت آن که یَبْقُرُ عِلْمَ الدِّینِ بَقْرا؛ أى شقّه شقّا و اظهره اظهارا،[۱] می شکافد علم را شکافتنى و آشکار و ظاهر می سازد آن را ظاهرکردنى.
جابر بن عبد اللّه (ره) آن حضرت را در یکى از کوچه‏هاى مدینه دید و گفت، اى پسر تو کیستى؟
فرمود: محمّد بن علىّ بن الحسین بن علىّ بن ابى طالب هستم.
جابر گفت: اى پسر به من نگاه کن.
امام (ع) به جابر نگاه کرد.
عرض کرد: سوگند به پروردگار کعبه که این شمایل و خصال رسول خدا(ص) است، اى فرزند، رسول خدایت سلام رساند. امام (ع) در جواب جابر فرمود: مادامی که آسمان و زمین بر جاى باشد سلام بر رسول خداى باد، و بر تو باد اى جابر که تبلیغ سلام آن حضرت نمودى، آن‏گاه جابر به آن حضرت عرض کرد:
یا باقر! انت الباقر حقّا، انت الّذى تبقر العلم بقرا.
و علما گفته‏اند: آن حضرت را «باقر» گفتند، سُمِّیَ بِذَلِکَ (باقر) لِتَبَقُّرِهِ فِی الْعِلْمِ- وَ هُوَ تَوَسُّعُهُ. حضرت امام (ع) را باقر نامیده اند، چون داراى علم زیادى بود.[۲]
در تذکره سبط ابن الجوزى مسطور است که آن حضرت را باقر نامیدند از کثرت سجود آن حضرت، بقر السّجود جبهته؛ اى فتحها و شقّها، یعنى گشاده کرد سجود جبین او را و قیل بغزاره علمه؛ یعنى بعضى گفته‏اند که آن حضرت را به سبب غزارت و کثرت علمش باقر لقب کردند.[۳]

================

[۱]. شیخ مفید، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج‏۲، ص: ۱۵۹، کنگره شیخ مفید، قم،‏ چاپ اول، ۱۴۱۳ ق‏. ‏
[۲]. زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر (ع)، ص: ۱۵۴
[۳]. قمى، شیخ عباس، ‏منتهى الآمال فی تواریخ النبی و الآل،‏ ج‏۲،ص، ۱۲۶۴، دلیل ما، قم‏، ۱۳۷۹ ش‏.

 امام باقر ,  باقرالعلوم , معنای باقرالعلوم,  لقب امام باقر,  میلاد  امام باقر , ولادت  امام باقر , مقاله  امام باقر , زندگی نامه  امام باقر, دیباجی ,سید دیباجی, دیباجی اصفهانی ,استاد دیباجی, آیت الله دیباجی, سید محمد تقی دیباجی ,آیت الله دیباجی اصفهانی,  امام باقر در اسلام ,مقالات دیباجی ,مقاله ,مقالات مذهبی   

بازدیدها: ۱۶۰

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

سبک زندگی یک مادر

سیره و سبک زندگی معصومان،‌ که بر اساس تعالیم دینی به عنوان اسوه و الگو به جامعه اسلامی معرفی شده اند می تواند در ارائه مدل و سبک زندگی شایسته برای همه مسلمانان،‌کارگشا و موثر باشد. در این میان، سیره و سبک زندگی حضرت فاطمه(سلام الله علیها)،‌ یگانه دختر رسول خدا،‌ در عرصه شخصی و در عرصه خانواده،‌ که مبتنی بر تعالیم الهی و برگرفته از سنت رسول الله، می باشد؛‌ می تواند برای نسل امروز،‌ بویژه زنان و دختران جامعه اسلامی،‌ به عنوان الگوی معصوم و برتر،‌ معرفی گردد. هر چند این قلم و این نوشتار،‌ یارای وصف برترین زن عالم را ندارد،‌ لکن از باب احترام و ادب،‌ صحنه های از سبک زندگی فردی و سیره عبادی این بانوی گرامی را به مناسبت روز زن و ولادت ایشان، از منابع حدیثی اسلامی، به تصویر خواهد کشید،‌ بلکه تاسی به زندگی این بانوی معصوم و حوریه انسیه و بهجت قلب پیامبر خاتم،‌ چراغ راه زندگی باشد.

ولادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها)

حضرت فاطمه زهرا در مکه‌ و در خانه برترین پدر و مادر،‌ چشم به جهان گشود. پیامبر مامور میشود به شکرانه این نعمت بزرگ در پیشگاه خداوند سبحان،‌سر تعظیم فرود آورد و نماز گذارد و قربانی نماید. (انا اعطیناک الکوثر،‌فصل لربک وانحر). نزول سوره کوثر و چنین تعابیر بلند مرتبه در حق فرزند دختر،‌ آن هم در عصر جاهلیت که نه تنها زن از کمترین حقوق انسانی برخوردار نبود،‌ بلکه تولد دختر،‌ مایه ننگ و سرافکندگی بود و دختران زنده به گور می شدند،‌ نشانگر جایگاه ارزشمند زن در مکتب اسلام است.

تربیت حضرت فاطمه در دامن وحی و والاترین مربی جهان آفرینش و عنایت الهی،‌ از او شخصیتی آفرید با جسمی صبور و قلبی به لطافت باران،‌ و در روزگار قحطی عاطفه برای فرزندان دختر،‌ اما پدر گرامی ایشان،‌در وصف فرزند دختر،‌چنین می فرمود:

بهترین فرزندان شما،‌ دختران اند[۱]. و کسی که دختری داشته باشد و او را نیازارد و پسرانش را بر وی برتری ندهد،‌ بر بهشت وارد میشود.[۲]

فاطمه،‌ آرامش بخش پیامبر

اینک ‌و بعد از رحلت مادر، نوبت فاطمه است که روشنایی بخش چراغ زندگی خاندان وحی باشد. دست های کوچک فاطمه،‌ شانه های پیامبر را نوازش می کند و پای مجروح پدر را که از آزار و اذیت های اهالی مکه،‌خونین می شد،‌ مداوا می کند. و آنگاه هم که نمی توانست از پیامبر،‌ در برابر طوفان حمله و اذیت های مشرکین مکه،‌ حفاظت نماید،‌ برای مظلومیت پیامبر،‌ می گریست.[۳]

رفتار حضرت فاطمه(سلام الله علیها) با پدر،‌چنان مهربانانه و نوازشگرانه بود که پیامبر به او نشان “ام ابیها”،‌ داد. فاطمه (سلام الله علیها) در چشم پیامبر: آرامبخش و شادی قلب پیامبر (بهجه قلبی)،‌پاره تن (بضعه منی)‌نور چشم (نور عین)،‌ میوه دل و جان پیامبر (ثمره فوادی)، بود.

هر بار که بر پیامبر،‌ وارد می شد،‌ حضرت به او خوشامد می گفت‌ و هر دو دست اش را می بوسید و او را در جای خود،‌ می نشانید. از عایشه، در منابع حدیثی اهل سنت،‌چنین نقل شده است:‌

در حرف زدن کسی را شبیه تر از فاطمه به رسول خدا، ندیدم. هرگاه وارد می شد،‌پیامبر،‌ بر می خاست و به سویش می رفت،‌ او را می بوسید و به او خوشامد می گفت و دستانش را می گرفت و در جای خود،‌ می نشانید.

و اما این ارتباط عاطفی و محبت آمیز بین پدر و فرزند،‌دوسویه بود. و می تواند الگویی برای نسل جوان امروز،‌باشد. عایشه در ادامه، چنین، نقل می کند:

و هرگاه پیامبر بر فاطمه‌ وارد می شد،‌ ایشان نیز از جای بر می خاست و به سویش می رفت،‌ پیامبر را می بوسید و به او خوشامد می گفت و دستانش را می گرفت و در جای خود،‌ می نشانید.[۴]

81886128106110424890

«سیره فردی حضرت فاطمه (سلام الله علیها)»

لباس و عطر حضرت فاطمه (سلام الله علیها)

جنس چادر حضرت فاطمه گاهی از جنس پشم[۵] و گاهی نیز از پارچه حریر (حله استبرق) بود. البته هدیه ای بود که همسر وی،‌ حضرت علی، به او بخشیده بود.[۶] اما در خانه و در محیط منزل،‌ لباس رنگی می پوشید. (لبست ثیابا صبیغا).[۷] و بر چشمانش سرمه می کشید.[۸] از آنجا که پدر گرامی اش،‌حضرت محمد،‌ همواره از عطر و خوش بویی ستایش میکرد،‌ و می فرمود: بر محبوبیت آدمی،‌ می افزاید. حضرت فاطمه ‌نیز با تاسی از پدر،‌ در نخستین شب ازدواج،‌ در منزل ‌و هنگام نماز، ‌از عطر خوشبو،‌ استفاده می نمود.[۹] اما چنان بود که بوی خوش عطر را از نامحرم ولو نابینا،‌ باشد،‌ مخفی می کرد و چنین می فرمود: “اگر او مرا نمی بیند،‌ من او را می بینم و او (شخص نابینا)،‌بوی مرا استشمام می کند”.[۱۰]

نقش نگین حضرت فاطمه (سلام الله علیها)

از پدر گرامی خویش،‌ رسول مکرم اسلام،‌ چنین نقل میفرمود: آن که نگین انگشترش، عقیق باشد، در خیر و نیکی است.[۱۱] و خود نیز به تاسی از پدر،‌انگشتری عقیق از جنس نقره بر دست داشت.[۱۲] که نقش نگین عقیق انگشتری حضرت فاطمه: “الله ولیّ عصمتی”،‌نقل شده است.[۱۳]

رفتار فرزند حاکم اسلامی 

به اقتضای زنانگی و استحباب مظاهر زینت برای زنان، حضرت فاطمه،‌ نیز ‌از این قاعده مستثنی نبود و دستبند،‌گوش‏واره و گردن‏بند‌، داشت اما وقتی وضعیت سخت اقتصادی عصر پیامبر و ندگی اصحاب صفه را مشاهده می نمود و از طرفی نیز به دلیل انتساب حضرت فاطمه به پیامبر،‌ به عنوان حاکم جامعه اسلامی،‌ ایجاب می نمود که فرزند حاکم اسلامی، ‌رفتار دیگری داشته باشد، بی درنگ زینت های ظاهری را در راه خدا می بخشید و به فقراء هدیه می نمود.[۱۴]

این گونه رفتارها،‌می تواند الگو و سرمشق فرزندان حاکمان و مسوولین جامعه اسلامی باشد که تلاش کنند، سطح زندگی و رفاه خویش را با طبقه متوسط جامعه اسلامی،‌ همسو نمایند تا طعم زندگی فقراء جامعه را نیز درک کرده و همواره در جهت رفع مشکلات و کاستی های آنان، اقدام نمایند.

مهمان نوازی حضرت فاطمه (سلام الله علیها)

حضرت فاطمه و امیرالمومنین، آنچنان در مهمان نوازی و تکریم مهمان،‌ پیش قدم بودند که در شان و حق ایشان،‌ آیه ایثار، نازل گشت.[۱۵] (یوثرون علی نفسهم ولو کان بهم خصاصه. سوره حشر،‌آیه ۹). بوی‍ژه وقتی صله رحم، به مهمانی حضرت فاطمه،‌ دعوت می شدند،‌ حضرت ایشان،‌ به عنوان مدیر خانه و بانوی منزل، سعی میفرموند،‌ بهترین غذاها را از جمله گوشت‌،‌ در سفره مهمانی،‌ قرار دهند.[۱۶]

غذاهای موردعلاقه حضرت فاطمه (سلام الله علیها)

غذاهای موردعلاقه حضرت فاطمه،‌ از جمله: ‌زیتون،‌ شیر،‌ مویز، گلابی،‌ خرما،‌کاسنی، حریره و گوشت،‌ نقل شده است. به فرموده امام صادق،‌ سبزی موردعلاقه رسول خدا،‌ امام علی و حضرت فاطمه، به ترتیب:‌ کاسنی،‌ ریحان و خرفه (الفرفخ و هی بقله فاطمه)،‌بوده است که به فرموده امام صادق،‌ و با کمال تاسف، به دلیل عناد بنی امیه با خاندان پیامبر (بغضا لنا و عدواه لفاطمه)،‌‌ به سبزی نادانان،‌ شهرت یافته بود.[۱۷]

سیره عبادی حضرت فاطمه (سلام الله علیها)

عبادت و معنویت حضرت فاطمه،‌ چنان می نمود که خداوند متعال،‌ به وجود وی در مقابل فرشتگان الهی،‌ مباهات و افتخار میکرد (کانت الزهراء کثیره الخشیه من بارئها،‌بحیث یباهی بها الله امام الملائکه).[۱۸] وقتی بر محراب نماز می ایستاد، همچون ستاره ای در آسمان برای ملائکه،‌می درخشید. در نیایش و دعا،‌ جمله معروف از زبان فرزند گرامی ایشان،‌ امام حسن مجتبی،‌ همچون مرواریدی میدرخشد که الجار ثم الدار.[۱۹]

حضرت فاطمه و ساکن بهشت (سلام الله علیها)

حضرت فاطمه، به تلاوت قرآن، ‌عشق می ورزید و می فرمود: هر کس سوره های حدید،‌ واقعه و الرحمن را بخواند و در آن تدبر و اندیشه کند،‌ “ساکن فردوس”،‌خطاب میشود.[۲۰] از همین انس حضرت فاطمه با قرآن بود که فضه، خادمه ایشان، تا بیست سال جز به قرآن،‌ تکلم نمی کرد. و هرگاه با وی گفتگو می شد،‌ جز به قرآن پاسخ نمی داد.[۲۱]

تسبیح حضرت فاطمه (سلام الله علیها)

حضرت فاطمه، به امر و فرمان پدر،‌ همواره به تسبیح معروف به تسبیح حضرت فاطمه، بعد از هر نماز و قبل از خواب،‌ همت و ممارست، داشت.[۲۲] این دعا و ذکر،‌ چنان قرب و منزلت دارد که به عنوان مصداق قرآنی الذکر الکثیر (سوره احزاب،‌آیه ۴۱) می باشد[۲۳] و ائمه و پیشوایان معصوم،‌ فرموده اند: ما، فرزندان خویش را به تسبیح حضرت فاطمه،‌ امر می کنیم همانطور که به نماز امر می کنیم.[۲۴]

ختم قرآن قبل از خواب 

علاوه بر تسبیح حضرت فاطمه، از یادگارهای ایشان به شیعیان، نقل حدیث سفارش پیامبر به حضرت فاطمه است که به دختر گرامی شان، فرمودند: دخترم، نخواب،‌جز اینکه چند عمل را به جای آوری … از جمله:

با تلاوت سه مرتبه سوره توحید قبل از خواب،‌گویی اینکه ختم قرآن،‌ کرده اید و با گفتن تسبیحات اربعه،‌ گویی اینکه حج و عمره،‌ به جا آورده اید.[۲۵]

حضرت فاطمه،‌ به سفارش پیامبر، در مابین الطلوعین،‌ بیدار بودند و معتقد بودند که روزی بندگان از فضل الهی در این ساعت (بین اذان صبح تا طلوع خورشید) تقسیم میشود و هرکسی در این ساعت، خواب باشد، از آن محروم می گردد.[۲۶]

استجابت دعا در روز جمعه

حضرت فاطمه، به روز جمعه،‌اهمیت خاصی قائل بود. از فرزند گرامی ایشان، امام حسن مجتبی،‌ نقل شده است: گاهی می دیدم مادرم، شب جمعه را در رکوع و سجود برای خداوند متعال، تا صبح به عبادت می ایستاد.[۲۷] و درباره یکی از زمان های استجابت دعا،‌می فرمود:

از پیامبر شنیدم: در روز جمعه،‌وقتی است که در آن زمان،‌ مسلمانی ازخداوند متعال،‌درخواستی را داشته باشد و خدواند آن را به اجابت نرساند. و آن زمان در روز جمعه،‌ هنگامی است که نیمی از آفتاب برای غروب کردن در افق،‌فرو برود. پس از آن بود که بانو،‌ از خدمتکارش میخواست هرگاه چنین لحظه ای فرا رسید، به وی اطلاع دهد تا وی به نیایش و دعا بپرازد.[۲۸]

«سیره خانوادگی حضرت فاطمه (سلام الله علیها)»

حضرت فاطمه (سلام الله علیها) و تربیت فرزند

خانواده،‌کانون گرمی است که وجود فرزند به آن حلاوت و روشنی می بخشد. حضرت فاطمه چهار فرزند داشت. دو پسر (حسن و حسین) و دو دختر (زینب و ام کلثوم). در تربیت فرزند،‌از همان لحظات آغازین تولد فرزند،‌دقیق ترین دستورات اسلامی را به تاسی از گفتارهای پدر گرامی خویش،‌عمل می نمود. منابع اسلامی چنین نگاشته اند:

حضرت فاطمه،‌هرگاه صاحب فرزندی می شد، در گوش فرزند‌، ‌اذان و اقامه می گفت و به سنت و دستور موکد اسلام،‌در روز هفتم برای فرزند در راه خدا،‌عقیقه می نمود. آنگاه سر نوزاد را می تراشید و به وزن موهای سر نوزاد،‌ نقره یا طلا به فقراء می بخشید. و بخشی از گوشت قربانی عقیقه را به قابله ها ‌می بخشید و با مهمانی دادن، دیگران را در شادی خویش‌،‌سهیم می نمود.[۲۹]

به فرمان پیامبر،‌برای جلوگیری از آسیب های دیگران و چشم زخم، فرزندان خویش را به دعای تعلیمی پیامبر، (اعوذ بکلمات الله التامه من شر کل الشیطان و هامّه و من کل عین لامّه)، تعویذ می نمود.[۳۰] گاهی اتفاق می افتاد که اگر فرزند،‌ بیمار می گشت،‌ برای بهبودی، او را نزد پیامبر برده و از وی طلب دعا میکرد.[۳۱] و اگر بیماری،‌ شدید می شد،‌ برای شفای فرزند،‌نذر می کردند.[۳۲] و چنین شد که سوره دهر،‌در حق ایشان و  خاندان اهل بیت، نازل گردید.[۳۳]

حضرت فاطمه در خانه، با بچه ها،‌بازی میکردند و گاهی از اشعار عبرت آموز،‌ برای تربیت فرزند نیز سود می جستند. گاهی نیز، فرزندان خویش، حسن و حسین خردسال را به مسجد پیامبر،‌می فرستادند تا از همان کودکی با معنویت پیامبر،‌انس بگیرند، به سخنرانی پیامبر،‌گوش فرا داده و آنگاه در بازگشت به خانه،‌برای مادر،‌ بازگو می کردند.[۳۴]

حضرت فاطمه، هیچ امری را بر تربیت فرزند،‌مقدم نمی کرد و حتی در هنگام تزاحم امور منزل با نگهداری فرزند، امور منزل را وانهاده و به امر فرزند،‌همت می گماشتند.[۳۵] این سیره و رفتار حضرت فاطمه،‌می تواند الگویی برای زنان امروز جامعه باشد که با اندک بهانه ای، امر خطیر و سرنوشت ساز تربیت فرزند را رها کرده و به امور دیگر،‌همت می گمارنند.

حضرت فاطمه (سلام الله علیها) و عدم تحمیل خواسته ها بر همسر

یکی از عوامل قوام‌،‌ دوام و گرمی کانون خانواده‌، قانع بودن زن نسبت به وضعیت مالی و اقتصادی همسر و عدم تحمیل خواسته ها بیش از توان همسر است. پیامبر اکرم،‌این اصل اخلاقی را به دختر خویش،‌ تعلیم داده بود. از این رو،‌ درخواستی از علی علیه السلام،‌ نمیکرد که بیش از توان او باشد و یا او را وادار به تکلف نماید. شاه بیت کلام حضرت فاطمه در زندگی مشترک و نگاه اقتصادی به کانوان خانواده،‌چنین بود:

یا علی،‌ من از خدا حیا می کنم که آنچه در توان شما،‌ نیست بر شما تحمیل کنم.[۳۶]

حضرت فاطمه (سلام الله علیها) و کار در خارج از خانه

با تشکیل خانواده وزندگی مشترک،‌ طبیعی است که کارها بین زن و مرد،‌تقسیم میشود. زندگی حضرت فاطمه و امام علی،‌نیز از این قاعده،‌ مستثنی نبود. به فرمان پیامبر،‌ امور داخل منزل به حضرت فاطمه و امور خارج از منزل به امام علی،‌ سپرده شد. حضرت فاطمه به قدری از همنشینی بی مورد با نامحرمان،‌ بیزار بود که وقتی این نوع تقسیم کار را از پیامبر،‌ شنید،‌ خوشحالی خویش را چنین ابراز نمود:

هیچ کس جز خداوند، میزان سرور و شادی ام را از اینکه رسول خدا مرا از هم دوشی و معاشرت با نامحرمان،‌ معاف کرد،‌ نمی داند.[۳۷]

آشکار است وجود مبارک پیامبر،‌با توجه به شرایط مرد و زن و تفاوت های طبیعی روحی و جسمی،‌ این گونه وظایف زندگی مشترک را بین مرد و زن،‌تقسیم کرد.

اصالت دادن به فعالیت در خانه همراه با رشد معنوی و علمی بانوان و زنان جامعه اسلامی، سنت فرخنده ای است که با ساختار روحی و جسمی زن و مرد نیز سازگار است. اما غرب با توجه به نگاه مادی گرایانه،‌ حضور زن در محیط پرعاطفه و با محبت خانواده را سبک شمرده و همدوشی با مردان را یک ارزش تلقی می کند. گاه یک زن ساعت ها در محیط خارج از خانه ‌و با تقسیم محبت با دیگران و با جسمی خسته و روحی درهم شکسته،‌ به محیط خانه وارد میشود. پیامدهای ناگوار تماس ها و سرکار داشتن غیرضروروی زنان با نامحرمان که گوشه ای از آن را هر روز در صفحه حوادث روزنامه ها،‌ نقش می بندد،‌ را با چشمان خود می بینیم لکن شگفت آن است که باز نیز تجربه میشود.

آشکار است طرح این موارد،‌به معنای در خانه نشستن و عدم رشد و بالندگی زنان در عرصه های گوناگون علمی،‌ نیست،‌ بلکه هدف،‌ تفاوت نهادن میان اصل و فرع وظیفه یک زن برای حفظ کانون خانواده به عنوان بهشتی کوچک برای تجدید قوای همسران و حراست از زیرساخت جامعه و پرورش و تربیت فرزندان شایسته می باشد.[۳۸]

=======================

پی نوشت:

[۱] . کلینی،‌الکافی،‌ج ۵،‌ص ۴۸.
[۲] . مجلسی،‌بحارالانوار،‌ج ۹۰‌ص ۳۲۱.
[۳] . فاطمه برترین بانوی اسلام،‌ص ۹۰
[۴] . صحیح ابن حبان،‌ج ۵،‌ص ۴۰۳.
[۵] . مجلسی،‌بحارالانوار،‌ج ۴۳،‌ص ۸۶.
[۶] . الاصابه،‌ج ۸،‌ص ۲۷۰.
[۷] . شیخ طوسی،‌الامالی، ص ۴۰۱.
[۸] . مجلسی،‌بحارالانوار،‌ ج ۲۱،‌ ص ۳۸۳.
[۹] . سیدی، خاطر نازک گل،‌ص ۱۹.
[۱۰] . مجلسی،‌بحارالانوار،‌ج ۴۳، ص ۹۱.
[۱۱] . حرعاملی، وسائل الشیعه،‌ج ۵،‌ص ۸۸.
[۱۲] . مجلسی،‌بحارالانوار،‌ج ۴۳، ص ۹.
[۱۳] . بحرانی،‌عوالم العلوم، ج ۱۱،‌ص ۶۵.
[۱۴] . طبرسی،‌مکارم الاخلاق،‌ص ۹۴-۹۵.
[۱۵] . وسائل الشیعه،‌ج ۹، ص ۴۶۲.
[۱۶] . حمیری،‌قرب الاسناد،‌ص ۳۲۵.
[۱۷] . کلینی،‌الکافی،‌ج ۶،‌ص ۳۶۷.
[۱۸] . شیخ صدوق،‌الامالی، ص ۱۷۵.
[۱۹] . اربلی،‌کشف الغمه،‌ج ۲، ص ۹۶.
[۲۰] . سیوطی،‌الدر المنثور،‌ج ۶،‌ص ۱۴۰.
[۲۱] . مجلسی،‌بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۸۷.
[۲۲] . شیخ صدوق،‌علل الشرایع، ج ۲، ص ۳۶۶.
[۲۳] . روحانی،‌زندگانی حضرت زهرا،‌ص ۹۸۷.
[۲۴] . شیخ صدوق،‌ثواب الاعمال،‌ص ۳۶۳.
[۲۵] . شیخ الاسلامی،‌مسند فاطمه الزهراء،‌ص ۱۷۳.
[۲۶] . متقی هندی،‌کنز العمال،‌ج ۱۵،‌ص ۵۲۴.
[۲۷] . اربلی،‌کشف الغمه،‌ج ۲، ص ۹۶.
[۲۸] . طبری،‌دلائل الامامه،‌ص ۷۱.
[۲۹] . طبری،‌ذخائر العقبی، ص ۱۱۸. مجلسی،‌بحارالانوار،‌ج ۴۳،‌ص ۲۵۵.
[۳۰] . مجلسی،‌بحارالانوار،‌ج ۶۰، ص ۶.
[۳۱] . بروجردی،‌جامع الاحادیث الشیعه،‌ج ۱۵، ص ۸۳.
[۳۲] . حرعاملی، وسائل الشیعه،‌ج ۲۳،‌ص ۳۰۵.
[۳۳] . امینی، ‌الغدیر،‌ج ۳، ص ۱۰۷.
[۳۴] . سیدی،‌خاطر نازک گل،‌ ص ۱۹۴.
[۳۵] . طبری،‌ذخائر العقبی،‌ص ۵۱.
[۳۶] . کوفی،‌تفسیر فرات الکوفی، ص ۸۳.
[۳۷] . حمیری،‌قرب الاسناد،‌ص ۵۲.
[۳۸] . سیدی،‌خاطر نازک گل،‌ص ۲۰۲.

*برگرفته سایت رهروان ولایت

سبک زندگی یک مادر  ,سبک زندگی مادر ,دیباجی,استاد دیباجی,سید دیباجی,سید محمد تقی دیباجی,دیباجی اصفهانی,آیت الله دیباجی,مقالات ,سایت دیباجی,درس خارج دیباجی, سبک زندگی   ,سبک زندگی حضرت زهرا ,حضرت زهرا ,ولادت حضرت زهرا,روز مادر و حضرت زهرا ,روز مادر ,مادر نمونه

بازدیدها: ۲۵

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

سنّت های عید نوروز از دیدگاه اسلام

برخلاف دیدگاه خصمانه برخی از نویسندگان مغرض که وانمود می‌کنند اسلام در برخورد با آداب‌ورسوم ملت‌ها و اقوام دیگر، نگاه سلبی داشته و درصدد از بین بردن آنها بوده است، بررسی روایات و تاریخ اسلام نشان می‌دهد که برخورد اسلام، برخوردی کاملاً منطقی بوده و هیچ‌گاه رهبران آن به مبارزه با سنت‌های رایج در میان اقوام و ملل بر نخواسته‌اند.
دین اسلام با اتخاذ یک سیاست کلی، سعی کرده تا از همه ظرفیت‌های موجود در میان ملت‌های مختلف در راستای نشر و ترویج اهداف خود بهره‌برداری کند، ازاین‌رو هیچگاه درصدد سرکوب یا تضعیف آداب‌ورسوم ملی برنیامده، مگر آنکه از اساس متکی به یک سری عقاید جاهلی ومخالف توحید و عبودیت باشند.

rsz_yd

روش‌های برخورد اسلام با سنت ها
اسلام در تعامل با سایر اقوام و ملل و در برخورد با سنت‌های آنها، سه شیوه را در پیش گرفت:

الف. بعضی از سنتهای غلط را به‌کلی از بین برد؛ همچون زنده‌به‌گور نمودن دختران، و اینکه جنس زن را تحقیر می‌کردند و او را موجودی پست نسبت به مرد می‌دانستند. قرآن در این زمینه می‌فرماید:«وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِالْأُنثَی ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ کَظِیمٌ [نحل/۵۸] هرگاه به یکی از آنها بشارت دهند دختر نصیب تو شده، صورتش (از فرط ناراحتی) سیاه می‌شود؛ و به شدّت خشمگین می‌گردد»
ب. کلیت بعضی از سنتها را پذیرفت ولی اصلاحاتی در آن به وجود آورد همچون حج و مراسم و برنامه‌های آن، و یا مانند نوروز و آداب و سنت‌های آن، در حقیقت اسلام اصل نوروز را رد نمی‌کند و آن را می‌پذیرد ولی در برخی از سنت‌های آن اصلاحاتی را انجام داده است،  همانگونه که در روایتی از امام صادق (علیه‌السلام) برخی امور مستحب نیز برای نوروز بیان‌شده است « إِذَا کَانَ یَوْمُ النَّیْرُوزِ فَاغْتَسِلْ وَ الْبَسْ أَنْظَفَ ثِیَابِکَ وَ تَطَیَّبْ بِأَطْیَبِ طِیبِکَ وَ تَکُونُ ذَلِکَ الْیَوْمَ صَائِماً الْخَبَرَ [۱] وقتی روز نوروز رسید غسل کن و پاکیزه‌ترین لباست را بپوش و به بهترین عطرها خود را خوشبو کن»
ج. با بعضی از سنت‌ها به گونه ای برخورد کرد که کم کم از صحنه زندگی مردم حذف شد که نمونه بارز آن برده‌داری می‌باشد.

سنت‌های مردود
نوروز یکی از اعیاد ایرانیان است و سنت‌های مختلف دارد که برخی مورد تأیید اسلام قرار گرفت زیرا با اصول اسلامی مطابقت داشت و برخی مردود شد زیرا با توحید اسلامی منافات داشت و وارد در وادی شرک می‌شد. چهارشنبه‌سوری، نحس دانستن عدد سیزده و خارج شدن از منزل برای درامان ماندن از نحسی آن و گره زدن سبزه برای برآورده شدن حاجات ازجمله سنت‌هایی هستند که با عقاید اسلامی منافات داشتند.

آیا اعداد و روزها نحس هستند؟
اعداد و روزها نیز مانند سایر مخلوقات، مخلوق خداوندی هستند که جز خیر از او صادر نمی‌شود، او هرگز چیزی را به صورت نحس خلق نکرده است. آنچه ما آن را نحس می‌دانیم درواقع ساخته‌وپرداخته ذهن ماست که از فرهنگ‌های دیگر به فرهنگ ما واردشده است. اما آنچه در قرآن تحت عناوین «أَیَّامٍ نَحِسات»[۲] و یا «یَوْمِ نَحْس»[۳] از آن یاد شده، به عملکرد بد یک قوم بر می‌گردد که نتیجه‌اش نزول بلا در آن روز یا ایام به آن قوم بوده است. پس برای آنان که معذب شده‌اند روز نحسی بوده نه اینکه آن روز از اساس و پایه از سوی خداوند نحس آفریده شده باشد.

آیا گره زدن سبزه حاجت‌روا می‌کند؟
از دیدگاه اسلام، در جهان هستی، تنها خداوند است که اثرگذار است و می‌تواند منشأ اثر باشد، بنابراین مسلمانان نباید موجوداتی را که مخلوق خداوند هستند در کنار او اثرگذار بدانند، کسانی که اینگونه اعتقادی دارند مشرک نامیده می‌شوند زیرا مشرک کسی است که دیگری را در خلقت و اداره جهان در کنار خدای متعال قرار می‌دهد. بنابراین آیا ما می‌توانیم برای طبیعت در کنار خالق آن، اثرگذاری برجهان را بپذیریم؟ آیا گره زدن سبزه، ما را به خواسته‌ها و آرزوهایمان می‌رساند؟ آیا بیرون رفتن از منزل در روز سیزده فروردین، به نیت فرار از بدشگونی ما را به سعادت می‌رساند؟ یا باید به دنبال عوامل دیگری برای خوشبختی و سعادت در دنیا و آخرت باشیم؟

سنت‌های ماندگار
علاوه بر آنچه گفته شد در میان مردم مراسم گوناگونی به مناسبت نوروز رواج دارد که در شمار اموری هستند که اسلام بر آنها تاکید فراوانی دارد از جمله آنهاست:  نظافت، صله‌رحم و دید و بازدید، رسیدگی به حال نیازمندان، عیادت از مریض‌ها و گرفتارها و  ایجاد آشتی بین افراد و رفع کدورت‌ها که در تمامی این موارد آیات و روایات فراوانی در آموزه‌های اسلامی به چشم می‌خورد.

نتیجه‌گیری
بنابر آنچه بیان شد، می‌توان گفت اسلام با هیچ یک از سنت‌ها و اعیاد ملت‌ها و اقوام مخالفت ندارد مگر اینکه آداب و مراسم آنها با آموزه‌های اعتقادی و اخلاقی اسلامی و یا ملاک‌های عقلی و منطقی منافات داشته باشد، عید نوروز و آداب و سنت‌های آن از این اصل کلی مستثنا نیستند؛ ازاین‌رو هر یک از سنت‌هایی که باعقل و شرع منافات دارد را باید بدون هرگونه تعصبی کنار گذاشته و سنت‌های نیکو و حسنه را که اسلام مهر تأیید بر آنها زده را در این ایام زنده کنیم.

=================

پی‌نوشت
۱. بحارالانوار: ج ۵۶ ص ۱۰۱؛ وسائل الشیعه: ج ۱۰ ص ۴۶۸
۲. سوره فصلت: آیه ۱۶
۳. سوره قمر: آیه ۱۹
*برگرفته از سایت رهروان ولایت

سنّت های عید نوروز ,دیدگاه اسلام,دیباجی,استاد دیباجی,سید دیباجی,سید محمد تقی دیباجی,دیباجی اصفهانی,آیت الله دیباجی,مقالات ,سایت دیباجی,درس خارج دیباجی, عید نوروز ,سنّت های نوروز  ,نوروز و اسلام ,عید نوروز و اسلام ,عید نوروز در روایات ,نوروز ۹۵ ,عید نوروز در قرآن

بازدیدها: ۳۰

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

روایتی دردناک از روزهای آخر یادگار امام حاج سید احمد خمینی (ره)

حاج احمدآقا خمینى در تاریخ ۲۴ اسفند سال ۱۳۲۴ در دامان بانویى متقى (خانم ثقفى) به دنیا آمد. وی دومین فرزند پسر امام خمینی (ره) و برادر شهید سید مصطفی خمینی است. وی قبل از انقلاب به تحصیل در حوزه‌های علمیه قم و نجف اشتغال و بعد از انقلاب در دفتر حضرت امام خمینی (ره) فعالیت داشت. سید احمد از خود سه فرزند به نام‌های حسن، یاسر و علی به جا گذاشت که حجت الاسلام سیدحسن خمینی تولیت آرامگاه امام خمینی (ره) را بر عهده دارد.

Salghard Seyd Ahmad(rh) 91

روزهاى آخر از خاک تا افلاک

صبحگاه روز ۲۱ اسفند ۱۳۷۳ خبر بسترى شدن یادگار امام، نخست موجى از نگرانى در جماران و دقایقى بعد در شهر تهران و پس از آن در سرتاسر ایران پدید آورد و ساعاتى بعد با پخش خبر بطور رسمى از صداى جمهورى اسلامى غوغایى در ایران برپاشد که تنها نمونه آن را در پخش خبر بیمارى امام دیده بودیم. گزارش هاى بعدى حاکى از آن بود که عارضه قلبى و تنفسى ناگهانى در حالت خواب سبب ایست کامل قلب و تنفس براى لحظاتى گردیده و همین امر موجب بروز سکته مغزى شده است.

همسر معزز و رنج کشیدۀ آن مرحوم که خود در یکایک رنج هاى دوران مبارزه و فداکاری هاى یادگار امام سهمى برابر با او داشته است به محض اطلاع درخواست کمک مى‏ کند و با توجه به مجاورت منزل با بیمارستان تخصصى قلب و عروق (بقیه‏الله) بلافاصله امدادگران حاضر و پس از اقدامات ضرورى امدادى به فوریت او را به بیمارستان منتقل مى‏ کنند و با استفاده از تجهیزات کامل بخش سى.سى.یو فعالیت هاى فورى پزشکى آغاز مى‏ شود و لحظاتى بعد اطباء متخصص و برجسته از تخصص هاى مختلف به محض شنیدن خبر، سراسیمه خود را بر بالین آن عزیز مى ‏رسانند و کار تشخیص و مداوا با سرپرستى جناب آقاى دکتر عارفى و نظارت و همکارى آقاى دکتر طباطبائى (متخصص قلب و برادر همسر گرامى حاج احمدآقا) آغاز مى ‏شود.

رهبر معظم انقلاب اسلامى، ریاست جمهورى اسلامى، رئیس مجلس شوراى اسلامى و بسیارى از مسئولان و بلندپایگان کشورى بى‏ درنگ به عیادت فرزند شایسته امام مى ‏شتابند. اقشار مختلف مردمى که خبر را پیش از دیگران شنیده ‏اند به سوى جماران در حرکتند. کلیه گزارش هاى پزشکى حاکى از آن است که جز ایست ناگهانى و متعاقب آن اختلال شدید در دستگاه تنفس و سپس سکته مغزى چیز روشن دیگرى به چشم نمى ‏خورد. کوچه‏ هاى جماران و خیابانهاى اطراف آن در تمام ساعات شاهد حضور بسیجیان و خانواده هاى شهدا و دلدادگان کوى خمینى است که سربر دیوار نهاده و بغض خویش را آهسته گریه مى‏ کنند، مبادا کسى تصور کند که دیگر تفسیر کلام خمینى را از «احمد» نخواهند شنید. احمد تجسمى است از روح زیباى خمینى.

به هر حال پنج روز تلاش خستگى ‏ناپذیر تیم پزشکى نتیجه‏ اى نبخشید. احمدخمینى همان کسى که نامش و یادش و تصویرش و فداکاری هاى بى‏ مانندش تا ابد در کنار نام مبارک امام‏ خمینى در قلب و روح و روان عاشقان انقلاب اسلامى پرجلوه و پراثر باقى خواهد ماند، نداى حق را در شامگاه ۲۵ اسفند ۱۳۷۳ لبیک گفت و بدین ترتیب اسفند ماه خزان عمر دنیایى احمد و بهار جاودانه او شد و چه سعادتى است که او به نحو اکمل نصیب خود کرده است؛ در کنار خمینى و با هدف هاى او همۀ عمر زندگى کردن، در یاد او از این جهان کوچیدن، در جوار او آرمیدن. شرح ماجراى زندگى احمد نیز دفترى هماره گشوده در کنار کتاب بى‏ انتهاى زندگانى امام عشق و خوبیهاست.

منبع: یاد یادگار امام، ص ۱-۳۲ و ۱۰۰-۱۰۱

متن کامل وصیت نامه یادگار امام,زندگی نامه سید احمد خمینی,لحظات آخر سید احمد خمینی,علت فوت سید احمد خمینی,روایت درگذشت سید احمد خمینی,,,زندگی نامه,استاد دیباجی ,دیباجی,دیباجی اصفهانی,سید محمد تقی دیباجی,آیت الله دیباجی اصفهانی,آیت الله دیباجی,سید دیباجی,دیباج,,وصیت نامه ,وصیت نامه یادگار امام ,حاج سید احمد خمینی , احمد خمینی, سید احمد خمینی ,وصیت نامه سید احمد خمینی ,ارتحال سید احمد خمینی     

بازدیدها: ۱۱۱

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

برترین فضیلت حضرت زهرا(سلام الله علیه) در منابع اهل سنت

جایگاه و شخصیت وجودی حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) در عالم هستی و نزد خداوند متعال، را هرگز نمی‌توان انکار نمود. که حتی در منابع و کتب اهل سنت نیز با کلمات و تعابیر مختلفی، فضائل و جایگاه عظیم و والای ایشان بیان شده است که کمتر کسی به بیان و نشر این فضائل در منابع اهل سنت پرداخته است و  مهم‌تر از آن، این است که هرگز به دقائق معرفتی و باطن این تعابیر دقت و توجه نشده است. 

یا-زهرا-1

حضرت  زهرا(سلام‌الله‌علیها) نخستین کسی که وارد بهشت می‌شود
یکی از فضائلی که در احادیث معتبر و صحیح اهل سنت در شأن فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) بیان شده، این است که ایشان نخستین و اولین کسی است که وارد بهشت می‌شود.
ابن حجر عسقلانی و ذهبی و …  از رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نقل نموده‌اند که فرمودند: «نخستین کسی که وارد بهشت می‌شود، دخترم فاطمه است».[۱]

با کمی تأمل و دقت می‌توان دریافت که اولین شخصی که وارد بهشت می‌شود، می‌بایست اولین شخص در عالم وجود، انسانیت و شرافت باشد. و حال آن‌که عقلا و نقلا هیچ‌کس را یارای رسیدن به مقام و مرتبت حضرت رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نمی‌باشد و اولین شخص در عالم وجود و نخستین کسی که وارد بهشت می‌شود، خود حضرت‌ است، پس چگونه ممکن است صدیقه طاهره(سلام‌الله‌علیها) اولین شخصی باشد که وارد بهشت می‌شود؟

سرّ این سخن و رفع این تناقض در این است که فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) نفس پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌باشد و بین این دو هیچ‌گونه بینونت و فاصله‌ای نمی‌باشد.
عایشه می‌گوید: «هیچ شخصی از مردم را ندیدم که در گفتار و سخن گفتن و نشتن از فاطمه(سلام‌الله‌علیها) به پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) شبیه‌تر باشد».[۲]

آلوسی می‌گوید: «در حدیث آمده است: «به درستی که فاطمه(سلام‌الله‌علیها) همتا نداشت و افضل از زنان گذشته و آینده بوده است» با این حدیث، افضل بودن فاطمه(سلام‌الله‌علیها) بر تمام زنان ثابت می‌شود. زیرا او روح و روان رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بوده. از این رو بر عایشه نیز برتری داشت.[۳]

 آلوسی از مفسرین بزرگ اهل سنت بسیار زیبا و به‌جا بیان می‌کند که فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) روح و روان رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بوده است که این نهایت اشتباک و اتحاد این دو را بیان می‌کند.
از این زیباتر و رساتر، این است که بخاری و مسلم نقل می‌کنند که رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند: «فاطمه(سلام‌الله‌علیها) پاره تن من است».[۴]
وقتی فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) بضعه و پاره تن پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) شد،  پس پاره تن جلوتر از خود رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به عنوان اولین شخص وارد بهشت می‌شود.

بنابراین حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) از چنان مقام و مرتبتی در عالم هستی برخوردار است که همراه و قرین پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) است که هیچ‌کس را نمی‌توان با شأن و جایگاه او نزد خداوند متعال و رسولش قیاس کرد و از همین رو می‌توان درک کرد که چه طور غضب و رضایت خداوند در گرو غضب و رضایت فاطمه(سلام‌الله‌علیها) است.

_____________________________________

پی‌نوشت
[۱]. لسان المیزان، ج۴، ص۱۶؛ میزان الاعتدال، ج۲، ص۶۱۸؛ سبل الهدی و الرشاد، ج۱۰، ص۳۸۶؛ مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۱۱۰.
[۲]. الادب المفرد، البخاری،  ص۲۰۲؛ السنن الکبری، النسائی، ج۵، ص۳۹۱؛ با تعابیر دیگر: سنن ابی داود، ج۲، ص۵۲۲؛ سنن الترمذی، ج۵، ص۳۶۱، ح۳۹۶۴؛ مسند احمد بن حنبل، ج۶، ص۲۸۲.
[۳]. روح المعانی، ج۳، ص۱۳۸.
[۴]. صحیح البخاری، ج۴، ص۲۱۰؛ صحیح المسلم، ج۷، ص۱۴۱؛ سنن الترمذی، ج۵، ص۳۶۰ و … .

برترین فضیلت حضرت زهرا   ,فضیلت حضرت زهرا ,دیباجی ,شهادت ,شهادت زهرا ,صدیقه ,استاد دیباجی ,مقاله ,دیباجی اصفهانی ,منابع اهل سنت, حضرت زهرا 

بازدیدها: ۴۸

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

لحظه به لحظه با حوادث میلاد حضرت زینب (سلام الله علیها)

تولد زینب(سلام الله علیها) و گریه پیامبر بر مصایب آن

زینب کبرى (س) روز پنجم جمادى الاول سال ۵ یا ۶ هجرت در مدینه چشم به جهان گشود. خبر تولد نوزاد عزیز، به گوش رسول خدا (ص) رسید. رسول خدا (ص) براى دیدار او به منزل دخترش ‍ حضرت فاطمه زهرا (س) آمد و به دختر خود فاطمه (س) فرمود:

((دخترم ، فاطمه جان ، نوزادت را برایم بیاور تا او را ببینم )).

فاطمه (س) نوزاد کوچکش را به سینه فشرد، بر گونه هاى دوست داشتنى او بوسه زد، و آن گاه به پدر بزرگوارش داد. پیامبر (ص) فرزند دلبند زهراى عزیزش را در آغوش کشیده صورت خود را به صورت او گذاشت و شروع به اشک ریختن کرد. فاطمه (ص) ناگهان متوجه این صحنه شد و در حالى که شدیدا ناراحت بود از پدر پرسید: پدرم ، چرا گریه مى کنى ؟!

رسول خدا (ص) فرمود: ((گریه ام به این علت است که پس از مرگ من و تو، این دختر دوست داشتنى من سرنوشت غمبارى خواهد داشت ، در نظرم مجسم گشت که او با چه مشکلاتى دردناکى رو به رو مى شود و چه مصیبتهاى بزرگى را به خاطر رضاى خداوند با آغوش باز استقبال مى کند)).

در آن دقایقى که آرام اشک مى ریخت و نواده عزیزش را مى بوسید، گاهى نیز چهره از رخسار او برداشته به چهره معصومى که بعدها رسالتى بزرگ را عهده دار مى گشت خیره خیره مى نگریست و در همین جا بود که خطاب به دخترش فاطمه (س) فرمود: ((اى پاره تن من و روشنى چشمانم ، فاطمه جان ، هر کسى که بر زینب و مصایب او بگرید ثواب گریستن کسى را به او مى دهند که بر دو برادر او حسن و حسین گریه کند)).(۱)

 
photo_2016-02-13_21-52-10

 

ولادت و پرورش زینب(سلام الله علیها)

درست ترین گفتار آن است که سیدتنا زینب کبرى (س) در پنجم ماه جمادى الاولى سال پنجم هجرى به دنیا آمده ، و تربیت و پرورش ‍ آن دره یتیمه و مروارید گرانبها و بى مانند در کنار پیغمبر اکرم (ص) بوده ، و در خانه رسالت راه رفته ، و غذای خود را از وجود مطهر زهرای مرضیه(س) تناول نموده ، و از دست پسر عموى پیغمبر، امیرالمؤ منین (ع) غذا و خوراک خورده و نمو نموده ، نمو قدسى و پاکیزه ، و با سعادت و نیکبختى ، و پرورش یافته پرورش روحانى و الهى ، و به جامه هاى عظمت و بزرگى به چادر پاکدامنى و حشمت و بزرگوارى پوشیده شده ، و پنج تن اصحاب کساء به تربیت و پرورش و تعلیم و آموختن و تهذیب و پاکیزه گردانیدن او قیام نموده و ایستادگى داشتند، و همین بس است که مربى و مؤ دب و معلم او ایشان باشند.(۲)

گریه جبرئیل بر مصایب زینب(سلام الله علیها)

روایت شده است که پس از ولادت حضرت زینب (س)، حسین (ع) که در آن هنگام کودک سه چهار ساله بود، به محضر رسول خدا (ص) آمد و عرض کرد: ((خداوند به من خواهرى عطا کرده است )). پیامبر(ص) با شنیدن این سخن ، منقلب و اندوهگین شد و اشک از دیده فرو ریخت . حسین (ع) پرسید: ((براى چه اندوهگین و گریان شدى ؟)).< p/> پیامبر(ص) فرمود: ((اى نور چشمم ، راز آن به زودى برایت آشکار شود.))

تا اینکه روزى جبرئیل نزد رسول خدا (ص) آمد، در حالى که گریه مى کرد، رسول خدا (ص) از علت گریه او پرسید، جبرئیل عرض ‍ کرد: ((این دختر (زینب ) از آغاز زندگى تا پایان عمر همواره با بلا و رنج و اندوه دست به گریبان خواهد بود؛ گاهى به درد مصیبت فراق تو مبتلا شود، زمانى دستخوش ماتم مادرش و سپس ماتم مصیبت جانسوز برادرش امام حسن (ع) گردد و از این مصایب دردناک تر و افزون تر اینکه به مصایب جانسوز کربلا گرفتار شود، به طورى که قامتش خمیده شود و موى سرش سفید گردد.))

پیامبر (ص) گریان شد و صورت پر اشکش را بر صورت زینب (س) نهاد و گریه سختى کرد، زهرا (س) از علت آن پرسید. پیامبر (ص) بخشى از بلاها و مصایبى را که بر زینب (س) وارد مى شود، براى زهرا(س) بیان کرد.

حضرت زهرا (س) پرسید: ((اى پدر! پاداش کسى که بر مصایب دخترم زینب (س) گریه کند کیست ؟ پیامبر اکرم (ص) فرمود: ((پاداش او همچون پاداش کسى است که براى مصایب حسن و حسین (ع) گریه مى کند))(۳)

بشارت تولد زینب و گریه على (علیه السلام)

هر پدرى را که بشارت به ولادت فرزند دادند، شاد و حرم گردید، جز على بن ابى طالب (ع) که ولادت هر یک از اولاد او سبب حزن او گردید.

در روایت است که چون حضرت زینب متولد شد، امیرالمؤ منین (ع) متوجه به حجره طاهره گردید، در آن وقت حسین (ع) به استقبال پدر شتافت و عرض کرد: اى پدر بزرگوار! همانا خداى کردگار خواهرى به من عطا فرموده

امیرالمؤ منین (ع) از شنیدن این سخن بى اختیار اشک از دیده هاى مبارک به رخسار همایونش جارى شد. چون حسین (ع) این حال را از پدر بزرگوارش مشاهده نمود افسرده خاطر گشت . چه ، آمد پدر را بشارت دهد، بشارت مبدل به مصیبت و سبب حزن و اندوه پدر گردید، دل مبارکش ره درد آمد و اشک از دیده مبارکش بر رخسارش جارى گشت و عرض کرد: ((بابا فدایت شوم ، من شما را بشارت آوردم شما گریه مى کنید، سبب چیست و این گریه بر کیست ؟))

على (ع) حسینش را در برگرفت و نوازش نمود و فرمود: ((نور دیده ! زود باشد که سر این گریه آشکار و اثرش نمودار شود.))که اشاره به واقعه کربلا مى کند. همین بشارت را سلمان به پیغمبر داد و آن حضرت هم منقلب گردید.

چنان که در بعض کتب است که حضرت رسالت در مسجد تشریف داشت آن وقت سلمان شرفیاب خدمت گردید و آن سرور را به ولادت آن مظلومه بشارت داد و تهنیت گفت . آن حضرت بگریست و فرمود: ((اى سلمان جبرییل از جانب خداوند جلیل خبر آورد که این مولود گرامى مصیبتش غیر معدود باشد تا به آلام کربلا مبتلا شود، الخ ))(۴)

نامگذارى زینب (سلام الله علیها) از طرف خداوند

هنگامى که زینب (س) متولد شد، مادرش حضرت زهرا (س) او را نزد پدرش امیرالمؤ منین (ع) آورده و گفت : این نوزاد را نامگذارى کنید! حضرت فرمود: من از رسول خدا جلو نمى افتم .

در این ایام حضرت رسول اکرم (ص) در مسافرت بود. پس از مراجعت از سفر، امیرالمؤ منین على (ع) به آن حضرت عرض کرد: نامى را براى نوزاد انتخاب کنید. رسول خدا (ص) فرمود: من بر پروردگارم سبقت نمى گیرم .

در این هنگام جبرئیل (ع) فرود آمده و سلام خداوند را به پیامبر(ص) ابلاغ کرده و گفت :

نام این نوزاد را ((زینب )) بگذارید! خداوند بزرگ این نام را براى او بر برگزیده است .

بعد مصایب و مشکلاتى را که بر آن حضرت وارد خواهد شد، بازگو کرد. پیامبر اکرم (ص) گریست و فرمود: هر کس بر این دختر بگرید، همانند کسى است که بر برادرانش حسن و حسین گریسته باشد.(۵)

فرزند فاطمه (سلام الله علیها)

علیا حضرت زینب ، نخستین دخترى است که از فاطمه (سلام الله علیها) به دنیا آمده ، و او پس از امام حسن و امام حسین (علیه السلام) بزرگترین فرزندان فاطمه (س) بوده ، و نیز گفته اند:

دلیل بر آن است که راویان حدیث و بیان کنندگان اخبار در ایام اضطهار – یعنى روزگار غلبه و چیرگى ظلم و ستم ستمگران بر مؤ منین – هر گاه مى خواستند از امیرالمؤ منین على (ع) روایتى نقل کنند مى گفتند:

این روایت از ابى زینب است ، و اینکه امیرالمؤ منین (ع) را به این کنیه مى نامیدند، براى آن است که زینب کبرى (س) پس از امام حسن و امام حسین – علیهماالسلام – بزرگترین فرزندان آن حضرت بوده ، و امیرالمؤ منین (ع) نزد دشمنانش به این کنیه معروف نبوده است .(۶)

تغذیه زینب از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله)

حضرت زینب (س) مانند دو برادرش حسن و حسین (ع) از زبان رسول الله (ص) تغذى مى کرد.

همان طور که در بسیارى از اخبار آمده است ، پیغمبر (ص) زبان خود را در دهان حسنین مى گذاشت ، آنان با مکیدن زبان پیغمبر تغذیه مى شدند و از همین طریق گوشت و پوست بدنشان مى رویید و رشد مى کرد، در مورد حضرت زینب (س) نیز همین عمل را انجام مى داد.

در جلد اول از کتاب خرایج راوندى (صفحه ۹۴) معجزه یکصد و پنجاه و پنج (۱۵۵) از حضرت صادق (ع) چنین روایت کرده است :

امام صادق (ع) فرمود: پیغمبر (ص) پیوسته نزد فرزندان شیر خوار فاطمه مى آمد، از آب دهان خود آنان را تغذیه مى کرد و سپس به فاطمه (س) مى فرمود به آنان شیر ندهید))(۷)

لقب هاى حضرت زینب (سلام الله علیها)

الف ) زینب کبرى : این لقب براى مشخص شدن و تمییز دادن او از سایر خواهرانش (که از دیگر زنان امیرمؤ منان به دنیا آمده بودند) بود.

ب )الصدیقه الصغرى : چون (( صدیقه )) لقب مبارک مادرش ، زهراى مرضیه (س) است ، و از سویى شباهت هاى بى شمارى میان مادر و دختر وجود داشت ، لذا حضرت زینب را (( صدیقه صغرى )) ملقب کردند.

ج ) عقیله / عقیله بنى هاشم / عقیله الطالبین :

(( عقیله )) به معناى بانویى است که در قومش از کرامت و ارجمندى ویژه اى بر خوردار باشد و در خانه اش عزت و محبت فوق العاده اى داشته باشد.

د) دیگر لقب ها:

از دیگر لقب هاى حضرت زینب ، موثقه عارفه ، عالمه غیرمعلمه ، عابده آل على ، فاضله و کامله است . (۸)

کنیه حضرت زینب (سلام الله علیها)

کنیه آن علیا حضرت (( ام کلثوم )) است ، و این که ایشان را (( زینب کبرى )) مى گویند، براى آن است که فرق باشد بین او و بین کسى از خواهرانش که به آن نام و کنیه نامیده شده است .

چنان که ملقبه به (( صدیقه صغرى )) شده است ، براى فرق بین او و مادرش صدیقه کبرى فاطمه زهراصلوات الله علیهما. (۹)

 

===========================

پاورقی

۱- خطابه زینب کبرى (س) پشتوانه انقالب امام حسین (ع) صفحات ۵۵ – ۵۷ اثر دانشمند محترم محمد مقیمى از انتشارات سعدى ، به نقل از طراز المذهب ، ص ۳۲ و ۲۲.

۲- زینب کبرى ، ص ۱۳۹.

۳- الخصائص الزینبیه ، ص ۱۵۵ ناسخ التواریخ زینب (س) ص ۴۷

۴- ناسخ التواریخ حضرت زینب کبرى (س)، ج ۱، ص ۴۵ و ۴۶.

۵- فاطمه زهرا (س) دل پیامبر، ص ۸۵۴

۶- زینب کبرى ، ص ۱۳۷ و ۱۳۸

۷- پیام آور کربلا، ص ۱۷

۸- ره توشه راهیان نور، ص ۲۵۸.

۹- زینب کبرى ، ص ۱۳۷.

لحظه به لحظه , حوادث میلاد حضرت زینب ,میلاد حضرت زینب  ,حضرت زینب ,زینب ,زینب کبری ,تولد حضرت زینب ,تولد, میلاد زینب کبری, دیباجی ,سید دیباجی, آیت الله دیباجی ,سید محمد تقی دیباجی, دیباجی اصفهانی,مقالات, زندگی نامه حضرت زینب ,مقاله حضرت زینب, استاد دیباجی 

بازدیدها: ۲۹۷