دسته‌ها
خارج فقه

دانلود فایل خارج فقه (درس‌های ۳۶۱ – ۳۶۵) سال تحصیلی ۹۳-۹۴

تقریرات درس خارج فقه حضرت آیت‌الله دیباجی اصفهانی(مدظله العالی) سال تحصیلی ۹۳-۹۴

برای دانلود فایل خارج فقه (درس‌های ۳۶۱ – ۳۶۵) استاد دیباجی روی آیکون گزینه های زیر با دو فرمت word و PDF کلیک کنید.

دانلود خارج فقه با فرمت word /حجم فایل ۳۸۸k   word-icon

دانلود خارج فقه با فرمت PDF /حجم فایل ۱٫۵۵M   pdf

دانلود فایل خارج فقه, دانلود فایل خارج فقه  استاد دیباجی, دیباجی, آیت الله دیباجی ,درس خارج آیت الله دیباجی, آیت الله دیباجی کیست, اخبار آیت الله دیباجی, دیباجی, دیباجی اصفهانی, دیباج, تصویر آیت الله دیباجی

بازدیدها: ۱۶۴

دسته‌ها
اسلایدشو عکس

تصاویر/کلاس درس خارج آیت الله دیباجی اصفهانی اسفند ۱۳۹۳

جدیدترین تصاویر کلاس درس حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی (حفظه) در مدرسه آیت الله گلپایگانی (ره) قم

1 IMG_125771 IMG_126661 IMG_127001

بازدیدها: ۱۹۲

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

ویژگی های حضرت زینب (سلام الله) به مناسبت ولادت ایشان+تصاویر

zeinab (7)

حضرت زینب کبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده، و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند.

نام، لقب و کنیه آن حضرت: نام مبارک آن بزرگوار زینب، و کنیه گرامیشان ام الحسن و ام کلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقه الصغرى، عصمه الصغرى، ولیه اللّه العظمى، ناموس الکبرى، شریکه الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، کامله و …

فضایل و ویژگی های حضرت زینب سلام الله علیها

زینب علیهاالسلام دختر على و زهرا علیهماالسلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرت در مدینه منوره دیده به جهان گشود، در پنج ‏سالگى مادر خود را از دست داد و ازهمان دوران طفولیت ‏با مصیبت آشنا گردید. در دوران عمر با برکت ‏خویش، مشکلات و رنج‏هاى زیادى را متحمل شد، از شهادت پدر و مادر گرفته تا شهادت برادران و فرزندان، و حوادث تلخى چون اسارت و… را تحمل کرد. این سختى‏ها از او فردى صبور و بردبار ساخته بود. (۱)

او را ام کلثوم کبرى، و صدیقه صغرى مى‏نامیدند. از القاب آن حضرت، محدثه، عالمه و فهیمه بود. او زنى عابده، زاهده، عارفه، خطیبه و عفیفه بود. نسب نبوى، تربیت علوى، و لطف خداوندى از او فردى با خصوصیات و صفات برجسته ساخته بود، طورى که او را «عقیله بنى هاشم‏» مى‏گفتند. با پسرعموى خود«عبدالله بن جعفر» ازدواج کرد و ثمره این ازدواج فرزندانى بود که دو تن از آن‏ها (محمد و عون) در کربلا، در رکاب ابا عبدالله الحسین علیه السلام شربت ‏شهادت نوشیدند. (۲)

آن بانوى بزرگوار سرانجام در پانزدهم رجب سال ۶۲ هجرت، با کوله بارى از اندوه و غم و محنت و رنج دار فانى را وداع گفت. در این مقاله برآنیم که گوشه هایى از مناقب و فضائل آن حضرت را بررسى و بیان نماییم.

زینت پدر

معمولا پدر و مادر نام فرزند را انتخاب مى‏کنند، ولى در جریان ولادت حضرت زینب علیهاالسلام والدین او این کار را به پیامبراسلام جد بزرگوار آن بانو، واگذار نمودند.

پیامبر صلى الله علیه وآله که در سفر بود، بعد از بازگشت از سفر، به محض شنیدن خبر تولد، سراسیمه به خانه على علیه السلام رفت، نوزاد را در بغل گرفت و بوسید، آن گاه نام زینب (زین + اب) را که به معناى «زینت پدر» است‏ براى این دختر انتخاب نمود. (۳)

علم الهى

مهمترین امتیاز انسان نسبت ‏به سایر موجودات – حتى ملائکه – دانش و بینش اوست. « وعلم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم على الملائکه فقال انبئونى باسماء هؤلاء ان کنتم صادقین. قالوا سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم‏.»(۴) ؛« سپس علم اسماء[علم اسرار آفرینش و نامگذارى موجودات] را همگى به آدم آموخت. بعد آن‏ها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مى‏گویید، اسامى این‏ها را به من خبر دهید. عرض کردند: تو منزهى. ما چیزى جز آن چه به ما تعلیم داده‏اى نمى‏دانیم؛ تو دانا و حکیمى.»

و برترین علم‏ها، علمى است که مستقیما از ذات الهى به شخصى افاضه شود، یعنى داراى علم «لدنى‏» باشد. خداوند متعال در مورد حضرت خضرعلیه السلام مى‏فرماید:« وعلمناه من لدنا علما.» (۵) ؛«علم فراوانى از نزد خود به او آموخته بودیم.»

زینب علیهاالسلام به شهادت امام سجاد علیه السلام داراى چنین علمى است، آن جا که به عمه‏اش خطاب کرد و فرمود:« انت عالمه غیر معلمه وفهمه غیر مفهمه (۶)؛ تو بی آنکه آموزگاری داشته باشی؛ عالم و دانشمند هستی.»

1212

عبادت و بندگى

زینب علیهاالسلام به خوبى از قرآن آموخته بود، که هدف از آفرینش و خلقت انسان رسیدن به قله کمال بندگى است. «ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون‏» (۷) ؛ «من جن و انس را نیافریدم جز براى این که عبادت کنند.»

او عبادت‏ها و نماز شب‏هاى پدر و مادر را از نزدیک دیده بود. او در کربلا شاهد بود که برادرش امام حسین علیه السلام در شب عاشورا به عباس فرمود:«ارجع الیهم واستمهلهم هذه المشیه الى غد لقد نصلى لربنا اللیله وندعوه و نستغفره فهو یعلم انى احب الصلوه له وتلاوه کتابه وکثره الدعاء والاستغفار (۸) ؛ به سوى آنان باز گرد و این شب را تا فردا مهلت‏ بگیر تا بتوانیم امشب را به نماز و دعا و استغفار در پیشگاه خدایمان مشغول شویم. خدا خود مى‏داند که من نماز، قرائت قرآن، زیاد دعا کردن و استغفار را دوست دارم .» در این جملات صحبت از اداى تکلیف نیست، بلکه سخن از عشق به عبادت و نماز است.

شب خیز که عاشقان به شب راز کنند

گرد در بـــام دوســـت پــرواز کنند

هر جـــا که درى بـود به شــب در بندند

الا در دوست را که شب باز کنند

حضرت زینب علیهاالسلام نیز ازعاشقان عبادت و شب زنده داران عاشق بود، و هیچ مصیبتى او را از عبادت باز نداشت. امام سجاد علیه السلام فرمود:«ان عمتى زینب کانت تؤدى صلواتها، من قیام الفرائض والنوافل عند مسیرنا من الکوفه الى الشام وفى بعض منازل کانت تصلى من جلوس لشده الجوع والضعف (۹)؛ عمه‏ام زینب در مسیر کوفه تا شام همه نمازهاى واجب و مستحب را اقامه مى‏نمود و در بعضى منازل از شدت گرسنگى و ضعف، نشسته نماز می گزارد.»

امام حسین علیه السلام که خود معصوم و واسطه فیض الهى است هنگام وداع به خواهر عابده‏اش مى‏فرماید:« یا اختاه لا تنسینى فى نافله اللیل (۱۰)؛ خواهر جان! مرا در نماز شب فراموش مکن!» این نشان از آن دارد که این خواهر، به قله رفیع بندگى و پرستش راه یافته و به حکمت و هدف آفرینش دست ‏یازیده است.

عفت و پاکدامنى

عفت و پاکدامنى، برازنده‏ ترین زینت زنان، و گران قیمت‏ ترین گوهر براى آنان است. زینب علیهاالسلام درس عفت را به خوبى در مکتب پدر آموخت، آن جا که فرمود:«ما المجاهد الشهید فى سبیل الله باعظم اجراً ممن قدر فعف یکاد العفیف ان یکون ملکا من الملائکه(۱۱)؛ مجاهد شهید در راه خدا، اجرش بیشتر از کسى نیست که قدرت دارد اما عفت مى‏ورزد،- یعنی قدرت انجام گناه را دارد ولی از آن دوری می کند- نزدیک است که انسان عفیف فرشته‏اى از فرشتگان باشد.»

یحیى مازنى روایت کرده است :

(( مدتها در مدینه در خدمت حضرت على (ع) به سر بردم و خانه ام نزدیک خانه زینب (س) دختر امیرالمؤ منین (ع) بود. به خدا سوگند هیچ گاه چشمم به او نیفتاده صدایى از او به گوشم نرسید.

به هنگامى که مى خواست به زیارت جد بزرگوارش رسول خدا (ص) برود، شبانه از خانه بیرون مى رفت ، در حالى که حسن (ع) در سمت راست او و حسین (ع) در سمت چپ او و امیرالمؤمنین (ع) پیش رویش راه مى رفتند.

هنگامى که به قبر شریف رسول خدا (ص) نزدیک مى شد، حضرت على (ع) جلو مى رفت و نور چراغ را کم مى کرد. یک بار امام حسن (ع) از پدر بزرگوارش درباره این کار سؤ ال کرد، حضرت فرمود: مى ترسم کسى به خواهرت زینب نگاه کند. ))

زینب کبرى عفت ‏خویش را حتى در سخت‏ ترین شرایط به نمایش گذاشت. او در دوران اسارت و در حرکت از کربلا تا شام سخت ‏بر عفت ‏خویش پاى مى‏فشرد. مورخین نوشته‏اند: « وهى تستر وجهها بکفها، لان قناعها قد اخذ منها (۱۲)؛ او صورت خود را با دستش مى‏پوشاند چون روسریش از او گرفته شده بود.»

شاعر عرب به همین قضیه اشاره کرده و مى‏گوید:

ورثت زینب من امها

کل الذى جرى علیها وصار

زادت ابنه على امها

تهدى من دارها الى شر دار

تستر بالیمنى وجهها فان

اعوزها الستر تمد الیسار

«زینب تمامى آن چه را بر مادر گذشت به ارث برد، منتهى دختر سهم اضافه‏اى برداشت که از خانه‏اش به بد ترین خانه حرکت کرد (به اسارت رفت).

صورت را[در اسارت] با دست راست مى‏پوشاند و اگر نیاز می شد،از دست چپ هم بهره مى‏برد. »

و آن بانوى بزرگوار بود که براى پاسدارى از مرزهاى حیا و عفاف بر سر یزید فریاد مى‏آورد که « ا من العدل یا ابن الطلقاء تحذیرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله سبایا؟ قد هتکت ‏ستورهن و ابدیت وجوههن (۱۳)؛ اى پسر آزاد شده‏هاى[جدمان پیامبراسلام] آیا این از عدالت است که زنان و کنیزکان خویش را پشت پرده نشانى، و دختران رسول خدا صلى الله علیه وآله را به صورت اسیر به این سو و آن سو بکشانى؟ نقاب آنان را دریدى و صورت‏هاى آنان را آشکار ساختى.»

ولایت مدارى

قرآن بدون هیچ قید و شرطى در کنار اطاعت مطلق از خداوند، دستور به اطاعت از پیامبر صلى الله علیه وآله و صاحبان امر، یعنى، ائمه اطهارعلیهم السلام مى‏دهد.« اطیعواالله واطیعواالرسول واولى الامرمنکم‏» (۱۴)؛ «از خداوند و رسول و اولی الامر اطاعت کنید.»

زینب علیهاالسلام که حضور هفت معصوم (۱۵) را درک کرده، در تمامى ابعاد ولایت مدارى (معرفت امام، تسلیم بى چون و چرا بودن، معرفى و شناساندن ولایت، فداکارى در راه آن و) … سر آمد است. او با چشمان خود مشاهده کرده بود که چگونه مادرش خود را سپر بلاى امام خویش قرار داد و خطاب به ولى خود گفت:« روحى لروحک الفداء ونفسى لنفسک الوقاء (۱۶)؛[اى ابالحسن] روحم فداى روح تو و جانم سپر بلاى جان تو باد.» و سرانجام جان خویش را در راه حمایت از على علیه السلام فدا نمود و شهیده راه ولایت گردید. زینب علیهاالسلام به خوبى درس ولایت مدارى را از مادر فرا گرفت و آن را به زیبایى در کربلا به عرصه ظهور رساند.

از یک سو در جهت معرفى و شناساندن ولایت، از طریق نفى اتهامات و یادآورى حقوق فراموش شده اهل بیت تلاش کرد. از جمله در خطبه شهر کوفه فرمود:« وانى ترحضون قتل سلیل خاتم النبوه ومعدن الرساله وسید شباب اهل الجنه (۱۷)؛ لکه ننگ کشتن فرزند آخرین پیامبر و سرچشمه رسالت و آقاى جوانان بهشت را چگونه خواهید شست؟»

و همچنین در مجلس ابن زیاد (۱۸)، شهر شام، و مجلس یزید، ولایت و امامت را به خوبى معرفى نمود.

از سوى دیگر سر تا پا تسلیم امامت ‏بود؛ چه در دوران امام حسین علیه السلام و چه در دوران امام سجاد علیه السلام حتى در لحظه‏اى که خیمه گاه را آتش زدند، یعنى در آغاز امامت امام سجاد علیه السلام نزد آن حضرت آمد و عرض کرد: اى یادگار گذشتگان … خیمه‏ها را آتش زدند ما چه کنیم؟ فرمود:«علیکن بالفرار؛ فرار کنید.» (۱۹)

از این مهمتر در چند مورد، زینب علیهاالسلام از جان امام سجاد علیه السلام دفاع کرد و تا پاى جان از او حمایت نمود.

الف- در روز عاشورا؛ هنگامى که امام حسین علیه السلام براى اتمام حجت، درخواست ‏یارى نمود، فرزند بیمارش امام زین العابدین علیه السلام روانه میدان شد. زینب با سرعت ‏حرکت کرد تا او را از رفتن به میدان نبرد باز دارد، امام حسین علیه السلام به خواهرش فرمود: او را باز گردان، اگر او کشته شود نسل پیامبر در روى زمین قطع مى‏گردد. (۲۰)

ب- بعد از عاشورا در لحظه هجوم دشمنان به خیمه‏ها شمر تصمیم گرفت امام سجاد علیه السلام را به شهادت برساند، ولى زینب علیهاالسلام فریاد زد: تا من زنده هستم نمى‏گذارم جان زین العابدین در خطر افتد. اگر مى‏خواهید او را بکشید، اول مرا بکشید، دشمن با دیدن این وضع، از قتل امام علیه السلام صرف نظر کرد. (۲۱)

ج- زمانى که ابن زیاد فرمان قتل امام سجاد علیه السلام را صادر کرد، زینب علیهاالسلام آن حضرت را در آغوش کشید و با خشم فریاد زد: اى پسر زیاد! خون ریزى بس است. دست از کشتن خاندان ما بردار. و ادامه داد:« والله لا افارقه فان قتلته فاقتلنى معه؛ به خدا قسم هرگز او را رها نخواهم کرد؛ اگر مى‏خواهى او را بکشى مرا نیز با او بکش.»

ابن زیاد به زینب نگریست و گفت: شگفتا از این پیوند خویشاوندى، که دوست دارد من او را با على بن الحسین بکشم. او را واگذارید.

البته ابن زیاد کوچکتر از آن است که بفهمد این حمایت فقط به خاطر خویشاوندى نیست، بلکه به خاطر دفاع از ولایت و امامت است. اگر فقط مساله فامیلى و خویشاوندى بود، باید زینب علیهاالسلام جان فرزندان خویش را حفظ و آن‏ها را به میدان جنگ اعزام نمى‏کرد.

آنکـــه قلبـــش از بلا سـرشار بود

دخت زهرا زینب غمخوار بود

او ولایت را به دوشش مى‏کشیـد

چـون امـام عصر او بیمار بود

بــا طنیــن خطبــه‏هاى حیــدرى

ســخــت او رسواگر کفار بود

روحیه بخشى

در مسافرت‏ها و نیز در حوادث تلخ، آن چه بیش از هر چیز براى انسان لازم است، روحیه و دلگرمى است. اگر انسان براى انجام کارهاى مهم و حساس روحیه نداشته باشد، آن کار با موفقیت انجام نشده و به نتیجه نخواهد رسید و چه بسا با شکست نیز مواجه شود. یکى از بارزترین اوصاف زینب علیهاالسلام روحیه بخشى اوست. او بعد از شهادت مادر، روحیه بخش پدر و برادران بود، در شهادت برادرش امام حسن علیه السلام نقش مهمى را براى تسلاى بازماندگان ایفا کرد. پس از شهادت امام حسین علیه السلام و در طول دوران اسارت، این صفت نیکوى زینب بیشتر ظهور کرد. او پیوسته یاور غمدیدگان و پناه اسیران بود، از گودى قتلگاه تا کوچه‏هاى تنگ و تاریک کوفه، از مجلس ابن زیاد تا ستمکده یزید، در همه جا فرشته نجات اسرا بود.

نه تنها زینب از دین یاورى کرد

به همت کاروان را رهبرى کرد

بــه دوران اســارت با یتیــمــان

نوازشـ‏ها به مهــر مــادرى کرد

او حتى تسلى بخش دل امام سجاد علیه السلام بود، آن جا که مى‏گفت:«لا یجزعنک ما ترى، فوالله ان ذلک لعهد من رسول الله الى جدک وابیک وعمک (۲۲)؛ [اى پسر برادر!] آن چه مى‏بینى (شهادت پدر) تو را بى تاب نسازد. به خدا سوگند! این عهد رسول خدا با جد، پدر و عمویت است.»

صبر

یکى از بارزترین اوصاف انسان‏هاى کامل، صبر و بردبارى در فراز و نشیب‏هاى روزگار و تلخى‏هاى دوران است. قرآن کریم در آیات متعددى به صابران بشارت داده (۲۳) و پاداش‏هاى فراوان آن‏ها را یادآورى نموده است. زینب علیهاالسلام از این جهت در اوج کمال قرار دارد. در زیارتنامه آن حضرت مى‏خوانیم:« لقد عجبت من صبرک ملائکه السماء؛ ملائکه آسمان از صبر تو به شگفت آمدند.» مخصوصا در ماجراى کربلا آن چنان صبر و رضا و تسلیم از خود نشان داد، که صبر از روى او خجل است.

خــدا در مکتـب صبـر على پرداخت زینب را

بــــــراى کربـــــــلا با شیــــــر زهرا ســــاخت زینب را

بســان لیله القدرى که مخفى ماند قدر او

کسى غیر از حسین بن على نشناخت زینب را …

سلام بر تو اى کسى که صبر شد حقیر تو

نــــدیـــده بـــعـــد فاطــمــه جـــهـــان زنــى نـظیر تو

در مجلس ابن زیاد؛ آن گاه که آن ملعون با نیش زبانش نمک به زخم زینب مى‏پاشد و براى آزردن او مى‏گوید:«کیف رایت صنع الله باخیک واهل بیتک(۲۴)؛ کار خدا را با برادر و خانواده‏ات چگونه یافتى؟» او در واقع با تعریض مى‏خواهد بگوید که دیدى خدا چه بلایى به سرتان آورد؟ زینب علیهاالسلام در پاسخ درنگ نمى‏کند، با آرامشى که از صبر و رضاى قلبى او حکایت داشت فرمود:« ما رایت الا جمیلا(۲۵) جز زیبایى ندیدم.» ابن زیاد از پاسخ یک زن اسیر در شگفت مى‏ماند، و ا ز این همه صبر و استقامت و تسلیم او در مقابل مصیبت‏ها متعجب مى‏شود و قدرت محاجه را از دست مى‏دهد.

اى زینبى که محنت عالم کشیـده‏اى

غیر از بلا و درد به عالم چه دیده‏اى؟

یارب زنى و این همه استوارى و علو

چــون زینــب صبــور مگــر آفریـده‏اى؟

zeinab (8)

ایثار

یکى دیگر از صفات حسنه انسان‏هاى برتر، مقدم داشتن دیگران بر خود است. امام على علیه السلام فرمود:«الایثار اعلى الایمان(۲۶)؛ ایثار، بالاترین درجه ایمان است.» و فرمود:«الایثار اعلى الاحسان(۲۷)؛ ایثار برترین احسان است.»

زینب مجلله دراین صفت نیز گوى سبقت را از دیگران ربوده است. او براى حفظ جان دیگران، خطر را به جان مى‏خرد و در تمام صحنه‏ها، دیگران را بر خود مقدم مى‏دارد.

او در ماجراى کربلا حتى از سهمیه آب خویش استفاده نمى‏کرد و آن را نیز به کودکان مى‏داد. در بین راه کوفه و شام، با این که خود گرسنه و تشنه بود، ایثار را به بند کشیده و آن را شرمنده ساخت. امام زین العابدین علیه السلام مى‏فرماید:«انها کانت تقسم ما یصیبها من الطعام على الاطفال لان القوم کانوا یدفعون لکل واحد منا رغیفاً من الخبز فى الیوم واللیله (۲۸)؛ عمه‏ام زینب[در مدت اسارت]، غذایى را که به عنوان سهمیه و جیره مى‏دادند، بین بچه‏ها تقسیم مى‏کرد، چون در هر شبانه روز به هر یک از ما یک قرص نان مى‏دادند.»

او سختى‏ها و تازیانه‏ها را به جان خود مى‏خرید و نمى‏گذاشت‏ بر بازوى کودکان اصابت کند.

براى حفظ جان کودکانت در بر دشمن

به پیش تازیانه بازوى خود را سپر کردم

شجاعت و شهامت

از صفات بارز پروا پیشگان این است که خدا در نظر آنان بزرگ و غیر او در نظرشان کوچک، حقیر و فاقد اثر مى‏باشد. امام على علیه السلام مى‏فرماید:«عظم الخالق فى انفسهم فصغر ما دونه فى اعینهم (۲۹)؛ خالق در جان آنان بزرگ است، پس غیر او در چشمشان کوچک مى‏باشد.»

سّر شجاعت اولیاى الهى نیز در همین است. زینب که خود چنین دیدى دارد، و در خانواده شجاع تربیت ‏شده است، از شجاعت ‏حیدرى بهره ‏مند است. او به« لبوه الهاشمیه (۳۰)؛ شیر زن هاشمى‏» لقب گرفته است و چون مردان بر سر دشمن فریاد مى‏زند، توبیخشان مى‏کند، تحقیرشان مى‏کند، و از کسى هراسى به دل ندارد. او از برق شمشیر خون چکان آدمکشان واهمه ندارد، در آن روز فراموش نشدنى، در میان آن همه شمشیر و آن همه کشته فریاد مى‏زند که آیا در میان شما یک مسلمان نیست؟ در مجلس ابن زیاد، بدون توجه به قدرت ظاهرى او گوشه‏اى مى‏نشیند و با بى اعتنایى به سؤالات او تحقیرش مى‏کند، او را «فاسق‏» و«فاجر» معرفى مى‏کند و مى‏گوید:

«الحمدلله الذى اکرمنا بنبیه محمد صلى الله علیه وآله وطهرنا من الرجس تطهیراً وانما یفتضح الفاسق ویکذب الفاجر وهو غیرنا (۳۱)؛ سپاس خداى را که ما را با نبوت حضرت محمد صلى الله علیه وآله گرامى داشت، و از پلیدى‏ها پاک نمود. همانا فقط فاسق رسوا مى‏شود، و بدکار دروغ مى‏گوید، و او غیر ما مى‏باشد.»

و همچنین در مقابل یزید و دهن کجى‏ها و بد زبانى‏هاى او، شجاعت ‏حیدرى را به نمایش گذارده، چنین مى‏گوید: «لئن جرت على الدواهى مخاطبتک انى لاستصغر قدرک واستعظم تقریعک واستکبر توبیخک (۳۲)؛ اگر فشارهاى روزگار مرا به سخن گفتن با تو واداشته[بدان که] قدر و ارزش تو در نزد من ناچیز است، ولیکن سرزنش تو را بزرگ شمرده و توبیخ کردن تو را بزرگ مى‏دانم.»

صداى زنده على به صوت دلپذیر تو

اسیر شام بودى و یزید شد اسیر تو

فصاحت و بلاغت

هر خطیبى بخواهد فصیح و بلیغ سخن بگوید، علاوه بر استعداد ذاتى، باید بارها تمرین عملى انجام دهد، همچنین در حین خطابه لازم است از نظر روانى و جسمانى کاملا آماده باشد تا بتواند خطبه‏اى فصیح و بلیغ ادا کند. و مستمعین باید با او هماهنگ باشند والا یاراى سخن گفتن نخواهد داشت تا چه رسد به این که فصیح و بلیغ بگوید.

زینب بدون آن که دوره دیده و یا تمرین خطابه کرده باشد و در حال تشنگى، گرسنگى، خستگى اسارت، و از نظر روانى داغ دار، آواره و تحقیر شده با کسانى سخن مى‏گوید که نه تنها با او هماهنگ نیستند بلکه حتى سنگ و خاکروبه بر سر او ریخته‏اند، با این حال صداى زینب بلند مى‏شود که:«اى مردم کوفه! اى نیرنگ بازان و بى وفایان . . .» سخنان زینب علیهاالسلام چنان بود که وجدان خفته مردم را بیدار کرد و صداى گریه از زن و مرد و پیر و جوان و خردسال بلند شد.

خزیم اسدى مى‏گوید: متوجه زینب شدم، به خدا سوگند زنى را که سر تا پا شرم و حیا باشد، سخنران ‏تر از او ندیدم، گویى زینب از زبان على علیه السلام سخن مى‏گفت.

و همو مى‏گوید: پیر مردى را در کنار خود دیدم که بر اثر گریه محاسنش غرق اشک شده بود و مى‏گفت: پدر و مادرم فداى شما باد، پیرمردان شما بهترین پیرمردها، جوانان شما برترین جوان‏ها و زنان شما نیکوترین زنان هستند. نسل شما بهترین نسلى است که نه خوار مى‏گردد و نه شکست مى‏پذیرد. (۳۳)

شیخ جعفر نقدى (ره ) مى نویسد:

(( مى گویم : و این حذلم بن کثیر (راوى این خبر) از فصحاء و سخنوران و نیکو گفتاران عرب است که که از فصاحت و زبان آورى و نیکو گفتارى و از بلاغت و رسایى سخن و مطابق اقتضاى مقام و مناسب حال مخاطب سخن گفتن زینب تعجب نموده و به شگفت آمده ، و از براعت و برترى فضل و کمال و علم و دانش و شجاعت ادبیه و دلاورى پسندیده آن مخدره ، حیرت و سرگردانى او را فرا گرفته ، به طورى که نتواسته او را (به کسى ) تشبیه و مانند نماید، مگر به پدرش سید و مهتر هر بلیغ و فصیحى .

پس (از این رو) گفته : (( کانها تفرع عن لسان امیرالمؤ منین )) ؛ یعنى گویا علیا حضرت زینب (س) (سخنانش را در کوفه ) از زبان امیرالمؤ منین (ع) قصد و آهنگ مى نمود، و هر که درباره کربلا و در احوال و سرگذشت هاى حسین (ع) کتابى نوشته ، این خطبه و سخنرانى را نقل نموده است .

و جاحظ در کتاب خود (( البیان و التبیین )) آن را از خزیمه الاسدى روایت نموده که خزیمه گفته : (( زنان کوفه را در آن روز دیدم به پا ایستاده (برکشته شدگان در کربلا) ندبه و زارى و شیون مى نمودند، در حالى که گریبان ها (شان را) مى دریدند.

جود و سخاوت زینب (س)

روزى میهمانى براى امیرالمؤ منین (ع) رسید. آن حضرت به خانه آمده و فرمود: اى فاطمه ، آیا طعامى براى میهمان خدمت شما مى باشد؟ عرض کرد: فقط قرض نانى موجود است که آن هم سهم دخترم زینب مى باشد.

زینب (س) بیدار بود، عرض کرد: اى مادر، نان مرا براى میهمان ببرید، من صبر مى کنم . طفلى که در آن وقت ، که چهار یا پنج سال بیشتر نداشته این جود و کرم او باشد، دیگر چگونه کسى مى تواند به عظمت آن بانوى عظمى پى ببرد؟

زنى که هستى خود را در راه خدا بذل بنماید، و فرزندان از جان عزیزتر خود را در راه خداوند متعال انفاق بنماید و از آنها بگذرد بایستى در نهایت جود بوده باشد.

نبوغ و استعداد حضرت زینب (س)

در تاریخ آمده که روزى امیرمؤ منان (ع) در میان دو فرزند خردسالش عباس و زینب نشسته بود که رو به عباس نموده فرمود: (( قل واحد )) بگو یک .

عباس آن را گفت .

سپس فرمود: (( قل اثنان )) بگو دو.

عباس در پاسخ گفت : (( استحیى ان اقول باللسان الذى قلت واحد، اثنان )) ؛ شرم دارم با زبانى که یکى گفته ام ، دو بگویم .

آن گاه امیرمؤ منان (ع) چشمان عباس (ع) را بوسه زد؛ چرا که کلام این فرزند خردسال اشاره به وحدانیت خداى تعالى و توحید او مى کرد.

سپس رو به زینب (س) کرد، ولى زینب منتظر سؤ ال پدر نمانده ، خود سؤ الى مطرح کرد و گفت : پدر! ما را دوست دارى ؟

امیرمؤ منان (ع) فرمود: آرى دخترم ، فرزندان پاره هاى قلب ما هستند.

زینب (س) با این مقدمه ، وارد سؤ ال اصلى شد و پرسید: پدر! دو محبت – محبت خدا و محبت اولاد – در قلب مؤ من جا نمى گیرد. پس اگر باید دوست داشته باشى ، شفقت و مهربانى را نثار ما کن و محبت خالص را تقدیم خداوند.

على (ع) که این درک ، و شناخت و استعداد را در این دختر و پسر خردسالش مشاهده نمود، بر علاقه اش نسبت به آنان افزوده شد. )) زینب (س) به دلیل همین نبوغ و استعداد و دیگر کمالاتى که در وجودش بود، از احترام ویژه خانواده پدر برخوردار شد.

صدیقه صغرى

مرحوم علامه مامقانى (ره ) در مجلد سوم کتاب شریف (( تنقیح المقال )) درباره سیدتنا زینب الکبرى (س) مى نویسد:

(( درباره سیدتنا زینب الکبرى مى گویم : زینب و چیست زینب و چه چیز تو را دانا گردانید (و از کجا درک نموده و دریافتى ) که (شرافت و بزرگى و فضیلت و برترى ) زینب چیست ؟ (پس به طور اختصاص آن هم یک از هزار هزار آن است که ) زینب عقیله یعنى خاتون بزرگوار و گرامى فرزندان هاشم (ابن عبد مناف پدر جد رسول خدا) است ، و محققا صفات حمیده و خوى هاى پسندیده را دارا بود که پس از مادرش ، صدیقه کبرى (س) کسى دارا نبوده است ، تا این که حق و سزاوار است گفته شود:

او است صدیقه صغرى ، زینب را در حجاب و پوشش و عفت و پاکدامنى (از دیگران ) زیادت و افزونى است (و آن این است ) که تن او را در زمان پدرش (امیرالمؤ منین ) و دو برادرش (امام حسن و امام حسین ) کسى از مردان ندید تا روز (( طف )) (کربلا، و این که زمین کربلا را طف مى نامند، براى آن است که طف زمینى بلند و جانب و کنار را گویند، و زمین کربلا کنار فرات است ) و زینب (س) در صبر و شیکبایى (از مصایب و اندوه هاى بزرگ ) و ثبات و پایدارى و قیام و ایستادگى (در آشکار ساختن حق و درستى ) و قوت و نیروى ایمان و گرویدن (به عقاید و احکام دین مقدس ‍ اسلام ) و تقوا و پرهیزکارى و اطاعت و فرمانبرى (از آنچه خداى تعالى فرموده ) وحیده و یگانه بود (که پس از مادرش علیا حضرت فاطمه (س) در دنیا چنین خاتونى که داراى این صفات حمیده و خوى هاى پسندیده بى مانند باشد، سراغ ندارم.)

زینب (س) در فصاحت و آشکارا سخن گفتن و زبان آورى و در بلاغت و رسایى سخن و سخن گفتن مطابق اقتضاى مقام و مناسب حال ، گویى از زبان (پدر بزرگوارش ) امیرالمؤ منین (ع) قصد و آهنگ مى نمود، چنان که پوشیده نیست بر کسى که در خطبه و سخنرانى او (در مجلس ابن زیاد در کوفه ، و مجلس یزید در شام ) از روى تحقیق و درستى فکر نموده و بیندیشد، و اگر ما (علما و بیان کننده اصول و فروع دین مقدس اسلام ) بگوییم : زینب (س) مانند امام (ع) داراى مقام عصمت بوده (از گناه بازداشته شده و هیچ گونه گناهى نکرده با این که قدرت و توانایى بر آن داشته و معنى عصمت نزد ما امامیه همین است ) کسى را نمى رسد که (گفتار ما را) انکار کند و نپذیرد.

اگر به احوال و سرگذشت هاى او در طف و کربلا و پس از کربلا (در کوفه و شام ) آشنا باشد، چگونه چنین نباشد؟ و اگر چنین نبود هر آینه امام حسین (ع) مقدار و پاره اى از بار سنگین امامت و پیشوایى را روزگارى که امام سجاد(ع) بیمار بود بر او حمل و واگذار نمى نمود، و پاره اى از وصایا و سفارشهاى خود را به او وصیت نمى کرد و امام سجاد (ع) او را در بیان احکام و آنچه که از آثار و نشانه هاى ولایت و امامت است . نایبه به نیابت خاصه و جانشین خود نمى گرداند.

مفسر قرآن

فاضل گرامى سید نورالدین جزایرى در کتاب خود (( خصایص ‍ الزینبیه )) چنین نقل مى کند:

(( روزگارى که امیرالمؤ منین (ع) در کوفه بود، زینب (س) در خانه اش مجلسى داشت که براى زنها قرآن تفسیر و معنى آن را آشکار مى کرد. روزى (( کهیعص)) را تفسیر مى نمود که ناگاه امیرالمؤ منین (ع) به خانه او آمد و فرمود: اى نور و روشنى دو چشمانم ! شنیدم براى زن ها (( کهیعص)) را تفسیر مى نمایى ؟

زینب (س) گفت : آرى . امیرالمؤ منین (ع) فرمود: این رمز و نشانه اى است براى مصیبت و اندوهى که به شما عترت و فرزندان رسول خدا(ص) روى مى آورد. پس از آن مصایب و اندوه ها را شرح داد و آشکار ساخت . پس آن گاه زینب گریه کرد، گریه با صدا – صلوات الله علیها.

zeynab

ویژه نامه,حضرت زینب,زینب,ولادت حضرت زینب,ویژه نامه ولادت حضرت زینب,ویژه نامه حضرت زینب,زندگینامه,روز پرستار,سیره حضرت زینب,ویژگی حضرت زینب

گفتن مسائل شرعى

شیخ صدوق ، محمد بن بابویه (ره ) مى گوید: حضرت زینب (س) نیابت خاصى از طرف امام حسین (ع) داشت و مردم در مسائل حلال و حرام به او مراجعه کرده از او مى پرسیدند، تا اینکه حضرت سجاد (ع) بهبود یافت .

شیخ طبرسى (ره ) گوید: حضرت زینب (س) روایات بسیارى را از قول مادرش حضرت زهرا (س) روایت کرده است .

از عماد المحدثین روایت شده است که : حضرت زینب (س) از مادر و پدر و برادرانش و از ام سلمه و ام هانى و دیگر زنان روایت مى کرد و از جمله کسانى که از او روایت کرده اند، ابن عباس و على بن الحسین (ع) و عبدالله بن جعفر و فاطمه صغرى دختر امام حسین (ع) و دیگرانند.

همچنین ابوالفرج گوید: زینب بانویى عقیله که ابن عباس سخنان حضرت زهرا(س) را در مورد فدک از قول او نقل کرده و مى گوید: عقیله ما، زینب دختر على (ع) به من گفت .

از ظاهر فرمایش فاضل دربندى و دیگر عالمان چنین به دست مى آید که حضرت زینب کبرى (س) علم منایا و بلایا (خوابها و حوادث آینده ) را همچون بسیارى از یاران حضرت على (ع)، مانند میثم تمار و رشید هجرى و برخى دیگر مى دانسته و بلکه در ضمن اسرارى که بیان کرده ، به طور قطع و مسلم آن حضرت را از مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم و دیگر زنان با فضیلت برتر دانسته است .

وى در ضمن فرمایش حضرت سجاد (ع) که به آن حضرت فرموده بود: (( اى عمه تو بحمدالله دانشمند بدون آموزگار و فهمیده بدون آموزنده هستى . )) ، گوید: این فرمایش خود دلیل و حجت بر آن است که زینب دختر حضرت امیرالمؤ منین (ع) محدثه بوده یعنى به او الهام مى شده است و عمل او از علم لدنى و آثار باطنى مى باشد.

آینه تمام نماى مقام رسالت و امامت

محمد غالب شافعى ، یکى از نویسندگان مصرى گفته است :

(( یکى از بزرگترین زنان اهل بیت از نظر حسب و نسب و از بهترین بانوان طاهر، که داراى روحى بزرگ و مقام تقوا و آیینه تمام نماى مقام رسالت و ولایت بوده ، حضرت سیده زینب ، دختر على بن ابى طالب – کرم الله وجهه – است که به نحو کامل او را تربیت کرده بودند و از پستان علم و دانش خاندان نبوت سیراب گشته بود، به حدى که در فصاحت و بلاغت یکى از آیات بزرگ الهى گردید و در حلم و کرم و بینایى و بصیرت در تدبیر کارها در میان خاندان بنى هاشم و بلکه عرب مشهور شد و میان جمال و جلال و سیرت و صورت و اخلاق و فضیلت جمع کرده بود.

آنچه خوبان همگى داشتند، او به تنهایى دارا بود. شبها در حال عبادت بود و روزها را روزه داشت و به تقوا و پرهیزکارى معروف بود… ))

ایراد خطبه در کودکى

از عجایب اینکه زینب (س) در حدود شش سالگى ، خطبه غرا و طولانى مادرش حضرت زهرا (س) را که در مسجد النبى ، پیرامون فدک و رهبرى امام على (ع) ایراد کرد، حفظ نموده بود، براى آیندگان روایت مى کرد، با اینکه آن خطبه هم مشروح و طولانى است و هم واژه ها و جمله هاى دشوار و پر معنى و بسیار در سطح بالا دارد و این از عجایب روزگار است و دیگران آن خطبه را از زینب (س) نقل نموده اند.

تلاوت قرآن

روایت شده : که روزى زینب (س) آیات قرآن را تلاوت مى کرد، حضرت على (ع) نزد او آمد، ضمن پرسشهایى ، با اشاره و کنایه ، گوشه هایى از مصایب زینب (س) را که در آینده رخ مى داده ، به آگاهى او رسانید.

زینب (س) عرض کرد: (( من قبلا این حوادث را که برایم رخ مى دهد، از مادرم شنیده بودم )) .

شباهت زینب (س) به خدیجه

جالب اینکه شباهت حضرت زینب (س) به حضرت خدیجه (س) از امیرمؤ منان على (ع) نیز نقل شده است ، چنان که در روایت آمده است :

وقتى که اشعث بن قیس از حضرت زینب (س) خواستگارى کرد، حضرت على (ع) بسیار دگرگون و خشمگین شد، و با تندى به اشعث فرمود:

(( این جراءت را از کجا پیدا کرده اى که زینب (س) را از من خواستگارى مى کنى ؟! زینب (س) شبیه خدیجه (س)، پروریده دامان عصمت است ، شیر از دامان عصمت خورده ، تو لیاقت همتایى از او را ندارى ، سوگند به خداوندى که جان على در دست او است ، اگر بار دیگر این موضوع را تکرار کنى ، با شمشیر جوابت را مى دهم ، تو کجا که با یادگار حضرت زهرا (س) همسر و همسخن شوى ؟! ))

همچنین از پاره اى روایت فهمیده مى شود که به خاطر شباهتى که حضرت زینب (س) به خاله پیامبر (ص) به نام ام کلثوم داشت ، پیامبر(ص) کنیه او را (( ام کلثوم )) گذاشت .

شباهت زینب (س) به پدر بزرگوار خود

مرحوم سید نورالدین جزایرى (ره ) در مورد شباهت حضرت زینب (س) به پدر بزرگوار خود چنین نوشته است :

غالبا کلیه پسر شباهت به پدر، و دختر شباهت به مادر پیدا مى کند، به جز حضرت فاطمه زهرا(س):

(( کانت مشیتها مشیه ابیها رسول الله و منطقها کمنطقه )) . و نیز حضرت زینب (س) که (( منطقها کمنطق ابیها امیرالمؤ منین علیه السلام )) بود.

نسبت مردانگى به حضرت زینب (س)

روایت شیخ بزرگوار صدوق را در کتاب (( اکمال الدین )) و شیخ طوسى را در کتاب (( غیبت )) مورد مطالعه قرار دهید! این دو تن به صورت مسند از احمد بن ابراهیم روایت مى کنند که گفت :

(( در سال ۲۸۲ بر حکیمه دختر حضرت جواد الائمه امام محمد تقى (ع) وارد شدم و از پس پرده با او صحبت کرده از دین و آیین او پرسیدم و او نام امام خود را برده گفت : فلانى پسر حسن . به او عرض کردم : فدایت شوم ، آیا آن حضرت را به چشم خود دیده اید یا اینکه از روى اخبار و آثار مى گویید؟ گفت :

از روى روایتى که از حضرت عسکرى (ع) به مادرش نوشته شده است . گفتم : آن مولود کجاست ؟ گفت : پنهان است . گفتم : پس شیعه چه کنند و نزد چه کسى مشکلات خویش را بازگو نمایند؟

گفت : به جده ، مادر حضرت عسکرى . گفتم : آیا به کسى اقتدا کنم که زنى وصایت او را بر عهده دارد؟ گفت : به حسین بن على (ع) اقتدا کن که در ظاهر به خواهرش زینب (س) وصیت کرد و هر گونه دانشى که از حضرت سجاد (ع) بروز مى کرد، به حضرت زینب (س) نسبت داده مى شد تا بدین گونه جان حضرت سجاد (ع) محفوظ بماند…

زینب ، چشمه علم لدنى

در مقام علم و یقین ، چنان که علم امام لدنى است ، نه کتابى و تحصیلى رشته علمى که خداى عالم به قلب خاتم الانبیاء و دودمانش انداخت که در قرآن مى فرماید: (( از نزد خود به او علم دادیم )) به على (ع) و حسن و حسین داد به زینب هم عنایت فرمود.

مجلله زینب (س) از همان ابتدایى که خداوند او را آفرید، روح لطیفش را چشمه علمى از همان علم لدنى قرار داد. اینها کوچک و بزرگ ندارند.

پى‏ نوشت‏ها

۱- شیخ ذبیح الله محلاتى، ریاحین الشریعه، (تهران، دارالکتب الاسلامیه) ج‏۳، ص‏۴۶.

۲- همان، ج‏۳، ص‏۲۱۰.

۳- همان، ج‏۳، ص‏۳۹.

۴- بقره/۳۱- ۳۲.

۵- کهف/۶۵.

۶- شیخ عباس قمى، منتهى الآمال،(تهران، علمیه اسلامیه، چاپ قدیم،۱۳۳۱ ه . ش) ج‏۱، ص‏۲۹۸.

۷- ذاریات/۵۶.

۸- محمد بن جریرطبرى، تاریخ طبرى، ج‏۶، ص‏۲۳۸.

۹- ریاحین الشریعه، ج‏۳، ص‏۶۲.

۱۰- همان، ص ۶۱- ۶۲.

۱۱- نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت ۴۶۶.

۱۲- جزائرى، الخصائص الزینبیه، ص‏۳۴۵.

۱۳- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار،(بیروت، داراحیاء التراث العربى)، ج‏۴۵، ص‏۱۳۴.

۱۴- نساء/۵۹.

۱۵- پیامبراکرم صلى الله علیه و آله، على علیه السلام، فاطمه علیهاالسلام، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام و امام باقر علیه السلام .

۱۶- الکوکب الدرى، ج‏۱، ص‏۱۹۶.

۱۷- بحارالانوار، ج‏۴۵، صص‏۱۱۰- ۱۱۱.

۱۸- همان، ج‏۴۵، ص‏۱۳۳.

۱۹- همان، ج‏۴۵، ص‏۵۸، ومعالى السبطین، ج‏۲، ص‏۸۸ .

۲۰- بحارالانوار، ج‏۴۵، ص‏۴۶.

۲۱- همان، ج‏۴۵، ص‏۶۱ .

۲۲- همان، ج‏۴۵، ص‏۱۷۹.

۲۳- مثل بقره/۱۵۵ و . . .

۲۴- بحارالانوار، ج‏۴۵، صص‏۱۱۵- ۱۱۶.

۲۵- همان، ص‏۱۱۶.

۲۶- میزان الحکمه، ج‏۱، ص‏۴.

۲۷- همان.

۲۸- ریاحین الشریعه، ج‏۳، ص‏۶۲.

۲۹- نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه ۱۸۲.

۳۰- زیارت نامه حضرت زینب علیهاالسلام .

۳۱- بحارالانوار، ج‏۴۵، صص‏۱۵۴- ‏۱۱۵.

۳۲- همان، ص‏۱۳۴.

۳۳- همان، ج‏۴۵، صص‏ ۱۰۸ و۱۱۰ .

ویژه نامه,حضرت زینب,زینب,ولادت حضرت زینب,ویژه نامه ولادت حضرت زینب,ویژه نامه حضرت زینب,زندگینامه,روز پرستار,دیباجی,آیت الله دیباجی ,مقاله,مقاله دیباجی,جشن تولد حضرت زینب,دیباجی اصفهانی ,سید محمد تقی دیباجی,مقاله حضرت زینب در سایت دیباجی,سیره حضرت زینب,ویژگی حضرت زینب

بازدیدها: ۵۶

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

شناختی بر انقلاب اسلامی و تأثیر آن بر جامعه جهانی

Imam-Khomeini-10
پیشینه و تعریف واژه «انقلاب»
هانا آرنت، از نظریه‌پردازان انقلاب درباره پیشینه تاریخى این اصطلاح می‌گوید: کلمه انقلاب در اصل از مصطلحات اخترشناسى است که به ‏واسطه اثر بزرگ کپرنیک در علوم طبیعى از اهمیت خاصى برخوردار شد. این واژه در کاربرد علمى، معناى دقیق لاتینى خود را که دال بر حرکت دَورانى منظم و قانون‌مند ستارگان بود، حفظ کرد. در سده هفدهم واژه انقلاب براى نخستین‌بار به صورت یکى از اصطلاحات سیاسى در سال ۱۶۶۰م پس از دگرگونى سیاسى در یکى از کشورها به ‌کار رفت. در معناى دیگر سیاسى، این کلمه درباره انتقال از عصر کشاورزى به دوره صنعتى- بویژه در ممالک غربى- به ‌کار می‌رود که در آن‌جا صنعتى شدن به همراه شهرنشینى حاصل از آن، بر آخرین مرحله توسعه این جوامع اثرات بسیار چشمگیرى داشته است.[۱]
نظریه‌پردازان جامعه‌شناسی سیاسی، هر یک بر مبنایى خاص تعاریف مختلفى برای انقلاب ارائه داده‌اند که در این‌جا نمونه‌هایی از آن بیان می‌شود.
شهید مطهرى انقلاب را این‌گونه تعریف می‌کند: «انقلاب، عبارت است از طغیان و عصیانى که مردم علیه نظام حاکم موجود براى ایجاد وضع و نظمى مطلوب انجام می‌دهند؛ یعنى انقلاب از مقوله عصیان و طغیان است علیه وضع حاکم براى وضعى دیگر. پس ریشه‌هاى انقلاب دو چیز است: یکى نارضایتى و خشم از وضع موجود و دیگر آرمان یک وضع مطلوب».[۲]
از نگاه شهید آیت الله سید محمد باقر صدر؛ انقلاب، جنبشى سرسختانه و بر مبناى اصول مکتبى معیّنى است که با درک واقعیت‌هاى موجود، به ‏دنبال تغییر و دگرگونى بنیادین در تمامى ابعاد زندگى فردى، اجتماعى و سیاسى و معیارها، اصول و ارزش‌هاى حاکم است.[۳]
ساموئل هانتینگتون می‌گوید: انقلاب یک دگرگونى سریع، بنیادین و خشونت‌آمیز داخلى در ارزش‌ها و اسطوره‌هاى مسلط جامعه، نهادهاى سیاسى، ساختار اجتماعى، رهبرى، فعالیت‌هاى حکومتى و سیاست‌هاى آن است.[۴]
با مرورى بر سایر تعاریف اندیشمندان معاصر اسلامى نشان می‌دهد که یکى از ابعاد مهم در معرّفى انقلاب‌ها، بُعد ارزشى و مطلوبیت آرمان‌ها است. شاید تعریف انقلاب از بُعد جامعه ‏شناسى جامعیت بیشترى دارد؛ زیرا به عمده‌ترین خصیصه‌هاى انقلاب که داراى ماهیتى اجتماعى است، اشاره می‌کند. پس می‌توان انقلاب را به ‏معناى تغییر در ساختار حاکمیت و ساختارهاى اجتماعى در نظر گرفت.[۵]‏
تفاوت انقلاب با سایر تحوّلات سیاسی و اجتماعی
انقلاب‌ها با ویژگی‌هایى که دارند آنها را از سایر تحولات سیاسى و اجتماعى؛ مانند کودتا، جنبش، شورش و اصلاح جدا می‌کند.
کودتا اقدام معدودى از نیروهاى نظامى با حمایت برخى نیروهاى حاکم است که هدف از آن، رسیدن به قدرت و برکنارى حاکمى است که در رأس قدرت قرار دارد.[۶]
جنبش، مفهومى است که بسترهاى تحوّل در جامعه را شکل می‌دهد که این تحول می‌تواند به انقلاب یا اصلاحات تبدیل شود. تفاوت عمده جنبش با انقلاب و اصلاح، در شیوه اجرایى و رفتارى و نیز در هدف نهایى آن است. تغییرات اجتماعى حاصل از جنبش اگر به ‏گونه‌اى مسالمت‌آمیز به تغییرات آرام و تدریجى منجر شود، رفرم یا اصلاح نام دارد و اگر این تغییرات، اساسى و بنیادى، توأم با خشونت باشد، به انقلاب خواهد انجامید. ازاین‌رو، انقلاب‌ها در فرایند راهبردى جوامعِ خواهان جنبش -که مستلزم آگاهى اجتماعى است- شکل می‌گیرد.[۷]
اصلاح یا رفرم، تغییر آرام و تدریجى، مسالمت‌آمیز و روبنایى در یک نظام است که معمولاً در جامعه‌اى متعادل اتفاق می‌افتد. اصلاحات، از بالا و از سوى خود دولت‌مردان به ‏وجود می‌آید، ازاین‌رو، چه‌ بسا پایگاه مردمى نداشته باشد. اصلاحات ممکن است با رسیدن به تغییرات هدف‌مند و منتج از نیازهاى جامعه، از وقوع انقلاب نیز جلوگیرى کند.[۸]
تفاوت اساسى انقلاب و اصلاح در این است که اصلاحات از سوى حاکمان و به ‏منظور بهبود شرایط یا جلوگیرى از وقوع انقلاب روى می‌دهد، اما انقلاب از سوى مردم و براى براندازى نظام حاکم پدید می‌آید. ناگفته نماند که اصلاحات در برخى موارد ممکن است موجب تسریع انقلاب یا فروپاشى رژیم‌هاى سیاسى گردد. معمولاً در اصلاحات، خشونت دیده نمی‌شود، بلکه تلاش می‌شود تا اصلاحات در فضایى آرام صورت گیرد.[۹]
شورش حرکتى مقطعى در اعتراض به موضوعى خاص است. شورشیان غالباً نارسایی‌هاى موجود را نه به نهادها و ساخت‌هاى اجتماعى، بلکه به افراد نسبت می‌دهند. ازاین‌رو، هدف آنها محدود به از میان برداشتن افراد خاصى در حاکمیت و یا زدودن موضوع خاصى در حکومت است، بی‌آن‌که ترکیب نظام سیاسى-اجتماعى را تغییر دهند. از سویى دیگر، در مواردى که شورشیان بافت اجتماعى را نشانه می‌روند، طرحى براى آینده ندارند و معمولاً اعتراض آنها مقطعى و براى موضوعى خاص است.[۱۰]
ریشه‌هاى وقوع انقلاب
اوضاع جامعه‌اى که مستعد انقلاب است، باید در مطالعه انقلاب مورد توجه قرار گیرد. انقلاب به شکلى مطلوب در مکان و زمانى امکان موفقیت دارد که شرایط دو قطبى بر جامعه‏ حکم‌فرما باشد؛ شرایطى که در آن، گروه‌هاى اجتماعى از نظام سیاسى حاکم جدا شده و در مقابل آن ایستاده‌اند. چنین جامعه‌اى با دوگانگى قدرت روبرو می‌گردد؛ بدین ‏بیان که ابتدا مشروعیت حاکمیت به چالش کشیده می‌شود و سپس نیروهاى اجتماعى-که به قدرت خود اطمینان کافى می‌یابند- از نظام سیاسى رویگردان شده، در مقابل آن قرار می‌گیرند.[۱۱] عوامل متعددى ایجاد کننده چنین شرایطى است، اما اگر بخواهیم آنها را در یک دسته‌بندى کلى بازگوییم، می‌توان به این موارد اشاره کرد: وجود نارضایتى،[۱۲] ظهور و گسترش ایدئولوژی‌هاى جدید و جایگزین‏،[۱۳] گسترش روحیه انقلابى[۱۴] و رهبرى انقلاب و نهادهاى بسیج‌گر.[۱۵]
انقلاب اسلامی
انقلاب اسلامى را با توجه به خصوصیات منحصر به فردى که دارد آن‌را از دیگر انقلاب‌هاى جهان ممتاز می‌سازد و مفهوم جدیدى از انقلاب به دست می‌دهد. برخى از این خصوصیات عبارت‌اند از:
۱. برخوردارى از پشتوانه عظیم فلسفه و فقه و معارف اسلامی
۲. انقلاب اجتماعى همه جانبه همراه با تحوّل بنیادین در زندگى انسان‌ها،
۳. استوارى بر پایه فرهنگ و اعتقاد و ایمان،
۴. بهره‌مندى از رویکرد ارزشى و هدف‌گیرى اصلاح مفاسد بشرى،
۵. حاکم‌سازى فرهنگ توحیدى بجاى فرهنگ الحادى و استبدادى،
۶. شکل‌گیرى بر مبناى نظم و انضباط انقلابى.[۱۶]
با توجه به این خصوصیات است که انقلاب اسلامى یک تفسیر اسلامى و الهى بوده و به معناى زنده کردن دوباره اسلام است. انقلاب اسلامی؛ یک تحوّل اخلاقى، فرهنگى و اعتقادى است که به دنبال آنها تحوّل اجتماعى، اقتصادى و سیاسى و آن‌گاه رشد همه جانبه ابعاد انسان‌ها می‌آید.[۱۷]
حاصل کلام این‌که؛ انقلاب اسلامى بر اساس یک ضرورت طبیعى و تاریخى و مبتنى بر قواعد و سنن الهى به وقوع می‌پیوندد.
ارکان شکل‌گیری انقلاب اسلامى‏
براى شکل‌گیرى هر انقلابى یک عنصر فکرى و دو عامل انسانى مورد نیاز است. عنصر فکرى همان ایدئولوژى و مکتبى است که انقلاب بر پایه آن استوار می‌گردد و عنصر انسانى نیز یکى‏ مردمند و دیگرى رهبرى.[۱۸] هرگاه این سه عنصر در کنار هم قرار گیرند و جهت‌گیرى یکسان داشته باشند، انقلاب شکل می‌گیرد. بدیهى است هر چه قوت این سه رکن بیشتر باشد، سرعت شکل‌گیرى و پیروزى انقلاب نیز بیشتر خواهد بود. بنابراین، ارکان انقلاب اسلامی در سه عنصر زیر بیان می‌شود.
الف. مکتب:‏ انقلاب اسلامى بر پایه اندیشه و جهان‌بینى اسلامى استوار است. تفسیر انسان، تفسیر تاریخ، تحلیل حوادث حال و گذشته و آینده، تفسیر طبیعت، تبیین همه علایقى که انسان را با دنیاى بیرون از وجود او مرتبط می‌کند و نیز فهم و درک آدمى از وجود خود و همه چیزهایى که نظام ارزشى جامعه را می‌سازد و آن‌را بر اداره مطلوب خود قادر می‌سازد، از این جهان‌بینى الهى ریشه و مایه می‌گیرد.
اساسی‌ترین مبناى جهان‌بینى الهى و اسلامى، اصل توحید به معناى اعتقاد به وجود خدا و قدرت غیبى او و حاکمیت علم، قدرت، عزّت، جلال، جمال مطلق، اراده و مشیّت او بر هستى، است‏ و همه امور دیگر به نحوى از انحاء به توحید باز می‌گردند. یکى از نکات برجسته و قابل توجه در زمینه انقلاب اسلامى این است که دین اسلام سازنده فرهنگ ملّى می‌باشد و به همین‏ جهت امورى نظیر جهاد، شهادت، پیروى از انسان با تقوا و عادل، بیزارى از ظلم و ظالم، اتحاد و همبستگى، توکل به خدا و … در متن این فرهنگ قرار دارد و خمیرمایه حرکت انقلابى مردم و پیروزى آنها را به ارمغان می‌آورد.[۱۹]
ب. رهبر: قدرت و قوّت رهبرى در انقلاب اسلامى با اتکاى به اسلام، ناشى از موقعیت دینى او است که مشروط به برخوردارى از ویژگی‌هایى؛ نظیر فقاهت، عدالت، علم، معرفت، زهد، مدیریت، شجاعت، بینش سیاسى و تدبیر است، بر خلاف انقلاب‌هاى دیگر که غالباً انسان‌هایى به عنوان سیاست‌مدار حرفه‌اى با تکیه بر زر و زور و تزویر در جایگاه رهبرى قرار می‌گیرند.
رهبر انقلاب اسلامی پس از اثبات حقانیت مکتب سیاسى خود، می‌تواند مردم را آرام آرام وارد میدان مبارزه کرده، به همراهى آنها، انقلاب بزرگ اسلامى را شکل دهد و در نتیجه آثار شوم تسلط قدرت‌هاى ستمگر را در کشور خود برطرف و دنیا را متحوّل کند.
ج. مردم‏: بزرگ‌ترین اهرم پیشبرد انقلاب اسلامى، حضور عظیم مردم در عرصه‌هاى انقلاب است، به چند دلیل؛ اولاً: چون اسلام بیشترین حق را در اداره نظام‌هاى اجتماعى به مردم می‌دهد و هر دستگاه حاکم را یک دستگاه خدمت‌گزار براى مردم می‌داند. ثانیاً: چون مردم تشکیل‌ دهندگان و به وجود آورندگان یک نظام اسلامی هستند. ثالثاً: چون دخالت و نظارت مردم بیشترین تضمین را براى حفظ یک نظام اسلامی از انحراف می‌کند.[۲۰]
پیام انقلاب اسلامى‏
هر انقلابى نظیر زلزله یا آتشفشان تأثیرات کم و بیش منطقه‌اى و بین‌المللى دارد و براى ایجاد عمق استراتژیک خود، پیامى را عرضه می‌کند. هر چه پیام انقلاب پرجاذبه‌تر باشد، انسان‌هاى بیشترى به پذیرش و حمایت و الگوپذیرى از آن روى می‌آورند.
انقلاب اسلامى این پیام را به دنیا عرضه می‌کند که بسیج‌کننده‌ترین ایدئولوژی‌ها اسلام است و اسلام مکتبى است که نه تنها توانایى سازماندهى یک مبارزه عظیم را دارد، بلکه در دوران پیچیده عصر ماشینى با همه معارضه‌ها و تضادهایى که سیاست‌هاى جهانى دارد، قادر به حل مشکلات جامعه و اداره آن بوده و بقا و ماندگاری‌اش را تضمین می‌کند.[۲۱] برخى از پیام‌هاى انقلاب اسلامى را می‌توان به صورت زیر برشمرد:
۱. لزوم خروج انسان از یوغ بردگى و بندگى طاغوت و رستن از ذلت و خوارى،[۲۲]
۲. روى آوردن به عبودیت خدا و رستگارى،[۲۳]
۳. برآشفتن در مقابل همه بدی‌ها و کجی‌ها و نابسامانی‌ها،[۲۴]
۴. مبتنى بودن حکومت و قدرت سیاسى بر پرهیزکارى، عدالت و حقیقت،[۲۵]
۵. ضرورت دین‌گرایى و خدامحورى و نیز بازگشت از مسیر انحرافى دوران غرور جاهلانه شکوفایى علم.[۲۶]
حاصل سخن در یک کلام این‌که پیام انقلاب اسلامی، پیام معنویت است؛ یعنى بشرِ سرگشته امروز که از عدم تأمین نیازهاى برتر و والاتر و ندیدن و نداشتن صفا و محبّت و مهربانى و نیافتن نوعى معرفت والا به ستوه آمده است، به دنبال مکتبى است که علاوه بر تأمین نیازهاى مادى، نیازهاى معنوى او را نیز برآورده سازد.[۲۷]
نقش انقلاب اسلامی در جهان
به ‌طور کلى در حوزه مطالعات آینده، همه گزارش‌ها حاکى از رشد چشمگیر جمعیت مسلمانان و متعاقب آن تقویت جایگاه و توان اثرگذارى مسلمانان است؛ ازاین‌رو، در خصوص وضعیت آینده مسلمانان در اروپا می‌توان اذعان نمود که اسلام، دیگر نه به ‏عنوان مسئله سیاست خارجى اروپا، بلکه یکى از دغدغه‌هاى سیاست داخلى آن به‌شمار می‌رود. امروزه اسلام به عنوان دومین دین بزرگ (به لحاظ پیروان) در بیشتر کشورهاى اروپایى رو به گسترش است. بی‌تردید مسلمانان در سال‌هاى آینده، نیروى اجتماعى و سیاسى مؤثرى در چارچوب اتحادیه اروپایى خواهند بود و بر تصمیم‌گیری‌هاى سیاست داخلى و خارجى اروپا تأثیرى مستقیم خواهند داشت.[۲۸]
اساساً افزایش میزان جمعیت مسلمانان و ارتقاى جایگاه اسلام و نقش‌آفرینى بیشتر آن در اروپا و کشورهایى؛ مانند آمریکا و روسیه، قدرت مانور انقلاب اسلامى را در عرصه‌هاى بین‌المللى ارتقا می‌بخشد. در آینده احتمال می‌رود مسلمانان با جمعیتى بیشتر و به ‌گونه‌اى مؤثرتر در معادلات جهانى نقش‌آفرینى کنند. کارشناسان مسائل اسلام در اروپا، به نقش‏ انقلاب‏ اسلامى‏ ایران در هویت‌بخشى و ایجاد انگیزش در میان مسلمانان اروپا اشاره کرده‌اند. انقلاب اسلامى نه ‏فقط در جهان اسلام، در اروپا نیز الهام‌بخش بوده و این نکته‌اى است که متفکران غربى نیز بدان اذعان دارند.
در این نوشته به برخی از نقش‌های انقلاب اسلامی در جهان اشاره می‌شود:
۱. ایستادگی در مقابل سلطه غرب؛ انقلاب اسلامى از یک ‏طرف با ایستادگى مقابل سلطه غرب و اثبات این نکته که ملت‌هاى انقلابى توانایى ایستادگى مقابل دشمنان خود، هرچند قوى، را دارند، انگیزه لازم براى حضور مردم جهان را در صحنه مبارزه با سلطه غرب فراهم می‌کند.
۲. انقلاب اسلامى سخن تازه‌اى را با عنوان حکومت اسلامى مطرح می‌کند که بر خلاف فرهنگ سیاسى غربى، از نظام جدیدى سخن می‌گوید.
۳. ترویج آزادى، استقلال، ضدیت با استبداد و استعمار، و زنده کردن روح مبارزه و تلاش براى آینده بهتر.[۲۹]
۴. احیاى فرهنگ سیاسى مبتنى بر قرآن، نفى سکولاریزم و مهم‌تر از همه ضرورت بازگشت به اسلام ناب محمدى(ص).[۳۰]
۵. بازسازى تمدن اسلامی؛ انقلاب اسلامى با اعطاى خودباورى فرهنگى به ملت‌هاى مسلمان و بهره‌گیرى از فناوری‌هاى مدرن ارتباطى براى انتقال پیام نواندیشى دینى در جهان اسلام می‌تواند رویکرد تمدنى خود را به منصه ظهور رساند. همچنین از رهگذر احیاى ارزش‌هایى چون عدالت محورى و عدالت‌گسترى، توسعه و تعالى همه‌جانبه، کرامت انسانى و آزادی‌هاى مشروع، صلح‌طلبى، عزّت نفس، توسعه اخلاق و دین‌مدارى، شکوفایى حس خداجویى، و … موجبات شکوفایى و بالندگى مجدد تمدن اسلامى را در راستاى تمدن‌سازى نوین فراهم می‌آورد.[۳۱]
======================
[۱]. آرنت، هانا، انقلاب، ترجمه: فولادوند، عزت ‏الله، ص ۳۶، خوارزمى، تهران، ۱۳۶۱ش.
[۲]. مطهری، مرتضی، مجموعه ‏آثار، ج ‏۲۴، ص ۱۳۹، انتشارات صدرا، تهران.
[۳]. جمشیدى، محمدحسین، اندیشه سیاسى شهید رابع سید محمدباقر صدر، ص ۱۲۰، دفتر مطالعات سیاسى و بین‌المللى، تهران، ۱۳۷۷ش.
[۴].Huntington, Political Order in Changing Societies, p.264 ؛ عیوضى، محمد رحیم‏، درآمدى تحلیلى بر انقلاب اسلامى ایران، ص ۲۰، دفتر نشر معارف‏، قم، چاپ نوزدهم، ۱۳۹۱ش.
[۵]. درآمدى تحلیلى بر انقلاب اسلامى ایران، ص ۲۰.
[۶]. ر.ک: درآمدى تحلیلى بر انقلاب اسلامى ایران، ص ۲۲؛ محمدى، منوچهر، انقلاب اسلامى؛ زمینه‌ها و پیامدها، ص ۲۱، دفتر نشر معارف‏، قم، چاپ سوم، ۱۳۸۹ش؛ بشیریه، حسین، انقلاب و بسیج سیاسى، ص ۱۱،  مؤسّسه انتشارات، چاپ دانشگاه تهران؛ بشیریه، حسین، آموزش دانش سیاسى، ص ۲۳، مؤسسه نگاه معاصر، تهران، ۱۳۸۱ش.
[۷]. درآمدى تحلیلى بر انقلاب اسلامى ایران، ص ۲۳.
[۸]. همان.
[۹]. درآمدى تحلیلى بر انقلاب اسلامى ایران، ص ۲۴.
[۱۰]. ر.ک: انقلاب و بسیج سیاسى، ص ۳ – ۱۵؛ درآمدى تحلیلى بر انقلاب اسلامى ایران، ص ۲۴.
[۱۱]. ر.ک: انقلاب اسلامى؛ زمینه‌ها و پیامدها، ص ۳۹- ۳۵؛ درآمدى تحلیلى بر انقلاب اسلامى ایران، ص ۲۴ – ۲۵.
[۱۲]. جمعى از نویسندگان، انقلاب اسلامى ایران، ص ۲۳، دفتر نشر معارف، قم، ۱۳۸۸ش؛ درآمدى تحلیلى بر انقلاب اسلامى ایران، ص ۲۵.
[۱۳]. ر.ک: برینتون، کرین، کالبد شکافى چهار انقلاب، ترجمه: ثلاثى، محسن، ص ۴۵ – ۵۹،  نشر نو، تهران، ۱۳۶۶ش؛ انقلاب اسلامى ایران، ص ۲۴.
[۱۴]. درآمدى تحلیلى بر انقلاب اسلامى ایران، ص ۲۶ – ۲۷.
[۱۵]. همان، ص ۲۷.
[۱۶]. قنبرى، آیت‏، اندیشه سیاسى مقام معظم رهبرى‏، ص ۲۲۲، زمزم هدایت‏، تهران، چاپ اول، ۱۳۸۶ش.
[۱۷]. همان، ص ۲۲۳.
[۱۸]. اندیشه سیاسى مقام معظم رهبرى،  ۲۳۰ – ۲۳۱.
[۱۹]. همان، ص ۲۳۱ – ۲۳۲.
[۲۰]. همان، ص ۲۳۲ – ۲۳۳.
[۲۱]. با استفاده از: بیانات مقام معظّم رهبرى در نماز جمعه ۱۴/ ۱۱/ ۱۳۶۲.
[۲۲].  بیانات مقام معظّم رهبرى در ۸/ ۱۲/ ۱۳۵۹ و در ۳۰/ ۹/ ۱۳۶۱.
[۲۳]. همان.
[۲۴]. همان.
[۲۵]. بیانات مقام معظّم رهبرى در ۲۷/ ۱۱/ ۱۳۷۹.
[۲۶]. اندیشه سیاسى مقام معظم رهبرى، ص ۲۲۸.
[۲۷]. با استفاده از: بیانات مقام معظّم رهبرى در ۱۴/ ۳/ ۱۳۷۴.
[۲۸]. درآمدى تحلیلى بر انقلاب اسلامى ایران، ص ۱۶۹.
[۲۹]. ر.ک: اندیشه سیاسى مقام معظم رهبرى‏، ص ۲۱۵ – ۲۱۶.
[۳۰]. همان‏، ص ۲۱۶.
[۳۱]. ر.ک: نوروزى، محمد جواد، دست در دست صبح (انقلاب اسلامى)، ص ۳۱۴ – ۳۱۵، دفتر نشر معارف، قم، چاپ اول، ۱۳۹۱ش.برگرفته از سایت اسلام کوئیست

  انقلاب اسلامی ,   مقاله,جامعه جهانی ,امام, امام خمینی, ورود امام خمینی, دیباجی, دیباجی اصفهانی, اصفهانی ,سید دیباجی 

بازدیدها: ۳۶

دسته‌ها
اخبار

دعوت دفتر آیت الله دیباجی از مردم برای حضور گسترده در راهپیمایی ۲۲ بهمن

در آستانه یوم الله ۲۲ بهمن مراجع تقلید، علما، شخصیت ها و مراکز حوزوی با صدور اطلاعیه های جداگانه مردم را به حضور گسترده در راهپیمایی فراخواندند.

مراجع تقلید، علما، شخصیت های حوزوی، نمایندگان ولی فقیه، ائمه جمعه و مراکز و نهادهای مختلف حوزوی مردم را به حضور باشکوه و گسترده در راهپیمایی حماسی ۲۲ بهمن دعوت کردند. مراجع تقلید در شهر مقدس قم در آستانه این روز ماندگار و تاریخی در انقلاب اسلامی، در سخنانی جداگانه ضمن تاکید بر حماسه آفرینی مردم در ۲۲ بهمن، حضور گسترده آنان را نشانه وفاداری به انقلاب، ولایت فقیه و ارزش های دینی دانستند.

4646

همچنین بر اساس این گزارش، دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی (حفظه) نیز با گرامیداشت دهه مبارک فجر و با اشاره به حفظ همه جانبه مردم از انقلاب و نظام اسلامی، از مردم مسلمان و ولایت مدار ایران اسلامی برای شرکت در راهپیمایی با شکوه ۲۲ بهمن دعوت به عمل آوردند.

از منظر قرآن مؤمنان برای مقابله با دشمنان، باید ابتدا به صفاتی آراسته شوند که بتوانند خود را ابتدا از آفات درونی حفظ نموده و یقین خویش را افزایش دهند. شرط پیروزی این است که در صف مؤمنان باشند و گرنه راه برای نفوذ دشمن باز خواهد ماند. یاد خدا، ایمان، صبر، استقامت، پرهیزگاری، توکل و یقین به وعده‌های الهی است که قدرت معنوی بی‌اندازه‌ای به انسان می‌دهد. قرآن در این باره می‌فرماید: «إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئا»؛ (اما) اگر (در برابر آنها) استقامت و پرهیزگارى پیشه کنید، نقشه‌‏هاى(خائنانه) آنها به شما زیانى نمى‌‏رساند.

با توجه به بیانات مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای شرکت مردم در راهپیمایی ۲۲ بهمن را از جمله کارهای ضروری برای درهم شکسن نقشه های شوم دشمنان می باشد.

دفتر آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی در پایان با دعوت از همه اقشار مردم در این حماسه سرنوشت ساز نظام اسلامی ، درخواست دارد هر کس برای سرافرازی اسلام و حمایت از نظام اسلامی و برای ایجاد وحدت و امنیت وظیفه دارد که در این راهپیمایی تاریخی شرکت کند زیرا انقلاب به این سادگی ها به دستان  ما نرسیده است بلکه به برکت وجود امام خمینی (ره) و شهدای عزیزمان و تلاش مردان خدایی به دست آمده است .

۲۱ بهمن ۱۳۹۳

دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی (مدظله العالی)

دعوت آیت الله دیباجی   آیت الله دیباجی,  دیباجی, دیباجـی ,دیباجی اصفهانی ,سید دیباجی ,راهپیمایی ۲۲ بهمن

بازدیدها: ۳۸

دسته‌ها
اسلایدشو فیلم

کلیپ/فعالیت های علمی جهادی حضرت آیت الله دیباجی اصفهانی(مدظله العالی)

این کلیپی کوتاه از فعالیت های علمی_جهادی استاد سطح عالی حوزه علمیه قم حضرت آیت الله سیّد محمدتقی دیباجی اصفهانی (مد ظله العالی) می باشد.
 

 

بازدیدها: ۴۱

دسته‌ها
مقالات

مروری بر زندگانی شاه عبدالعظیم (علیه السلام)

حضرت عبدالعظیم حسنى، در چهارم ربیع الثانی سال ۱۷۳هجری در شهر مدینه چشم به جهان گشود. ایشان فرزند عبداللّه بن على، از نوادگان امام حسن مجتبی (ع) بودکه نسبتش با چهار واسطه به آن حضرت می‏ رسید.
ائمه اطهار علیهم السّلام را یادگاران ارزشمندی در ایران است که مزار شریفشان به صورت مقبره هایی زیارتگاه علاقه مندان به خاندان عصمت و طهارت است. همانها که از ظلم و جور و تعقیب خلفای بدکار و فاسد از موطن خود فراری شده و به انگیزه پناه به دوستان پیامبر و اهل بیت گرانقدرش، راهی کشور سربلند ایران شدند و بعضاً مخفیانه و بعضاً در حلقه محبت و مهمان نوازی شیعیان این سرزمین تا مدتی زیستند، و در پایان با مرگ طبیعی ویا با شهادت به حضرت دوست روی آوردند و روح بلندشان به ملکوت اعلی پیوست.
____20120227_1230741888
از جمله آن والاتباران ارزشمند، حضرت عبدالعظیم حسنی است که در شهر قدیمی و پرآوازه (ری) که اینک در جوار تهران است، صاحب حرم و بارگاه باشکوهی است و پیوسته مورد توجه دوستان خاندان عصمت و طهارت بوده و ضریح مقدس او (و سایر امام زادگانی که در جوارش مدفونند) چون نگینی ارزشمند در حلقه طواف عاشقان خاندان رسول (ص) است. در این نوشتار به صورتی خلاصه و گذرا نگاهی به زندگانی آن حضرت خواهیم داشت.ولادتحضرت عبدالعظیم حسنى، در چهارم ربیع الثانی سال ۱۷۳هجری در شهر مدینه چشم به جهان گشود. ایشان فرزند عبداللّه بن على، از نوادگان امام حسن مجتبی (ع) بودکه نسبتش با چهار واسطه به آن حضرت می‏ رسید.

عبدالعظیم، از دانشمندان شیعه و از راویان حدیث ائمه‏ی معصومین (ع) و نیز از چهره‏های بسیار محبوب و مورد اعتماد، نزد اهل بیت عصمت و طهارت (ع) به شمار می‏رفت. دوران وى، گر چه عصر حاکمیت عباسیان و ایجاد خفقان و سخت‏گیری نسبت به شیعیان بوده است، ولی مدافعان دین و حافظان مکتب که روایات امامان را ثبت و نقل می‏کردند، نقش عمده‏ای در پاسداری و صیانت از فرهنگ والای اهل بیت (ع) داشتند و این بزرگوار نیز یکی از سنگربانان عقیده‏ی تابناک تشیع محسوب می‏شودکه درحفظ و انتشار سخنان ائمه‏ی اطهار، سخت کوشا بود و ستایشهای فراوان ائمه (ع) از وی نشان دهنده‏ی شخصیت والای علمی و معنوی وی می‏باشد.

ادب نسبت به ساحت ائمه (ع)

«شیخ محمّد شریف رازی» در کتاب خود، پیرامون ادب حضرت عبدالعظیم نسبت به ساحت ائمه‏ی معصومین (ع) چنین می‏نویسد: «رفتار و عادت کریمانه‏ی حضرت عبدالعظیم (ع) این بود که هر وقت وارد مجلس حضرت امام جواد (ع) یا امام هادی (ع) می‏شد، با کمال ادب و خضوع و غایت حیا و تواضع، در حالی که دست‏های خود را از ردا بیرون آورده بود، با کمال ادب به محضر آن امامان سلام عرض می‏کرد و امام پس از جواب سلام، او را نزدیک خود می‏خواند و در کنار خویش می‏نشاند؛ به حدّی که زانوی مبارکش به زانوی مقدّس امام می‏چسبید و امام، کاملا از احوال او سؤال می‏کرد که این موجب حسرت و غبطه‏ی دیگران می‏شد.»

محمّد شریف رازی در ادامه می‏نویسد: یکی از جنبه‏های احترام و تعظیم‏های امام جواد (ع) و امام هادی (ع) به جناب عبدالعظیم حسنی این بود که هیچ وقت اورا به نام نمی‏خواندند و پیوسته حضرتش را با کنیه‏اش – که «ابوالقاسم» بود- خطاب می‏نمودند و علمای ادب می‏گویند که کنیه برای تعظیم و تکریم و احترام، وضع شده است؛(۲) لذا به خوبی فهمیده می‏شود که حضرات ائمه‏ی معصومین (ع) تا چه حدّی برای جناب عبدالعظیم، احترام قائل بوده‏اند و اینها چیزی جز این نیست که تقوا، ورع و علم توأم با عمل عبدالعظیم، باعث شده است که محبوبیت خاصی نزد امامان معصوم بیابد.»

مقام و منزلت عبدالعظیم از زبان معصومین (ع)

شیخ صدوق در کتاب «کمال الدین» می‏نویسد: «وقتی که حضرت عبدالعظیم (ع) خدمت امام هادی (ع) مشرف شد و عقاید خود را اظهار نمود، امام فرمود: تو از دوستان حقیقی ما هستى.»(۳)

و نیز مؤلف کتاب «جنهالنعیم» می‏گوید: «شخصی به نام ابا حماد رازی – از شیعیان و موالیان شهر ری – با وجود مشکلات آن زمان به سامراء رفت و خدمت امام زمانش حضرت علی‏النقی (ع) رسید و مسائلی را پرسید. امام، ضمن پاسخ به مسائل او، فرمود:

«ای ابا حماد! هرگاه مشکلی از امور دینی برایت پیش آمد، جواب مشکل خود را از عبدالعظیم حسنی بخواه و سلام مرا به او برسان.»(۴)

یادگار امام حسن مجتبی(ع) در ری

عبدالعظیم در کلام علمای اسلام

سیّد جلیل القدر، حضرت عبدالعظیم حسنى، در میان فرزندان ائمه‏ی هدی (ع) از مقام و منزلت والایی برخوردار است که غالب دانشمندان و نوابغ عالم اسلام، هر کدام به نوبه‏ی خود، باعباراتی بدیع و بیاناتی لطیف، او را ستایش کرده‏اند؛ که بیان برخی از آنها در این جا جالب توجه بوده، موجب معرفت بیشتر به آن حضرت می‏گردد:

– شیخ بزرگوار، صدوق می‏نویسد: «حضرت عبدالعظیم (ع)» شخصی خدا پرست، پارسا و پسندیده‏ی خدا و رسول خدا – صلی اللّه علیه و آله – و مردم بوده است.»(۵)

صاحب بن عباد – که یکی از علمای اهل تسنن و وزیر فخر الدوله بوده است – می‏گوید:

«عبدالعظیم حسنی (ع) مردی با ورع، پارسا و پرهیزگار و دیندار و خدا پرست، معروف به امانت‏داری و دارای صداقت لهجه، دانای به امور دین و گویای توحید، و عدل بسیار بود. در زمان خودش در علم و ادب و فضل و دانش و تقوا، بعد از امام زمانش، برتمام معاصران خویش برتری داشته، هیچ کس را منزلت او نبوده و به تمام معنا تبعیّت و تقلید از حضرات ائمه (ع) می‏نمود و در اولاد و احفاد حضرت امام حسن مجتبی (ع) کسی به قدر مرتبه و مقام او نرسیده است.»(۶)

نجاشی نیز در کتاب «رجال» خود درباره‏ی شخصیت حضرت عبدالعظیم می‏گوید:

«عبدالعظیم (ع) در حال خوف و فرار از خلیفه، وارد شهر ری گردید و در سرداب منزل یکی از شیعیان ساکن شد؛ وی در آن زیر زمین، که مخفی‏گاه او بود، روزها را روزه می‏داشت و شب‏ها را به نماز مشغول می‏شد.»(۷)

درمحضر سه امام

یکی از ویژگی‏های مهم در زندگی حضرت عبدالعظیم (ع) این بود که توفیق یافت محضر پرفیض سه حجّت الهی را – که عبارتند: از امام رضا، جواد و امام هادی (ع) – درک نماید، از تعالیم آن بزرگواران بهره‏مند گردد و سخنان و روایات آنان را به نسل‏های بعد منتقل نماید. وقتی امام رضا (ع) در مدینه به سر می‏برد، برای حضرت عبدالعظیم (ع) امکان دیدار با حضرتش فراهم بود؛ پس از شهادت آن حضرت، که امامت به امام جواد (ع) رسید، در آن مدت که امام نهم در مدینه بود، این سعادت و توفیق همچنان برای حضرت عبدالعظیم (ع) فراهم بود که با آن حضرت، تماس و دیدار داشته باشد و از دانش آن بزرگوار، بهره گیرد. گاهی نیز سؤالات خود را به صورت نامه از امام می‏پرسید و جواب مکتوب از امام دریافت می‏کرد.

سرشارترین و حسّاس‏ترین مقطع حیات حضرت عبدالعظیم، دوران امام هادی (ع) بود؛ گرچه امام هادی (ع) بخشی از عمر خویش را در یک منطقه‏ی حفاظت شده‏ی نظامی و تحت نظر، در «سامرا» گذراند و در آن دوران، امکان ارتباط شیعیان با آن حضرت، کمتر و با مشکلاتی همراه بود؛ امّا عبدالعظیم حسنی (ع) درهمان زمان هم به محضر امام هادی(ع) می‏رسید و از او رهنمود می‏گرفت.

یادگار امام حسن مجتبی(ع) در ری

علت هجرت به ری

علت مهاجرت حضرت عبدالعظیم (ع) از مدینه به ری و سکونت در غربت را باید در اوضاع سیاسی و اجتماعی آن عصر، جستجو کرد.

خلفای عباسی نسبت به خاندان پیامبر (ص) و شیعیان ائمه (ع) بسیار سخت‏گیری می‏کردند. یکی از خشن‏ترین و بد رفتارترین این خلفا، «متوکل» بود که دوران خلافتش، نه تنها چندین بار مزار سیّدالشهداء (ع) را در کربلا تخریب کرد، از زیارت قبر آن حضرت نیز جلوگری می‏نمود. امام هادی (ع) با پنج نفر از خلفای عباسی – از جمله متوکّل – هم عصر بود. متوکّل، برای مصون ماندن از خشم انقلابی مردم مظلوم و جلوگیری از تجمع شیعه بر محور وجود امام هادی (ع) آن حضرت را از مدینه به سامرا برد، تا تمامی فعالیت‏ها و ارتباطات آن امام را زیر نظر داشته باشد. حتّی چندین بار مأموران خلیفه به خانه‏ی امام ریختند و با گستاخی تمام، به تفتیش خانه‏ی آن حضرت پرداختند. وقتی نسبت به امام معصوم، با آن موقعیت حساس، اینگونه برخوردهای تند وجود داشت، درباره‏ی پیروان آنان و شخصیت‏های رده‏ی بعدى، سختگیری و خوف و خطر بیشتری بود.

از آنجا که حضرت عبدالعظیم (ع) بعضا به خدمت امام هادی (ع) در سامرا می‏رسید و از محضرش استفاده می‏نمود، جاسوسان خلیفه ارتباط ایشان را با امام هادی (ع) گزارش نمودند و در پی آن، خلیفه دستور تعقیب و دستگیری وی را صادر کرد و لذا حضرت عبدالعظیم حسنى برای مصون ماندن از خطر خلیفه‏ی عباسی، خودرا از چشم مأموران پنهان می‏کرد و در شهرهای مختلف به صورت ناشناس، رفت و آمد می‏کرد و این وضع ادامه داشت تا اینکه حضرت عبدالعظیم به شهر «ری» رسید و در آنجا قصد اقامت نمود.(۸)

حضرت عبدالعظیم در «ری»

حضرت عبدالعظیم به صورت یک مسافر ناشناس، وارد رِی شد و در محله‏ی «ساربان» در کوی «سکهالحوالی» به منزل یکی از شیعیان رفت. مدتی در زیر زمین آن خانه به سر می‏برد و مردم از حضورش بی خبر بودند و تنها افراد انگشت شماری از شیعیان او را می‏شناختند و از حضورش در آن محله، مطلع بودند که آنان هم می‏کوشیدند که این خبر، فاش نشود تا خطری جان ایشان را تهدید نکند. امّا با گذشت زمان، افراد بیشتری حضرت عبدالعظیم (ع) را می‏شناختند و به خانه‏اش رفت و آمد می‏کردند تا از علوم و روایاتش بهره گیرند وعطر خاندان عصمت را از او ببویند.(۹)

آرى! شیعیان آن خطّه، حضرت عبدالعظیم را یادگاری از امامان خویش می‏دانستند و پروانه‏وار به گرد شمع وجودش طواف می‏کردند و بر موقعیت علمی و دینی او ارج می‏نهادند و مسائل شرعی و مشکلات دینی خویش، را بوسیله‏ی او حل می‏نمودند.

غروب خورشید

روزهای پایانی عمر پر برکت حضرت عبدالعظیم (س) با بیماری همراه بود. آن قامت بلند ایمان و تلاش، به بستر افتاده بود و پیروان اهل بیت (ع) در آستانه‏ی محرومیت از وجود پر خیر و برکت این سیّد کریم قرار گرفته بودند. عبدالعظیم حسنی (ع) علاوه بر رنجی که از بیماری و غربت و دوری از خویشاوندان می‏برد، اندوه مصیبتهای پیاپی مردم و روزگار تلخ شیعیان در عصر حاکمیت عباسیان، برایش جانکاه بود. او با ذکر پیوسته خدا و عبادت به روح خود آرامش می‏بخشید و بار غربت و بیماری را بردوش می‏کشید.

بنابر قول مشهور، خورشید فروزان رى، حضرت عبدالعظیم حسنى (ع) در پانزدهم شوال ۲۵۲هجری، غروب کرد(۱۰) و در پی آن شعله‏ی دیرپای حق و ایمان در آن دیار، فرو خوابید. خبر درگذشت آن بزرگوار، دهان به دهان گشت و مردم شهر، جملگی سیاه پوش شدند و بر در خانه‏ی آن‏حضرت صدا به گریه و شیون بلند کردند و پس از آنکه پیکر مطهّر حضرت عبدالعظیم (ع) در میان خیل عظیم مردم تشییع شهر، در آن شهر به خاک سپرده شد.

قرن‌هاست که حرم با شکوه حضرت عبدالعظیم (ع)، با جلوه‏ای ملکوتی و معنوی که داشته، کهربای جانهای مشتاق و دلهای پاک بوده است و همواره قلوب اهل معرفت، کبوتر وار برگرد حرمش طواف کرده است.

یادگار امام حسن مجتبی(ع) در ری

فضیلت و ثواب زیارت

فرهنگ زیارت در مکتب شیعه، از شیوه‏های اساسی احیای نام و یاد بزرگان، عالمان و اولیای خدا است. حضوریافتن در کنار قبور انسانهای والا و برجسته، هم ارج نهادن به پاکی و صداقت و ایمان و جهاد آنان است و هم الگوگیری از زندگی و الهام‏جویی از نام‏ویاد ایشان است، لذا تشویق‏های بسیاری که در روایات اسلامی پیرامون زیارت مرقد ائمه‏ی معصومین و امامزادگان بزرگوار آمده‏است، یک دستور تربیتی و ارشادی است. زیارت‏حرم باصفای حضرت عبدالعظیم حسنى علیه السلام نیز در همین راستا مورد تأکید و توجه بوده است که در روایتی از امام هادی (ع) آمده است که هر کس قبر حضرت عبدالعظیم (ع) را زیارت کند، خداوند بهشت را به او پاداش می‏دهد! (۱۱)

وهمچنین در نقل دیگری آمده است که مردی از اهل رى، خدمت امام هادی (ع) رسید. امام از او پرسید: کجا بودى؟ گفت: به زیارت سیّد الشهدا (ع) رفته بودم. حضرت فرمود: بدان که اگر قبر عبدالعظیم حسنی را زیارت کنی، گویا حسین بن علی علیه‏السّلام را زیارت کرده‏اى.(۱۲)

اینکه زیارت حضرت عبدالعظیم (ع) پاداش بهشت دارد و یا همچون زیارت کربلا ارزشمنداست، دلیل و نشانه‏ی مقام والا و عالی آن سیّد بزرگوار در نزد خدا و اهل بیت عصمت (ع)است؛ چراکه وی درآن دوران سخت و پرخطر، مطیع امامان بود و فروغ احادیت و کلمات نورانی ائمه‏ی‏اطهار(ع) را در شهرهای مختلف می‏گستراند؛ لذا فعالیت او در چنان شرایط خطیر از ارزش خاصی برخوردار بود.

گوهرهای ناب

حضرت عبدالعظیم (ع) علاوه بر دانش، تقوا، مجاهدت و مقام والای اخلاقی و فضایل معنوى، از موثّق‏ترین راویان احادیث از اهل بیت عصمت (ع) بود. نام وی در سلسله‏ی سند تعدادی از احادیث، در موضوعات تفسیرى، فقهى، اخلاقی و اعتقادی می‏درخشد. در پایان این نوشتار کوتاه به عنوان تبرّک از کلام معصومین (ع) برخی از احادیثی که حضرت عبدالعظیم (ع) مستقیما خود از امام معصوم (ع) شنیده است، بیان می‏کنیم.

رفتار مکتبی

امام رضا (ع) خطاب به حضرت عبدالعظیم (ع) فرمودند: «ای عبدالعظیم! سلام مرا به دوستانم برسان و به آنان بگو که شیطان را به خودشان راه و سلطه ندهند. آنان را به راستگویی و امانت داری و سکوت و ترک مجادله در کارهای بیهوده و دیدار و توجه به یکدیگر دستور بده؛ چراکه اینها مایه‏ی نزدیک شدن به من است. خود را مشغول دشمنی با یکدیگر و دریدن‏هم نکنند! من با خودم پیمان بسته‏ام که هرکس چنین کند و یکی از دوستانم را به خشم آورد، از خدا بخواهم که او را در دنیا به شدیدترین نحو عذاب کند. در آخرت نیز، وی از زیانکاران خواهد بود.»(۱۳)

زیارت امام رضا (ع)

حضرت عبدالعظیم حسنى (ع) از امام جواد (ع) روایت می‏کند که آن حضرت فرمودند: «هر کس پدرم -امام‏رضا(ع)- را بامعرفت به حقش، در طوس زیارت کند، بهشت را نزد خداوند برای او ضمانت می‏کنم.»(۱۴)

انتظار فرج

حضرت عبدالعظیم می‏گوید: «امام جواد (ع) برای من فرمود: «به درستی که قائم خاندان ما همان «مهدی» است که واجب است در زمان غیبتش، انتظار او کشیده شود و در ظهورش اطاعت گردد. سوگند به خدایی که محمّد را به رسالت برانگیخت و مارا به امامت مبعوث نمود، اگر از دنیا فقط یک روز باقی بماند، آن روز آنچنان طولانی خواهد شد که مهدی (ع) از پشت پرده‏ی غیبت ظهور خواهد کرد و زمین را پر از عدل و داد خواهدنمود. خداوند امور ولی‏عصر را در یک شب، اصلاح خواهد نمود؛ به همان روشی که امر موسی بن عمران را در یک شب اصلاح کرد….بهترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج است.»(۱۵)
_________________________________
۱- امام زادگان رى، ج ۱، ص ۷۸.
۲- زندگانی حضرت عبدالعظیم (ع)، ص ۳۰.
۳- کمال الدین، ج ۲، ص ۵۱.
۴- اختران فروزان رى، ص ۳۷.
۵- من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۸۰.
۶- امام زادگان رى، جلد ۱، ص ۷۴.
۷- رجال نجاشى، ص ۲۴۷.
۸- روح و ریحان، ص ۲۴۸.
۹- امام زادگان رى، ج ۱، ص ۱۲۰.
۱۰- همان منبع، ص ۱۲۲.
۱۱- کامل الزیارات، ص ۳۲۴.
۱۲- همان، ص ۳۲۴.
۱۳- اختصاص، ص ۲۴۷.
۱۴- عیون الاخبار، ص ۳۴۱.
۱۵- کمال الدین، ج ۱، ص ۱۸۸.

منبع: نشریه خیمه

مقاله دیباجی, دیباجی,مقاله دینی ,آیت الله دیباجی, دیباجی اصفهانی ,سید محمد تقی دیباجی, dibaji ,دفتر دیباجی, مقالات دیباجی

بازدیدها: ۴۴

دسته‌ها
اخبار تالیفات

تفسیر سُور اسراء و کهف

 تفسیر سُور مبارکه اسراء و کهف، حضرت آیت الله دیباجی اصفهانی «مد ظله العالی» 
از جمله مباحثی که در این تفسیر می توان مطالعه نمود:
اسماء الحسنی خداوند متعال 
مسأله جبر و اختیار 
معنای تسبیح موجودات عالم 
چرا شیطان آفریده شد 
ذوالقرنین کیست 
نفی ولایت ابلیس و ذریه اش بر امور دنیا 
کتاب تفسیر بشری ,تفسیر بشری, تفسیر بشری حضرت آیت الله دیباجی, تفسیر بشری دیباجی ,دیباجی ,تفسیر بشری حضرت آیت الله دیباجی اصفهانی

بازدیدها: ۹۰

دسته‌ها
اخبار تالیفات

کفایه الاصول نگینی بر انگشتر حوزویان است

بسم الله الرحمن الرحیم

 

حضرت آیت الله حاج سید محمد تقی دیباجی اصفهانی «مد ظله العالی» استاد خارج فقه و اصول و تفسیر مؤلف کتاب «درایه فی شرح الکفایه» و کتب دیگر در زمینه تاریخ معصومین  علیهم السلام می باشد

ایشان از سالهای آغازین طلبگی توجه ویژه ای نسبت به تعلیم و تعلم معطوف داشته و در پاسداشت از نهضت و آرمان های امام راحل  رضوان الله تعالی علیه  در قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی از محکومیت و زندانی شدن تا حضور در جبهه های جنگ خدماتی داشته است

استاد معظم  در این مصاحبه در مقام دفاع از نظام آموزشی حوزه و نیز در دفاع از کتاب «کفایه» الاصول آخوند خراسانی «رضوان الله تعالی علیه» مباحثی را مطرح نمودند

سؤال : علم اصول نسبت به سایر علوم حوزوی از اهمیت ویژه ای برخوردار است مختصری در اهمیت و ضرورت این علم بفرمایید؟

استاد: علم اصول از مبادی تصدیقیه و بنای علم فقه است اگر کسی علم اصول را نخواند علم فقه را نمی تواند یاد بگیرد چون علم فقه علم به احکام الهی از روی استدلال است اکثر احکام الهی نظری است ، بدیهی نیست؛ یعنی باید از آیات شریف قرآن و روایات اخذ شود آیات و روایات هم امر نهی مجمل و مبین عام و خاص دارد این مباحث الفاظ علم اصول را انسان  باید یاد بگیرد تا بتواند احکام الهی را از منبع اصلی بدست بیاورد فعلی هذا علم اصول از مبادی تصدیقیه و زیر بنای علم فقه است

سؤال : مؤسس و پایه گذار علم اصول چه کسی بود؟

استاد: ائمه اطهار علیهم السلام  مؤسس علم اصول هستند علامه مجلسی رحمه الله علیه  روایتی از امام صادق سلام الله علیه در جلد دوم بحار الانوار آورده که فرموده است «انما علینا ان نلقی الیکم الاصول» ما اصول را برای شما بیان می کنیم شما فروعش را بیان کنید یعنی از همین اصول استفاده کنید مثلا در رابطه با حلیت فرمود«کل شی لک حلال» و در رابطه با طهارت فرموده «کل شی لک طاهر» در رابطه با استصحاب فرمود «لاتنقض الیقین بالشک » نیز در باره شبهه محصوره «سماعه» روایتی نقل می کند که از امام  علیه السلام سؤال کردم کسی که دو ظرف آب دارد و می داند در یکی از آنها نجاستی افتاده ولی نمی داند کدام یک نجس است قدرت هم ندارد که آب دیگری تهیه کند باید چه کار بکند ؟ امام  سلام الله علیه  فرمود این دو آب را دور بریزد و تیمیم کند و نماز بخواند این همان شبهه محصوره است که در علم  اصولَ آمده علم اجمالی منجز تکلیف است وقتی انسان می داند نجاستی در احد الانائین افتاده باید از هر دو ظرف اجتناب کند در هر صورت مؤسس اصلی علم اصول ائمه اطهار علیهم السلام هستند

سؤال: نخستین کسی که قواعد اصول را به رشته  تحریر درَآورده چه کسی بوده ؟

استاد: علامه سید حسن صدر رحمه الله علیه  در کتاب «الشیعه و فنون الاسلام » نوشته اولین فردی که قواعد اصولی را به رشته تحریر درآورده «هشام ابن حکم » از شاگردان امام صادق متوفای ۱۷۹ بوده ایشان کتاب « الفاظ» را در مباحث الفاظ و کتاب » الاخبار» را در رابطه با حجیت خبر واحد نوشت

سؤال : استناد به قواعد اصولی در مقام فتوی از چه زمانی شروع شد؟

استاد: از زمان غیبت کبری حضرت مهدی سلام الله علیه در سنه ۳۲۹ که دیگر ملاقات با ایشان امکان نداشت باب اجتهاد و استناد برای افراد مفتوح شد مثلا ابن ابی عقیل استاد ابن قولویه رحمه الله علیه  کتابی به نام «المستمسک بحبل آل الرسول » نوشت «ابن ابی عقیل» ظاهراً در سنه ۳۵۰ در فتوایی به قواعد اصولی استناد کرد او شیخ مفید  و سید مرتضی  رحمه الله علیهما در کتاب «الذریعه » شیخ طوسی رحمه الله علیه  درکتاب «عُدّه » علامه حلیq در کتاب« تحریر الاصول » این کار را ادامه داند همین طور علما علم اصول را مطرح کردند کتاب نوشتند و فتوی دادند مرحوم شهید ثانیq «تمهید القواعد» و فرزندش حسن بن زین الدینq «معالم» را نوشت ، معالم کتابی است بسیار عالی که متأسفانه اخیراً از حوزه های علمیه برداشته شده اودر این کتاب مباحث الفاظ و حجیت خبر واحد را مطرح کرده معالم تقریبا مثل صمدیه در علم نحو قلیل االفظ و کثیر المعناست مرحوم شیخ انصاری رحمه الله علیه  که کتاب وسائل را نوشت از او سؤال کردند چرا مباحث الفاظ را مطرح نکردید فرمود معالم کفایت می کند میرزای قمی رحمه الله علیه  هم معالم را درس می داد که نتیجه همان درس معالم کتاب دو جلدی قوانین شد

سؤال : مختصری هم پیرامون وجود شیخ انصاری و کتاب رسائل ایشان بفرمایید ؟

استاد: شیخ انصاری رحمه الله علیه  متوفای ۱۲۸۱ نادره روزگار است در احوالاتش می نویسند که میرزای شیرازی رحمه الله علیه و میرزا حبیب الله رشتی رحمه الله علیه از  شاگردهای صاحب جواهر رحمه الله علیه اجازه اجتهاد گرفتند و عازم ایران شدند که میرزا شیرازی به شیراز برود و میرزا رشتی به رشت؛ یک روز دیدند یک شیخ ساده پوش و متواضعی گوشه مسجد عمران مشغول درس برای یک طلبه است رفتند پای درسش دیدند قوی است فردا و پس فردا  وچند هفته دیگر هم ماندند خلاصه از مسافرتشان گذشتند به مرحوم شیخ انصاری ارادت پیدا کردند و از شاگردان او شدند حاصل آن مباحث و دروس کتاب «رسائل» در علم اصول شد «مکاسب» کتاب فقه ایشان و اثری کم نظیر است اقوال را خیلی با احترام نقل می کند منتها نقد و ایراد مناقشه دارد مؤلفین را خیلی احترام می کند مثلا از «کشف اللثام » فاضل هندی با احترام یاد می کند درباره او می فرماید «ذهب بعض الاجله» و درباره شیخ اسد الله  تستری رحمه الله علیه می گوید:«ذهب بعض المحققین » و در باره مرحوم کاشف الغطاء رحمه الله علیه می فرماید «ذهب بعض الاساطین» از استاد خودش صاحب جواهر هم یاد می کند و در باره او می گوید «ذهب بعض المعاصرین» البته بعضی ها گفته اند این از شذوذات مرحوم شیخ است که درباره استادش می فرماید «ذهب بعض المعاصرین» البته بعض جاها هم فرموده« ذهب من لاخبره له» مثلا در بحث غناء می فرماید بعضی افراد که خبرویتی  ندارند گفته غناء در مراثی جایز است و در بحث خیار عیب  ناراحت می شود که بعضی ها قایلند باید تفاوت صحیح و معیب را گرفت آن ها را به«ذهب بعض من لا تحصل له» تعبیر می کند بعضی گفته مراد شیخ از این تعبیر استادش است ولی از مقام زهد و تقوی ایشان خیلی بعید است که نسبت به استادش این طور فرموده باشد چون در بحث مکیل و موزون و شرایط عوضین می فرماید «ذهب بعض المعاصرین» و بعد که می خواهد نقادی کند می گوید اقوال ما ذکره دام ظله وبه استاد خودش احترام می کند پس خیلی بعید است که این طور باشد در هر صورت شیخ درمکاسب اقوال را نقل و نقادی می کند و لذا مکاسب در نقل اقوال و استدالال کتابی بسیار قوی است

سؤال : شما بر کتاب کفایه مرحوم آخوند شرحی دارید ؟

استاد: اخیراً بحمدالله تفسیر مختصر بُشری همراه با ترجمه قرآن کریم در دوه هزار نسخه چاپ شده حاصل مباحث تفسیری ما روزهای پنچشنبه یکساعت بظهر در منزل ،همین تفسیر مختصر بُشری میباشد امید است ذخیره آخرت ما باشد انشاالله

۲- کتاب زیارت نامه حضرت رضا و حضرت معصومه سلام الله علیهما و فضیلت زیارت آن بزرگواران که در سال ۱۳۸۱ در هزار نسخه چاپ شده

۳- شرح رساله حقوق امام سجاد سلام الله علیه به عربی

۴- انبیاء اولوالعزم علیهم السلام عربی؛ انشاالله ترجمه انبیاء اولوالعزم و رساله حقوق امام سجاد سلام الله علیه نیز در دست تحقیق و چاپ است

۵- توضیح الکفایه در شش جلد؛ که شامل سه جلد مباحث الفاظ و سه جلد مباحث عقلیه میباشد،البته توضیح الکفایه حاصل تدریس حقیر بوده که طی چهار سال (۱۳۸۳- ۱۳۷۹ ) که بنده زاده حدود پانصد نوار از درس ها را ضبط نموده و به کمک دوستانش مورد تحقیق و تنظیم و تبدیل گفتاری به نوشتاری قرار دادند و بحمد الله در هزار نسخه (دوره شش جلدی ) چاپ شد.

۶ توضیح المکاسب (مکاسب محرمه ، بیع و خیارات ) که بنده زاده ها نوارهای صوتی درس را گرفته اند و در دست تحقیق و تنظیم  در پانزده جلد به چاپ خواهد رسید انشاالله

سؤال ویژگی های یک کتاب درسی مطلوب در حوزه چیست ؟ آیا کفایه چنین خصوصیاتی دارد ؟

استاد: البته در علم اصول بهترین کتاب معالم است چون مختصر است و مباحث الفاظ و اصول عقلیه  را دارد این خواص در کفایه هم هست مرحوم آخوند حدودا ۶ سال زحمت کشیدند تا این مطالب اصولی را تنقیح و زوایدش را حذف کرده و جلدین کفایه را در ۸ مقصد نوشت ۵ مقصد در جلد اول پیرامون مباحث الفاظ است که بحث آن صغروی است یعنی بحث از مصادیق اصاله الظهور است مثلا آیا امر ظاهر در وجوب است یا نه ؛نهی آیا ظاهر در حرمت است یا نه ؛ سه مقصد در جلد دوم پیرامون مباحث اصول عقلیه  مثل قطع ظن امارات و اصول عملیه که بحث آن کبروی است یعنی بحث از حجت است حجت خبر واحد اجماع شهرت و … کتاب کفایه واقعاً در نوع خودش کم نظیر است روح اجتهاد و توان اجتهاد را به طلبه می دهند اگر انسان با دقت کفایه را مطالعه کند بعضی حواشی را ملاحظه کند از نظر علم اصول مستغنی می شود

سؤال : بعضی ها معتقدند کفایه کتاب اصولی محض نیست کشکولی از ادبیات عرفان فلسفه و کلام است نظر شما چیست اگر چنین است دلیلش چیست ؟

استاد : این اشکال وارد است که بعض مطالب مثل بحث فلسفی اتحاد طلب و اراده را مرحوم آخوند مطرح کرده مرحوم آیت الله فیروزابادی رحمه الله علیه صاحب عنایه الاصول فرموده : «ای کاش مرحوم آخوند وارد این بحث نمی شد یا حالا که وارد شده خیلی مستقصا وارد می شد» همان طور که امام رضوان الله علیه در کتابشان به نام طلب و اراده مطرح فرمودند این بحثی بسیار قوی و دامنه دار است و سزاوار نیست در مباحث اصولی مطرح شود بحثی جدا است که کتاب جدا احتیاج دارد و استادی که بتواند مسئله را برای شاگردانش پیاده کند می گویند ای کاش مرحوم آخوند در مباحث الفاظ کفایه بحث طلب و اراده را مطرح نمی کرد

سؤال: بهترین شروح کفایه کدامند؟ شما کدام را بیشتر مورد توجه قرار می دادید ؟

استاد : عنایت الاصول حاشیه و شرح بسیار مضبوط و خوب کفایه است یعنی بعضی مطلب مرحوم آخوند را با عبارت های خیلی کوتاه و مبین پرواضح بیان می کند همچنین «منتهی الدرایه » که اخیرا آیت الله مروج نوشته برای ارجاع ضمائر و تبین بیانات مرحوم آخوند و نقل قول خیلی خوب است البته باید گفت حق تقدم با کتاب دو جلدی «حقایق الاصول » مرحوم آیت الله حکیم رحمه الله علیه است که مصداق همان شعر ابن مالک است که برای استادش خوانده :

« هو بسبق حائز تفصیلا / مستوجب ثنائی الجمیلا/ والله یقضی بهبات وافره / لی و له فی درجات آخره / »

واقعا حق تقدم با آیت الله حکیم است وقتی مرحوم آخوند قبل از بحث مشتق در بحث استعمال لفظ در اکثر از معنا وارد می شود و آیت الله حکیم هم وارد می شود و این قصه را در جلد اول حقائق الاصول صفحه ۹۵ نقل می کند که : یکی از بزرگان فرمود به اتفاق آیت الله صدر سید حسن صدر رحمه الله علیه و سید اسماعیل صدر رحمه الله علیه و حاجی نوری رحمه الله علیه صاحب مستدرک استاد محدث قمی رفتیم محضر آخوند ملافتحعلی رضوان الله تعالی علیه  ایشان هفتمین آیه شریفه سوره حجرات را مطرح کرد که {وَاعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللَّهِ ۚ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَکَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ ۚ أُولَٰئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ} و معنای برای آیه بیان کرد که همه حاضرین خیلی تعجب کردند فردا باز حضور ایشان رسیدیم و معنای دیگری را برای آیه شریفه بیان کرد سپس فردا معنای دیگری تا سی روز که حضار خدمت ایشان رسیدند و سی معنا در این مدت ایشان برای جمله{ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ} فرمود به همین روایات آمده که قرآن دارای بطونی است بعد مرحوم آیت الله حکیم به مناسبت همین استعمال لفظ در اکثر از معنا می نویسند این مفسر دارای کراماتی بوده است در هر صورت حقایق الاصول حاشیه بسیار خوبی بر کفایه است و برای مدرسین بسیار راهگشا است

سؤال:  کفایه الاصول مرحوم محقق خراسانی چه ویژگی هایی دارند ؟

استاد: یکی همین اختصار است که سبب می شود مستمع مطلب را حتی زود بگیرد اختصار یکی از محسناتش است دیگر از محسنات کفایه این است که ایشان زواید علم اصول را حذف کرده است البته عباراتش یک مقدار غامض است ولی با بیش از صد شرحی که برآن نوشته شده این مشکل برطرف می شود و یکی از خصوصیات مرحوم آخوند این است که خیلی با احترام اقوال دیگران را نقل و حتی خدشه می کند گاهی از استادش مرحوم شیخ مطالبی را بیان می کند حتی با احترام مطلب بعضی از علمای اصول را مناقشه می کند اهم خصوصیاتش این است که مطلب را خیلی مختصر بیان می کند و زواید علم اصول حذف کرده است

سؤال بعضی ها معتقدند این ایجاز مخل است ؛اغلاق عبارت کفایه را تا چقدر مخل می دانید ؟

استاد: نه ایجاز مخل نیست بله در علم معانی بیان آمده که خطابه و خطبه و کتابت نباید اطناب ممل و ایجاز مخل داشته باشد ایجاز مخل یعنی متن به اندازه ای کوتاه باشد که مفهوم را نفهماند و نرساند مرحوم آخوند رحمه الله علیه کلماتی که در کفایه بیان کرده ایجاز مخل ندارد بلکه قدرت و قوت حافظه و استعداد طلبه را زیاد می کند یعنی کلام را طوری بیان کرده که طلبه به فکر بیفتند معنای این عبارت چیست مثل ابن مالک که مطالب نحو را در اشعار الفیه آورده و می گوید : «استعین الله فی الفیه مقاصد النحو بها محویه» ، واز خداوند طلب کمک می کند ؛ مرحوم آخوند هم مطالب را در عبارات کوتاه آورده ولی ایجاز مخل نیست کاری می کند که استعداد طلبه بیشتر شود به فکر بیفتد حواشی را ببیندرسائل و بعد کتب را ببیند که مطلب را دریابد بعد از معالم کتاب کفایه بسیار خوبی به نظر می رسد

سؤال امروز بعضی ها می گویند کفایه باید خلاصه شود و مباحثی از آن جذف یا با مطالب دیگر جایگزین شود نظرتان در مورد تلخیص کفایه چیست ؟

استاد: صلاح نیست باید همین طور که الان هست باشد چنانچه امام رضوان الله علیه در رابطه با جواهر فرمودند فقه جواهری اجتهاد جواهری باید در حوزه باشد از نظر اصول هم کفایه باید در حوزه ها تدریس شود امروز کفایه الاصول همچون نگین انگشتر در دست حوزها می درخشد و در دروس سطوح عالیه و خارج اصول محور قرار گرفته نهایتاً استاد باید مقداری برای شاگردان وقت بگذارد و دو مطالعه داشته باشد یکی مطالعه که مرحوم آخوند چه می خواهد بگوید و دیگری مطالعه طرز تدریس و تبیین مطلب برای شاگردان است که می خواهد بر کرسی تدریس بنشیند و درس بدهد باید این را ملاحظه کند هم مطلب را بداند و هم طرز تبیین و بیان مطلب را ؛ معروف است استاد باید این دو مطالعه را داشته باشد خلاصه تر از مطالب مرحوم آخوند رحمه الله علیه همان ایجاز مخل می شود استاد باید بیشتر مطالعه کند حواشی و شروحی که بر کفایه نوشته شده مخصوصا حقایق الاصول آیت الله حکیم و عنایت الاصول را بخواند  تا بتواند مطلب آخوند را برای شاگردان بیان کند

سؤال شخصیت سیاسی صاحب کفایه را در نوشتن کفایه تاثیر گذار می دانید ؟

استاد : نه خیر آن یک مسئله سیاسی بود که در انقلاب مشروطه مرحوم آخوند رحمه الله علیه موافق بود و بعض مخالفت کردند و این شد، مسئله هیچ ارتباطی به مسئله علمی و اصولی ایشان نداشته معروف است مرحوم آخوند رحمه الله علیه شش سال زحمت کشیدند تا جلدین کفایه را نوشت و زواید علم اصول را حذف کرد الان هم حدودا یک قرن است که این کتاب در حوزه های علمیه تدریس می شود و مجوز درس سطح عالی و حتی خارج اصول از علماست

سؤال پرداختن به نظریات مختلف در کفایه برای تربیت مجتهد کافی است ؟

استاد: البته برای تربیت مجتهد بسیار کتاب خوبی است ولی مثل کتاب مرحوم شیخ رحمه الله علیه نقل اقوال نکرده شیخ نقل اقوال نقادی و بحث می کند اقوال را رد می کند و قول خودش هم چه در رسائل و چه در مکاسب حتی کمیا ب است مرحوم آخوند رحمه الله علیه این طور نیست که زیاد نقل اقوال کند گاهی نقل می کند ولیکن نقادیش مثل شیخ نیست

سؤال چه شاخصه ها و امتیازاتی نسبت به کتب اصول دیگر دارد ؟

استاد: همین که وقت طلبه را زیاد نمی گیرد چون همان طور که عرض کردم علم اصول مبادی تصدیقیه عل فقه است و استاد باید به مقدار احتیاج آن را یاد بگیرد نه این که تمام عمرش را صرف علم اصول بکند سزاوار نیست چون علم فقه اشرف علوم است و همچنین  باید روی علم تفسیر قرآن و معارف اسلامی هم خیلی کار شود نقل است مشکینی ره  از شاگردان مرحوم آخوندq در نجف که خیلی در علم اصول غواصی کرد و حاشیه ای بر کفایه دارد در اواخر عمرش اظهار پشیمانی کرده ای کاش این قدر در علم اصول غواصی نکرده بودم و در علم فقه این اندازه بررسی نمی کردم تا در فقاهت کامل می شدم و در هر صورت چون علم اصول از مبادی عل فقه است به مقدار احتیاج همان اندازه مباحث الفاظ و مباحث اصول عقلیه در جلدین کفایه باید بسنده کرد به همان اندازه که انسان بررسی کند و دیگری اجتهاد و قدرت استنباط داشته باشد کافی است

سؤال محاسن کفایه نسبت به رسائل(اثر استاد آخوند خراسانی ) چیست ؟

استاد : همین جهت اختصار است مرحوم آخوندq زواید علم اصول را حذف کرده مثلا مرحوم شیخ دلیل انسداد و مقدمات انسداد را خیلی مفصل بیان کرده ولی مرحوم آخوند این ها را خیلی خلاصه کرده یا چند سطراز آن گذشته است بحث کردن مثل مرحوم شیخ خیلی وقت احتیاج دارد الان با این گرفتاریهایی که طلاب دارند آن اندازه نمی توانند علم اصول را بررسی کنند مرحوم آخوند زواید را حذف کرده تنقیح کرده دسته بندی نموده مطلب را مختصر مفید تحویل داده است البته مباحثی مثل اتحاد طلب و اراده را مطرح کرده مقداری وارد جبر و تفویض شده که نمی شود اساتید آن قسمت را تدریس نکنند چون خدای ناخواسته امکان دارد فکر طرف مقابلشان منحرف کند

سؤال آخوند در کفایه الاصول از رسائل اقتباس کرده است؟

استاد: شکی نیست که اقتباس کرده است بالاخره شیخ رحمه الله علیه استاد آخوند بوده مرحوم آخوند از ۲۵ سالگی در دروس مرحوم شیخ مرحوم میرزای شیرازی و شیخ رضی رحمه الله علیه شرکت می کرده و مطالبی را از ایشان یاد گرفته و احترام بسیاری برای ایشان قائل بوده مادامی که میرزای شیرازی بود مرحوم آخوند روی زمین می نشست و درس می داده و منبر می رفته و بعد هم میرزای شیرازی فوت کرد آخوند به خانه استاد رفت کوبه در را بوسید و پیشانیش را به درب منزل او گذاشت و گریه کرد اینطور به استاد احترام می گزارد که به آن مقام ها رسید زحمات نماز شب و زهد تقوی آخوند خیلی عجیب است که خداوند او را به آن درجات رساند و حالا کتابشان محور علم اصول حوزه هاست

سؤال : شما دو دوره (دیروز و امروز ) حوزه را درک کرده اید چه عوامل مهمی در رشد طلبه ها مؤثر بوده که خروجی های حوزه آنقدر موفق و اهل فضل دانش و معنویت بودند ؟ سیر تربیتی یک طلبه را از نگاه حوزه سنتی بیان کنید

استاد : این که استاد علاوه بر تدریس دروس و مسائل اخلاقی را ولو یک روز در هفته برای طلبه بیان کند خیلی کارساز است و روحیه طلبه را هم به لحاظ علمی و هم به لحاظ اخلاقی تربیت می کند بالاخره طلبه فردا می خواهد در جامعه کار کند قاضی شود امام جمعه شود خطیبت شود و منبری شود سخنران شود معتقدم اساتید باید ولو یک روز در هفته را به درس اخلاق اختصاص بدهند شاید بعضی از دروس این محسنه را داشته که طلاب خوب و قابل توجهی از حوزه ها سربر آورند ولی اگر اساتید به طور عمومی درس اخلاق بگویند یا آخر درسشان یک روایت را مطرح کند خیلی مؤثر است

متاسفانه اخیرا این مسئله کم شده است باید مدرس اخلاق در حوزه ها باشد چون علم را برای عمل می خوانند نقل شده که به بقراط حکیم گفتند فی من یکون کمال المرء کمال انسان در چیست ؟ گفت: « فی الاثنین اول الاول اول الثانی ثانی الثانی ثالث الاول ثانی الاول ثالث الثانی علم و عمل عین اول در هر دو است لام در علم دوم است و در عمل سوم ومیم در عمل دوم است و در علم سوم در روایت آمده «العالم بلاعمل کاشجره بلاثمن» باید علمی که می آموزیم را در حوزه عمل هم به کار بگیریم مدرسین اگر آن جهت اخلاق را برای طلاب بیان کنند خیلی مؤثر است

نقل کردند که مرحوم کاشف الغطاء رحمه الله علیه که مرحوم شیخ رحمه الله علیه خیلی ارادت  علمی به ایشان دارد و درباره اش می فرماید «ذهب بعض الاساطین» نیمه های شب پسرش را برای نماز شب بیدار می کرد یک شب که او را صدا می زند می گوید خوابم می آید مرحوم کاشف الغطاء رحمه الله علیه می گوید : می ایستم که بیدار شوی و با هم به حرم مولا امیرالمومنین سلام الله علیه  برویم با هم رفتند یک فقیری نزدیک صحن امیرالمومنین سلام الله علیه  ایستاده بوده و تکدی می کرده به پسرش می فرماید: ببین این در هدفش جطوری است که قبل از من و تو از خواب بیدار شده آمده تکدی می کند ما هم گدای خدا هستیم و می آییم در حرم امیرالمؤمنین از خدا گدایی می کنیم باید بیدار شویم .

توصیه می کند به نماز شب و هفدهمین آیه شریفه از  سوره سجده را برای او  می خواند که{ فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّهِ أَعْیُنٍ جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ} هیچ کس نمی داند خدا برای کسی که مناجات می کند چه چیزی را پس انداز کرده است در هر صورت اگر ما طلبه ها این جهت عمل را داشته باشیم خیلی پیشروی  بیشتر داریم

سؤال : تا چه حد معتقد به تغییر یا تلخیص کتب درسی حوزه هستید ؟ آیا ضرورتش را در عصر کنونی که عصر انفجار اطلاعات و ارتباطات است حس می کنید یا این که معتقدید به همین شکل باید ادامه پیدا کند

استاد: به همین شکل ادامه پیدا کند منتها استعداد های طلاب باید مشخص شود چون امکان دارد طلبه ای استعداد اجتهاد داشته باشد پس باید به همین منوال درس بخواند تا مجتهد شود اما یکی استعداد اجتهاد ندارد مثلا برای تبلیغ یا منبر خیلی عالی است یا می تواند در زبان خارجی یا زبان عربی کار کند و مروج دین باشد به نظر می رسد مدیریت استعداد یابی کنند و طلاب دسته بندی می شوند ولو تا سطح عالی و کفایه بخوانند بعد که در فهم آیات و روایات وارد شدند در رشته خودشان کار کند بهتر است

معروف است شیخ بهایی رحمه الله علیه فرمود: با هر کسی که ذی الفنون بود بحث کردم غالب شدم ولی با متخصص فن که بحث کردم مغلوب شدم این که دریابیم هر طلبه به درد اجتهاد یا منبر و خطابه یا هر چیزی دیگر می خورد بیشتر کمک می کند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کفایه الاصول, نگینی  انگشتر حوزویان,  تصاویر دیباجی, آیت الله دیباجی, دیباجی, دیباجی اصفهانی, سید دیباجی

بازدیدها: ۷۴۰

دسته‌ها
عکس

تصویر جدید از تمثال حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی

dibaji

 دیباجی, تصویر جدید دیباجی,  آیت الله سید محمد تقی دیباجی, سید محمد تقی دیباجی, دیباجـی, دیـباجی, دی با جی, تمثال حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی

بازدیدها: ۱۹۷