دیباج – پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی http://farsi.dibajiesfahani.ir Wed, 09 Oct 2019 07:24:34 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=5.3.18 اولین زائرین حسین علیه السلام در اربعین http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%d8%b2%d8%a7%d8%a6%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b1%d8%a8%d8%b9%db%8c/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%d8%b2%d8%a7%d8%a6%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b1%d8%a8%d8%b9%db%8c/#respond Wed, 09 Oct 2019 07:16:15 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1477 درباره مراسم اربعین، آنچه که در فرهنگ دینی ما وارد شده، بزرگ‌داشت چهلمین روز شهادت حضرت سید الشهداء(علیه السلام) است که مصادف با بیستم ماه صفر می‌باشد. امام حسن عسکری(ع) در حدیثی علامت‌های «مؤمن» را پنج چیز شمرده است: نماز پنجاه و یک رکعت، زیارت اربعین، انگشتر در دست راست کردن، پیشانی بر خاک نهادن ...

نوشته اولین زائرین حسین علیه السلام در اربعین اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>

درباره مراسم اربعین، آنچه که در فرهنگ دینی ما وارد شده، بزرگ‌داشت چهلمین روز شهادت حضرت سید الشهداء(علیه السلام) است که مصادف با بیستم ماه صفر می‌باشد. امام حسن عسکری(ع) در حدیثی علامت‌های «مؤمن» را پنج چیز شمرده است: نماز پنجاه و یک رکعت، زیارت اربعین، انگشتر در دست راست کردن، پیشانی بر خاک نهادن و «بسم الله» را در نماز، بلند گفتن.[۱]

اولین زائرین اربعین

همچنین مورخان نوشته‌اند که جابر بن عبدالله انصاری، همراه عطیه عوفی موفق شدند که در همان اولین اربعین، پس از قیام عاشورا به زیارت امام حسین(ع) نائل آیند.[۲]

سید بن طاوس نقل می‌کند: هنگامى که زنان و فرزندان امام حسین(ع) از شام برگشتند و به عراق رسیدند، به راهنما گفتند: ما را از راه کربلا ببر. وقتى به جایگاه شهادت امام حسین(ع) و یارانشان رسیدند، جابر بن عبد اللَّه انصارى را با گروهى از بنى هاشم و مردى از آل رسول اللَّه(ص) دیدند که براى زیارت امام حسین(ع) وارد شده بودند، همه در یک وقت وارد شدند، و با یک‌دیگر شروع به گریه و حزن کردند و به سر و صورت زدند. مجلس عزایی به پا کردند که فوق العاده دلخراش و جگر سوز بود. زنان آن دیار نیز به ایشان پیوستند و عموماً چند روزى عزادارى کردند.[۳]

=================
.[۱] مجلسی، بحار الا نوار ، ج ۹۸ ، ص ۳۲۹، بیروت، «عَلاماتُ المُؤمِنِ خَمسٌ : صَلاهُ اِحدی وَ خَمسین وَزِیارَهُ الا ربَعین …».
.[۲] طبری ،محمد بن علی، بشاره المصطفی، ص ۱۲۶، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ اول، ۱۴۲۰ق.
[۳] . مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج ‏۴۵، ص ۱۴۶، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.

اربعین, اربعین حسینی ,اربعین ۹۸ ,امام حسین, پیاده روی اربعین ,دیباجی اصفهانی ,دیباج ,استاد دیباجی, آیت الله دیباجی, دیباجی, سید محمد تقی دیباجی ,سید دیباجی, کربلا ,نجف ,عکس اربعین

بازدیدها: ۵۰۴

نوشته اولین زائرین حسین علیه السلام در اربعین اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%d8%b2%d8%a7%d8%a6%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b1%d8%a8%d8%b9%db%8c/feed/ 0
آیات اخلاق در سیمای حسینی http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%a2%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86%db%8c/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%a2%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86%db%8c/#respond Sat, 13 Apr 2019 13:22:16 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1464 به حُسن خُلق و وفا، کس به یار ما نرسد ترا در این سخن، انکار کارما نرسد اگرچه حسن فروشان به جلوه آمده‌اند کسى به حُسن و ملاحت، به یارما نرسد هزار نقد به بازار کائنات آرند یکى به سکّه صاحب عیار ما نرسد هزار نقش برآید ز کِلْک صُنع و یکى به دلپذیرى نقش نگار ما نرسد بسوخت «حافظ» و ترسم که ...

نوشته آیات اخلاق در سیمای حسینی اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
به حُسن خُلق و وفا، کس به یار ما نرسد 
ترا در این سخن، انکار کارما نرسد 
اگرچه حسن فروشان به جلوه آمده‌اند 
کسى به حُسن و ملاحت، به یارما نرسد 
هزار نقد به بازار کائنات آرند 
یکى به سکّه صاحب عیار ما نرسد 
هزار نقش برآید ز کِلْک صُنع 
و یکى به دلپذیرى نقش نگار ما نرسد 
بسوخت «حافظ» و ترسم که شرح قصّه او 
به سمع پادشه کامکار ما نرسد 
زیبایى هاى صفاتش دلربا و روح‌نواز است و نگاه و رفتارش ظهور آیات حقّ، و مکارم اخلاقش تجلّى‌بخش فلسفه بعثت پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم است که فرمود: «بعثتُ لاُِتَمِّمَ مَکارِمَ الاَخْلاقِ»۱ عصمت و قداست او در آیه تطهیر با جلوه‌اى پرفروغ انعکاس یافته و برعشق الهى و ایثار او کریمه «ویطعمون الطعام على حُبّه»شاهد و گواه است. زیبایى و جمال روح و اعتدال جسمانى‌اش با نام حسین علیه‌السلام شکوهى افزون یافته است؛ زیرا که «حسین» یعنى زیبایى و براساس روایت، نامى است که خداوند آن را برایش برگزیده است. او چنان است که خود فرمود: 

سَبَقْتُ العالمین الى المعالى؛ بحُسنِ خلیقهٍ و علوّ همّه و لاح بحکمتى نورالهدى فى لیالٍ فى الضلاله مُدْلَهِمَّه یُرید الجاهدون لیُطْفئوه و یأبى اللّه الاّ ان یُتمَّه۲ 
با اخلاق نیک و همت بلند، از همه جهانیان به قلّه‌هاى فضیلت پیشى گرفتم و با حکمت من، نور هدایت در شب‌هاى تاریک و دیجور گمراهى درخشید. منکران مى‌خواهند این نور را خاموش کنند؛ ولى خداوند نخواسته که این نور خاموش شود.اکنون جلوه‌هاى آیات الهى را در چهره پرفروغش مرور مى‌نماییم و نظاره‌گر پرتوى از شکوهمندى زیبایى‌هاى اخلاقى‌اش مى‌گردیم. 

۱) همنشینی با تهی دستان

قرآن، تقوا را معیار ارزشمندى و کرامت انسان‌ها را در برخوردارى هرچه بیشتر از آن مى‌داند و با اندیشه اصالت قدرت و ثروت، مبارزه گرده و آن را در نظام ارزشى خویش مُلغى ساخته است. قرآن کریم مى‌فرماید: 
«وَاصْبِرْ نفسَکَ مَعَ الّذین یَدعُون ربَّهُم باِلْغَداوه وَالْعشِىِّ یُریدون وَجْهَهُ و لاتَعْدُ عیناک عَنْهُمْ تُریدُ زینهَ الحیوهِ الدُّنْیا وَ لاتُطِعْ مَنْ اَغْفَلنا قَلْبَهُ عَن ذِکرنا وَاتَّبَعَ هَویهُ وَ کانَ اَمرُهُ فُرُطاً»۳ با کسانى باش که پروردگار خود را صبح و شام مى‌خوانند و تنها رضاى او را مى‌طلبند. و هرگز به خاطر زیورهاى دنیا، چشمان خود را از آنها برمگیر و از کسانى که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم. اطاعت مکن؛ همان‌ها که از هواى نفس پیروى کردند و کارهایشان افراطى است. 
مفسّران در شأن نزول آیه، نوشته‌اند که: 
عدّه‌اى از ثروتمندان مغرور به حضور پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم رسیدند و در حالى که به «اصحاب صفّه» و تهى‌دستان پاک‌سیرت همانند سلمان، ابوذر، عمّار و صهیب اشاره مى‌کردند، گفتند: 
اگر تو در بالاى مجلس بنشینى و این‌گونه افراد را که بدنى بدبو و جامه‌هایى پشمینه برتن دارند، از خود دور کنى با تو همراه خواهیم شد و به سخنانت گوش خواهیم داد. تنها وجود این افراد است که مانعى عمده براى حضور ما در مجلس شما شده است. 
در این زمان آیه فوق نازل شد و جایگاه متعالى صفّه‌نشینان تهى‌دست را که قلبى مالامال از عشق و اخلاص داشتند، بیان داشت. پس از آن پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم به جست‌وجوى آنان برخاست و در حالى‌که آنان را در آخر مسجد یافت، فرمود: 
«الحمدللّه الّذى لم یَمُتْنى حتّى اَمَرَنى اَنْ اَصْبِرَ نفسى مع رجالٍ من امّتى معکم المحیا و معکم الممات۴؛ حمد خدا را که مرا نمیراند تا این که به من دستور داد با شما باشم. زندگى‌ام باشما و مردنم نیز با شما خواهد بود.» 
گذشتگانِ این مستکبران نیز همین ایراد را با نوح پیامبر علیه‌السلام در میان گذاشتند که قرآن مى‌فرماید: 
«اشراف کافر قومش (در پاسخ نوح) گفتند: ما تو را جز بشرى همچون خودمان نمى‌بینیم و کسانى را که از تو پیروى کرده‌اند، جز گروهى پست و ساده‌لوح مشاهده نمى‌کنیم و براى شما فضیلتى نسبت به خود نمى‌بینیم؛ بلکه شما را دروغگو تصوّر مى‌کنیم». 
سپس قرآن کریم پاسخ نوح علیه‌السلام را بیان مى‌کند و مى‌فرماید: 
«وَ ما انَا بِطارِد الّذین آمنوا اِنّهم مُلاقوا ربّهم»۵ 
من آنها را که ایمان آورده‌اند، از خود دور نمى‌کنم، چرا که آنها پروردگارشان را ملاقات خواهند کرد. (اگر آنها را از خود برانم، در دادگاه قیامت خصم من خواهند بود.) 
در راستاى همین تفکّر مادّى جمعى از بنى‌اسرائیل پس از برگزیده شدن طالوت به فرماندهى، گفتند: چگونه او بر ما حکومت کند با این‌که ما از او شایسته‌تریم و او ثروت زیادى ندارد؟! قرآن کریم پاسخ اشموئیل پیامبر علیه‌السلام را این‌چنین بیان مى‌دارد: «قالَ اِنَّ اللّهَ اصْطَفیهُ عَلَیْکُمْ و زادَهُ بِسْطَهً فىِ‌الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ»۶ 
گفت: خداوند او را بر شما برگزیده و او را در علم و (قدرت) جسم، وسعت بخشیده است. 
با دقت در سیره اخلاقى ابى‌عبداللّه علیه‌السلام نیز همین جلوه‌هاى متعالى و مفاهیم بلند را مشاهده مى‌کنیم که دو نمونه از آن ذکر مى‌شود: 
الف) انسان‌هاى وارسته از هر طبقه و نژاد، گرد هم آمده‌اند تا عاشقانه‌ترین نظام عزّت وکرامت انسانى را در کربلا تجسّم بخشند. یکى از آنها «جون» است که قبلاً غلام ابى‌ذرغفارى بوده است. با گوهر محبت و ولایت در کربلا حضور یافته است و بى‌اعتنا به تحقیر دنیاگرایان، عزّت خویش را در همراهى سیدالشهدا علیه‌السلام دیده است. 
هریک از یاران ابى‌عبداللّه علیه‌السلام به سوى نبرد حرکت مى‌کند و مدتى نمى‌گذرد که بدنش نقش زمین مى‌شود و به ملکوت اعلى پر مى‌کشد. او نیز خود را آماده مى‌کند تا در صف بلاجویان دشت کربلا قرار بگیرد؛ پس به حضور امام حسین علیه‌السلام مى‌رسد و مى‌گوید: 
بدنم بدبو و رنگم سیاه و بى‌بهره از نسب و قبیله هستم؛ امّا شوق بهشت، بى‌تابم کرده است. پس بهشت را ارزانى من‌دار تا بوى بدنم خوش و حسب و نسب من شرافت یابد و صورت من سفید گردد. به خدا سوگند! از شما جدا نخواهم شد تا خون من با خون پاک شما مخلوط گردد. 
سپس از امام حسین علیه‌السلام رخصت طلبید و به میدان شتافت؛ مبارزه‌اى شگفت نمود تا این‌که بر زمین افتاد. اگرچه سراسر وجودش عشق و محبّت به امام بود و تنها آرزوى او از این دنیا، این بود که یک‌بار دیگر نگاهش بر چهره پرمهر ابى‌عبداللّه علیه‌السلام نقش بندد، اما تصوّرات پیشین او، که در پیشگاه حضرت آن را اظهار کرد، به او اجازه نمى‌دهد که از ابى‌عبداللّه علیه‌السلام بخواهد تا بربا لینش حاضر گردد. ولى بر خلاف این تصوّرات، مشاهده مى‌کند که امام بر بالین او حاضرگشته و دعاى خویش را بدرقه راه آخرتش مى‌نماید و مى‌فرماید: 
«اللّهُمَّ بِیِّضْ وَجْهَهُ، و طَیِّبْ ریحَهُ وَاحْشُرْهُ مَعَ الاَبْرارِ و عَرِّفْ بَیْنَه و بَیْنَ محمّد و آل محمّد۷؛ بارالها! روى او را سفیدگردان و بوى او را خوش کن و بین او و محمد و آل محمد آشنایى و شناسایى ده.» 
اکنون او ظهور قرآن ناطق را با دیدگان خویش مشاهده نموده و عزّت و افتخار انسانى خویش را در پناه او، متحقّق دیده و خویش را در کاروانى از نور مى‌بیند که دور از امتیازات مادّى و فخر فروشى‌هاى ناپسند، به سوى کمال انسانى گام مى‌نهد و در استمرار حرکت بلال، جُوَیبر، سلمان و صُهیب، خود را با جامعه برین که اینک رهبرش سیدالشهدا علیه‌السلام است، رو به رو مى‌بیند. 

ب) روزى امام حسین علیه‌السلام از کنار جمعى از فقرا گذشت، که عباى خود را پهن و نان خشکى را بر آن نهاده و مى‌خوردند. چون آن حضرت را دیدند، او را دعوت کردند، حضرت نزد ایشان نشست و فرمود: اگر این مال صدقه نبود، آن را مى‌خوردم. سپس فرمود: برخیزید به سوى خانه من آیید. آنان را با خود به خانه برد و میهمان کرد و لباس به آنها هدیه کرد و دستور داد تا پول نیز به آنان بدهند.۸ 

۲) رضا و تسلیم

یکى از صفات انسان‌هاى شایسته و کامل، رضا به مقدّرات الهى و تسلیم در برابر آن است و آن، عبارت است از ترک اعتراض و انکار در قلب و در ظاهر؛ بدانسان که در نزد او فقر و غنا، راحت و رنج، بقا و فنا، عزّت و ذلّت، مرض و صحّت و مرگ و حیات مساوى بوده و «پسندد آنچه را جانان پسندد». برخلاف انسان صابر، که چه بسا در باطن ناخشنود بوده و تنها در ظاهر اعتراضى نمى‌کند. 
در روایتى پیامبر گرامى اسلام صلى‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم از قول جبرئیل درباره تفسیر «رضا» فرمودند: 
انسان راضى از آقاى خویش ناخشنود نیست؛ چه از دنیا بهره‌مند باشد و چه بى‌بهره، و به عمل اندک بسنده نمى‌کند.۹ 
این صفتى است که از اعتقاد عمیق به خداوند و حکمت او نشأت مى‌گیرد؛ زیرا در این صورت مى‌داند که هیچ یک از حوادث بدون مصلحت نیست و براساس اراده متقن و نظام احسن اداره مى‌شود. 
در بلاهم مى‌چشم لذّات او مات اویم، مات اویم، مات او و از سویى دیگر چون دوستدار خداوند متعال است، مقدّرات او نیز برایش شیرین و خوشایند خواهد بود. 
عاشقم بر لطف و بر قهرش به جِدّ وى عجب من عاشق این هردو ضدّ 
قرآن کریم مى‌فرماید: 
«والسّابقون الاوّلون من المهاجرین والانصار و الذّین اتَّبعُوهم بِاِحْسان رَضِىَ اللّه عَنْهُمْ و رَضُوا عَنْهُ»۱۰ 
پیشگامان نخستینى از مهاجران و انصار و کسانى که به نیکى از آنها پیروى کردند؛ خداوند از آنها خشنود گشت و آنها (نیز) از او خشنود شدند. 
در آیه دیگر مى‌فرماید: 
هیچ قومى را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند، نمى‌یابى که با دشمنان خدا و رسولش دوستى کنند؛ هرچند پدران یا خویشاوندان آنها باشند. آنان کسانى هستند که خدا ایمان را در صفحه دل هایشان نوشته و با روحى از ناحیه خودش آنها را تقویت کرده و آنها را در باغهایى از باغهاى بهشت وارد مى‌کند که نهرها از زیر درختانش جارى است؛ جاودانه در آن مى‌مانند. «رضى اللّه عنهم و رضوا عنه اولئک حزب اللّه الا انّ حزب اللّه هم المفلحون»۱۱؛ خدا از آنها خشنود است و آنان نیز از خدا خشنودند. آنها «حزب اللّه» اند؛ بدانید حزب اللّه پیروز و رستگارند. 
امام حسین علیه‌السلام نمونه متعالى و کامل این صفت است و در رفتار و گفتارش، رضایت و تسلیم حق موج مى‌زند. امام صادق علیه‌السلام سوره والفجر را سوره حسین مى‌نامد،۱۲ زیرا که او جلوه تام و تمام این آیه است که مى‌فرماید: «یا ایّتها النفس المطمئنّه ارجعى الى ربّک راضیهً مرضیهً»۱۳ آن حضرت همان روح آرامش یافته در سایه یاد خداست که فرمود: «الابذکر اللّه تطمئنّ القلوب»۱۴ و در حالى به سوى ملکوت اعلى پرکشید که رضایت و تسلیم خویش را با همه وجود به اثبات رساند. در دعاى عرفه مى‌فرماید: 
«وَخِرْلى فى قضائک و بارِک لى فى قدرک حتّى لا اُحِبُّ تعجیل ما اَخَّرْتَ ولاتأخیرَ ما عَجَّلْتَ۱۵؛ قضا و قدرت را بر من خیر و مبارک ساز تا آنچه دیر مى‌خواهى بر من، زودتر دوست ندارم و آنچه زودتر مى‌خواهى، دیرتر مایل نباشم». 
در جمله‌اى دیگر مى‌فرماید: 
«رضا اللّه رضانا اهل البیت نصبر على بلائه۱۶؛ رضایت و خشنودى خدا مورد رضایت ما اهل‌بیت است و بر بلاى رسیده از جانب او، صبر مى‌کنیم». 
و در آخرین لحظات عمر شریفش در قتلگاه فرمود: 
«رضاً بقضائک و تسلیماً لاَِمرک و لامعبود سواک یا غیاث المُستغیثین۱۷؛ خشنود به قضاى تو و تسلیم امر و فرمانت هستم و معبودى غیر تو نیست اى فریاد رس فریادجویان!» 

———————————————–

پى‌نوشت‌ها: 

۱ ـ میزان الحکمه، ج ۹، ص ۳۲۱، باب النبوّه. 
۲ ـ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۹۴، به نقل از مناقب، ج ۴، ص ۷۳ و ۷۵٫ 
۳ ـ کهف/ ۲۸٫ 
۴ ـ مجمع البیان، ج ۳، ذیل آیه. 
۵ ـ هود/ ۲۷ و ۲۸٫ 
۶ ـ بقره/ ۲۴۷٫ 
۷ ـ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۲۲ و ۲۳٫ 
۸ ـ همان، ج ۴۴، ص ۱۹۱٫ 
۹ ـ میزان الحکمه، ج ۴، ص ۱۴۵، باب الرّضا. 
۱۰ ـ توبه/ ۱۰۰٫ 
۱۱ ـ مجادله/ ۲۲٫ 
۱۲ ـ مجمع البیان، ج ۹ و ۱۰، ذیل سوره والفجر و تفسیر صافى، ج ۲، ص ۸۱۸٫ 
۱۳ ـ والفجر/ ۲۷ و ۲۸٫ 
۱۴ ـ رعد/ ۲۸٫ 
۱۵ ـ مفاتیح الجنان، دعاى عرفه. 
۱۶ ـ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۶۷٫ 
۱۷ ـ مقتل الحسین، مقرّم، ص ۳۵۷٫

منبع: فصل نامه کوثر 

نوسینده: عباس کوثری

امام حسین, حسین ,ولادت حسین, حسین بن علی, تولد امام حسین ,سوم شعبان, اخلاق امام حسین, امام حسین در قرآن, روایات امام حسین ,استاد دیباجی, دیباجی, دیباجی اصفهانی, سید محمد تقی دیباجی, آیت الله دیباجی اصفهانی ,سید دیباجی ,دیباج 

بازدیدها: ۲۹

نوشته آیات اخلاق در سیمای حسینی اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%a2%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86%db%8c/feed/ 0
پیام تسلیت آیت الله دیباجی اصفهانی در پی جان باختن کارکنان نفت کش سانچی http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85-%d8%aa%d8%b3%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a2%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%af%db%8c%d8%a8%d8%a7%d8%ac%db%8c-%d8%a7%d8%b5%d9%81%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%be/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85-%d8%aa%d8%b3%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a2%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%af%db%8c%d8%a8%d8%a7%d8%ac%db%8c-%d8%a7%d8%b5%d9%81%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%be/#respond Mon, 15 Jan 2018 10:47:36 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1311 حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی (حفظه) در پیامی حادثه‌ی دلخراش و دردناک جان باختن کارکنان کشتی نفت‌کش ایرانی سانچی را تسلیت گفتند.  متن پیام معظم له به شرح زیر است: بسم الله الرحمن الرحیم جان باختن دریادلان و کارکنان نفتکش ایرانی سانچی، حادثه ای بسیار سخت و دردناک بود، که باعث ایجاد غمی ...

نوشته پیام تسلیت آیت الله دیباجی اصفهانی در پی جان باختن کارکنان نفت کش سانچی اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی (حفظه) در پیامی حادثه‌ی دلخراش و دردناک جان باختن کارکنان کشتی نفت‌کش ایرانی سانچی را تسلیت گفتند. 

متن پیام معظم له به شرح زیر است:

57621565

بسم الله الرحمن الرحیم

جان باختن دریادلان و کارکنان نفتکش ایرانی سانچی، حادثه ای بسیار سخت و دردناک بود، که باعث ایجاد غمی دوباره در بین ملت شریف ایران شد.
این حادثه اندوهبار را  به همه خانواده های داغدار و مردم عزیز ایران از صمیم قلب تسلیت عرض کرده و از پروردگار عالم مى خواهیم که صبر و شکیبایى را به خانواده های عزیزان از دست رفته عطا فرماید.

سید محمد تقی دیباجی اصفهانی 
۲۵ دیماه ۱۳۹۶

نفتکش, سانچی, نفتکش سانچی ,دیباجی ,سید محمد تقی ,سید دیباجی, استاد دیباجی, دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی, آیت الله دیباجی اصفهانی, سید محمد تقی دیباجی, دیباج ,پیام تسلیت ,پیام تسلیت حادثه نفتکش, نفتکش ایرانی ,پیام تسلیت دیباجی

بازدیدها: ۳۳

نوشته پیام تسلیت آیت الله دیباجی اصفهانی در پی جان باختن کارکنان نفت کش سانچی اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85-%d8%aa%d8%b3%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a2%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%af%db%8c%d8%a8%d8%a7%d8%ac%db%8c-%d8%a7%d8%b5%d9%81%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%be/feed/ 0
بررسی بر واقعیت شهادت رسول خدا (صل الله علیه و آله) http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%b1%d8%b3%d9%88%d9%84-%d8%ae%d8%af%d8%a7-%d8%b5%d9%84-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%b1%d8%b3%d9%88%d9%84-%d8%ae%d8%af%d8%a7-%d8%b5%d9%84-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87/#respond Sat, 18 Nov 2017 13:40:28 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1272 دلایل بسیاری از کتاب‌های روایی و تاریخی؛ اعم از شیعه و اهل سنت وجود دارد که شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر اکرم(ص) را تأیید می‌نماید، اما به این نکته نیز باید توجه داشت که اگر شهادت را همانند آنچه قرآن کریم بیان فرموده؛ به معنای کشته شدن در راه خدا و رسول تعریف نماییم، بدیهی ...

نوشته بررسی بر واقعیت شهادت رسول خدا (صل الله علیه و آله) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
دلایل بسیاری از کتاب‌های روایی و تاریخی؛ اعم از شیعه و اهل سنت وجود دارد که شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر اکرم(ص) را تأیید می‌نماید، اما به این نکته نیز باید توجه داشت که اگر شهادت را همانند آنچه قرآن کریم بیان فرموده؛ به معنای کشته شدن در راه خدا و رسول تعریف نماییم، بدیهی است که مقام و منزلت شخصی “پیامبر” که کشته شدن در راه اطاعت او شهادت است، به مراتب بالاتر از مقام شهیدان خواهد بود، هرچند که آن مرد الاهی با مرگ طبیعی از دنیا رحلت نموده باشند.

1_sh-payambar-93

۱٫ آیا دلیل قابل اعتمادی از کتب شیعه و اهل سنت، مبنی بر شهادت پیامبر اکرم (ص) می‌توان یافت، علاوه بر آن، کیفیت شهادت ایشان چگونه بوده است؟
۲٫ آیا بر فرض این‌که پیامبر(ص) به شهادت نرسیده باشند، این موضوع از ارج و قرب ایشان نزد پروردگار خواهد کاست؟!
موضوعی است که در این فرصت به بررسی آن می‌پردازیم.
۱٫ در ارتباط با بخش اول، باید گفت که دلایل بسیاری وجود دارد که شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر(ص) را تأیید می‌نمایند. این دلایل و روایات، از تواتر معنویی برخوردارند؛ یعنی هرچند که الفاظ و توصیفات آنها کاملاً با یکدیگر مشابه نیستند، اما از مجموع آنها، می‌توان موضوع مورد بحث را ثابت نمود. اکنون به تعدادی از اینن روایات با استناد به منابع فریقین اشاره می‌نماییم.
الف. کتاب‌های شیعه
روایت اول: امام صادق(ع) می فرمایند: از آن‌جا که پیامبر اسلام(ص)، ذراع(سر دست) گوسفند، را دوست می‌داشتند، یک زن یهودی با اطلاع از این موضوع ایشان راا با این بخش از گوسفند مسموم نمودند.
[۱] در این روایت، به مسمومیت پیامبر(ص) تصریح شده، اما در آن اشاره‌ای نشده است که آیا ایشان بر اثر این سم به شهادت رسیدند یا خیر؟
روایت دوم: امام صادق(ع) فرمودند: پیامبر اکرم(ص) در جریان جنگ خیبر مسموم شده و هنگام رحلتشان بیان فرمودند که لقمه‌ای که آن روز در خیبر تناول نمودم،، اکنون اعضای بدنم را نابود نموده است و هیچ پیامبر و جانشین پیامبری نیست، مگر این‌که با شهادت از دنیا می‌رود.[۲] در این روایت، علاوه بر تصریح به مسموم شدنن رسول خدا(ص) و شهادت ایشان در پی مسمومیت، به اصلی کلی نیز اشاره می‌شود که مرگ تمام پیامبران و اوصیا با شهادت بوده و هیچ‌کدام، با مرگ طبیعی از دنیاا نمی‌روند! روایات دیگری نیز وجود دارد که این اصل کلی را تقویت می‌نماید.[۳] بسیاری از دانشمندان شیعه، با استفاده از این اصل کلی، نیازی به جست‌وجوی مورد بهه مورد را در ارتباط با چگونگی شهادت هر کدام از معصومان(ع) احساس نمی‌کنند.[۴] بر این اساس، هر چند دلیل متقنی بر شهادت پیامبر(ص) نیز ارائه نشود، باز همم می‌توان معتقد بود که رحلت ایشان طبیعی نبوده است!
ب. کتاب‌های اهل سنت
تنها شیعیان نیستند که معتقد به شهادت پیامبر اسلام(ص) هستند، بلکه روایات فراوانی در صحاح و دیگر کتاب‌های اهل سنت وجود دارد که همین موضوع را تأییدد می‌نماید که به عنوان نمونه، به دو مورد آن اشاره می‌شود.
روایت اول: در معتبرترین کتاب اهل سنت، نقل شده است؛ پیامبر(ص) در بیماری منجر به رحلتشان، خطاب به همسرشان عائشه فرمودند: من همواره درد ناشی از غذای مسمومی را که در خیبر تناول نموده‌ام، در بدنم احساس می‌کردم و اکنون گویا وقت آن فرا رسیده که آن سم، مرا از پای درآورد.[۵] همین موضوع در سنن دارمیی نیز بیان شده است. علاوه بر این‌که در این کتاب، به شهادت برخی از یاران پیامبر(ص)، بر اثر تناول همان غذای مسموم نیز اشاره شده است.[۶]
روایت دوم: احمد بن حنبل در مسند خود، ماجرایی را بیان می‌نماید که طی آن، بانویی به نام ام مبشر که فرزندش به دلیل خوردن غذای مسموم در کنار پیامبر(ص)، به شهادت رسیده بود؛ در ایام بیماری ایشان به عیادتشان آمده و اظهار داشتند که من احتمال قوی می‌دهم که بیماری شما ناشی از همان غذای مسمومی باشدد که فرزندم نیز به همین دلیل به شهادت رسید! پیامبر(ص) در پاسخ فرمودند که من نیز دلیلی به غیر از مسمومیت، برای بیماری خویش نمی‌بینم و گویا نزدیک است که مرا از پای در آورد.[۷] مرحوم مجلسی نیز با نقل روایتی؛ تقریبا مشابه با این روایت بیان نموده که به همین دلیل است که مسلمانان اعتقاد دارند، علاوه بر فضیلت نبوتت که به پیامبر(ص) هدیه شده، ایشان به فوز شهادت نیز نائل آمده‌اند.[۸]
روایت سوم: محمد بن سعد؛ از قدیمی‌ترین مورخان مسلمان ماجرای مسمومیت پیامبر اکرم(ص) را این‌گونه نقل می‌نماید:
هنگامی که پیامبر(ص)، خیبر را فتح نموده و اوضاع به حالت عادی برگشت، زنی یهودی به نام زینب که برادر زادۀ مرحب بود که در جنگ خیبر کشته شد، از دیگرانن پرسش می‌نمود که پیامبر(ص) کدام بخش از گوسفند را بیشتر دوست می‌دارد؟ و پاسخ شنید که سر دست آن‌را. سپس آن زن، گوسفندی را ذبح و تکه تکه نمود و بعد از مشورت با یهودیان در مورد انواع سم‌ها، سمی که تمام آنان معتقد بودند، کسی از آن جان سالم به در نمی‌برد را، انتخاب نموده و اعضای گوسفند و بیشتر از همه جا، سردست‌ها را مسموم نمود. هنگامی که آفتاب غروب نموده و پیامبر نماز مغرب را به جماعت اقامه فرموده و در حال برگشت بودند، آن زن یهودی را دیدند که همچنان نشسته است! پیامبر(ص) دلیل آن‌را پرسیدند و او جواب داد که هدیه‌ای برایتان آوردم! پیامبر با قبول هدیه، به همراه یارانش بر سر سفره نشسته و مشغول تناول غذا شدند … بعد از مدتی، پیامبر(ص) فرمودند که دست نگه دارید! گویا این گوسفند مسموم است! مؤلف کتاب، سپس نتیجه می‌گیرد که شهادت پیامبر به همین دلیل بوده است.[۹]
بدین ترتیب، از مجموع روایات نقل شده در کتب شیعه و اهل سنت، می‌توان نظریۀ شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر(ص) را تقویت نمود که در قریب به اتفاق اینن روایات، زمان مسمومیت ایشان، هم‌زمان با جنگ خیبر و توسط زنی یهودی بیان شده است.
البته برخی نقل‌های ضعیف دیگری نیز وجود دارد که کیفیت شهادت پیامبر(ص) و عامل شهادت ایشان را به گونه‌ای دیگر توصیف می‌نماید که اثری از این دسته روایات درر کتب معتبر وجود نداشته و به همین دلیل، نمی‌توان بدان‌ها استناد نمود.
۲٫ اما با این وجود، باید گفت موضوع شهادت پیامبر(ص)، از اصول دین و یا بدیهیات آن نبوده که ایمان و اعتقاد بدان، واجب و لازم بوده و انکار آن، موجب خروج از دین شود و به همین دلیل نیز، تعداد اندکی از مسلمانان، در شهادت پیامبر تردید نموده و رحلت ایشان را ناشی از عاملی طبیعی؛ مانند بیماری ذات الجنب (سینه پهلو) و یاا تب شدید دانسته‌اند،[۱۰] با این‌که خود پیامبر تأکید نموده بود که من به برخی از این بیماری‌ها هرگز مبتلا نخواهم شد![۱۱]
اما در هر صورت؛ چه این مرد بزرگ الاهی به شهادت رسیده باشند، و چه با مرگ طبیعی از دنیا رفته باشند، باید بدانیم که مقام ایشان، بسیار بالاتر و برتر از شهدایی دیگر است؛ زیرا خداوند در قرآن کریم، اولاً: جایگاه پیامبران را بالاتر از شهدا بیان کرده است،[۱۲] ثانیاً: شهیدان به دلیل این‌که در راه خدا و با پیروی از رسول او، جانن خود را از دست داده‌اند. نزد خداوند قرب و منزلت کسب می‌کنند؛ بدیهی است که اگر خداوند، شهدا را به دلیل پیروی از پیامبران، شایسته رحمت و ثواب بی‌نهایتت بداند، باید خود پیامبران از مقامی بسیار والاتر و برتر برخوردار باشند. بنابراین پیامبر ما -آن مرادی که تمام زندگی خود را وقف تلاش در راه خدا نموده تا حدی که مریدان او چنین منزلتی در درگاه الاهی پیدا کردند- نه تنها از آن منزلت بی‌نصیب نیست، بلکه از مقامی بسیار والاتر و برتر برخوردار است.
=================================
منابع:
[۱]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ۶، ص ۳۱۵، ح ۳، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ ش.
[۲]. محمد بن حسن بن فروخ صفار، بصائر الدرجات، ج ۱، ص ۵۰۳، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۴ ق.
[۳]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۲۷، ص ۲۱۶، ح ۱۸ و ج ۴۴، ص ۲۷۱، روایت ۴، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ ق.
[۴]. همان، ج ۲۷، ص ۲۰۹، ح ۷٫
[۵]. صحیح بخاری، ج ۵، ص ۱۳۷، دار الفکر، بیروت، ۱۴۰۱ ق.
[۶]. سنن دارمی، ج ۱، ص ۳۳، مطبعه الاعتدال، دمشق.
[۷]. مسند احمد بن حنبل، ج ۶، ص ۱۸، دار صادر، بیروت.
[۸]. بحار الانوار، ج ۲۱، ص ۷٫
[۹]. محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج ۲، ص ۲۰۲ – ۲۰۱، دار صادر، بیروت.
[۱۰]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱۰، ص ۲۶۶، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۴ ق.
[۱۱]. همان، ج ۱۳، ص ۳۱؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۸، ص ۱۹۳، ح ۲۲۹٫
[۱۲]. «وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقاً»، نساء، ۶۹٫ ر. ک: ترجمه المیزان، ج ‏۴، ص ۶۵۲؛ تفسیر نمونه، ج ‏۳، ص ۴۶۰٫
 واقعیّت شهادت پیامبر, سادات دیباجی, مقالات دیباجی, مقالات اسلامی, مقالات دینی, مقاله   ,شهادت پیامبر,  شهادت پیامبر ,پیامبر اسلام ,رحلت, رحلت رسول خدا ,ماجرای شهادت پیامبر ,دلیل شهادت پیامبر, شهادت در اسلام, ۲۸ صفر ,دانلود شهادت پیامبر, دیباجی ,دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی ,سید دیباجی ,سید محمد تقی دیباجی ,دیباج ,زندگی نامه دیباجی, 

بازدیدها: ۱۷۹

نوشته بررسی بر واقعیت شهادت رسول خدا (صل الله علیه و آله) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%b1%d8%b3%d9%88%d9%84-%d8%ae%d8%af%d8%a7-%d8%b5%d9%84-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87/feed/ 0
حمزه سیدالشهدا کیست؟ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%ad%d9%85%d8%b2%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%b4%d9%87%d8%af%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%ad%d9%85%d8%b2%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%b4%d9%87%d8%af%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/#respond Sun, 09 Jul 2017 11:31:45 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1228 گریه ی پیامبر(صل الله علیه و آله) بر حمزه سیدالشهدا پس از پایان نبرد، رسول خدا(ص) سراغ حمزه را گرفت. اصحاب از شهادت حمزه به پیامبر خبر دادند. پیامبر(ص) شخصى را فرستاد تا پیکر او را شناسایى کند. او رفت و جنازه ی حمزه را یافت، اما وقتى دید بدن وى را تکه تکه کرده اند، ...

نوشته حمزه سیدالشهدا کیست؟ اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
گریه ی پیامبر(صل الله علیه و آله) بر حمزه سیدالشهدا

پس از پایان نبرد، رسول خدا(ص) سراغ حمزه را گرفت. اصحاب از شهادت حمزه به پیامبر خبر دادند. پیامبر(ص) شخصى را فرستاد تا پیکر او را شناسایى کند. او رفت و جنازه ی حمزه را یافت، اما وقتى دید بدن وى را تکه تکه کرده اند، نتوانست این خبر را به پیامبر برساند. درنتیجه، نزد پیامبر نیامد. پس از مدتى انتظار، رسول خدا(ص) حضرت على(ع) را فرستاد. امیرمؤمنان، على(ع) نیز با دیدن آن صحنه ی دل خراش نتوانست خبر را به پیامبر بدهد. پس رسول خدا(ص) خود به جست و جوى بدن عمویش، حمزه پرداخت. وقتى بالاى سر وى رسید و آن منظره را دید، اشک از چشمانش فروریخت و در سوگ او بسیار اندوهگین شد. آن گاه با یک دنیا غم فرمود: «هرگز در موقعیتى نبوده ام که به اندازه ی امروز مرا به خشم آورده باشد. پس چنانچه خداوند مرا بر قریش چیره کند، [به جاى حمزه] هفتاد تن از مردان آنان را خواهم کشت».(۱)
ناگاه جبرئیل از سوی خداوند چنین وحى آورد: وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُواْ بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ وَلَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِّلصَّابِرینَ؛(۲) «اگر به مجازات مى رسانید، درست همان گونه باشد که مجازات شده اید و اگر صبر کنید، این براى صبرکنندگان بهتر است».
و پیامبر که رحمهٌ للعالمین است، بى درنگ فرمود: «اى پروردگارم، صبر مى کنم».(۳) سپس به پیکر مثله شده ی حضرت حمزه روى کرد و چنین فرمود: «اى حمزه، ای عموى رسول خدا، اى شیر خدا و شیر رسولش، کارت نیکو بود و سختى ها را برطرف ساخت. تو از حریم رسول خدا حمایت و دفاع مى کردی؛ تا آنجاکه جانت را براى اسلام فدا ساختى. اینک در بهشت برین، در جوار رحمت حق قرار داری. اینک به خشنودى خدا دست یافته و جاودانه سعادتمند شده اى».(۴)
آن گاه ردایى را که بر دوش داشت، روى جسد حمزه افکند. آن ردا بر قامت حمزه کوتاه بود؛ به گونه اى که اگر سرش را مى پوشاند، پاهایش بیرون مى ماند و اگر پاها را می پوشاند، سر مبارکش نمایان مى شد. پس به ناچار ردا را بر سر حمزه کشید و پاهایش را با گیاهان بیابان پوشاند. سپس فرمود: «اگر نه آن بود که صفیه (خواهر حمزه) محزون مى شد، یا این عمل پس از من سنت مى شد، همانا جسد حمزه را میان صحرا مى گذاشتم که درندگان و مرغان هوا او را بخورند تا در روز قیامت از شکم آنان محشور شود؛ زیرا مصیبت هرچه بزرگ تر باشد، ثوابش بیشتر است».(۵)
این فاجعه به اندازه اى بزرگ بود که پیامبر(ص) عمه ی بزرگوار خویش، صفیه را از دیدن جنازه ی برادرش که زنان مشرک، آن را بازیچه ی هوس هاى خود قرار داده و مثله کرده بودند، بازداشت. وقتى صفیه دختر عبدالمطلب، به میدان نبرد آمد تا جنازه ی برادرش را ببیند، رسول خدا(ص) به پسرش، زبیربن عوام فرمود: «به سراغش برو و او را برگردان تا آنچه بر سر برادرش آمده است، نبیند». وى سراغ مادر رفت و گفت: «مادرم! رسول خدا(ص) به تو فرمان مى دهد که بازگردى». او گفت: «چرا مرا بازگرداند، درحالى که خود مى دانم که برادرم مثله شده و این در راه خداست، و ما چه بسیار بر این امر خشنود و بردباریم و ان شاءالله صبر و خویشتن داری نشان خواهم داد».
پس زبیر نزد رسول خدا(ص) بازگشت و آن حضرت را از آنچه مادرش گفته بود، آگاه ساخت. رسول خدا(ص) فرمود: «راه او را باز بگذارید». بدین ترتیب، صفیه کنار جسد برادر آمد، بدان نِگریست و گریست؛ بر آن نماز گزارد؛ کلمه ی استرجاع بر زبان آورد و برایش آمرزش طلبید.(۶)
پیامبر نیز دردمندانه گریست. سپس برای حمزه مغفرت طلب کرد و فرمود: «اى حمزه! هرگز چنین مصیبت زده نخواهم شد و داغ مصیبت هیچ کس چون مصیبت تو نیست».(۷)
سپس پیامبر به صفیه رو کرد و فرمود: شاد باش که جبرئیل مرا خبر داده حمزه را در هفت آسمان، اسدالله و اسد رسوله (شیر خدا و شیر رسولش) خواندند».(۸)

h.hamze-1

وداع با پیکر حمزه سیدالشهدا

رسول خدا(ص) وقتى پیکر غرقه به خون حضرت حمزه را در میدان احد دید، عباى خویش را بر روى وی افکند و براى آخرین بار با پیکر حمزه سیدالشهدا وداع کرد. قرار بر آن شد که شهدا را در همان محل نبرد، در دامنه ی کوه أحد به خاک سپارند. پیامبر اسلام، نخست بر پیکر حمزه نماز خواند. سپس پیکر پاک دیگر شهیدان را یک به یک کنار جسد حمزه گذاشت و بر آنان نماز خواند.
بنابراین، بر پیکر مبارک حضرت حمزه به اندازه ی شهداى احد، هفتاد نماز خوانده شد و این افتخار بزرگ براى حمزه سیدالشهدا بود. هنگام دفن شهدا، پیامبر خدا حمزه را با پیکر پاره پاره، در همان لباس هاى خون آلودش به خاک سپرد و پیش از دفن، رداى خویش را بر او پیچید. به توصیه ی پیامبر، شهیدانى را که باهم دوست بودند، در یک قبر دفن کردند. حضرت، حمزه را نیز با عبدالله بن جحش، خواهرزاده ی حمزه که به یکدیگر بسیار محبت داشتند، در یک قبر گذاشت.(۹)

سوگوارى براى حمزه سیدالشهدا

پس از پایان نبرد اُحد، وقتى رسول خدا(ص) از کوچه هاى مدینه مى گذشت، مردم را دید که براى عزیزان شهید خود سوگوارى مى کنند. قلب پیامبر از دو غم مى سوخت، نخست شهادت مجاهدان اُحد و سپس غربت حمزه سیدالشهدا و این غم، زمانى که دید کسى براى حمزه عزادارى نمى کند بیشتر شد. وقتى انصار به ناراحتى رسول خدا پى بردند، خانواده هاى خود را به خانه ی حمزه فرستادند تا براى او عزادارى کنند. ازآن پس، میان عرب رسم شد که وقتى مصیبتى بر آنان وارد مى شد، نخست بر جناب حمزه نوحه مى خواندند؛ سپس بر مصیبت خویش مى گریستند.(۱۰)

حمزه سیدالشهدا؛ سواره ی محشر

پیامبر اکرم(ص) درباره ی حمزه مى فرماید: «یکى از کسانى که در روز قیامت سواره وارد محشر مى شود، عمویم حمزه است. شیر خدا و شیر رسولش که سواره بر ناقه ی «عضبا»(۱۱) مى آید».(۱۲)
زیدبن ارقم از پیامبر(ص) شنیده است که به على(ع) مى فرماید: «تو امام و جانشین پس از منی و دو پسرت نیز امام و سید جوانان بهشت اند. سپس از فرزندان حسین(ع) نه تن امام معصوم اند و قائم ما اهل بیت از آنان است. اى على، در صحنه ی اى از قیامت، هیچ کس به جز ما چهار تن سواره نیست».
مردى از انصار پرسید: «آنان چه کسانى اند؟»
حضرت فرمود: «من که بر داب? الله، یعنى براق سوارم. برادرم صالح که بر ناق? الله، همان که دست و پایش را بریدند، سوار است. عمویم حمزه که بر ناقه ی عضبا، سوار است و برادرم على که بر ناقه اى از ناقه هاى بهشت سوار است».(۱۳)
در حدیثى دیگر چنین آمده است:
على(ع) در آن روز بر ناقه اى از ناقه هاى بهشت سوار است و دو حُله از نور بر تن دارد که یکى را بر دوش افکنده و دیگرى را به خود پیچیده است. او درحالى که پرچم حمد را به دست چپ گرفته، به سوى بهشت مى راند؛ اما بدین سان: حمزه در سمت راست، جعفر در سمت چپ، فاطمه از پیش روی و حسن و حسین در فاصله ی میان على و فاطمه استقرار یافته اند. در این هنگام، نداکننده ای در فضاى بى کران قیامت ندا مى دهد: کجایند دوستان و کجایند دشمنان؟ این على بن ابى طالب است که همراه کتابش در دست راست، آهنگ بهشت دارد.(۱۴)

پرچم الله اکبر در دست حمزه سیدالشهدا

پیامبر(ص) جایى دیگر، در شأن و عظمت مقام حمزه سیدالشهدا هنگام قیامت مى فرماید:
روز قیامت چهار پرچم به من داده مى شود: پرچم حمد را خود به دست می گیرم؛ پرچم «لا اله الا الله» را به دست على(ع) مى دهم و او پیشاپیش گروهى از مردم که پس از اندکى حساب وارد بهشت مى شوند، قرار مى گیرد؛ پرچم «الله اکبر» را به دست عمویم حمزه مى سپارم و او پیشایش گروهى دیگر قرار مى گیرد؛ و پرچم «سبحان الله» را به دست جعفر مى سپارم. پشت سر او نیز عده اى دیگر خواهند ایستاد. آن گاه در برابر امت خویش مى ایستم تا از آنان شفاعت کنم.(۱۵)

شفاعت حمزه سیدالشهدا در قیامت

رسول خدا(ص) فرمود:
روز قیامت گروه بسیارى از مردم کنار پل صراط دیده مى شوند که شمار آنان را کسى جز خداوند نمى داند. اینان همه دوستداران حمزه اند و بسیارى از آنان گنهکار و خطاکارند. در آن روز، على(ع) نیزه اى را که به وسیله ی آن، حمزه در دنیا با دشمنان خدا مى جنگید، به او داده، مى گوید: «اى عموى رسول خدا، با نیزه ات آتش دوزخ را از برابر دوستانت دور ساز؛ چنان که در دنیا دشمنان خدا را از دوستان خدا دور مى ساختى».
حمزه سیدالشهدا نیزه را گرفته، پیکان آن را در دیوارى از آتش که بین دوستانش و راه بهشت (صراط) حایل شده است، قرار مى دهد. سپس یک باره آن را از جاى برکنده، دیوار آتشین را به اندازه ی مسیرى پانصدساله کنار مى زند. آن گاه به کسانى که در دنیا دوستدار و رهروانش بوده اند، مى گوید: «با آسودگى خیال و امنیت کامل از صراط بگذرید. سپس به گونه اى که آتش از ایشان فاصله گرفته و هراس و ترس قیامت از آنان دور شده است، همگى با احساس سرفرازى و پیروزى به بهشت وارد مى شوند.(۱۶)

سرگذشت قاتل حمزه سیدالشهدا

وقتى که جنگ احد پایان یافت، وحشى، قاتل حمزه، بنابر قرار آزاد شد و در مکه بود تا آن گاه که رسول اکرم(ص) مکه را فتح کرد. دراین هنگام، وحشى از ترس جانش به طایف گریخت. وقتى طایف نیز به دست مسلمانان فتح شد، وحشى درپى آن بود که به شام برود و از دریا گذشته، به مکان هاى دورى برود که دیگر آوازه ی لشکر اسلام را نشنود. یکى از دوستانش گفت: «نمى توانى از چنگ سپاهیان محمد(ص) بگریزى. راه نجات تو این است که مسلمان شوى». او نیز ناگزیر نزد پیامبر(ص) آمد و شهادتین بر زبان جارى کرد.
حضرت فرمود: «تو وحشى نیستى؟» عرض کرد: «چرا، من وحشى هستم». فرمود: «چگونه حمزه را کشتى؟» وحشى عین جریان را بازگفت. پیامبر متأثر شد و فرمود: «تا زنده ای روی تو را نبینم؛ زیرا مصیبت جان گداز عمویم، حمزه به دست تو انجام شده است».
وحشى تا زمان ابوبکر ظاهر نشد و در حکومت او، هنگام جنگ با «مسیلمه ی کذاب» حربه اى به سوی او پراند و وى را کشت. مسلمانان از قتل مسیلمه خوش حال شدند. وحشى مى گفت: «بهترین خلق را من کشتم و بدترین خلق را نیز من کشتم!»(۱۷)
شرکت وحشى در نبرد مسیلمه، مطلبى است که خودش ادعا مى کند، ولى ابن هشام مى گوید: «وحشى در پایان عمر به سان زاغ سیاهى بود که براثر شراب خوارىِ پیوسته، مسلمانان از او متنفر بودند. در زمان خلافت عمر، چندین بار شراب خورد و او را حد زدند. سرانجام نیز از ترس مجازات، متوارى شد. براثر عمل هاى ناشایست نامش را در دفتر ارتش خط زدند و عمر خطاب مى گفت: «قاتل حمزه نباید در سراى دیگر رستگار شود».(۱۸)
او در زمان خلافت معاویه، پیرى خرفت و کودن شده بود و به سبب شراب خوارى، مسلمانان از او متنفر بودند.(۱۹)

زیارت مزار حضرت حمزه سیدالشهدا

پس از جنگ احد و شهادت حمزه و جمعى از رزمندگان اسلام، مدفن آن شهیدان زیارتگاه مؤمنان شد. رسول اکرم(ص) مردم را به زیارت شهدا، به ویژه حمزه سیدالشهدا توصیه کرد. خود حضرت نیز به زیارت آنان مى رفت و بر ایشان چنین سلام مى داد: السّلامُ عَلیکم بِما صَبَرتُم فَنِعم عَقُبَى الدّار؛(۲۰) «سلام بر شما، به سبب صبر و مقاومتى که کردید. پس خانه ی آخرت چه جایگاه خوبى است».
در نقلى دیگر آمده است که رسول خدا(ص) در زندگى به زیارت قبر حمزه سفارش فرمود و خود را به قبر حمزه و شهدا مى چسبانید. فاطمه(س) نیز پس از وفات آن حضرت، صبح نزد قبر حمزه مى رفت و شامگاه باز می گشت. مسلمانان نیز براى زیارت و هم نشینی او، نوبت مى گذاشتند.(۲۱)
بانوى بزرگوار اسلام، حضرت فاطمه ی زهرا(س)، افزون براینکه قبر حمزه را تعمیر مى کرد، دو یا سه روز یک بار و روزهای جمعه به زیارت قبر حمزه شهید مى رفت و بر سر مزار او عزادارى مى کرد.(۲۲)
امام باقر(ع) فرمود: «فاطمه(س) هر صبح شنبه به سوى قبور شهدا مى رفت و بر سر قبر حمزه حاضر مى شد و براى او رحمت و مغفرت طلب مى کرد».(۲۳)
مزار حمزه، کانون معرفت و میعادگاه کسانى بود که مى خواستند با خون شهدا پیمان ببندند و وفادارى خود را به پیامبر(ص) و اسلام ابراز کنند. پیامبر همچنین به زیارت قبر حمزه سفارش کرده و فرموده است: مَنْ زارنى ولَم یَزُرْ عمّى حمزه فقد جفانى؛(۲۴) «کسى که مرا زیارت کند، ولى عمویم حمزه را زیارت نکند، بر من جفا کرده است».
آورده اند که تسبیح فاطمه ی زهرا(س)، از نخ هاى پشمى بافته شده اى بود که به شمار تکبیرها، بر آن گره زده شده بود. آن حضرت، آنها را با دست مى گرداند و تکبیر و تسبیح مى گفت. پس از شهادت حمزه بن عبدالمطلب، فاطمه(س) از تربت او (خاک قبرش) تسبیح ساخت و با آن ذکر مى گفت. مردم نیز در این کار به آن حضرت تأسى کردند.
اما زمانى که امام حسین(ع) به شهادت رسید، این کار با تربت آن حضرت انجام شد و مردم نیز از این تربت استفاده کردند؛ زیرا بهتر بود و مزیت هاى بیشترى داشت.(۲۵)

حمزه سیدالشهدا از دیدگاه امام على(ع)

پس از آنکه حمزه مسلمان شد، بعد از برادرش، ابوطالب، یگانه حامى اسلام بود. مشرکان مکه از او بیم داشتند و دامنه ی آزار خود را تا اندازه اى محدود کردند.
حمزه از دلدادگان واقعى اسلام و پیامبر بود و در همه ی لحظه ها، جانانه از حریم اسلام حمایت کرد. حتى اگر زنده مى ماند، در تحکیم ولایت امیرمؤمنان امام على(ع) و دفاع از او، نقش مؤثرترى ایفا مى کرد. چنان که امام على(ع) در روزگارى که خلافت غصب شده بود، پیوسته مى فرمود: والله لو کان حمزه ی و جعفر حیین ما طمع فیها ابوبکر؛ «به خدا سوگند، اگر حمزه و جعفر زنده بودند، ابوبکر به خلافت طمع نمى کرد».(۲۶)
سدیر صدفى مى گوید:
نزد امام صادق(ع) بودیم. از وضع و حال مردم پس از رسول خدا(ص) و کم اعتنایی آنان به امام على(ع) سخن به میان آمد. مردى به امام عرض کرد: «پس درآن هنگام، شکوه و عزت و بسیارى بنى هاشم چه شد؟ افرادشان کجا بودند که از وى حمایت کنند؟»
حضرت فرمود: «از بنى هاشم کسى باقى نمانده بود، و جعفر و حمزه نیز در آن زمان از دنیا رفته بودند. با علی(ع)، عباس و عقیل باقى مانده بودند. به خدا سوگند، اگر حمزه و جعفر بودند، آنان به هدف و مقصودشان نمى رسیدند».(۲۷)
هنگامى که بیعت عمروعاص را با معاویه در مصر به امام على(ع) گزارش دادند، آن جناب به یاد حمزه و جعفر افتاد و اشعارى انشا فرمود، که ازجمله ی آنها این سه مصراع است: لو عندى یابن حرب جعفرا، او حمزه القوم الهمام الازهرا، رات قریش نحم لیل ظهرا؛ «اى فرزند حرب (معاویه)! اگر جعفر و حمزه بزرگوار و با آن شخصیت تابناک نزد من بودند، قریشیان درخشش ستاره ی شب را مى دیدند» (کنایه از اینکه درمیان تاریکى هاى جهل، نور هدایت خلیفه ی واقعى را جسته، دشمنان را منکوب مى کردند).
روزى فردى یهودى نزد امام على(ع) به معجزه هاى پیامبران، پیروزى شان در پشت سر نهادن سختى ها و گرفتاری ها، صبر و طاقتشان هنگام روی آوردن بلاها، پایدارى شان دربرابر انواع مصائب و بى وفایى امتها و… اشاره کرد و از حضرت خواست مانند آنها را درباره ی پیامبر اسلام(ص) بیان کند. امام على(ع) فرمود:
… سخن همان است که گفتى. اما به ابراهیم(ع)، پس از بر خاک نهادن فرزندش براى قربانی، فدایى اعطا شد؛ درحالى که بر محمد(ص)، مصیبتى دردناک تر از این فرود آمد. آن زمان که در پایان جنگ احد بر سر پیکر بى جان حمزه، آن شیر خدا و شیر رسولش و یاور دین خدا که جدایى شان همچون جدایى بین روح و جسم بود، ایستاد. اما نه اشکى ریخت و نه سوز درونش را آشکار ساخت. حتى به مقام و منزلت حمزه در قلب خود و خاندانش ننگریست، تا خداى خود را همه حال در نهایت صبر و تسلیم راضى کند.
و پس از آن، چنین فرمود: «اگر صفیه، خواهر حمزه غمگین نمى شد، جسدش را در بیابان رها مى کردم تا در قیامت از شکم حیوانات درنده و مرغان شکارى محشور شود، و اگر این امر پس از من سنت نمى شد، به یقین آن را انجام مى دادم».(۲۸)

حمزه سیدالشهدا در احادیث معصومان(ع)

امیرمؤمنان(ع) در بستر شهادت و پس از وصیت خود به امام حسن مجتبى(ع) مبنى بر چگونگى غسل و خاک سپارى اش، در لحظه هاى واپسین، چنان چشم مى گشاید که گویا هیچ اثرى از بیمارى در وجود مبارکش نیست و آن گاه چنین مى فرماید: «این رسول خدا(ص) است و عمویم حمزه و برادرم جعفر که همراه دیگر یاران پیامبر چنین ندایم مى دهند: بشتاب و قدم در جمع ما بگذار که بسیار مشتاق دیدارت هستیم».(۲۹)
هنگامى که آثار سم در بدن مبارک امام حسن مجتبى(ع) آشکار شد، آن حضرت فرمود:
«ما از خداییم و به سوى او بازمى گردیم. سپاس و ستایش خداوندى که دیدار محمد، سید پیامبران، پدرم سید اوصیا، مادرم سیده ی زنان دو عالم، عمویم جعفر طیار و حمزه سید شهیدان را نصیبم فرمود».
در این زمان امام حسین(ع) وارد شد و فرمود: «اى برادر، حالت را چگونه مى بینى؟»
فرمود: «در واپسین روز از دنیا و نخستین روز از آخرت تنها نگرانى ام دورى از تو و خواهرم است و سپاسگزارم از محبتى که خداوند به من فرموده؛ زیرا به زودى رسول خدا(ص) و امیرمؤمنان، فاطمه، جعفر و حمزه را دیدار مى کنم».(۳۰)
امام سجاد(ع) به عبیدالله پسر عباس بن على(ع) نظر افکند و دیدگانش اشک بار شد و فرمود: «هیچ روزى سخت تر از روز احد براى رسول خدا(ص) نبود که عمویش حمزه بن عبدالمطلب، شیر خدا و شیر رسولش کشته شد. پس از آن روز جنگ موته بود که پسرعمویش جعفربن ابى طالب را کشتند، و البته هیچ روزى همچون روز عاشوراى حسین(ع) نیست».(۳۱)
باز از امام سجاد(ع) نقل شده که فرمود: «تعصب هیچ کس به جز تعصب حمزه بن عبدالمطلب مستوجب بهشت نمى شود».(۳۲)
زینب کبرى(س) پس از شهادت امام حسین(ع)، آن زمان که کاروان اسرا را از کنار گودال قتلگاه مى گذراندند، با دلى سوخته فریاد برآورد: «اى محمد، ای جد بزرگوارم، این حسین توست که در خون خود غلتیده و این گونه بر زمین افتاده است؛ درحالى که بندبند استخوان هایش از هم گسسته و دخترانش را به اسیرى مى برند. من نزد خداوند و محمد مصطفى(ص) و على مرتضى و فاطمه ی زهرا و حمزه سیدالشهدا، از این همه ستم شکایت مى کنم».(۳۳)

مباهات و افتخار ائمه ی اطهار(ع) به حمزه سیدالشهدا

۱٫ امام على(ع) در اثبات برترى خود در جلسه ی شورا، خطاب به اعضاى آن فرمود: «شما را به خدا سوگند مى دهم، آیا میان شما کسى به جز من هست که عمویش سیدالشهدا (حمزه) باشد؟» گفتند: «به خدا سوگند، نه».(۳۴)
۲٫ معاویه براى امیر مؤمنان على(ع) نامه اى نوشت و در آن، افتخارهاى خود را یادآور شد.
امام على(ع) پس ازاینکه فرمود: «آیا پسر هند جگرخوار بر من فخر مى فروشد»، به عبیدالله بن ابى رافع گفت در پاسخ او چنین بنویسد: «محمد، فرستاده ی خدا برادر من است و ما از یک اصل و ریشه ایم. حمزه سیدالشهدا عموى من است. جعفر، آن که هر صبح و شام با ملایکه پرواز مى کند، برادر من است. دختر محمد که گوشت و خونمان به هم آمیخته است، همسر و هم نشین من است و نوادگان احمد فرزندان من اند و هیچ کس بهره اى چنین ندارد».(۳۵)
امام على(ع) پس از جنگ جمل، در نامه اى افزون بر افشاى ادعاهاى دروغین معاویه، به نامه ی وی این گونه پاسخ داد:(۳۶)
پس از یاد خدا و درود! نامه ی شما رسید که در آن نوشتید خداوند، محمد را براى دینش برگزید و با یارانش او را تأیید کرد. راستى، روزگار چه چیزهاى شگفتى از تو بر ما آشکار کرده است. تو مى خواهى ما را از آنچه خداوند به ما عنایت فرمود، آگاه کنى و از نعمت وجود پیامبر، باخبرمان سازى؟ داستان تو داستان کسى را ماند که خرما به سرزمین پرخرماى «هجر» بَرد یا استاد خود را به مسابقه دعوت کند! و پنداشتى که برترین انسان ها در اسلام فلان کس و فلان شخص است؟(۳۷)
چیزى را یاد آورده اى که اگر اثبات شود، به تو هیچ ارتباطى ندارد و اگر دروغ نیز باشد به تو مربوط نمى شود. تو را با انسان هاى برتر و غیربرتر، سیاست مدار و غیرسیاست مدار چه کار است؟ اسیران آزادشده(۳۸) و فرزندانشان را چه رسد به تشخیص امتیازات میان مهاجران نخستین و ترتیب درجات، شناسایى منزلت و مقام آنان؟ هرگز! خود را در چیزى قرار مى دهى که از آن بیگانه اى. حال کار به اینجا کشید که محکوم، حاکم باشد؟
اى مرد! چرا بر سر جایت نمى نشینى، و کوتاهى کردن هایت را به یاد نمى آورى، و به منزلت عقب مانده ات بازنمى گردى؟ برترى ضعیفان و پیروزى پیروزمندان در اسلام به تو چه ارتباطى دارد؟ تو همواره در بیابانِ گمراهى، سرگردان و از راه راست روى گردانى!
آنچه مى گویم براى آگاهاندن تو نیست، بلکه براى یادآورى نعمت هاى خدا مى گویم. آیا نمى بینى جمعى از مهاجر و انصار در راه خدا به شهادت رسیدند و هرکدام فضیلتى داشتند؟
آن گاه که شهید ما، حمزه، شربت شهادت نوشید، او را سیدالشهدا خواندند و پیامبر در نماز بر پیکرش به جاى پنج تکبیر، هفتاد تکبیر گفت؟
آیا نمى بینى؟ گروهى که دستشان در جهاد قطع شد و هرکدام فضیلتی داشتند، اما چون بر یکى از ما ضربتى وارد شد و دستش قطع گردید، طیارش خواندند(۳۹) که با دو بال در آسمان بهشت پرواز مى کند؟ و اگر خدا نهى نمى فرمود که مرد، خود را بستاید، فضایل فراوانى را برمى شمردم که دل هاى آگاه مؤمنان آن را مى شناسد و گوش هاى شنوندگان با آن آشناست.
معاویه! از این ادعاها دست بردار که تیرت به خطا رفته است. همانا ما دست پرورده و ساخته ی پروردگار خویشیم و مردم تربیت شدگان و پرورده هاى مایند. اینکه با شما طرح خویشاوندى ریختم- ما از طایفه ی شما همسر گرفتیم و شما از طایفه ی ما همسر برگزیدید و برابر شما رفتار کردیم- عزت گذشته و فضیلت پیشین را از ما بازنمى دارد.
شما چگونه با ما برابرید، درحالى که پیامبر از ماست و دروغ گوى رسوا از شما.(۴۰) حمزه شیر خدا (اسدالله) از ماست و ابوسفیان (اسدالاحلاف) از شما. دو سید جوانان اهل بهشت از ما، و کودکان در آتش افکنده شده از شما.(۴۱) بهترین زنان جهان(۴۲) از ما، و زن هیزم کش دوزخیان(۴۳) از شما…».(۴۴)
امام حسن مجتبی(ع) خطاب به معاویه و گروهى از اطرافیانش فرمود: «تو را سرزنش نمى کنم از اینکه به پدرم، على(ع)، ناسزا بگویى؛ زیرا او در یک مبارزه ی تن به تن برادرت را کشت و در کشتن جدت نیز با حمزه همراهى کرد تا اینکه خداوند آن دو را به دست این دو روانه ی آتش دوزخ ساخت و عذاب دردناک را به ایشان چشاند».(۴۵)
امام حسین(ع) در روز عاشورا به لشکر عمر سعد فرمود: «شما را به خدا سوگند، آیا مرا مى شناسید؟» گفتند: «آرى، تو پسر دختر رسول خدایى!» حضرت فرمود: شما را به خدا سوگند مى دهم، آیا مى دانید جد من فرستاده ی پروردگار است؟ شما را به خدا سوگند مى دهم، آیا مى دانید مادرم، فاطمه، دختر محمد است؟ شما را به خدا سوگند، آیا مى دانید که حمزه سیدالشهدا عموى من است؟»
در جای دیگر، به لشکریان ابن زیاد فرمود:
… نسب مرا بگویید و بنگرید که من کیستم. آن گاه به درون خود بازگردید و بر او خشم گرفته، ملامتش کنید که آیا کشتن و نادیده گرفتن حرمت مرا جایز مى داند؟
آیا من فرزند پیامبر شما و فرزند جانشین و پسرعمویش نیستم که نخستین ایمان آورنده و تصدیق کننده ی رسول خدا(ص) بود؟
آیا حمزه سیدالشهدا عموى پدر من نیست؟
آیا جعفر طیار که با دو بال در بهشت پرواز مى کند، عموى من نیست؟(۴۶)

زیارتنامه ی حضرت حمزه سیدالشهدا

السَّلامُ عَلیْک یا عَمَّ رَسُولِ الله وَخَیْرَ الشُّهداءِ؛ «سلام بر تو، ای عموی رسول خدا(ص)، درود بر تو اى برترین شهیدان».
السَّلامُ عَلیْک یا اَسَدَ اللهِ وَاَسَدَ رَسُولِه؛ «سلام بر تو ای شیر خدا و شیر پیامبرش».
اَشهَدُ اَنَّک قَدْ جاهَدتَ فی اللهِ حَقَّ جهادِه وَنَصَحْتَ لِلّهِ وَلِرَسُولِه؛ «گواهى مى دهم که تو در راه خدا جهاد کردى؛ آن گونه که حق جهاد بود و خیرخواهى کردى براى خدا و رسولش».
وَجُدتَ بِنَفْسِک وَطَلَبْتَ ما عَنْدَاللهِ وَرَغِبْتَ فِیما وَعَدَاللهِ؛ «تو فداکارى و ازخودگذشتگى کردى و آنچه نزد خدا بود خواستى و به آنچه نزد اوست رغبت نشان دادى».
دراین هنگام، باید روى به قبله ایستاد و دو رکعت نماز زیارت خواند. سپس به قبر نزدیک شد و گفت:
اللّهمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَاهل بیتهِ؛ «پروردگارا بر محمد و اهل بیت او درود بفرست».
اللّهمَّ اِنّی تَعَرَّضْتُ لِرَحْمَتِک بِلُزُومِی لِقَبْرِ عَمِّ نَبِیِّک(ص)، لِیُجِیرَنِی مِنْ نِقْمَتِ فِی یَوْمٍ تَکثُرُ فِیهِ الأصْواتُ وَتَشْغَلُ کلُّ نَفْسٍ بِما قَدَّمَتْ وَتُجَادِلُ عَنْ نَفْسِها؛ «پروردگارا! من با پیوستن به قبر عموى پیامبرت به رحمت تو چنگ زدم. تا اینکه پناهم دهد، از رنج و سختى و عذاب آن روزی که فریادها بسیار است و هرکس به خود و آنچه پیش فرستاده سرگرم بوده، با خود در ستیز است».
فَإنْ تَرْحَمْنِی الْیَوْمَ فَلا خَوفٌ عَلَیَّ وَلا حُزْنٌ؛ «پس اگر امروز بر من ترحم کنى، نه مى ترسم و نه غمگین خواهم بود».
وَ إن تُعَاقِبْ فَمَولیً لَهُ القُدْرَهُ عَلَی عَبْدِهِ؛ «و اگر کیفرم دهی و مجازاتم کنى، تو مولایى و بر بنده ات قدرت دارى».
وَلا تُخَیِّبْنی بَعْدَ الیَوْمِ وَلاتَصْرِفْنی بِغَیْرِ حاجَتِی؛ «بنابراین، از امروز به بعد ناامیدم نگردان و مرا حاجت روانشده برمگردان».
فَقَد لَصِقْتُ بِقَبْرِ عَمِّ نَبِیِّک وَتَقَرَّبْتُ بِهِ اِلَیک ابْتِغاءَ مَرْضَاتِک وَرَجآءَ رَحْمَتِک؛ «بدون شک با نزدیک شدن به قبر عموى پیامبرت و نزدیکى به او، در جست وجوى رضاى تو هستم و به رحمت تو امید دارم».
فَتَقَبَّلْ مِنِّی وَعُدْ بَحِلمِک عَلَی جَهْلِی وَ بَرَأْفَتِک عَلَی جَنایهِ نَفْسِی فَقَدْ عَظُمَ جُرْمِی؛ «پس از من بپذیر، و با بردبارى ات از نادانى ام درگذر، و با مهربانى ات از گناهم چشم بپوش؛ زیرا خطا و لغزشم بسیار است».
وَما اَخافُ أنْ تَظْلمَنی ولکنْ أخافُ سُوءَ الحساب فانْظُرْ الْیَومَ تَقَلُّبِی عَلَی قَبرِ عَمِّ نَبِیِّک؛
«البته از اینکه بر من ستم روا دارى نمى ترسم، بلکه از بدحسابى خودم در هراسم. پس امروز دگرگونى حالم را بر قبر عموى پیامبرت بنگر».
فَبِهِما فُکنَّی مِنَ النّارِ وَلاتُخَیِّبْ سَعْیِی وَلا یَهُونَنَّ عَلَیْک ابْتِهالِی وَلاتَحْجُبَنَّ عَنْک صَوتِی وَلا تَقْلِبْنِی بِغَیْرِ حَوائِجی؛ «و به سبب گرامیداشت آن دو بزرگوار، از آتش دوزخم برهان، و در سعى و کوشش نا امیدم مساز. کارى کن که ناله و زارى ام به درگاهت بى مقدار و کم ارزش نباشد. صدایم از تو محجوب نشود، و مرا حاجت روانشده بازنگردان».
یا غِیاثَ کلِّ مَکرُوبٍ وَمَحْزُونٍ وَیا مُفَرِّجاً عَنِ الْمَلْهُوفِ الْحَیْرانِ الْغَرِیقِ الْمُشرِفِ عَلَی الْهَلَکهِ؛ «اى فریادرس هر گرفتار غم دیده! اى گشایش دهنده ی هر دادخواه سرگردان غریق شده ی مشرف به هلاکت».
فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَانظُرْ اِلَیَّ نَظْرَهً لا اَشقی بَعْدَها اَبَداً وَارْحَمْ تَضَرُّعِی وَعَبْرَتِی وَانْفِرادِی؛ «درود فرست بر محمد و آل محمد و به من بنگر؛ نگریستنى که پس ازآن هرگز شقاوت و بدبختى نباشد و ترحم نما بر زارى ام و اشکم و تنهایى ام».
فَقَدْ رَجَوْتُ رِضاک وَتَحَرَّیْتُ الخَیْرَ الَّذی لایُعْطِیهِ اَحَدٌ سِواک فَلا تَرُدَّ اَمَلِی؛(۴۷) «به یقین که رضا و خشنودى تو را امیدوارم و به خیرى از سوى تو دل بسته ام که جز خودت کسى آن را نمى بخشد. پس آرزویم را برآورده ساز».

=====================

پی نوشت ها :

۱- مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج۱۱، ص۴۹۴٫ به نقل از تفسیر عیاشی و در المنثور ذیل آیه ی ۱۲۶ سوره نحل.
۲- نحل(۱۶)، ۱۲۶٫
۳- عبد علی بن جمعه حویزی، تفسیر نور الثقلین، ج۳، ص۹۵، ح۲۶۸٫
۴- سیدمحسن الأمین العاملی، اعیان الشیعه، ج۶ ص۲۴۶٫
۵- همان؛ ابومنصور احمدبن علی بن ابی طالب طبرسی، الإحتجاج علی اهل اللجاج، ج۱، ص۴۶۹، ۴۷۰٫
۶- ابن کثیر الحنبلی، البدایه والنهایه، ج۴، ص۴۲٫
۷- سیدمحسن الأمین العاملی، اعیان الشیعه، ج۶، ص۲۴۶٫
۸- ابوعبدالله محمدبن عمر الواقدی، المغازی، تحقیق مارسدن جونز، ج۱، ص۲۹۰٫
۹- محمدبن جریر الطبری، تاریخ الطبری، ج۲، ص۲۰۸٫
۱۰- سیدمحسن الأمین العاملی، اعیان الشیعه، ج۶، ص۲۴۶٫
۱۱- ناقه به معنای شتر ماده، و عضبا نام شتر رسول خدا(ص) بوده است.
۱۲- محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۲، ص۲۷۳٫
۱۳- محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۳۶، ص۳۱۹، ۳۲۰؛ ابوجعفر محمدبن علی بن الحسین بن بابویه القمی (شیخ صدوق)، الخصال، ج۱، ص۲۰۳، ۲۰۴٫
۱۴- عمادالدین طبری، بشاره المصطفی، ص۱۵۹٫
۱۵- محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۰، ص۶۵؛ فرات بن ابراهیم بن فرات کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص۵۴۷، ۵۴۸٫
۱۶- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲۲، ص۲۸۱٫
۱۷- عزالدین ابوالحسن علی بن محمدبن الأثیر، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج۵، ص۸۳٫
۱۸- ابن هشام، السیره النبویه، تحقیق مصطفی السقاء و…، ج۲، ص۶۹-۷۲٫
۱۹- ابن کثیر الحنبلی، البدایه والنهایه، ج۴، ص۲۵٫
۲۰- ابوعبدالله محمدبن عمر الواقدی، المغازی، تحقیق مارسدن جونز، ج۱، ص۳۱۳٫
۲۱- محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۳۶، ص۴۴۲، به نقل از: محمدبن محمدبن نعمان الشیخ المفید، فصول المختاره، ص۱۳۲٫
۲۲- عباس بن محمدبن محمدرضا قمی، سفینه البحار، ج۱، ص۳۳۷٫
۲۳- شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۱، ص۴۶۵٫
۲۴- عباس بن محمدرضا قمی، سفینه البحار، ج۱، ص۳۳۷؛ محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۰، ص۱۹۸٫
۲۵- محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۹۸، ص۱۳۳؛ محمدبن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، تصحیح و تحقیق عبدالرحیم ربانی شیرازی، ج۶، ص۴۵۵٫
۲۶- سیدمحسن الأمین العاملی، اعیان الشیعه، ج۶، ص۲۴۴؛ عباس بن محمدرضا قمی، سفینه البحار، ج۱، ص۳۳۸٫
۲۷- محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۸، ص۲۵۱؛ ابوجعفرمحمدبن یعقوب کلینی، روضه کافی، ص۱۸۹٫ در برخی اسناد، سدیر این روایت را از امام محمدباقر(ع) نقل می کند.
۲۸- ابومنصور احمدبن علی بن ابی طالب طبرسی، الإحتجاج علی اهل اللجاج، ج۱، ص۴۶۹، ۴۷۰٫
۲۹- محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۲، ص۲۹۲٫
۳۰- همان، ج۴۴، ص۱۴۰٫
۳۱- همان، ج۲۲، ص۲۷۴؛ ابوجعفر محمدبن علی بن الحسین بن بابویه القمی (شیخ صدوق)، الأمالی، ص۴۶۲٫
۳۲- محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۲، ص۲۸۳؛ ابوجعفر محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۴۴۹ و ج۲، ص۳۰۸٫ این گفتار یادآور صحنه ای در کنار کعبه است که حضرت حمزه، در دفاع از رسول خدا(ص) خشمناک شد و در برابر اهانتی که به پیامبر شده بود، سروصورت مشرکان را با شکمبه ی شتر بیالود.
۳۳- علی بن موسی سیدبن طاووس، لهوف علی قتلی الطفوف، ترجمه ی عباس عزیزی، ص۱۵۰٫
۳۴- ابومنصور احمدبن علی بن ابی طالب طبرسی، الإحتجاج علی اهل اللجاج، ج۱، ص۲۷۹؛ ابوجعفر محمدبن علی بن الحسین بن بابویه القمی (شیخ صدوق)، الخصال، ج۲، ص۵۵۵٫
۳۵- محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۳، ص۱۳۱٫
۳۶- به سبب محتوای نیکوی نامه، مناسب دیدیم بخشی از آن را در اینجا بیاوریم.
۳۷- فلان و فلان یعنی ابوبکر و عمر.
۳۸- ابوسفیان و فرزندانش در روز فتح مکه تسلیم شدند، اما پیامبر ایشان را آزاد گذاشت و به آنان فرمود: اذهبوا فانتم الطلقاء؛ «بروید شما آزادید».
۳۹- جعفربن ابی طالب، برادر امام(ع) که در جنگ موته شهید شد و به جعفر طیار مشهور است.
۴۰- ابوسفیان چون قبایل گوناگون را سوگند می داد تا با رسول خدا(ص) بجنگند او را به تمسخر «شیر سوگندها» نامیدند.
۴۱- وقتی «عقبه»، از سران کینه توز قریش، در جنگ بدر دستگیر شد، هنگام کشته شدن خطاب به پیامبر گفت: «ای محمد، سرپرست فرزندان من چه کسی باشد؟» پیامبر فرمود: «النّار» (آتش جهنم). از آن پس عقبه به صبیه النّار معروف شد.
۴۲- بهترین زنان جهان حضرت زهرا(س) است؛ چنان که در حدیثی مشهور، پیامبر فرمود: انک سیده النساء العالمین.
۴۳- مراد از زن هیزم کش دوزخیان، ام جمیل، خواهر ابوسفیان، زن ابولهب و عمه ی معاویه است که همه ی طلاها و زیورآلات خود را فروخت تا برای آزار پیامبر مصرف شود.
۴۴- سید رضی(ع)، نهج البلاغه، ترجمه ی محمد دشتی، نامه ی ۲۸٫
۴۵- ابومنصور احمدبن علی بن ابی طالب طبرسی، الإحتجاج علی اهل اللجاج، ج۲، ص۳۷٫
۴۶- علی بن موسی سیدبن طاووس لهوف علی قتل الطفوف، ترجمه ی عباس عزیزی، ص۱۲۱-۱۲۳؛ باقر شریف القرشی، حیاه الامام الحسین(ع)، ج۳، ص۱۸۴؛ علی نظری منفرد، قصه ی کربلا، ص۲۶۱؛ سید عبدالرزاق مقرم، مقتل الحسین (سالار کربلا)، ترجمه ی مرتضی فهیم کرمانی، ص۲۵۰٫
۴۷- محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۹۷، ص۲۲۰٫

منبع :سیدنژاد، سیدرضی؛ (۱۳۸۹)، اسوه های جاویدان: سیری در زندگانی اصحاب وفادار پیامبر اکرم(ص)، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).

حمزه سیدالشهدا , سیدالشهدا ,حمزه ,حمزه عموی پیامبر ,عموی پیامبر, زیارتنامه ی حضرت حمزه , دیباجی اصفهانی ,استاد دیباجی ,سید دیباجی, دیباج ,آیت الله دیباجی, سید محمد تقی دیباجی, آیت الله دیباجی اصفهانی, مقالات دینی ,زندگی نامه حضرت حمزه, زندگی نامه حمزه,زیارتنامه ی حمزه , زیارتنامه  , دیباجی, حضرت حمزه 

بازدیدها: ۹۰۶

نوشته حمزه سیدالشهدا کیست؟ اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%ad%d9%85%d8%b2%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%b4%d9%87%d8%af%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/feed/ 0
نامه امام رضا(علیه السلام) به عبدالعظیم حسنى(علیه السلام) http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%b6%d8%a7%d8%b9%d9%84%d9%8a%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%b9%d8%b8%d9%8a%d9%85/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%b6%d8%a7%d8%b9%d9%84%d9%8a%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%b9%d8%b8%d9%8a%d9%85/#respond Wed, 04 Jan 2017 06:51:58 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1150 اکثر علماء رجال و حدیث گفته اند که حضرت عبدالعظیم حسنى علیه السلام حضرت رضا علیه السلام درک نکرده و حال آن که جناب شیخنا المفید علیه الرحمه در کتاب اختصاص این پیام را از آن حضرت وسیله وى ذکر کرده است که ما متن و ترجمه آن را که مفید و آموزنده است مى ...

نوشته نامه امام رضا(علیه السلام) به عبدالعظیم حسنى(علیه السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
اکثر علماء رجال و حدیث گفته اند که حضرت عبدالعظیم حسنى علیه السلام حضرت رضا علیه السلام درک نکرده و حال آن که جناب شیخنا المفید علیه الرحمه در کتاب اختصاص این پیام را از آن حضرت وسیله وى ذکر کرده است که ما متن و ترجمه آن را که مفید و آموزنده است مى نگاریم:

محمّد بن نعمان المفید قال: «روى عن عبدالعظیم عن ابى الحسن الرضا علیه السلام قال: یا عبدالعظیم: ابلغ عنى اولیائى السلام و قل لهم ان لایجعلوا للشیطان على انفسهم سبیلا و مرهم بصدق فى الحدیث و اداء الامانه و مرهم بالسکوت و ترک الجدال فیما لا یعنیهم و اقبال بعضهم على بعض و المزاوره فانّ ذلک قربه الى و لا یشتغلوا انفسهم بتمزیق بعضهم بعضا فانّى آلیت علی نفسى أنه من فعل ذلک و اسخط ولیّا من اولیایى دعوت اللّه لیعذبه فى الدّنیا اشدّ العذاب و کان فى الآخره من الخاسرین و عرفهم انّ اللّه قد غفر لمحسنهم و تجاوز عن مسیئهم الاّ من اشرک بى او آذى ولیا من اولیایى او اضمر له سوء فانّ اللّه لا یغفر له حتى یرجع عنه فان رجع و الاّ نزع روح الایمان عن قلبه و خرج عن ولایتى و لم یکن له نصیبا فى ولایتنا و اعوذ باللّه من ذلک» (الاختصاص ۲۴۷)

photo_2017-01-04_10-20-38

حضرت عبدالعظیم حسنى علیه السلام از حضرت رضا صلوات اللّه علیه روایت کرده که آن جناب فرمود: دوستان مرا از من سلام برسان و به آنان بگو در دل هاى خود از براى شیطان راهى باز نکنند و آنها را امر کن و به راستگویى در گفتار و اداء امانت و سکونت و ترک منازعه و جدال در کارهاى بیهوده و آنان را امر نما که با یکدیگر آمیزش و آمد و شد نمایند و این عمل آنها موجب نزدیکى به من مى شود.

دوستان من نباید اوقات خود را به مخالفت و دشمنى با یکدیگر مشغول سازند.
من با خویشتن پیمان بسته ام که هر کس مرتکب این گونه کارها شود و یا یکى از دوستانم را مورد خشم و غضب قرار دهد از خداوند بخواهم تا وى را در دنیا به سخت ترین عذاب گرفتار سازد، این نوع اشخاص در آخرت از زیان کاران خواهد بود.

دوستان مرا متوجه کن که خداوند نیکوکاران آنها آمرزیده و از بدکاران آنان در گذشته مگر کسانى که شرک آورده اند و یا یکى از دوستان مرا رنجانیده و یا در دل خود نسبت به وى کینه و عداوت دارند، پروردگار از این گونه اشخاص نخواهد گذشت و آنها را نمى بخشد، مگر این که از نیّت خود برگردد، اگر از اینکار زشت خود برگشت مورد آمرزش خداوند قرار خواهد گرفت. و اگر در این عمل باقى ماند خداوند روح ایمان را از دل او خارج خواهد ساخت، و از ولایت من نیز بیرون مى رود، و در دوستى ما اهلبیت هم بهره اى نخواهد داشت و من به خدا از این زلالت مردم پناه مى برم. 

=====================

* سید محمد حسین حکیم ؛ شناخت نامه حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) و شهر ری، قم سازمان چاپ و نشر دارالحدیث  ج۱۴

نامه امام رضا به عبدالعظیم حسنى ,نامه امام رضا,عبدالعظیم,نامه امام رضا به عبدالعظیم,,,محتوای نامه امام رضا به عبدالعظیم حسنی,محتوای نامه به عبدالعظیم حسنی,نامه امام هشتم,دیباج,سید محمد تقی دیباجی,دیباجی اصفهانی,سید دیباجی,مقالات ,سایت دیباجی,آیت الله دیباجی,استاد دیباجی ,امام رضا به عبدالعظیم,

بازدیدها: ۱۲۱

نوشته نامه امام رضا(علیه السلام) به عبدالعظیم حسنى(علیه السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%b6%d8%a7%d8%b9%d9%84%d9%8a%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%b9%d8%b8%d9%8a%d9%85/feed/ 0
خصوصیات ویژه رسول خدا(صل الله علیه و آله) از زبان قرآن http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%ae%d8%b5%d9%88%d8%b5%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d8%b1%d8%b3%d9%88%d9%84-%d8%ae%d8%af%d8%a7%d8%b5%d9%84-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d9%88-%d8%a2%d9%84%d9%87/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%ae%d8%b5%d9%88%d8%b5%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d8%b1%d8%b3%d9%88%d9%84-%d8%ae%d8%af%d8%a7%d8%b5%d9%84-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d9%88-%d8%a2%d9%84%d9%87/#respond Mon, 28 Nov 2016 10:17:04 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1132 رسول گرامی اسلام(صل الله علیه و آله) دارای صفات و ویژگی های منحصر به فردی بودن که خداوند متعال در آیات گوناگون این خصوصیات را ذکر کرده اند. پروردگار عالم درباره ویژگی پیامبر(صل الله علیه و آله) اینگونه فرمودند: «لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ»؛[۱] به یقین، ...

نوشته خصوصیات ویژه رسول خدا(صل الله علیه و آله) از زبان قرآن اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
%d9%be%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b5-1030x579
رسول گرامی اسلام(صل الله علیه و آله) دارای صفات و ویژگی های منحصر به فردی بودن که خداوند متعال در آیات گوناگون این خصوصیات را ذکر کرده اند. پروردگار عالم درباره ویژگی پیامبر(صل الله علیه و آله) اینگونه فرمودند: «لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ»؛[۱] به یقین، رسولى از خود شما بسوی‌تان آمد که رنج‌هاى شما بر او سخت است و اصرار بر هدایت شما دارد و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است!
در این آیه چندین ویژگى مهم براى پیامبر بزرگوار اسلام(صل الله علیه و آله) بیان شده است که بار عاطفى فراوانى دارد. این آیه خطاب به همه مسلمانان است، و از چهار صفتِ احساس برانگیز پیامبر اسلام(صل الله علیه و آله) یاد مى‌‏کند:
۱٫ بشر بودن پیامبر(صل الله علیه و آله): این پیامبر از خود شما است؛ او از جنس فرشتگان نیست، بلکه از جنس خود شما است و مانند شما مى‌‏خورد، مى‌‏خوابد و زندگى مى‌‏کند؛ او از خود شما است و بزرگ شده همین کوچه‌‏ها و محله‌‏هایى است که شما در آن رفت و آمد دارید.
۲٫ هم دردی با مردم: آنچه شما را مى‌‏آزارد بر او گران و دشوار است؛ یعنى هر سختى و گرفتارى که شما پیدا مى‌‏کنید او آن را بر خود مى‌‏گیرد و غم شما را غم خود مى‌‏داند و از رنج‌هاى شما آزرده خاطر مى‌‏شود؛ زیرا که شما را از خود و خود را از شما مى‌‏داند.
۳٫ حریص نسبت به هدایت مردم: یکی دیگر از ویژگی‌ها و صفات پیامبر اسلام(صل الله علیه و آله) این است که نسبت به هدایت مردم حرص و اهتمام شدید دارد: «حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ». او به شما علاقه دارد و دلسوز شما است؛ او مى‌‏خواهد شما به سعادت دنیا و آخرت برسید و هر چه خوبى است از آن شما باشد و خواهان موفقیت و کامروایى شما است.
۴٫ رأفت و مهربانی: صفت دیگرش رأفت و مهربانی او است: «رَؤُفٌ رَحِیمٌ» پیامبر اسلام(صل الله علیه و آله) به مؤمنان، سخت مهربان و رحیم است و مؤمنان را که به دین او گرویده‏‌اند، به شدت دوست دارد.
در مجموع، معناى آیه این است: هان اى مردم! پیامبرى بر شما آمد که از اوصافش این است؛ از جنس خود شما است؛ از خسارت دیدن شما و از نابود شدنتان ناراحت مى‏‌شود؛ در خیرخواهى و نجات شما چه مؤمن و چه غیر مؤمن حریص است؛ و این‌که او نسبت به مؤمنان به ویژه، رئوف و مهربان است.[۲]
 
=================
پی نوشت:
[۱] توبه، ۱۲۸٫
[۲] ر. ک: طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏۹، ص ۴۱۱- ۴۱۲، دفتر انتشارات اسلامی، قم، ۱۴۱۷ق؛ جعفری، یعقوب، کوثر، ج ۴، ص ۶۰۴- ۶۰۵، بی جا، بی تا؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۸، ص ۲۰۷، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۴ش.
خصوصیات ویژه رسول خدا ,  زبان قرآن ,رسول خدا در قرآن, پیامبر اسلام ,شهادت پیامبر اسلام ,شهادت ماه صفر ,ویژه نامه شهادت, صفات پیامبر اسلام ,پیامبر در قرآن ,دیباجی ,دیباجی اصفهانی ,آیت الله دیباجی ,سید دیباجی, سید دیباجی اصفهانی ,سید محمد تقی دیباجی ,استاد دیباجی ,سایت دیباجی, دیباج, مقالات  دیباجی, مقاله دیباجی, مقالات دینی 

بازدیدها: ۵۰

نوشته خصوصیات ویژه رسول خدا(صل الله علیه و آله) از زبان قرآن اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%ae%d8%b5%d9%88%d8%b5%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d8%b1%d8%b3%d9%88%d9%84-%d8%ae%d8%af%d8%a7%d8%b5%d9%84-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d9%88-%d8%a2%d9%84%d9%87/feed/ 0
ویژگی های دانش آموز خوب http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%88%db%8c%da%98%da%af%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%a8/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%88%db%8c%da%98%da%af%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%a8/#respond Tue, 01 Nov 2016 12:03:54 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1063 بحث از ویژگی ها و آداب مهم برای دانشجویان و دانش پژوهان – چه دانش آموز، دانشجو و چه طلبه – در چند بخش زیر به اختصار بیان می شود و برای آگاهی بیشتر به منابع مربوطه مراجعه شود: الف. تزکیه نفس و خودسازی تزکیه نفس و خودسازی – رهیدن از رذایل و رسیدن به ...

نوشته ویژگی های دانش آموز خوب اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
بحث از ویژگی ها و آداب مهم برای دانشجویان و دانش پژوهان – چه دانش آموز، دانشجو و چه طلبه – در چند بخش زیر به اختصار بیان می شود و برای آگاهی بیشتر به منابع مربوطه مراجعه شود:

%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2

الف. تزکیه نفس و خودسازی

تزکیه نفس و خودسازی – رهیدن از رذایل و رسیدن به فضایل اخلاقی- با اعمال ویژه ای همراه و قابل تحقّق است که در این بخش از بحث چند نمونه بیان می شود:

۱) اخلاص و پاک سازی نیّت

نخستین ویژگی و ادب تحصیل علم که باید به عنوان یک امر ضروری و قطعی مورد توجّه دانش پژوهان قرار گیرد، این است که در مسیر یادگیری و رشد علمی، دارای نیّت پاک باشند و در جهت هدفی الاهی و انسانی گام بردارند؛ زیرا محور و کانون ارزش عمل و رفتار هرکسی بر قصد و نیّت و جهت گیری او مبتنی است. براساس همین قصد و نیّت است که اعمال و رفتار انسان گاهی همچون سفال و کوزه شکسته ای فاقد ارزش می شود، و گاهی نیز همین اعمال و رفتار در سایه نیّت و جهت یابی، و هدف گیریِ درست و الاهی، همانند گوهری گرانبها آنچنان دارای ارزش و اعتبار می گردد که نمی توان آن را به علّت گرانمایگی، ارزیابی کرد، و گاهی نیز همین اعمال و رفتار، به جهت هدف گیری های نادرست و غیرانسانی به صورت وزر و وبالی بر دوش انسان سنگینی کرده، و برگه های جرم و گناه فزون تری بر صفحات زندگی و پرونده اعمال سیاه او اضافه خواهد نمود.[۱] همان طور که در سخنان مبارک رسول اکرم (ص) آمده است:

«مردم در روز قیامت بر حسب نیّت ها (و اراده های خویش)، محشور می شوند». [۲]

«علم و دانش را با این اهداف [بی ارزش] نیاموزید که با سفیهان و نابخردان درافتید، و با دانشمندان به جدال و ستیز برخیزید، و یا نظر مردم را به خود معطوف سازید؛ بلکه در گفتار خویش، پویای همان اهدافی باشید که در پیشگاه خداوند متعال و در نزد او قرار دارد؛ زیرا آنچه نزد خدا است پایدار و فناناپذیر است؛ چون خداوند، باقی و پایدار است…». [۳]

بنابراین، دانشجویان و دانش پژوهان ، در کوشش های علمی و عملی خود رضایت خدا و طاعت از فرمانِ او و پیراستن خویش از رذایل اخلاقی و ارشاد بندگان خدای متعال به حقایق دین و خدمت به اسلام را هدف خویش قرار دهند. و از اهداف دنیاییِ نادرست و کم ارزش دوری کنند. همچنین نباید هدف از کسب علم و دانش، برتری جویی و بالیدن نسبت به دیگران قرار گیرد.

 ۲) هماهنگی گفتار و رفتار با علوم معنوی

یکی دیگر از ویژگی هایی که باید دانشجویان و دانش پژوهان در حوزه علوم معنوی و معارف دینی به آن اهتمام و عنایت داشته باشند، این است که همراه با آموختن این علوم و آگاهی ها، به تدریج، این معارف را بکار بندند. علم و دانش به منزله درخت، و عمل کردن بر طبق آن بسان میوه همان درخت است.

امام صادق (ع) فرمود: «اگر عالم و دانشمند به علم خود عمل نکند، موعظه و اندرز او از دلها می لغزد، چنان که باران از سنگ صاف بلغزد ». [۴]

۳) پالایش دل از رذایل اخلاقی

کسی که در راه کسب دانش است، باید دل و جان خود را از رذایل اخلاقی که شخصیّت روحی و معنوی انسان را به انحطاط و نابودی می کشاند، پالایش کند و خود را آراسته به فضایل اخلاقی نماید. [۵]

۴) اهتمام به انجام واجبات و ترک محرّمات

اهل علم – همانند دیگر انسان ها – باید به انجام واجبات؛ مانند نماز، روزه، و … اهتمام داشته، و از گناهان دوری کنند؛ زیرا اعضا و اندام های انسان نیز دارای احکام خاص است که در جاهای مناسب خود – مانند کتاب های فقهی و رساله توضیح المسائل – مورد بحث و بررسی قرار گرفته است که هر فرد مسلمانی باید ناگزیر آنها را فرا گیرد و در برابر این مقررّات، سر تسلیم و طاعت فرود آورد.

ب. تلاش، تحرّک و نشاط علمی

محتوای این ویژگی ضمن موارد ذیل بیان می شود:

۱) در راه تحصیل علم باید – در خواندن، نوشتن، مباحثه، تفکّر، حفظ کردن مطالب، و… – همواره کوشا بود، و همبستگی با اشتغالات علمی را مطلوبِ خویش برشمرده و آن را سرمایه زندگانی خود دانست. [۶] پیامبر اکرم(ص) فرمود: «خداوند – عزّ و جلّ – می فرماید: مذاکرات و گفت و گوهای علمی در میان بندگانم – به شرط آنکه این مذاکرات، آنان را به امر و فرمان و شناخت من، رهنمون باشد – از عواملی است که می تواند قلب های مرده و دل های خفته را زنده و بیدار سازد». [۷]

۲) پا گذاشتن در محیط درس و مدرسه، این وظیفه را برعهده انسان مى ‏گذارد که آنچه یاد گرفته به دیگران نیز بیاموزد. انبار کردن دانش و دریغ داشتن آن از دیگران کار مطلوبى نیست. از این رو، اهل علم نباید در انتقال آگاهی هاى خود به کسانی که در مقام علمی پایین تر و ضعیف هستند، تنگ نظر و بخیل باشند، بلکه موظّف اند آنچه را مى ‏دانند به تناسب به آنها بیاموزند و بر معلوماتشان بیفزایند.   امام باقر (ع) فرمود: «زکات‏ علم‏ این است که آن را به بندگان یاد بدهى». [۸]

۳) از معاشرت با افرادی که دانشجو و دانش پژوه را از مسیر تحصیل و هدفش منحرف، و به خود سرگرم می سازند، به ویژه افرادی که عُمر خویش را بیهوده صرف می نمایند، خودداری کند. [۹]

۴) در مقدار آموختن راضی باشد، ولی قانع نباشد، و با وجود این که می تواند اندوخته هایِ علمی را در خویشتن ذخیره سازد به سرمایه کم و اندوخته های کمِ علمی قانع نشود، و تلاش و کوشش علمی را به آینده موکول نکند و تأخیر نیندازد؛ زیرا در لابلای تأخیر در هر کاری، ممکن است آفات و حوادثی زیانبار پیش آمد کند؛ همان طور که امام علی (ع) فرموده است: «استفاده نکردن از فرصت‏ها و به هدر دادن آنها پشیمانى و اندوه مى ‏آورد». [۱۰] علاوه بر این می تواند فرصت های دیگر را که در پیش دارد، صَرفِ تحصیل مطالب سودمندِ دیگر نماید.

ج. بزرگداشت مقام معلّم و استاد

هرکه به تحصیل علم و دانش مشغول است، باید با دیده تکریم و احترام به معلّم و استاد خویش بنگرد؛ زیرا اگر شاگرد با چنین دیدگاهی احترام آمیز به استاد خود بنگرد، می تواند به بهره گیری از استاد و نفوذ و ثباتِ بیان و گفتارِ او در ذهن خود کمک نماید. [۱۱] بنابراین، شاگرد باید حقوق استاد خود را بشناسد سپس آنها را عملی نماید. [۱۲]

ائمه اطهار (ع) درباره احترام شاگرد به استاد و حقوقی که او باید در حقّ معلّم خویش رعایت نماید، بسیار سفارش فرموده اند و مصادیقی را نیز برای تحقّق این احترام و ادب شمرده اند، مانند این که امام سجّاد (ع) این موارد را به عنوان حقوق استاد بر گردن شاگرد برمی شمرند:

۱٫ مقام استاد را بزرگ بداند؛ ۲٫ به مجلس درس استاد احترام نهد؛ ۳٫ به سخنان او گوش دهد؛ ۴٫ شاگرد ذهن خود را تنها براى [گوش دادن به سخنان‏] او اختصاص دهد؛ ۵٫ فهم خود را براى استاد به کار گیرد؛ ۶٫ با دلى پاک به سخنان او گوش سپارد و … . [۱۳]

د. داشتن درک و بینش سیاسی و اجتماعی

دانشجویان و دانش پژوهان به عنوان قشر فرهنگی جامعه باید نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی آگاهی و بینش داشته باشند، تا اندازه ای که به تحصیل علم و دانش آنان آسیبی نرساند و دانشجو و دانش پژوه را از هدف علمی او دور نکند.

امام علی (ع) فرموده است: «کسى که اوضاع روزگار خود را می شناسد از آمادگى در مقابل مقتضیات آن غفلت نمى ‏ورزد». [۱۴]

ویژگی های یک دانشجو و دانش پژوه خوب و آداب تحصیل علم و دانش مباحث بیشتری را در بر دارد که در این باره می توان به منابع اختصاصی مربوط به آداب تعلیم و تعلّم مانند کتاب «منیه المرید فی أدب المفید و المستفید» [۱۵] که ترجمه و شرح آن نیز هست، مراجعه کرد.

 

==========================

[۱] . حجّتی، سید محمدباقر، آداب تعلیم و تعلّم در اسلام (تحریری جدید از ترجمه گزارش گونه کتاب منیه المرید فی أدب المفید و المستفید)، ص ۱۲۰،(با تلخیص و ویرایش)، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ بیستم، ۱۳۷۴ش.

[۲] . علامه مجلسى، بحار الأنوار، ج ۶۷، ص ۲۴۹، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق؛ شهید ثانى، زین الدین بن على، منیه المرید فی أدب المفید و المستفید، محقق و مصحح: مختارى، رضا، ص ۱۳۳، مکتب الإعلام الإسلامی، قم، چاپ اول، ۱۴۰۹ق.

[۳] . بحارالانوار، ج ۲، ص ۳۸؛ منیه المرید فی أدب المفید و المستفید، ص ۱۳۵٫

[۴] . کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۱، ص ۴۴، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.

[۵] . حقایق و مصادیق مربوط به رذائل و فضایل اخلاقی در کتاب هایی اخلاقی بحث شده که لازم است مورد مطالعه و مراجعه قرار گیرد؛ و نیز ر.ک: نمایه «راهنمایی برای زدودن رذایل»، سؤال ۲۶۰۴ (سایت: ۲۷۴۱) .

[۶] . ر.ک: آداب تعلیم و تعلّم در اسلام، ص ۲۰۸ و ۲۰۹٫

[۷] . الکافی، ج ۱، ص ۴۱٫

[۸] . همان.

[۹] . آداب تعلیم و تعلّم در اسلام، ص ۳۴۲ و ۳۴۳٫

[۱۰] . بحار الأنوار، ج ۶۸، ص ۲۱۷٫

[۱۱] . آداب تعلیم و تعلّم در اسلام، ص ۳۶۹ و ۳۷۰٫

[۱۲] . ر.ک: نمایه «فراگیری حکمت و دانش»، سؤال ۶۷۹۷ (سایت: ۶۹۸۶) .

[۱۳] . ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول عن آل الرسول (ص)، محقق و مصحح: غفارى، على اکبر، ص ۲۶۰، جامعه مدرسین، قم، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق.

[۱۴] . الکافی، ج ۸، ص ۲۳٫

[۱۵] . اثر شهید ثانی، زین الدین بن علی عاملی (شهادت، ۹۶۶ق).

منبع: سایت اسلام کویست

دانش آموز خوب ,ویژگی های دانش آموز خوب, ویژگی های دانش آموز,  دانش آموز , روز دانش آموز,  ۱۳ آبان ,روز دانش آموزان, دانش آموز در اسلام ,دانش آموز در روایات, نگاه اسلام به دانش آموز, دانش آموز در تاریخ ,دیباجی ,دیباج ,استاد دیباجی, دیباجی اصفهانی ,آیت الله دیباجی, سید دیباجی, سید محمد تقی دیباجی, آیت الله دیباجی اصفهانی ,مقاله, سایت دیباجی ,مقالات, مقالات دینی, روز استکبار ستیزی ,روز ۱۳ آبان 

بازدیدها: ۸۱

نوشته ویژگی های دانش آموز خوب اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%88%db%8c%da%98%da%af%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%a8/feed/ 0
ولادت و خصوصیّات امام هادی (علیه السلام) http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d9%88-%d8%ae%d8%b5%d9%88%d8%b5%db%8c%d9%91%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%87%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d9%88-%d8%ae%d8%b5%d9%88%d8%b5%db%8c%d9%91%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%87%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/#respond Sat, 17 Sep 2016 12:12:23 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1028 امام ابوالحسن على النقى الهادى (ع) پیشواى دهم شیعیان، در نیمه ذیحجه سال ۲۱۲ هـ . ق در اطراف مدینه در محلى به نام «صریا» به دنیا آمد.[۱]پدر بزرگوارش پیشواى نهم، امام جواد (ع) و مادرش بانوى گرامى «سمانه مغربیه» است که کنیزى با فضیلت و تقوا بود .[۲] مشهورترین القاب امام دهم، «نقى» و ...

نوشته ولادت و خصوصیّات امام هادی (علیه السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
امام ابوالحسن على النقى الهادى (ع) پیشواى دهم شیعیان، در نیمه ذیحجه سال ۲۱۲ هـ . ق در اطراف مدینه در محلى به نام «صریا» به دنیا آمد.[۱]پدر بزرگوارش پیشواى نهم، امام جواد (ع) و مادرش بانوى گرامى «سمانه مغربیه» است که کنیزى با فضیلت و تقوا بود .[۲]

مشهورترین القاب امام دهم، «نقى» و «هادى» است، و به آن حضرت «ابوالحسن الثالث» نیز مى‏گویند .[۳]

امام هادى (ع)ل در سال ۲۲۰ پس از شهادت پدر گرامیش برمسند امامت نشست و در این هنگام هشت ساله بود. مدت امامت آن بزرگوار ۳۳ سال و عمر شریفش ۴۱ سال و چند ماه بود و در سال ۲۵۴ در شهر سامراء به شهادت رسید.

749535163

ولادت امام هادی (ع)

امام هادی (ع)، پیشوای دهم شیعیان، بنا بر مشهور، در نیمۀ ذی حجۀ سال ۲۱۲ هـ . ق در محلی به نام «صریا» در اطراف مدینه، به دنیا آمد.[۴] بر اساس روایتى، آن حضرت در ماه رجب سال ۲۱۴ متولد شده است.[۵] از بخشی از دعای ماه رجب که (از ناحیه مقدسه امام زمان (ع) صادر شده)، به خداوند عرضه می دارد: اى خدا از تو درخواست مى‏کنم به حق دو مولود در ماه رجب، «محمد بن على دوم» (امام جواد) (ع) و فرزندش «على بن محمد» (امام هادی) (ع)، که برگزیده تو است…» [۶]، استفاده می شود که تولد آن حضرت در ماه رجب بوده است. اقوال تاریخی نیز دربارۀ تولد آن حضرت در ماه رجب، بسیار است.[۷]

نام آن حضرت، علی و کنیه‏اش ابو الحسن است که جز این، نام و کنیه ای ندارد، اما داراى لقب هاى زیادى از قبیل: نجیب، مرتضى، هادى، نقى، فقیه، امین، مؤتمن، طیب، ناصح، مفتاح، متوکل و عسکرى است. مشهورترین القاب آن حضرت، نقی و هادی است.[۸] گفته شده: مشهورترین لقبش متوکل بود که این لقب را مخفى می داشت و به اصحاب خود سفارش می کرد که از این لقب چیزى نگویند؛ زیرا خلیفه وقت (متوکل عباسی) نیز همین لقب را داشت. [۹]

آن جناب را ابو الحسن ثالث (سوم)[۱۰] و فقیه عسکرى می گفتند. از دانشمندان شیعه نقل شده محله‏اى در سامراء که حضرت امام علی النقى و امام حسن عسکرى (ع) در آن جا ساکن بودند، عسکر نامیده می شد؛ به همین جهت به این دو امام (ع) لقب عسکرى داده بودند.[۱۱]

پدر بزرگوارش «امام جواد (ع)»، پیشوای نهم شیعیان و مادر بزرگوارش امّ ولدی،[۱۲] با تقوا و صاحب فضیلت به نام «سمانه مغربیه» بود. بعضى گفته‏اند مادرش معروف به بانو ام الفضل بود.[۱۳]

خصوصیات ظاهری امام هادی (ع)

امامان معصوم (ع) مظاهر جمال و جلال و قدرت و عظمت خداوند و معادن کلمات و حکمت ذات مقدس حق و منبع تجلیات و انوار خاصه او هستند؛ بر این اساس از مشخصات ظاهری ممتاز و قدرت معنوی فوق العاده و نفوذ و هیبت خاصی برخوردارند.

دربارۀ ویژگی های ظاهری امام هادی (ع) نقل شده است: آن حضرت متوسط القامه بود و روى مبارکش سرخ و سفید بود.[۱۴] در بعضی تعابیر آمده که آن جناب گندمگون بود.[۱۵] چشم هایش فراخ و ابروهایش گشاده و چهره‏اش دلگشا، هر کس غمگین بود و به روى مبارکش می نگریست، غمش زایل می شد. محبوب قلوب و صاحب هیبت بود،  به همین جهت وقتی دشمن به وى بر می خورد، تملّق می نمود. پیوسته لب مبارکش در تبسّم و ذکر خدا بود و در راه رفتن گام‏ها را کوچک بر می داشت.[۱۶]

عظمت و شکوه او بر همه آشکار بود … و به هنگام شب، رو به قبله بود و ساعتى آرام نمى‏گرفت. لباده‏اى پشمین بر دوش داشت و سجاده اش حصیرى بود.[۱۷]

از تمام مردم خوشبوتر و راست­گوتر و با نمک‏تر و کامل‏تر بود. هنگام خاموشی، آثار هیبت و سنگینى در چهره‏اش آشکار بود و در موقع سخن گفتن، چهره‏اى گیرا و جذاب داشت.[۱۸]

دربارۀ هیبت و عظمت خدادادی امامان (ع)، در زیارت جامعه کبیره می خوانیم: «هر بزرگ و شریفی در برابر بزرگواری و شرافت شما سر فرود آورده و هر خود بزرگ بینی به اطاعت از شما گردن نهاده و هر زورگویی در برابر فضل و برتری شما فروتنی کرده و همه چیز برای شما خوار و ذلیل گشته است».[۱۹]

روی این جهت بارها اتفاق می افتاد که حاکمان جور در غیاب امامان (ع) تصمیم های خطرناکی نسبت به آنان می گرفتند، ولی به محض  روبه رو شدن با آنان و نگاه به رخسار پرفروغشان، کابوس ترس و وحشت بر دل­هایشان سایه می افکند، به گونه ای که مجبور می شدند از تصمیم خود بر گردند.

زید بن موسی[۲۰] چندین بار به «عمر بن فرج» (عمر بن فرج رخجى، والى مکه و مدینه از جانب متوکل) گوشزد کرد و از او خواست که وی را بر فرزند برادرش (امام هادی) (ع) مقدم بدارد و می گفت: او جوان است و من عموی پدر او هستم. «عمر» سخن او را برای امام هادی (ع) نقل کرد. امام فرمود: «یک بار این کار را بکن. فردا مرا پیش از او در مجلس بنشان، سپس ببین چه خواهد شد».

روز بعد «عمر» امام هادی (ع) را دعوت کرد و آن حضرت در بالای مجلس نشست. سپس به «زید» اجازه ورود داد. «زید» در برابر امام (ع) بر زمین نشست.  فردای آن روز ابتدا به زید اجازه داد تا وارد شود و در صدر مجلس بنشیند، سپس از امام (ع) خواست تا وارد شود. امام (ع) داخل شد. هنگامی که چشم زید به امام (ع) افتاد و هیبت امامت را در رخسار حضرت مشاهده کرد، از جایش برخاست و امام (ع) را بر جای خود نشاند و خود در برابر او نشست.[۲۱]

ولادت امام هادی,  امام هادی, زندگی نامه  امام هادی ,مقاله دیباجی ,دیباج, آیت الله دیباجی, دیباجی اصفهانی, سید دیباجی, دیباجی,مقالات, خصوصیّات امام هادی,  ولادت امام علی النقی, علی النقی, نقی, امام علی النقی 

=====================

منابع:

[۱]. طبرسى، اعلام الورى، ص ۳۵۵، چاپ سوم، دارالکتب الاسلامیه؛  شیخ مفید، ص ۳۲۷، الارشاد، قم، مکتبه بصیرتى.

[۲]. همان.

[۳]. همان.

[۴] . طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الورى بأعلام الهدى‏، ص ۳۵۵، چاپ سوم، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۹۰ق.

[۵] . کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافى، کمره‏اى، محمد باقر، ج‏۳، ص ۴۶۱، اسوه‏، چاپ سوم‏، قم، ۱۳۷۵ش‏.

[۶]. قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، مترجم:الاهی قمشه ای، مهدی، مصحح: میر شفیعی، سید صادق، ص ۲۸۱، مؤمنین، چاپ چهارم، قم، ۱۳۸۱ش، «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِالْمَوْلُودَینِ فِی رَجَبٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی الثَّانِی وَ ابْنِهِ عَلِی بْنِ مُحَمَّدٍ الْمُنْتَجَب…».

[۷]. ر.ک: خزعلی، موسوعه الإمام الهادی (ع)، ج ‏۱، ص ۲۰- ۲۵، مؤسسه ولى العصر (عج)، چاپ اوّل، قم، ۱۴۲۴ق، دربارۀ روز ولادت آن حضرت، « جمعه دوم ماه رجب، دوشنبه سوم ماه رجب، سه شنبه پنجم ماه رجب و یکشنبه سیزدهم ماه رجب» ذکر شده است. ‏

[۸]. پیشوایی، مهدی، سیرۀ پیشوایان، ص ۵۶۷، مؤسسه تحقیقاتی و تعلیماتی امام صادق (ع)، چاپ سوم، قم، ۱۳۷۵ش.

[۹]. زندگانى حضرت جواد و عسکریین (علیهم السلام)، ترجمه جلد ۱۲ بحار الانوار، ص ۹۸ – ۱۰۰‏.

[۱۰]. در اصطلاح راویان شیعه، مقصود از ابوالحسن اول، امام موسی بن جعفر (ع) و مقصود از ابوالحسن ثانی، امام رضا (ع) و مقصود از ابوالحسن ثالث، امام هادی (ع) می باشد.

[۱۱]. زندگانى حضرت جواد و عسکریین علیهم السلام، همان.

[۱۲]. امّ ولد به کنیزی می گویند که از مولای خود باردار شود. ام ولد احکام و شرایطی دارد که برای آگاهی از آنها ر.ک: «جمعى از پژوهشگران زیر نظر شاهرودى، هاشمى، سید محمود، ‌فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام‌، محقق: محققان مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامى‌، ج ‌۱، ص ۴۷۴-۴۷۶، مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامى بر مذهب اهل بیت علیهم السلام‌، چاپ اول، قم، ۱۴۲۶ق‌«.

[۱۳]. همان.

[۱۴]. قمى‏، شیخ عباس، منتهى الآمال فی تواریخ النبی و الآل، ج‏۳، ص۱۸۴۶، دلیل ما، چاپ اوّل، قم‏،‏ ۱۳۷۹ش.

[۱۵]. زندگانى حضرت جواد و عسکریین علیهم السلام، ص ۱۰۰٫

[۱۶]. منتهى الآمال، همان.

[۱۷]. جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام، ص ۶۱۲٫

[۱۸]. زندگانى حضرت جواد و عسکریین علیهم السلام، ص ۹۸٫

[۱۹]. مفاتیح الجنان، همان. «طأطأ کلّ شریف لشرفکم، و بخع کل متکبر لطاعتکم، و خضع کل جبّار لفضلکم، و ذلّ کلّ شیء لکم».

[۲۰]. ظاهرا نامبرده زید بن موسی بن جعفر است که به «زید النار» معروف است و بر اساس نقل سید محسن امین در اعیان الشیعه، ج ۷، ص ۱۲۸، در حدود سال ۲۴۷ در اواخر حکومت متوکل در گذشته است.

[۲۱]. طبرسى‏، فضل بن حسن، إعلام الورى بأعلام الهدى‏، ج‏۲، ص ۱۲۵، آل البیت‏، چاپ اوّل، قم‏، ۱۴۱۷ق‏.

بازدیدها: ۸۱

نوشته ولادت و خصوصیّات امام هادی (علیه السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d9%88-%d8%ae%d8%b5%d9%88%d8%b5%db%8c%d9%91%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%87%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/feed/ 0
چرا به امام هشتم(علیه السلام) رضا می گویند؟ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%87%d8%b4%d8%aa%d9%85%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d9%85%db%8c-%da%af%d9%88%db%8c/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%87%d8%b4%d8%aa%d9%85%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d9%85%db%8c-%da%af%d9%88%db%8c/#respond Sat, 13 Aug 2016 11:07:42 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1003 امام رضا(ع) هشتمین امام شیعیان، از سلاله پاک رسول خدا(ص) و هشتمین جانشین پیامبر مکرّم اسلام است. بنابر نظر مشهور مورّخان امام رضا(ع)، در یازدهم ذی قعده سال ۱۴۸ هـجری قمری در مدینه منوّره متولّد شد.[۱] نام مبارکشان «علی»، کنیۀ آن حضرت، «ابوالحسن» و دارای القاب متعدّدی از جمله؛ رضا، ‏صابر، فاضل، قره ‏اعین المؤمنین ...

نوشته چرا به امام هشتم(علیه السلام) رضا می گویند؟ اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
امام رضا(ع) هشتمین امام شیعیان، از سلاله پاک رسول خدا(ص) و هشتمین جانشین پیامبر مکرّم اسلام است. بنابر نظر مشهور مورّخان امام رضا(ع)، در یازدهم ذی قعده سال ۱۴۸ هـجری قمری در مدینه منوّره متولّد شد.[۱]

نام مبارکشان «علی»، کنیۀ آن حضرت، «ابوالحسن» و دارای القاب متعدّدی از جمله؛ رضا، ‏صابر، فاضل، قره ‏اعین المؤمنین (نور چشم مؤمنان) و… هستند،[۲] اما مشهورترین لقب ایشان، «رضا» به معنای «خشنودی» است. 

Demo Veladat Emam Reza 2

امام هشتم (علیه السلام) و لقب رضا

معروف ترین لقب شریف امام علی بن موسی الرضا (علیهما السلام)، رضا است،[۳] و این لقب از آن جهت به آن حضرت داده شد چون مورد رضایت خدا و رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) و امامان  (علیهم السلام) و دوستان و دشمنان بود. در این رابطه از بزنطی نقل شده است که می گوید: به امام جواد (علیه السلام) عرض کردم: عده ای از مخالفان شما گمان دارند که به این دلیل که پدر شما به ولایتعهدی مأمون رضایت دادند، مأمون، آن حضرت را به «رضا» ملقب کرد؟ حضرت جواد (علیه السلام) فرمودند: به خدا سوگند که دروغ می گویند، بلکه آن حضرت را خداوند متعال، «رضا» نامید؛ زیرا او در آسمان مورد رضایت خداوند و در زمین مورد رضایت رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) و ائمه (علیهم السلام) بعد از او بود.

بزنطی می گوید، گفتم: مگر همه پدران گذشته شما مورد رضای خدا و رسولش (صلّی الله علیه وآله) و ائمه (علیهم السلام) نبوده اند؟ حضرت فرمودند: آری، گفتم: پس چرا تنها پدر شما به رضا ملقب شد؟ حضرت فرمودند: برای این که مخالفان از دشمنان، به آن حضرت رضایت دادند، همان طور که موافقان از دوستان، به آن حضرت راضی بودند و هیچ یک از پدران آن جناب این چنین نبودند؛ لذا ایشان را رضا نامیدند.[۴]

================

منابع:

[۱]. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، ج ۱، ص ۴۸۶، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ ق؛ مجلسى، محمد باقر، مرآه العقول فی شرح أخبار آل الرسول، محقق و مصحح: رسولى محلاتى، هاشم‏، ج ۶، ص ۷۰، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق؛ شیخ مفید، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ۲، ص ۲۴۷، کنگره شیخ مفید، قم، چاپ اول، ۱۴۱۳ق.
[۲]. خصیبى، حسین بن حمدان، الهدایه الکبرى، ص ۲۷۹، البلاغ، بیروت، ۱۴۱۹ق؛ اربلى، على بن عیسى، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، محقق و مصحح: رسولى محلاتى، هاشم‏، ج ۲، ص ۲۸۴، بنى هاشمى، تبریز، چاپ اول، ۱۳۸۱ق.
[۳]. اربلى، على بن عیسى‏، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، محقق: رسولى محلاتى، هاشم، ج ‏۲، ص ۲۶۰٫
[۴]. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۱، ص ۱۳، ح ۱؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج ۴۹، ص ۴، ح ۵٫
  امام هشتم ,  امام رضا ,۹۵,مقالات دینی,مقالات جدید۹۵,مقاله امام رضا,   امام, لقب امام رضا ,مشهورترین لقب ,لقب رضا ,رضا, علی بن موسی, میلاد امام رضا, تولد امام رضا ,دهه کرامت ,القاب امام رضا ,زندگی نامه ,امام رضا ,دیباجی, استاد دیباجی, آیت الله دیباجی, استاد دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی اصفهانی, مقالات دیباجی, سایت دیباجی ,زندگی نامه دیباجی, دیباج, آیت الله دیباجی کیست ,سید دیباجی, سید محمد تقی دیباجی 

بازدیدها: ۴۷

نوشته چرا به امام هشتم(علیه السلام) رضا می گویند؟ اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%87%d8%b4%d8%aa%d9%85%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d9%85%db%8c-%da%af%d9%88%db%8c/feed/ 0