دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

ولادت و خصوصیّات امام هادی (علیه السلام)

امام ابوالحسن على النقى الهادى (ع) پیشواى دهم شیعیان، در نیمه ذیحجه سال ۲۱۲ هـ . ق در اطراف مدینه در محلى به نام «صریا» به دنیا آمد.[۱]پدر بزرگوارش پیشواى نهم، امام جواد (ع) و مادرش بانوى گرامى «سمانه مغربیه» است که کنیزى با فضیلت و تقوا بود .[۲]

مشهورترین القاب امام دهم، «نقى» و «هادى» است، و به آن حضرت «ابوالحسن الثالث» نیز مى‏گویند .[۳]

امام هادى (ع)ل در سال ۲۲۰ پس از شهادت پدر گرامیش برمسند امامت نشست و در این هنگام هشت ساله بود. مدت امامت آن بزرگوار ۳۳ سال و عمر شریفش ۴۱ سال و چند ماه بود و در سال ۲۵۴ در شهر سامراء به شهادت رسید.

749535163

ولادت امام هادی (ع)

امام هادی (ع)، پیشوای دهم شیعیان، بنا بر مشهور، در نیمۀ ذی حجۀ سال ۲۱۲ هـ . ق در محلی به نام «صریا» در اطراف مدینه، به دنیا آمد.[۴] بر اساس روایتى، آن حضرت در ماه رجب سال ۲۱۴ متولد شده است.[۵] از بخشی از دعای ماه رجب که (از ناحیه مقدسه امام زمان (ع) صادر شده)، به خداوند عرضه می دارد: اى خدا از تو درخواست مى‏کنم به حق دو مولود در ماه رجب، «محمد بن على دوم» (امام جواد) (ع) و فرزندش «على بن محمد» (امام هادی) (ع)، که برگزیده تو است…» [۶]، استفاده می شود که تولد آن حضرت در ماه رجب بوده است. اقوال تاریخی نیز دربارۀ تولد آن حضرت در ماه رجب، بسیار است.[۷]

نام آن حضرت، علی و کنیه‏اش ابو الحسن است که جز این، نام و کنیه ای ندارد، اما داراى لقب هاى زیادى از قبیل: نجیب، مرتضى، هادى، نقى، فقیه، امین، مؤتمن، طیب، ناصح، مفتاح، متوکل و عسکرى است. مشهورترین القاب آن حضرت، نقی و هادی است.[۸] گفته شده: مشهورترین لقبش متوکل بود که این لقب را مخفى می داشت و به اصحاب خود سفارش می کرد که از این لقب چیزى نگویند؛ زیرا خلیفه وقت (متوکل عباسی) نیز همین لقب را داشت. [۹]

آن جناب را ابو الحسن ثالث (سوم)[۱۰] و فقیه عسکرى می گفتند. از دانشمندان شیعه نقل شده محله‏اى در سامراء که حضرت امام علی النقى و امام حسن عسکرى (ع) در آن جا ساکن بودند، عسکر نامیده می شد؛ به همین جهت به این دو امام (ع) لقب عسکرى داده بودند.[۱۱]

پدر بزرگوارش «امام جواد (ع)»، پیشوای نهم شیعیان و مادر بزرگوارش امّ ولدی،[۱۲] با تقوا و صاحب فضیلت به نام «سمانه مغربیه» بود. بعضى گفته‏اند مادرش معروف به بانو ام الفضل بود.[۱۳]

خصوصیات ظاهری امام هادی (ع)

امامان معصوم (ع) مظاهر جمال و جلال و قدرت و عظمت خداوند و معادن کلمات و حکمت ذات مقدس حق و منبع تجلیات و انوار خاصه او هستند؛ بر این اساس از مشخصات ظاهری ممتاز و قدرت معنوی فوق العاده و نفوذ و هیبت خاصی برخوردارند.

دربارۀ ویژگی های ظاهری امام هادی (ع) نقل شده است: آن حضرت متوسط القامه بود و روى مبارکش سرخ و سفید بود.[۱۴] در بعضی تعابیر آمده که آن جناب گندمگون بود.[۱۵] چشم هایش فراخ و ابروهایش گشاده و چهره‏اش دلگشا، هر کس غمگین بود و به روى مبارکش می نگریست، غمش زایل می شد. محبوب قلوب و صاحب هیبت بود،  به همین جهت وقتی دشمن به وى بر می خورد، تملّق می نمود. پیوسته لب مبارکش در تبسّم و ذکر خدا بود و در راه رفتن گام‏ها را کوچک بر می داشت.[۱۶]

عظمت و شکوه او بر همه آشکار بود … و به هنگام شب، رو به قبله بود و ساعتى آرام نمى‏گرفت. لباده‏اى پشمین بر دوش داشت و سجاده اش حصیرى بود.[۱۷]

از تمام مردم خوشبوتر و راست­گوتر و با نمک‏تر و کامل‏تر بود. هنگام خاموشی، آثار هیبت و سنگینى در چهره‏اش آشکار بود و در موقع سخن گفتن، چهره‏اى گیرا و جذاب داشت.[۱۸]

دربارۀ هیبت و عظمت خدادادی امامان (ع)، در زیارت جامعه کبیره می خوانیم: «هر بزرگ و شریفی در برابر بزرگواری و شرافت شما سر فرود آورده و هر خود بزرگ بینی به اطاعت از شما گردن نهاده و هر زورگویی در برابر فضل و برتری شما فروتنی کرده و همه چیز برای شما خوار و ذلیل گشته است».[۱۹]

روی این جهت بارها اتفاق می افتاد که حاکمان جور در غیاب امامان (ع) تصمیم های خطرناکی نسبت به آنان می گرفتند، ولی به محض  روبه رو شدن با آنان و نگاه به رخسار پرفروغشان، کابوس ترس و وحشت بر دل­هایشان سایه می افکند، به گونه ای که مجبور می شدند از تصمیم خود بر گردند.

زید بن موسی[۲۰] چندین بار به «عمر بن فرج» (عمر بن فرج رخجى، والى مکه و مدینه از جانب متوکل) گوشزد کرد و از او خواست که وی را بر فرزند برادرش (امام هادی) (ع) مقدم بدارد و می گفت: او جوان است و من عموی پدر او هستم. «عمر» سخن او را برای امام هادی (ع) نقل کرد. امام فرمود: «یک بار این کار را بکن. فردا مرا پیش از او در مجلس بنشان، سپس ببین چه خواهد شد».

روز بعد «عمر» امام هادی (ع) را دعوت کرد و آن حضرت در بالای مجلس نشست. سپس به «زید» اجازه ورود داد. «زید» در برابر امام (ع) بر زمین نشست.  فردای آن روز ابتدا به زید اجازه داد تا وارد شود و در صدر مجلس بنشیند، سپس از امام (ع) خواست تا وارد شود. امام (ع) داخل شد. هنگامی که چشم زید به امام (ع) افتاد و هیبت امامت را در رخسار حضرت مشاهده کرد، از جایش برخاست و امام (ع) را بر جای خود نشاند و خود در برابر او نشست.[۲۱]

ولادت امام هادی,  امام هادی, زندگی نامه  امام هادی ,مقاله دیباجی ,دیباج, آیت الله دیباجی, دیباجی اصفهانی, سید دیباجی, دیباجی,مقالات, خصوصیّات امام هادی,  ولادت امام علی النقی, علی النقی, نقی, امام علی النقی 

=====================

منابع:

[۱]. طبرسى، اعلام الورى، ص ۳۵۵، چاپ سوم، دارالکتب الاسلامیه؛  شیخ مفید، ص ۳۲۷، الارشاد، قم، مکتبه بصیرتى.

[۲]. همان.

[۳]. همان.

[۴] . طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الورى بأعلام الهدى‏، ص ۳۵۵، چاپ سوم، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۹۰ق.

[۵] . کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافى، کمره‏اى، محمد باقر، ج‏۳، ص ۴۶۱، اسوه‏، چاپ سوم‏، قم، ۱۳۷۵ش‏.

[۶]. قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، مترجم:الاهی قمشه ای، مهدی، مصحح: میر شفیعی، سید صادق، ص ۲۸۱، مؤمنین، چاپ چهارم، قم، ۱۳۸۱ش، «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِالْمَوْلُودَینِ فِی رَجَبٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی الثَّانِی وَ ابْنِهِ عَلِی بْنِ مُحَمَّدٍ الْمُنْتَجَب…».

[۷]. ر.ک: خزعلی، موسوعه الإمام الهادی (ع)، ج ‏۱، ص ۲۰- ۲۵، مؤسسه ولى العصر (عج)، چاپ اوّل، قم، ۱۴۲۴ق، دربارۀ روز ولادت آن حضرت، « جمعه دوم ماه رجب، دوشنبه سوم ماه رجب، سه شنبه پنجم ماه رجب و یکشنبه سیزدهم ماه رجب» ذکر شده است. ‏

[۸]. پیشوایی، مهدی، سیرۀ پیشوایان، ص ۵۶۷، مؤسسه تحقیقاتی و تعلیماتی امام صادق (ع)، چاپ سوم، قم، ۱۳۷۵ش.

[۹]. زندگانى حضرت جواد و عسکریین (علیهم السلام)، ترجمه جلد ۱۲ بحار الانوار، ص ۹۸ – ۱۰۰‏.

[۱۰]. در اصطلاح راویان شیعه، مقصود از ابوالحسن اول، امام موسی بن جعفر (ع) و مقصود از ابوالحسن ثانی، امام رضا (ع) و مقصود از ابوالحسن ثالث، امام هادی (ع) می باشد.

[۱۱]. زندگانى حضرت جواد و عسکریین علیهم السلام، همان.

[۱۲]. امّ ولد به کنیزی می گویند که از مولای خود باردار شود. ام ولد احکام و شرایطی دارد که برای آگاهی از آنها ر.ک: «جمعى از پژوهشگران زیر نظر شاهرودى، هاشمى، سید محمود، ‌فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام‌، محقق: محققان مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامى‌، ج ‌۱، ص ۴۷۴-۴۷۶، مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامى بر مذهب اهل بیت علیهم السلام‌، چاپ اول، قم، ۱۴۲۶ق‌«.

[۱۳]. همان.

[۱۴]. قمى‏، شیخ عباس، منتهى الآمال فی تواریخ النبی و الآل، ج‏۳، ص۱۸۴۶، دلیل ما، چاپ اوّل، قم‏،‏ ۱۳۷۹ش.

[۱۵]. زندگانى حضرت جواد و عسکریین علیهم السلام، ص ۱۰۰٫

[۱۶]. منتهى الآمال، همان.

[۱۷]. جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام، ص ۶۱۲٫

[۱۸]. زندگانى حضرت جواد و عسکریین علیهم السلام، ص ۹۸٫

[۱۹]. مفاتیح الجنان، همان. «طأطأ کلّ شریف لشرفکم، و بخع کل متکبر لطاعتکم، و خضع کل جبّار لفضلکم، و ذلّ کلّ شیء لکم».

[۲۰]. ظاهرا نامبرده زید بن موسی بن جعفر است که به «زید النار» معروف است و بر اساس نقل سید محسن امین در اعیان الشیعه، ج ۷، ص ۱۲۸، در حدود سال ۲۴۷ در اواخر حکومت متوکل در گذشته است.

[۲۱]. طبرسى‏، فضل بن حسن، إعلام الورى بأعلام الهدى‏، ج‏۲، ص ۱۲۵، آل البیت‏، چاپ اوّل، قم‏، ۱۴۱۷ق‏.

بازدیدها: ۸۶

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

چرا به امام هشتم(علیه السلام) رضا می گویند؟

امام رضا(ع) هشتمین امام شیعیان، از سلاله پاک رسول خدا(ص) و هشتمین جانشین پیامبر مکرّم اسلام است. بنابر نظر مشهور مورّخان امام رضا(ع)، در یازدهم ذی قعده سال ۱۴۸ هـجری قمری در مدینه منوّره متولّد شد.[۱]

نام مبارکشان «علی»، کنیۀ آن حضرت، «ابوالحسن» و دارای القاب متعدّدی از جمله؛ رضا، ‏صابر، فاضل، قره ‏اعین المؤمنین (نور چشم مؤمنان) و… هستند،[۲] اما مشهورترین لقب ایشان، «رضا» به معنای «خشنودی» است. 

Demo Veladat Emam Reza 2

امام هشتم (علیه السلام) و لقب رضا

معروف ترین لقب شریف امام علی بن موسی الرضا (علیهما السلام)، رضا است،[۳] و این لقب از آن جهت به آن حضرت داده شد چون مورد رضایت خدا و رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) و امامان  (علیهم السلام) و دوستان و دشمنان بود. در این رابطه از بزنطی نقل شده است که می گوید: به امام جواد (علیه السلام) عرض کردم: عده ای از مخالفان شما گمان دارند که به این دلیل که پدر شما به ولایتعهدی مأمون رضایت دادند، مأمون، آن حضرت را به «رضا» ملقب کرد؟ حضرت جواد (علیه السلام) فرمودند: به خدا سوگند که دروغ می گویند، بلکه آن حضرت را خداوند متعال، «رضا» نامید؛ زیرا او در آسمان مورد رضایت خداوند و در زمین مورد رضایت رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) و ائمه (علیهم السلام) بعد از او بود.

بزنطی می گوید، گفتم: مگر همه پدران گذشته شما مورد رضای خدا و رسولش (صلّی الله علیه وآله) و ائمه (علیهم السلام) نبوده اند؟ حضرت فرمودند: آری، گفتم: پس چرا تنها پدر شما به رضا ملقب شد؟ حضرت فرمودند: برای این که مخالفان از دشمنان، به آن حضرت رضایت دادند، همان طور که موافقان از دوستان، به آن حضرت راضی بودند و هیچ یک از پدران آن جناب این چنین نبودند؛ لذا ایشان را رضا نامیدند.[۴]

================

منابع:

[۱]. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، ج ۱، ص ۴۸۶، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ ق؛ مجلسى، محمد باقر، مرآه العقول فی شرح أخبار آل الرسول، محقق و مصحح: رسولى محلاتى، هاشم‏، ج ۶، ص ۷۰، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق؛ شیخ مفید، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ۲، ص ۲۴۷، کنگره شیخ مفید، قم، چاپ اول، ۱۴۱۳ق.
[۲]. خصیبى، حسین بن حمدان، الهدایه الکبرى، ص ۲۷۹، البلاغ، بیروت، ۱۴۱۹ق؛ اربلى، على بن عیسى، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، محقق و مصحح: رسولى محلاتى، هاشم‏، ج ۲، ص ۲۸۴، بنى هاشمى، تبریز، چاپ اول، ۱۳۸۱ق.
[۳]. اربلى، على بن عیسى‏، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، محقق: رسولى محلاتى، هاشم، ج ‏۲، ص ۲۶۰٫
[۴]. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۱، ص ۱۳، ح ۱؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج ۴۹، ص ۴، ح ۵٫
  امام هشتم ,  امام رضا ,۹۵,مقالات دینی,مقالات جدید۹۵,مقاله امام رضا,   امام, لقب امام رضا ,مشهورترین لقب ,لقب رضا ,رضا, علی بن موسی, میلاد امام رضا, تولد امام رضا ,دهه کرامت ,القاب امام رضا ,زندگی نامه ,امام رضا ,دیباجی, استاد دیباجی, آیت الله دیباجی, استاد دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی اصفهانی, مقالات دیباجی, سایت دیباجی ,زندگی نامه دیباجی, دیباج, آیت الله دیباجی کیست ,سید دیباجی, سید محمد تقی دیباجی 

بازدیدها: ۵۴

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

زندگی نامه حضرت شاهچراغ (علیه السلام)

احمد بن موسی بن جعفر (علیهما السلام)، از فرزندان امام موسی کاظم (علیه السلام)، معروف به “سید السادات” و “شاه چراغ” است. وی از شخصیت‏های عالی مقام و جلیل القدر و پرهیزکار بود.[۱]

آگاهی درباره زندگی ایشان بسیار اندک و برخی از مقاطع زندگی او مبهم و در منابع، جز به بعضی از بخش‏های زندگی او پرداخته نشده است.

روز تولد آن حضرت به درستی مشخص نیست و در این خصوص گزارش های متفاوتی وجود دارد.

همچنین از نام و تبار مادر او، ظاهراً اطلاعی در دست نیست؛ اما آنجه که از منابع به صورت پراکنده به دست می آید این است که، مادر ایشان از زنان بسیار محترم بود که او را ام احمد می نامیدند. حضرت موسى بن جعفر (علیهما السلام)، به او علاقه بسیاری داشت، وقتى از مدینه به بغداد رفت، امانت‏هاى امامت را به او سپرده، فرمود: هر کس در هر موقع آمد و این امانت ها را از تو خواست، بدان من از دنیا رفته‏ام و او جانشین من است و امامى است که اطاعتش بر تو و سایر مردم واجب است.

وقتى هارون امام هفتم (علیه السّلام) را در بغداد مسموم کرد حضرت رضا (علیه السلام)، از ام احمد امانت‏ها را خواست. ام احمد گفت: واى پدرت شهید شد؟ فرمود: آرى اکنون از دفن او فارغ شدم، آن امانت هائى که پدرم موقع رفتن به بغداد در اختیارت گذاشت بیاور، من جانشین او و امام به حق بر جن و انس هستم. ام احمد گریبان چاک زده، امانت ها را تحویل داد و با آن جناب به امامت بیعت کرد.[۲]

IMG_6814

 

احمد ابن موسی (علیه السلام) و لقب شاه چراغ

تا زمان امیر عضدالدوله دیلمی کسی از مدفن حضرت احمد ابن موسی (علیه السلام) اطلاع نداشت و آنچه روی قبر را پوشانده بود تل گِلی بیش به نظر نمی رسید که در اطراف آن، خانه های متعدد ساخته و مسکن اهالی بود. از جمله پیرزنی در پایین آن تل، خانه ای گلی داشت و در هر شب جمعه، ثلث آخر شب می دید چراغی در نهایت روشنایی در بالای تل خاک می درخشد و تا طلوع صبح روشن است، چند شب جمعه مراقب بود، روشنایی چراغ به همین کیفیت ادامه داشت. با خود اندیشید، شاید در این مکان، مقبره یکی از امامزادگان یا اولیاء الله باشد، بهتر آن است که امیر عضدالدوله را بر این امر آگاه نمایم. هنگام روز پیرزن به همین قصد به سرای امیر عضدالدوله دیلمی رفت و کیفیت آنچه را دیده بود به عرض رسانید. امیر و حاضرین از بیانش تعجب کردند. درباریان که این موضوع را باور نکرده بودند، هر کدام به سلیقه خود چیزی بیان کردند، اما امیر که مردی روشن ضمیر بود و باطنی پاک و خالی از غرض داشت فرمود: اولین شب جمعه شخصاً به خانه پیرزن می روم تا از موضوع آگاه شوم. چون شب جمعه فرا رسید شاه به خانه پیرزن آمده و دور از خدم و حشم آن‌جا خوابید و به پیرزن گفت: هر وقت چراغ روشن شد، مرا بیدار کن. وقتی یک سوم از شب باقی مانده بود، پیرزن بر حسب معمول روشنایی پرنوری قوی تر از دیگر شب های جمعه مشاهده کرد و از شدت شعفی که به وی دست داده بود، بر بالین امیر عضدالدوله آمده و بی اختیار سه مرتبه فریاد زد: « شاه! چراغ».

امیر بیدار شد و به طور ناگهانی از خواب پریده و چشمش را متوجه سمتی نمود که پیرزن چراغ را به او نشان می داد و از دیدن نور چراغ تعجب کرد و وقتی بالای تل رفت تا از نزدیک چراغ را ببیند، اثری از چراغ ندید و چون پایین آمد باز نور چراغ با روشنایی زیاد خود نمایی می کرد، خلاصه این‌که امیر شخصی را جهت کاوش در آن منطقه مأمور می کند و…، مقبره فرزند ارشد موسی بن جعفر (علیه السلام) حضرت شاه چراغ نمایان می شود و به دستور امیر بر بالای آن جایگاهی ساخته می شود، که تا امروز زیارت‌گاه عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) است.[۳]

شهادت یا وفات و مکان دفن احمد بن موسی (علیه السلام)

مورّخان در خصوص شهادت و یا وفات و محل دفن احمد بن موسی (علیه السلام) اختلاف دارند. این اختلاف مبتنی بر آن است که وی به اسفراین (از توابع استان خراسان شمالی) رفته و در آن جا به شهادت رسیده و یا در شیراز وفات یافته و یا به شهادت رسیده است. برخی عقیده دارند وی در اسفراین به شهادت رسید و در همان جا دفن شد و زیارتگاه او همان جا است. بر این اساس قبر احمد در اسفراین و یا مکان‏های دیگر اطراف آن بوده و آرامگاه شیراز مربوط به احمد بن موسی نیست.[۴]

برخی دیگر می گویند: احمد بن موسی در شیراز در جنگ به شهادت رسید، یا بعد از مخفی شدن، در شیراز وفات، و در همان جا دفن گردید.[۵]

بعضى همین مطلب را این‌گونه بیان می کنند که، وقتى ایشان وارد شیراز شد در گوشه‏اى پنهان گردید و به عبادت پروردگار مشغول شد تا به مرگ طبیعی از دنیا رفت، کسى از محل دفن او مطلع نبود تا زمان امیر مقرب الدین مسعود بن بدر الدین که از وزراء مقرب اتابک ابى بکر بن سعد بن زنگى بود، او مشغول تعمیر در محل مرقد احمد بن موسى بود، ناگاه جسدى صحیح که هیچ‌گونه تغییری نیافته بود، پیدا شد که در انگشت، انگشترى داشت و بر روی نگین آن نوشته بود: «العزه للَّه احمد بن موسى» جریان را به گوش ابى بکر رساندند، او بر فراز قبر قبه‏اى بنا کرد.[۶]

نویسنده کتاب اعیان الشیعه، بعد از بیان عقیده آنانی که محل دفن احمد بن موسی را در اسفراین و یا مکان دیگر می دانند، می نویسد: این عقیده بعید و مخالف با عقیده مشهور (محل شهادت و قبر او شیراز می باشد) است.[۷]

حقیقت امر آن است که به طور قاطع نمیتوان گفت قبر وی در کجا است، ولی شواهد و قرائن، دیدگاه آنانی را که قایل هستند شیراز محل دفن احمد می باشد، تأیید می کند و مشهور همین است.

تاریخ وفات احمد بن موسی دقیقاً معلوم نیست، ولی برخی تاریخ وفات را حدود ۲۰۳ که همزمان با شهادت امام هشتم (علیه السلام) است، ذکر نموده‏اند.[۸]

شاهچراغ

 

ولایت پذیری احمد بن موسی (علیه السلام)

پس از شهادت امام کاظم (علیه السلام)، مردم مدینه به لحاظ شخصیت سن احمد، به در خانه او رفته و با وی بیعت کردند و او پیشاپیشِ جمعیت به مسجد پیغمبر (صلی الله علیه وآله) رفت و خطبه‏ای خواند و به مردم گفت: “ای کسانی که با من بیعت نموده‏اید! بدانید که من خودم با برادرم علی (علی بن موسی الرضا(علیهما السلام)) بیعت کرده‏ام و او واجب الاطاعه است. بر من و شما است که از او اطاعت کنیم”. سپس از منبر پایین آمده و به اتفاق همه مردم به در خانه برادرش رفته و با حضرت بیعت کردند.[۹]

توجه امام کاظم به احمد بن موسی (علیهم السلام)

در خصوص رابطه احمد بن موسی (علیه السلام) با پدر بزرگوارش، روایت شده ‏است که امام کاظم (علیه السلام)، او را بسیار دوست می داشت و ملکی را از خود به او بخشید و او را به بخشندگی و دلیری ستود.

شیخ مفید می گوید: احمد بن موسى، سیّدى کریم و جلیل و صاحب ورع بوده و حضرت ابو الحسن موسى (علیه السلام) او را دوست مى‏داشت و مقدّم می شمرد و یک قطعه زمینى همراه با آب آن، معروف به یسیره، به او بخشیده بود. گزارش شده که احمد بسیاری از بردگان را از مال خویش آزاد نمود.[۱۰] ‏

اسماعیل بن موسى بن جعفر (علیهما السلام) مى‏گوید: «… پدرم پیوسته به او نظر داشت و او را پاس مى‏داشت و از او غافل نمى‏شد».[۱۱]

آمدن احمد بن موسی (علیه السلام) به ایران

درباره آمدن احمد بن موسی (علیه السلام) به ایران و انگیزه او گزارش‏های گوناگونی وجود دارد و این قسمت از زندگی وی فاقد شفافیت است. برخی عقیده دارند ایشان در بغداد ساکن بود و آن گاه که خبر شهادت و در گذشت ناگهانی امام رضا (علیه السلام) را شنید، شدیداً ناراحت شد و گریه نمود. آن گاه با همراهانی بسیار (حدود سه هزار نفر)، به خون خواهی امام رضا (علیه السلام) و انتقام از مأمون خروج کرد و روی به ایران نهاد. بر اساس این نقل، او در قم و ری با سپاهیان مأمون جنگید و سرانجام به خراسان آمد و در جایی نزدیک اسفراین طی جنگ با لشکریان مأمون به شهادت رسید.

بعضی دیگر بر این باورند که احمد پیش از شهادت امام رضا (علیه السلام) و مقارن با ولایت عهدی او همراه جماعتی قصد ایران کرده تا به برادرش ملحق شود. بر اساس این گزارش حرکت او به طرف فارس بود. این گزارش نیز به صورت‏های گوناگون بیان شده است. برخی آورده‏اند که عامل مأمون در نزدیکی شیراز با او جنگید. هنگامی که یاران احمد شنیدند امام رضا (علیه السلام) وفات یافته است، متفرق شدند و به سوی شیراز رفتند.[۱۲]

 

=======================

منابع:

[۱]. امین عاملی‏، سید محسن، اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۱۹۱٫

[۲]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، المجلسی    ج ‏۴۸، ص ۳۰۷٫

[۳]. امین عاملی‏، سید محسن، اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۱۹۲؛ دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۷، ص ۱۱٫

[۴]. امین‏، سید محسن، اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۱۹۲ ؛ دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۷، ص ۱۱٫

[۵]. مدرس تبریزی، محمد، ریحانه الادب، ج ۴ – ۳، ص ۵۰ – ۵۱٫

[۶]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، المجلسی    ج ‏۴۸، ص ۳۰۹٫

[۷]. اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۱۹۱ – ۱۹۳٫

[۸]. دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۷، ص ۹؛ ریحانه الادب، ج ۴ – ۳، ص ۵۱٫

[۹]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، محقق / مصحح: جمعى از محققان، ج ۴۸، ص ۳۰۸٫

[۱۰]. مفید، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ۲، ص ۲۴۵٫

[۱۱]. الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ‏۲، ص ۲۴۵٫

[۱۲]. امین عاملی‏، سید محسن، اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۱۹۲ ؛ دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۷، ص ۱۱٫

زندگی نامه حضرت شاهچراغ ,زندگی نامه شاهچراغ,زندگی نامه احمد بن موسی ,زندگی نامه حضرت احمد بن موسی,  احمد بن موسی ,بزرگداشت شاهچراغ ,ولادت شاهچراغ ,میلاد شاهچراغ ,داستان شاهچراغ ,ماجرای شاهچراغ, دهه کرامت, حضرت احمد بن موسی, دیباجی, مقالات,مقالات دینی, مقاله, مقاله دیباجی, سایت دیباجی, آیت الله دیباجی, سید محمد تقی دیباجی,سید دیباجی ,دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی اصفهانی ,دیباج ,استاد دیباجی ,استاد سید دیباجی ,استاد دیباجی اصفهانی, بزرگداشت احمدبن موسی 

بازدیدها: ۵۶

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

دلائل تخریب بارگاه ائمه بقیع (علیهم السلام) چه بود؟

یکی از پرخاطره ترین مکان های مدینه قبرستان بقیع است. بقیع به عنوان زمینی در حاشیه بخش مرکزی یثرب پیش از اسلام، گورستان مردم این شهر بود و پس از اسلام نیز به عنوان مهمترین گورستان مدینه شناخته شد. در طول قرون مختلف اسلامی، مدفن صحابه، تابعین، همسران و فرزندان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و مهمتر از همه چهارتن از امامان شیعه(صلوات الله علیهم اجمعین) بوده و از این رو محل زیارت تمامی زائران مدینه‌ منوره است.
 
از منابع و متون اسلامی و تاریخی بر می آید که در طول چهارده قرن گذشته و از زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) بقیع مورد توجه مسلمین و بالاخص شیعیان بوده و همواره سعی می کردند آنرا آباد نگه دارند و در تکریم آن می کوشیدند و همچنین بر قبور ائمه علیهم السلام و مدفونین در آن قبه و بنا می ساختند که تا حدود یک قرن پیش هم این بناها وجود داشته.(۱)
 
بقیع را می سازیم
ولی وقتی وهابیان و آل سعود بر حجاز و شهرهای مکه و مدینه و اطراف آن تسلط می یابند به خاطر برخی اعتقادات انحرافی و مخاالف با اسلام اصیل این بناها را در تاریخ ۸ شوال ۱۳۴۴ هـ . تخریب کرده و این اقدام ننگین را در تاریخ به نام خود ثبت می کنند.(۲)
 
اینکه چرا وهابیان این عمل زشت را انجام دادند و هدفشان از این کار چه بود بایستی دید که این فرقه منحرفه چه عقایدی داشته و تحت تاثیر چه افکاری بوده و هستند که این ننگ را بر پیشانی خود زده و در همیشه تاریخ با این عمل زشت همراه خواهد بود.
 
وهابیان که پیروان محمد بن عبداالوهاب می باشند و همچنین از عقاید و نظرات ابن تیمیه متاثر هستند دارای عقاید و تفکراتی می باشند که بر اساس آن عقاید نمی تواند بر روی قبور قبه و بارگاه ساخت و همچنین نمی تواند به انبیاء و اولیاء و صاالحان توسل کرد. و یا به قصد زیارت قبر پیامبر سفر نمود یا نذر کرد و اعمال این چنین هم چون طلب شفاعت از پیامبران و ائمه و استغاثه و استعانت از ارواح مقدسه و زیارت قبور آن بزرگواران را خلاف اسلام و توحید می دانند و معتقدند که هر کس این اعمال را انجام دهد به خداوند مشرک شده(۳) و لذا باید با آن مبارزه کرد.
 
 
با توجه به این که وهابیان با آل سعود متحد شده بودند، هنگامیکه آل سعود قدرت گرفت تحت تاثیر افکار وهابیان و با وحشیگری آن ها که فرهنگی براساس تکفیر فرق اسلامی را ایجاد تفرقه میان مسلمین و خشن جلوه دادن تعالیم اسلام و محو آثار رسالت و وحی، سازش با تمام جباران و مستکبران استوار بود و با کینه ای که از تشیع و اهل بیت علیهم السلام داشتند این اقدام را انجام دادند و حتی ویران کردن قبر مطهر رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیز در حیطه اعتقادات منحرف این فرقه بود. اما تاکنون جرات چنین کاری را نیافته اند.
 
اما دستمایه و مستمسک وهابیان بر این کار حدیثی است که به اعتقاد دانشمندان نه اعتبار سندی دارد و نه اعتبار دلالی یعنی اینکه ارزش استناد ندارد.(۴)
 
اما در رد عقاید وهابیت درباره‌ مسائل مطرح شده باید گفت: با دلائل فراوانی می توان این عقاید را باطل دانست؛اول اینکه سیره عموم مسملین جهان از همان زمان رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) تا به امروز بر این بوده که پیوسته در مراسم حج و در ایام دیگر به قصد زیارت نزد قبر آن حضرت می روند و این سیره را هیچ کس نمی تواند منکر شود.
 
و دیگر اینکه در رابطه با بنای قبه روی قبر در قرآن هست که مردم در زمان اصحاب کهف ـ بین سالهای ۲۸۰ و ۳۰۵ میلادی ـ وقتی که از محل خواب آنها باخبر شدند بر روی آن مسجدی بنا کردند(۵) تا یاد آنها همیشه زنده بماند.
 
اگر این عمل خلاف توحید بود قرآن آن را ذکر نمی کرد و یا اینکه چطور ممکن است ۱۴ قرن هیچ کس به خلاف اسلام بودن ساختن بنا بر روی قبر را نداند و در قرن ۱۴ فقط وهابیان به آن پی ببرند، در حالی که حتی روی قبر ائمه چهارگانه اهل سنت هم قبه بنا کرده اند که الان هم در بغداد یکی از آنها موجود است.
 
در باب شفاعت خواستن از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و شفیع قرار دادن آن حضرت باید گفت که حتی در زمان خود حضرت صحابه شخصاً از حضرت شفاعت می خواستند. انس بن مالک می گوید: از پیامبر صلی الله علیه و آله درخواست کردم که در روز قیامت در حق من شفاعت کند وی درخواست مرا پذیرفت.(۶)
 
یا اینکه درباره زیارت قبور در منابع اسلامی اعم از شیعه و سنی آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله شخصاً به زیارت مدفونین در بقیع می رفت، به آنها سلام می کرد و به مردم سفارش می کردند به زیارت بقیع و مدفونین آن بروند. و باز از آن حضرت نقل است که فرمودند: هر کس قبر مرا زیارت کند شفاعتم بر او واجب است.(۷)
 
بنابر اعتقاد خود اهل سنت نیز ساختن بنا و قبه بر روی قبور ائمه ـ علیهم السلام ـ و انبیاء و شهدا و صالحین جایز است، تا اینکه دیگران به زیارت آن پرداخته و به آن تبرک جویند.(۸)
  
بنابراین می توان گفت که هدف وهابیان از این عمل زشت و ننگین چیزی جز کینه با اهل بیت علیهم السلام و تشیع و همچنین اختلاف میان مسلمین که خواسته‌ استعمار و استکبار بوده، نیست و با این عمل سرسپردگی خود به مستکبران را نشان دادند و با توجه به خفقانی که در جامعه عربستان ایجاد کرده بودند و مخاالفین خود را مشرک می پنداشتند براحتی این عمل را انجام دادند و با توجه به اینکه چندین سال قبل از تخریب بقیع در کربلا و نجف نیز حمله برده و این دو شهر مذهبی و شیعی را غارت و قتل و عام کرده بودند،‌ می توان به شدت به کینه آنها پی برد.(۹)
  
 =====================
پی نوشت ها:
۱ . نور الدین علی سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دارالمصطفی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۹۹۵، ج ۳، ص ۹۱۶.
۲ . حسین قره چانلو، حرمین شریفین، تهران، انتشارات امیر کبیر، چاپ اول، ۱۳۶۲، ص ۱۶۲.
۳ . محمد جواد مشکور، موسوعه فرق اسلامی، بیروت، چاپ اول، ۱۴۱۵، جمع بحوث اسلامی، ص ۵۲۲ و جعفر سبحانی، آئین وهابیت، تهران، چاپ اول، انتشارات اسلامی، از ص ۳۸ تا ۱۰۰.
۴ . همان، ص ۶۰.
۵ . سوره‌ کهف، آیه ۲۱.
۶ . جعفر سبحانی، توسل یا استمداد از ارواح مقدسه، تهران، چاپ دوم، ۱۳۶۳، انتشارات قدر، ص ۶۹.
۷ . علاء الدین هندی، کنز العمال، بیروت، چاپ ۱۴۰۹، موسسه رساله، ج ۱، ص ۶۵۱.
۸ . سید البکری، اعانه الطالبین، ج ۲، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ چهارم، ص ۱۲۰.
۹ . محمدحسن براری فندری
دلائل تخریب ,بارگاه ائمه بقیع ,ماجرای بقیع ,داستان بقیع ,وهابیت, وهابیون, اهداف تخریب بقیع ,  دلائل تخریب بقیع ,  تخریب بقیع ,بقیع را می سازیم ,بقیع ,مدینه ,حضرت زهرا, ۸ شوال ,هشتم شوال, دیباجی, استاد دیباجی, دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی, آیت الله دیباجی اصفهانی ,سید دیباجی, سید محمد تقی دیباجی,مقاله دینی,مقاله تخریب بقیع,مقالات,سایت دیباجی,براری,محمد حسن براری, تخریب بارگاه ائمه بقیع 

بازدیدها: ۴۷

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

عید فطر، عید مؤمنان

4788773_272

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت

صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

سفره نورانی ماه رمضان پرچیده شد و امیدواریم سفره گناه از حریم دلهای ما پرچیده شده باشد.
امام علی(ع) در باره عید فطر می‌فرماید: «إِنَّمَا هُوَ عِیدٌ لِمَنْ قَبِلَ اللَّهُ صِیَامَهُ وَ شَکَرَ قِیَامَهُ وَ کُلُّ یَوْمٍ لَا یُعْصَى اللَّهُ فِیهِ فَهُوَ عِیدٌ»؛[۱]
عید فطر، عید کسی است که خدا روزه‌‌اش را پذیرفته، شب زنده‌داری‌هایش را ستوده است، و هر روز که در آن خدا نافرمانی نشود آن روز عید است.
عید به معناى بازگشت است؛ لذا به روزهایى که مشکلات و گرفتاری‌ها از مردمی برطرف مى‌‏شود و بازگشت ‏به پیروزی‌ها و راحتى‌‏هاى نخستین مى‏‌‌کند، عید گفته مى‌‏شود.
عید فطر یکی از اعیاد بزرگ دین اسلام است و به این مناسبت که در پرتو اطاعت‏ یک ماه مبارک رمضان، صفا و پاکى فطرى نخستین به روح و جان باز مى‌‏گردد، و آلودگى‌‏ها که بر خلاف فطرت است، از میان مى‏‌‌رود، عید فطر گفته شده است.
در شرع اسلام براى عید فطر، احکامی همچون؛ پرداخت زکات، پرهیز از روزه، و … قرار داده شده است. همچنین  آداب و رسوم خاصى؛ نظیر پوشیدن لباس نو، اطعام، صلۀ ارحام و … در این روز سفارش شده است.
 

==================

[۱]. شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق: صالح، صبحی، ص ۵۵۱، هجرت، قم، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.
عید فطر, عید مؤمنان,  فط,ر میزان فطریه, فطریه ۹۵ ,زکات فطره ,دیباجی, استاد دیباجی ,دیباجی اصفهانی ,آیت الله دیباجی اصفهانی ,سید دیباجی, سید محمد تقی دیباجی ,دیباج ,مقاله ,مقالات دینی ,سایت دیباجی, آیت الله دیباجی 

بازدیدها: ۱۷۰

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

آخرین سخنان و وصایای حضرت علی (علیه السلام)

امیر المؤمنین(ع) که باب مدینه العلم و سرچشمه فضایل و مناقب و نمونه کامل پیغمبر گرامی اسلام است در آن لحظات آخر عمر هم در تلاش برای تبیین و نشر حقایق اسلام بود. آن حضرت در آخرین لحظات زندگی، وصیتی کرد که برای همیشه تاریخ برای بشریت درس خوب زیستن است. البته وصیت های حضرت، دو جنبه خصوصی و عمومی داشت که در ذیل به آن ها اشاره می کنیم:

H.Alia-16

 وصایای خصوصی

الف: نخست این که در تجهیز و کفن و دفن بدنش امام حسن(ع) را وصی و جانشین خود قرار داد و به همه فرزندان دیگر از حضرت حسین(ع) و محمد و عون و جعفر و عبداللَّه و عباس و… دستور داد که از او اطاعت کنند، و پس از او برادرش را واجب الاطاعه قرار دهند که همه به فرمان او باشند. البته این وصیت جنبه عمومی هم دارد که همه مسلمانان موظف بودند که از امام حسن و پس از او از امام حسین اطاعت کنند و آن دو را در زمان هر کدامشان امام و حجت خدا بدانند.

ب: و دیگر این که سفارش کرد ایمان خود را حفظ کنند و از احکام اسلام مراقبت نمایند و تقوا و فضیلت را شعار خود قرار دهند.

ج: در مورد چگونگی غسل و کفن و نماز و تدفین به آن ها سفارش کرد که چگونه عمل کنند و شبانه این کار انجام شود که در صفحات بعد درباره آن بحث خواهیم کرد.

د: فرزندان خود، مخصوصاً امام حسن و امام حسین – علیهما السلام – را به صبر و تحمل مصائبی که در پیش خواهند داشت سفارش کرد.[۱]

 وصایای عمومی

وصایای عمومی حضرت، متعدد و مختلف نقل شده است در این جا یکی از آن ها را که در اکثر کتاب های حدیثی علمای شیعه و سنی آمده است،[۲] می آوریم:

بسم اللَّه الرحمن الرحیم؛ این آن چیزی است که علی بن ابی طالب وصیت می کند. علی به وحدانیت و یگانگی خدا شهادت می دهد، و اقرار می کند که محمّد بنده و پیغمبر خداست، خدا او را فرستاد تا مردم را هدایت کند و دین خود را بر ادیان دیگر غالب گرداند و لو کافران کراهت داشته باشند. همانا نماز، عبادت، حیات و ممات من از خدا و برای خداست، شریکی برای او نیست من به این دستور امر شده ام و تسلیم خداوند هستم.

ای پسرم حسن! تو و همه فرزندان و اهل بیتم و هر کس را که این نامه به او برسد به امور زیر توصیه و سفارش می کنم:

۱ – هرگزتقوای الهی رااز یادنبرید،کوشش کنید تا دم مرگ بر دین خدا باقی بمانید.

۲ – همه با هم به ریسمان خدا چنگ بزنید و بر اساس ایمان به خدا متحد باشید و از هم جدا نشوید، همانا از پیغمبر خدا شنیدم که می فرمود: اصلاحِ میان مردم از نماز و روزه دائم افضل است و چیزی که دین را محو و نابود می کند فساد و اختلاف است و لا حَولَ و لا قُوَّه إلّا بِاللَّهِ العلی العظیم.

۳ – «ارحام و خویشاوندان» را از یاد نبرید، صله رحم کنید که صله رحم حساب انسان را نزد خدا آسان می کند.

۴ – خدا را، خدا را! درباره «یتیمان»، مبادا گرسنه و بی سرپرست بمانند.[۳]

۵ – خدا را، خدا را! درباره «همسایگان» خوشرفتاری کنید، پیغمبر آن قدر در مورد همسایه سفارش کرد که ما گمان کردیم می خواهد آن ها را در ارث شریک کند.

۶ – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «قرآن»، نکند دیگران در عمل به قرآن بر شما پیشی گیرند!

۷ – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «نماز» چرا که نماز ستون دین شماست.

۸ – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «کعبه» خانه پروردگارتان، مبادا حج تعطیل شود که اگر کعبه خالی بماند و حج متروک شود مهلت داده نخواهید شد و مغلوب دشمنان خواهید شد.

۹ – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره ماه «رمضان» که روزه آن ماه سپری است برای آتش جهنم.

۱۰ – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «جهاد در راه خدا» از مال و جان خود در این راه کوتاهی نکنید.

۱۱ – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «زکات مال» که زکات، آتشِ خشمِ الهی را خاموش می کند.

۱۲ – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «امّت پیامبرتان» مبادا مورد ستم قرار گیرند.[۴]

۱۳ – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «صحابه و یاران پیغمبرتان» زیرا رسول خدا درباره آنان سفارش کرده است.

۱۴ – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «فقرا و تهیدستان» آن ها را در زندگی خود شریک کنید.

۱۵ – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «بردگان و کنیزان» که آخرین سفارش پیامبر(ص) درباره این ها بود.

علی(ع) مجدداً سفارش نماز را کرد و فرمود: کاری که رضای خدا در آن است در انجام آن بکوشید.

۱۶ – با مردم به خوشی و نیکی رفتار کنید همان طوری که قرآن دستور داده است و به ملامت مردم ترتیب اثر ندهید.

۱۷ – امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید، نتیجه ترک آن این است که بدان و ناپاکان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند کرد، آن گاه هر چه نیکان شما دعا کنند دعای آن ها مستجاب نخواهد شد.

۱۸ – بر شما باد که بر روابط دوستانه میان خود بیافزایید، به یکدیگر نیکی کنید از کناره گیری از یکدیگر و قطع ارتباط و تفرقه و تشتت بپرهیزید.

۱۹ – کارهای خیر را به مدد یکدیگر و اجتماعاً انجام دهید و از همکاری در مورد گناهان و چیزهایی که موجب کدورت و دشمنی می شود بپرهیزید: «تعاونوا علی البرّ و التقوی…..»

۲۰ – از خدا بترسید که کیفر خدا شدید است: «واتقوا اللَّهَ إنّ اللَّهَ شَدیدُ العِقاب.»

خداوند نگهدار شما خاندان باشد و حقوق پیغمبرش را در حق شما حفظ فرماید، اکنون با شما وداع می کنم و شما را به خدای بزرگ می سپارم و سلام و رحمتش را بر شما می خوانم.[۵]

در آخر این وصیت در کافی آمده است که پس از پایان وصیت حضرت پیوسته می گفت: «لا إله إلاّ اللَّه» تا وقتی که روح مقدسش به ملکوت اعلی پیوست.[۶]

در نهج البلاغه است که در پایان وصیت، امام(ع) فرزندان خود را مخاطب ساخت و به آن ها فرمود:

«

ای فرزندان عبدالمطلب! نیابم شما را که در خون مسلمانان فرو روید و دست به کشتار بزنید به بهانه این که بگویید امیرالمؤمنین کشته شده و بدانید که در برابر من جز کشنده من کسی نباید کشته شود، نگاه کنید چون من از ضربت او از دنیا رفتم به او یک ضربت بزنید و او را مُثله نکنید که من از رسول خدا شنیدم که می فرمود: «از مُثله کردن بپرهیزید اگر چه به سگ گزنده و هار باشد».»[۷]

 وصیت امام(ع) درباره کیفیت غسل و کفن و دفن

محمد بن حنفیه روایت کرده است: شب بیست و یکم ماه رمضان رسید و شب تاریک شد علی(ع) همه فرزندان و اهل بیت خود را جمع کرد و با آن ها وداع نمود، سپس به فرزندش امام حسن فرمود: «خداوند این مصیبت را بر شما نیکو گرداند، همانا من از میان شما می روم، و همین امشب به ملاقات خدا خواهم رفت و به حبیبم رسول خدا(ص) همان طوری که وعده ام داده، ملحق خواهم شد، ای پسرم! وقتی من از دنیا رفتم مرا غسل ده و کفن کن، و به بقیه حنوط جدّت رسول خدا(ص) که از کافور بهشت است و جبرئیل آن را آورده بود مرا حنوط کن، بعد مرا بر روی سریر گذارید، جلوی تابوت را کسی حمل نکند بلکه دنبال او را بگیرید، و بهر جانبی که تابوت رفت شما هم بروید، و هر جا که ایستاد بدانید قبر من آن جاست، جنازه ام را آن جا زمین بگذارید و تو ای پسرم بر جنازه ام نماز بگذار، هفت تکبیر بگو، و بدان که هفت تکبیر به غیر از من بر هیچ کس مشروع نیست جز بر فرزند برادرت حسین که او قائم آل محمد و مهدی این امت است و او کجی های خلق را راست خواهد کرد، وقتی تو از نماز بر من فارغ شدی، جنازه را از آن محل بردار و خاک آن جا را حفر کن، قبر کنده و لحدی ساخته و تخت چوبی نوشته شده خواهی یافت که مر

ا در آن جا دفن می کنی، وقتی خواستی از قبر خارج شوی اندکی صبر کن آن گاه نگاه کن می بینی که من در قبر نیستم، زیرا به جدت رسول خدا ملحق خواهم شد، چون هر پیغمبری را در مشرق به خاک سپارند و وصی او را در مغرب دفن کنند حق تعالی بین روح و جسد آن دو را جمع نماید، و پس از زمانی از هم جدا خواهند شد و به قبرهای خویش برمی گردند، سپس قبر مرا با خاک پر کن و آن محل را از مردم پنهان دار.[۸]

آن گاه علی با فرزندان خود اندکی صحبت کرد و آنان را از آینده ای که حسن و حسین دارند آگاه نمود و آن ها را به صبر و تقوی دعوت کرد، سپس لختی بیهوش شد چون به هوش آمد فرمود: «اینک رسول خدا، و حمزه عم بزرگوارم، و جعفر برادرم نزد من آمدند و گفتند: زود بشتاب که ما مشتاق و منتظر تو هستیم»، پس نگاهی به اهل بیت خود کرد و فرمود: «همه شما را به خدا می سپارم، خداوند همه را به راه راست هدایت و از شرّ دشمنان محافظت نماید، خدا خلیفه من است بر شما و شما را کافی است برای خلافت و نصرت» سپس به فرشتگان خدا سلام داد و گفت:

«لِمثلِ هذا فَلْیعْمَلِ العامِلُون إنّ اللَّهَ مَعَ الّذینَ اتَقوَّا والَّذینَهُم مُحسِنُون؛

از برای مثل این مقام باید عمل کنند عمل کنندگان، زیرا که خداوند با پرهیزکاران و نیکوکاران است.»

سپس عرق بر پیشانی مبارکش جاری شد، چشم های مبارک را بر هم گذاشت، دست و پا به جانب قبله کشید و گفت: «أشهدُ أن لا إله الاّ اللَّه وَحدهُ لا شَریک لَه وأشهدُ أنَّ محمّداً عَبدهُ ورَسولُه» این را گفت و مرغ روحش به ملکوت اعلی در کنار پیغمبران و اولیاء خدا پرواز کرد، صلوات اللَّه و سلامه و سلام ملائکته و انبیائه و رسله علیه، و لعنه اللَّه علی قاتله.

وبدین ترتیب مشعل هدایت و کانون عدالت خاموش شد، این واقعه در شب جمعه بیست و یکم ماه رمضان سال چهلم هجری بود.[۹]

================================

[۱] . همان، ج ۳۶، ص ۵.

[۲] . کافی، ج ۷، ص ۵۱؛ نهج البلاغه، نامه ۴۷؛ شرح ابن ابی الحدید، ج ۶، ص ۱۲۰؛ اسد الغابه، ج ۴؛ مسعودی مروج الذهب، ج ۲، ص ۴۲۵؛ تحف العقول، ص ۱۹۷؛ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۱۴۲؛ تاریخ طبری، ج ۶، ص ۸۵ و بحار الانوار، ج ۴۲، ص ۲۴۸.

[۳] . در نهج البلاغه دارد: «مراقب باشید که مبادا یتیمان در اثر رسیدگی نکردن شما از بین بروند» (ولا یضیعوا بحضرتکم).

[۴] . در بعضی از نسخ: «اللَّه اللَّه فی ذریه نبیکم» دارد.

[۵] . ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص ۲۴.

[۶] . همان.

[۷] . نهج البلاغه، نامه ۴۷.

[۸] . بحارالانوار، ج ۴۲، ص ۲۹۰، و مفید، الارشاد، ص ۲۶، فصل ۶، باب ۲ حدیث را با کمی تفاوت نقل کرده است.

[۹] . بحار الانوار، ج ۴۲، ص ۲۹۲.

آخرین سخنان ,آخرین وصایا, دیباجی, استاد دیباجی, سید دیباجی, سید محمد تقی دیباجی, دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی ,دیباج ,مقاله, مقاله دیباجی ,مقالات, مقاله دینی, زندگی نامه امام علی, وصیت نامه حضرت علی , آخرین وصایای حضرت علی , آخرین سخنان حضرت علی,امیرالمومنین,نجف,فزت و رب الکعبه,,  حضرت علی  

بازدیدها: ۹۸۶

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

گوشه ای از فضایل ام المؤمنین حضرت خدیجه (سلام الله علیه)

در فضیلت خدیجه و ارزش و احترام او نزد پیامبر و خویشان وی، سخنان زیادی وارد شده است. از این احادیث چنین برداشت می‌شود که خدیجه محبوب‌ترین زن ایشان بوده است.

212

این حدیث در کتابهای حدیثی شیعه و اهل سنت آمده که رسول خدا-صلی الله علیه و آله-فرموده:

«کمل من الرجال خلق کثیر و لم یکمل من النساء الآمریم،و آسیه امراه فرعون،و خدیجه بنت خویلد،و فاطمه بنت محمد» (۱) یعنی از مردان گروه زیادی به کمال رسیدند ولی از میان زنان جز چهار زن کسی به مرحله کمال نرسید:مریم،و آسیه همسر فرعون،و خدیجه دختر خویلد،و فاطمه دختر محمد.

و در حدیث دیگری که ابن حجر در کتاب الاصابه و دیگران از ابن عباس روایت کرده اند اینگونه است که گوید: رسول خدا(ص)چهار خط روی زمین ترسیم کرده آنگاه فرمود:

«افضل نساء اهل الجنه خدیجه،و فاطمه و مریم و آسیه ». (۲)

یعنی برترین زنان اهل بهشت:خدیجه و فاطمه و مریم وآسیه هستند…

و در روایت دیگری که او و ابن عبد البر و دیگران از رسول خدا(ص)با مختصر اختلافی روایت کرده اند اینگونه است که فرمود:

«خیر نساء العالمین اربع،مریم و آسیه و خدیجه و فاطمه » (۳) یعنی بهترین زنان جهانیان چهار زن هستند:مریم و آسیه وخدیجه و فاطمه.و از عایشه روایت کرده اند که گوید:هیچگاه نمی شد که رسول خدا از خانه بیرون رود جز آنکه خدیجه را یادمی کرد و ستایش و مدح او را می نمود،تا اینکه روزی طبق همان شیوه ای که داشت نام خدیجه را برد و او را یاد کرد، دراینوقت رشک و حسد مرا گرفت و گفتم:

«هل کانت الا عجوزا فقد ابدلک الله خیرا منها». (۴)

خدیجه جز پیرزنی بیش نبود در صورتی که خداوند بهتر از اوبهره تو کرده.!

عایشه گوید:در اینوقت رسول خدا-که این سخن مرا شنیدغضبناک شد بحدی که از شدت غضب موهای جلوی سرآنحضرت حرکت کرد آنگاه فرمود:

«و الله ما ابدلنی الله خیرا منها،آمنت اذ کفر الناس،و صدقتنی و کذبنی الناس،و واستنی فی مالها اذ حرمنی الناس و رزقنی الله منها اولادا اذ حرمنی اولاد النساء».

بخدا سوگند خداوند بهتر از او زنی به من نداده،او بود که بمن ایمان آورد هنگامی که مردم کفر ورزیدند،و او بود که مراتصدیق کرد و مردم مرا تکذیب نموده(و دروغگویم خواندند)واو بود که در مال خود با من مواسات کرد(و مرا بر خود مقدم داشت)در وقتی که مردم محرومم کردند،و از او بود که خداوندفرزندانی روزی من کرد و از زنان دیگر نسبت بفرزند محرومم ساخت.

عایشه گوید:با خود گفتم:دیگر از این پس هرگز به بدی اورا یاد نخواهم کرد (۵).

و در روایت اربلی در کشف الغمه اینگونه است که علی علیه السلام فرمود:روزی نزد رسول خدا(ص)نام خدیجه سلام الله علیها برده شد و رسول خدا(ص)گریست.عایشه که چنان دید گفت:

«…ما یبکیک علی عجوز حمراء من بنی اسد؟فقال صدقتنی اذکذبتم و آمنت بی اذ کفرتم،و ولدت لی اذ عقمتم،فقالت عایشه: فما زلت اتقرب الی رسول الله-صلی الله علیه و آله-بذکرها» (۶) یعنی چه گریه ای است که برای پیرزنی سرخ رو از بنی اسدمی کنی؟

رسول خدا فرمود:او مرا تصدیق کرد هنگامی که شماتکذیبم کردید.و بمن ایمان آورد در وقتی که شما کافر شدید.

و برای من فرزند آورد که شما نیاوردید!

عایشه گوید:از آن پس پیوسته من با یاد خدیجه و با نام او به رسول خدا تقرب می جستم.(و هرگاه می خواستم رسول خدابمن توجه کرده و به سخنم گوش دهد سخنم را با نام خدیجه شروع می کردم).

و در چند حدیث از طریق شیعه و اهل سنت آمده که رسول خدا خدیجه را به خانه ای در بهشت مژده داد که در آن دشواری ورنجی نخواهد بود (۷) و سلام خدای تعالی را که بوسیله جبرئیل برای خدیجه آورده بود به وی ابلاغ (۸) فرمود و خدیجه نیز در پاسخ عرض کرد:

«…الله السلام و منه السلام و علی جبرئیل السلام…» (۹)

و در حدیثی که عیاشی در تفسیر خود از ابی سعید خدری روایت کرده اینگونه است که رسول خدا(ص)فرمود.در شب معراج هنگامی که بازگشتم به جبرئیل گفتم:آیا حاجتی داری؟گفت:

«حاجتی ان تقرا علی خدیجه من الله و منی السلام…».

حاجت من این است که خدیجه را از سوی خداوند و از سوی من سلام برسانی.و چون رسول خدا سلام خدا و جبرئیل را به خدیجه ابلاغ فرمود،خدیجه در پاسخ گفت:

«ان الله هو السلام،و منه السلام،و الیه السلام » (۱۰).

و بالاخره خدیجه سلام الله علیها همان بانوی بزرگوار است که به اجماع اهل تاریخ نخستین زن و یا نخستین انسانی است که به رسول خدا(ص)ایمان آورد…

و وسیله آرامشی برای آنحضرت در برابر طوفانهای حوادث سهمگین و اندوه های فراوان آغاز رسالت بود…

و با ایثار مال فراوان خود برای پیشرفت اسلام در روزهائی که اسلام نیاز شدید به بودجه داشت بزرگترین حق را بر همه مسلمانان جهان تا روز قیامت دارد…

و سخت ترین مشکلات را بخاطر حفظ ایمان بخدا و دفاع ازاسلام و رهبر بزرگوار آن متحمل شد.

===========================

پی نوشتها:

۱- مجمع البیان ج ۵ ص ۳۲۰ تفسیر کشاف ج ۳ ص ۲۵۰،تفسیر ابن جریر ج ۳ص ۱۸۰.

۲-الاصابه ج ۴ ص ۳۶۶.اسد الغابه ج ۵ ص ۴۳۷.خصال صدوق ج ۱ ص ۹۶.

۳-الاصابه ج ۴ ص ۳۶۶،و استیعاب ج ۲ ص ۷۲۰ و ۷۵۰ و تفسیر ابن جریرج ۳ ص ۱۸۰ و م جمع الزوائد هیثمی ج ۹ ص ۲۲۳.اسد الغابه ج ۵ ص ۴۳۷.

۴-لابد-طبق این روایت-منظورش از بهتر،خودش بوده که جوان و دختر بوده است!

۵-اسد الغابه ج ۵ ص ۴۳۸.الاصابه ج ۴ ص ۲۷۵.

۶-بحار الانوار ج ۱۶ ص ۸.

۷-بحار الانوار ج ۱۶ ص ۱۱.و الاصابه ج ۴ ص ۲۷۵.و اسد الغابه ج ۵ ص ۴۳۸.

۸-الاصابه ج ۴ ص ۲۷۴ و اسد الغابه ج ۵ ص ۴۳۸.

۹-بحار الانوار ج ۱۶ ص ۱۱.

۱۰-سفینه البحار ج ۱ ص ۳۷۹.

  فضایل ,ام المؤمنین حضرت خدیجه, ام المؤمنین, فضایل حضرت خدیجه,  فضایل ام المؤمنین ,مادر مهربان, نام دختر, بهترین نام دختر ,نام حضرت خدیجه ,مادر مقام حضرت خدیجه, دیباجی, استاد دیباجی, دیباجی اصفهانی, سید دیباجی, آیت الله دیباجی, سید محمد تقی دیباجی, مقالات, مقاله, سایت دیباجی, شهادت حضرت خدیجه 

بازدیدها: ۱۳۹

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

سیره اخلاقی امام خمینی (ره)

مرحوم امام خمینی (رضوان الله تعالی) علیه از جمله شخصیت های بی نظیری ست که توانسته با انقلاب اسلامی ایران تحولی در طول تاریخ بوجود بیاورد. آن مرد بزرگی که دنیا او را به عنوان سیاستمدار انقلابی و مکتبی می شناسد. انسانی که نفوذش در قلوب به حدی بود که با فرمانش مردم انقلابی و مسلمان این سرزمین عزیزان و فرزندان خود را در راه اسلام و انقلاب فدا کردند و حتی پس از مرگش تشییع جنازه ای که مانند آن در دنیا سابقه نداشت، نشان از نفوذ معنوی این ابر مرد انقلاب اسلامی دارد. رهبری که بیانات و افکارش محدود به زمان خود نبوده و صراط مستقیم انقلاب اسلامی را در روزگار خویش برای همیشه ترسیم کرد.
اما قرار گرفتن در مسند سیاست باعث شد تا بقیه ابعاد روحی و شخصیتی ایشان آنچنان که شایسته است مطمع نظر نباشد. حضرت امام علاوه بر سیاست، فقیهی جامع الشرایط، فیلسوف و عارفی ناشناخته بود و آنچه باعث شد تا قلوب مردم را فتح کند همان اخلاق الهی ایشان بود که توانسته بود خود را به آن متخلق کند.
اما ما در اینجا بخشی از روحیات فردی و اخلاقی ایشان را مرور می کنیم تا درسی روشن و الگویی مناسب برای سبک زندگی اسلامی باشد.

414205_400

نظم امام در منزل

یکی از صفات برجسته حضرت امام (رحمه الله علیه) نظم مثال زدنی ایشان بود به حدی که اهل منزل با برنامه ایشان ساعت خود را تنظیم می کردند.
از خدمتکار منزل ایشان نقل شده که گفته بود پیش از ظهرها آنگاه که حاج آقا برای وضو گرفتن از اتاق مطالعه بیرون می آیند، می فهمم که وقت طبخ برنج می باشد و اگر ناهار برنج داشته باشیم فورا به آشپزخانه رفته و اجاق را روشن می کنم.[۱]

گفته بودم ساعت هشت بیایید

یک روز امام زنگ زدند و فرمودند شیر آب چکه می کند. قرار شد ساعت هشت صبح فردا بروم و آن را درست کنم. صبح روز بعد هشت و پنج دقیقه بود که پشت در اتاق آقا بودم از ایشان اجازه گرفتم که وارد شوم و شیر آب را تعمیر کنم. امام از داخل اتاق به من اجازه ورود نداده و فرمودند: من گفته بودم ساعت هشت، حالا برو فردا ساعت هشت بیا.[۲]
یکی از ویژگی های مهم که غالبا رهبران سیاسی فاقد چنین صفتی هستند قناعت و ساده زیستی است، معمولا کسی که به قدرت می رسد از همه ابزار و امکانات برای بهره برداری شخصی استفاده می کند و چنین تصور می کند که مالک اموال مردم می باشد و بالاخره زندگی مافوق زندگی عوام مردم برای خود رقم می زند.
اما مرحوم امام خمینی بر خلاف همه ی رهبران دنیا در نهایت ساده زیستی و قناعت به سر می برد تا جایی که از اول عمرشان، چه وقتی که در قم بودند و چه موقعی که به نجف تبعید شدند و چه بعد از انقلاب که تا آخر عمر شریفشان در تهران سکونت داشتند، به صورت اجاره نشین و مستاجر زندگی پر برکت خودشان را ادامه دادند.[۳]

از شما توقع نداشتم

یک بار وقتی در نجف به ملاقات امام رفتم هوا خیلی گرم بود. رفتم دیدم در وسط حیاط نشسته اند. سلام کردم و دستشان را بوسیدم. دیدم ایشان یک دستمالی دارند و عرق صورتشان را پاک می کنند، گفتم آقا شما اینجا نشسته اید و می خواهید مطالعه کنید و بنویسید، یک کولر شاید کفایت همه منزل را بکند، بگویید یک کولر بیاورند تا شما بتوانید با خیال راحت مطالعه کنید.
امام با کمال ناراحتی گفتند: «فلانی از شما توقع نداشتم این طوری بگویید».[۴]

مگر منزل منزل صدر اعظم است؟

بیرونی منزل امام در نجف که شب ها امام به آن تشریف می آوردند، فرش هایش ناقص بود؛ یعنی قسمتی از اتاق خالی بود. خدمت آقا عرض کردم اجازه بدهید یک فرش برای اینجا تهیه شود. فرمودند: «توی اندرونی هست».
عرض کردم: آنجا گلیم است و با این جور در نمی آید.
فرمودند: «مگر منزل صدر اعظم است؟»
عرض کردم فوق صدر اعظم است، منزل امام زمان است.
فرمودند: «امام زمان خودش هم معلوم نیست در منزلش چی افتاده است!».[۵]

سادگی امام مرا مجذوب خود کرد

ساده زیستی مرحوم امام به قدری بود که حتی زمانی که در فرانسه به سر می بردند این خصلت ایشان موجب تحسین و تعجب اهالی آنجا شد تا جایی که پرفسور مونتی می گوید: بیشتر از هر چیز زندگی ساده امام مرا مجذوب خود کرد امام در پاریس در یک خانه کوچک زندگی می کرد که دو اتاق بیشتر نداشت که یکی از آن اتاق ها، اتاق خواب و دیگری اتاق کار و ملاقات های ایشان بود در زندگی ایشان فرش ها و اشیاء گرانبهایی دیده نمی شد غذای ایشان هم بسیار ساده یعنی مقداری شیر و برنج بود. خیمه ای هم که در آن نماز می خواندند، بسیار ساده بود.[۶]

امام حتی از خود کفن نداشتند

نکته ایی که می تواند برای همه ما پند آموز باشد، این است که همان شبی که می خواستند امام را غسل و کفن کنند، دیدند که این رهبر عظیم و بزرگمرد عالم اسلام حتی یک کفن از نیز از خود ندارد، و این حاکی از از نفس مهذب و خصلت های پیامبر گونه امام بود.[۷]
آراستگی ظاهر و نظافت از جمله مسائلی بود که حضرت امام اهتمام ویژه ای نسبت به آن داشتند.

روزی هفت بار ادکلن می زدند

دختر ایشان در این باره می گوید: امام روزی هفت بار ادکلن مصرف می کردند. حتی بین دو نماز بلند می شدند و می رفتند به اتاق دیگر که ادکلن بزنند، و بعد بر می گشتند سر نماز.[۸]

عطوفت و مهربانی

حضرت امام بر خلاف ظاهری با ابهت و مقتدری که در برابر قدرت های دنیا خم به ابرو نیاوردند، از دلی رئوف و قلبی رقیق برخوردار بودند به حدی که اطرفیان ایشان نقل می کنند حتی مگسی را نمی کشتند و با بعد از شنیدن خبر شکستن سر بچه ای در تظاهرات قم خانم ایشان می گوید که بعد از گریه شدید به مدت ۲۴ ساعت از فرط ناراحتی غذا نخوردند.[۹] 
یک از اوصاف اولیاء خدا این است که چون قلبشان را یاد به خداوند گره زده اند دگرگونی حوادث آنها را مضطرب نمی کند و جز از خدای متعال از کسی ترسی ندارند مرحوم امام در این مورد سرآمد و برجستگی خاصی داشتند و شجاعتی برخوردار بودند که زبانزد همگان بود.

یاد ندارم از کسی ترسیده باشم

علامه جعفری می گوید که شخص دانشمند بسیار موثقی باری اینجاب نقل کرد که با عده ای از فضلا در حضور امام نشسته بودیم، سخن از هر دری درباره قدرتهای بزرگ دنیا می رفت که امام فرمودند: «من تاکنون به یاد ندارم از چیزی یا کسی ترسیده باشم، جز خداوند متعال».[۱۰] 

به جدم نترسیدم

مقام معظم رهبری نقل می کنند که یک بار امام به من فرمودند: «ماموران ساواک وقتی که آمدند، ابتدا در را شکستند و ما را گرفتند و بردند و گذاشتند در ماشین. در راه که داشتند می رفتند، آنها مرا می بردند و خودشان می لرزیدند». امام فرمودند: «به جدم نترسیدم».[۱۱]
هرچند اینها نمی بود از دریای بیکران سیره اخلاقی امام خمینی (رحمه الله علیه) ولی در اینجا به همین مقدار بسنده می کنیم و یاد و خاطره آن مرد الهی را در ایام ارتحال ملکوتی اش گرامی می داریم.

– – – – – – – – – – – – 
پی نوشت:
[۱]. سید حمید روحانی، بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، ج ۱.
[۲]. حسن سلیمی. از اعضای دفتر امام. برداشت هایی از سیره امام خمینی. ج ۲، ص ۵.
[۳]. حجه الاسلام رحیمیان. در سایه آفتاب، محمدحسن رحیمیان، نشر شاهد، ص ۸۲.
[۴]. حجه الاسلام عباس مهری. سرگذشت های ویژه از زندگی امام خمینی،  مصطفی وجدانی، ج ۶، ص ۱۵۸.
[۵]. حجه الاسلام قرهی. همان. ج ۱. ص ۲۱.
[۶]. آیینه حسن.خ‍اطرات‍ی‌ از وی‍ژگ‍ی‍ه‍ای‌ م‍م‍ت‍از ام‍ام‌ خ‍م‍ی‍ن‍ی‌ (س‌) در ام‍ور ف‍ردی‌ و اج‍ت‍م‍اع‍ی‌. ب‍ه ک‍وش‍ش‌ اص‍غ‍ر م‍ی‍رش‍ک‍اری‌، ح‍م‍ی‍د ب‍ص‍ی‍رت‌ م‍ن‍ش‌. ص ۱۸۷.
[۷]. تیموری از محافظین بیت امام. برداشتهایی از سیره امام خمینی. به کوشش غلامعلی رجایی. ج ۲. ص۸۹.
[۸]. زهرا مصطفوی. همان. ص ۱۶۲.
[۹]. حجه الاسلام فرقانی. روزنامه جمهوری اسلامی. ۱۳۶۲/۸/۷.
[۱۰]. برداشتهایی از سیره امام خمینی. به کوشش غلامعلی رجایی. ج ۲. ص ۲۳۵.
[۱۱]. روزنامه جمهوری. ۱۳۵۹/۱۱/۵.

سیره اخلاقی امام خمینی, سیره اخلاقی, سیره اخلاقی خمینی,  سالگرد ارتحال امام خمینی, ارتحال امام خمینی, شخصیت اخلاقی امام ,زندگانی امام خمینی ,دیباجی, سید دیباجی ,استاد دیباجی ,سید محمد تقی دیباجی, آیت الله دیباجی, دیباجی اصفهانی, مقاله, مقالات , امام خمینی  , خمینی  ,سیره امام خمینی 

بازدیدها: ۴۰

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

ماجرای تولّد امام حسین (علیه السلام) و فطرس ملک

در بعضی از روایات نقل شده: هنگامی که امام حسین (علیه السلام) متولد شد،‌ جبرئیل (علیه السلام) به دستور خداوند متعال، با همراهی گروهی از ملائکه برای عرض تبریک و چشم روشنی به حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمدند. او در هنگام عبور به جزیره‌ای رسید که در آن یکی از فرشتگان الهی به نام «فطرس» به دلیل تعلّل در انجام کاری که خداوند به او مأموریت داده بود، محبوس شده، بالهایش شکسته و در آن جزیره به سر می‌برد و در آنجا هفتصد سال خداوند را عبادت می‌کرد. وقتی که فطرس، جبرئیل را با خیل ملائکه مشاهده کرد، پرسید: ای جبرئیل! کجا می‌روید؟ او گفت: نزد حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) پیامبر بزرگ الهی. فطرس از جبرئیل (علیه السلام) تقاضا کرد که او را نیز به همراه خود به نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ببرد تا از آن حضرت تقاضا کند که خداوند او را بخشیده و نجاتش دهد.

وقتی جبرئیل (علیه السلام) وارد شد و ماجرای فطرس را به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) عرض کرد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با اشاره به گهواره امام حسین (علیه السلام) به فطرس فرمود: خود را به گهواره این نوزاد برسان و اعضای شکسته‌ات را به بدنش مالش بده! در همان لحظه خداوند متعال به برکت امام حسین (علیه السلام) او را نجات داد و این فرشتهٔ بال و پر شکسته، شفا گرفت.[۱]

فطرس هنگام بازگشت به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عرض کرد: امت تو در آینده‌ای نزدیک این مولود با برکت را به شهادت می‌رسانند و من به پاداش این حقی که فرزندت بر من پیدا کرد، هر زائری که او را در هر کجا زیارت کند،‌ زیارتش را به حضورش می‌رسانم و هر کس که بر او سلامی کند، سلامش را به او ابلاغ خواهم کرد و هر کس که بر او درودی فرستد،‌ آن را به‌ او می‌رسانم. سپس به همراه جبرئیل (علیه السلام) و دیگر ملائکه به آسمان بازگشت.[۲]

وقتی که فطرس به آسمانها برگشت، آن‌قدر خوشحال و شادمان گردید که در میان فرشتگان با افتخار تمام فریاد می‌زد: «چه کسی به منزلت من می‌رسد؛ من توسط حسین (علیه السلام) فرزند علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) و جدش احمد (صلی الله علیه و آله) از گرفتاری‌ها نجات یافته‌ام».[۳]

نقد و بررسی:

درباره جریان فطرس باید گفت: روایاتی که دربارۀ تخلف بعضی از ملائکه از فرمان الهی و احیاناً تنبیه و مجازات آنها وارد شده است، نظیر روایت «فطرس»، چندان قطعی نیست و همۀ علمای اسلام چنین روایاتی را نپذیرفته‌اند. برخی از آنان معتقدند: جریان فطرس به اثبات نیاز دارد؛ زیرا فطرس واژه‌ای یونانی است و در دعای سوم شعبان هم فرشته خوانده نشده است. بلکه به این صورت آمده «و عاذ فطرس بمهده؛ فطرس به گهوارۀ امام حسین (علیه السلام) پناه برد».[۴] از سوی دیگر سند این دعا هم باید تحقیق شود و میزان اعتبارش به دست آید… .[۵]

عده‌ای دیگر منکر معصیت فرشتگان و تنبیه آن‌ها هستند و می‌گویند: روایت عصیان فطرس، با آیۀ شریفۀ: «عِبادٌ مُکْرَمُونَ»[۶] و آیۀ: «آن‌ها دستورات الهی را معصیت نمی‌کنند و آنچه را که امر شده‌اند انجام می‌دهند»،[۷] منافات دارد. بنابراین، در نگاه این گروه، عصیان فرشتگان پذیرفته نیست.

emam-hosein282

از سوی دیگر بعضی از علمای شیعه با فرض صحت چنین روایاتی، احتمالاتی را مطرح کرده‌اند:

گروهی از مفسران گفته‌اند: مجازات و تنبیه ملائکه در اثر «ترک اَولی» بوده است، نه گناه و معصیت. منظور از ترک اولی، این است که آن‌ها در اجرای دستورات الهی عملی را که دارای اولویت بیشتری بوده رها کرده‌اند و به سوی عمل کم اولویت رفته‌اند، یا انجام عمل را در وقت و شرایطی که اولویت بیشتری داشته است، رها کرده و در شرایط و وقت دیگری به جا آورده‌اند و به همین جهت مجازات و تنبیه شده‌اند.[۸]
عده‌ای برای حل مشکل عصیان و تنبیه فرشتگان، احتمال داده‌اند که این قبیل روایات مربوط به دسته‌ای از ملائکه باشد که شبیه به انسان هستند. شهید مطهری می‌گوید: «در اخبار و احادیث بعضی از ملائکه را «ملائکۀ زمینی» می‌گویند، آن‌ها موجوداتی نامرئی هستند، اما شاید خیلی به انسان شبیه‌اند؛ یعنی تکلیف می‌پذیرند و احیاناً تمرّد می‌کنند. حقیقت این‌ها بر ما روشن نیست،… حتی در بعضی از اخبار آمده است که بعضی از ملائکه از عنصرهای این عالم آفریده شده‌اند».[۹]
بعضی هم معتقدند: چنانچه درستی سند و فرشته بودن فطرس، هر دو اثبات شود، این امر با آیۀ «لا یَعْصُونَ اللّهَ»، [۱۰] منافاتی ندارد؛ زیرا فرشتگان یکسان نیستند. فرشتگان حامل عرش و حامل وحی، مقامی والا دارند: «وَ ما مِنّا إِلاّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ؛ و هیچ یک از ما ‏نیست جز آن که مقام معلومی دارد».‏[۱۱]فرشتگان حامل وحی معصوم هستنند و تکامل هم ندارند، ولی دلیلی نداریم که تمام فرشته‌ها از یک سنخ باشند و فرشته‌ای همانند انسان که دارای نفس مستکمله باشد، نداشته باشیم!. بعضی از آن‌ها؛ مانند جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل، از ملائکه مقرب درگاه الهی هستند و درجاتشان بسیار ‏عالی است که حکما و فلاسفه از آن‌ها به عنوان «رؤوس الملائکه» تعبیر می‌کنند و بعضی دیگر در درجات پائین‌تری قرار ‏دارند و هر یک وظیفۀ خاصی برعهده دارند. حضرت علی (علیه السلام) درجات و وظایف ملائکه را این گونه بیان می‌کند: «بعضی از ‏آن‌ها امین وحی پروردگار به سوی پیامبران هستند و برخی نگهبانان بندگان خدا و برخی دربان بهشت اویند…»،‏[۱۲] پس امکان دارد که فطرس از فرشتگان زمینی به‌شمار آید و با فرشتگان آسمانی یا اخروی تفاوت داشته باشد.[۱۳]

با توجه به آن‌چه در کلام حضرت علی (علیه السلام) در توصیف و ویژگی‌های فرشتگان بیان شد، اگر گفته شود حضرت در مقام بیان توصیف تمام فرشته‌ها هستند، در این صورت باید نازل‌ترین درجۀ فرشتگان هم دارای آن ویژگی‌ها باشند؛ لذا معصیت در حق آن‌ها تصور ندارد، مگر به نحو ترک اولی و گناه منزلتی.[۱۴] اما اگر گفته شود که حضرت در مقام بیان توصیف فرشتگان خاصی بوده است، باید به یکی از دو توجیهی که در بالا بدان اشاره شد، تمسک کرد.

به هر حال؛ چون فرشتگان موجوداتی غیر مادی هستند، شناخت و آگاهی دقیق از آن‌ها، تنها از راه آیات و روایات ممکن است و به هر روایتی نیز نمی‌توان تمسک کرد، بلکه باید روایات از نظر سند و دلالت کاملاً مورد اعتماد باشند و تا به چنین روایتی دست نیافتیم، مرجع ما تنها آیات قرآن است. ‏

======================

پی نوشت:

[۱]. مجلسى‏، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج ۴۴، ص ۱۸۲٫

[۲]. همان، ‌ج ۴۳،‌ ص ۲۴۴٫

[۳]. ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على‏، مناقب آل أبی طالب علیهم السلام، ج ۴، ص ۷۴٫‏

[۴]. طوسى، محمد بن الحسن‏، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج ۲، ص ۸۲۷٫‏

[۵]. پرسش و پاسخ ها در محضر آیت الله جوادی آملی، ج ۲، ص ۸۸.

[۶]. انبیاء، ۲۶، «وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَدًا سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ؛ آنها گفتند: خداوند رحمان فرزندی برای خود انتخاب کرده است! او منزه است (از این عیب و نقص)؛ آنها (‏فرشتگان‏) بندگان شایسته اویند».‏

[۷]. تحریم، ۶، «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ نارًا وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَهُ عَلَیْها مَلائِکَهٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسان‌ها و سنگ‌ها است نگه دارید؛ آتشی که فرشتگانی بر آن گمارده شده که خشن و سخت‌گیر هستند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمی‌کنند و آنچه را فرمان داده شده‌اند (به طور کامل) اجرا می‏نمایند!».

[۸]. مکارم شیرازی، در پرسش و پاسخ های حضوری.

[۹]. مطهری، مرتضی، مجموعه ‏آثار استاد شهید مطهرى، ج ۴، ص ۲۸۰٫

[۱۰]. تحریم، ۶٫

[۱۱]. صافات، ۱۶۴.

[۱۲]. ‏شریف الرضى، محمد بن حسین، مترجم و شارح: فیض الاسلام، على نقى‏، نهج البلاغه فیض ‏الاسلام، ج ۱، ص ۲۸، خطبه ۱٫‏

[۱۳]. پرسش ها و پاسخ ها در محضر آیت الله جوادی آملی، ج ۲، ص ۷۸ و ۸۸.

[۱۴]. در این باره ر.ک: محمد، احسانی فر، مقاله «پژوهشی در روایات فطرس ملک»، مجله علوم حدیث شماره ۳۴ (سال نهم، شماره چهارم، زمستان ۱۳۸۳)، ص ۶۸ – ۸۰؛ نویسنده در این مقاله سند روایات فطرس را معتبر می‌داند و آن را به‌معنای گناه منزلتی می‌داند و گناه منزلتی هم منافاتی با عصمت ندارد.

ماجرای تولّد امام حسین,  امام حسین و فطرس, فطرس, داستان فطرس ملک, وقایع تولد امام حسین, داستان ولادت امام حسین, مقاله, زندگی نامه امام حسین ,مقالات ,دیباجی, سید دیباجی, دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی, سید محمد تقی دیباجی, آیت الله دیباجی اصفهانی, استاد دیباجی ,تولّد امام حسین ,میلاد امام حسین, امام حسین ,  فطرس ملک

بازدیدها: ۳۸۹

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

دلیل شهادت امام موسی بن جعفر (علیه السلام)

با توجه به این که خلفا نوعاً از یک طرف به جایگاه غصبی خودشان آگاه بوده و از طرفی نیز می دانستند چه کسانی صاحبان واقعی امر خلافت هستند؛ از این رو برای حفظ جایگاه و موقعیتشان، امامان معصوم را که رقیب خود می دانستند تحت نظر داشته و گاهی نیز در زندان افکنده و در نهایت به شهادت می رساندند و در این رابطه بهانه هایی نیز پیدا می کردند که در مورد شهادت امام موسی کاظم (ع) به دو مورد اشاره می کنیم.

امام موسی بن جعفر

الف. هارون الرشید از حضرت موسى بن جعفر (ع) خواست که حدود فدک را شرح دهد، به این هدف که آن را به امام (ع) پس بدهد، امام از بیان حدود فدک ابا کرد تا آن که هارون الرشید اصرار نمود فرمود: اگر حدود آن را بگویم به صاحبش ردّ نمى‏کنى. هارون گفت: «بحقّ جدّک الّا فعلت».

امام فرمود: حدّ اول آن عریش مصر و حدّ دوم دومه الجندل و حدّ سوم تیما (سیف البحر) و حدّ چهارم کوه­هاى احد از مدینه.

خلیفه عباسى با تعجب گفت: همه اینها؟! فرمود: آرى همه اینها، زیرا همه از زمین هائى است که رسول خدا اسب و شتر بر آن نرانده است مهدى گفت: مقدار زیادى است و در باره آن تأمل مى‏کنم.

طبق نقل ابن شهرآشوب، هارون رنگش دگرگون شد و دستور داد امام کاظم (ع) را زندانى کنند، حضرت فرمود: مى‏دانستم که اگر حدود فدک را بگویم مرا خواهد کشت.[۱]

ب. محمّد بن اسماعیل فرزند امام جعفر صادق (ع)(پسر برادر امام کاظم(ع))به عراق به طرف در خانه هارون رفت با همان لباس هاى سفر قبل از آن که در محلى فرود آید اجازه ورود خواست. گفت: بگو محمّد بن اسماعیل بن جعفر بر در خانه اجازه می خواهد. دربان گفت: برو اول لباس هاى سفرت را تغییر بده بیا تا بدون اجازه ترا وارد کنم حالا امیر المؤمنین خوابیده است گفت: به امیر المؤمنین خواهم گفت که من آمدم ولى تو اجازه ندادى.

امام موسی بن جعفر

دربان پیش هارون رفت و جریان را گفت. هارون اجازه ورود داد محمّد وارد شد به محض ورود گفت یا امیر المؤمنین دو خلیفه در روى زمین وجود دارد موسى بن جعفر در مدینه هست که برایش خراج مى‏آورند و تو در عراق خراج می گیرى هارون گفت: ترا به خدا قسم راست می گوئى.

گفت: به خدا راست می گویم دستور داد صد هزار درهم به او بدهند همین که پول ها را دریافت کرد همان شب دردى بر او مستولى گشت که نیمه شب از دنیا رفت مال را دو مرتبه به بیت المال برگرداندند.[۲]

رشید در همان سال به حجّ رفت، و چون وارد مدینه شد موسى بن جعفر (ع) را دستگیر کرد، و در هودجى نشانده او را به بغداد آورد، در نزد سندى بن شاهک زندانى کرد. در این وقت رشید در رقّه بود، و از آن جا فرمان قتل وى را صادر کرد، و موسى بن جعفر (ع) پنهانى به قتل رسید.[۳]

تاریخ شهادت امام کاظم (علیه السلام)

امام کاظم در بیست و پنجم ماه رجب سال یک صد و هشتاد و سه[۴] و یا به نقل مرحوم کلینی در ششم ماه رجب سال ۱۸۲[۵]‏ در زندان سندى بن شاهک در شهر بغداد دیده از جهان بست امام موسى بن جعفر (ع) در هنگام وفات پنجاه و پنج یا پنجاه و چهار سال از عمر شریفش گذشته شده بود.

==============

منابع:

[۱]. سید بن طاووس حسنى، الطرائف فی معرفه مذاهب الطوائف، ترجمه الهامى، داوود، ص، ۴۰۸٫
[۲]. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج ‏۴۸، ص ۲۳۹٫
[۳]. ابن الطقطقى، محمد بن على بن طباطبا، تاریخ فخری،ترجمه، گلپایگانى‏ محمد وحید، ص، ۲۶۸٫
[۴]. طبرسی، زندگانى چهارده معصوم (ع) ترجمۀ إعلام الورى بأعلام الهدى‏، عطاردى‏، عزیز الله، ص ۴۰۱٫
[۵]. کلینی، اصول کافى، ترجمه، کمره‏اى،‏ محمد باقر، ج ‏۳، ص ۳۸۱٫

بازدیدها: ۱۹۳