مقالات دینی – پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی http://farsi.dibajiesfahani.ir Sat, 18 Nov 2017 13:40:28 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=5.3.18 بررسی بر واقعیت شهادت رسول خدا (صل الله علیه و آله) http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%b1%d8%b3%d9%88%d9%84-%d8%ae%d8%af%d8%a7-%d8%b5%d9%84-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%b1%d8%b3%d9%88%d9%84-%d8%ae%d8%af%d8%a7-%d8%b5%d9%84-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87/#respond Sat, 18 Nov 2017 13:40:28 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1272 دلایل بسیاری از کتاب‌های روایی و تاریخی؛ اعم از شیعه و اهل سنت وجود دارد که شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر اکرم(ص) را تأیید می‌نماید، اما به این نکته نیز باید توجه داشت که اگر شهادت را همانند آنچه قرآن کریم بیان فرموده؛ به معنای کشته شدن در راه خدا و رسول تعریف نماییم، بدیهی ...

نوشته بررسی بر واقعیت شهادت رسول خدا (صل الله علیه و آله) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
دلایل بسیاری از کتاب‌های روایی و تاریخی؛ اعم از شیعه و اهل سنت وجود دارد که شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر اکرم(ص) را تأیید می‌نماید، اما به این نکته نیز باید توجه داشت که اگر شهادت را همانند آنچه قرآن کریم بیان فرموده؛ به معنای کشته شدن در راه خدا و رسول تعریف نماییم، بدیهی است که مقام و منزلت شخصی “پیامبر” که کشته شدن در راه اطاعت او شهادت است، به مراتب بالاتر از مقام شهیدان خواهد بود، هرچند که آن مرد الاهی با مرگ طبیعی از دنیا رحلت نموده باشند.

1_sh-payambar-93

۱٫ آیا دلیل قابل اعتمادی از کتب شیعه و اهل سنت، مبنی بر شهادت پیامبر اکرم (ص) می‌توان یافت، علاوه بر آن، کیفیت شهادت ایشان چگونه بوده است؟
۲٫ آیا بر فرض این‌که پیامبر(ص) به شهادت نرسیده باشند، این موضوع از ارج و قرب ایشان نزد پروردگار خواهد کاست؟!
موضوعی است که در این فرصت به بررسی آن می‌پردازیم.
۱٫ در ارتباط با بخش اول، باید گفت که دلایل بسیاری وجود دارد که شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر(ص) را تأیید می‌نمایند. این دلایل و روایات، از تواتر معنویی برخوردارند؛ یعنی هرچند که الفاظ و توصیفات آنها کاملاً با یکدیگر مشابه نیستند، اما از مجموع آنها، می‌توان موضوع مورد بحث را ثابت نمود. اکنون به تعدادی از اینن روایات با استناد به منابع فریقین اشاره می‌نماییم.
الف. کتاب‌های شیعه
روایت اول: امام صادق(ع) می فرمایند: از آن‌جا که پیامبر اسلام(ص)، ذراع(سر دست) گوسفند، را دوست می‌داشتند، یک زن یهودی با اطلاع از این موضوع ایشان راا با این بخش از گوسفند مسموم نمودند.
[۱] در این روایت، به مسمومیت پیامبر(ص) تصریح شده، اما در آن اشاره‌ای نشده است که آیا ایشان بر اثر این سم به شهادت رسیدند یا خیر؟
روایت دوم: امام صادق(ع) فرمودند: پیامبر اکرم(ص) در جریان جنگ خیبر مسموم شده و هنگام رحلتشان بیان فرمودند که لقمه‌ای که آن روز در خیبر تناول نمودم،، اکنون اعضای بدنم را نابود نموده است و هیچ پیامبر و جانشین پیامبری نیست، مگر این‌که با شهادت از دنیا می‌رود.[۲] در این روایت، علاوه بر تصریح به مسموم شدنن رسول خدا(ص) و شهادت ایشان در پی مسمومیت، به اصلی کلی نیز اشاره می‌شود که مرگ تمام پیامبران و اوصیا با شهادت بوده و هیچ‌کدام، با مرگ طبیعی از دنیاا نمی‌روند! روایات دیگری نیز وجود دارد که این اصل کلی را تقویت می‌نماید.[۳] بسیاری از دانشمندان شیعه، با استفاده از این اصل کلی، نیازی به جست‌وجوی مورد بهه مورد را در ارتباط با چگونگی شهادت هر کدام از معصومان(ع) احساس نمی‌کنند.[۴] بر این اساس، هر چند دلیل متقنی بر شهادت پیامبر(ص) نیز ارائه نشود، باز همم می‌توان معتقد بود که رحلت ایشان طبیعی نبوده است!
ب. کتاب‌های اهل سنت
تنها شیعیان نیستند که معتقد به شهادت پیامبر اسلام(ص) هستند، بلکه روایات فراوانی در صحاح و دیگر کتاب‌های اهل سنت وجود دارد که همین موضوع را تأییدد می‌نماید که به عنوان نمونه، به دو مورد آن اشاره می‌شود.
روایت اول: در معتبرترین کتاب اهل سنت، نقل شده است؛ پیامبر(ص) در بیماری منجر به رحلتشان، خطاب به همسرشان عائشه فرمودند: من همواره درد ناشی از غذای مسمومی را که در خیبر تناول نموده‌ام، در بدنم احساس می‌کردم و اکنون گویا وقت آن فرا رسیده که آن سم، مرا از پای درآورد.[۵] همین موضوع در سنن دارمیی نیز بیان شده است. علاوه بر این‌که در این کتاب، به شهادت برخی از یاران پیامبر(ص)، بر اثر تناول همان غذای مسموم نیز اشاره شده است.[۶]
روایت دوم: احمد بن حنبل در مسند خود، ماجرایی را بیان می‌نماید که طی آن، بانویی به نام ام مبشر که فرزندش به دلیل خوردن غذای مسموم در کنار پیامبر(ص)، به شهادت رسیده بود؛ در ایام بیماری ایشان به عیادتشان آمده و اظهار داشتند که من احتمال قوی می‌دهم که بیماری شما ناشی از همان غذای مسمومی باشدد که فرزندم نیز به همین دلیل به شهادت رسید! پیامبر(ص) در پاسخ فرمودند که من نیز دلیلی به غیر از مسمومیت، برای بیماری خویش نمی‌بینم و گویا نزدیک است که مرا از پای در آورد.[۷] مرحوم مجلسی نیز با نقل روایتی؛ تقریبا مشابه با این روایت بیان نموده که به همین دلیل است که مسلمانان اعتقاد دارند، علاوه بر فضیلت نبوتت که به پیامبر(ص) هدیه شده، ایشان به فوز شهادت نیز نائل آمده‌اند.[۸]
روایت سوم: محمد بن سعد؛ از قدیمی‌ترین مورخان مسلمان ماجرای مسمومیت پیامبر اکرم(ص) را این‌گونه نقل می‌نماید:
هنگامی که پیامبر(ص)، خیبر را فتح نموده و اوضاع به حالت عادی برگشت، زنی یهودی به نام زینب که برادر زادۀ مرحب بود که در جنگ خیبر کشته شد، از دیگرانن پرسش می‌نمود که پیامبر(ص) کدام بخش از گوسفند را بیشتر دوست می‌دارد؟ و پاسخ شنید که سر دست آن‌را. سپس آن زن، گوسفندی را ذبح و تکه تکه نمود و بعد از مشورت با یهودیان در مورد انواع سم‌ها، سمی که تمام آنان معتقد بودند، کسی از آن جان سالم به در نمی‌برد را، انتخاب نموده و اعضای گوسفند و بیشتر از همه جا، سردست‌ها را مسموم نمود. هنگامی که آفتاب غروب نموده و پیامبر نماز مغرب را به جماعت اقامه فرموده و در حال برگشت بودند، آن زن یهودی را دیدند که همچنان نشسته است! پیامبر(ص) دلیل آن‌را پرسیدند و او جواب داد که هدیه‌ای برایتان آوردم! پیامبر با قبول هدیه، به همراه یارانش بر سر سفره نشسته و مشغول تناول غذا شدند … بعد از مدتی، پیامبر(ص) فرمودند که دست نگه دارید! گویا این گوسفند مسموم است! مؤلف کتاب، سپس نتیجه می‌گیرد که شهادت پیامبر به همین دلیل بوده است.[۹]
بدین ترتیب، از مجموع روایات نقل شده در کتب شیعه و اهل سنت، می‌توان نظریۀ شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر(ص) را تقویت نمود که در قریب به اتفاق اینن روایات، زمان مسمومیت ایشان، هم‌زمان با جنگ خیبر و توسط زنی یهودی بیان شده است.
البته برخی نقل‌های ضعیف دیگری نیز وجود دارد که کیفیت شهادت پیامبر(ص) و عامل شهادت ایشان را به گونه‌ای دیگر توصیف می‌نماید که اثری از این دسته روایات درر کتب معتبر وجود نداشته و به همین دلیل، نمی‌توان بدان‌ها استناد نمود.
۲٫ اما با این وجود، باید گفت موضوع شهادت پیامبر(ص)، از اصول دین و یا بدیهیات آن نبوده که ایمان و اعتقاد بدان، واجب و لازم بوده و انکار آن، موجب خروج از دین شود و به همین دلیل نیز، تعداد اندکی از مسلمانان، در شهادت پیامبر تردید نموده و رحلت ایشان را ناشی از عاملی طبیعی؛ مانند بیماری ذات الجنب (سینه پهلو) و یاا تب شدید دانسته‌اند،[۱۰] با این‌که خود پیامبر تأکید نموده بود که من به برخی از این بیماری‌ها هرگز مبتلا نخواهم شد![۱۱]
اما در هر صورت؛ چه این مرد بزرگ الاهی به شهادت رسیده باشند، و چه با مرگ طبیعی از دنیا رفته باشند، باید بدانیم که مقام ایشان، بسیار بالاتر و برتر از شهدایی دیگر است؛ زیرا خداوند در قرآن کریم، اولاً: جایگاه پیامبران را بالاتر از شهدا بیان کرده است،[۱۲] ثانیاً: شهیدان به دلیل این‌که در راه خدا و با پیروی از رسول او، جانن خود را از دست داده‌اند. نزد خداوند قرب و منزلت کسب می‌کنند؛ بدیهی است که اگر خداوند، شهدا را به دلیل پیروی از پیامبران، شایسته رحمت و ثواب بی‌نهایتت بداند، باید خود پیامبران از مقامی بسیار والاتر و برتر برخوردار باشند. بنابراین پیامبر ما -آن مرادی که تمام زندگی خود را وقف تلاش در راه خدا نموده تا حدی که مریدان او چنین منزلتی در درگاه الاهی پیدا کردند- نه تنها از آن منزلت بی‌نصیب نیست، بلکه از مقامی بسیار والاتر و برتر برخوردار است.
=================================
منابع:
[۱]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ۶، ص ۳۱۵، ح ۳، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ ش.
[۲]. محمد بن حسن بن فروخ صفار، بصائر الدرجات، ج ۱، ص ۵۰۳، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۴ ق.
[۳]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۲۷، ص ۲۱۶، ح ۱۸ و ج ۴۴، ص ۲۷۱، روایت ۴، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ ق.
[۴]. همان، ج ۲۷، ص ۲۰۹، ح ۷٫
[۵]. صحیح بخاری، ج ۵، ص ۱۳۷، دار الفکر، بیروت، ۱۴۰۱ ق.
[۶]. سنن دارمی، ج ۱، ص ۳۳، مطبعه الاعتدال، دمشق.
[۷]. مسند احمد بن حنبل، ج ۶، ص ۱۸، دار صادر، بیروت.
[۸]. بحار الانوار، ج ۲۱، ص ۷٫
[۹]. محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج ۲، ص ۲۰۲ – ۲۰۱، دار صادر، بیروت.
[۱۰]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱۰، ص ۲۶۶، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۴ ق.
[۱۱]. همان، ج ۱۳، ص ۳۱؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۸، ص ۱۹۳، ح ۲۲۹٫
[۱۲]. «وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقاً»، نساء، ۶۹٫ ر. ک: ترجمه المیزان، ج ‏۴، ص ۶۵۲؛ تفسیر نمونه، ج ‏۳، ص ۴۶۰٫
 واقعیّت شهادت پیامبر, سادات دیباجی, مقالات دیباجی, مقالات اسلامی, مقالات دینی, مقاله   ,شهادت پیامبر,  شهادت پیامبر ,پیامبر اسلام ,رحلت, رحلت رسول خدا ,ماجرای شهادت پیامبر ,دلیل شهادت پیامبر, شهادت در اسلام, ۲۸ صفر ,دانلود شهادت پیامبر, دیباجی ,دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی ,سید دیباجی ,سید محمد تقی دیباجی ,دیباج ,زندگی نامه دیباجی, 

بازدیدها: ۱۷۹

نوشته بررسی بر واقعیت شهادت رسول خدا (صل الله علیه و آله) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%b1%d8%b3%d9%88%d9%84-%d8%ae%d8%af%d8%a7-%d8%b5%d9%84-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87/feed/ 0
ماجرای شهادت امام جواد (علیه السلام) http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/#respond Tue, 22 Aug 2017 08:52:39 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1245 امام جواد علیه السلام در شهر بغداد در ماه ذى قعده سال دویست و بیست هجرى از دنیا رفت و آن هنگام بیست و پنج سال از عمر شریفش گذشته بود.[۱] ایشان در بغداد در حالى که مسموم شده بود شهید شد و در آن هنگام بیست و پنج ساله بود.[۲] این مسئله را امام رضا (علیه ...

نوشته ماجرای شهادت امام جواد (علیه السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
امام جواد علیه السلام در شهر بغداد در ماه ذى قعده سال دویست و بیست هجرى از دنیا رفت و آن هنگام بیست و پنج سال از عمر شریفش گذشته بود.[۱] ایشان در بغداد در حالى که مسموم شده بود شهید شد و در آن هنگام بیست و پنج ساله بود.[۲] این مسئله را امام رضا (علیه السلام) پیش­گویی کردند: پس از تولد امام جواد (علیه السلام)، امام رضا (علیه السلام) فرمود: فرزندم به ناحق به شهادت می‌رسد. اهل آسمان برای او می گریند و خداوندد متعال بر دشمن او و کسی که بر او ستم روا داشته است، خشم می گیرد و طولی نمی کشد که او را به عذاب دردناکی مبتلا می‌کند.[۳]

امام جواد

کیفیت شهادت امام جواد (علیه السلام)

در بارۀ این که امام محمّد تقی (علیه السلام) به چه نحوی به شهادت رسیدند، اقوال مختلفی وجود دارد که در این­جا به دو قول مشهور اشاره می شود:

الف: معتصم خلیفۀ ستم­گر عباسی برادر مأمون و عموی ام فضل دختر مأمون، پیوسته نقشه هایی را برای به شهادت رساندن امام جواد (علیه السلام) اجرا می کرد و در این زمینه با ام فضل نیز همدست و همداستان شده بود که امام جواد (علیه السلام) را مسموم کند؛ زیرا معتصم می دانست که ام فضل از آن حضرت منحرفف شده است و به شدت علیه امام (علیه السلام) موضع گرفته است. بر این اساس ام فضل نیز در خواست معتصم را پاسخ مثبت داد و سمیّ را در انگور جا سازی کرد و در پیش روی آن حضرت نهاد و همین که امام جواد (علیه السلام) از آن انگور خورد، ام فضل پشیمان شد و شروع به گریه کرد حضرت فرمود: گریه ات برای چیست؟ سوگند به خدا، خداوند آن­چنان تو را به دردی در ناحیه رحم دچار سازد که جبران پذیر نباشد و به بلایی گرفتارت کند که قابل کتمان نباشد. بر اثر همین نفرین ام فضل بیمار شد و از دنیا رفت.[۴]

ب: ابن ابی دؤاد، یکی از قاضیان معروف زمان معتصم، می‌گوید:

امام نهم (علیه السلام) در مجلسی با استناد به آیات قرآن و روایات پیامبر خدا برای معتصم ثابت کرد که حد دزدی، قطع انگشتان دست است. سپس انگشتان شخصی که اعتراف به دزدی کرده بود، طبق حکم امام جواد (علیه السلام) و به فرمان معتصم قطع شد.

سه روز پس از این ماجرا نزد معتصم رفتم و گفتم:« خیر خواهی برای امیر المؤمنین امری واجب است.» بعد به او گفتم در مجلسی که همه فقها و دانشمندان، وزیران، نویسندگان و فرماندهان جمع شده اند و اخبار آن به گوش مردم می رسد، صلاح نیست خلیفه همه نظرها را رد کند و نظر فردی را که فقط عده‌ای از مردم معتقد به امامتش هستند، بپذیرد. معتصم از شنیدن این حرف رنگ به رنگ شد و تازه فهمید چه اشتباهی کرده. فردای آن روز به یکی از وزیرانش دستور داد امام جواد (علیه السلام) را به منزل خودش دعوت کند و به او غذای زهرآلود بدهد. امام جواد (علیه السلام) به او فرمود: « می‌دانید که من در مجالس شما حاضر نمی‌شوم».

وزیر گفت:«من فقط شما را دعوت کرده‌ام. دوست دارم پا روی چشم من بگذارید و داخل خانه من بشوید. این را مایه برکت خانه‌ام می دانم». امام جواد (علیه السلام) با اصرار صاحبخانه و بدون تمایل قلبی، دعوتش را پذیرفت.

امام وقتی وارد منزل او شد و قدری از غذایش را تناول فرمود، احساس مسمومیت کرد. مرکب سواری خود را طلب کرد و در پاسخ صاحبخانه که گفت« تشریف داشته باشید»، فرمود:« از خانه‌ات خارج شوم، برای خودت بهتر است.»

پس از آن شب، امام جواد (علیه السلام) پیوسته در حال بیماری و تهوع به سر می‌برد تا از دنیا رحلت فرمود.[۵]

 مرقد امام جواد (ع)

آن حضرت (علیه السّلام)در قبرستان قریش در بغداد (کاظمین) در کنار قبر جدش، موسى بن جعفر (علیهما السّلام) به خاک سپرده شد.[۶]

==========================

منابع:

[۱]. شیخ مفید، الإرشاد، ج‏۲، ص۲۷۳، ناشر کنگرۀ شیخ مفید، چاپ اول، قم، ۱۴۱۳ق؛ 

[۲]. نیشابوری، فتال، روضه الواعظین، ج۱، ص۲۴۳، انتشارات رضی، چاپ اول، قم، بی تا.

[۳]. بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۵٫

[۴]. بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۶٫

[۵]. بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۶٫

[۶]. اصول کافی، ج۱، ص ۴۹۲؛ شیخ مفید، الارشاد، ص ۳۱۶؛ طبرسى، أعلام الوری، ص ۳۴۴٫

امام جواد  , هشت سالگی,  کودکی امام جواد,دیباجی اصفهانی,مقالات دینی,ماجرای شهادت امام جواد,ماجرای شهادت امام نهم,ماجرای شهادت ,ماجرای شهادت امام جوادالائمه,داستان شهادت امام جواد, شهادت امام جواد,شهادت امام نهم,امام محمد تقی,پسر امام رضا,زندگی نامه امام جواد ,کیفیت شهادت امام جواد ,جوادالائمه , کودک امام,  امامت  , امامت امام جواد ,دیباجی, دروس خارج ,ساعت درس خارج۹۴ ,ساعت درس پایه ۹ ,دروس حوزه علمیه قم ,استاد دیباجی ,آیت الله دیباجی, سید محمد تقی دیباجی, درس خارج آیت الله دیباجی 

بازدیدها: ۱۰۵

نوشته ماجرای شهادت امام جواد (علیه السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/feed/ 0
دختر در قرآن http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86/#respond Tue, 25 Jul 2017 10:24:11 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1235 در نظر مؤمنان به دین اسلام، دختر و پسر با هم تفاوتی ندارند. هر دو نعمت و حسنه ای هستند که خداوند متعال برای تداوم نسل بشر و تشکیل خانواده و عشق ورزی به پدر و مادر داده می شود. اما در نظر کفار و مشرکان، فرزند دختر مطلوب و قابل مقایسه با پسر نبوده و ...

نوشته دختر در قرآن اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
در نظر مؤمنان به دین اسلام، دختر و پسر با هم تفاوتی ندارند. هر دو نعمت و حسنه ای هستند که خداوند متعال برای تداوم نسل بشر و تشکیل خانواده و عشق ورزی به پدر و مادر داده می شود. اما در نظر کفار و مشرکان، فرزند دختر مطلوب و قابل مقایسه با پسر نبوده و نیست. 

* * *

photo_2017-07-25_14-32-25

جایگاه دختر در تمدن امروزی

در بسیاری از جوامع بشری دختر از جایگاه فروتر و پست تری برخوردار بوده و هست. در گذشته زن و دختر از جایگاه شایسته ای برخوردار نبوده و در تمدن کنونی نیز هر چند به ظاهر سخن از تساوی مرد و زن به دور از همه تفاوت های واقعی میان مرد و زن، بسیار شنیده می شود؛ ولی هنوز هم به شکل برده داری مدرن و جدید از زنان و دختران به اشکال مختلف بهره برداری می شود و زن و دختر جایگاه واقعی خود را نیافته اند. هنوز نیز در بسیاری از کشورهای جهان دختران به روش جدید زنده به گور می شوند. در آمارهای منتشر شده درباره سقط جنین در چین آمده است که بیش از هفتاددرصد دختران پس از شناسایی در زهدان مادر سقط می شوند. در اروپای متمدن نیز دختران مورد انواع سوءاستفاده ها حتی از سوی بستگان بسیار نزدیک قرار می گیرند و از نظر جنسیتی میان زن و مرد تفاوت می گذارند و در مشاغل کم تر به کار گرفته می شوند و از نظر عدم امنیت شغلی در مرتبه بسیار بالاتری از مردان قرارمی گیرند. احترام و ارزش گذاری به زن تنها برای سوءاستفاده می باشد و در واقعیت زن و دختر از نظر جایگاه در مرتبه ای پست تر از انسان به معنای مرد و برتر از جانوران و حیوانات فرض می شوند.

نگاه قرآن به دختر

نگاه اسلام و قرآن به زن به عنوان موجودی از نظر آفرینش و خلقت همسان از مرد می باشد و خداوند می فرماید: هو الذی خلق لکم من نفس واحده و جعل لکم منها ازواجا؛ (نساء آیه۱)
هر چند که قرآن تفاوت هایی میان زن و مرد قایل است و از نظر جسمی آنان را ناتوان و سست تر از مردان و در مجادله و گفت وگوهای جدلی ضعیف تر از ایشان می شمارد. آنان را آفریده هایی می شمارد که در زیورآلات و زینت رشد و پرورش می یابند و از احساسات و عواطف قوی تر از مردان برخوردارند. همین عواطف قوی به گونه ای عمل می کند که گاه احکام عقلی را زیر پا می گذارند و این توهم پدید می آید که ایشان از نظر عنصر عقل ناقص هستند؛ در حالی که قوت و قدرت عواطف و احساسات موجب می شود تا عقل عقب نشینی کند و فرصت بیشتری به عواطف و احساسات بدهد؛ این مسئله ای است که برای بقای نوع بشر بدان نیاز است؛ زیرا عواطف و احساسات قوی زن موجب می شود که مسئولیت بار سنگین نه ماهه آبستنی را تحمل کند و پس از تولد از فرزندش چون گرامی تر از مایه جانش محافظت و مراقبت کند. از این رو دیده می شود که بسیاری از زنان حتی جان خویش را برای محافظت و مراقبت از فرزند می دهند که حکم عقل مقتضی آن است که چنین نکنند و جان خویش را به سلامت دارند نه آن که برای دیگری به خطر افکنند و یا حتی از دست بدهند. این گونه است که چیرگی عواطف و احساسات در زن به عنوان نقص عقل دانسته می شود که به معنا و مفهوم کنارگذاری عقل در هنگام قوت احساسات و عواطف است نه فقدان وجودی و یا نقص ذاتی آن در زن؛ زیرا که قرآن بیان می دارد که ماهیت زن آن است که برگرفته از همان نفس حضرت آدم(ع) می باشد؛ بنابر این تفاوتی میان مرد و زن از این لحاظ نیست و همان گونه که از ویژگی های نفس برخوردار می باشد زن نیز این گونه است با تفاوت های جزیی که موجب نمی شود تا حکم کلی میان زن و مرد متفاوت باشد؛ هر چند که در جزئیات به دلایل پیش گفته تفاوتی ها و اختلافاتی پدید می آید.
هر چند که دختر و زن از یک جنس به شمار می آیند ولی تفاوت هایی است که بیان آن می تواند در تبیین نگرش قرآن به دختر و جنس زن به طور کلی مفید باشد. دختر همان فرزند مادینه انسان است که با نگاه به مسئله فرزندی مورد تحقیق و پژوهش قرارمی گیرد نه از جهت جنس آن.

احترام به دختر

در اسلام و قرآن احترام به دختر به عنوان یک ویژگی انسانی مورد توجه و تأکید قرارگرفته است. احترام به دختر می بایست به گونه ای باشد که در عمل خود را نشان دهد. از این روست که در آموزه های قرآنی این احترام به شکل عملی نشان داده می شود و تنها در حرف و شعار بسنده نمی شود. احترام به شخص به معنای احترام به عقل و هوش اوست و این که از پیشنهادها و آرا و نظریات وی استفاده شود. در داستانی که قرآن درباره دختران شعیب گزارش می کند، شیوه درست برخورد با دختران به روشنی تبیین می گردد و احترام واقعی و عملی نشان داده می شود. حضرت شعیب(ع) هنگامی که با پیشنهاد به کارگیری حضرت موسی(ع) به دلیل قدرت بدنی و امانت از سوی دختران رو به رو می شود، آن را می پذیرد و نشان می دهد که مشاوره با دختران و زنان هنگامی که با دلیل و برهان همراه باشد نه تنها نادرست نیست بلکه امری درست و راست می باشد. دختران شعیب(ع) به جهت تیزهوشی دریافته بودند که حضرت موسی(ع) شخصی افزون بر قدرت و قوت بدنی که در مواجه با دیگر چوپانان و آب دهی به گوسفندان نشان داده بود، دارای رفتاری درست می باشد و فردی امین می باشد. آنان در یک گفت وگوی کوتاه و برخوردی ساده دریافته بودند که حضرت موسی(ع) انسانی امین می باشد. (قصص آیات ۶۲تا ۹۲)
از دیگر مواردی که می توان به آن برای وجوب احترام به دختران تمسک کرد، آیاتی است که در بیان حقوق دختران وارد شده است. در این آیات بر لزوم حمایت از دختران یتیم و حقوق ایشان تأکید شده است (نساء آیه۷۲۱) و حتی در آیات ۸۵و ۵۹ سوره نحل به دفاع از شخصیت و حقوق دختران پرداخته و به شدت کسانی که از شنیدن دختردار شدن خویش چهره کبود و دگرگون می سازند را سرزنش می کند که این چگونه رفتاری زشت و زننده ای است که در پیش می گیرند؟ دختران همانند پسران هستند و از نظر خداوند تفاوتی در میان ایشان نیست. بنابراین نباید از شنیدن دخترداری رو سیاه کنند و خشمناک گردند و از مردم به جهت این خبر بگریزد و متواری شود و با خود اندیشد که آیا با خواری او را نگه دارد و یا زنده در گور و خاک کند؟ این چه حکم و اندیشه زشت و ناپسندی است؟
خداوند در آیات ۸تا ۴۱ سوره تکویر رفتار زشت اعراب جاهلی را به نقد می کشد و از این که خود را صاحب جان دختران می شمارند و به خود حق می دهند که آنان را بکشند و زنده به گور کنند مورد سرزنش قرارمی دهد و می پرسد که جان دختران و حق حیات دختران از آن خداست که ایشان را آفریده و جان داده است و کسی را نرسد که این حق را از ایشان سلب کند و جانشان را بگیرد. آن گاه می پرسد که این دختران را به چه گناهی می کشند؟ در حقیقت از نگاه قرآن دختر بودن با پسر بودن یکی است و ویژگی دختری موجب نمی شود که مستحق مرگ شود. این در حالی است که اعراب برای دختران و زنان حق حیاتی قایل نبوده اند و خداوند با چنین سرزنش و سخنان عتاب آمیز می کوشد تا جایگاه دختران را در نظام آفرینش تثبیت کند و زمینه های احترام و بزرگداشت دختران را فراهم آورد.

اهمیت پیامبر(ص) به دختر

در اندیشه و بینش قرآنی دختران آن چنان از جایگاه و مقام والایی برخوردار می باشند که پیامبر(ص) در مهم ترین مسایل اجتماعی و سیاسی آنان را وارد می سازد و در مسئله مباهله دختر خویش را به همراه می برد. این در زمانی است که اعراب دختران را زنده به گور می کردند و از شنیدن دختر ننگ و عار را در خانه تجسم می کردند. پیامبر با همراه بردن دختر خویش نشان داد که دختران در پیشگاه خداوند از چنان مقام و منزلتی برخوردارند که با دختران می توان به مباهله رفت و به نام ایشان از خداوند خواست تا دشمنان را نیست و نابود کنند. این رفتار بیانگر چند مطلب است: نخست این که مقام دختر در نظر پیامبر(ص) همانند مقام پسران است؛ دوم این که در مسائل مهم و اساسی می توان از مشارکت ایشان بهره برد هر چند که این امور اساسی و مهم در مسایل سیاسی و اجتماعی باشد. سوم آن که دختران در پیشگاه خداوند از مقام و منزلتی برخوردارند که می توان به آن قسم یاد کرد و در اموری چون مباهله از این مقام و منزلت بهره برد. چنان که شخص برای شفاعت می کوشد تا شخصی را که دارای وجه وجیهی است با خود همراه ببرد. دختران در نزد خداوند از چنین مقامی برخوردارند. چهارم آن که دختران می توانند به همراه بزرگ تر خویش در مسایل اجتماعی و سیاسی مشارکت فعال داشته باشند. (آل عمران آیه۱۶)
از دیگر دلایلی که بر مقام و منزلت دختران در پیشگاه خداوند اشاره دارد می توان به آیه ۱۶ سوره آل عمران و آیات ۴۸ و ۵۸ سوره انعام توجه داد که در آن خداوند بر عدم تفاوت فرزند پسر و دختر در انتساب به عنوان حکمی از احکام اسلام اشاره می کند. در این آیات به روشنی اشاره می شود که فرزند پسری و دختری بی هیچ تفاوتی می توانند به پدربزرگ منتسب شود. از این روست که فرزندان فاطمه(س) نیز پسران پیامبر(ص) خوانده می شوند و از آنان به پسران پیامبر(ص) یاد می شود. از امام موسی کاظم(ع) در ذیل آیه ۱۶ سوره آل عمران نقل شده است که فرمود: تاویل ابنائنا در آیه امام حسن(ع) و امام حسین(ع) می باشد. (نور الثقلین ج۱ ص ۸۴۳)
در آیه ۴۸ و ۵۸ سوره انعام نیز خداوند حضرت عیسی(ع) را فرزند حضرت مریم(س) را از فرزندان حضرت ابراهیم(ع) می شمارد که خود بیانگر آن است که در اندیشه و بینش قرآنی هیچ تفاوتی میان فرزندان دختر و پسر نیست. این در حالی است که در جاهلیت تنها فرزندان پسری را از نوادگان و فرزندان خویش بر می شمردند و فرزندان دختری خویش را فرزندان دیگران و پدران دیگر می شمردند.
خداوند در آیه ۹۴ و ۰۵ سوره شوری فرزند دختر دادن به افراد را نشانه ای از علم و قدرت خویش بر می شمارد که بیانگر نوعی احترام و ارزش گذاری به دختر نیز می توان برشمرد. به هر حال دختردار شدن متکی بر مشیت الهی است و این خداوند است که به هر کس بخواهد دختر و یا پسر می دهد.
خداوند در آیات ۵۳ و ۶۳ سوره آل عمران آن چنان برای دختر ارزش و اهمیت قایل می شود که خود در نام گذاری وی دخالت می کند و نامش را مریم می گذارد. این در حالی است که همسر عمران از این که دختری زاییده است که نمی تواند در خدمت خانه خدا باشد اندوهگین بود. خداوند نه تنها این مساله را حل می کند بلکه وی را برای خدمت کاری خانه می پذیرد تا نشان دهد که تفاوتی میان زن و مرد و دختر و پسر برای بندگی نیست هر چند که به علل شرایط جسمی دختران و زنان از برخی از اعمال معاف شده اند. با این همه اجازه می دهد که دختر عمران این مسئولیت را بپذیرد.
در تحلیل قرآنی دختر هدیه خداوند به انسان هاست و انسان ها می بایست از این نعمت خداوند و رحمت وی خشنود شوند. در این بینش هیچ تفاوتی میان دختر و پسر از این جهت نیست و هم دختر و هم پسر به عنوان هدیه الهی به بشر مورد تاکید قرار می گیرد و خداوند در قرآن از آنان به هبه یاد می کند. (شوری آیه ۹۴)

ویژگی های دختران

دختر در تبیین و تحلیل آموزه های قرآنی موجوداتی هستند که به طور ذاتی دارای حیا و عفت هستند و از این روست که حیا و عفت در ایشان به عنوان یک ارزش اهمیت می یابد؛ زیرا بیانگر حفظ طبیعت و سلامت روح و روان ایشان است و کسانی که بی عفتی و بی حیایی را در پیش می گیرند در حقیقت گرفتارشده و از فطرت سالم و طبیعت خدادادی خویش دور شده اند. (قصص آیه ۵۲)
دشمنان دین و بشریت می کوشند تا برای افزایش فساد و تباهی در زمین دختران را از فطرت سالم خویش دور سازند و به بی حیایی بکشانند. از این روست که فرعون که شخصی فاسد و مستکبر بوده و خداوند وی را متهم به فساد در زمین می کند در این اندیشه باطل دختران بنی اسرائیل را زنده می داشت و آنان را به بی حیایی سوق می داد (بقره آیه ۹۴ و اعراف آیه ۷۲۱ و ۱۴۱ و قصص آیه ۴ و غافر آیه ۵۲)
قرآن کار بیرونی زنان و دختران را نادرست بر نمی شمارد ولی شرط حیا و عفت را همواره مورد تاکید قرار می دهد. به این معنا که اگر دختری برای کار در بیرون می رود می بایست حیا و عفت را رعایت کند. البته کار کردن می توانند مقطعی باشد و یا دایمی. یعنی می تواند به شکل اشتغال نیز باشد چنان که دختران شعیب به شغل چوپانی و گله داری و آب دهی به گوسفندان مشغول بودند. اما در همان زمان اشتغال به گونه ای رفتار می کردند که از اختلاط با مردان دور باشند. در حقیقت شرط اشتغال دختران و زنان برای تامین زندگی این است که با مردان اختلاط نداشته باشند هر چند که در محیطی آزاد و عمومی باشد. از این رو سخن از دور بودن ایشان از مردان به میان می آید. بنابراین اختلاط با مردان در مجامع عمومی و یا خلوت کردن با ایشان در مجامع خصوصی جواز مشروعیت کار و اشتغال را بر می دارد و جایز نیست که دختران و زنان در این دو حالت به کاری اشتغال داشته باشند. (قصص آیه ۳۲) از دیگر شروط اشتغال و کارکردن دختران حیا و آزرم داشتن و گفت و گو با مردان است. به این معنا که اگر نیازی به گفت و گو با مردان نامحرم پیش آمد می بایست دختران با رعایت حیا در رفتار و گفتار و حرکات از هرگونه گمان و ظن سوئی جلوگیری کنند. (قصص آیه ۵۲) ویژگی دیگر دختران آن است که نیازمند کسی هستند که ایشان را ولایت و سرپرستی کند. از این روست که پدر و پدربزرگ پدری بر دختر در امر ازدواج نخست وی ولایت دارد.(بقره آیه ۷۳۲ و قصص آیه ۷۲) همان گونه که مادر نیز در برخی از امور خاص بر دختران ولایت دارد که در آیه ۵۳ سوره آل عمران به مساله ولایت همسر عمران بر دخترخویش برای خدمت برای خانه خدا اشاره شده است. البته به نظر می رسد که این ولایت کامل مادر بر دختر نیازمند اذن پدر و ولی می باشد. اما در برخی از موارد ولایت داشته و این ولایت قابل اثبات است.
از دیگر مسایلی که درباره دختران مطرح است حجاب ایشان است. از این رو در آیه ۹۵ سوره احزاب بر لزوم رعایت حجاب و پوشش دختران برای مصون ماندن از هرگونه آزار و اذیت و تعرضی اشاره شده است؛ زیرا کسانی که حجاب را مراعات نمی کنند از سوی مردان شناخته و ویژگی های ظاهری آنان دانسته و مورد طمع قرار می گیرند و این گونه است که از سوی مردان آزار و اذیت می بینند. برای رهایی از شناخته شدن و دوری از اذیت و آزار لازم است تا دختران نیز مانند زنان حجاب و پوشش را به گونه ای مراعات کنند که ویژگی های آنان دانسته و شناخته نشود.
آیات قرآنی با بیان این مطالب و ناگفته های دیگر می کوشد تا جایگاه حقیقی زن و دختر را معرفی کند و آنان را به مقام و منزلتی برساند که لایق و شایسته آن هستند. این نگرش و بینش بر خلاف نگرش و بینشی است که برخی از جوامع آن را ترویج می کنند. در نگرش برخی از جوامع ارزش زن و دختر در جلوه های ظاهری است تا برای بهره کشی جنسی از آنان استفاده شود. در کتب جامعه شناسی اقتصاد به این مساله اشاره شده است که علت خروج زنان از خانه و اشتغال در بیرون نیاز کارخانه های ماشینی پس از عصر صنعت بوده است که کارگران مرد هم گران و هم کم بودند و نیازهای کارخانه های ماشینی را برآورده نمی ساخت. از این رو کار در بیرون از خانه تبلیغ شد و در حال حاضر نیز برای بهره کشی ها دیگر روی این مساله تبلیغ می شود. زنان و دختران از جهاتی کم توقع و پرکار هستند و انتظارات کارفرمایان را برآورده می سازند و حقوق کم و دستمزدهای کم را می پذیرند.
بنابراین سخن گفتن از حقوق برابر و عدم تبعیض در برخی از جوامع تنها برای ایجاد بستر و زمینه هایی است که بتوانند به گونه ای بهتر و آسان تر به بهره کشی از دختران و زنان بپردازند. این در حالی است که زن و دختر در اسلام از مقام واقعی برخوردار می باشد و هرگونه بهره کشی و استثمار از آنان نهی شده است.

===================

منبع:

روزنامه کیهان، بشری بهشتی، عنوان اصلی مقاله: دختر از منظر قرآن

دختر در قرآن, دختر از منظر قرآن, دختر ,دختران قرآنی, روز دختر, میلاد حضرت معصومه, حضرت معصومه ,معصومه, دهه کرامت ,دیباجی ,استاد دیباجی, دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی, سید محمد تقی دیباجی, مقالات دینی, دانلود مقاله دختران,دختران, دختران مومن ,اسوه دختر ,اسوه دختران ,دختر در روایات 

بازدیدها: ۴۰

نوشته دختر در قرآن اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86/feed/ 0
حمزه سیدالشهدا کیست؟ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%ad%d9%85%d8%b2%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%b4%d9%87%d8%af%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%ad%d9%85%d8%b2%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%b4%d9%87%d8%af%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/#respond Sun, 09 Jul 2017 11:31:45 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1228 گریه ی پیامبر(صل الله علیه و آله) بر حمزه سیدالشهدا پس از پایان نبرد، رسول خدا(ص) سراغ حمزه را گرفت. اصحاب از شهادت حمزه به پیامبر خبر دادند. پیامبر(ص) شخصى را فرستاد تا پیکر او را شناسایى کند. او رفت و جنازه ی حمزه را یافت، اما وقتى دید بدن وى را تکه تکه کرده اند، ...

نوشته حمزه سیدالشهدا کیست؟ اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
گریه ی پیامبر(صل الله علیه و آله) بر حمزه سیدالشهدا

پس از پایان نبرد، رسول خدا(ص) سراغ حمزه را گرفت. اصحاب از شهادت حمزه به پیامبر خبر دادند. پیامبر(ص) شخصى را فرستاد تا پیکر او را شناسایى کند. او رفت و جنازه ی حمزه را یافت، اما وقتى دید بدن وى را تکه تکه کرده اند، نتوانست این خبر را به پیامبر برساند. درنتیجه، نزد پیامبر نیامد. پس از مدتى انتظار، رسول خدا(ص) حضرت على(ع) را فرستاد. امیرمؤمنان، على(ع) نیز با دیدن آن صحنه ی دل خراش نتوانست خبر را به پیامبر بدهد. پس رسول خدا(ص) خود به جست و جوى بدن عمویش، حمزه پرداخت. وقتى بالاى سر وى رسید و آن منظره را دید، اشک از چشمانش فروریخت و در سوگ او بسیار اندوهگین شد. آن گاه با یک دنیا غم فرمود: «هرگز در موقعیتى نبوده ام که به اندازه ی امروز مرا به خشم آورده باشد. پس چنانچه خداوند مرا بر قریش چیره کند، [به جاى حمزه] هفتاد تن از مردان آنان را خواهم کشت».(۱)
ناگاه جبرئیل از سوی خداوند چنین وحى آورد: وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُواْ بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ وَلَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِّلصَّابِرینَ؛(۲) «اگر به مجازات مى رسانید، درست همان گونه باشد که مجازات شده اید و اگر صبر کنید، این براى صبرکنندگان بهتر است».
و پیامبر که رحمهٌ للعالمین است، بى درنگ فرمود: «اى پروردگارم، صبر مى کنم».(۳) سپس به پیکر مثله شده ی حضرت حمزه روى کرد و چنین فرمود: «اى حمزه، ای عموى رسول خدا، اى شیر خدا و شیر رسولش، کارت نیکو بود و سختى ها را برطرف ساخت. تو از حریم رسول خدا حمایت و دفاع مى کردی؛ تا آنجاکه جانت را براى اسلام فدا ساختى. اینک در بهشت برین، در جوار رحمت حق قرار داری. اینک به خشنودى خدا دست یافته و جاودانه سعادتمند شده اى».(۴)
آن گاه ردایى را که بر دوش داشت، روى جسد حمزه افکند. آن ردا بر قامت حمزه کوتاه بود؛ به گونه اى که اگر سرش را مى پوشاند، پاهایش بیرون مى ماند و اگر پاها را می پوشاند، سر مبارکش نمایان مى شد. پس به ناچار ردا را بر سر حمزه کشید و پاهایش را با گیاهان بیابان پوشاند. سپس فرمود: «اگر نه آن بود که صفیه (خواهر حمزه) محزون مى شد، یا این عمل پس از من سنت مى شد، همانا جسد حمزه را میان صحرا مى گذاشتم که درندگان و مرغان هوا او را بخورند تا در روز قیامت از شکم آنان محشور شود؛ زیرا مصیبت هرچه بزرگ تر باشد، ثوابش بیشتر است».(۵)
این فاجعه به اندازه اى بزرگ بود که پیامبر(ص) عمه ی بزرگوار خویش، صفیه را از دیدن جنازه ی برادرش که زنان مشرک، آن را بازیچه ی هوس هاى خود قرار داده و مثله کرده بودند، بازداشت. وقتى صفیه دختر عبدالمطلب، به میدان نبرد آمد تا جنازه ی برادرش را ببیند، رسول خدا(ص) به پسرش، زبیربن عوام فرمود: «به سراغش برو و او را برگردان تا آنچه بر سر برادرش آمده است، نبیند». وى سراغ مادر رفت و گفت: «مادرم! رسول خدا(ص) به تو فرمان مى دهد که بازگردى». او گفت: «چرا مرا بازگرداند، درحالى که خود مى دانم که برادرم مثله شده و این در راه خداست، و ما چه بسیار بر این امر خشنود و بردباریم و ان شاءالله صبر و خویشتن داری نشان خواهم داد».
پس زبیر نزد رسول خدا(ص) بازگشت و آن حضرت را از آنچه مادرش گفته بود، آگاه ساخت. رسول خدا(ص) فرمود: «راه او را باز بگذارید». بدین ترتیب، صفیه کنار جسد برادر آمد، بدان نِگریست و گریست؛ بر آن نماز گزارد؛ کلمه ی استرجاع بر زبان آورد و برایش آمرزش طلبید.(۶)
پیامبر نیز دردمندانه گریست. سپس برای حمزه مغفرت طلب کرد و فرمود: «اى حمزه! هرگز چنین مصیبت زده نخواهم شد و داغ مصیبت هیچ کس چون مصیبت تو نیست».(۷)
سپس پیامبر به صفیه رو کرد و فرمود: شاد باش که جبرئیل مرا خبر داده حمزه را در هفت آسمان، اسدالله و اسد رسوله (شیر خدا و شیر رسولش) خواندند».(۸)

h.hamze-1

وداع با پیکر حمزه سیدالشهدا

رسول خدا(ص) وقتى پیکر غرقه به خون حضرت حمزه را در میدان احد دید، عباى خویش را بر روى وی افکند و براى آخرین بار با پیکر حمزه سیدالشهدا وداع کرد. قرار بر آن شد که شهدا را در همان محل نبرد، در دامنه ی کوه أحد به خاک سپارند. پیامبر اسلام، نخست بر پیکر حمزه نماز خواند. سپس پیکر پاک دیگر شهیدان را یک به یک کنار جسد حمزه گذاشت و بر آنان نماز خواند.
بنابراین، بر پیکر مبارک حضرت حمزه به اندازه ی شهداى احد، هفتاد نماز خوانده شد و این افتخار بزرگ براى حمزه سیدالشهدا بود. هنگام دفن شهدا، پیامبر خدا حمزه را با پیکر پاره پاره، در همان لباس هاى خون آلودش به خاک سپرد و پیش از دفن، رداى خویش را بر او پیچید. به توصیه ی پیامبر، شهیدانى را که باهم دوست بودند، در یک قبر دفن کردند. حضرت، حمزه را نیز با عبدالله بن جحش، خواهرزاده ی حمزه که به یکدیگر بسیار محبت داشتند، در یک قبر گذاشت.(۹)

سوگوارى براى حمزه سیدالشهدا

پس از پایان نبرد اُحد، وقتى رسول خدا(ص) از کوچه هاى مدینه مى گذشت، مردم را دید که براى عزیزان شهید خود سوگوارى مى کنند. قلب پیامبر از دو غم مى سوخت، نخست شهادت مجاهدان اُحد و سپس غربت حمزه سیدالشهدا و این غم، زمانى که دید کسى براى حمزه عزادارى نمى کند بیشتر شد. وقتى انصار به ناراحتى رسول خدا پى بردند، خانواده هاى خود را به خانه ی حمزه فرستادند تا براى او عزادارى کنند. ازآن پس، میان عرب رسم شد که وقتى مصیبتى بر آنان وارد مى شد، نخست بر جناب حمزه نوحه مى خواندند؛ سپس بر مصیبت خویش مى گریستند.(۱۰)

حمزه سیدالشهدا؛ سواره ی محشر

پیامبر اکرم(ص) درباره ی حمزه مى فرماید: «یکى از کسانى که در روز قیامت سواره وارد محشر مى شود، عمویم حمزه است. شیر خدا و شیر رسولش که سواره بر ناقه ی «عضبا»(۱۱) مى آید».(۱۲)
زیدبن ارقم از پیامبر(ص) شنیده است که به على(ع) مى فرماید: «تو امام و جانشین پس از منی و دو پسرت نیز امام و سید جوانان بهشت اند. سپس از فرزندان حسین(ع) نه تن امام معصوم اند و قائم ما اهل بیت از آنان است. اى على، در صحنه ی اى از قیامت، هیچ کس به جز ما چهار تن سواره نیست».
مردى از انصار پرسید: «آنان چه کسانى اند؟»
حضرت فرمود: «من که بر داب? الله، یعنى براق سوارم. برادرم صالح که بر ناق? الله، همان که دست و پایش را بریدند، سوار است. عمویم حمزه که بر ناقه ی عضبا، سوار است و برادرم على که بر ناقه اى از ناقه هاى بهشت سوار است».(۱۳)
در حدیثى دیگر چنین آمده است:
على(ع) در آن روز بر ناقه اى از ناقه هاى بهشت سوار است و دو حُله از نور بر تن دارد که یکى را بر دوش افکنده و دیگرى را به خود پیچیده است. او درحالى که پرچم حمد را به دست چپ گرفته، به سوى بهشت مى راند؛ اما بدین سان: حمزه در سمت راست، جعفر در سمت چپ، فاطمه از پیش روی و حسن و حسین در فاصله ی میان على و فاطمه استقرار یافته اند. در این هنگام، نداکننده ای در فضاى بى کران قیامت ندا مى دهد: کجایند دوستان و کجایند دشمنان؟ این على بن ابى طالب است که همراه کتابش در دست راست، آهنگ بهشت دارد.(۱۴)

پرچم الله اکبر در دست حمزه سیدالشهدا

پیامبر(ص) جایى دیگر، در شأن و عظمت مقام حمزه سیدالشهدا هنگام قیامت مى فرماید:
روز قیامت چهار پرچم به من داده مى شود: پرچم حمد را خود به دست می گیرم؛ پرچم «لا اله الا الله» را به دست على(ع) مى دهم و او پیشاپیش گروهى از مردم که پس از اندکى حساب وارد بهشت مى شوند، قرار مى گیرد؛ پرچم «الله اکبر» را به دست عمویم حمزه مى سپارم و او پیشایش گروهى دیگر قرار مى گیرد؛ و پرچم «سبحان الله» را به دست جعفر مى سپارم. پشت سر او نیز عده اى دیگر خواهند ایستاد. آن گاه در برابر امت خویش مى ایستم تا از آنان شفاعت کنم.(۱۵)

شفاعت حمزه سیدالشهدا در قیامت

رسول خدا(ص) فرمود:
روز قیامت گروه بسیارى از مردم کنار پل صراط دیده مى شوند که شمار آنان را کسى جز خداوند نمى داند. اینان همه دوستداران حمزه اند و بسیارى از آنان گنهکار و خطاکارند. در آن روز، على(ع) نیزه اى را که به وسیله ی آن، حمزه در دنیا با دشمنان خدا مى جنگید، به او داده، مى گوید: «اى عموى رسول خدا، با نیزه ات آتش دوزخ را از برابر دوستانت دور ساز؛ چنان که در دنیا دشمنان خدا را از دوستان خدا دور مى ساختى».
حمزه سیدالشهدا نیزه را گرفته، پیکان آن را در دیوارى از آتش که بین دوستانش و راه بهشت (صراط) حایل شده است، قرار مى دهد. سپس یک باره آن را از جاى برکنده، دیوار آتشین را به اندازه ی مسیرى پانصدساله کنار مى زند. آن گاه به کسانى که در دنیا دوستدار و رهروانش بوده اند، مى گوید: «با آسودگى خیال و امنیت کامل از صراط بگذرید. سپس به گونه اى که آتش از ایشان فاصله گرفته و هراس و ترس قیامت از آنان دور شده است، همگى با احساس سرفرازى و پیروزى به بهشت وارد مى شوند.(۱۶)

سرگذشت قاتل حمزه سیدالشهدا

وقتى که جنگ احد پایان یافت، وحشى، قاتل حمزه، بنابر قرار آزاد شد و در مکه بود تا آن گاه که رسول اکرم(ص) مکه را فتح کرد. دراین هنگام، وحشى از ترس جانش به طایف گریخت. وقتى طایف نیز به دست مسلمانان فتح شد، وحشى درپى آن بود که به شام برود و از دریا گذشته، به مکان هاى دورى برود که دیگر آوازه ی لشکر اسلام را نشنود. یکى از دوستانش گفت: «نمى توانى از چنگ سپاهیان محمد(ص) بگریزى. راه نجات تو این است که مسلمان شوى». او نیز ناگزیر نزد پیامبر(ص) آمد و شهادتین بر زبان جارى کرد.
حضرت فرمود: «تو وحشى نیستى؟» عرض کرد: «چرا، من وحشى هستم». فرمود: «چگونه حمزه را کشتى؟» وحشى عین جریان را بازگفت. پیامبر متأثر شد و فرمود: «تا زنده ای روی تو را نبینم؛ زیرا مصیبت جان گداز عمویم، حمزه به دست تو انجام شده است».
وحشى تا زمان ابوبکر ظاهر نشد و در حکومت او، هنگام جنگ با «مسیلمه ی کذاب» حربه اى به سوی او پراند و وى را کشت. مسلمانان از قتل مسیلمه خوش حال شدند. وحشى مى گفت: «بهترین خلق را من کشتم و بدترین خلق را نیز من کشتم!»(۱۷)
شرکت وحشى در نبرد مسیلمه، مطلبى است که خودش ادعا مى کند، ولى ابن هشام مى گوید: «وحشى در پایان عمر به سان زاغ سیاهى بود که براثر شراب خوارىِ پیوسته، مسلمانان از او متنفر بودند. در زمان خلافت عمر، چندین بار شراب خورد و او را حد زدند. سرانجام نیز از ترس مجازات، متوارى شد. براثر عمل هاى ناشایست نامش را در دفتر ارتش خط زدند و عمر خطاب مى گفت: «قاتل حمزه نباید در سراى دیگر رستگار شود».(۱۸)
او در زمان خلافت معاویه، پیرى خرفت و کودن شده بود و به سبب شراب خوارى، مسلمانان از او متنفر بودند.(۱۹)

زیارت مزار حضرت حمزه سیدالشهدا

پس از جنگ احد و شهادت حمزه و جمعى از رزمندگان اسلام، مدفن آن شهیدان زیارتگاه مؤمنان شد. رسول اکرم(ص) مردم را به زیارت شهدا، به ویژه حمزه سیدالشهدا توصیه کرد. خود حضرت نیز به زیارت آنان مى رفت و بر ایشان چنین سلام مى داد: السّلامُ عَلیکم بِما صَبَرتُم فَنِعم عَقُبَى الدّار؛(۲۰) «سلام بر شما، به سبب صبر و مقاومتى که کردید. پس خانه ی آخرت چه جایگاه خوبى است».
در نقلى دیگر آمده است که رسول خدا(ص) در زندگى به زیارت قبر حمزه سفارش فرمود و خود را به قبر حمزه و شهدا مى چسبانید. فاطمه(س) نیز پس از وفات آن حضرت، صبح نزد قبر حمزه مى رفت و شامگاه باز می گشت. مسلمانان نیز براى زیارت و هم نشینی او، نوبت مى گذاشتند.(۲۱)
بانوى بزرگوار اسلام، حضرت فاطمه ی زهرا(س)، افزون براینکه قبر حمزه را تعمیر مى کرد، دو یا سه روز یک بار و روزهای جمعه به زیارت قبر حمزه شهید مى رفت و بر سر مزار او عزادارى مى کرد.(۲۲)
امام باقر(ع) فرمود: «فاطمه(س) هر صبح شنبه به سوى قبور شهدا مى رفت و بر سر قبر حمزه حاضر مى شد و براى او رحمت و مغفرت طلب مى کرد».(۲۳)
مزار حمزه، کانون معرفت و میعادگاه کسانى بود که مى خواستند با خون شهدا پیمان ببندند و وفادارى خود را به پیامبر(ص) و اسلام ابراز کنند. پیامبر همچنین به زیارت قبر حمزه سفارش کرده و فرموده است: مَنْ زارنى ولَم یَزُرْ عمّى حمزه فقد جفانى؛(۲۴) «کسى که مرا زیارت کند، ولى عمویم حمزه را زیارت نکند، بر من جفا کرده است».
آورده اند که تسبیح فاطمه ی زهرا(س)، از نخ هاى پشمى بافته شده اى بود که به شمار تکبیرها، بر آن گره زده شده بود. آن حضرت، آنها را با دست مى گرداند و تکبیر و تسبیح مى گفت. پس از شهادت حمزه بن عبدالمطلب، فاطمه(س) از تربت او (خاک قبرش) تسبیح ساخت و با آن ذکر مى گفت. مردم نیز در این کار به آن حضرت تأسى کردند.
اما زمانى که امام حسین(ع) به شهادت رسید، این کار با تربت آن حضرت انجام شد و مردم نیز از این تربت استفاده کردند؛ زیرا بهتر بود و مزیت هاى بیشترى داشت.(۲۵)

حمزه سیدالشهدا از دیدگاه امام على(ع)

پس از آنکه حمزه مسلمان شد، بعد از برادرش، ابوطالب، یگانه حامى اسلام بود. مشرکان مکه از او بیم داشتند و دامنه ی آزار خود را تا اندازه اى محدود کردند.
حمزه از دلدادگان واقعى اسلام و پیامبر بود و در همه ی لحظه ها، جانانه از حریم اسلام حمایت کرد. حتى اگر زنده مى ماند، در تحکیم ولایت امیرمؤمنان امام على(ع) و دفاع از او، نقش مؤثرترى ایفا مى کرد. چنان که امام على(ع) در روزگارى که خلافت غصب شده بود، پیوسته مى فرمود: والله لو کان حمزه ی و جعفر حیین ما طمع فیها ابوبکر؛ «به خدا سوگند، اگر حمزه و جعفر زنده بودند، ابوبکر به خلافت طمع نمى کرد».(۲۶)
سدیر صدفى مى گوید:
نزد امام صادق(ع) بودیم. از وضع و حال مردم پس از رسول خدا(ص) و کم اعتنایی آنان به امام على(ع) سخن به میان آمد. مردى به امام عرض کرد: «پس درآن هنگام، شکوه و عزت و بسیارى بنى هاشم چه شد؟ افرادشان کجا بودند که از وى حمایت کنند؟»
حضرت فرمود: «از بنى هاشم کسى باقى نمانده بود، و جعفر و حمزه نیز در آن زمان از دنیا رفته بودند. با علی(ع)، عباس و عقیل باقى مانده بودند. به خدا سوگند، اگر حمزه و جعفر بودند، آنان به هدف و مقصودشان نمى رسیدند».(۲۷)
هنگامى که بیعت عمروعاص را با معاویه در مصر به امام على(ع) گزارش دادند، آن جناب به یاد حمزه و جعفر افتاد و اشعارى انشا فرمود، که ازجمله ی آنها این سه مصراع است: لو عندى یابن حرب جعفرا، او حمزه القوم الهمام الازهرا، رات قریش نحم لیل ظهرا؛ «اى فرزند حرب (معاویه)! اگر جعفر و حمزه بزرگوار و با آن شخصیت تابناک نزد من بودند، قریشیان درخشش ستاره ی شب را مى دیدند» (کنایه از اینکه درمیان تاریکى هاى جهل، نور هدایت خلیفه ی واقعى را جسته، دشمنان را منکوب مى کردند).
روزى فردى یهودى نزد امام على(ع) به معجزه هاى پیامبران، پیروزى شان در پشت سر نهادن سختى ها و گرفتاری ها، صبر و طاقتشان هنگام روی آوردن بلاها، پایدارى شان دربرابر انواع مصائب و بى وفایى امتها و… اشاره کرد و از حضرت خواست مانند آنها را درباره ی پیامبر اسلام(ص) بیان کند. امام على(ع) فرمود:
… سخن همان است که گفتى. اما به ابراهیم(ع)، پس از بر خاک نهادن فرزندش براى قربانی، فدایى اعطا شد؛ درحالى که بر محمد(ص)، مصیبتى دردناک تر از این فرود آمد. آن زمان که در پایان جنگ احد بر سر پیکر بى جان حمزه، آن شیر خدا و شیر رسولش و یاور دین خدا که جدایى شان همچون جدایى بین روح و جسم بود، ایستاد. اما نه اشکى ریخت و نه سوز درونش را آشکار ساخت. حتى به مقام و منزلت حمزه در قلب خود و خاندانش ننگریست، تا خداى خود را همه حال در نهایت صبر و تسلیم راضى کند.
و پس از آن، چنین فرمود: «اگر صفیه، خواهر حمزه غمگین نمى شد، جسدش را در بیابان رها مى کردم تا در قیامت از شکم حیوانات درنده و مرغان شکارى محشور شود، و اگر این امر پس از من سنت نمى شد، به یقین آن را انجام مى دادم».(۲۸)

حمزه سیدالشهدا در احادیث معصومان(ع)

امیرمؤمنان(ع) در بستر شهادت و پس از وصیت خود به امام حسن مجتبى(ع) مبنى بر چگونگى غسل و خاک سپارى اش، در لحظه هاى واپسین، چنان چشم مى گشاید که گویا هیچ اثرى از بیمارى در وجود مبارکش نیست و آن گاه چنین مى فرماید: «این رسول خدا(ص) است و عمویم حمزه و برادرم جعفر که همراه دیگر یاران پیامبر چنین ندایم مى دهند: بشتاب و قدم در جمع ما بگذار که بسیار مشتاق دیدارت هستیم».(۲۹)
هنگامى که آثار سم در بدن مبارک امام حسن مجتبى(ع) آشکار شد، آن حضرت فرمود:
«ما از خداییم و به سوى او بازمى گردیم. سپاس و ستایش خداوندى که دیدار محمد، سید پیامبران، پدرم سید اوصیا، مادرم سیده ی زنان دو عالم، عمویم جعفر طیار و حمزه سید شهیدان را نصیبم فرمود».
در این زمان امام حسین(ع) وارد شد و فرمود: «اى برادر، حالت را چگونه مى بینى؟»
فرمود: «در واپسین روز از دنیا و نخستین روز از آخرت تنها نگرانى ام دورى از تو و خواهرم است و سپاسگزارم از محبتى که خداوند به من فرموده؛ زیرا به زودى رسول خدا(ص) و امیرمؤمنان، فاطمه، جعفر و حمزه را دیدار مى کنم».(۳۰)
امام سجاد(ع) به عبیدالله پسر عباس بن على(ع) نظر افکند و دیدگانش اشک بار شد و فرمود: «هیچ روزى سخت تر از روز احد براى رسول خدا(ص) نبود که عمویش حمزه بن عبدالمطلب، شیر خدا و شیر رسولش کشته شد. پس از آن روز جنگ موته بود که پسرعمویش جعفربن ابى طالب را کشتند، و البته هیچ روزى همچون روز عاشوراى حسین(ع) نیست».(۳۱)
باز از امام سجاد(ع) نقل شده که فرمود: «تعصب هیچ کس به جز تعصب حمزه بن عبدالمطلب مستوجب بهشت نمى شود».(۳۲)
زینب کبرى(س) پس از شهادت امام حسین(ع)، آن زمان که کاروان اسرا را از کنار گودال قتلگاه مى گذراندند، با دلى سوخته فریاد برآورد: «اى محمد، ای جد بزرگوارم، این حسین توست که در خون خود غلتیده و این گونه بر زمین افتاده است؛ درحالى که بندبند استخوان هایش از هم گسسته و دخترانش را به اسیرى مى برند. من نزد خداوند و محمد مصطفى(ص) و على مرتضى و فاطمه ی زهرا و حمزه سیدالشهدا، از این همه ستم شکایت مى کنم».(۳۳)

مباهات و افتخار ائمه ی اطهار(ع) به حمزه سیدالشهدا

۱٫ امام على(ع) در اثبات برترى خود در جلسه ی شورا، خطاب به اعضاى آن فرمود: «شما را به خدا سوگند مى دهم، آیا میان شما کسى به جز من هست که عمویش سیدالشهدا (حمزه) باشد؟» گفتند: «به خدا سوگند، نه».(۳۴)
۲٫ معاویه براى امیر مؤمنان على(ع) نامه اى نوشت و در آن، افتخارهاى خود را یادآور شد.
امام على(ع) پس ازاینکه فرمود: «آیا پسر هند جگرخوار بر من فخر مى فروشد»، به عبیدالله بن ابى رافع گفت در پاسخ او چنین بنویسد: «محمد، فرستاده ی خدا برادر من است و ما از یک اصل و ریشه ایم. حمزه سیدالشهدا عموى من است. جعفر، آن که هر صبح و شام با ملایکه پرواز مى کند، برادر من است. دختر محمد که گوشت و خونمان به هم آمیخته است، همسر و هم نشین من است و نوادگان احمد فرزندان من اند و هیچ کس بهره اى چنین ندارد».(۳۵)
امام على(ع) پس از جنگ جمل، در نامه اى افزون بر افشاى ادعاهاى دروغین معاویه، به نامه ی وی این گونه پاسخ داد:(۳۶)
پس از یاد خدا و درود! نامه ی شما رسید که در آن نوشتید خداوند، محمد را براى دینش برگزید و با یارانش او را تأیید کرد. راستى، روزگار چه چیزهاى شگفتى از تو بر ما آشکار کرده است. تو مى خواهى ما را از آنچه خداوند به ما عنایت فرمود، آگاه کنى و از نعمت وجود پیامبر، باخبرمان سازى؟ داستان تو داستان کسى را ماند که خرما به سرزمین پرخرماى «هجر» بَرد یا استاد خود را به مسابقه دعوت کند! و پنداشتى که برترین انسان ها در اسلام فلان کس و فلان شخص است؟(۳۷)
چیزى را یاد آورده اى که اگر اثبات شود، به تو هیچ ارتباطى ندارد و اگر دروغ نیز باشد به تو مربوط نمى شود. تو را با انسان هاى برتر و غیربرتر، سیاست مدار و غیرسیاست مدار چه کار است؟ اسیران آزادشده(۳۸) و فرزندانشان را چه رسد به تشخیص امتیازات میان مهاجران نخستین و ترتیب درجات، شناسایى منزلت و مقام آنان؟ هرگز! خود را در چیزى قرار مى دهى که از آن بیگانه اى. حال کار به اینجا کشید که محکوم، حاکم باشد؟
اى مرد! چرا بر سر جایت نمى نشینى، و کوتاهى کردن هایت را به یاد نمى آورى، و به منزلت عقب مانده ات بازنمى گردى؟ برترى ضعیفان و پیروزى پیروزمندان در اسلام به تو چه ارتباطى دارد؟ تو همواره در بیابانِ گمراهى، سرگردان و از راه راست روى گردانى!
آنچه مى گویم براى آگاهاندن تو نیست، بلکه براى یادآورى نعمت هاى خدا مى گویم. آیا نمى بینى جمعى از مهاجر و انصار در راه خدا به شهادت رسیدند و هرکدام فضیلتى داشتند؟
آن گاه که شهید ما، حمزه، شربت شهادت نوشید، او را سیدالشهدا خواندند و پیامبر در نماز بر پیکرش به جاى پنج تکبیر، هفتاد تکبیر گفت؟
آیا نمى بینى؟ گروهى که دستشان در جهاد قطع شد و هرکدام فضیلتی داشتند، اما چون بر یکى از ما ضربتى وارد شد و دستش قطع گردید، طیارش خواندند(۳۹) که با دو بال در آسمان بهشت پرواز مى کند؟ و اگر خدا نهى نمى فرمود که مرد، خود را بستاید، فضایل فراوانى را برمى شمردم که دل هاى آگاه مؤمنان آن را مى شناسد و گوش هاى شنوندگان با آن آشناست.
معاویه! از این ادعاها دست بردار که تیرت به خطا رفته است. همانا ما دست پرورده و ساخته ی پروردگار خویشیم و مردم تربیت شدگان و پرورده هاى مایند. اینکه با شما طرح خویشاوندى ریختم- ما از طایفه ی شما همسر گرفتیم و شما از طایفه ی ما همسر برگزیدید و برابر شما رفتار کردیم- عزت گذشته و فضیلت پیشین را از ما بازنمى دارد.
شما چگونه با ما برابرید، درحالى که پیامبر از ماست و دروغ گوى رسوا از شما.(۴۰) حمزه شیر خدا (اسدالله) از ماست و ابوسفیان (اسدالاحلاف) از شما. دو سید جوانان اهل بهشت از ما، و کودکان در آتش افکنده شده از شما.(۴۱) بهترین زنان جهان(۴۲) از ما، و زن هیزم کش دوزخیان(۴۳) از شما…».(۴۴)
امام حسن مجتبی(ع) خطاب به معاویه و گروهى از اطرافیانش فرمود: «تو را سرزنش نمى کنم از اینکه به پدرم، على(ع)، ناسزا بگویى؛ زیرا او در یک مبارزه ی تن به تن برادرت را کشت و در کشتن جدت نیز با حمزه همراهى کرد تا اینکه خداوند آن دو را به دست این دو روانه ی آتش دوزخ ساخت و عذاب دردناک را به ایشان چشاند».(۴۵)
امام حسین(ع) در روز عاشورا به لشکر عمر سعد فرمود: «شما را به خدا سوگند، آیا مرا مى شناسید؟» گفتند: «آرى، تو پسر دختر رسول خدایى!» حضرت فرمود: شما را به خدا سوگند مى دهم، آیا مى دانید جد من فرستاده ی پروردگار است؟ شما را به خدا سوگند مى دهم، آیا مى دانید مادرم، فاطمه، دختر محمد است؟ شما را به خدا سوگند، آیا مى دانید که حمزه سیدالشهدا عموى من است؟»
در جای دیگر، به لشکریان ابن زیاد فرمود:
… نسب مرا بگویید و بنگرید که من کیستم. آن گاه به درون خود بازگردید و بر او خشم گرفته، ملامتش کنید که آیا کشتن و نادیده گرفتن حرمت مرا جایز مى داند؟
آیا من فرزند پیامبر شما و فرزند جانشین و پسرعمویش نیستم که نخستین ایمان آورنده و تصدیق کننده ی رسول خدا(ص) بود؟
آیا حمزه سیدالشهدا عموى پدر من نیست؟
آیا جعفر طیار که با دو بال در بهشت پرواز مى کند، عموى من نیست؟(۴۶)

زیارتنامه ی حضرت حمزه سیدالشهدا

السَّلامُ عَلیْک یا عَمَّ رَسُولِ الله وَخَیْرَ الشُّهداءِ؛ «سلام بر تو، ای عموی رسول خدا(ص)، درود بر تو اى برترین شهیدان».
السَّلامُ عَلیْک یا اَسَدَ اللهِ وَاَسَدَ رَسُولِه؛ «سلام بر تو ای شیر خدا و شیر پیامبرش».
اَشهَدُ اَنَّک قَدْ جاهَدتَ فی اللهِ حَقَّ جهادِه وَنَصَحْتَ لِلّهِ وَلِرَسُولِه؛ «گواهى مى دهم که تو در راه خدا جهاد کردى؛ آن گونه که حق جهاد بود و خیرخواهى کردى براى خدا و رسولش».
وَجُدتَ بِنَفْسِک وَطَلَبْتَ ما عَنْدَاللهِ وَرَغِبْتَ فِیما وَعَدَاللهِ؛ «تو فداکارى و ازخودگذشتگى کردى و آنچه نزد خدا بود خواستى و به آنچه نزد اوست رغبت نشان دادى».
دراین هنگام، باید روى به قبله ایستاد و دو رکعت نماز زیارت خواند. سپس به قبر نزدیک شد و گفت:
اللّهمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَاهل بیتهِ؛ «پروردگارا بر محمد و اهل بیت او درود بفرست».
اللّهمَّ اِنّی تَعَرَّضْتُ لِرَحْمَتِک بِلُزُومِی لِقَبْرِ عَمِّ نَبِیِّک(ص)، لِیُجِیرَنِی مِنْ نِقْمَتِ فِی یَوْمٍ تَکثُرُ فِیهِ الأصْواتُ وَتَشْغَلُ کلُّ نَفْسٍ بِما قَدَّمَتْ وَتُجَادِلُ عَنْ نَفْسِها؛ «پروردگارا! من با پیوستن به قبر عموى پیامبرت به رحمت تو چنگ زدم. تا اینکه پناهم دهد، از رنج و سختى و عذاب آن روزی که فریادها بسیار است و هرکس به خود و آنچه پیش فرستاده سرگرم بوده، با خود در ستیز است».
فَإنْ تَرْحَمْنِی الْیَوْمَ فَلا خَوفٌ عَلَیَّ وَلا حُزْنٌ؛ «پس اگر امروز بر من ترحم کنى، نه مى ترسم و نه غمگین خواهم بود».
وَ إن تُعَاقِبْ فَمَولیً لَهُ القُدْرَهُ عَلَی عَبْدِهِ؛ «و اگر کیفرم دهی و مجازاتم کنى، تو مولایى و بر بنده ات قدرت دارى».
وَلا تُخَیِّبْنی بَعْدَ الیَوْمِ وَلاتَصْرِفْنی بِغَیْرِ حاجَتِی؛ «بنابراین، از امروز به بعد ناامیدم نگردان و مرا حاجت روانشده برمگردان».
فَقَد لَصِقْتُ بِقَبْرِ عَمِّ نَبِیِّک وَتَقَرَّبْتُ بِهِ اِلَیک ابْتِغاءَ مَرْضَاتِک وَرَجآءَ رَحْمَتِک؛ «بدون شک با نزدیک شدن به قبر عموى پیامبرت و نزدیکى به او، در جست وجوى رضاى تو هستم و به رحمت تو امید دارم».
فَتَقَبَّلْ مِنِّی وَعُدْ بَحِلمِک عَلَی جَهْلِی وَ بَرَأْفَتِک عَلَی جَنایهِ نَفْسِی فَقَدْ عَظُمَ جُرْمِی؛ «پس از من بپذیر، و با بردبارى ات از نادانى ام درگذر، و با مهربانى ات از گناهم چشم بپوش؛ زیرا خطا و لغزشم بسیار است».
وَما اَخافُ أنْ تَظْلمَنی ولکنْ أخافُ سُوءَ الحساب فانْظُرْ الْیَومَ تَقَلُّبِی عَلَی قَبرِ عَمِّ نَبِیِّک؛
«البته از اینکه بر من ستم روا دارى نمى ترسم، بلکه از بدحسابى خودم در هراسم. پس امروز دگرگونى حالم را بر قبر عموى پیامبرت بنگر».
فَبِهِما فُکنَّی مِنَ النّارِ وَلاتُخَیِّبْ سَعْیِی وَلا یَهُونَنَّ عَلَیْک ابْتِهالِی وَلاتَحْجُبَنَّ عَنْک صَوتِی وَلا تَقْلِبْنِی بِغَیْرِ حَوائِجی؛ «و به سبب گرامیداشت آن دو بزرگوار، از آتش دوزخم برهان، و در سعى و کوشش نا امیدم مساز. کارى کن که ناله و زارى ام به درگاهت بى مقدار و کم ارزش نباشد. صدایم از تو محجوب نشود، و مرا حاجت روانشده بازنگردان».
یا غِیاثَ کلِّ مَکرُوبٍ وَمَحْزُونٍ وَیا مُفَرِّجاً عَنِ الْمَلْهُوفِ الْحَیْرانِ الْغَرِیقِ الْمُشرِفِ عَلَی الْهَلَکهِ؛ «اى فریادرس هر گرفتار غم دیده! اى گشایش دهنده ی هر دادخواه سرگردان غریق شده ی مشرف به هلاکت».
فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَانظُرْ اِلَیَّ نَظْرَهً لا اَشقی بَعْدَها اَبَداً وَارْحَمْ تَضَرُّعِی وَعَبْرَتِی وَانْفِرادِی؛ «درود فرست بر محمد و آل محمد و به من بنگر؛ نگریستنى که پس ازآن هرگز شقاوت و بدبختى نباشد و ترحم نما بر زارى ام و اشکم و تنهایى ام».
فَقَدْ رَجَوْتُ رِضاک وَتَحَرَّیْتُ الخَیْرَ الَّذی لایُعْطِیهِ اَحَدٌ سِواک فَلا تَرُدَّ اَمَلِی؛(۴۷) «به یقین که رضا و خشنودى تو را امیدوارم و به خیرى از سوى تو دل بسته ام که جز خودت کسى آن را نمى بخشد. پس آرزویم را برآورده ساز».

=====================

پی نوشت ها :

۱- مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج۱۱، ص۴۹۴٫ به نقل از تفسیر عیاشی و در المنثور ذیل آیه ی ۱۲۶ سوره نحل.
۲- نحل(۱۶)، ۱۲۶٫
۳- عبد علی بن جمعه حویزی، تفسیر نور الثقلین، ج۳، ص۹۵، ح۲۶۸٫
۴- سیدمحسن الأمین العاملی، اعیان الشیعه، ج۶ ص۲۴۶٫
۵- همان؛ ابومنصور احمدبن علی بن ابی طالب طبرسی، الإحتجاج علی اهل اللجاج، ج۱، ص۴۶۹، ۴۷۰٫
۶- ابن کثیر الحنبلی، البدایه والنهایه، ج۴، ص۴۲٫
۷- سیدمحسن الأمین العاملی، اعیان الشیعه، ج۶، ص۲۴۶٫
۸- ابوعبدالله محمدبن عمر الواقدی، المغازی، تحقیق مارسدن جونز، ج۱، ص۲۹۰٫
۹- محمدبن جریر الطبری، تاریخ الطبری، ج۲، ص۲۰۸٫
۱۰- سیدمحسن الأمین العاملی، اعیان الشیعه، ج۶، ص۲۴۶٫
۱۱- ناقه به معنای شتر ماده، و عضبا نام شتر رسول خدا(ص) بوده است.
۱۲- محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۲، ص۲۷۳٫
۱۳- محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۳۶، ص۳۱۹، ۳۲۰؛ ابوجعفر محمدبن علی بن الحسین بن بابویه القمی (شیخ صدوق)، الخصال، ج۱، ص۲۰۳، ۲۰۴٫
۱۴- عمادالدین طبری، بشاره المصطفی، ص۱۵۹٫
۱۵- محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۰، ص۶۵؛ فرات بن ابراهیم بن فرات کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص۵۴۷، ۵۴۸٫
۱۶- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲۲، ص۲۸۱٫
۱۷- عزالدین ابوالحسن علی بن محمدبن الأثیر، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج۵، ص۸۳٫
۱۸- ابن هشام، السیره النبویه، تحقیق مصطفی السقاء و…، ج۲، ص۶۹-۷۲٫
۱۹- ابن کثیر الحنبلی، البدایه والنهایه، ج۴، ص۲۵٫
۲۰- ابوعبدالله محمدبن عمر الواقدی، المغازی، تحقیق مارسدن جونز، ج۱، ص۳۱۳٫
۲۱- محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۳۶، ص۴۴۲، به نقل از: محمدبن محمدبن نعمان الشیخ المفید، فصول المختاره، ص۱۳۲٫
۲۲- عباس بن محمدبن محمدرضا قمی، سفینه البحار، ج۱، ص۳۳۷٫
۲۳- شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۱، ص۴۶۵٫
۲۴- عباس بن محمدرضا قمی، سفینه البحار، ج۱، ص۳۳۷؛ محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۰، ص۱۹۸٫
۲۵- محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۹۸، ص۱۳۳؛ محمدبن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، تصحیح و تحقیق عبدالرحیم ربانی شیرازی، ج۶، ص۴۵۵٫
۲۶- سیدمحسن الأمین العاملی، اعیان الشیعه، ج۶، ص۲۴۴؛ عباس بن محمدرضا قمی، سفینه البحار، ج۱، ص۳۳۸٫
۲۷- محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۸، ص۲۵۱؛ ابوجعفرمحمدبن یعقوب کلینی، روضه کافی، ص۱۸۹٫ در برخی اسناد، سدیر این روایت را از امام محمدباقر(ع) نقل می کند.
۲۸- ابومنصور احمدبن علی بن ابی طالب طبرسی، الإحتجاج علی اهل اللجاج، ج۱، ص۴۶۹، ۴۷۰٫
۲۹- محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۲، ص۲۹۲٫
۳۰- همان، ج۴۴، ص۱۴۰٫
۳۱- همان، ج۲۲، ص۲۷۴؛ ابوجعفر محمدبن علی بن الحسین بن بابویه القمی (شیخ صدوق)، الأمالی، ص۴۶۲٫
۳۲- محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۲، ص۲۸۳؛ ابوجعفر محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۴۴۹ و ج۲، ص۳۰۸٫ این گفتار یادآور صحنه ای در کنار کعبه است که حضرت حمزه، در دفاع از رسول خدا(ص) خشمناک شد و در برابر اهانتی که به پیامبر شده بود، سروصورت مشرکان را با شکمبه ی شتر بیالود.
۳۳- علی بن موسی سیدبن طاووس، لهوف علی قتلی الطفوف، ترجمه ی عباس عزیزی، ص۱۵۰٫
۳۴- ابومنصور احمدبن علی بن ابی طالب طبرسی، الإحتجاج علی اهل اللجاج، ج۱، ص۲۷۹؛ ابوجعفر محمدبن علی بن الحسین بن بابویه القمی (شیخ صدوق)، الخصال، ج۲، ص۵۵۵٫
۳۵- محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۳، ص۱۳۱٫
۳۶- به سبب محتوای نیکوی نامه، مناسب دیدیم بخشی از آن را در اینجا بیاوریم.
۳۷- فلان و فلان یعنی ابوبکر و عمر.
۳۸- ابوسفیان و فرزندانش در روز فتح مکه تسلیم شدند، اما پیامبر ایشان را آزاد گذاشت و به آنان فرمود: اذهبوا فانتم الطلقاء؛ «بروید شما آزادید».
۳۹- جعفربن ابی طالب، برادر امام(ع) که در جنگ موته شهید شد و به جعفر طیار مشهور است.
۴۰- ابوسفیان چون قبایل گوناگون را سوگند می داد تا با رسول خدا(ص) بجنگند او را به تمسخر «شیر سوگندها» نامیدند.
۴۱- وقتی «عقبه»، از سران کینه توز قریش، در جنگ بدر دستگیر شد، هنگام کشته شدن خطاب به پیامبر گفت: «ای محمد، سرپرست فرزندان من چه کسی باشد؟» پیامبر فرمود: «النّار» (آتش جهنم). از آن پس عقبه به صبیه النّار معروف شد.
۴۲- بهترین زنان جهان حضرت زهرا(س) است؛ چنان که در حدیثی مشهور، پیامبر فرمود: انک سیده النساء العالمین.
۴۳- مراد از زن هیزم کش دوزخیان، ام جمیل، خواهر ابوسفیان، زن ابولهب و عمه ی معاویه است که همه ی طلاها و زیورآلات خود را فروخت تا برای آزار پیامبر مصرف شود.
۴۴- سید رضی(ع)، نهج البلاغه، ترجمه ی محمد دشتی، نامه ی ۲۸٫
۴۵- ابومنصور احمدبن علی بن ابی طالب طبرسی، الإحتجاج علی اهل اللجاج، ج۲، ص۳۷٫
۴۶- علی بن موسی سیدبن طاووس لهوف علی قتل الطفوف، ترجمه ی عباس عزیزی، ص۱۲۱-۱۲۳؛ باقر شریف القرشی، حیاه الامام الحسین(ع)، ج۳، ص۱۸۴؛ علی نظری منفرد، قصه ی کربلا، ص۲۶۱؛ سید عبدالرزاق مقرم، مقتل الحسین (سالار کربلا)، ترجمه ی مرتضی فهیم کرمانی، ص۲۵۰٫
۴۷- محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۹۷، ص۲۲۰٫

منبع :سیدنژاد، سیدرضی؛ (۱۳۸۹)، اسوه های جاویدان: سیری در زندگانی اصحاب وفادار پیامبر اکرم(ص)، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).

حمزه سیدالشهدا , سیدالشهدا ,حمزه ,حمزه عموی پیامبر ,عموی پیامبر, زیارتنامه ی حضرت حمزه , دیباجی اصفهانی ,استاد دیباجی ,سید دیباجی, دیباج ,آیت الله دیباجی, سید محمد تقی دیباجی, آیت الله دیباجی اصفهانی, مقالات دینی ,زندگی نامه حضرت حمزه, زندگی نامه حمزه,زیارتنامه ی حمزه , زیارتنامه  , دیباجی, حضرت حمزه 

بازدیدها: ۹۰۶

نوشته حمزه سیدالشهدا کیست؟ اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%ad%d9%85%d8%b2%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%b4%d9%87%d8%af%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/feed/ 0
خصوصیات ویژه رسول خدا(صل الله علیه و آله) از زبان قرآن http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%ae%d8%b5%d9%88%d8%b5%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d8%b1%d8%b3%d9%88%d9%84-%d8%ae%d8%af%d8%a7%d8%b5%d9%84-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d9%88-%d8%a2%d9%84%d9%87/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%ae%d8%b5%d9%88%d8%b5%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d8%b1%d8%b3%d9%88%d9%84-%d8%ae%d8%af%d8%a7%d8%b5%d9%84-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d9%88-%d8%a2%d9%84%d9%87/#respond Mon, 28 Nov 2016 10:17:04 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1132 رسول گرامی اسلام(صل الله علیه و آله) دارای صفات و ویژگی های منحصر به فردی بودن که خداوند متعال در آیات گوناگون این خصوصیات را ذکر کرده اند. پروردگار عالم درباره ویژگی پیامبر(صل الله علیه و آله) اینگونه فرمودند: «لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ»؛[۱] به یقین، ...

نوشته خصوصیات ویژه رسول خدا(صل الله علیه و آله) از زبان قرآن اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
%d9%be%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b5-1030x579
رسول گرامی اسلام(صل الله علیه و آله) دارای صفات و ویژگی های منحصر به فردی بودن که خداوند متعال در آیات گوناگون این خصوصیات را ذکر کرده اند. پروردگار عالم درباره ویژگی پیامبر(صل الله علیه و آله) اینگونه فرمودند: «لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ»؛[۱] به یقین، رسولى از خود شما بسوی‌تان آمد که رنج‌هاى شما بر او سخت است و اصرار بر هدایت شما دارد و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است!
در این آیه چندین ویژگى مهم براى پیامبر بزرگوار اسلام(صل الله علیه و آله) بیان شده است که بار عاطفى فراوانى دارد. این آیه خطاب به همه مسلمانان است، و از چهار صفتِ احساس برانگیز پیامبر اسلام(صل الله علیه و آله) یاد مى‌‏کند:
۱٫ بشر بودن پیامبر(صل الله علیه و آله): این پیامبر از خود شما است؛ او از جنس فرشتگان نیست، بلکه از جنس خود شما است و مانند شما مى‌‏خورد، مى‌‏خوابد و زندگى مى‌‏کند؛ او از خود شما است و بزرگ شده همین کوچه‌‏ها و محله‌‏هایى است که شما در آن رفت و آمد دارید.
۲٫ هم دردی با مردم: آنچه شما را مى‌‏آزارد بر او گران و دشوار است؛ یعنى هر سختى و گرفتارى که شما پیدا مى‌‏کنید او آن را بر خود مى‌‏گیرد و غم شما را غم خود مى‌‏داند و از رنج‌هاى شما آزرده خاطر مى‌‏شود؛ زیرا که شما را از خود و خود را از شما مى‌‏داند.
۳٫ حریص نسبت به هدایت مردم: یکی دیگر از ویژگی‌ها و صفات پیامبر اسلام(صل الله علیه و آله) این است که نسبت به هدایت مردم حرص و اهتمام شدید دارد: «حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ». او به شما علاقه دارد و دلسوز شما است؛ او مى‌‏خواهد شما به سعادت دنیا و آخرت برسید و هر چه خوبى است از آن شما باشد و خواهان موفقیت و کامروایى شما است.
۴٫ رأفت و مهربانی: صفت دیگرش رأفت و مهربانی او است: «رَؤُفٌ رَحِیمٌ» پیامبر اسلام(صل الله علیه و آله) به مؤمنان، سخت مهربان و رحیم است و مؤمنان را که به دین او گرویده‏‌اند، به شدت دوست دارد.
در مجموع، معناى آیه این است: هان اى مردم! پیامبرى بر شما آمد که از اوصافش این است؛ از جنس خود شما است؛ از خسارت دیدن شما و از نابود شدنتان ناراحت مى‏‌شود؛ در خیرخواهى و نجات شما چه مؤمن و چه غیر مؤمن حریص است؛ و این‌که او نسبت به مؤمنان به ویژه، رئوف و مهربان است.[۲]
 
=================
پی نوشت:
[۱] توبه، ۱۲۸٫
[۲] ر. ک: طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏۹، ص ۴۱۱- ۴۱۲، دفتر انتشارات اسلامی، قم، ۱۴۱۷ق؛ جعفری، یعقوب، کوثر، ج ۴، ص ۶۰۴- ۶۰۵، بی جا، بی تا؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۸، ص ۲۰۷، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۴ش.
خصوصیات ویژه رسول خدا ,  زبان قرآن ,رسول خدا در قرآن, پیامبر اسلام ,شهادت پیامبر اسلام ,شهادت ماه صفر ,ویژه نامه شهادت, صفات پیامبر اسلام ,پیامبر در قرآن ,دیباجی ,دیباجی اصفهانی ,آیت الله دیباجی ,سید دیباجی, سید دیباجی اصفهانی ,سید محمد تقی دیباجی ,استاد دیباجی ,سایت دیباجی, دیباج, مقالات  دیباجی, مقاله دیباجی, مقالات دینی 

بازدیدها: ۵۰

نوشته خصوصیات ویژه رسول خدا(صل الله علیه و آله) از زبان قرآن اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%ae%d8%b5%d9%88%d8%b5%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d8%b1%d8%b3%d9%88%d9%84-%d8%ae%d8%af%d8%a7%d8%b5%d9%84-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d9%88-%d8%a2%d9%84%d9%87/feed/ 0
ماجرای تیرباران کردن بدن مطهر امام حسن مجتبی (علیه السلام) http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%db%8c%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%b7%d9%87%d8%b1-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%d9%86/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%db%8c%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%b7%d9%87%d8%b1-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%d9%86/#respond Mon, 07 Nov 2016 07:38:16 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1078 شیخ عبّاس قمی نقل می‌کند که بدن مطهر امام حسن(علیه السلام) را تیرباران کردند و هنگام دفن هفتاد چوبه تیر از آن بیرون آوردند. داستان جان‌گداز تیرباران کردن بدن مطهر امام حسن(علیه السلام) در میان شیعه معروف است و بسیاری از بزرگان آن‌را ذکر کرده‌اند. برای اولین بار ابن شهر آشوب مازندرانی به نقل ازکتاب ربیع الابرار ...

نوشته ماجرای تیرباران کردن بدن مطهر امام حسن مجتبی (علیه السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
شیخ عبّاس قمی نقل می‌کند که بدن مطهر امام حسن(علیه السلام) را تیرباران کردند و هنگام دفن هفتاد چوبه تیر از آن بیرون آوردند.

داستان جان‌گداز تیرباران کردن بدن مطهر امام حسن(علیه السلام) در میان شیعه معروف است و بسیاری از بزرگان آن‌را ذکر کرده‌اند. برای اولین بار ابن شهر آشوب مازندرانی به نقل ازکتاب ربیع الابرار زمخشری که از اهل سنت بوده، روایت کرده است. وی می‌‏نویسد:«و رموا بالنبال جنازته حتی سل منها سبعون نبلا»؛[۱]

بدن مطهر آن‌ حضرت را تیرباران کردند، تا جایی که هفتاد چوبه‌‏ی تیر به تابوت آویخته شد. – البته ما در ربیع الابرار چاپ جدید آن‌را نیافتیم در حالی‌که در روض الجنان که خلاصه آن کتاب است این عبارت موجود است، پس احتمالا در چاپ‌های بعدی آن‌را حذف کرده‌اند- این عبارت را ابن شهر آشوب به دنبال عبارتی که دیگران، از جمله شیخ مفید در باره وصیت آن‌حضرت ذکر کرده‌اند، آورده است، ولی خود مفید آن‌را ذکر نکرده است.

%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%d9%86

شیخ عبّاس قمی نیز از صاحب مناقب(ابن شهر آشوب) نقل می‌کند که: بدن مطهر امام حسن(علیه السلام) را تیرباران کردند و هنگام دفن هفتاد چوبه تیر از آن بیرون آوردند.[۲] علامه مجلسی نیز به دنبال نقل کلام شیخ مفید آن‌را از قول ابن شهر آشوب بیان کرده، ولی در باره آن اظهار نظری نکرده است.[۳]

اکنون برای روشن شدن این موضوع به وصیت امام حسن(علیه السلام) مبنی بر دفن آن‌حضرت کنار رسول خدا(صلی الله علیه و آله) که آن‌را اساس و بهانه این جسارت دانسته‌اند می‌پردازیم. در تاریخ نقل شده است، امام حسن مجتبی(علیه السلام) در وصیت خود به امام حسین(علیه السلام) فرمودند؛ جنازه مرا کنار قبر پیامبر دفن کنید؛ چون من سزاوارتر هستم از کسانی که بدون اجازه وارد شدند…، ولی اگر مشکلی پیش آمد، راضی به خون‌ریزی نیستم، بلکه جنازه مرا به بقیع ببرید و کنار مادر بزرگم(فاطمه بنت اسد) دفن نمایید.
این مطلب در بیشتر منابع اهل سنت آمده است از آن جمله؛ الاستیعاب،[۴] انساب الاشراف،[۵] تاریخ یعقوبی،[۶] و ابن اعثم کوفی در الفتوح.[۷] در کتب شیعه هم برای اولین بار در امالی شیخ طوسی، نقل شده است که آن‌حضرت به امام حسین(علیه السلام) در ضمن وصیت خود فرمود:«…وَ أَنْ تَدْفِنَنِی‏ مَعَ جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) فَإِنِّی أَحَقُّ بِهِ وَ بِبَیتِهِ مِمَّنْ أُدْخِلَ بَیتَهُ بِغَیرِ إِذْنِهِ»؛[۸] مرا کنار جدم رسول خدا به خاک بسپارید؛ زیرا من به او خانه‌اش سزاوارترم از کسانی که بدون اجازه او وارد خانه‌اش شدند.

پس از شیخ طوسی دیگر کتب شیعه مثل بشاره المصطفی[۹] و … به نقل از وی آن‌را ذکر کرده‌اند، ولی در کتبی مثل ارشاد مفید بیانی از این قسمت از وصیت نیامده است و حتی در کافی از قول امام باقر(علیه السلام) نقل شده است که امام حسن(علیه السلام) وصیت کرده بود که فقط برای تجدید عهد با پیامبر اکرم(ص) جنازه‌اش را کنار مرقد پیامبر ببرند نه برای دفن، و در دنباله روایت کافی آمده است که امام حسین(علیه السلام) در جواب عائشه فرمود تو هتک حرمت خانه پیامبر کردی و پدرت و کسی را که پیامبر او را دوست نداشت آن‌جا وارد کردی و باید در پیشگاه خداوند جواب‌گو باشی … و بدان‌که برادرم به من امر کرده که برای تجدید عهد او را پیش رسول خدا ببرم و او آگاه‌تر از همه به کتاب خدا است که فرمود: «لا تَدْخُلُوا بُیوتَ‏ النَّبِی إِلاَّ أَنْ یؤْذَنَ لَکُم»؛[۱۰] بدون اجازه وارد اطاق‌های پیامبر نشوید. ‏… و ای عایشه تو کنار پیامبر (برای دفن پدرت و عمر) صدای کلنگ را بلند کردی در صورتی که خداوند از بلند کردن صدا کنار پیامبر نهی کرده بود. … و اگر دفن جایز بود دفن می‌کردیم تا بدانی که چیزی نیستی … .[۱۱]

مجلسی در مرآه العقول،[۱۲] در بیان این روایت می‌فرماید: شاید این کلام بنابر مصلحت گفته شده باشد و بیان بدی کار دفن آن‌دو بدون اذن پیامبر را بیان نماید، و گرنه امام حسن(علیه السلام) در حال حیات پیامبر مأذون در دخول بود و بعد از آن نیز… وی در تأیید کلام خود روایت امالی طوسی را که دلالت بر وصیت بر دفن می‌کرد، ذکر می‌کند.

همچنین در ارشاد مفید در بیان وصیت آن‌حضرت آمده است: «هر گاه من از دنیا رفتم چشم مرا بپوشان، مرا غسل ده، کفن نما و بر تختخه‌ای (تابوتی) گذارده، کنار مزار جدم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ببر، تا تجدید عهدى کنم. سپس مرا به سوی قبر جده‏‌ام فاطمه بنت اسد(مادر امیرالمؤمنین) منتقل کن و در آن‌جا به خاک بسپار.

سپس آن‌حضرت فرمود: به زودى خواهى دید جمعى به این گمان که مى‌‏خواهى مرا در کنار قبر جدم به خاک بسپاری، براى جلوگیرى گرد هم مى‌‏آیند و مقابلتان می‌ایستند. اکنون به تو سفارش مى‏‌کنم برای خدا سعى کن در پاى جنازه من، خونی ریخته نشود. … مروان و سایر بنی امیه که جزو دار و دسته او بودند یقین کردند که مردم مشایعت کننده قصد دارند بدن مطهر را در کنار رسول خدا به خاک بسپارند؛ از این‌رو خود را مجهز به تجهیزات نبرد کردند و با اجتماع خود راه را بر کاروان عزادار بستند. همین‌که امام حسین بدن مبارک را به سوی مزار شریف پیامبر حرکت دادند تا تجدید عهدی با جدش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) کرده باشد؛ طرف مقابل (پیروان سقیفه) در قالب جماعتی در مقابلشان صف آرایی کردند و مانع آنها شدند. عایشه هم سوار بر قاطری به جمع آنها ملحق شد؛ در حالی‌که می‌گفت: ما را با شما چه کار؟! می‌خواهید کسی را وارد خانه من کنید که من محبت و ارادتی نسبت به او ندارم؟

مروان نوکر معاویه که زمینه را برای عقده گشایی مناسب دید دهان باز کرد و گفت: عثمان در دورترین نقطه مدینه دفن شود و حسن در کنار پیامبر؟! چنین چیزی نشدنی است و بعد با جمله «وَ أَنَا أَحْمِلُ السَّیْفَ» تشیع کنندگان را تهدید به جنگ و برخورد شدید کرد.

نزدیک بود فتنه‌ای به پا شود که ابن عباس جلو رفت و خطاب به مروان گفت:« ارْجِعْ یَا مَرْوَانُ مِنْ حَیْثُ جِئْتَ » برگرد به همان جایی که بودی؛ ما قصد نداریم این بدن مطهر را در کنار رسول خدا به خاک بسپاریم؛ تنها قصدمان این است که با زیارت دادن این بدن مبارک، تجدید عهدی با رسول خدا شده باشد و بعد از آن به سمت بقیع رفته و او را بنابر وصیت حضرتش در کنار قبر مادربزرگش فاطمه [بنت اسد] به خاک می‌سپاریم.

مطمئن باش اگر وصیت کرده بود که بدن مطهرش را کنار رسول خدا دفن کنیم تو کوچک‌تر از آن بودی که بتوانی مانع ما شوی، و لکن آن‌حضرت به خدا و رسولش و نیز حرمت قبر شریفش بیش از دیگران عالم است و می‌دانست که نباید خرابى در آن پدید آید، چنانچه این کار را دیگران کردند و بدون اذن آن‌حضرت(صلی الله علیه و آله) به خانه‌اش وارد شدند.

و باز در ارشاد آمده است: ابن عباس پیش آمد و خطاب به عائشه گفت: این چه رسوائى است؟ عایشه! روزى بر استر و روزى بر شتر! (اشاره به جنگ جمل) می‌خواهى نور خدا را خاموش کنى و با دوستان خدا بجنگى؟ بازگرد! و از آنچه می‌ترسیدى خیالت راحت باشد که ما طبق وصیت، بدن مطهر را این‌جا دفن نمی‌کنیم خوشحال باش که تو به هدفت رسیدى، ولی خدا هر گاه که باشد انتقام اهل بیت عصمت را از دشمنان‌شان خواهد گرفت.

«وَ قَالَ الْحُسَیْنُ وَ اللَّهِ لَوْ لَا عَهْدُ الْحَسَنِ إِلَیَّ بِحَقْنِ الدِّمَاءِ وَ أَنْ لَا أُهَرِیقَ فِی أَمْرِهِ مِحْجَمَهَ دَمٍ لَعَلِمْتُمْ کَیْفَ تَأْخُذُ سُیُوفُ اللَّهِ مِنْکُمْ مَأْخَذَهَا وَ قَدْ نَقَضْتُمُ الْعَهْدَ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمْ وَ أَبْطَلْتُمْ مَا اشْتَرَطْنَا عَلَیْکُمْ لِأَنْفُسِنَا»؛ و امام حسین(علیه السلام) فرمود به خدا سوگند! اگر برادرم با من پیمان نبسته بود که خونی ریخته نشود، می دیدید که چگونه شمشیرها جان شما را می ستاند، شما همان روسیاهانی هستید که عهد میان ما و خودتان را شکستید و شرایط آن‌را باطل ساختید.
آن‌گاه جنازه امام حسن مظلوم(علیه السلام) را به طرف بقیع برده و در کنار قبر جده‌‏اش فاطمه بنت اسد به خاک سپردند.[۱۳]

این عبارت شیخ مفید بود که استاد این فن است، ولی در آن بحث از وصیت بر دفن نیامده بود، به هر جهت، امام حسین(علیه السلام) بنابر وصیت برادر، جنازه را به سمت بقیع برد و در آن‌جا دفن نمود. در این زمینه کتب اهل سنت مثل تاریخ ابن عساکر[۱۴] نیز این موضوع را بیان کرده‌اند، همچنین نقل شده است که هر دو طرف لباس جنگ پوشیده و میان آنان تیر اندازی شد.[۱۵]

اکنون با توجه به آنجه از این دو کتاب معتبر شیعه نقل کردیم در چند بند به نتیجه‌گیری و جواب از سؤال مربوط می‌پردازیم:

۱) اصل وصیت آن‌حضرت مبنی بر دفن کنار پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، دلیل محکمی ندارد، حتی بنابر روایت کافی شخص دیگری هم چنین قصدی را نداشته است، و کار ناصوابی محسوب می‌شده است.
۲) پس از آگاه شدن از عدم قصد، همان‌طور که خود امام مجتبی(علیه السلام) پیش‌بینی کرده بود بهانه‌ای بر چنین قصد شومی نبود، گرچه از بنی امیه و کینه‌های آنان هر آنچه بگوئی بر می‌آمد.
۳) عملی کردن چنین تهدیدی برای عائشه که در جنگ جمل بی‌آبرو شده بود، هم پیامد خوبی نداشت با توجه به آنچه مردم مدینه از امام مجتبی(علیه السلام) سراغ داشتند جوری که مروان با آن همه خباثت در تشیع جنازه شرکت کرد و از حلم و بزرگواری آن‌حضرت صحبت نمود.
۴) بنابر این، اصل تهدید مسلّم است، ولی عملی شدن آن قطعی نیست، و گرنه بنی هاشم هم آرام نمی‌نشستند و لا اقل در اشعار و یا صحبت‌های آنها بعدها، بیش از این بیان می‌شد.
۵) کشیدن تیر از تابوت قطعا ملازم با برخورد با جنازه و خونی شدن کفن نیست، چون چه بسا به چوبه تابوت برخورد کرده و به جنازه شریف نرسیده باشد؛ لذا ذکری از تعویض کفن در تاریخ نیامده است.
۶) در منابع اهل سنت راجع به تیراندازی غیر از آنچه ابن شهر آشوب از زمخشری نقل کرده و الآن در کتاب او نیافتیم چیزی بیان نشده است. بله وصیت به دفن را بسیاری از آنها نقل نموده بودند.

===============
منابع:
[۱]. ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی طالب علیهم السلام، ج ۴، ص ۴۴، علامه، قم، چاپ اول، ۱۳۷۹ق.
[۲]. محدث قمّی، شیخ عباس، منتهی الآمال، ج ۱، ص ۴۴۰، هجرت، قم، چاپ یازدهم، بی‌تا.
[۳]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۱۵۷، مؤسسه الطبع و النشر، بیروت، چاپ اول، ۱۴۱۰ق.
[۴]. ابن عبد البر ،یوسف بن عبد الله، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج ۱، ص ۳۹۱، دار الجیل، بیروت، ۱۴۱۲ق.
[۵]. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج ۳ ص ۵۵، دار الفکر، بیروت، ۱۴۱۷ق.
[۶]. یعقوبی، احمد بن أبی یعقوب‏، تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۲۲۵، دار صادر، بیروت، چاپ اول، بی‌‌تا.
[۷]. ابن اعثم کوفی، محمد بن علی، الفتوح، ج ۴، ص ۳۱۹، دار الاضواء، بیروت، ۱۴۱۱ق.
[۸]. شیخ طوسی، الأمالی، ص ۱۶۰، مجلس ششم، دار الثقافه، قم، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.
[۹]. طبری آملی، عماد الدین محمد، بشاره المصطفی لشیعه المرتضی، ص ۲۷۲، المکتبه الحیدریه، نجف، چاپ دوم، ۱۳۸۳ق.
[۱۰]. احزاب ،۵۳٫
[۱۱]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج ۱، ص ۳۰۰- ۳۰۲، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
[۱۲]. مجلسی، محمد باقر، مرآه العقول فی شرح أخبار آل الرسول، محقق و مصحح: رسولی، سید هاشم، ج ۳، ص ۳۱۴، ‌دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق.
[۱۳]. شیخ مفید، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج ۲،ص ۱۶، کنگره شیخ مفید، قم، چاپ اول، ۱۴۱۳ق. «فَإِذَا قَضَیْتُ فَغَمِّضْنِی وَ غَسِّلْنِی وَ کَفِّنِّی وَ احْمِلْنِی عَلَى سَرِیرِی إِلَى قَبْرِ جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ ص لِأُجَدِّدَ بِهِ عَهْداً ثُمَّ رُدَّنِی إِلَى قَبْرِ جَدَّتِی فَاطِمَهَ بِنْتِ أَسَدٍ رَحْمَهُ اللَّهِ عَلَیْهَا فَادْفِنِّی هُنَاکَ فَلَمَّا تَوَجَّهَ بِهِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ إِلَى قَبْرِ جَدِّهِ رَسُولِ اللَّهِ ص لِیُجَدِّدَ بِهِ عَهْداً أَقْبَلُوا إِلَیْهِمْ فِی جَمْعِهِمْ وَ لَحِقَتْهُمْ عَائِشَهُ عَلَى بَغْلٍ وَ هِیَ تَقُولُ مَا لِی وَ لَکُمْ تُرِیدُونَ أَنْ تُدْخِلُوا بَیْتِی مَنْ لَا أُحِبُّ…».
[۱۴].ابن عساکر، ابو القاسم علی بن حسن بن هبه الله، تاریخ ابن عساکر، ج ۱۳، ص ۲۹، دار الفکر، بیروت.
[۱۵]. همان.

ماجرای تیرباران کردن ,دلایل تیرباران کردن,شهادت امام حسن, هفتم صفر, سالروز شهادت امام حسن ,تاریخ دقیق شهادت امام حسن ,داستان شهادت امام حسن ,دیباجی, استاد دیباجی ,سید محمد تقی دیباجی, دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی, آیت الله دیباجی اصفهانی, سید محمد تقی دیباجی, سید دیباجی ,مقالات دینی, مقاله, سایت دیباجی, طریقه شهادت امام حسن ,دلایل تیرباران کردن بدن  امام حسن , تیرباران کردن بدن مطهر امام, تیرباران کردن امام حسن  ,تیرباران کردن بدن  امام حسن  

بازدیدها: ۴۲

نوشته ماجرای تیرباران کردن بدن مطهر امام حسن مجتبی (علیه السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%db%8c%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%b7%d9%87%d8%b1-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%d9%86/feed/ 0
پژوهشی درباره حضرت رقیه (سلام الله علیها) http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%be%da%98%d9%88%d9%87%d8%b4%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b1%d9%82%db%8c%d9%87-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%be%da%98%d9%88%d9%87%d8%b4%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b1%d9%82%db%8c%d9%87-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87/#respond Fri, 04 Nov 2016 20:31:12 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1073 در واپسین سال های عمر معاویه، روزگاری که زیاده خواهی های او سایه ای سنگین از فساد و تباهی بر جامعه مسلمین انداخته بود، تولد نوزادی دختر به نام رقیه (علیهاالسلام) شادی و شعف را به خانه گلین و ساده امام حسین (علیه السلام) فرا خواند و اشک شوق را مهمان نگاه های منتظر کرد ...

نوشته پژوهشی درباره حضرت رقیه (سلام الله علیها) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
در واپسین سال های عمر معاویه، روزگاری که زیاده خواهی های او سایه ای سنگین از فساد و تباهی بر جامعه مسلمین انداخته بود، تولد نوزادی دختر به نام رقیه (علیهاالسلام) شادی و شعف را به خانه گلین و ساده امام حسین (علیه السلام) فرا خواند و اشک شوق را مهمان نگاه های منتظر کرد و امام، آرامش کوتاه و زودگذری در سایه خرسندی از مولود خجسته خود پیدا کرد و لبخندی از سرور بر چهره خسته و اندوهگین اش از ظلم و جور زمانه نشاند؛ زمانه ای که هتاکی به خاندان پیامبر (صلی الله علیه وآله) و دشنام دادن به امیرالمؤمنین (علیه السلام) سکه رایج شده بود. تزویر و ریاکاری چنان در بافت جامعه نفوذ کرده بود که کسی به چشم های خود نیز اعتماد نداشت. این در حالی بود که سنگینی زخم تمام این معضلات ریشه دار، بر قلب امام وارد می آمد. معاویه اما، با همه فریبکاری و نیرنگی که داشت، در برابر فرشته مرگ، بی چاره و ذلیل می نمود و آن گاه که مرگ گریبانش را گرفت، بی هیچ مقاومتی تسلیم شد و پسر می گسار و شهوت پرست او بر اریکه ای که بیست سال، پدرش بر آن تن، و دنیا پرستان بر آن رخ ساییده بودند، تکیه زد.

در چنین روزگاری بود که صدای زنگ شتران از مقصد مدینه به سوی آینده ای روشن و تابناک به وسعت تاریخ، برخاست و در رهگذر حوادث و رویدادهای این سفر پردرد و رنج، رقیه (علیهاالسلام) به تماشا ایستاده و عروج خود را انتظار می کشید.

اگر چه بسیاری از منابع تاریخی، نام او را در خاطره خود حفظ نکرده اند، اما دلایل گویایی بر اثبات وجود او در دست است که در جای خود بدان اشاره خواهد شد.

نوشتار حاضر، رهاوردی است از چکیده آن چه تاریخ، به نام و خاطره رقیه (علیهاالسلام) در خود ثبت کرده است و تلاش دارد تا دریچه ای به اقیانوس بی کران درد و رنج دخترک خورشید بگشاید و قطره ای از دریای معرفت و بینش او را در کام تشنگان زلال حقیقت بریزد، اما گفتنی است به دلیل نبود منابع کافی و محدود بودن شرح حال او، نگارنده بیشتر به بیان آن چه درباره ایشان نگاشته اند، همت ورزیده است تا مخاطب به مطالبی که نقل شده، اشراف یابد. از این رو، بدون داوری در مورد اخبار نقل شده، به گردآوری آن دست یازیده است.

میلاد کوثر ثانی

هوا گرم بود و سکوت، خیره خیره، پرده سیاه شب را تماشا می کرد. شهر در تاریکی فرو رفته بود. پنجره خانه ای در شهر، گرم انتظار و محو گفت و گوی شب با ستارگانش بود. نسیم، بر دیوارهای آفتاب خورده خانه می وزید. قلب شهر، از تنها پنجره باز و روشن خود می تپید و همه به انتظار نشسته بودند که ناگاه صدای گریه نوزادی خجسته، احساس شب را به بازی گرفت. اشک شوق بر گونه ها غلتید و لب ها، یک صدا، ترانه لبخند سرودند.

غنچه ای دیگر، به باغ حسین (علیه السلام) روییده بود و همه بر گلبرگ رخش، غنچه های عاطفه نثار می کردند. رقیه (علیهاالسلام) در آن شب شکفت، و مادر تاریخ، کتاب کهن خویش را گشود و بر صفحه ای مبهم از آن، قلم را به تکاپو واداشت. ولی آن صفحه مبهم تاریخ، در کوران تاخت و تازهای روزگار، از دفتر گذار زمان جدا گشت و از حافظه آن ناپدید گردید. در کتابچه کوچک زندگانی رقیه (علیهاالسلام)، لحظه روییدنش بدون هیچ سطری، سفید ماند و نام هیچ روزی به عنوان زادروزش ثبت نگردید.

درباره سنّ شریف حضرت رقیه (علیهاالسلام) نیز در میان تاریخ نگاران اختلاف نظر وجود دارد. اگر اصل تولد ایشان را بپذیریم، مشهور این است که ایشان سه یا چهار بهار بیشتر به خود ندیده و در روزهای آغازین صفر سال ۶۱ ه .ق، پرپر شده است.

مادر حضرت رقیه (سلام الله علیها)

بر اساس نوشته های بعضی کتاب های تاریخی، نام مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام)، امّ اسحاق است که پیش تر همسر امام حسن مجتبی (علیه السلام) بوده و پس از شهادت ایشان، به وصیت امام حسن (علیه السلام) به عقد امام حسین (علیه السلام) درآمده است.۱ مادر حضرت رقیه(علیهاالسلام) از بانوان بزرگ و با فضیلت اسلام به شمار می آید. بنا به گفته شیخ مفید در کتاب الارشاد، کنیه ایشان بنت طلحه است.۲

نام مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام) در بعضی کتاب ها، ام جعفر قضاعیّه آمده است، ولی دلیل محکمی در این باره در دست نیست. هم چنین نویسنده معالی السبطین، مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام) را شاه زنان؛ دختر یزدگرد سوم پادشاه ایرانی، معرفی می کند که در حمله مسلمانان به ایران اسیر شده بود. وی به ازدواج امام حسین (علیه السلام) درآمد و مادر گرامی حضرت امام سجاد (علیه السلام) نیز به شمار می آید.۳

این مطلب از نظر تاریخ نویسان معاصر پذیرفته نشده؛ زیرا ایشان هنگام تولد امام سجاد (علیه السلام) از دنیا رفته و تاریخ درگذشت او را ۲۳ سال پیش از واقعه کربلا، یعنی در سال ۳۷ ه .ق دانسته اند. از این رو، امکان ندارد او مادر کودکی باشد که در فاصله سه یا چهار سال پیش از حادثه کربلا به دنیا آمده باشد. این مسأله تنها در یک صورت قابل حل می باشد که بگوییم شاه زنان کسی غیر از شهربانو (مادر امام سجاد (علیه السلام)) است.

نام گذاری حضرت رقیه(سلام الله علیها)

رقیه از «رقی» به معنی بالا رفتن و ترقی گرفته شده است.۴ گویا این اسم لقب حضرت بوده و نام اصلی ایشان فاطمه بوده است؛ زیرا نام رقیه در شمار دختران امام حسین (علیه السلام) کمتر به چشم می خورد و به اذعان برخی منابع، احتمال این که ایشان همان فاطمه بنت الحسین (علیه السلام) باشد، وجود دارد.۵ در واقع، بعضی از فرزندان امام حسین (علیه السلام) دو اسم داشته اند و امکان تشابه اسمی نیز در فرزندان ایشان وجود دارد.

گذشته از این، در تاریخ نیز دلایلی بر اثبات این مدعا وجود دارد. چنانچه در کتاب تاریخ آمده است: «در میان کودکان امام حسین (علیه السلام) دختر کوچکی به نام فاطمه بود و چون امام حسین (علیه السلام) مادر بزرگوارشان را بسیار دوست می داشتند، هر فرزند دختری که خدا به ایشان می داد، نامش را فاطمه می گذاشت. همان گونه که هرچه پسر داشتند، به احترام پدرشان امام علی (علیه السلام) وی را علی می نامید».۶ گفتنی است سیره دیگر امامان نیز در نام گذاری فرزندانشان چنین بوده است.

hazrate-roghaye-9

نام رقیه (سلام الله علیها) در تاریخ

این نام ویژه تاریخ اسلام نیست، بلکه پیش از ظهور پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) نیز این نام در جزیره العرب رواج داشته است. به عنوان نمونه، نام یکی از دختران هاشم (نیای دوم پیامبر (صلی الله علیه وآله)) رقیه بود که عمه حضرت عبداللّه ، پدر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) به شمار می آید.۷

نخستین فردی که در اسلام به این اسم، نام گذاری گردید، دختر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و حضرت خدیجه بود. پس از این نام گذاری، نام رقیه به عنوان یکی از نام های خوب و زینت بخش اسلامی درآمد.

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نیز یکی از دخترانش را به همین اسم نامید که این دختر بعدها به ازدواج حضرت مسلم بن عقیل (علیه السلام) درآمد. این روند ادامه یافت تا آن جا که برخی دختران امامان دیگر مانند امام حسن مجتبی (علیه السلام)،۸ امام حسین (علیه السلام) و دو تن از دختران امام کاظم (علیه السلام) نیز رقیه نامیده شدند. گفتنی است، برای جلوگیری از اشتباه، آن دو را رقیه و رقیه صغری می نامیدند.۹

خاستگاه تربیتی

حضرت رقیه (سلام الله علیها) در خانواده ای پرورش یافت که پدر، مادر و فرزندان آن، همگی به عالی ترین فضیلت های اخلاقی و پارسایی آراسته بودند. افزون بر آن، فضای دل انگیز شهر پیامبر (صلی الله علیه وآله) که شمیم روح فزای رسول خدا (صلی الله علیه وآله)، علی (علیه السلام) و فاطمه (علیه السلام) هنوز در آن جاری بود و مشام جان را نوازش می داد، در پرورش او نقشی بزرگ داشت. او در خانواده ای رشد یافت که همگی سیراب از زلال معرفت امام حسین (علیه السلام) بودند؛ خانواده ای که از بزرگ ترین اسطوره های علم و ادب و معرفت و ایثار مانند زینب کبری (علیهاالسلام)، اباالفضل العباس (علیه السلام)، علی بن الحسین (علیه السلام)، علی اکبر (علیه السلام) و… تشکیل شده بود.

حضرت رقیه (علیهاالسلام) در مدت عمر کوتاه خود در دامان این بزرگواران، به ویژه پدر گرامی اش امام حسین (علیه السلام) پرورش یافت و با وجود همان سن کم، به عنوان یکی از زیباترین اسطوره های ایثار و مقاومت در تاریخ معرفی گردید.

دیگر دختران امام حسین (علیه السلام)
در مورد تعداد فرزندان دختر امام حسین (علیه السلام) در میان تاریخ نویسان، اختلاف نظر وجود دارد. بیشتر آنان دو دختر به نام های سکینه و فاطمه برای حضرت ذکر کرده اند و برخی دیگر تعداد دختران حضرت را تا هشت نفر نیز برشمرده اند. در این جا برخی از دیدگاه ها را بیان می کنیم.

۱٫ علامه ابن شهر آشوب و محمد بن جریر طبری که از تاریخ نویسان بزرگ اسلام هستند، از سه دختر به نام های سکینه، فاطمه و زینب نام برده اند.۱۰

۲٫ میرزا حبیب اللّه کاشانی، شمار پسران حضرت را سیزده تن به نام های علی اکبر، علی اوسط، علی اصغر، محمد، جعفر، قاسم، عبداللّه ، محسن، ابراهیم، حمزه، عمر، زید و عمران دانسته است و تعداد دختران حضرت را هشت نفر می داند؛ به نام های فاطمه کبری، فاطمه صغری، زبیده، زینب، سکینه، ام کلثوم، صفیه و دختری که در شام از دنیا می رود و نامی از او به میان نمی آورد. او بر این باور است که این چند گانگی تنها در اسم آن ها بوده و بیشتر آنان در مسمّی شریک اند؛ زیرا امام حسین (علیه السلام) در تاریخ به کمی فرزند معروف بوده اند. پس ممکن است بعضی از اولاد ایشان دو اسم داشته باشند یا حتی نام نوه های ایشان نیز در ردیف فرزندان شان قرار گرفته باشد و یا به دلیل سرپرستی بعضی یتیمان بنی هاشم مانند فرزندان امام مجتبی (علیه السلام) به اشتباه، نام آنان نیز در شمار فرزندان ایشان دانسته شده باشد.۱۱

۳٫ علی بن عیسی اربلی، نویسنده کتاب معروف کشف الغمّه فی معرفه الائمه، می نویسد: امام حسین (علیه السلام) شش پسر و چهار دختر داشت. با این حال، او هنگام برشمردن دختران حضرت، نام سه نفر ـ زینب، سکینه و فاطمه ـ را می برد و از نفر چهارم سخنی به میان نمی آورد۱۲ که احتمال دارد چهارمین آن ها، حضرت رقیه (علیهاالسلام) باشد.

۴٫ علامه حایری، در کتاب معالی السبطین، می نویسد: برخی مانند محمد بن طلحه شافعی (از عالمان اهل تسنن) می نویسند: امام حسین (علیه السلام) ده فرزند داشته که عبارت بوده اند از: شش پسر و چهار دختر. سپس می افزاید: دختران او عبارت اند از: سکینه، فاطمه صغری، فاطمه کبری، و رقیه (علیهاالسلام). آنگاه در مورد رقیه (علیهاالسلام) می نویسد: رقیه (علیهاالسلام) پنج یا هفت سال داشت و در شام درگذشت که مادرش، شاه زنان، دختر یزدگرد است.۱۳

به همین اندک بسنده می کنیم و تحقیق بیشتر در این زمینه را به فصل های آینده موکول می کنیم.
پژوهشی در دیدگاه های تاریخی در مورد حضرت رقیه (سلام الله علیها)

در بعضی کتاب های تاریخی، نام حضرت رقیه (علیهاالسلام) آمده، ولی در بسیاری از آن ها نامی از ایشان برده نشده است. این احتمال وجود دارد که تشابه اسمی میان فرزندان امام حسین (علیه السلام)، سبب پیش آمدن این مسأله شده باشد. هم چنان که بعضی از کتاب ها به این مسأله اذعان دارند و بنابر نقل آن ها، حضرت رقیه (علیهاالسلام) همان فاطمه صغری (علیهاالسلام) است. در چگونگی درگذشت ایشان نیز اختلاف نظر وجود دارد که در این جا به این دو مسأله خواهیم پرداخت.

طرح بحث

برای روشن شدن این مطلب، بحث را با طرح یک پرسش بنیادین و بسیار مشهور آغاز می کنیم که: آیا نبودن نام حضرت رقیه (علیهاالسلام) در شمار فرزندان امام حسین (علیه السلام) در کتاب های معتبری چون ارشاد مفید، اعلام الوری، کشف الغمه و دلائل الامامه، بر نبودن چنین شخصیتی در تاریخ دلالت دارد؟

با بیان چند مقدمه، پاسخ این پرسش به خوبی روشن می شود:

۱٫ در دوره زندگانی ائمه اطهار (علیهم السلام) و در صدر اسلام مسائلی مانند کمبود امکانات نگارشی، اختناق شدید حکمرانان اموی، کم توجهی به ثبت و ضبط جزئیات رویدادها، فشار حکومت بر سیره نویسان، جانب داری ها و… سبب بروز بعضی اختلافات در نقل مطالب تاریخی می شده است.

۲٫ در اثر تاخت و تازها و وجود بربریت و دانش ستیزی بعضی حکمرانان، بسیاری از منابع ارزشمند از میان رفته است. به همین دلیل، این گمان تقویت می شود که چه بسا بسیاری از این اسناد و منابع معتبر، در جریان این درگیری ها، از بین رفته و به دست ما نرسیده است.

۳٫ تعدد فرزندان، تشابه اسمی و به ویژه سرگذشت های شبیه در مورد شخصیت های گوناگون تاریخی و گاه وجود ابهام در گذشته ها و پیشینه زندگی افراد، امر را بر تاریخ نویسان مشتبه کرده است. همان گونه که این مسأله در مورد دیگر شخصیت های تاریخی ـ حتی در جریان قیام عاشورا ـ نیز به چشم می خورد.

۴ـ همان گونه که پیش تر گفته شد، امام حسین (علیه السلام) به دلیل شدت علاقه به پدر بزرگوار و مادر گرامی شان، نام همه فرزندان خود را فاطمه و علی می گذاشتند. این امر خود منشأ بسیاری از سهوِ قلم ها در نگاشتن شرح حال زندگانی فرزندانِ امام حسین (علیه السلام) گردیده است. قراین و شواهدی نیز در دست است که رقیه (علیهاالسلام) را فاطمه صغیره می خوانده اند. احتمال دارد همین موضوع سبب غفلت از نام اصلی ایشان شده باشد.۱۴

بنابراین، نیامدن نام حضرت رقیه (علیهاالسلام)، در کتاب های تاریخی، اگر چه شک در وجود تاریخی او را بسیار تقویت می کند، اما هرگز دلیل بر نبودن چنین شخصیتی در تاریخ نیست. افزون بر آن، مهم ترین دلیلِ فراموشی یا کم رنگ شدن حضور این شخصیت، زندگانی کوتاه ایشان است که سبب شده ردّ کمتری از ایشان در تاریخ به چشم بخورد. در مورد حضرت علی اصغر (علیه السلام) نیز به جرأت می توان گفت: اگر شهادت او بحبوحه نبرد و وجود شاهدان بسیار بر این جریان نبود، نامی از حضرت علی اصغر (علیه السلام) نیز امروز در بین کتاب های معتبر شیعه به چشم نمی خورد؛ زیرا تاریخ نویسی فنی است که با جمع آوری اقوال سر و کار دارد که بسیاری از آن ها شاهد عینی نداشته و به صورت نقل قول گرد هم آمده است. تنها موضوعی که در آن مورد بحث و بررسی قرار می گیرد، درستی و یا نادرستی آن از حیث ثقه بودن راوی است که البته این موضوع فقط در تاریخ اسلام وجود دارد. اما به عنوان نمونه، در بحث حدیث، معرفه ها و مشخصه های دیگری نیز برای سنجش درستی اخبار، موجود می باشد که خبر را با تعادل و نیز تراجیح، علاج معارضه و تزاحم، بررسی دلالت و عملیات های دیگر مورد بررسی قرار می دهند.

افزون بر مطالب بالا، دو شاهد قوی نیز بر اثبات وجود ایشان در تاریخ ذکر شده است. ابتدا گفتگویی که بین امام و اهل حرم در آخرین لحظات نبرد حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) هنگام مواجهه با شمر، رخ می دهد. امام رو به خیام کرده و فرمودند: «اَلا یا زِینَب، یا سُکَینَه! یا وَلَدی! مَن ذَا یَکُونُ لَکُم بَعدِی؟ اَلا یا رُقَیَّه وَ یا اُمِّ کُلثُومِ! اَنتم وَدِیعَهُ رَبِّی، اَلیَومَ قَد قَرَبَ الوَعدُ»؛ ای زینب، ای سکینه! ای فرزندانم! چه کسی پس از من برای شما باقی می ماند؟ ای رقیه و ای ام کلثوم! شما امانت های خدا بودید نزد من، اکنون لحظه میعاد من فرارسیده است.۱۵

هم چنین در سخنی که امام برای آرام کردن خواهر، همسر و فرزندانش به آنان می فرماید، آمده است: «یا اُختَاه، یا اُم کُلثُوم وَ اَنتِ یا زَینَب وَ اَنتِ یا رُقَیّه وَ اَنتِ یا فاطِمَه و اَنتِ یا رُباب! اُنظُرنَ اِذا أنَا قُتِلتُ فَلا تَشقَقنَ عَلَیَّ جَیباً وَ لا تَخمُشنَ عَلَیَّ وَجهاً وَ لا تَقُلنَ عَلیَّ هِجراً»؛ خواهرم ،ام کلثوم و تو ای زینب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید [و به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید.۱۶

در مورد تشابه اسمی رقیه (علیهاالسلام) و فاطمه صغیره به یک جریان تاریخی اشاره می کنیم. مسلم گچ کار از اهالی کوفه می گوید: «وقتی اهل بیت (علیهم السلام) را وارد کوفه کردند، نیزه داران، سرهای مقدس شهیدان را جلوی محمل زینب (علیهاالسلام) می بردند. حضرت با دیدن آن سرها، از شدت ناراحتی، سرش را به چوبه محمل کوبید و با سوز و گداز شعری را با این مضامین سرود:

ای هلال من که چون بدر کامل شدی و در خسوف فرورفتی! ای پاره دلم! گمان نمی کردم روزی مصیبت تو را ببینم. برادر! با فاطمه خردسال و صغیرت، سخن بگو که نزدیک است دلش از غصه آب شود. چرا این قدر با ما نامهربان شده ای؟ برادرجان! چقدر برای این دختر کوچکت سخت است که پدرش را صدا بزند، ولی او جوابش را ندهد.»۱۷

حضرت زینب (علیهاالسلام) در این شعر از رقیه (علیهاالسلام) به فاطمه صغیره یاد می کند و این مسأله را روشن می کند که فاطمه صغیره که در بعضی از کتاب ها از او یاد شده، همان دختر خردسالی است که در خرابه شام جان داده است.

دیدگاه های اندیشمندان اسلامی و کتاب های تاریخی

در این جا برای روشن شدن بیشتر مسأله، گفتار کتاب های تاریخی و دیدگاه های اندیشمندان اسلامی را بررسی می کنیم.

کامل بهائی

قدیمی ترین کتابی که از حضرت رقیه (علیهاالسلام) به عنوان دختر امام حسین (علیه السلام) یاد کرده است و شهادت او را در خرابه شام می داند، همین کتاب است. این کتاب، اثر عالم بزرگوار، شیخ عمادالدین الحسن بن علی بن محمد طبری امامی است که به امر وزیر بهاءالدین، حاکم اصفهان در روزگار سلطنت هلاکوخان، نوشته شده است. به ظاهر، نام گذاری آن به کامل بهائی از آن روست که به امر بهاءالدین نگاشته شده است.

این کتاب در سال ۶۷۵ هجری قمری تألیف شده و به دلیل قدمت زیادی که دارد، از ارزش ویژه ای برخوردار است؛ زیرا به جهت نزدیک بودن تألیف یا رویدادهای نگاشته شده ـ به نسبت منابع موجود در این راستا ـ حایز اهمیت است و منبعی ممتاز به شمار می رود و دستمایه تحقیقات بعدی بسیار در این زمینه قرار می گرفته است. شیخ عباس قمی در نفس المهموم و منتهی الامال، ماجرای شهادت حضرت رقیه (علیهاالسلام) را از آن کتاب نقل می کند. هم چنین بسیاری از عالمان بزرگوار مطالب این کتاب را مورد تأیید، و به آن استناد کرده اند. این نگارنده، کتاب دیگری به نام بشاره المصطفی (صلی الله علیه وآله) لشیعه المرتضی (علیه السلام) دارد که در این کتاب نیز به برخی رویدادهای پس از واقعه عاشورا اشاره شده است. اولین منبعی که در آن تصریح شده که اسیران کربلا در اربعین اول، بر سر مزار شهدای کربلا نیامده اند، همین کتاب می باشد. او جریانی را از عطیه ۱۸ دوست جابربن عبدالله انصاری نقل می کند که به اتفاق هم بر سر مزار اباعبدالله الحسین (علیه السلام) و شهیدان کربلا حاضر شده، اولین زائرین قبر او در نخستین اربعین حسینی می گردند. اما نگارنده سخنی از ملاقات جابر با اسیران کربلا به میان نمی آورد و بر خلاف آنچه در برخی مقتل ها نگاشته شده، هیچ ملاقاتی در این روز بین او و اسیران کربلا صورت نمی گیرد.۱۹ این موضوع نیز نقطه عطف دیگری در امتیاز و برتری این کتاب می باشد.

اللهوف سید بن طاووس (ره)

یکی دیگر از کتاب های کهن که در این زمینه مطالبی نقل نموده، کتاب اللهوف از سیدبن طاووس است. باید دانست احاطه ایشان به متون حدیثی و تاریخی اسلام و شیعه، ممتاز و چشم گیر است. وی می نویسد: «شب عاشورا که حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) اشعاری در بی وفایی دنیا می خواند، حضرت زینب (علیهاالسلام) سخنان ایشان را شنید و گریست. امام (علیه السلام) او را به صبر دعوت کرد و فرمود: «خواهرم، ام کلثوم و تو ای زینب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید [و به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید [و خویشتن دار باشید].»۲۰

بنابر نقل ایشان، نام حضرت رقیه (علیهاالسلام) بارها بر زبان امام حسین (علیه السلام) جاری شده است. این مطلب در مقتل ابومخنف نیز هست که حضرت پس از شهادت علی اصغر (علیه السلام)، فریاد برآورد: «ای ام کلثوم، ای سکینه، ای رقیه، ای عاتکه و ای زینب! ای اهل بیت من! خدانگهدار؛ من نیز رفتم». این مطلب را سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی (وفات: ۱۲۹۴ ه .ق) در کتاب ینابیع الموده از مقتل ابومخنف نقل می کند.۲۱

المنتخب للطُریحی

این کتاب را شیخ فخرالدین طیحی نجفی (وفات: ۱۰۸۵ ه .ق) نوشته است. این کتاب در دو جلد تنظیم شده و هر یک از مجلدات آن حاوی ده مجلس پیرامون سوگواری حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) و روایاتی شامل پاداش سوگواری بر آن امام و نیز مشتمل بر اخباری در گستره رویدادهای روز عاشورا و رویدادهای پس از آن می باشد. اگر چه نگارنده این کتاب از متأخرین بوده و در عصر صفوی زیسته، اما روایات و موضوعات خوبی را در کتاب خود جمع آوری و تنظیم کرده است. وی سن حضرت رقیه (علیهاالسلام) را سه سال بیان نموده است. پس از او، فاضل دربندی (وفات: ۱۲۸۶ ه.ق) که آثاری هم چون اسرار الشهاده و خزائن دارد، مطالبی را از منتخب طریحی نقل کرده است. بعدها سید محمد علی شاه عبدالعظیمی (وفات: ۱۳۳۴ ه .ق) در کتاب شریف الایقاد، مطالبی را از آن کتاب بیان کرده است.۲۲ هم چنین علامه حایری (وفات ۱۳۸۴ ه .ق) نیز در کتاب معالی السبطین از کتاب منتخب طریحی بهره برده است.

الدروس البهیه

علامه سید حسن لواسانی (وفات: ۱۴۰۰ ه . ق) در کتاب الدروس البهیه فی مجمل احوال الرسول و العتره النبویه می نویسد:

یکی از دختران امام حسین (علیه السلام) به نام رقیه (علیهاالسلام)، از اندوه بسیار و گرما و سرمای شدید و گرسنگی، در خرابه شام از دنیا رفت و در همان جا به خاک سپرده شد .قبرش در آن جا معروف و زیارت گاه است.۲۳

دیگر کتاب هایی که در این زمینه سخنی دارند، مستقیم یا غیرمستقیم از همین منابع نقل کرده اند. در این جا به بررسی دیدگاه های برخی اندیشمندان اسلامی در این باره می پردازیم.

دیدگاه آیت الله العظمی گلپایگانی (ره)

از آیت الله العظمی سید محمد رضا گلپایگانی (ره) در مورد حضرت رقیه (علیهاالسلام) و مرقد ایشان در دمشق و هم چنین داستان تعمیر قبر حضرت که به دستور خود ایشان، به وسیله رویای صادقه ای انجام گرفت، پرسیدند. ایشان فرمود:

این گونه مطالب که نقل شده است، هیچ گونه محال بودنی از نظر عقلی ندارد؛ لکن از اموری که اعتقاد به آن لازم و واجب باشد، نیست.۲۴

=================
پی نوشت ها:

۱ـ الاربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، بی تا، ج۲، ص۲۱۶ ؛ الطبرسی، ابوعلی فضل بن الحسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۹۹ ه .ق، ص۲۵۱٫

۲ـ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، تهران، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، ۱۳۷۸ ه . ش، ج۲، ص۲۰۰، اعلام الوری، ص۲۵۱٫

۳ـ حایری، محمد مهدی، معالی السبطین، قم، منشورات الرضی، ۱۳۶۳ ه . ش، ج۲، ص۲۱۴٫

۴ـ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، چاپ اول، ۱۴۱۶ ه . ق، ج۵، ص۲۹۳٫

۵ـ نظری منفرد، علی، قصه کربلا، قم، انتشارات سرور، ۱۳۷۹ ه . ش، پاورقی ص۵۱۸٫

۶ـ ر.ک: مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۴ ه . ق، ج۴۴، ص۲۱۰٫

۷ـ همان، ج۱۵، ص۳۹٫

۸ـ الارشاد، ج۲، ص۲۲٫

۹ـ همان، ص۳۴۳٫

۱۰ـ ابن شهر آشوب، ابوجعفرمحمدبن علی، مناقب آل ابی طالب، بیروت، دار الاضواء، بی تا، ج۴، ص۷۷٫

۱۱ـ تذکره الشهداء، میرزاحبیب اللّه کاشانی، ص۱۹۳٫

۱۲ـ کشف الغمه، ج۲، ص۲۱۴٫

۱۳ـ معالی السبطین، ملاّمحمدمهدی حایری مازندرانی، ج۲، ص۲۱۴٫

۱۴ـ محمدی اشتهاردی، محمد، سرگذشت جان سوز حضرت رقیه (علیهاالسلام)، تهران، انتشارات مطهر، ۱۳۸۰ ه . ش، ص ۱۲٫

۱۵ـ جمعی از نویسندگان، موسوعه کلمات الامام الحسین (علیه السلام)، قم، دارالمعروف، چاپ اول، ۱۳۷۳ ه . ش، ص ۵۱۱٫

۱۶ ـ ابن طاووس، ابوالقاسم ابوالحسن بن سعدالدین، اللهوف علی قتلی الطفوف، قم، انتشارات اسوه، چاپ اول، ۱۴۱۴ ه . ق، ص ۱۴۱؛ اعلام الوری، ص ۲۳۶،(با اندکی تغییر).

۱۷ـ قمی، شیخ عباس، نفس المهموم، تهران، مکتبه الاسلامیه، ۱۳۶۸ ه . ق، ص ۲۵۲؛ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۱۵٫

۱۸ـ در گفتار برخی ذاکران و واعظان مشهور است که عطیه غلام جابربن عبدالله انصاری بوده، در حالی که این مطلب تحریف تاریخ است. عطیه عوفی از رجال کوفه و از اصحاب امیرالمؤمنین (علیه السلام) بوده و حتی نام گذاری او نیز هنگام تولدش توسط امام علی (علیه السلام) صورت گرفته است. او پنج امام را درک نموده و در زمان امام باقر (علیه السلام) از دنیا رفت (ر.ک: التستری، محمد تقی، قاموس الرجال، قم، انتشارات جامعه مدرسین، چاپ

 پژوهشی درباره حضرت رقیه,  حضرت رقیه   , رقیه,  شهادت حضرت رقیه , شهادت رقیه ,  بنت الحسین, وجود حضرت رقیه, رقیه در تاریخ , خرابه شام, زندگی نامه حضرت رقیه, رقیه بنت الحسین, دختر امام حسین, سوریه ,مرقد حضرت رقیه, دیباجی, استاد دیباجی, سید دیباجی, سید محمد تقی دیباجی ,دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی اصفهانی ,آیت الله دیباجی ,مقاله,مقالات دینی ,سایت دیباجی ,داستان شهادت حضرت رقیه, ماجرای حضرت رقیه ,ماجرای شهادت حضرت رقیه ,اسناد شهادت حضرت رقیه   ,,, اسناد حضرت رقیه 

بازدیدها: ۵۶

نوشته پژوهشی درباره حضرت رقیه (سلام الله علیها) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%be%da%98%d9%88%d9%87%d8%b4%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b1%d9%82%db%8c%d9%87-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87/feed/ 0
ویژگی های دانش آموز خوب http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%88%db%8c%da%98%da%af%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%a8/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%88%db%8c%da%98%da%af%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%a8/#respond Tue, 01 Nov 2016 12:03:54 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1063 بحث از ویژگی ها و آداب مهم برای دانشجویان و دانش پژوهان – چه دانش آموز، دانشجو و چه طلبه – در چند بخش زیر به اختصار بیان می شود و برای آگاهی بیشتر به منابع مربوطه مراجعه شود: الف. تزکیه نفس و خودسازی تزکیه نفس و خودسازی – رهیدن از رذایل و رسیدن به ...

نوشته ویژگی های دانش آموز خوب اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
بحث از ویژگی ها و آداب مهم برای دانشجویان و دانش پژوهان – چه دانش آموز، دانشجو و چه طلبه – در چند بخش زیر به اختصار بیان می شود و برای آگاهی بیشتر به منابع مربوطه مراجعه شود:

%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2

الف. تزکیه نفس و خودسازی

تزکیه نفس و خودسازی – رهیدن از رذایل و رسیدن به فضایل اخلاقی- با اعمال ویژه ای همراه و قابل تحقّق است که در این بخش از بحث چند نمونه بیان می شود:

۱) اخلاص و پاک سازی نیّت

نخستین ویژگی و ادب تحصیل علم که باید به عنوان یک امر ضروری و قطعی مورد توجّه دانش پژوهان قرار گیرد، این است که در مسیر یادگیری و رشد علمی، دارای نیّت پاک باشند و در جهت هدفی الاهی و انسانی گام بردارند؛ زیرا محور و کانون ارزش عمل و رفتار هرکسی بر قصد و نیّت و جهت گیری او مبتنی است. براساس همین قصد و نیّت است که اعمال و رفتار انسان گاهی همچون سفال و کوزه شکسته ای فاقد ارزش می شود، و گاهی نیز همین اعمال و رفتار در سایه نیّت و جهت یابی، و هدف گیریِ درست و الاهی، همانند گوهری گرانبها آنچنان دارای ارزش و اعتبار می گردد که نمی توان آن را به علّت گرانمایگی، ارزیابی کرد، و گاهی نیز همین اعمال و رفتار، به جهت هدف گیری های نادرست و غیرانسانی به صورت وزر و وبالی بر دوش انسان سنگینی کرده، و برگه های جرم و گناه فزون تری بر صفحات زندگی و پرونده اعمال سیاه او اضافه خواهد نمود.[۱] همان طور که در سخنان مبارک رسول اکرم (ص) آمده است:

«مردم در روز قیامت بر حسب نیّت ها (و اراده های خویش)، محشور می شوند». [۲]

«علم و دانش را با این اهداف [بی ارزش] نیاموزید که با سفیهان و نابخردان درافتید، و با دانشمندان به جدال و ستیز برخیزید، و یا نظر مردم را به خود معطوف سازید؛ بلکه در گفتار خویش، پویای همان اهدافی باشید که در پیشگاه خداوند متعال و در نزد او قرار دارد؛ زیرا آنچه نزد خدا است پایدار و فناناپذیر است؛ چون خداوند، باقی و پایدار است…». [۳]

بنابراین، دانشجویان و دانش پژوهان ، در کوشش های علمی و عملی خود رضایت خدا و طاعت از فرمانِ او و پیراستن خویش از رذایل اخلاقی و ارشاد بندگان خدای متعال به حقایق دین و خدمت به اسلام را هدف خویش قرار دهند. و از اهداف دنیاییِ نادرست و کم ارزش دوری کنند. همچنین نباید هدف از کسب علم و دانش، برتری جویی و بالیدن نسبت به دیگران قرار گیرد.

 ۲) هماهنگی گفتار و رفتار با علوم معنوی

یکی دیگر از ویژگی هایی که باید دانشجویان و دانش پژوهان در حوزه علوم معنوی و معارف دینی به آن اهتمام و عنایت داشته باشند، این است که همراه با آموختن این علوم و آگاهی ها، به تدریج، این معارف را بکار بندند. علم و دانش به منزله درخت، و عمل کردن بر طبق آن بسان میوه همان درخت است.

امام صادق (ع) فرمود: «اگر عالم و دانشمند به علم خود عمل نکند، موعظه و اندرز او از دلها می لغزد، چنان که باران از سنگ صاف بلغزد ». [۴]

۳) پالایش دل از رذایل اخلاقی

کسی که در راه کسب دانش است، باید دل و جان خود را از رذایل اخلاقی که شخصیّت روحی و معنوی انسان را به انحطاط و نابودی می کشاند، پالایش کند و خود را آراسته به فضایل اخلاقی نماید. [۵]

۴) اهتمام به انجام واجبات و ترک محرّمات

اهل علم – همانند دیگر انسان ها – باید به انجام واجبات؛ مانند نماز، روزه، و … اهتمام داشته، و از گناهان دوری کنند؛ زیرا اعضا و اندام های انسان نیز دارای احکام خاص است که در جاهای مناسب خود – مانند کتاب های فقهی و رساله توضیح المسائل – مورد بحث و بررسی قرار گرفته است که هر فرد مسلمانی باید ناگزیر آنها را فرا گیرد و در برابر این مقررّات، سر تسلیم و طاعت فرود آورد.

ب. تلاش، تحرّک و نشاط علمی

محتوای این ویژگی ضمن موارد ذیل بیان می شود:

۱) در راه تحصیل علم باید – در خواندن، نوشتن، مباحثه، تفکّر، حفظ کردن مطالب، و… – همواره کوشا بود، و همبستگی با اشتغالات علمی را مطلوبِ خویش برشمرده و آن را سرمایه زندگانی خود دانست. [۶] پیامبر اکرم(ص) فرمود: «خداوند – عزّ و جلّ – می فرماید: مذاکرات و گفت و گوهای علمی در میان بندگانم – به شرط آنکه این مذاکرات، آنان را به امر و فرمان و شناخت من، رهنمون باشد – از عواملی است که می تواند قلب های مرده و دل های خفته را زنده و بیدار سازد». [۷]

۲) پا گذاشتن در محیط درس و مدرسه، این وظیفه را برعهده انسان مى ‏گذارد که آنچه یاد گرفته به دیگران نیز بیاموزد. انبار کردن دانش و دریغ داشتن آن از دیگران کار مطلوبى نیست. از این رو، اهل علم نباید در انتقال آگاهی هاى خود به کسانی که در مقام علمی پایین تر و ضعیف هستند، تنگ نظر و بخیل باشند، بلکه موظّف اند آنچه را مى ‏دانند به تناسب به آنها بیاموزند و بر معلوماتشان بیفزایند.   امام باقر (ع) فرمود: «زکات‏ علم‏ این است که آن را به بندگان یاد بدهى». [۸]

۳) از معاشرت با افرادی که دانشجو و دانش پژوه را از مسیر تحصیل و هدفش منحرف، و به خود سرگرم می سازند، به ویژه افرادی که عُمر خویش را بیهوده صرف می نمایند، خودداری کند. [۹]

۴) در مقدار آموختن راضی باشد، ولی قانع نباشد، و با وجود این که می تواند اندوخته هایِ علمی را در خویشتن ذخیره سازد به سرمایه کم و اندوخته های کمِ علمی قانع نشود، و تلاش و کوشش علمی را به آینده موکول نکند و تأخیر نیندازد؛ زیرا در لابلای تأخیر در هر کاری، ممکن است آفات و حوادثی زیانبار پیش آمد کند؛ همان طور که امام علی (ع) فرموده است: «استفاده نکردن از فرصت‏ها و به هدر دادن آنها پشیمانى و اندوه مى ‏آورد». [۱۰] علاوه بر این می تواند فرصت های دیگر را که در پیش دارد، صَرفِ تحصیل مطالب سودمندِ دیگر نماید.

ج. بزرگداشت مقام معلّم و استاد

هرکه به تحصیل علم و دانش مشغول است، باید با دیده تکریم و احترام به معلّم و استاد خویش بنگرد؛ زیرا اگر شاگرد با چنین دیدگاهی احترام آمیز به استاد خود بنگرد، می تواند به بهره گیری از استاد و نفوذ و ثباتِ بیان و گفتارِ او در ذهن خود کمک نماید. [۱۱] بنابراین، شاگرد باید حقوق استاد خود را بشناسد سپس آنها را عملی نماید. [۱۲]

ائمه اطهار (ع) درباره احترام شاگرد به استاد و حقوقی که او باید در حقّ معلّم خویش رعایت نماید، بسیار سفارش فرموده اند و مصادیقی را نیز برای تحقّق این احترام و ادب شمرده اند، مانند این که امام سجّاد (ع) این موارد را به عنوان حقوق استاد بر گردن شاگرد برمی شمرند:

۱٫ مقام استاد را بزرگ بداند؛ ۲٫ به مجلس درس استاد احترام نهد؛ ۳٫ به سخنان او گوش دهد؛ ۴٫ شاگرد ذهن خود را تنها براى [گوش دادن به سخنان‏] او اختصاص دهد؛ ۵٫ فهم خود را براى استاد به کار گیرد؛ ۶٫ با دلى پاک به سخنان او گوش سپارد و … . [۱۳]

د. داشتن درک و بینش سیاسی و اجتماعی

دانشجویان و دانش پژوهان به عنوان قشر فرهنگی جامعه باید نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی آگاهی و بینش داشته باشند، تا اندازه ای که به تحصیل علم و دانش آنان آسیبی نرساند و دانشجو و دانش پژوه را از هدف علمی او دور نکند.

امام علی (ع) فرموده است: «کسى که اوضاع روزگار خود را می شناسد از آمادگى در مقابل مقتضیات آن غفلت نمى ‏ورزد». [۱۴]

ویژگی های یک دانشجو و دانش پژوه خوب و آداب تحصیل علم و دانش مباحث بیشتری را در بر دارد که در این باره می توان به منابع اختصاصی مربوط به آداب تعلیم و تعلّم مانند کتاب «منیه المرید فی أدب المفید و المستفید» [۱۵] که ترجمه و شرح آن نیز هست، مراجعه کرد.

 

==========================

[۱] . حجّتی، سید محمدباقر، آداب تعلیم و تعلّم در اسلام (تحریری جدید از ترجمه گزارش گونه کتاب منیه المرید فی أدب المفید و المستفید)، ص ۱۲۰،(با تلخیص و ویرایش)، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ بیستم، ۱۳۷۴ش.

[۲] . علامه مجلسى، بحار الأنوار، ج ۶۷، ص ۲۴۹، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق؛ شهید ثانى، زین الدین بن على، منیه المرید فی أدب المفید و المستفید، محقق و مصحح: مختارى، رضا، ص ۱۳۳، مکتب الإعلام الإسلامی، قم، چاپ اول، ۱۴۰۹ق.

[۳] . بحارالانوار، ج ۲، ص ۳۸؛ منیه المرید فی أدب المفید و المستفید، ص ۱۳۵٫

[۴] . کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۱، ص ۴۴، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.

[۵] . حقایق و مصادیق مربوط به رذائل و فضایل اخلاقی در کتاب هایی اخلاقی بحث شده که لازم است مورد مطالعه و مراجعه قرار گیرد؛ و نیز ر.ک: نمایه «راهنمایی برای زدودن رذایل»، سؤال ۲۶۰۴ (سایت: ۲۷۴۱) .

[۶] . ر.ک: آداب تعلیم و تعلّم در اسلام، ص ۲۰۸ و ۲۰۹٫

[۷] . الکافی، ج ۱، ص ۴۱٫

[۸] . همان.

[۹] . آداب تعلیم و تعلّم در اسلام، ص ۳۴۲ و ۳۴۳٫

[۱۰] . بحار الأنوار، ج ۶۸، ص ۲۱۷٫

[۱۱] . آداب تعلیم و تعلّم در اسلام، ص ۳۶۹ و ۳۷۰٫

[۱۲] . ر.ک: نمایه «فراگیری حکمت و دانش»، سؤال ۶۷۹۷ (سایت: ۶۹۸۶) .

[۱۳] . ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول عن آل الرسول (ص)، محقق و مصحح: غفارى، على اکبر، ص ۲۶۰، جامعه مدرسین، قم، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق.

[۱۴] . الکافی، ج ۸، ص ۲۳٫

[۱۵] . اثر شهید ثانی، زین الدین بن علی عاملی (شهادت، ۹۶۶ق).

منبع: سایت اسلام کویست

دانش آموز خوب ,ویژگی های دانش آموز خوب, ویژگی های دانش آموز,  دانش آموز , روز دانش آموز,  ۱۳ آبان ,روز دانش آموزان, دانش آموز در اسلام ,دانش آموز در روایات, نگاه اسلام به دانش آموز, دانش آموز در تاریخ ,دیباجی ,دیباج ,استاد دیباجی, دیباجی اصفهانی ,آیت الله دیباجی, سید دیباجی, سید محمد تقی دیباجی, آیت الله دیباجی اصفهانی ,مقاله, سایت دیباجی ,مقالات, مقالات دینی, روز استکبار ستیزی ,روز ۱۳ آبان 

بازدیدها: ۸۱

نوشته ویژگی های دانش آموز خوب اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%88%db%8c%da%98%da%af%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%a8/feed/ 0
اهمّیّت پیاده روی برای زیارت اهلبیت(علیهم السلام) http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%a7%d9%87%d9%85%d9%91%db%8c%d9%91%d8%aa-%d9%be%db%8c%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%b1%d9%88%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d9%87%d9%84%d8%a8%db%8c%d8%aa%d8%b9%d9%84/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%a7%d9%87%d9%85%d9%91%db%8c%d9%91%d8%aa-%d9%be%db%8c%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%b1%d9%88%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d9%87%d9%84%d8%a8%db%8c%d8%aa%d8%b9%d9%84/#respond Sat, 29 Oct 2016 12:49:13 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1053 زیارت اماکن مقدس، عبادتی است که قدمت آن به اولین پیامبر خدا آدم ابوالبشر(ع) می رسد. نقل است که او هفتاد مرتبه به خانه خدا سفر کرده است. حال اگر این عبادت همراه با سختی و مشقت باشد، اجر و ثواب بیشتری هم دارد. به ویژه اگر مقصد زیارت، مراقد مطهر یکی از معصومین(ع) باشد ...

نوشته اهمّیّت پیاده روی برای زیارت اهلبیت(علیهم السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
زیارت اماکن مقدس، عبادتی است که قدمت آن به اولین پیامبر خدا آدم ابوالبشر(ع) می رسد. نقل است که او هفتاد مرتبه به خانه خدا سفر کرده است. حال اگر این عبادت همراه با سختی و مشقت باشد، اجر و ثواب بیشتری هم دارد. به ویژه اگر مقصد زیارت، مراقد مطهر یکی از معصومین(ع) باشد و در این بین زیارت مرقد شریف أباعبدالله الحسین(ع) از والاترین و بافضیلت ترین آنهاست؛[۱] چرا که خود معصومین(ع) فرموده اند: همه ما کشتی نجاتیم، ولی کشتی حسین(ع) سریع تر می رود: «سفینۀ الحسین(ع) أسرع».[۲]

در فرازی از دعای کمیل أمیرمؤمنان علی(ع) می خوانیم:

«وَلَیتَ شِعْری یا سَیدی وَاِلهی وَمَوْلای، اَتُسَلِّطُ النَّارَ عَلی وُجُوهٍ خَرَّتْ لِعَظَمَتِک ساجِدَهً… وَعَلی جَوارِحَ سَعَتْ اِلی اَوْطانِ تَعَبُّدِک طآئِعَهً»؛[۳] ای کاش می دانستم ای سرورم و ای معبودم و ای آقایم! آیا آتش قهر و غضبت را مسلط می کنی بر چهره هایی که در پیشگاه عظمتت در حال سجده به خاک افتاده… و بر اعضا و جوارحی که مشتاقانه به مکان های عبادتت می شتابند؟!

از سوی دیگر، این گونه زیارت حرم اهل بیت رسول الله’ نشانه روشنی از دوستی وافر به این خاندان پاک دارد که زمینه ای مناسب را برای اطاعت از آنان فراهم می کند و تجدید پیمانی محکم با این انوار مقدس است که در اوج شور و شعور دینی صورت می گیرد. زیارت اربعین امام حسین(ع) از جمله این فرصت های ناب است. حرکت جمعیتی چند ده میلیونی و بسیار باشکوه و باعظمت و سرشار از معنویت.

413502_550

بخش اول این نوشته نگاهی گذراست به روایاتی چند در باب پیاده روی برای زیارت معصومین(ع) و مراقد مطهر ایشان و بخش دوم به ذکر نمونه هایی عینی در سیره علما و بزرگان دین می پردازد.

بخش اول: روایات

روایت اول

عیاشی از معاویه عجلی نقل می کند که می گوید: در محضر مبارک باقر العلوم(ع) در مدینه بودم که یک خراسانی (ایرانی) به خدمت امام مشرف شد. پاهای خاک آلود و زخمی اش را که دیدم، دریافتم رنج فراوانی را در سفر متحمل شده است. او بعد از سلام و احوال پرسی به امام عرض کرد: به خدا قسم هیچ چیزی مرا از خانه و شهرم بیرون نیاورده، مگر دوستی و محبت شما اهل بیت رسول خدا’. امام باقر(ع) در تأیید سخن آن مرد فرمود:

«والله لَوْ أحبّنا حَجَرٌ حَشَرَهُ الله مَعَنا وَهَلِ الدِّینُ اِلّا الحُبُّ، إنَّ الله عزوجل یَقُولُ: {قُلْ اِنْ کنتم تُحبّونَ الله فاتَّبِعونی یُحْبِبْکُمُ الله}[۴] و قال: {یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ اِلَیْهم}[۵] وَهَلِ الدینُ اِلّا الحُبُّ؟»؛[۶] به خدا قسم اگر سنگی ما را دوست داشته باشد، خداوند آن را با ما محشور می گرداند. آیا دیانت چیزی جز محبت است؟! به درستی که خداوند می فرماید: (ای پیامبر) بگو: اگر خدا را دوست دارید، پس از من پی روی کنید تا خداوند نیز شما را دوست داشته باشد و خداوند می فرماید: (مؤمنین کسانی اند که) دوست دارند آن افرادی را که به سوی ایشان هجرت می کنند… پس آیا دیانت چیزی غیر از محبت است؟!

روایت دوم

حسین بن اسماعیل صَیْمَری از امام صادق(ع) نقل می کند که فرمود:

«مَنْ زار أمیرالمؤمنین(ع) ماشیاً کَتَبَ الله لَهُ بکُلِّ خُطْوَۀٍ حَجَّۀً و عُمْرۀً فَأِنْ رَجَعَ ماشِیاً کَتَبَ الله له بکُلِّ خُطْوَۀٍ حَجَّتَیْنِ و عُمْرِتَیْنِ»؛[۷] هر کسی پیاده به زیارت أمیرمؤمنان (علی بن ابی طالب)(ع) برود، با هر قدمی، خداوند یک حج و یک عمره می نویسد و اگر پیاده بازگردد، خداوند با هر قدمی دو حج و دو عمره برایش نوشته است.

روایت سوم

در محضر مبارک امام صادق(ع) نام أمیرمؤمنان علی بن ابی طالب(ع) بُرده شد. شخصی به نام «ابن مارد» از حضرت پرسید: یا أباعبدالله! کسی که جدّتان أمیرمؤمنان(ع) را زیارت کند، چه ثوابی خواهد گرفت؟ امام صادق(ع) فرمود:

«یا ابْنَ مارِدٍ! زارَ جَدّی عارِفاً بحقّه کتبَ الله لَهُ بکُلِّ خُطْوَۀٍ حَجَّۀً مَقْبُولَۀً و عُمْرَۀ مَقْبُولۀً (مَبْرورَۀً)، والله یا ابْنَ ماردٍ ما یُطْعِمُ الله النّارَ قَدَماً اعْنَبِّرتْ فی زیارهِِ امیرالمؤمنین(ع) ماشیاً کانَ اوْ راکباً، یا ابْنَ ماردٍ اکْتُبْ هذا الحَدیثَ بِماءِ الذَّهَبِ»؛[۸] ای پسر مارد! کسی که جدم را در حالی که حقش را می شناسد زیارت کند، خداوند به ازای هر قدمی که برمی دارد، یک حج و عمره مقبول برایش می نویسد. ای پسر مارد! به خدا سوگند، آتش را خداوند بر قدم هایی که در راه زیارت أمیرمؤمنان(ع) غبارآلود شده باشد، مسلط نمی گرداند؛ چه پیاده آمده باشد، چه سواره. ای پسر مارد! این حدیث را با آب طلا بنویس.

روایت چهارم

صفوان جمّال می گوید: در سفری به همراه امام صادق(ع) وارد کوفه شدیم؛ حضرت فرمود: ای صفوان! بگو کاروان بایستد؛ این جا قبر جدم أمیرمؤمنان(ع) است. شتر حضرت را خواباندم؛ ایشان پایین آمده و غُسل کردند و لباس های شان را تعویض فرمودند؛ پس کفش های خود را قبل از حرکت از پای درآوردند و به من فرمودند: هرآنچه را که انجام می دهم، تو نیز تکرار کن. پس به طرف تپه های سفیدرنگی حرکت کردند و به من فرمودند:

«قَصِّر خُطاک و ألق ذَقْنَک نحو الأرض فأنّه یُکتَب لک بکلّ خُطوۀٍ مأۀُ ألف حَسَنَۀ و یُمصی عنک مأۀُ ألفِ سیّئۀٍ و تُرفعُ لک مأۀُ ألفِ درجۀٍ و تُقْضی لک مأۀُ ألفِ حاجۀٍ و یُکتبُ لک ثوابُ کُلِّ صدّیقٍ و شهیدٍ ماتَ أو قُتِلَ ثُمّ مَشی و مَشَیْتُ معه و عَلَیْنا السکینۀُ والوَقار…»؛[۹] قدم هایت را کوتاه بردار و سرت را پایین بیانداز، به درستی که با هر قدمی، صدهزار حسنه برایت نوشته می شود و صدهزار گناه پاک می گردد و رتبه ات صدهزار درجه بالا می رود و ثواب هر صدیق و شهیدی که کشته شده یا از دنیا رفته، برایت نوشته می شود. سپس حضرت پیاده حرکت کردند و من نیز پیاده حرکت کردم و آرامش سنگینی بر ما حاکم بود.

روایت پنجم

قدامه بن مالک از امام صادق(ع) نقل می کند که حضرت فرمود:

« مَنْ زَارَ الْحُسَینَ مُحْتَسِباً لَا أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا سُمْعَهً مُحِّصَتْ عَنْهُ ذُنُوبُهُ کمَا یمَضَّضُ الثَّوْبُ فِی الْمَاءِ فَلَا یبْقَی عَلَیهِ دَنَسٌ وَ یکتَبُ لَهُ بِکلِّ خُطْوَهٍ حَجَّهٌ وَ کلَّمَا رَفَعَ قَدَماً عُمْرَهٌ»؛[۱۰] کسی که حسین(ع) را برای رضای خدا زیارت کند، نه برای خوش گذرانی و تفریح و نه به جهت کسب شهرت (و فخر فروشی)، گناهانش فرو می ریزد، همان طور که لباس در آب شسته شده (و پاک می شود) و در نتیجه، هیچ آلودگی بر او باقی نمی ماند و با هر گامی که بر زمین می گذارد، حجّی برایش نوشته می شود و با هر قدمی که برمی دارد، عمره ای برایش ثبت می گردد.

روایت ششم

از حسین بن ثُوَیْر نقل شده که امام صادق(ع) فرمود:

«یا حسین! انَّه مَنْ خَرَجَ مِن مَنزِله یرید زیارۀ قبر الحسین(ع) إِنْ کانَ مَاشِیاً کتِبَتْ لَهُ بِکلِّ خُطْوَهٍ حَسَنَهٌ وَ مُحِی عَنْهُ سَیئَهٌ وَ إِنْ کانَ رَاکباً کتِبَتْ لَهُ بِکلِّ خُطْوَهٍ حَسَنَهٌ وَ حُطَّ بِهَا عَنْهُ سَیئَهٌ حَتَّی إِذَا صَارَ فِی الْحَیرِ کتَبَهُ اللَّهُ مِنَ الْمُفْلِحِینَ الْمُنْجِحِینَ حَتَّی إِذَا قَضَی مَنَاسِکهُ کتَبَهُ اللَّهُ مِنَ الْفَائِزِین…»؛[۱۱] ای حسین! به درستی که هر کسی از خانه اش به قصد زیارت قبر حسین بن علی خارج شود، اگر پیاده باشد، با هر قدمی، حسنه ای برایش نوشته شده و گناهی از او پاک می شود و اگر سواره باشد، با هر قدمی، حسنه ای برایش نوشته شده و به واسطه آن گام، گناهی از او کنار گذاشته می شود تا به درب حائر حسینی برسد که در این صورت خداوند نام او را از جمله رستگاران و نجات یافتگان ثبت می کند و زمانی که آداب زیارت و اعمالش را به پایان برساند، خداوند نام او را در زمره برندگان می نویسد….

روایت هفتم

بشیر دَهّان می گوید: در پایان یک گفت وگوی طولانی که با امام صادق(ع) داشتم، ایشان به من فرمود:

«وَیحَک یا بَشِیرُ إِنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا أَتَاهُ عَارِفاً بِحَقِّهِ وَ اغْتَسَلَ فِی الْفُرَاتِ کتِبَ لَهُ بِکلِّ خُطْوَهٍ حَجَّهٌ وَ عُمْرَهٌ مَبْرُورَاتٌ مُتَقَبَّلَاتٌ وَ غَزْوَهٌ مَعَ نَبِی أَوْ إِمَامٍ عَادِلٍ»؛[۱۲]ای بشیر! به درستی که مؤمن زمانی که به زیارت حسین بن علی(ع) بیاید، در حالی که حقّش را بشناسد و (پیش از زیارت) در فرات غُسل نماید، به ازای هر قدمی، حج و عمره ای مقبول و یک جهاد در رکاب پیامبر یا امام عادل برایش نوشته می شود.

روایت هشتم

ابوصامت از امام صادق(ع) نقل می کند:

« مَنْ أَتَی الْحُسَینَ(ع) مَاشِیاً کتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکلِّ خُطْوَهٍ أَلْفَ حَسَنَهٍ وَ مَحَا عَنْهُ أَلْفَ سَیئَهٍ وَ رَفَعَ لَهُ أَلْفَ دَرَجَهٍ فَإِذَا أَتَیتَ الْفُرَاتَ فَاغْتَسِلْ وَ عَلِّقْ نَعْلَیک وَ امْشِ حَافِیاً وَ امْشِ مَشْی الْعَبْدِ الذَّلِیلِ فَإِذَا أَتَیتَ بَابَ الْحَیرِ فَکبِّرِ اللَّهَ أَرْبَعاً»؛[۱۳] هر کسی پیاده به زیارت قبر حسین(ع) برود، خداوند برای هر قدمی هزار حسنه نوشته و هزار گناه از او پاک می کند و رتبه اش هزار درجه بالا می رود. پس هرگاه به فرات رسیدی، غسل کن و کفش هایت را درآور و پابرهنه راه برو؛ به مانند عبد ذلیل راه برو؛ پس وقتی به درب حَرَم رسیدی، چهار بار تکبیر بگو و کمی راه برو و دوباره چهار بار تکبیر بگو.

روایت نهم

از حسین بن سعید نقل شده است که از امام صادق(ع) درباره زائر قبر حسین(ع) سؤال شد. حضرت در پاسخ فرمود:

«فَقَالَ مَنِ اغْتَسَلَ فِی الْفُرَاتِ ثُمَّ مَشَی إِلَی قَبْرِ الْحُسَینِ(ع) کانَ لَهُ بِکلِّ قَدَمٍ یرْفَعُهَا وَ یضَعُهَا حَجَّهٌ مُتَقَبَّلَهٌ بِمَنَاسِکهَا»؛[۱۴] هر آن که در فرات غسل کند و سپس با پای پیاده به سوی مرقد حسین(ع) برود، به ازای هر قدمی که برمی دارد و بر زمین می گذارد، حجّی مقبول با تمام اعمال و مناسک برای او خواهد بود.

روایت دهم

از رُفاعه بن موسی نقل شده است که امام صادق(ع) فرمود:

«إِنَّ مَنْ خَرَجَ إِلَی قَبْرِ الْحُسَینِ(ع) عَارِفاً بِحَقِّهِ وَ اغْتَسَلَ فِی الْفُرَاتِ وَ خَرَجَ مِنَ الْمَاءِ کانَ کمِثْلِ الَّذِی خَرَجَ مِنَ الذُّنُوبِ فَإِذَا مَشَی إِلَی الْحَیرِ لَمْ یرْفَعْ قَدَماً وَ لَمْ یضَعْ أُخْرَی إِلَّا کتَبَ اللَّهُ لَهُ عَشْرَ حَسَنَاتٍ»؛[۱۵] به درستی کسی که (برای زیارت) به سوی مرقد حسین (بن علی)(ع) برود، در حالی که حقّش را می شناسد و (پیش از زیارت) در فُرات غسل کند و از آب خارج شود، مثل کسی است که از گناهانش خارج شود. پس هنگامی که به باب الحسین(ع) رسید، قدم از قدم برنمی دارد، مگر این که خداوند برایش ده حسنه می نویسد و ده گناهش پاک می گردد.

روایت یازدهم

حسین بن ثُویر از امام صادق(ع) نقل می کند که حضرت فرمود:

«إِذَا أَتَیتَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) فَاغْتَسِلْ عَلَی شَاطِئِ الْفُرَاتِ ثُمَّ الْبَسْ ثِیابَک الطَّاهِرَهَ ثُمَّ امْشِ حَافِیاً فَإِنَّک فِی حَرَمٍ مِنْ حَرَمِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ بِالتَّکبِیرِ وَ التَّهْلِیلِ»؛[۱۶]زمانی که به زیارت ابا عبدالله(ع) رفتی، پس غسل کن در نهر فرات و سپس لباس های پاک بپوش؛ آن گاه با پای برهنه راه برو؛ پس تو در حرمی از حرم خدا و حرم پیامبرش هستی و بر تو باد به تکبیر و گفتن لا اله الّا الله.

روایت دوازدهم

از علی صائغ نقل شده که امام صادق(ع) فرمود: ای علی! به زیارت حسین(ع) برو و آن را ترک مکن. علی صائغ می گوید: عرض کردم: چه ثواب و پاداشی برای زائرش دارد؟ امام فرمود:

«مَنْ أَتَاهُ مَاشِیاً کتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکلِّ خُطْوَهٍ حَسَنَهً وَ مَحَا عَنْهُ سَیئَهً وَ رَفَعَ لَهُ دَرَجَهً فَإِذَا أَتَاهُ وَکلَ اللَّهُ بِهِ مَلَکینِ یکتُبَانِ مَا خَرَجَ مِنْ فِیهِ مِنْ خَیرٍ وَ لَا یکتُبَانِ مَا یخْرُجُ مِنْ فِیهِ مِنْ سَیئٍ وَ لَا غَیرِ ذَلِک فَإِذَا انْصَرَفَ وَدَّعُوهُ وَ قَالُوا یا وَلِی اللَّهِ مَغْفُورٌ لَک أَنْتَ مِنْ حِزْبِ اللَّهِ وَ حِزْبِ رَسُولِهِ وَ حِزْبِ أَهْلِ بَیت رَسُولِهِ وَ اللَّهِ لَا تَرَی النَّارَ بِعَینِک أَبَداً وَ لَا تَرَاک وَ لَا تَطْعَمُک أَبَدا»؛[۱۷] کسی که به زیارت ایشان برود، خداوند به ازای هر قدمی، حسنه ای برایش می نویسد و از او گناهی را پاک می کند و یک درجه ارتقای رتبه پیدا می کند. پس وقتی به مرقد حسین(ع) رسید، خداوند دو فرشته را بر او مأمور می کند تا هرچه از خیر و خوبی و صلاح از دهانش خارج می شود، برایش بنویسند و اگر چیزی خواست که به صلاحش نبود، برایش ثبت نکنند و هنگامی که از زیارت بازمی گردد، با او وداع کرده و می گویند: ای دوست خدا! بخشیده شدی؛ تو از حزب خدا و حزب پیامبرش و حزب اهل بیتش هستی. به خدا سوگند هرگز به چشم خودت آتش را نخواهی دید و آتش نیز تو را نمی بیند و نمی سوزاند.

در روایت دیگری دارد که امام صادق(ع) می فرماید: «إِذَا أَرَادَ الِانْصِرَافَ أَتَاهُ مَلَک فَقَالَ لَهُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ یقْرِئُک السَّلَامَ وَ یقُولُ لَک اسْتَأْنِفِ الْعَمَلَ فَقَدْ غَفَرَ اللَّهُ لَک مَا مَضَی»؛[۱۸]

این حدیث از دو راوی نقل شده است.[۱۹]

روایت سیزدهم

از سدیر صَیْرفی نقل شده که می گوید: در محضر باقرالعلوم(ع) نشسته بودیم که جوانی در مجلس از مرقد امام حسین(ع) یاد نمود؛ امام به او فرمود:

«مَا أَتَاهُ عَبْدٌ فَخَطَا خُطْوَهً إِلَّا کتِبَتْ لَهُ حَسَنَهٌ وَ حُطَّتْ عَنْهُ سَیئَه»؛[۲۰] بنده ای به سوی این مرقد قدم برنمی دارد، مگر این که حسنه برایش نوشته شده و گناهی از او کنار گذاشته می شود.

روایت چهاردهم

ابن مشکان از امام صادق(ع) نقل می کند که حضرت فرمود:

«مَنْ زَارَ الْحُسَینَ(ع) مِنْ شِیعَتِنَا لَمْ یرْجِعْ حَتَّی یغْفَرَ لَهُ کلُّ ذَنْبٍ وَ یکتَبَ لَهُ بِکلِّ خُطْوَهٍ خَطَاهَا وَ کلِّ یدٍ رَفَعَتْهَا دَابَّتُهُ أَلْفُ حَسَنَهٍ وَ مُحِی عَنْهُ أَلْفُ سَیئَهٍ وَ یرْفَعُ لَهُ أَلْفُ دَرَجَهٍ»؛[۲۱] هر که از شیعیان ما حسین(ع) را زیارت کند، بازنمی گردد، مگر این که همه گناهانش بخشیده می شود و به ازای هر قدمی که برمی دارد و هر دستی که به سوی آسمان توسط هرکسی بالا می رود، برایش هزار حسنه نوشته می شود و هزار گناهش پاک می شود و هزار درجه بالا می رود.

بخش دوم: نمونه ها

۱. شیخ مرتضی انصاری از جمله احیاکنندگان سنت پیاده روی برای زیارت امام حسین(ع) بود و خود ایشان نیز پیاده از نجف به کربلا می آمد.
۲. میرزا حسین نوری، صاحب موسوعه حدیثی «مستدرک الوسائل» در عید قربان هر سال به صورت پیاده به کربلا می آمد.
۳. سیدمهدی بحرالعلوم در دسته عزای «طوریج» که پیاده به کربلا می آمدند، حضوری پررنگ داشت.
۴. شیخ جعفر کاشف الغطاء در یکی از پیاده روی هایش به کربلا، به حضور حضرت ولی عصر(ع) شرفیاب شد و حضرت ایشان را به سینه خویش چسبانده و فرموده است: «خوش آمدی ای زنده کننده شریعت ما».
۵. آیت الله مرعشی نجفی بیست بار پیاده به همراه تعدادی از طلاب که همه از مراجع و بزرگان شدند، به کربلا مشرف شد.
همچنین بزرگانی مانند:

سیدمحمدحسین طهرانی، سید احمد مستنبط، شیخ عباس قوچانی، شیخ حسن نجابت شیرازی و سید عبدالحسین دستغیب و شهید صدر اول و شهید صدر دوم در این پیاده روی شرکت می کردند. شهید صدر دوم (سیدمحمد صدر) حتی فتوا به وجوب پیاده روی به سوی حرم های أمیرمؤمنان و سیدالشهداء(ع) را صادر کرد و با این فتوا به مبارزه با سیاست ضددینی حزب بعث رفت و در برخی از خطبه های جمعه اش در نجف اشرف بر این موضوع تأکید می کرد.[۲۲]

حرکت میلیونی مردم از اقصی نقاط جهان، از کوچک و بزرگ و مرد و زن و حتی کودکان خردسال، گذشته از شگفتی این صحنه، پیام روشنی به همه دنیا می دهد:

این که شیعیان در اقتدا به سالار شهیدان به خود می بالند و زیر بار ستم و زور نمی روند.

 

====================

منابع:

[۱]. «اَفْضَلُ الاعمالُ اَحْمضُها»، میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۴۵٫

[۲]. با توجه به حدیث «سفینه» که رسول اکرم’ فرمود: «اِنَّ مثَلَ أَهْلِ بَیْتی کَمَثَلِ سَفینَۀِ نُوحٍ».

[۳]. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، ص ۱۲۷٫

[۴]. آل عمران، آیه ۳۱٫

[۵]. حشر،‌آیه ۹٫

[۶]. مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۲۱۹٫

[۷]. شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۴، باب زیارت أمیرمؤمنان× به صورت رفت و برگشت پیاده، ص ۳۸۰٫

[۸]. شیخ طوسی، التهذیب، ج ۶، باب ۷ (فضیلت زیارت)، ص ۲۱٫

[۹]. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۹۷، ص ۲۸۰٫

[۱۰]. همان، ج ۹۸،‌ص ۱۹٫

[۱۱]. همان، ص ۲۸٫

[۱۲]. همان، ص ۱۴۳٫

[۱۳]. همان.

[۱۴]. همان، ص ۱۴۷٫

[۱۵]. همان.

[۱۶]. همان، ص ۱۵۲٫

[۱۷]. همان، ص ۲۴٫

[۱۸]. همان، ص ۲۸٫

[۱۹]. حسین بن ثُوَیر بن أبی فاخِته و حسین بن عبدالله.

[۲۰]. بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۲۵٫

[۲۱]. همان.

[۲۲]. «بخش نمونه‌ها» برگرفته از کتاب «بیعت عاشقان» نوشته علی ساعدی در مجلد دوم است.

توجه ۱: تفاوت در میزان ثواب در روایات گوناگون ممکن است به عواملی چند بستگی داشته باشد؛ مثل میزان معرفت زائر از زیارت‌شونده یا سختی مسیر و راه یا شرایط محیطی دیگری مثل شرایطی که در زمان متوکل عباسی حاکم بود.

توجه ۲: در برخی روایات، سخن از «محو» گناهان است؛ مثل افعال «مَحا» و «مُحِیَ» که به معنای پاک شدن گناه است و در برخی روایات سخن از چشم‌پوشی پروردگار از گناه است؛ یعنی گناه پاک و محو نمی‌شود، بلکه خداوند آن را «ندید» می‌پندارد. تفاوت «مُحِیَ» و «حُطَّ» در باقی ماندن و یا از بین رفتن اثر گناه است. اگر در متن روایت «مُحِیَ» یا مشتقات آن باشد، یعنی نه تنها گناه از نامه اعمال زائر پاک می‌شود، بلکه اثرات و تبعات منفی آن نیز که ممکن است در روح او گذاشته باشد نیز از بین می‌رود و این نهایت عنایت پروردگار متعال به زائر امام حسین× است. اگر در متن روایت «حُطِّ» یا مشتقات آن آمده باشد، یعنی خداوند متعال از گناه زائر صرف نظر کرده و او را می‌بخشد؛ اما اثرات منفی گناه را باید با توسل و توکل و توبه واقعی و جبران مافات برطرف نماید. این تفاوت در پاداش را می‌توان در روایت ششم در همین مقاله از حسین بن ثُویر ملاحظه نمود که امام صادق× برای زائر پیاده از فعل «مُحِیَ» (محو و پاک می‌شود) استفاده فرموده و برای ثواب زائر سواره که سختی کمتری متحمل شده، از فعل «حُطَّ» (صرف نظر می‌شود) سخن به میان آورده است. (نکات لغوی با استفاده از کتاب «قاموس المحیط» نوشته فیروزآبادی تبیین گردید).

اهمّیّت پیاده روی,   زیارت اهلبیت,  پیاده روی ,پیاده روی اربعین, فضیلت پیاده روی, شرایط پیاده روی, پیاده روی کربلا ,پیاده روی در اسلام, دیباجی, آیت الله دیباجی, دیباجی اصفهانی ,سید دیباجی, استاد دیباجی, سید محمد تقس دیباجی, پیاده روی آیت الله دیباجی ,تصاویر پیاده روی آیت الله دیباجی, پیاده روی اربعین ۹۵ ,مقاله پیاده روی,مقالات دینی ,پیاده روی نجف,روایات پیاده روی ,پیاده روی در قرآن,سیره علما در پیاده روی,استاد دیباجی اصفهانی,دیباجی در کربلا, فضیلت پیاده روی اربعین 

بازدیدها: ۳۷

نوشته اهمّیّت پیاده روی برای زیارت اهلبیت(علیهم السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%a7%d9%87%d9%85%d9%91%db%8c%d9%91%d8%aa-%d9%be%db%8c%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%b1%d9%88%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d9%87%d9%84%d8%a8%db%8c%d8%aa%d8%b9%d9%84/feed/ 0
فضایل، سیره و مکارم اخلاقى امام سجاد (علیه السلام) http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%81%d8%b6%d8%a7%db%8c%d9%84%d8%8c-%d8%b3%db%8c%d8%b1%d9%87-%d9%88-%d9%85%d9%83%d8%a7%d8%b1%d9%85-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82%d9%89-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d8%ac%d8%a7%d8%af-%d8%b9%d9%84/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%81%d8%b6%d8%a7%db%8c%d9%84%d8%8c-%d8%b3%db%8c%d8%b1%d9%87-%d9%88-%d9%85%d9%83%d8%a7%d8%b1%d9%85-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82%d9%89-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d8%ac%d8%a7%d8%af-%d8%b9%d9%84/#respond Wed, 26 Oct 2016 19:27:51 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1047 پـیـشـواى چـهـارم، انـسانى کامل و برگزیدۀ حق و در همۀ جهات اخلاقى، عبادى و علمى به اوج کـمـال رسـیـده و نمونۀ مجسم و عینى قرآن و رسول خدا(ص) بود. در دوران سیاه حکومت اموى که ارزش‌هاى انسانى و فضایل اخلاقى به فراموشى سپرده شده و مردم به جاى مشاهده زهد، ساده زیستى، تواضع، نوع دوستى، ...

نوشته فضایل، سیره و مکارم اخلاقى امام سجاد (علیه السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>

پـیـشـواى چـهـارم، انـسانى کامل و برگزیدۀ حق و در همۀ جهات اخلاقى، عبادى و علمى به اوج کـمـال رسـیـده و نمونۀ مجسم و عینى قرآن و رسول خدا(ص) بود. در دوران سیاه حکومت اموى که ارزش‌هاى انسانى و فضایل اخلاقى به فراموشى سپرده شده و مردم به جاى مشاهده زهد، ساده زیستى، تواضع، نوع دوستى، نرم خویى و رعیّت پرورى از زمامداران خود به عنوان خلیفه پـیـامبر(ص)، شاهد دنیا طلبى، اشرافیّت، تجمّل‌گرایى، خودمحورى و بزرگ‌بینى آنان بـودنـد، آن امـام هـُمـام، چـون خـورشـیـدى فـروزنـده درخـشـیـد و وجـودش مـجـمـع هـمـۀ فـضایل و ارزش‌هاى فراموش‍ شده گشت؛ چندان‌که دوست و دشمن را به تحسین واداشت.[۱]

محمد بن طلحه شافعى مى‌نویسد: او، زینت عبادت کنندگان، پیشواى زاهدان، سرور پرهیزکاران و امام مؤمنان است، سیره‌اش گواه آن اسـت کـه وى فرزند صالح رسول خدا(ص) و سیمایش بیانگر مقام قرب او نزد پروردگار است… .[۲]

%d8%b3%db%8c%d8%af-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d8%a7%d8%ac%d8%af%db%8c%d9%86

در این مجال جلوه‌ها و نمونه‌هایی از فضایل، سیره و مکارم اخلاقى آن‌حضرت در طول عمر با برکتشان که حقیقتاً بهترین و کامل‌ترین الگو برای جوامع بشری است را به تصویر می‌کشیم:

۱) فزونى عبادت و نیایش امام چهارم (ع) در پیشگاه خدا به حدى بود که آن‌حضرت سرور و زینت بخش عبادت کنندگان(سیّد العابدین، زین العابدین) و بسیار سجده کننده(سجّاد) لقب یافت. امام باقر(ع) در مورد علت ملقّب شدن پدر بزرگوارش به لقب(سجاد) مى فرماید: او را سـجـّاد نـامیدند، چون: هیچ‌گاه نعمتى را به یاد نمى‌آورد مگر آن‌که سجده مى‌کرد؛ هیچ وقت آیـه‌اى از قـرآن را کـه سجده(واجب یا مستحب) داشت نمى‌خواند، مگر آن‌که سجده مى‌کرد؛ خداوند هـیـچ‌ـگـاه بـدى و ناگوارى را از او دفع نکرد، مگر آن‌که سجده کرد، هیچ زمان از نماز واجب فارغ نـشـد مـگـر آن‌کـه سـجده کرد، هیچ‌گاه بین دو نفر را اصلاح نکرد مگر آن‌که سجده کرد،(بر اثر فـزونـى ایـن سـجـده‌هـا) آثـار سـجـده در تـمـامـى مـواضـع سـجـود آن‌حـضـرت نـمـایـان بود. [۳]

امـام سـجـّاد(ع) هـنـگـامـى کـه وضـو مـى‌گـرفـت رنـگ از چهره مبارکش مى‌پرید. از علّت آن سؤال شد. فرمود: آیا مى‌دانید مى‌خواهم در برابر چه کسى بایستم؟![۴]

۲) عفو و گـذشت و پاسخ بدى را به نیکى دادن از دیگر خصلت‌هاى پیشواى چهارم(ع) بود. آن امام همام از این خوى برجسته خود چنین یاد مى‌کند: «جـرعـه‌اى نـنـوشـیـدم کـه نـزد مـن مـحـبوب‌تر از جرعۀ خشمى باشد که در مقام تلافى صاحب آن برنیایم.» [فرو بردن خشم براى من، گواراترین نوشیدنی‌ها بود!] [۵]

روزى مـردى هـاشمى به امام (ع) جسارت کرد. آن‌حضرت سخنى نگفت. پس از بازگشت آن مرد، امام(ع) به حاضران فرمود: آنـچـه ایـن مـرد گـفـت، شـنـیـدیـد؛ دوست دارم همراه من بیایید تا نزد او برویم و پاسخ مرا نیز بشنوید. امام (ع) به راه افتاد و این آیه را تلاوت مى‌کرد: «پـرهـیـزکاران کسانى هستند که … خشم خود را فرو مى‌برند، و از خطاى مردم در مى‌گذرند؛ و خدا نیکوکاران را دوست مى‌دارد». [۶]

امـام (ع) به در منزل آن مرد رسید. وى که تصور مى‌کرد امام(ع) براى تلافى آمده است در حالى‌که خود را آماده پاسخ و برخورد کرده بود بیرون آمد. امام(ع) به وى فرمود: اى برادر! تو لحظاتى پیش نزد من آمدى و سخنانى گفتى؛ آنچه گفتى اگر در من هست خداوند مرا بیامرزد، و اگر نیست خدا تو را بیامرزد. آن مرد با دیدن چنین واکنشى از امام(ع) شرمنده شد و بر پیشانى آن‌حضرت بوسه زد و گفت: آنچه گفتم در شما نبود و خود بدان سزاوارترم![۷]

۳) بـخـشـش بـه نـیازمندان و رسیدگى به مشکلات آنان، خصلت فراگیر همۀ امامان معصوم(ع) بود که در زندگى هر یک از آن بزرگ‌واران نمونه‌هاى فراوانى به چشم مى‌خورد.

امام سجّاد(ع) هزینه زندگى تعداد زیادى از خانواده‌هاى مستمند را تأمین مى‌کرد.[۸] و هر شـب بـا انـبـانـى انباشته از نان و خرما و … به طور ناشناس به خانه‌هاى آنان مى‌رفت. تا وقـتـى کـه آن‌حضرت زنده بود کسى نفهمید که نیازهاى آنان را چه کسى تأمین مى‌کند. پس از شهادت آن‌حضرت دریافتند که آن فرد ناشناس على بن حسین(ع) بوده است.[۹]

پیشواى چهارم هیچ غذایى نمى‌خورد مگر آن‌که همانند آن‌را صدقه مى‌داد و مى‌فرمود: هـرگـز بـه(حـقـیـقـت)نـیـکـوکـارى نمى‌رسید، مگر آن‌که از آنچه دوست مى‌دارید(در راه خدا)انفاق کنید.[۱۰]؛[۱۱]

روش امـام زیـن العـابـدیـن(ع) در انـفـاق و صـدقـه دادن ایـن بـود کـه قـبـل از آن‌کـه صـدقـه را بـه نـیـازمـنـد بـدهـد آن‌را مـى‌بـوسـیـد. وقـتـى از عـلّت آن سـؤال شد، فرمود: من دست سؤال کننده را نمى‌بوسم، بلکه دست پروردگارم را بوسه مى‌زنم. صدقه پیش از آن‌که به دست نیازمند برسد به دست پروردگارم مى‌رسد.[۱۲]

روش دیـگـر آن گـرامـى در صـدقـه، سـرّى انـجـام دادن آن بـود. آن بزرگ‌وار در این باره مى‌فرمود: صدقه پنهانى، (آتش) خشم پروردگار را خاموش مى‌کند.[۱۳]

۴) امـام چـهـارم هـمـچـون سـایر امامان(ع)، شجاع، دلیر و ظلم ستیز بود. موضع سخت و سـخـنـان کـوبـنـده آن‌حـضـرت در بـرابـر ستمگران خودکامه‌اى همچون عبیداللّه، یزید و عبدالملک بهترین گواه قوّت روحى و شجاعت آن بزرگ‌وار در جریان‌های بعد از واقعۀ کربلا و دوران امامت آن امام همام است.

در بـرابـر عـبـیـداللّه کـه آن‌حـضـرت را تـهـدیـد بـه قتل کرده بود فرمود: آیا مرا به کشتن تهدید مى‌کنى؟ مگر نمى‌دانى که کشته شدن(در راه خدا) روش ما و شهادت، کرامت ما است؟[۱۴]

در برابر یزید فرمود: اى پـسر معاویه و هند و صخر! تو مى‌دانى که جدّم على بن ابى طالب(ع) در روز بدر، احد و احزاب پرچمدار اسلام بود، ولى پدر و جدّ تو پرچمدار کافران بودند.[۱۵]

در برابر عبدالملک که آن‌حضرت را احضار کرد و گفت: من که قاتل پدر شما نیستم، پس چرا با ما رفت و آمد نمى‌کنید؟

امام فرمود: قـاتـل پـدرم هـر چند به زندگى دنیوى او خاتمه داد؛ لیکن آخرت خویش را با این جنایت، تباه ساخت؛ اگر تو هم دوست دارى مانند او باشى باش![۱۶]

اتـّخـاذ چـنـیـن موضع قاطع و بیان چنین سخنان عتاب آمیز در برابر این حاکمان قلدر و مستبدّ، در کاخ و محلّ حکومت آنان، شجاعتى فوق تصور مى‌طلبد.

به علاوه خطبۀ آتشین آن‌حضرت در کاخ یزید که به افشاگری جنایت‌ها و ظلم و فساد دستگاه بنی امیه و خصوصاً یزید انجامید نیز نشان از اوج قدرت روحی و شجاعت آن‌حضرت دارد.

نتیجه آن که سیرۀ اخلاقی و فضایل و کرامات اهل بیت(ع) کامل‌ترین و بی‌بدیل‌ترین سیره و فضایل اخلاقی است و منحصر به یک دوره یا مرحله‌ای از زندگی پربار ایشان نمی‌شود و در لحظه لحظۀ زندگی ایشان ساری و جاری است. اما این روحیات و کمالات بسته به شرایط زمانی و مکانی و در برابر افراد و جریان ها متفاوت است.

گاهی در برابر مستضعفان و محرومان و ضعفای جامعه … وَالْکاظِمینَ الْغَیْظَ، وَ الْعافینَ عَنِ النّاسِ اند و انفاق و محبت و گذشت از سرتاسر وجودشان لبریز می‌شود، و گاهی نیز در برابر مستکبران و ظالمان و حاکمان جور و ستم، شجاع‌ترین، دلیرترین و محکم‌ترین انسان‌ها برای ستاندن حق مظلوم از ظالم‌اند.

 

===============================

[۱] . رفیعی، علی، تاریخ اسلام در عصر امامت امام سجاد و امام باقر (ع)، صص ۲۱-۱۷، مرکز تحقیقات اسلامی، ۷۶

[۲] . شافعى، محمد بن طلحه، مطالب السؤول، ص ۷۷٫ اقتباس از تاریخ اسلام در عصر امامت امام سجاد و امام باقر (ع)، نوشته علی رفیعی.

[۳] . همان، ص ۲۳۳٫ نرم افزار جامع الاحادیث.

[۴] . همان، ص ۲۳۲٫ نرم افزار جامع الاحادیث.

[۵] . «ما تَجَرَّعْتُ جُرْعَهً اَحَبَّ اِلَىَّ مِنْ جُرْعَهِ غَیْظٍ لا اُکافى بِها صاحِبَها»، اصول کافى، ج ۲، ص ۱۰۹٫ نرم افزار جامع الاحادیث.

[۶] . «…وَالْکاظِمینَ الْغَیْظَ، وَ الْعافینَ عَنِ النّاسِ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ»؛ آل عمران، ۱۳۴٫

[۷] . شیخ مفید، ارشاد، ج ۲، ص ۱۴۶٫

[۸] . در روایـتـى از امـام بـاقـر(ع) تـعـداد خـانـواده هـاى تـحـت تکفّل آن حضرت صد خانوار ذکر شده است (ر . ک: مناقب، ابن شهر آشوب، ج ۴ ، ص ۱۵۴). نرم افزار جامع الاحادیث.

[۹] . شیخ مفید، ارشاد، ص ۲۵۸، اقتباس از تاریخ اسلام در عصر امامت امام سجاد و امام باقر (ع)، نوشته علی رفیعی.

.[۱۰]  «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ»، آل عمران، ۹۲٫

.[۱۱]  علامه مجلسی، بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۸۹٫ نرم افزار جامع الاحادیث.

.[۱۲]  همان، ص ۷۴٫ نرم افزار جامع الاحادیث.

.[۱۳]  همان، ص ۸۸٫ نرم افزار جامع الاحادیث.

.[۱۴]  «اءبـِالْقـَتْلِ تُهَدِّدُنى؟ اَما عَلِمْتَ اَنَّ الْقَتْلَ لَنا عادَهٌ وَ کَرامَتُنا الشَّهادَهُ». (ر . ک: اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۶۳۳).

.[۱۵]  همان.

.[۱۶]  بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۱۲۱٫ نرم افزار جامع الاحادیث.

* برگرفته از سایت اسلام کوییست

بازدیدها: ۴۴

نوشته فضایل، سیره و مکارم اخلاقى امام سجاد (علیه السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%81%d8%b6%d8%a7%db%8c%d9%84%d8%8c-%d8%b3%db%8c%d8%b1%d9%87-%d9%88-%d9%85%d9%83%d8%a7%d8%b1%d9%85-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82%d9%89-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d8%ac%d8%a7%d8%af-%d8%b9%d9%84/feed/ 0