مقاله – پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی http://farsi.dibajiesfahani.ir Sat, 18 Nov 2017 13:40:28 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=5.3.18 بررسی بر واقعیت شهادت رسول خدا (صل الله علیه و آله) http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%b1%d8%b3%d9%88%d9%84-%d8%ae%d8%af%d8%a7-%d8%b5%d9%84-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%b1%d8%b3%d9%88%d9%84-%d8%ae%d8%af%d8%a7-%d8%b5%d9%84-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87/#respond Sat, 18 Nov 2017 13:40:28 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1272 دلایل بسیاری از کتاب‌های روایی و تاریخی؛ اعم از شیعه و اهل سنت وجود دارد که شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر اکرم(ص) را تأیید می‌نماید، اما به این نکته نیز باید توجه داشت که اگر شهادت را همانند آنچه قرآن کریم بیان فرموده؛ به معنای کشته شدن در راه خدا و رسول تعریف نماییم، بدیهی ...

نوشته بررسی بر واقعیت شهادت رسول خدا (صل الله علیه و آله) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
دلایل بسیاری از کتاب‌های روایی و تاریخی؛ اعم از شیعه و اهل سنت وجود دارد که شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر اکرم(ص) را تأیید می‌نماید، اما به این نکته نیز باید توجه داشت که اگر شهادت را همانند آنچه قرآن کریم بیان فرموده؛ به معنای کشته شدن در راه خدا و رسول تعریف نماییم، بدیهی است که مقام و منزلت شخصی “پیامبر” که کشته شدن در راه اطاعت او شهادت است، به مراتب بالاتر از مقام شهیدان خواهد بود، هرچند که آن مرد الاهی با مرگ طبیعی از دنیا رحلت نموده باشند.

1_sh-payambar-93

۱٫ آیا دلیل قابل اعتمادی از کتب شیعه و اهل سنت، مبنی بر شهادت پیامبر اکرم (ص) می‌توان یافت، علاوه بر آن، کیفیت شهادت ایشان چگونه بوده است؟
۲٫ آیا بر فرض این‌که پیامبر(ص) به شهادت نرسیده باشند، این موضوع از ارج و قرب ایشان نزد پروردگار خواهد کاست؟!
موضوعی است که در این فرصت به بررسی آن می‌پردازیم.
۱٫ در ارتباط با بخش اول، باید گفت که دلایل بسیاری وجود دارد که شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر(ص) را تأیید می‌نمایند. این دلایل و روایات، از تواتر معنویی برخوردارند؛ یعنی هرچند که الفاظ و توصیفات آنها کاملاً با یکدیگر مشابه نیستند، اما از مجموع آنها، می‌توان موضوع مورد بحث را ثابت نمود. اکنون به تعدادی از اینن روایات با استناد به منابع فریقین اشاره می‌نماییم.
الف. کتاب‌های شیعه
روایت اول: امام صادق(ع) می فرمایند: از آن‌جا که پیامبر اسلام(ص)، ذراع(سر دست) گوسفند، را دوست می‌داشتند، یک زن یهودی با اطلاع از این موضوع ایشان راا با این بخش از گوسفند مسموم نمودند.
[۱] در این روایت، به مسمومیت پیامبر(ص) تصریح شده، اما در آن اشاره‌ای نشده است که آیا ایشان بر اثر این سم به شهادت رسیدند یا خیر؟
روایت دوم: امام صادق(ع) فرمودند: پیامبر اکرم(ص) در جریان جنگ خیبر مسموم شده و هنگام رحلتشان بیان فرمودند که لقمه‌ای که آن روز در خیبر تناول نمودم،، اکنون اعضای بدنم را نابود نموده است و هیچ پیامبر و جانشین پیامبری نیست، مگر این‌که با شهادت از دنیا می‌رود.[۲] در این روایت، علاوه بر تصریح به مسموم شدنن رسول خدا(ص) و شهادت ایشان در پی مسمومیت، به اصلی کلی نیز اشاره می‌شود که مرگ تمام پیامبران و اوصیا با شهادت بوده و هیچ‌کدام، با مرگ طبیعی از دنیاا نمی‌روند! روایات دیگری نیز وجود دارد که این اصل کلی را تقویت می‌نماید.[۳] بسیاری از دانشمندان شیعه، با استفاده از این اصل کلی، نیازی به جست‌وجوی مورد بهه مورد را در ارتباط با چگونگی شهادت هر کدام از معصومان(ع) احساس نمی‌کنند.[۴] بر این اساس، هر چند دلیل متقنی بر شهادت پیامبر(ص) نیز ارائه نشود، باز همم می‌توان معتقد بود که رحلت ایشان طبیعی نبوده است!
ب. کتاب‌های اهل سنت
تنها شیعیان نیستند که معتقد به شهادت پیامبر اسلام(ص) هستند، بلکه روایات فراوانی در صحاح و دیگر کتاب‌های اهل سنت وجود دارد که همین موضوع را تأییدد می‌نماید که به عنوان نمونه، به دو مورد آن اشاره می‌شود.
روایت اول: در معتبرترین کتاب اهل سنت، نقل شده است؛ پیامبر(ص) در بیماری منجر به رحلتشان، خطاب به همسرشان عائشه فرمودند: من همواره درد ناشی از غذای مسمومی را که در خیبر تناول نموده‌ام، در بدنم احساس می‌کردم و اکنون گویا وقت آن فرا رسیده که آن سم، مرا از پای درآورد.[۵] همین موضوع در سنن دارمیی نیز بیان شده است. علاوه بر این‌که در این کتاب، به شهادت برخی از یاران پیامبر(ص)، بر اثر تناول همان غذای مسموم نیز اشاره شده است.[۶]
روایت دوم: احمد بن حنبل در مسند خود، ماجرایی را بیان می‌نماید که طی آن، بانویی به نام ام مبشر که فرزندش به دلیل خوردن غذای مسموم در کنار پیامبر(ص)، به شهادت رسیده بود؛ در ایام بیماری ایشان به عیادتشان آمده و اظهار داشتند که من احتمال قوی می‌دهم که بیماری شما ناشی از همان غذای مسمومی باشدد که فرزندم نیز به همین دلیل به شهادت رسید! پیامبر(ص) در پاسخ فرمودند که من نیز دلیلی به غیر از مسمومیت، برای بیماری خویش نمی‌بینم و گویا نزدیک است که مرا از پای در آورد.[۷] مرحوم مجلسی نیز با نقل روایتی؛ تقریبا مشابه با این روایت بیان نموده که به همین دلیل است که مسلمانان اعتقاد دارند، علاوه بر فضیلت نبوتت که به پیامبر(ص) هدیه شده، ایشان به فوز شهادت نیز نائل آمده‌اند.[۸]
روایت سوم: محمد بن سعد؛ از قدیمی‌ترین مورخان مسلمان ماجرای مسمومیت پیامبر اکرم(ص) را این‌گونه نقل می‌نماید:
هنگامی که پیامبر(ص)، خیبر را فتح نموده و اوضاع به حالت عادی برگشت، زنی یهودی به نام زینب که برادر زادۀ مرحب بود که در جنگ خیبر کشته شد، از دیگرانن پرسش می‌نمود که پیامبر(ص) کدام بخش از گوسفند را بیشتر دوست می‌دارد؟ و پاسخ شنید که سر دست آن‌را. سپس آن زن، گوسفندی را ذبح و تکه تکه نمود و بعد از مشورت با یهودیان در مورد انواع سم‌ها، سمی که تمام آنان معتقد بودند، کسی از آن جان سالم به در نمی‌برد را، انتخاب نموده و اعضای گوسفند و بیشتر از همه جا، سردست‌ها را مسموم نمود. هنگامی که آفتاب غروب نموده و پیامبر نماز مغرب را به جماعت اقامه فرموده و در حال برگشت بودند، آن زن یهودی را دیدند که همچنان نشسته است! پیامبر(ص) دلیل آن‌را پرسیدند و او جواب داد که هدیه‌ای برایتان آوردم! پیامبر با قبول هدیه، به همراه یارانش بر سر سفره نشسته و مشغول تناول غذا شدند … بعد از مدتی، پیامبر(ص) فرمودند که دست نگه دارید! گویا این گوسفند مسموم است! مؤلف کتاب، سپس نتیجه می‌گیرد که شهادت پیامبر به همین دلیل بوده است.[۹]
بدین ترتیب، از مجموع روایات نقل شده در کتب شیعه و اهل سنت، می‌توان نظریۀ شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر(ص) را تقویت نمود که در قریب به اتفاق اینن روایات، زمان مسمومیت ایشان، هم‌زمان با جنگ خیبر و توسط زنی یهودی بیان شده است.
البته برخی نقل‌های ضعیف دیگری نیز وجود دارد که کیفیت شهادت پیامبر(ص) و عامل شهادت ایشان را به گونه‌ای دیگر توصیف می‌نماید که اثری از این دسته روایات درر کتب معتبر وجود نداشته و به همین دلیل، نمی‌توان بدان‌ها استناد نمود.
۲٫ اما با این وجود، باید گفت موضوع شهادت پیامبر(ص)، از اصول دین و یا بدیهیات آن نبوده که ایمان و اعتقاد بدان، واجب و لازم بوده و انکار آن، موجب خروج از دین شود و به همین دلیل نیز، تعداد اندکی از مسلمانان، در شهادت پیامبر تردید نموده و رحلت ایشان را ناشی از عاملی طبیعی؛ مانند بیماری ذات الجنب (سینه پهلو) و یاا تب شدید دانسته‌اند،[۱۰] با این‌که خود پیامبر تأکید نموده بود که من به برخی از این بیماری‌ها هرگز مبتلا نخواهم شد![۱۱]
اما در هر صورت؛ چه این مرد بزرگ الاهی به شهادت رسیده باشند، و چه با مرگ طبیعی از دنیا رفته باشند، باید بدانیم که مقام ایشان، بسیار بالاتر و برتر از شهدایی دیگر است؛ زیرا خداوند در قرآن کریم، اولاً: جایگاه پیامبران را بالاتر از شهدا بیان کرده است،[۱۲] ثانیاً: شهیدان به دلیل این‌که در راه خدا و با پیروی از رسول او، جانن خود را از دست داده‌اند. نزد خداوند قرب و منزلت کسب می‌کنند؛ بدیهی است که اگر خداوند، شهدا را به دلیل پیروی از پیامبران، شایسته رحمت و ثواب بی‌نهایتت بداند، باید خود پیامبران از مقامی بسیار والاتر و برتر برخوردار باشند. بنابراین پیامبر ما -آن مرادی که تمام زندگی خود را وقف تلاش در راه خدا نموده تا حدی که مریدان او چنین منزلتی در درگاه الاهی پیدا کردند- نه تنها از آن منزلت بی‌نصیب نیست، بلکه از مقامی بسیار والاتر و برتر برخوردار است.
=================================
منابع:
[۱]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ۶، ص ۳۱۵، ح ۳، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ ش.
[۲]. محمد بن حسن بن فروخ صفار، بصائر الدرجات، ج ۱، ص ۵۰۳، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۴ ق.
[۳]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۲۷، ص ۲۱۶، ح ۱۸ و ج ۴۴، ص ۲۷۱، روایت ۴، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ ق.
[۴]. همان، ج ۲۷، ص ۲۰۹، ح ۷٫
[۵]. صحیح بخاری، ج ۵، ص ۱۳۷، دار الفکر، بیروت، ۱۴۰۱ ق.
[۶]. سنن دارمی، ج ۱، ص ۳۳، مطبعه الاعتدال، دمشق.
[۷]. مسند احمد بن حنبل، ج ۶، ص ۱۸، دار صادر، بیروت.
[۸]. بحار الانوار، ج ۲۱، ص ۷٫
[۹]. محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج ۲، ص ۲۰۲ – ۲۰۱، دار صادر، بیروت.
[۱۰]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱۰، ص ۲۶۶، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۴ ق.
[۱۱]. همان، ج ۱۳، ص ۳۱؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۸، ص ۱۹۳، ح ۲۲۹٫
[۱۲]. «وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقاً»، نساء، ۶۹٫ ر. ک: ترجمه المیزان، ج ‏۴، ص ۶۵۲؛ تفسیر نمونه، ج ‏۳، ص ۴۶۰٫
 واقعیّت شهادت پیامبر, سادات دیباجی, مقالات دیباجی, مقالات اسلامی, مقالات دینی, مقاله   ,شهادت پیامبر,  شهادت پیامبر ,پیامبر اسلام ,رحلت, رحلت رسول خدا ,ماجرای شهادت پیامبر ,دلیل شهادت پیامبر, شهادت در اسلام, ۲۸ صفر ,دانلود شهادت پیامبر, دیباجی ,دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی ,سید دیباجی ,سید محمد تقی دیباجی ,دیباج ,زندگی نامه دیباجی, 

بازدیدها: ۱۷۹

نوشته بررسی بر واقعیت شهادت رسول خدا (صل الله علیه و آله) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%b1%d8%b3%d9%88%d9%84-%d8%ae%d8%af%d8%a7-%d8%b5%d9%84-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87/feed/ 0
گزیده ای از آداب زیارت سیدالشهدا (علیه السلام) http://farsi.dibajiesfahani.ir/%da%af%d8%b2%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a2%d8%af%d8%a7%d8%a8-%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%b4%d9%87%d8%af%d8%a7-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%da%af%d8%b2%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a2%d8%af%d8%a7%d8%a8-%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%b4%d9%87%d8%af%d8%a7-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7/#respond Fri, 11 Nov 2016 16:01:14 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1087  زیارت نشانه تعهدی است که شیعیان نسبت به ائمه معصومین (علیهم السلام) خود دارند و چنین پیمانی که با پیوند به خاندان مطهر پیامبر (صلوات الله علیهم) همراه است آدابی دارد که با رعایت آنها حظ و بهره ی بیشتری می توان از زیارت برد. آداب زیارت امام حسین  (علیه السلام) در روایتی امام رضا ...

نوشته گزیده ای از آداب زیارت سیدالشهدا (علیه السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
 زیارت نشانه تعهدی است که شیعیان نسبت به ائمه معصومین (علیهم السلام) خود دارند و چنین پیمانی که با پیوند به خاندان مطهر پیامبر (صلوات الله علیهم) همراه است آدابی دارد که با رعایت آنها حظ و بهره ی بیشتری می توان از زیارت برد.

img09435277

آداب زیارت امام حسین  (علیه السلام)
در روایتی امام رضا (علیه السلام) می فرماید: «إِنَ‏ لِکُلِ‏ إِمَامٍ‏ عَهْداً فِی عُنُقِ أَوْلِیَائِهِ وَ شِیعَتِهِ وَ إِنَّ مِنْ تَمَامِ الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ وَ حُسْنِ الْأَدَاءِ زِیَارَهَ قُبُورِهِمْ فَمَنْ زَارَهُمْ رَغْبَهً فِی زِیَارَتِهِمْ وَ تَصْدِیقاً بِمَا رَغِبُوا فِیهِ کَانَ أَئِمَّتُهُمْ شُفَعَاءَ هُمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ [۱] شیعیان نسبت به هر یک از امامان معصوم پیمان و تعهدی دارند که کمال وفای به آن عهد در زیارت مشتاقانه و عارفانهٴ قبور آنهاست، پس کسانى که با رغبت و علاقه به زیارت ایشان و باور داشتن آنچه آنان ترغیب کرده اند، زیارتشان کنند، امامانِ آنها در روز قیامت شفیعشان باشند».
این حدیث بیانگر چند نکته درباره ی زیارت ائمه (علیهم السلام) است:
* زیارت قبر امام نشانهٴ وفاداری و تعهد به مقتدا و پیشواست؛ «إنّ من تمام الوفاء بالعهد و حُسن الأداء زیاره قبورهم».
زیارت باید همراه با رغبت، شوق، علاقه و عشق قلبی به مزور باشد؛ «رغبهً فى زیارتهم».
* زیارت باید همراه با تصدیق قلبی به چیزهایی باشد که مزور بدان رغبت داشته، مورد علاقهٴ وی بوده و در راه آن فداکاری کرده است؛ «و تصدیقاً بما رغبوا فیه».

اما هر زیارتی آداب مشترک و مخصوصی دارد و از آنجا که امام حسین (علیه السلام) به لحاظ کیفیت شهادت با بقیه ی ائمه (علیهم السلام) متفاوت است و در کلام معصومین (علیه السلام) هم زیارت آن بزرگوار طور دیگری سفارش شده است؛

زیارت امام حسین (علیه السلام) هم با بقیه ائمه (صلوات الله علیهم) متفاوت است و ما در اینجا به غیر از ادعیه ماثور که هنگام زیارت وارد شده است برخی از آداب زیارت ابا عبدالله (سلام الله علیه) را به طور مختصر بیان می کنیم:
۱: بهتر است قبل از آن که از خانه خارج شود سه روز روزه بدارد و در روز سوم غسل کند و خانواده خود را جمع کند و این دعا [۲] را زمزمه کند.
۲: آنگاه با خضوع و خشوع از منزل خارج شود و ذکر «لا اله الا الله» و «الله اکبر» و «الحمدلله» بسیار بگوید و صلوات بر محمد و آل محمد (صلوات الله علیهم) بفرستد و با آرامش و وقار به راه بیافتد و بداند هر زحمتی در این راه متحمل شود، اجر عظیم دارد.[۳]
۳: امام صادق (علیه السلام) فرمود: «در حالی به زیارت امام حسین (علیه السلام) برو که محزون و ژولیده و غبار آلود و گرسنه و تشنه باشی چرا که آن حضرت با چنین حالتی به شهادت رسید، آنگاه حاجات خود را طلب کن و برگرد و کنار قبرش را وطن خود قرار مده».[۴]
۴: توشه خویش را در این سفر، از غذاهای لذیذ و شیرین قرار ندهد و از غذاهای ساده استفاده کند چرا که از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: «شنیده ام جماعتی به زیارت امام حسین (علیه السلام) می روند در حالی که با خود سفره هایی از بزغاله های بریان و حلواها حمل می کنند، با آنکه اگر به زیارت قبر پدران یا دوستان خود می رفتند چنین عمل نمی کردند».[۵]
۵: اگر ممکن است گاهی با پای پیاده و با کمال تواضع و فروتنی برای زیارت حرکت کند، چرا که امام صادق (علیه السلام) فرمود: «در ازای هر گامی که بر می دارد هزار حسنه برای او نوشته می شود».[۶]
۶: صاحب مفاتیح الجنان نقل می کند که در روایت ابو حمزه ثمالى (رضوان اللّه علیه)، از امام صادق (علیه السّلام) در باب زیارت حضرت امام حسین (علیه السّلام) نقل شده: «چون به نینوا رسیدى بارهاى خود را در آنجا بگذار، و به خود روغن نمال، و به چشم سرمه مکش، و گوشت مخور، البته تا زمانیکه در آنجا اقامت دارى».[۷]
۷: اما برای ورود به حرم سالار شهیدان (سلام الله علیه) دانستن این نکته مفید است که به تعبیر مرحوم آیت الله بهجت (رحمه الله علیه): «اذن دخول حضرت سیدالشهداء (علیه‌ السلام) گریه است؛ اگر اشک آمد، امام حسین (علیه‌ السلام) اذن دخول داده‌اند و وارد شوید.
اگر حال داشتید به حرم وارد شوید. اگر هیچ تغییری در دل شما بوجود نیامد و دیدید حالتان مساعد نیست، بهتر است به کار مستحبی دیگری بپردازید. سه روز روزه بگیرید و غسل کنید و بعد به حرم بروید و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهید».[۸]
۸: عمده اعمال در روضه مطهّره امام حسین (علیه السلام) دعاء است زیرا که اجابت دعا در تحت آن قبّه یکى از چیزهائى است که در عوض شهادت، حقّ تعالى به آن حضرت لطف فرموده و زائر باید آن را غنیمت دانسته در تضرّع و انابه و توبه و عرض حاجات کوتاهى نکند و در طىّ زیارت آن حضرت ادعیه بسیارى با مضامین عالیه وارد شده که خوانندگان محترم را به کتب معتبره از جمله مفاتیح شیخ عباس قمی و کتاب های مشابه که در آن زیارات معصومین (علیهم السلام) وارد شده ارجاع می دهیم.
لازم به ذکر است که آداب زیارت سیدالشهداء (علیه السلام) بیش از این مقداری است که بیان کردیم و ما فقط در اینجا گوشه ای از آن را متذکر شدیم.

– – – – – – – – –
پی نوشت:
[۱]. الکافی (ط – الإسلامیه) کلینی. ج ‏۴٫ باب ….. ص : ۵۶۷٫
[۲]. اللَّهُمَ‏ إِنِّی‏ أَسْتَوْدِعُکَ‏ الْیَوْمَ نَفْسِی وَ أَهْلِی وَ مَالِی وَ وُلْدِی، وَ کُلَّ مَنْ کَانَ مِنِّی بِسَبِیلٍ، الشَّاهِدَ مِنْهُمْ وَ الْغَائِبَ، اللَّهُمَّ احْفَظْنَا بِحِفْظِ الْإِیمَانِ وَ احْفَظْ عَلَیْنَا. اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا فِی حِرْزِکَ، وَ لَا تَسْلُبْنَا نِعْمَتَکَ، وَ لَا تُغَیِّرْ مَا بِنَا مِنْ نِعْمَهٍ وَ عَافِیَهٍ، وَ زِدْنَا مِنْ فَضْلِکَ إِنَّا إِلَیْکَ رَاغِبُونَ. المزار الکبیر (لابن المشهدی) ص ۴۱۷٫ قم، چاپ: اول، ۱۴۱۹ ق.
[۳]. مفاتیح نوین. مکارم شیرازی. ص ۳۶۱٫
[۴]. بحار الانوار. مجلسی. ج ۹۸٫ ص ۱۴۰٫
[۵]. ثواب الاعمال. ابن بابویه، محمد بن على.‏ ص۸۹٫
[۶]. کامل الزیارات. ابن قولویه. باب ۴۹٫ ص ۱۳۴٫ ح ۸٫
[۷]. مفاتیح الجنان. محدث قمی. فصل ششم. آداب زیارت مخصوصه زیارت امام حسین علیه السلام.
[۸]. سایت آیت الله بهجت.

گزیده ای از آداب زیارت, آداب زیارت امام حسین ,زیارت امام حسین, امام حسین ,دیباجی ,استاد دیباجی ,سید دیباجی ,سید محمد تقی دیباجی ,دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی, آیت الله دیباجی اصفهانی, سید محمد تقی دیباجی ,مقالات, اربعین ,مقاله , آداب زیارت سیدالشهدا , زیارت سیدالشهدا  ,پیاده روی اربعین ,سیدالشهدا  

بازدیدها: ۴۲

نوشته گزیده ای از آداب زیارت سیدالشهدا (علیه السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%da%af%d8%b2%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a2%d8%af%d8%a7%d8%a8-%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%b4%d9%87%d8%af%d8%a7-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7/feed/ 0
ماجرای تیرباران کردن بدن مطهر امام حسن مجتبی (علیه السلام) http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%db%8c%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%b7%d9%87%d8%b1-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%d9%86/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%db%8c%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%b7%d9%87%d8%b1-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%d9%86/#respond Mon, 07 Nov 2016 07:38:16 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1078 شیخ عبّاس قمی نقل می‌کند که بدن مطهر امام حسن(علیه السلام) را تیرباران کردند و هنگام دفن هفتاد چوبه تیر از آن بیرون آوردند. داستان جان‌گداز تیرباران کردن بدن مطهر امام حسن(علیه السلام) در میان شیعه معروف است و بسیاری از بزرگان آن‌را ذکر کرده‌اند. برای اولین بار ابن شهر آشوب مازندرانی به نقل ازکتاب ربیع الابرار ...

نوشته ماجرای تیرباران کردن بدن مطهر امام حسن مجتبی (علیه السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
شیخ عبّاس قمی نقل می‌کند که بدن مطهر امام حسن(علیه السلام) را تیرباران کردند و هنگام دفن هفتاد چوبه تیر از آن بیرون آوردند.

داستان جان‌گداز تیرباران کردن بدن مطهر امام حسن(علیه السلام) در میان شیعه معروف است و بسیاری از بزرگان آن‌را ذکر کرده‌اند. برای اولین بار ابن شهر آشوب مازندرانی به نقل ازکتاب ربیع الابرار زمخشری که از اهل سنت بوده، روایت کرده است. وی می‌‏نویسد:«و رموا بالنبال جنازته حتی سل منها سبعون نبلا»؛[۱]

بدن مطهر آن‌ حضرت را تیرباران کردند، تا جایی که هفتاد چوبه‌‏ی تیر به تابوت آویخته شد. – البته ما در ربیع الابرار چاپ جدید آن‌را نیافتیم در حالی‌که در روض الجنان که خلاصه آن کتاب است این عبارت موجود است، پس احتمالا در چاپ‌های بعدی آن‌را حذف کرده‌اند- این عبارت را ابن شهر آشوب به دنبال عبارتی که دیگران، از جمله شیخ مفید در باره وصیت آن‌حضرت ذکر کرده‌اند، آورده است، ولی خود مفید آن‌را ذکر نکرده است.

%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%d9%86

شیخ عبّاس قمی نیز از صاحب مناقب(ابن شهر آشوب) نقل می‌کند که: بدن مطهر امام حسن(علیه السلام) را تیرباران کردند و هنگام دفن هفتاد چوبه تیر از آن بیرون آوردند.[۲] علامه مجلسی نیز به دنبال نقل کلام شیخ مفید آن‌را از قول ابن شهر آشوب بیان کرده، ولی در باره آن اظهار نظری نکرده است.[۳]

اکنون برای روشن شدن این موضوع به وصیت امام حسن(علیه السلام) مبنی بر دفن آن‌حضرت کنار رسول خدا(صلی الله علیه و آله) که آن‌را اساس و بهانه این جسارت دانسته‌اند می‌پردازیم. در تاریخ نقل شده است، امام حسن مجتبی(علیه السلام) در وصیت خود به امام حسین(علیه السلام) فرمودند؛ جنازه مرا کنار قبر پیامبر دفن کنید؛ چون من سزاوارتر هستم از کسانی که بدون اجازه وارد شدند…، ولی اگر مشکلی پیش آمد، راضی به خون‌ریزی نیستم، بلکه جنازه مرا به بقیع ببرید و کنار مادر بزرگم(فاطمه بنت اسد) دفن نمایید.
این مطلب در بیشتر منابع اهل سنت آمده است از آن جمله؛ الاستیعاب،[۴] انساب الاشراف،[۵] تاریخ یعقوبی،[۶] و ابن اعثم کوفی در الفتوح.[۷] در کتب شیعه هم برای اولین بار در امالی شیخ طوسی، نقل شده است که آن‌حضرت به امام حسین(علیه السلام) در ضمن وصیت خود فرمود:«…وَ أَنْ تَدْفِنَنِی‏ مَعَ جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) فَإِنِّی أَحَقُّ بِهِ وَ بِبَیتِهِ مِمَّنْ أُدْخِلَ بَیتَهُ بِغَیرِ إِذْنِهِ»؛[۸] مرا کنار جدم رسول خدا به خاک بسپارید؛ زیرا من به او خانه‌اش سزاوارترم از کسانی که بدون اجازه او وارد خانه‌اش شدند.

پس از شیخ طوسی دیگر کتب شیعه مثل بشاره المصطفی[۹] و … به نقل از وی آن‌را ذکر کرده‌اند، ولی در کتبی مثل ارشاد مفید بیانی از این قسمت از وصیت نیامده است و حتی در کافی از قول امام باقر(علیه السلام) نقل شده است که امام حسن(علیه السلام) وصیت کرده بود که فقط برای تجدید عهد با پیامبر اکرم(ص) جنازه‌اش را کنار مرقد پیامبر ببرند نه برای دفن، و در دنباله روایت کافی آمده است که امام حسین(علیه السلام) در جواب عائشه فرمود تو هتک حرمت خانه پیامبر کردی و پدرت و کسی را که پیامبر او را دوست نداشت آن‌جا وارد کردی و باید در پیشگاه خداوند جواب‌گو باشی … و بدان‌که برادرم به من امر کرده که برای تجدید عهد او را پیش رسول خدا ببرم و او آگاه‌تر از همه به کتاب خدا است که فرمود: «لا تَدْخُلُوا بُیوتَ‏ النَّبِی إِلاَّ أَنْ یؤْذَنَ لَکُم»؛[۱۰] بدون اجازه وارد اطاق‌های پیامبر نشوید. ‏… و ای عایشه تو کنار پیامبر (برای دفن پدرت و عمر) صدای کلنگ را بلند کردی در صورتی که خداوند از بلند کردن صدا کنار پیامبر نهی کرده بود. … و اگر دفن جایز بود دفن می‌کردیم تا بدانی که چیزی نیستی … .[۱۱]

مجلسی در مرآه العقول،[۱۲] در بیان این روایت می‌فرماید: شاید این کلام بنابر مصلحت گفته شده باشد و بیان بدی کار دفن آن‌دو بدون اذن پیامبر را بیان نماید، و گرنه امام حسن(علیه السلام) در حال حیات پیامبر مأذون در دخول بود و بعد از آن نیز… وی در تأیید کلام خود روایت امالی طوسی را که دلالت بر وصیت بر دفن می‌کرد، ذکر می‌کند.

همچنین در ارشاد مفید در بیان وصیت آن‌حضرت آمده است: «هر گاه من از دنیا رفتم چشم مرا بپوشان، مرا غسل ده، کفن نما و بر تختخه‌ای (تابوتی) گذارده، کنار مزار جدم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ببر، تا تجدید عهدى کنم. سپس مرا به سوی قبر جده‏‌ام فاطمه بنت اسد(مادر امیرالمؤمنین) منتقل کن و در آن‌جا به خاک بسپار.

سپس آن‌حضرت فرمود: به زودى خواهى دید جمعى به این گمان که مى‌‏خواهى مرا در کنار قبر جدم به خاک بسپاری، براى جلوگیرى گرد هم مى‌‏آیند و مقابلتان می‌ایستند. اکنون به تو سفارش مى‏‌کنم برای خدا سعى کن در پاى جنازه من، خونی ریخته نشود. … مروان و سایر بنی امیه که جزو دار و دسته او بودند یقین کردند که مردم مشایعت کننده قصد دارند بدن مطهر را در کنار رسول خدا به خاک بسپارند؛ از این‌رو خود را مجهز به تجهیزات نبرد کردند و با اجتماع خود راه را بر کاروان عزادار بستند. همین‌که امام حسین بدن مبارک را به سوی مزار شریف پیامبر حرکت دادند تا تجدید عهدی با جدش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) کرده باشد؛ طرف مقابل (پیروان سقیفه) در قالب جماعتی در مقابلشان صف آرایی کردند و مانع آنها شدند. عایشه هم سوار بر قاطری به جمع آنها ملحق شد؛ در حالی‌که می‌گفت: ما را با شما چه کار؟! می‌خواهید کسی را وارد خانه من کنید که من محبت و ارادتی نسبت به او ندارم؟

مروان نوکر معاویه که زمینه را برای عقده گشایی مناسب دید دهان باز کرد و گفت: عثمان در دورترین نقطه مدینه دفن شود و حسن در کنار پیامبر؟! چنین چیزی نشدنی است و بعد با جمله «وَ أَنَا أَحْمِلُ السَّیْفَ» تشیع کنندگان را تهدید به جنگ و برخورد شدید کرد.

نزدیک بود فتنه‌ای به پا شود که ابن عباس جلو رفت و خطاب به مروان گفت:« ارْجِعْ یَا مَرْوَانُ مِنْ حَیْثُ جِئْتَ » برگرد به همان جایی که بودی؛ ما قصد نداریم این بدن مطهر را در کنار رسول خدا به خاک بسپاریم؛ تنها قصدمان این است که با زیارت دادن این بدن مبارک، تجدید عهدی با رسول خدا شده باشد و بعد از آن به سمت بقیع رفته و او را بنابر وصیت حضرتش در کنار قبر مادربزرگش فاطمه [بنت اسد] به خاک می‌سپاریم.

مطمئن باش اگر وصیت کرده بود که بدن مطهرش را کنار رسول خدا دفن کنیم تو کوچک‌تر از آن بودی که بتوانی مانع ما شوی، و لکن آن‌حضرت به خدا و رسولش و نیز حرمت قبر شریفش بیش از دیگران عالم است و می‌دانست که نباید خرابى در آن پدید آید، چنانچه این کار را دیگران کردند و بدون اذن آن‌حضرت(صلی الله علیه و آله) به خانه‌اش وارد شدند.

و باز در ارشاد آمده است: ابن عباس پیش آمد و خطاب به عائشه گفت: این چه رسوائى است؟ عایشه! روزى بر استر و روزى بر شتر! (اشاره به جنگ جمل) می‌خواهى نور خدا را خاموش کنى و با دوستان خدا بجنگى؟ بازگرد! و از آنچه می‌ترسیدى خیالت راحت باشد که ما طبق وصیت، بدن مطهر را این‌جا دفن نمی‌کنیم خوشحال باش که تو به هدفت رسیدى، ولی خدا هر گاه که باشد انتقام اهل بیت عصمت را از دشمنان‌شان خواهد گرفت.

«وَ قَالَ الْحُسَیْنُ وَ اللَّهِ لَوْ لَا عَهْدُ الْحَسَنِ إِلَیَّ بِحَقْنِ الدِّمَاءِ وَ أَنْ لَا أُهَرِیقَ فِی أَمْرِهِ مِحْجَمَهَ دَمٍ لَعَلِمْتُمْ کَیْفَ تَأْخُذُ سُیُوفُ اللَّهِ مِنْکُمْ مَأْخَذَهَا وَ قَدْ نَقَضْتُمُ الْعَهْدَ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمْ وَ أَبْطَلْتُمْ مَا اشْتَرَطْنَا عَلَیْکُمْ لِأَنْفُسِنَا»؛ و امام حسین(علیه السلام) فرمود به خدا سوگند! اگر برادرم با من پیمان نبسته بود که خونی ریخته نشود، می دیدید که چگونه شمشیرها جان شما را می ستاند، شما همان روسیاهانی هستید که عهد میان ما و خودتان را شکستید و شرایط آن‌را باطل ساختید.
آن‌گاه جنازه امام حسن مظلوم(علیه السلام) را به طرف بقیع برده و در کنار قبر جده‌‏اش فاطمه بنت اسد به خاک سپردند.[۱۳]

این عبارت شیخ مفید بود که استاد این فن است، ولی در آن بحث از وصیت بر دفن نیامده بود، به هر جهت، امام حسین(علیه السلام) بنابر وصیت برادر، جنازه را به سمت بقیع برد و در آن‌جا دفن نمود. در این زمینه کتب اهل سنت مثل تاریخ ابن عساکر[۱۴] نیز این موضوع را بیان کرده‌اند، همچنین نقل شده است که هر دو طرف لباس جنگ پوشیده و میان آنان تیر اندازی شد.[۱۵]

اکنون با توجه به آنجه از این دو کتاب معتبر شیعه نقل کردیم در چند بند به نتیجه‌گیری و جواب از سؤال مربوط می‌پردازیم:

۱) اصل وصیت آن‌حضرت مبنی بر دفن کنار پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، دلیل محکمی ندارد، حتی بنابر روایت کافی شخص دیگری هم چنین قصدی را نداشته است، و کار ناصوابی محسوب می‌شده است.
۲) پس از آگاه شدن از عدم قصد، همان‌طور که خود امام مجتبی(علیه السلام) پیش‌بینی کرده بود بهانه‌ای بر چنین قصد شومی نبود، گرچه از بنی امیه و کینه‌های آنان هر آنچه بگوئی بر می‌آمد.
۳) عملی کردن چنین تهدیدی برای عائشه که در جنگ جمل بی‌آبرو شده بود، هم پیامد خوبی نداشت با توجه به آنچه مردم مدینه از امام مجتبی(علیه السلام) سراغ داشتند جوری که مروان با آن همه خباثت در تشیع جنازه شرکت کرد و از حلم و بزرگواری آن‌حضرت صحبت نمود.
۴) بنابر این، اصل تهدید مسلّم است، ولی عملی شدن آن قطعی نیست، و گرنه بنی هاشم هم آرام نمی‌نشستند و لا اقل در اشعار و یا صحبت‌های آنها بعدها، بیش از این بیان می‌شد.
۵) کشیدن تیر از تابوت قطعا ملازم با برخورد با جنازه و خونی شدن کفن نیست، چون چه بسا به چوبه تابوت برخورد کرده و به جنازه شریف نرسیده باشد؛ لذا ذکری از تعویض کفن در تاریخ نیامده است.
۶) در منابع اهل سنت راجع به تیراندازی غیر از آنچه ابن شهر آشوب از زمخشری نقل کرده و الآن در کتاب او نیافتیم چیزی بیان نشده است. بله وصیت به دفن را بسیاری از آنها نقل نموده بودند.

===============
منابع:
[۱]. ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی طالب علیهم السلام، ج ۴، ص ۴۴، علامه، قم، چاپ اول، ۱۳۷۹ق.
[۲]. محدث قمّی، شیخ عباس، منتهی الآمال، ج ۱، ص ۴۴۰، هجرت، قم، چاپ یازدهم، بی‌تا.
[۳]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۱۵۷، مؤسسه الطبع و النشر، بیروت، چاپ اول، ۱۴۱۰ق.
[۴]. ابن عبد البر ،یوسف بن عبد الله، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج ۱، ص ۳۹۱، دار الجیل، بیروت، ۱۴۱۲ق.
[۵]. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج ۳ ص ۵۵، دار الفکر، بیروت، ۱۴۱۷ق.
[۶]. یعقوبی، احمد بن أبی یعقوب‏، تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۲۲۵، دار صادر، بیروت، چاپ اول، بی‌‌تا.
[۷]. ابن اعثم کوفی، محمد بن علی، الفتوح، ج ۴، ص ۳۱۹، دار الاضواء، بیروت، ۱۴۱۱ق.
[۸]. شیخ طوسی، الأمالی، ص ۱۶۰، مجلس ششم، دار الثقافه، قم، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.
[۹]. طبری آملی، عماد الدین محمد، بشاره المصطفی لشیعه المرتضی، ص ۲۷۲، المکتبه الحیدریه، نجف، چاپ دوم، ۱۳۸۳ق.
[۱۰]. احزاب ،۵۳٫
[۱۱]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج ۱، ص ۳۰۰- ۳۰۲، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
[۱۲]. مجلسی، محمد باقر، مرآه العقول فی شرح أخبار آل الرسول، محقق و مصحح: رسولی، سید هاشم، ج ۳، ص ۳۱۴، ‌دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق.
[۱۳]. شیخ مفید، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج ۲،ص ۱۶، کنگره شیخ مفید، قم، چاپ اول، ۱۴۱۳ق. «فَإِذَا قَضَیْتُ فَغَمِّضْنِی وَ غَسِّلْنِی وَ کَفِّنِّی وَ احْمِلْنِی عَلَى سَرِیرِی إِلَى قَبْرِ جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ ص لِأُجَدِّدَ بِهِ عَهْداً ثُمَّ رُدَّنِی إِلَى قَبْرِ جَدَّتِی فَاطِمَهَ بِنْتِ أَسَدٍ رَحْمَهُ اللَّهِ عَلَیْهَا فَادْفِنِّی هُنَاکَ فَلَمَّا تَوَجَّهَ بِهِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ إِلَى قَبْرِ جَدِّهِ رَسُولِ اللَّهِ ص لِیُجَدِّدَ بِهِ عَهْداً أَقْبَلُوا إِلَیْهِمْ فِی جَمْعِهِمْ وَ لَحِقَتْهُمْ عَائِشَهُ عَلَى بَغْلٍ وَ هِیَ تَقُولُ مَا لِی وَ لَکُمْ تُرِیدُونَ أَنْ تُدْخِلُوا بَیْتِی مَنْ لَا أُحِبُّ…».
[۱۴].ابن عساکر، ابو القاسم علی بن حسن بن هبه الله، تاریخ ابن عساکر، ج ۱۳، ص ۲۹، دار الفکر، بیروت.
[۱۵]. همان.

ماجرای تیرباران کردن ,دلایل تیرباران کردن,شهادت امام حسن, هفتم صفر, سالروز شهادت امام حسن ,تاریخ دقیق شهادت امام حسن ,داستان شهادت امام حسن ,دیباجی, استاد دیباجی ,سید محمد تقی دیباجی, دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی, آیت الله دیباجی اصفهانی, سید محمد تقی دیباجی, سید دیباجی ,مقالات دینی, مقاله, سایت دیباجی, طریقه شهادت امام حسن ,دلایل تیرباران کردن بدن  امام حسن , تیرباران کردن بدن مطهر امام, تیرباران کردن امام حسن  ,تیرباران کردن بدن  امام حسن  

بازدیدها: ۴۲

نوشته ماجرای تیرباران کردن بدن مطهر امام حسن مجتبی (علیه السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%db%8c%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%b7%d9%87%d8%b1-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%d9%86/feed/ 0
پژوهشی درباره حضرت رقیه (سلام الله علیها) http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%be%da%98%d9%88%d9%87%d8%b4%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b1%d9%82%db%8c%d9%87-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%be%da%98%d9%88%d9%87%d8%b4%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b1%d9%82%db%8c%d9%87-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87/#respond Fri, 04 Nov 2016 20:31:12 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1073 در واپسین سال های عمر معاویه، روزگاری که زیاده خواهی های او سایه ای سنگین از فساد و تباهی بر جامعه مسلمین انداخته بود، تولد نوزادی دختر به نام رقیه (علیهاالسلام) شادی و شعف را به خانه گلین و ساده امام حسین (علیه السلام) فرا خواند و اشک شوق را مهمان نگاه های منتظر کرد ...

نوشته پژوهشی درباره حضرت رقیه (سلام الله علیها) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
در واپسین سال های عمر معاویه، روزگاری که زیاده خواهی های او سایه ای سنگین از فساد و تباهی بر جامعه مسلمین انداخته بود، تولد نوزادی دختر به نام رقیه (علیهاالسلام) شادی و شعف را به خانه گلین و ساده امام حسین (علیه السلام) فرا خواند و اشک شوق را مهمان نگاه های منتظر کرد و امام، آرامش کوتاه و زودگذری در سایه خرسندی از مولود خجسته خود پیدا کرد و لبخندی از سرور بر چهره خسته و اندوهگین اش از ظلم و جور زمانه نشاند؛ زمانه ای که هتاکی به خاندان پیامبر (صلی الله علیه وآله) و دشنام دادن به امیرالمؤمنین (علیه السلام) سکه رایج شده بود. تزویر و ریاکاری چنان در بافت جامعه نفوذ کرده بود که کسی به چشم های خود نیز اعتماد نداشت. این در حالی بود که سنگینی زخم تمام این معضلات ریشه دار، بر قلب امام وارد می آمد. معاویه اما، با همه فریبکاری و نیرنگی که داشت، در برابر فرشته مرگ، بی چاره و ذلیل می نمود و آن گاه که مرگ گریبانش را گرفت، بی هیچ مقاومتی تسلیم شد و پسر می گسار و شهوت پرست او بر اریکه ای که بیست سال، پدرش بر آن تن، و دنیا پرستان بر آن رخ ساییده بودند، تکیه زد.

در چنین روزگاری بود که صدای زنگ شتران از مقصد مدینه به سوی آینده ای روشن و تابناک به وسعت تاریخ، برخاست و در رهگذر حوادث و رویدادهای این سفر پردرد و رنج، رقیه (علیهاالسلام) به تماشا ایستاده و عروج خود را انتظار می کشید.

اگر چه بسیاری از منابع تاریخی، نام او را در خاطره خود حفظ نکرده اند، اما دلایل گویایی بر اثبات وجود او در دست است که در جای خود بدان اشاره خواهد شد.

نوشتار حاضر، رهاوردی است از چکیده آن چه تاریخ، به نام و خاطره رقیه (علیهاالسلام) در خود ثبت کرده است و تلاش دارد تا دریچه ای به اقیانوس بی کران درد و رنج دخترک خورشید بگشاید و قطره ای از دریای معرفت و بینش او را در کام تشنگان زلال حقیقت بریزد، اما گفتنی است به دلیل نبود منابع کافی و محدود بودن شرح حال او، نگارنده بیشتر به بیان آن چه درباره ایشان نگاشته اند، همت ورزیده است تا مخاطب به مطالبی که نقل شده، اشراف یابد. از این رو، بدون داوری در مورد اخبار نقل شده، به گردآوری آن دست یازیده است.

میلاد کوثر ثانی

هوا گرم بود و سکوت، خیره خیره، پرده سیاه شب را تماشا می کرد. شهر در تاریکی فرو رفته بود. پنجره خانه ای در شهر، گرم انتظار و محو گفت و گوی شب با ستارگانش بود. نسیم، بر دیوارهای آفتاب خورده خانه می وزید. قلب شهر، از تنها پنجره باز و روشن خود می تپید و همه به انتظار نشسته بودند که ناگاه صدای گریه نوزادی خجسته، احساس شب را به بازی گرفت. اشک شوق بر گونه ها غلتید و لب ها، یک صدا، ترانه لبخند سرودند.

غنچه ای دیگر، به باغ حسین (علیه السلام) روییده بود و همه بر گلبرگ رخش، غنچه های عاطفه نثار می کردند. رقیه (علیهاالسلام) در آن شب شکفت، و مادر تاریخ، کتاب کهن خویش را گشود و بر صفحه ای مبهم از آن، قلم را به تکاپو واداشت. ولی آن صفحه مبهم تاریخ، در کوران تاخت و تازهای روزگار، از دفتر گذار زمان جدا گشت و از حافظه آن ناپدید گردید. در کتابچه کوچک زندگانی رقیه (علیهاالسلام)، لحظه روییدنش بدون هیچ سطری، سفید ماند و نام هیچ روزی به عنوان زادروزش ثبت نگردید.

درباره سنّ شریف حضرت رقیه (علیهاالسلام) نیز در میان تاریخ نگاران اختلاف نظر وجود دارد. اگر اصل تولد ایشان را بپذیریم، مشهور این است که ایشان سه یا چهار بهار بیشتر به خود ندیده و در روزهای آغازین صفر سال ۶۱ ه .ق، پرپر شده است.

مادر حضرت رقیه (سلام الله علیها)

بر اساس نوشته های بعضی کتاب های تاریخی، نام مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام)، امّ اسحاق است که پیش تر همسر امام حسن مجتبی (علیه السلام) بوده و پس از شهادت ایشان، به وصیت امام حسن (علیه السلام) به عقد امام حسین (علیه السلام) درآمده است.۱ مادر حضرت رقیه(علیهاالسلام) از بانوان بزرگ و با فضیلت اسلام به شمار می آید. بنا به گفته شیخ مفید در کتاب الارشاد، کنیه ایشان بنت طلحه است.۲

نام مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام) در بعضی کتاب ها، ام جعفر قضاعیّه آمده است، ولی دلیل محکمی در این باره در دست نیست. هم چنین نویسنده معالی السبطین، مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام) را شاه زنان؛ دختر یزدگرد سوم پادشاه ایرانی، معرفی می کند که در حمله مسلمانان به ایران اسیر شده بود. وی به ازدواج امام حسین (علیه السلام) درآمد و مادر گرامی حضرت امام سجاد (علیه السلام) نیز به شمار می آید.۳

این مطلب از نظر تاریخ نویسان معاصر پذیرفته نشده؛ زیرا ایشان هنگام تولد امام سجاد (علیه السلام) از دنیا رفته و تاریخ درگذشت او را ۲۳ سال پیش از واقعه کربلا، یعنی در سال ۳۷ ه .ق دانسته اند. از این رو، امکان ندارد او مادر کودکی باشد که در فاصله سه یا چهار سال پیش از حادثه کربلا به دنیا آمده باشد. این مسأله تنها در یک صورت قابل حل می باشد که بگوییم شاه زنان کسی غیر از شهربانو (مادر امام سجاد (علیه السلام)) است.

نام گذاری حضرت رقیه(سلام الله علیها)

رقیه از «رقی» به معنی بالا رفتن و ترقی گرفته شده است.۴ گویا این اسم لقب حضرت بوده و نام اصلی ایشان فاطمه بوده است؛ زیرا نام رقیه در شمار دختران امام حسین (علیه السلام) کمتر به چشم می خورد و به اذعان برخی منابع، احتمال این که ایشان همان فاطمه بنت الحسین (علیه السلام) باشد، وجود دارد.۵ در واقع، بعضی از فرزندان امام حسین (علیه السلام) دو اسم داشته اند و امکان تشابه اسمی نیز در فرزندان ایشان وجود دارد.

گذشته از این، در تاریخ نیز دلایلی بر اثبات این مدعا وجود دارد. چنانچه در کتاب تاریخ آمده است: «در میان کودکان امام حسین (علیه السلام) دختر کوچکی به نام فاطمه بود و چون امام حسین (علیه السلام) مادر بزرگوارشان را بسیار دوست می داشتند، هر فرزند دختری که خدا به ایشان می داد، نامش را فاطمه می گذاشت. همان گونه که هرچه پسر داشتند، به احترام پدرشان امام علی (علیه السلام) وی را علی می نامید».۶ گفتنی است سیره دیگر امامان نیز در نام گذاری فرزندانشان چنین بوده است.

hazrate-roghaye-9

نام رقیه (سلام الله علیها) در تاریخ

این نام ویژه تاریخ اسلام نیست، بلکه پیش از ظهور پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) نیز این نام در جزیره العرب رواج داشته است. به عنوان نمونه، نام یکی از دختران هاشم (نیای دوم پیامبر (صلی الله علیه وآله)) رقیه بود که عمه حضرت عبداللّه ، پدر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) به شمار می آید.۷

نخستین فردی که در اسلام به این اسم، نام گذاری گردید، دختر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و حضرت خدیجه بود. پس از این نام گذاری، نام رقیه به عنوان یکی از نام های خوب و زینت بخش اسلامی درآمد.

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نیز یکی از دخترانش را به همین اسم نامید که این دختر بعدها به ازدواج حضرت مسلم بن عقیل (علیه السلام) درآمد. این روند ادامه یافت تا آن جا که برخی دختران امامان دیگر مانند امام حسن مجتبی (علیه السلام)،۸ امام حسین (علیه السلام) و دو تن از دختران امام کاظم (علیه السلام) نیز رقیه نامیده شدند. گفتنی است، برای جلوگیری از اشتباه، آن دو را رقیه و رقیه صغری می نامیدند.۹

خاستگاه تربیتی

حضرت رقیه (سلام الله علیها) در خانواده ای پرورش یافت که پدر، مادر و فرزندان آن، همگی به عالی ترین فضیلت های اخلاقی و پارسایی آراسته بودند. افزون بر آن، فضای دل انگیز شهر پیامبر (صلی الله علیه وآله) که شمیم روح فزای رسول خدا (صلی الله علیه وآله)، علی (علیه السلام) و فاطمه (علیه السلام) هنوز در آن جاری بود و مشام جان را نوازش می داد، در پرورش او نقشی بزرگ داشت. او در خانواده ای رشد یافت که همگی سیراب از زلال معرفت امام حسین (علیه السلام) بودند؛ خانواده ای که از بزرگ ترین اسطوره های علم و ادب و معرفت و ایثار مانند زینب کبری (علیهاالسلام)، اباالفضل العباس (علیه السلام)، علی بن الحسین (علیه السلام)، علی اکبر (علیه السلام) و… تشکیل شده بود.

حضرت رقیه (علیهاالسلام) در مدت عمر کوتاه خود در دامان این بزرگواران، به ویژه پدر گرامی اش امام حسین (علیه السلام) پرورش یافت و با وجود همان سن کم، به عنوان یکی از زیباترین اسطوره های ایثار و مقاومت در تاریخ معرفی گردید.

دیگر دختران امام حسین (علیه السلام)
در مورد تعداد فرزندان دختر امام حسین (علیه السلام) در میان تاریخ نویسان، اختلاف نظر وجود دارد. بیشتر آنان دو دختر به نام های سکینه و فاطمه برای حضرت ذکر کرده اند و برخی دیگر تعداد دختران حضرت را تا هشت نفر نیز برشمرده اند. در این جا برخی از دیدگاه ها را بیان می کنیم.

۱٫ علامه ابن شهر آشوب و محمد بن جریر طبری که از تاریخ نویسان بزرگ اسلام هستند، از سه دختر به نام های سکینه، فاطمه و زینب نام برده اند.۱۰

۲٫ میرزا حبیب اللّه کاشانی، شمار پسران حضرت را سیزده تن به نام های علی اکبر، علی اوسط، علی اصغر، محمد، جعفر، قاسم، عبداللّه ، محسن، ابراهیم، حمزه، عمر، زید و عمران دانسته است و تعداد دختران حضرت را هشت نفر می داند؛ به نام های فاطمه کبری، فاطمه صغری، زبیده، زینب، سکینه، ام کلثوم، صفیه و دختری که در شام از دنیا می رود و نامی از او به میان نمی آورد. او بر این باور است که این چند گانگی تنها در اسم آن ها بوده و بیشتر آنان در مسمّی شریک اند؛ زیرا امام حسین (علیه السلام) در تاریخ به کمی فرزند معروف بوده اند. پس ممکن است بعضی از اولاد ایشان دو اسم داشته باشند یا حتی نام نوه های ایشان نیز در ردیف فرزندان شان قرار گرفته باشد و یا به دلیل سرپرستی بعضی یتیمان بنی هاشم مانند فرزندان امام مجتبی (علیه السلام) به اشتباه، نام آنان نیز در شمار فرزندان ایشان دانسته شده باشد.۱۱

۳٫ علی بن عیسی اربلی، نویسنده کتاب معروف کشف الغمّه فی معرفه الائمه، می نویسد: امام حسین (علیه السلام) شش پسر و چهار دختر داشت. با این حال، او هنگام برشمردن دختران حضرت، نام سه نفر ـ زینب، سکینه و فاطمه ـ را می برد و از نفر چهارم سخنی به میان نمی آورد۱۲ که احتمال دارد چهارمین آن ها، حضرت رقیه (علیهاالسلام) باشد.

۴٫ علامه حایری، در کتاب معالی السبطین، می نویسد: برخی مانند محمد بن طلحه شافعی (از عالمان اهل تسنن) می نویسند: امام حسین (علیه السلام) ده فرزند داشته که عبارت بوده اند از: شش پسر و چهار دختر. سپس می افزاید: دختران او عبارت اند از: سکینه، فاطمه صغری، فاطمه کبری، و رقیه (علیهاالسلام). آنگاه در مورد رقیه (علیهاالسلام) می نویسد: رقیه (علیهاالسلام) پنج یا هفت سال داشت و در شام درگذشت که مادرش، شاه زنان، دختر یزدگرد است.۱۳

به همین اندک بسنده می کنیم و تحقیق بیشتر در این زمینه را به فصل های آینده موکول می کنیم.
پژوهشی در دیدگاه های تاریخی در مورد حضرت رقیه (سلام الله علیها)

در بعضی کتاب های تاریخی، نام حضرت رقیه (علیهاالسلام) آمده، ولی در بسیاری از آن ها نامی از ایشان برده نشده است. این احتمال وجود دارد که تشابه اسمی میان فرزندان امام حسین (علیه السلام)، سبب پیش آمدن این مسأله شده باشد. هم چنان که بعضی از کتاب ها به این مسأله اذعان دارند و بنابر نقل آن ها، حضرت رقیه (علیهاالسلام) همان فاطمه صغری (علیهاالسلام) است. در چگونگی درگذشت ایشان نیز اختلاف نظر وجود دارد که در این جا به این دو مسأله خواهیم پرداخت.

طرح بحث

برای روشن شدن این مطلب، بحث را با طرح یک پرسش بنیادین و بسیار مشهور آغاز می کنیم که: آیا نبودن نام حضرت رقیه (علیهاالسلام) در شمار فرزندان امام حسین (علیه السلام) در کتاب های معتبری چون ارشاد مفید، اعلام الوری، کشف الغمه و دلائل الامامه، بر نبودن چنین شخصیتی در تاریخ دلالت دارد؟

با بیان چند مقدمه، پاسخ این پرسش به خوبی روشن می شود:

۱٫ در دوره زندگانی ائمه اطهار (علیهم السلام) و در صدر اسلام مسائلی مانند کمبود امکانات نگارشی، اختناق شدید حکمرانان اموی، کم توجهی به ثبت و ضبط جزئیات رویدادها، فشار حکومت بر سیره نویسان، جانب داری ها و… سبب بروز بعضی اختلافات در نقل مطالب تاریخی می شده است.

۲٫ در اثر تاخت و تازها و وجود بربریت و دانش ستیزی بعضی حکمرانان، بسیاری از منابع ارزشمند از میان رفته است. به همین دلیل، این گمان تقویت می شود که چه بسا بسیاری از این اسناد و منابع معتبر، در جریان این درگیری ها، از بین رفته و به دست ما نرسیده است.

۳٫ تعدد فرزندان، تشابه اسمی و به ویژه سرگذشت های شبیه در مورد شخصیت های گوناگون تاریخی و گاه وجود ابهام در گذشته ها و پیشینه زندگی افراد، امر را بر تاریخ نویسان مشتبه کرده است. همان گونه که این مسأله در مورد دیگر شخصیت های تاریخی ـ حتی در جریان قیام عاشورا ـ نیز به چشم می خورد.

۴ـ همان گونه که پیش تر گفته شد، امام حسین (علیه السلام) به دلیل شدت علاقه به پدر بزرگوار و مادر گرامی شان، نام همه فرزندان خود را فاطمه و علی می گذاشتند. این امر خود منشأ بسیاری از سهوِ قلم ها در نگاشتن شرح حال زندگانی فرزندانِ امام حسین (علیه السلام) گردیده است. قراین و شواهدی نیز در دست است که رقیه (علیهاالسلام) را فاطمه صغیره می خوانده اند. احتمال دارد همین موضوع سبب غفلت از نام اصلی ایشان شده باشد.۱۴

بنابراین، نیامدن نام حضرت رقیه (علیهاالسلام)، در کتاب های تاریخی، اگر چه شک در وجود تاریخی او را بسیار تقویت می کند، اما هرگز دلیل بر نبودن چنین شخصیتی در تاریخ نیست. افزون بر آن، مهم ترین دلیلِ فراموشی یا کم رنگ شدن حضور این شخصیت، زندگانی کوتاه ایشان است که سبب شده ردّ کمتری از ایشان در تاریخ به چشم بخورد. در مورد حضرت علی اصغر (علیه السلام) نیز به جرأت می توان گفت: اگر شهادت او بحبوحه نبرد و وجود شاهدان بسیار بر این جریان نبود، نامی از حضرت علی اصغر (علیه السلام) نیز امروز در بین کتاب های معتبر شیعه به چشم نمی خورد؛ زیرا تاریخ نویسی فنی است که با جمع آوری اقوال سر و کار دارد که بسیاری از آن ها شاهد عینی نداشته و به صورت نقل قول گرد هم آمده است. تنها موضوعی که در آن مورد بحث و بررسی قرار می گیرد، درستی و یا نادرستی آن از حیث ثقه بودن راوی است که البته این موضوع فقط در تاریخ اسلام وجود دارد. اما به عنوان نمونه، در بحث حدیث، معرفه ها و مشخصه های دیگری نیز برای سنجش درستی اخبار، موجود می باشد که خبر را با تعادل و نیز تراجیح، علاج معارضه و تزاحم، بررسی دلالت و عملیات های دیگر مورد بررسی قرار می دهند.

افزون بر مطالب بالا، دو شاهد قوی نیز بر اثبات وجود ایشان در تاریخ ذکر شده است. ابتدا گفتگویی که بین امام و اهل حرم در آخرین لحظات نبرد حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) هنگام مواجهه با شمر، رخ می دهد. امام رو به خیام کرده و فرمودند: «اَلا یا زِینَب، یا سُکَینَه! یا وَلَدی! مَن ذَا یَکُونُ لَکُم بَعدِی؟ اَلا یا رُقَیَّه وَ یا اُمِّ کُلثُومِ! اَنتم وَدِیعَهُ رَبِّی، اَلیَومَ قَد قَرَبَ الوَعدُ»؛ ای زینب، ای سکینه! ای فرزندانم! چه کسی پس از من برای شما باقی می ماند؟ ای رقیه و ای ام کلثوم! شما امانت های خدا بودید نزد من، اکنون لحظه میعاد من فرارسیده است.۱۵

هم چنین در سخنی که امام برای آرام کردن خواهر، همسر و فرزندانش به آنان می فرماید، آمده است: «یا اُختَاه، یا اُم کُلثُوم وَ اَنتِ یا زَینَب وَ اَنتِ یا رُقَیّه وَ اَنتِ یا فاطِمَه و اَنتِ یا رُباب! اُنظُرنَ اِذا أنَا قُتِلتُ فَلا تَشقَقنَ عَلَیَّ جَیباً وَ لا تَخمُشنَ عَلَیَّ وَجهاً وَ لا تَقُلنَ عَلیَّ هِجراً»؛ خواهرم ،ام کلثوم و تو ای زینب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید [و به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید.۱۶

در مورد تشابه اسمی رقیه (علیهاالسلام) و فاطمه صغیره به یک جریان تاریخی اشاره می کنیم. مسلم گچ کار از اهالی کوفه می گوید: «وقتی اهل بیت (علیهم السلام) را وارد کوفه کردند، نیزه داران، سرهای مقدس شهیدان را جلوی محمل زینب (علیهاالسلام) می بردند. حضرت با دیدن آن سرها، از شدت ناراحتی، سرش را به چوبه محمل کوبید و با سوز و گداز شعری را با این مضامین سرود:

ای هلال من که چون بدر کامل شدی و در خسوف فرورفتی! ای پاره دلم! گمان نمی کردم روزی مصیبت تو را ببینم. برادر! با فاطمه خردسال و صغیرت، سخن بگو که نزدیک است دلش از غصه آب شود. چرا این قدر با ما نامهربان شده ای؟ برادرجان! چقدر برای این دختر کوچکت سخت است که پدرش را صدا بزند، ولی او جوابش را ندهد.»۱۷

حضرت زینب (علیهاالسلام) در این شعر از رقیه (علیهاالسلام) به فاطمه صغیره یاد می کند و این مسأله را روشن می کند که فاطمه صغیره که در بعضی از کتاب ها از او یاد شده، همان دختر خردسالی است که در خرابه شام جان داده است.

دیدگاه های اندیشمندان اسلامی و کتاب های تاریخی

در این جا برای روشن شدن بیشتر مسأله، گفتار کتاب های تاریخی و دیدگاه های اندیشمندان اسلامی را بررسی می کنیم.

کامل بهائی

قدیمی ترین کتابی که از حضرت رقیه (علیهاالسلام) به عنوان دختر امام حسین (علیه السلام) یاد کرده است و شهادت او را در خرابه شام می داند، همین کتاب است. این کتاب، اثر عالم بزرگوار، شیخ عمادالدین الحسن بن علی بن محمد طبری امامی است که به امر وزیر بهاءالدین، حاکم اصفهان در روزگار سلطنت هلاکوخان، نوشته شده است. به ظاهر، نام گذاری آن به کامل بهائی از آن روست که به امر بهاءالدین نگاشته شده است.

این کتاب در سال ۶۷۵ هجری قمری تألیف شده و به دلیل قدمت زیادی که دارد، از ارزش ویژه ای برخوردار است؛ زیرا به جهت نزدیک بودن تألیف یا رویدادهای نگاشته شده ـ به نسبت منابع موجود در این راستا ـ حایز اهمیت است و منبعی ممتاز به شمار می رود و دستمایه تحقیقات بعدی بسیار در این زمینه قرار می گرفته است. شیخ عباس قمی در نفس المهموم و منتهی الامال، ماجرای شهادت حضرت رقیه (علیهاالسلام) را از آن کتاب نقل می کند. هم چنین بسیاری از عالمان بزرگوار مطالب این کتاب را مورد تأیید، و به آن استناد کرده اند. این نگارنده، کتاب دیگری به نام بشاره المصطفی (صلی الله علیه وآله) لشیعه المرتضی (علیه السلام) دارد که در این کتاب نیز به برخی رویدادهای پس از واقعه عاشورا اشاره شده است. اولین منبعی که در آن تصریح شده که اسیران کربلا در اربعین اول، بر سر مزار شهدای کربلا نیامده اند، همین کتاب می باشد. او جریانی را از عطیه ۱۸ دوست جابربن عبدالله انصاری نقل می کند که به اتفاق هم بر سر مزار اباعبدالله الحسین (علیه السلام) و شهیدان کربلا حاضر شده، اولین زائرین قبر او در نخستین اربعین حسینی می گردند. اما نگارنده سخنی از ملاقات جابر با اسیران کربلا به میان نمی آورد و بر خلاف آنچه در برخی مقتل ها نگاشته شده، هیچ ملاقاتی در این روز بین او و اسیران کربلا صورت نمی گیرد.۱۹ این موضوع نیز نقطه عطف دیگری در امتیاز و برتری این کتاب می باشد.

اللهوف سید بن طاووس (ره)

یکی دیگر از کتاب های کهن که در این زمینه مطالبی نقل نموده، کتاب اللهوف از سیدبن طاووس است. باید دانست احاطه ایشان به متون حدیثی و تاریخی اسلام و شیعه، ممتاز و چشم گیر است. وی می نویسد: «شب عاشورا که حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) اشعاری در بی وفایی دنیا می خواند، حضرت زینب (علیهاالسلام) سخنان ایشان را شنید و گریست. امام (علیه السلام) او را به صبر دعوت کرد و فرمود: «خواهرم، ام کلثوم و تو ای زینب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید [و به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید [و خویشتن دار باشید].»۲۰

بنابر نقل ایشان، نام حضرت رقیه (علیهاالسلام) بارها بر زبان امام حسین (علیه السلام) جاری شده است. این مطلب در مقتل ابومخنف نیز هست که حضرت پس از شهادت علی اصغر (علیه السلام)، فریاد برآورد: «ای ام کلثوم، ای سکینه، ای رقیه، ای عاتکه و ای زینب! ای اهل بیت من! خدانگهدار؛ من نیز رفتم». این مطلب را سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی (وفات: ۱۲۹۴ ه .ق) در کتاب ینابیع الموده از مقتل ابومخنف نقل می کند.۲۱

المنتخب للطُریحی

این کتاب را شیخ فخرالدین طیحی نجفی (وفات: ۱۰۸۵ ه .ق) نوشته است. این کتاب در دو جلد تنظیم شده و هر یک از مجلدات آن حاوی ده مجلس پیرامون سوگواری حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) و روایاتی شامل پاداش سوگواری بر آن امام و نیز مشتمل بر اخباری در گستره رویدادهای روز عاشورا و رویدادهای پس از آن می باشد. اگر چه نگارنده این کتاب از متأخرین بوده و در عصر صفوی زیسته، اما روایات و موضوعات خوبی را در کتاب خود جمع آوری و تنظیم کرده است. وی سن حضرت رقیه (علیهاالسلام) را سه سال بیان نموده است. پس از او، فاضل دربندی (وفات: ۱۲۸۶ ه.ق) که آثاری هم چون اسرار الشهاده و خزائن دارد، مطالبی را از منتخب طریحی نقل کرده است. بعدها سید محمد علی شاه عبدالعظیمی (وفات: ۱۳۳۴ ه .ق) در کتاب شریف الایقاد، مطالبی را از آن کتاب بیان کرده است.۲۲ هم چنین علامه حایری (وفات ۱۳۸۴ ه .ق) نیز در کتاب معالی السبطین از کتاب منتخب طریحی بهره برده است.

الدروس البهیه

علامه سید حسن لواسانی (وفات: ۱۴۰۰ ه . ق) در کتاب الدروس البهیه فی مجمل احوال الرسول و العتره النبویه می نویسد:

یکی از دختران امام حسین (علیه السلام) به نام رقیه (علیهاالسلام)، از اندوه بسیار و گرما و سرمای شدید و گرسنگی، در خرابه شام از دنیا رفت و در همان جا به خاک سپرده شد .قبرش در آن جا معروف و زیارت گاه است.۲۳

دیگر کتاب هایی که در این زمینه سخنی دارند، مستقیم یا غیرمستقیم از همین منابع نقل کرده اند. در این جا به بررسی دیدگاه های برخی اندیشمندان اسلامی در این باره می پردازیم.

دیدگاه آیت الله العظمی گلپایگانی (ره)

از آیت الله العظمی سید محمد رضا گلپایگانی (ره) در مورد حضرت رقیه (علیهاالسلام) و مرقد ایشان در دمشق و هم چنین داستان تعمیر قبر حضرت که به دستور خود ایشان، به وسیله رویای صادقه ای انجام گرفت، پرسیدند. ایشان فرمود:

این گونه مطالب که نقل شده است، هیچ گونه محال بودنی از نظر عقلی ندارد؛ لکن از اموری که اعتقاد به آن لازم و واجب باشد، نیست.۲۴

=================
پی نوشت ها:

۱ـ الاربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، بی تا، ج۲، ص۲۱۶ ؛ الطبرسی، ابوعلی فضل بن الحسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۹۹ ه .ق، ص۲۵۱٫

۲ـ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، تهران، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، ۱۳۷۸ ه . ش، ج۲، ص۲۰۰، اعلام الوری، ص۲۵۱٫

۳ـ حایری، محمد مهدی، معالی السبطین، قم، منشورات الرضی، ۱۳۶۳ ه . ش، ج۲، ص۲۱۴٫

۴ـ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، چاپ اول، ۱۴۱۶ ه . ق، ج۵، ص۲۹۳٫

۵ـ نظری منفرد، علی، قصه کربلا، قم، انتشارات سرور، ۱۳۷۹ ه . ش، پاورقی ص۵۱۸٫

۶ـ ر.ک: مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۴ ه . ق، ج۴۴، ص۲۱۰٫

۷ـ همان، ج۱۵، ص۳۹٫

۸ـ الارشاد، ج۲، ص۲۲٫

۹ـ همان، ص۳۴۳٫

۱۰ـ ابن شهر آشوب، ابوجعفرمحمدبن علی، مناقب آل ابی طالب، بیروت، دار الاضواء، بی تا، ج۴، ص۷۷٫

۱۱ـ تذکره الشهداء، میرزاحبیب اللّه کاشانی، ص۱۹۳٫

۱۲ـ کشف الغمه، ج۲، ص۲۱۴٫

۱۳ـ معالی السبطین، ملاّمحمدمهدی حایری مازندرانی، ج۲، ص۲۱۴٫

۱۴ـ محمدی اشتهاردی، محمد، سرگذشت جان سوز حضرت رقیه (علیهاالسلام)، تهران، انتشارات مطهر، ۱۳۸۰ ه . ش، ص ۱۲٫

۱۵ـ جمعی از نویسندگان، موسوعه کلمات الامام الحسین (علیه السلام)، قم، دارالمعروف، چاپ اول، ۱۳۷۳ ه . ش، ص ۵۱۱٫

۱۶ ـ ابن طاووس، ابوالقاسم ابوالحسن بن سعدالدین، اللهوف علی قتلی الطفوف، قم، انتشارات اسوه، چاپ اول، ۱۴۱۴ ه . ق، ص ۱۴۱؛ اعلام الوری، ص ۲۳۶،(با اندکی تغییر).

۱۷ـ قمی، شیخ عباس، نفس المهموم، تهران، مکتبه الاسلامیه، ۱۳۶۸ ه . ق، ص ۲۵۲؛ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۱۵٫

۱۸ـ در گفتار برخی ذاکران و واعظان مشهور است که عطیه غلام جابربن عبدالله انصاری بوده، در حالی که این مطلب تحریف تاریخ است. عطیه عوفی از رجال کوفه و از اصحاب امیرالمؤمنین (علیه السلام) بوده و حتی نام گذاری او نیز هنگام تولدش توسط امام علی (علیه السلام) صورت گرفته است. او پنج امام را درک نموده و در زمان امام باقر (علیه السلام) از دنیا رفت (ر.ک: التستری، محمد تقی، قاموس الرجال، قم، انتشارات جامعه مدرسین، چاپ

 پژوهشی درباره حضرت رقیه,  حضرت رقیه   , رقیه,  شهادت حضرت رقیه , شهادت رقیه ,  بنت الحسین, وجود حضرت رقیه, رقیه در تاریخ , خرابه شام, زندگی نامه حضرت رقیه, رقیه بنت الحسین, دختر امام حسین, سوریه ,مرقد حضرت رقیه, دیباجی, استاد دیباجی, سید دیباجی, سید محمد تقی دیباجی ,دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی اصفهانی ,آیت الله دیباجی ,مقاله,مقالات دینی ,سایت دیباجی ,داستان شهادت حضرت رقیه, ماجرای حضرت رقیه ,ماجرای شهادت حضرت رقیه ,اسناد شهادت حضرت رقیه   ,,, اسناد حضرت رقیه 

بازدیدها: ۵۶

نوشته پژوهشی درباره حضرت رقیه (سلام الله علیها) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%be%da%98%d9%88%d9%87%d8%b4%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b1%d9%82%db%8c%d9%87-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87/feed/ 0
ویژگی های دانش آموز خوب http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%88%db%8c%da%98%da%af%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%a8/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%88%db%8c%da%98%da%af%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%a8/#respond Tue, 01 Nov 2016 12:03:54 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1063 بحث از ویژگی ها و آداب مهم برای دانشجویان و دانش پژوهان – چه دانش آموز، دانشجو و چه طلبه – در چند بخش زیر به اختصار بیان می شود و برای آگاهی بیشتر به منابع مربوطه مراجعه شود: الف. تزکیه نفس و خودسازی تزکیه نفس و خودسازی – رهیدن از رذایل و رسیدن به ...

نوشته ویژگی های دانش آموز خوب اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
بحث از ویژگی ها و آداب مهم برای دانشجویان و دانش پژوهان – چه دانش آموز، دانشجو و چه طلبه – در چند بخش زیر به اختصار بیان می شود و برای آگاهی بیشتر به منابع مربوطه مراجعه شود:

%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2

الف. تزکیه نفس و خودسازی

تزکیه نفس و خودسازی – رهیدن از رذایل و رسیدن به فضایل اخلاقی- با اعمال ویژه ای همراه و قابل تحقّق است که در این بخش از بحث چند نمونه بیان می شود:

۱) اخلاص و پاک سازی نیّت

نخستین ویژگی و ادب تحصیل علم که باید به عنوان یک امر ضروری و قطعی مورد توجّه دانش پژوهان قرار گیرد، این است که در مسیر یادگیری و رشد علمی، دارای نیّت پاک باشند و در جهت هدفی الاهی و انسانی گام بردارند؛ زیرا محور و کانون ارزش عمل و رفتار هرکسی بر قصد و نیّت و جهت گیری او مبتنی است. براساس همین قصد و نیّت است که اعمال و رفتار انسان گاهی همچون سفال و کوزه شکسته ای فاقد ارزش می شود، و گاهی نیز همین اعمال و رفتار در سایه نیّت و جهت یابی، و هدف گیریِ درست و الاهی، همانند گوهری گرانبها آنچنان دارای ارزش و اعتبار می گردد که نمی توان آن را به علّت گرانمایگی، ارزیابی کرد، و گاهی نیز همین اعمال و رفتار، به جهت هدف گیری های نادرست و غیرانسانی به صورت وزر و وبالی بر دوش انسان سنگینی کرده، و برگه های جرم و گناه فزون تری بر صفحات زندگی و پرونده اعمال سیاه او اضافه خواهد نمود.[۱] همان طور که در سخنان مبارک رسول اکرم (ص) آمده است:

«مردم در روز قیامت بر حسب نیّت ها (و اراده های خویش)، محشور می شوند». [۲]

«علم و دانش را با این اهداف [بی ارزش] نیاموزید که با سفیهان و نابخردان درافتید، و با دانشمندان به جدال و ستیز برخیزید، و یا نظر مردم را به خود معطوف سازید؛ بلکه در گفتار خویش، پویای همان اهدافی باشید که در پیشگاه خداوند متعال و در نزد او قرار دارد؛ زیرا آنچه نزد خدا است پایدار و فناناپذیر است؛ چون خداوند، باقی و پایدار است…». [۳]

بنابراین، دانشجویان و دانش پژوهان ، در کوشش های علمی و عملی خود رضایت خدا و طاعت از فرمانِ او و پیراستن خویش از رذایل اخلاقی و ارشاد بندگان خدای متعال به حقایق دین و خدمت به اسلام را هدف خویش قرار دهند. و از اهداف دنیاییِ نادرست و کم ارزش دوری کنند. همچنین نباید هدف از کسب علم و دانش، برتری جویی و بالیدن نسبت به دیگران قرار گیرد.

 ۲) هماهنگی گفتار و رفتار با علوم معنوی

یکی دیگر از ویژگی هایی که باید دانشجویان و دانش پژوهان در حوزه علوم معنوی و معارف دینی به آن اهتمام و عنایت داشته باشند، این است که همراه با آموختن این علوم و آگاهی ها، به تدریج، این معارف را بکار بندند. علم و دانش به منزله درخت، و عمل کردن بر طبق آن بسان میوه همان درخت است.

امام صادق (ع) فرمود: «اگر عالم و دانشمند به علم خود عمل نکند، موعظه و اندرز او از دلها می لغزد، چنان که باران از سنگ صاف بلغزد ». [۴]

۳) پالایش دل از رذایل اخلاقی

کسی که در راه کسب دانش است، باید دل و جان خود را از رذایل اخلاقی که شخصیّت روحی و معنوی انسان را به انحطاط و نابودی می کشاند، پالایش کند و خود را آراسته به فضایل اخلاقی نماید. [۵]

۴) اهتمام به انجام واجبات و ترک محرّمات

اهل علم – همانند دیگر انسان ها – باید به انجام واجبات؛ مانند نماز، روزه، و … اهتمام داشته، و از گناهان دوری کنند؛ زیرا اعضا و اندام های انسان نیز دارای احکام خاص است که در جاهای مناسب خود – مانند کتاب های فقهی و رساله توضیح المسائل – مورد بحث و بررسی قرار گرفته است که هر فرد مسلمانی باید ناگزیر آنها را فرا گیرد و در برابر این مقررّات، سر تسلیم و طاعت فرود آورد.

ب. تلاش، تحرّک و نشاط علمی

محتوای این ویژگی ضمن موارد ذیل بیان می شود:

۱) در راه تحصیل علم باید – در خواندن، نوشتن، مباحثه، تفکّر، حفظ کردن مطالب، و… – همواره کوشا بود، و همبستگی با اشتغالات علمی را مطلوبِ خویش برشمرده و آن را سرمایه زندگانی خود دانست. [۶] پیامبر اکرم(ص) فرمود: «خداوند – عزّ و جلّ – می فرماید: مذاکرات و گفت و گوهای علمی در میان بندگانم – به شرط آنکه این مذاکرات، آنان را به امر و فرمان و شناخت من، رهنمون باشد – از عواملی است که می تواند قلب های مرده و دل های خفته را زنده و بیدار سازد». [۷]

۲) پا گذاشتن در محیط درس و مدرسه، این وظیفه را برعهده انسان مى ‏گذارد که آنچه یاد گرفته به دیگران نیز بیاموزد. انبار کردن دانش و دریغ داشتن آن از دیگران کار مطلوبى نیست. از این رو، اهل علم نباید در انتقال آگاهی هاى خود به کسانی که در مقام علمی پایین تر و ضعیف هستند، تنگ نظر و بخیل باشند، بلکه موظّف اند آنچه را مى ‏دانند به تناسب به آنها بیاموزند و بر معلوماتشان بیفزایند.   امام باقر (ع) فرمود: «زکات‏ علم‏ این است که آن را به بندگان یاد بدهى». [۸]

۳) از معاشرت با افرادی که دانشجو و دانش پژوه را از مسیر تحصیل و هدفش منحرف، و به خود سرگرم می سازند، به ویژه افرادی که عُمر خویش را بیهوده صرف می نمایند، خودداری کند. [۹]

۴) در مقدار آموختن راضی باشد، ولی قانع نباشد، و با وجود این که می تواند اندوخته هایِ علمی را در خویشتن ذخیره سازد به سرمایه کم و اندوخته های کمِ علمی قانع نشود، و تلاش و کوشش علمی را به آینده موکول نکند و تأخیر نیندازد؛ زیرا در لابلای تأخیر در هر کاری، ممکن است آفات و حوادثی زیانبار پیش آمد کند؛ همان طور که امام علی (ع) فرموده است: «استفاده نکردن از فرصت‏ها و به هدر دادن آنها پشیمانى و اندوه مى ‏آورد». [۱۰] علاوه بر این می تواند فرصت های دیگر را که در پیش دارد، صَرفِ تحصیل مطالب سودمندِ دیگر نماید.

ج. بزرگداشت مقام معلّم و استاد

هرکه به تحصیل علم و دانش مشغول است، باید با دیده تکریم و احترام به معلّم و استاد خویش بنگرد؛ زیرا اگر شاگرد با چنین دیدگاهی احترام آمیز به استاد خود بنگرد، می تواند به بهره گیری از استاد و نفوذ و ثباتِ بیان و گفتارِ او در ذهن خود کمک نماید. [۱۱] بنابراین، شاگرد باید حقوق استاد خود را بشناسد سپس آنها را عملی نماید. [۱۲]

ائمه اطهار (ع) درباره احترام شاگرد به استاد و حقوقی که او باید در حقّ معلّم خویش رعایت نماید، بسیار سفارش فرموده اند و مصادیقی را نیز برای تحقّق این احترام و ادب شمرده اند، مانند این که امام سجّاد (ع) این موارد را به عنوان حقوق استاد بر گردن شاگرد برمی شمرند:

۱٫ مقام استاد را بزرگ بداند؛ ۲٫ به مجلس درس استاد احترام نهد؛ ۳٫ به سخنان او گوش دهد؛ ۴٫ شاگرد ذهن خود را تنها براى [گوش دادن به سخنان‏] او اختصاص دهد؛ ۵٫ فهم خود را براى استاد به کار گیرد؛ ۶٫ با دلى پاک به سخنان او گوش سپارد و … . [۱۳]

د. داشتن درک و بینش سیاسی و اجتماعی

دانشجویان و دانش پژوهان به عنوان قشر فرهنگی جامعه باید نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی آگاهی و بینش داشته باشند، تا اندازه ای که به تحصیل علم و دانش آنان آسیبی نرساند و دانشجو و دانش پژوه را از هدف علمی او دور نکند.

امام علی (ع) فرموده است: «کسى که اوضاع روزگار خود را می شناسد از آمادگى در مقابل مقتضیات آن غفلت نمى ‏ورزد». [۱۴]

ویژگی های یک دانشجو و دانش پژوه خوب و آداب تحصیل علم و دانش مباحث بیشتری را در بر دارد که در این باره می توان به منابع اختصاصی مربوط به آداب تعلیم و تعلّم مانند کتاب «منیه المرید فی أدب المفید و المستفید» [۱۵] که ترجمه و شرح آن نیز هست، مراجعه کرد.

 

==========================

[۱] . حجّتی، سید محمدباقر، آداب تعلیم و تعلّم در اسلام (تحریری جدید از ترجمه گزارش گونه کتاب منیه المرید فی أدب المفید و المستفید)، ص ۱۲۰،(با تلخیص و ویرایش)، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ بیستم، ۱۳۷۴ش.

[۲] . علامه مجلسى، بحار الأنوار، ج ۶۷، ص ۲۴۹، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق؛ شهید ثانى، زین الدین بن على، منیه المرید فی أدب المفید و المستفید، محقق و مصحح: مختارى، رضا، ص ۱۳۳، مکتب الإعلام الإسلامی، قم، چاپ اول، ۱۴۰۹ق.

[۳] . بحارالانوار، ج ۲، ص ۳۸؛ منیه المرید فی أدب المفید و المستفید، ص ۱۳۵٫

[۴] . کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۱، ص ۴۴، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.

[۵] . حقایق و مصادیق مربوط به رذائل و فضایل اخلاقی در کتاب هایی اخلاقی بحث شده که لازم است مورد مطالعه و مراجعه قرار گیرد؛ و نیز ر.ک: نمایه «راهنمایی برای زدودن رذایل»، سؤال ۲۶۰۴ (سایت: ۲۷۴۱) .

[۶] . ر.ک: آداب تعلیم و تعلّم در اسلام، ص ۲۰۸ و ۲۰۹٫

[۷] . الکافی، ج ۱، ص ۴۱٫

[۸] . همان.

[۹] . آداب تعلیم و تعلّم در اسلام، ص ۳۴۲ و ۳۴۳٫

[۱۰] . بحار الأنوار، ج ۶۸، ص ۲۱۷٫

[۱۱] . آداب تعلیم و تعلّم در اسلام، ص ۳۶۹ و ۳۷۰٫

[۱۲] . ر.ک: نمایه «فراگیری حکمت و دانش»، سؤال ۶۷۹۷ (سایت: ۶۹۸۶) .

[۱۳] . ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول عن آل الرسول (ص)، محقق و مصحح: غفارى، على اکبر، ص ۲۶۰، جامعه مدرسین، قم، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق.

[۱۴] . الکافی، ج ۸، ص ۲۳٫

[۱۵] . اثر شهید ثانی، زین الدین بن علی عاملی (شهادت، ۹۶۶ق).

منبع: سایت اسلام کویست

دانش آموز خوب ,ویژگی های دانش آموز خوب, ویژگی های دانش آموز,  دانش آموز , روز دانش آموز,  ۱۳ آبان ,روز دانش آموزان, دانش آموز در اسلام ,دانش آموز در روایات, نگاه اسلام به دانش آموز, دانش آموز در تاریخ ,دیباجی ,دیباج ,استاد دیباجی, دیباجی اصفهانی ,آیت الله دیباجی, سید دیباجی, سید محمد تقی دیباجی, آیت الله دیباجی اصفهانی ,مقاله, سایت دیباجی ,مقالات, مقالات دینی, روز استکبار ستیزی ,روز ۱۳ آبان 

بازدیدها: ۸۱

نوشته ویژگی های دانش آموز خوب اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%88%db%8c%da%98%da%af%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%a8/feed/ 0
داستان یاری “نافع بن هلال” در کربلا http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%db%8c%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%81%d8%b9-%d8%a8%d9%86-%d9%87%d9%84%d8%a7%d9%84-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%a8%d9%84%d8%a7/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%db%8c%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%81%d8%b9-%d8%a8%d9%86-%d9%87%d9%84%d8%a7%d9%84-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%a8%d9%84%d8%a7/#respond Sun, 16 Oct 2016 15:21:49 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1041 «نافع بن هلال جملی» که در برخی از منابع نام او «بجلی» ثبت شده است، یکی از شیعیان امیرالمؤمنین و امام حسین(علیه‌السلام) است که در جنگ‌های جمل، صفین و نهروان حاضر بود و به حمایت از امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) پرداخت. نافع از بزرگان و دلاوران کوفه و از قاریان قرآن بود و زمانی که متوجه شد کوفیان ...

نوشته داستان یاری “نافع بن هلال” در کربلا اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
«نافع بن هلال جملی» که در برخی از منابع نام او «بجلی» ثبت شده است، یکی از شیعیان امیرالمؤمنین و امام حسین(علیه‌السلام) است که در جنگ‌های جمل، صفین و نهروان حاضر بود و به حمایت از امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) پرداخت.
نافع از بزرگان و دلاوران کوفه و از قاریان قرآن بود و زمانی که متوجه شد کوفیان دست از حمایت امام حسین(علیه‌السلام) برداشته‌اند مخفیانه خود را به کاروان امام رساند.[۱]

110_46

آوردن آب
پس از آن‌که «عمر سعد» برای فشار بیشتر بر امام حسین(علیه‌السلام) به «عمر بن حجاج زبیدی» دستور داد تا آب را بر اهل‌بیت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) ببندد، امام حسین(علیه‌السلام) به برادر خود حضرت عباس دستور داد تا شب‌هنگام برای تهیه آب به شریعه فرات برود. نافع بن هلال نیز یکی از افرادی بود که همراه با حضرت عباس برای آوردن آب حرکت کرد.
عمرو بن حجاج، فرمانده نگهبانان شریعه، نافع را در تاریکی شب دید و از او پرسید: «تو کیستی؟».
او جواب داد: «نافع بن هلال هستم».       
عمرو بن حجاج پرسید: «برای چه آمده‌ای؟».
نافع گفت: «آمده‌ام تا از این آبی که به روی ما بسته‌اید بنوشم».
عمرو بن حجاج گفت: «مانعی ندارد از این آب بنوش، گوارایت باشد».
در این لحظه نافع خطاب به عمرو بن حجاج گفت: «نه، به خدا سوگند در حالی که می‌بینی حسین و یارانش تشنه‌اند، قطره‌ای از این آب نخواهم نوشید».
بلافاصله پس از این گفت‌وگو قمر بنی‌هاشم و یارانش از راه رسیدند و نیروهای عمرو بن حجاج با آنان درگیر شدند، ولی پس از برداشتن آب و کنار زدن نگهبانان به سلامت به خیمه‌ها بازگشتند.[۲] 

میدان نبرد
بی‌تردید روز عاشورا صحنه نمایش ایمان و شجاعت نافع بن هلال جملی بود. نافع در این روز بر دشمنان یورش می‌برد و این‌گونه رجز می‌خواند و هماورد می‌طلبید:
                             إن تنکرونی فأنا ابن الجملی             دینی علی دین حسین بن علی
اگر مرا نمی‌شناسید، بدانید که من پسر جملی هستم و بر دین و آیین حسین، فرزند گرانمایه امیرالمومنین علی، می‌باشم.[۳]

ابومخنف درباره نبرد او می‌نویسد: «نافع بن هلال تیرانداز ماهری بود و با تیرهای خود، دوازده نفر از سپاه دشمن را به هلاکت رساند و جمع زیادی را مجروح کرد». وقتی‌که تیرهای او تمام شد، دست به شمشیر برد و به مصاف دشمن رفت و با رشادت جنگید. در نبرد تن‌به‌تن چند نفر از نیروهای عمر سعد را به خاک انداخت و در میان جنگ، عمرو بن حجاج زبیدی که چند شب قبل کنار شریعه فرات هم نبرد نافع را دیده بود فریاد زد: «آیا می‌دانید با چه کسانی می‌جنگید؟ مبادا کسی از شما به تنهایی به مصاف اصحاب حسین برود».
پس از مدتی گروهی از لشکریان به همراه شمر بن ذی الجوشن، نافع را سنگ‌باران و نیزه باران کردند که نافع مجروح شد و بازوانش شکست. سپس او را به اسارت گرفتند و نزد عمر سعد بردند.

عمر سعد با دیدن او گفت: «وای بر تو ای نافع، چرا با خود چنین کردی؟».
نافع درحالی‌که خون از محاسن مبارکش جاری بود گفت: «پروردگارم از نیت من آگاه است».
به او گفتند: «مگر نمی‌بینی با خود چه کرده‌ای؟».
نافع با شجاعت تمام در پاسخ به آنان گفت: «دوازده نفر از شما را کشته و شماری را مجروح کرده‌ام و خود را برای کارم سرزنش نمی‌کنم و اگر بازوانم سالم بود، نمی‌توانستید من‌را اسیر کنید».
عمر سعد که از شجاعت نافع درمانده شده بود به شمر دستور داد تا سر از بدنش جدا کنند. همین که شمر خواست سر او را جدا کند. نافع گفت: «به خدا سوگند اگر مسلمان بودی برایت دشوار بود که خدا را در حالی ملاقات کنی که خون ما بر گردنت باشد، خدا را سپاس می‌گویم که پایان کار و قتل ما را به دست بدترین آفریدگان خود سپرد».[۴]

نتیجه: 

نافع بن هلال جملی که از شیعیان مخلص کوفه بود، نه تنها مرعوب تهدیدات یزیدیان نشد، بلکه از هر فرصتی برای یاری رساندن به فرزند پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) استفاده کرد و تا آخرین لحظه مقاومت کرد و سرانجام در این راه به دیدار حق شتافت. حال سؤال ما از این افراد مغرض این است که آیا ممکن است فردی که خود را شیعه و فدایی اهل بیت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌داند و در راه حقانیت و مظلومیت سالار شهیدان، از جان خود می‌گذرد، دست در دست دشمنان اهل بیت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بگذارد و خون سرور جوانان اهل بهشت را بر زمین بریزد؟ 
 
برای مطالعه بیشتر به کتاب «اصحاب امام حسین (ع)» اثر سید اصغر ناظم زاده مراجعه کنید.

******************************
پی‌نوشت
[۱]. ابصار العین، سماوی، المکتبه الحیدریه، ص ۱۳۱٫
[۲]. الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، داراحیاء التراث العربی، بیروت، ج ۲، ص ۵۵۶، اصحاب امام حسین (ع)، سید اصغر ناظم زاده قمی، بوستان کتاب، ۱۳۹۰ ش، ص ۵۸۷-۵۸۶٫
[۳]. مثیر الاحزان، ابن نما حلی، ترجمه علی کرمی، نشر حاذق، چاپ اول، قم، ۱۳۸۰ ش، ص ۲۲۲٫
[۴]. تاریخ الامم والملوک، محمد بن جریر طبری، دارالکتب الاسلامیه، بیروت، ج ۵، ص ۴۳۷-۴۳۵، ابصار العین، همان، ص ۱۳۳، اصحاب امام حسین (ع)، همان، ص ۵۹۰-۵۸۹، الکامل، همان، ص ۵۶۵٫
* برگرفته از گروه اینترنتی رهروان ولایت

داستان یاری نافع بن هلال, داستان نافع بن هلال , نافع بن هلال, نافع , نافع بن هلال در کربلا ,نافع بن هلال و امام حسین ,یاران امام حسین ,کوفه, عاشورا, ماجرای نافع بن هلال ,دیباجی, استاد دیباجی, سید دیباجی ,سید محمد تقی دیباجی, آیت الله دیباجی ,آیت الله دیباجی اصفهانی ,دیباجی اصفهانی, مقاله, مقاله دیباجی, dibaji 

بازدیدها: ۲۵۱

نوشته داستان یاری “نافع بن هلال” در کربلا اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%db%8c%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%81%d8%b9-%d8%a8%d9%86-%d9%87%d9%84%d8%a7%d9%84-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%a8%d9%84%d8%a7/feed/ 0
اهمیّت عزاداری امام حسین (علیه السلام) http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%a7%d9%87%d9%85%db%8c%d9%91%d8%aa-%d8%b9%d8%b2%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%a7%d9%87%d9%85%db%8c%d9%91%d8%aa-%d8%b9%d8%b2%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/#respond Wed, 05 Oct 2016 07:15:07 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1034 بی‌گمان برگزاری مراسم عزاداری امام حسین(ع) یکی از شعائر بزرگ شیعیان محسوب می‌شود که در طول تاریخ توانست ارزش‌های مکتب تشیع را حفظ کند و از نسلی به نسل دیگر منتقل نماید. برای پی بردن به اهمیت و فلسفۀ عزاداری سید الشهداء(ع) بیان به چند نکته ضروری به نظر می‌رسد: ۱٫ توجه به فضیلت‌ها و ...

نوشته اهمیّت عزاداری امام حسین (علیه السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
بی‌گمان برگزاری مراسم عزاداری امام حسین(ع) یکی از شعائر بزرگ شیعیان محسوب می‌شود که در طول تاریخ توانست ارزش‌های مکتب تشیع را حفظ کند و از نسلی به نسل دیگر منتقل نماید.
86
برای پی بردن به اهمیت و فلسفۀ عزاداری سید الشهداء(ع) بیان به چند نکته ضروری به نظر می‌رسد:
۱٫ توجه به فضیلت‌ها و صفات والای انسان‌های فرزانه، برجسته و برگزیده
یکی از محورهایی که در آیات متعددی از قرآن کریم مورد تأکید واقع شده، زنده نگه‌داشتن یاد و خاطرۀ مردان الهی و شخصیت‌های فرزانه و برجستۀ تاریخ، و سرگذشت عبرت آموز آنان است.
در سورۀ مریم، خداوند می‌فرماید: «در این کتاب از ابراهیم نیز یاد کن،
او بسیار راست‌گو و پیامبر خدا بود».[۱] و سپس برخورد قهر آمیز او را با بت‌ها و بت پرستان بیان می‌کند.
در آیۀ دیگری می‌فرماید: «در این کتاب از ادریس نیز یاد کن، او بسیار راست‌گو و پیامبر (بزرگی) بود و ما او را به مقام والایی رساندیم».[۲] و در پی آن به پیامبرانی اشاره می‌کند که مشمول نعمت‌های خدا قرار گرفتند.
در سورۀ دیگری می‌فرماید: «به خاطر آور بندۀ ما ایوب را، هنگامی که پروردگارش را خواند (و گفت: پروردگارا) شیطان مرا به رنج و عذاب افکنده است (به او گفتیم) پای خود را بر زمین بکوب، این چشمۀ آبی خنک برای شست‌وشو و نوشیدن است و خانواده‌اش را به او بخشیدیم و همانند آن‌را به آنان افزودیم تا رحمتی از سوی ما باشد و تذکری برای اندیشمندان».[۳]
روشن است که در این آیات و آیاتی نظیر اینها، به جنبه‌های شخصی و خانوادگی و کارهای معمولی در زندگی این بزرگان توجه نشده است، بلکه از صلاحیت‌ها و فضیلت‌های اخلاقی و برنامه‌های سازندۀ آنان سخن به میان آمده است، و این موضوع نمایانگر آن است که یاد و خاطرۀ شخصیت‌های برجسته و بزگزیدۀ تاریخ بشر باید زنده بماند و صفات و حالات پسندیدۀ آنان مورد توجه باشد؛ از این رو، می‌بینیم که امامان معصوم(ع) در زنده نگه‌داشتن یاد و نام شهیدان کربلا، به ویژه سید و سالار شهیدان حضرت امام حسین(ع)، از شیوه‌های گوناگونی بهره می‌گرفتند.
۲٫ امامان بزرگوار شیعه(ع) و شیوه‌های گوناگون بزرگ‌داشت عزداری امام حسین(ع)
الف) برپایی مجالس سوگواری: یکی از شیوه‌هایی که امامان(ع) برای زنده نگه‌داشتن نهضت حسینی به کار گرفته‌اند، برپایی مجالس سوگواری، گریستن و گریاندن برای مصیبت‌های جانسوز کربلا و یادآوری آن حادثه در زمان‌های مناسب است.
امام سجاد(ع) در طول دوران امامتش پیوسته سوگوار قصۀ عاشورا بود، در این مصیبت آن‌قدر گریست که از «بکائین» (بسیار گریه کنندگان) به شمار آمد و لقب گرفت.[۴]
علقمه حضرمی نقل می‌کند که امام باقر(ع) در روز عاشورا برای امام حسین(ع) در خانه‌اش اقامه عزا می‌کرد و خود آن حضرت برای جدش می‌گریست، تقیه نمی‌کرد و به کسانی که در خانه بودند می‌فرمود: برای آن‌حضرت سوگواری کنند و در مصیبت حسین‌(ع) به یکدیگر تسلیت بگویند.[۵]
امام صادق (ع) به داوود رقی فرمود: من هرگز آب سرد ننوشیدم جز این‌که به یاد امام حسین(ع) افتادم.[۶]
از حضرت امام رضا (ع) روایت شده است: وقتی ماه محرم می شد، کسی پدرم (امام کاظم) را خندان نمی‌دید و اندوه و حزن بر وی غالب می‌شد تا روز دهم، و چون روز عاشورا فرا می‌رسید، آن روز، روز مصیبت و حزن و گریۀ او بود و می‌فرمود: امروز، روزی است که حسین(ع) شهید شده است.[۷]
ائمه اطهار(ع) نه تنها خود در عزای سالار شهیدان می‌گریستند، بلکه همواره مردم را به گریستن بر آن‌حضرت تشویق و ترغیب می‌نمودند. در روایتی آمده است: هر کس بر حسین(ع) بگرید، یا (حتی) یک تن را بگریاند، پاداشش بهشت است و هر کس حالت اندوه و گریه به خود بگیرد نیز، پاداشش بهشت خواهد بود.[۸]
تشویق شاعران به مرثیه سرایی؛ شاعرانی که مصیبت‌های کربلا را به شعر درآورده و در مجالس و محافل می‌خواندند، همواره مورد لطف و عنایت ویژۀ امامان معصوم(ع) قرار می‌گرفتند، افرادی چون کمیت اسدی، دعبل خزاعی، سید حمیری و … .
ب) تشویق و ترغیب به زیارت امام حسین(ع): بزرگ‌داشت بزرگان و زیارت قبر قهرمانان رسم نیکی بوده است که از دیرباز میان ملت‌های جهان و امت‌های گوناگون، مورد توجه بوده و هست. از این میان سید و سالار شهیدان و رهبر آزادگان، امام حسین(ع) آفتابی دیگر و بزرگی بس بهتر و بزرگ‌تر است که باید نام و یادش را به نیکی تمام، بزرگ داشت. سخنان پیشوایان پاک و معصوم (ع) در فضیلت زیارت کربلای حسینی چندان زیاد است که می‌توان گفت: برگزیدگان خدا در هر فرصت و مناسبتی مردم را به زیارت مرقد نورانی سالار شهیدان(ع) تشویق و ترغیب می‌کردند، تو گویی این برنامه‌ای بود که خود را بر آن متعهد می‌دانستند و این کار گذشته از این‌که سبب پیوند روحی و فکری مسلمانان با آن امام همام بود، نوعی از مبارزه، بلکه بهترین مبارزه با ستمگران و زورمداران نیز به حساب می‌آمد، چنان که همیشه چنین بوده و امروز نیز چنین است؛ در باب زیارت آن‌حضرت، احادیث فراوانی داریم که به یکی از آنها بسنده می‌کنیم.
امام صادق (ع) فرمود: هر کس می‌خواهد در روز قیامت بر سر سفره‌های نور بنشیند به زیارت امام حسین(ع) برود.[۹]
۳٫ ویژگی ماه محرم، ماه پیروزی خون بر شمشیر
ماه محرم کتابی است بسیار گرانبها، روز و شب‌هایش، ساعت‌ها و لحظه‌هایش، صفحاتی است از درس معرفت الله و انسانیت و شرافت و عزت و آزادگی، آری، هم چگونه زیستن را به انسان می‌آموزد و هم چگونه مردن را. حسین(ع)، این گنجینه پر بها با گفتن «هیهات منا الذله» به همۀ نسل‌ها و عصرها و به همه زمان‌ها و زمین‌ها، پیام داد که هان، ای فرزندان آدم و ای حق طلبان و عدالت خواهان جهان! به پاخیزید و در برابر حکومت‌های شیطانی و زورگویان و ستم‌گران سر تسلیم فرود نیاوردید… .
علاوه بر این حسین(ع) در آخرین لحظات عمرش که یکه و تنها در برابر هزاران جلاد تا دندان مسلح قرار داشت با جملۀ «هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله (ص)…»[۱۰] نصرت و یاری خواست، گویا او از همۀ انسان‌های بیدار، از هر نسل و در هر زمان یاری می‌طلبد، او که ساعات و دقایقی پیش، یاران و عزیزانش را یکی پس از دیگری از دست داده است، او که جنازۀ جوان دلبندش، حضرت علی اکبر را کشان کشان به خیمه برده و دقایقی قبل، قمر بنی هاشم، برادر وفادار و علمدارش، حضرت عباس(ع) را در خون غلطان دیده، او که دیگر کسی را نداشته و امیدی بر زنده ماندن ندارد و می‌داند که به زودی با لب تشنه به ملاقات جدش، رسول خدا(ص) خواهد رفت، برای چه کمک می‌خواهد و از چه کسی نصرت می طلبد؟! او برای نجات خود از مرگ، صدایش را به «هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله…» بلند نکرده است، بلکه از نسل‌های آینده نیز یاری می‌جوید که درخت توحید و یکتاپرستی را که در حال خشکیدن است فراموش نکنند و از خونی که او و یارانش برای آبیاری آن درخت ریختند، پاسداری نمایند، تا نهضت عاشورا جاودانه بماند و خاطرۀ حماسه شهیدان کربلا همیشگی باشد و اسلام را بیمه کند.
۴٫ سوگواری عامل وحدت و رمز موفقیت
هر ملتی برای بقا و موفقیت خویش نیاز به عامل وحدت و اجتماع دارد، بدون شک مهم‌ترین عامل وحدت در میان پیروان اهل بیت پیامبر(ص) که با کمترین زحمت و هزینه، می‌تواند توده‌های میلیونی را گرد یک محور قرار دهد. همین مراسم عزاداری بر سالار شهیدان و یاران با وفای او است. این عامل می‌تواند رهایی بخش انسان‌ها از چنگ استبداد و استعمار باشد. در طول تاریخ جریان سوگواریی بر شهیدان کربلا، زمینه ساز قیام‌ها و انقلاب‌های کوچک و بزرگ بوده است؛ مانند قیام توابین که با یزیدیان جنگیدند، و قیام مختار که اکثر خون آشامان کربلا را به سزای اعمالشان رساند و شکست سختی بر سپاه نیرومند اموی وارد ساخت و … . به طور کلی به گفتۀ برخی از صاحب نظران، بیشتر انقلاب‌های دنیا از توجه به قیام حماسه سازان کربلا نشأت گرفته است که یک نمونۀ آشکار آن، آزادسازی شبه قاره هند، از دست استعمار انگلیس بود. گاندی رهبر این انقلاب می‌گوید: من برای ملت هند چیز تازه‌ای نیاوردم، فقط نتیجه‌ای که از مطالعات و تحقیقاتم درباره تاریخ زندگی قهرمان کربلا به دست آورده بودم، ارمغان ملت هند نمودم، اگر بخواهیم ملت هند را نجات دهیم واجب است همان راهی را بپیماییم که حسین بن علی(ع) پیمود.[۱۱]
نمونۀ دیگر آن، نقش عظیم حادثه کربلا و عاشورا، در به وجود آمدن انقلاب شکوه‌مند اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) است که دنیا را به لرزه افکند.
====================================
[۱] مریم، ۴۱.
[۲] مریم، ۵۶ و ۵۷.
[۳] ص، ۴۱-۴۳.
[۴] وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۹۲۲.
[۵] وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۹۸.
[۶] امالی صدوق، ص ۱۴۲.
[۷] مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، بخش مربوط به اعمال ماه محرم.
[۸] بحارالانوار، ج ۲۴، ص ۲۸۴.
[۹] «من سره ان یکون علی موائد النور یوم القیامه، فلیکن من زوار الحسین بن علی علیهما السلام»، کامل الزیارات، ص ۱۳۵.
[۱۰] سید بن طاوس، اللهوف، ص ۱۱، جهان، تهران، ۱۳۴۸ش.
[۱۱] نگاهی به زندگی امام حسین (ع)، محمد محمدی اشتهاردی، ص ۱۰۹.

بازدیدها: ۴۱

نوشته اهمیّت عزاداری امام حسین (علیه السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%a7%d9%87%d9%85%db%8c%d9%91%d8%aa-%d8%b9%d8%b2%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/feed/ 0
زندگی نامه حضرت شاهچراغ (علیه السلام) http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b4%d8%a7%d9%87%da%86%d8%b1%d8%a7%d8%ba-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b4%d8%a7%d9%87%da%86%d8%b1%d8%a7%d8%ba-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/#respond Tue, 09 Aug 2016 06:35:38 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=995 احمد بن موسی بن جعفر (علیهما السلام)، از فرزندان امام موسی کاظم (علیه السلام)، معروف به “سید السادات” و “شاه چراغ” است. وی از شخصیت‏های عالی مقام و جلیل القدر و پرهیزکار بود.[۱] آگاهی درباره زندگی ایشان بسیار اندک و برخی از مقاطع زندگی او مبهم و در منابع، جز به بعضی از بخش‏های زندگی ...

نوشته زندگی نامه حضرت شاهچراغ (علیه السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
احمد بن موسی بن جعفر (علیهما السلام)، از فرزندان امام موسی کاظم (علیه السلام)، معروف به “سید السادات” و “شاه چراغ” است. وی از شخصیت‏های عالی مقام و جلیل القدر و پرهیزکار بود.[۱]

آگاهی درباره زندگی ایشان بسیار اندک و برخی از مقاطع زندگی او مبهم و در منابع، جز به بعضی از بخش‏های زندگی او پرداخته نشده است.

روز تولد آن حضرت به درستی مشخص نیست و در این خصوص گزارش های متفاوتی وجود دارد.

همچنین از نام و تبار مادر او، ظاهراً اطلاعی در دست نیست؛ اما آنجه که از منابع به صورت پراکنده به دست می آید این است که، مادر ایشان از زنان بسیار محترم بود که او را ام احمد می نامیدند. حضرت موسى بن جعفر (علیهما السلام)، به او علاقه بسیاری داشت، وقتى از مدینه به بغداد رفت، امانت‏هاى امامت را به او سپرده، فرمود: هر کس در هر موقع آمد و این امانت ها را از تو خواست، بدان من از دنیا رفته‏ام و او جانشین من است و امامى است که اطاعتش بر تو و سایر مردم واجب است.

وقتى هارون امام هفتم (علیه السّلام) را در بغداد مسموم کرد حضرت رضا (علیه السلام)، از ام احمد امانت‏ها را خواست. ام احمد گفت: واى پدرت شهید شد؟ فرمود: آرى اکنون از دفن او فارغ شدم، آن امانت هائى که پدرم موقع رفتن به بغداد در اختیارت گذاشت بیاور، من جانشین او و امام به حق بر جن و انس هستم. ام احمد گریبان چاک زده، امانت ها را تحویل داد و با آن جناب به امامت بیعت کرد.[۲]

IMG_6814

 

احمد ابن موسی (علیه السلام) و لقب شاه چراغ

تا زمان امیر عضدالدوله دیلمی کسی از مدفن حضرت احمد ابن موسی (علیه السلام) اطلاع نداشت و آنچه روی قبر را پوشانده بود تل گِلی بیش به نظر نمی رسید که در اطراف آن، خانه های متعدد ساخته و مسکن اهالی بود. از جمله پیرزنی در پایین آن تل، خانه ای گلی داشت و در هر شب جمعه، ثلث آخر شب می دید چراغی در نهایت روشنایی در بالای تل خاک می درخشد و تا طلوع صبح روشن است، چند شب جمعه مراقب بود، روشنایی چراغ به همین کیفیت ادامه داشت. با خود اندیشید، شاید در این مکان، مقبره یکی از امامزادگان یا اولیاء الله باشد، بهتر آن است که امیر عضدالدوله را بر این امر آگاه نمایم. هنگام روز پیرزن به همین قصد به سرای امیر عضدالدوله دیلمی رفت و کیفیت آنچه را دیده بود به عرض رسانید. امیر و حاضرین از بیانش تعجب کردند. درباریان که این موضوع را باور نکرده بودند، هر کدام به سلیقه خود چیزی بیان کردند، اما امیر که مردی روشن ضمیر بود و باطنی پاک و خالی از غرض داشت فرمود: اولین شب جمعه شخصاً به خانه پیرزن می روم تا از موضوع آگاه شوم. چون شب جمعه فرا رسید شاه به خانه پیرزن آمده و دور از خدم و حشم آن‌جا خوابید و به پیرزن گفت: هر وقت چراغ روشن شد، مرا بیدار کن. وقتی یک سوم از شب باقی مانده بود، پیرزن بر حسب معمول روشنایی پرنوری قوی تر از دیگر شب های جمعه مشاهده کرد و از شدت شعفی که به وی دست داده بود، بر بالین امیر عضدالدوله آمده و بی اختیار سه مرتبه فریاد زد: « شاه! چراغ».

امیر بیدار شد و به طور ناگهانی از خواب پریده و چشمش را متوجه سمتی نمود که پیرزن چراغ را به او نشان می داد و از دیدن نور چراغ تعجب کرد و وقتی بالای تل رفت تا از نزدیک چراغ را ببیند، اثری از چراغ ندید و چون پایین آمد باز نور چراغ با روشنایی زیاد خود نمایی می کرد، خلاصه این‌که امیر شخصی را جهت کاوش در آن منطقه مأمور می کند و…، مقبره فرزند ارشد موسی بن جعفر (علیه السلام) حضرت شاه چراغ نمایان می شود و به دستور امیر بر بالای آن جایگاهی ساخته می شود، که تا امروز زیارت‌گاه عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) است.[۳]

شهادت یا وفات و مکان دفن احمد بن موسی (علیه السلام)

مورّخان در خصوص شهادت و یا وفات و محل دفن احمد بن موسی (علیه السلام) اختلاف دارند. این اختلاف مبتنی بر آن است که وی به اسفراین (از توابع استان خراسان شمالی) رفته و در آن جا به شهادت رسیده و یا در شیراز وفات یافته و یا به شهادت رسیده است. برخی عقیده دارند وی در اسفراین به شهادت رسید و در همان جا دفن شد و زیارتگاه او همان جا است. بر این اساس قبر احمد در اسفراین و یا مکان‏های دیگر اطراف آن بوده و آرامگاه شیراز مربوط به احمد بن موسی نیست.[۴]

برخی دیگر می گویند: احمد بن موسی در شیراز در جنگ به شهادت رسید، یا بعد از مخفی شدن، در شیراز وفات، و در همان جا دفن گردید.[۵]

بعضى همین مطلب را این‌گونه بیان می کنند که، وقتى ایشان وارد شیراز شد در گوشه‏اى پنهان گردید و به عبادت پروردگار مشغول شد تا به مرگ طبیعی از دنیا رفت، کسى از محل دفن او مطلع نبود تا زمان امیر مقرب الدین مسعود بن بدر الدین که از وزراء مقرب اتابک ابى بکر بن سعد بن زنگى بود، او مشغول تعمیر در محل مرقد احمد بن موسى بود، ناگاه جسدى صحیح که هیچ‌گونه تغییری نیافته بود، پیدا شد که در انگشت، انگشترى داشت و بر روی نگین آن نوشته بود: «العزه للَّه احمد بن موسى» جریان را به گوش ابى بکر رساندند، او بر فراز قبر قبه‏اى بنا کرد.[۶]

نویسنده کتاب اعیان الشیعه، بعد از بیان عقیده آنانی که محل دفن احمد بن موسی را در اسفراین و یا مکان دیگر می دانند، می نویسد: این عقیده بعید و مخالف با عقیده مشهور (محل شهادت و قبر او شیراز می باشد) است.[۷]

حقیقت امر آن است که به طور قاطع نمیتوان گفت قبر وی در کجا است، ولی شواهد و قرائن، دیدگاه آنانی را که قایل هستند شیراز محل دفن احمد می باشد، تأیید می کند و مشهور همین است.

تاریخ وفات احمد بن موسی دقیقاً معلوم نیست، ولی برخی تاریخ وفات را حدود ۲۰۳ که همزمان با شهادت امام هشتم (علیه السلام) است، ذکر نموده‏اند.[۸]

شاهچراغ

 

ولایت پذیری احمد بن موسی (علیه السلام)

پس از شهادت امام کاظم (علیه السلام)، مردم مدینه به لحاظ شخصیت سن احمد، به در خانه او رفته و با وی بیعت کردند و او پیشاپیشِ جمعیت به مسجد پیغمبر (صلی الله علیه وآله) رفت و خطبه‏ای خواند و به مردم گفت: “ای کسانی که با من بیعت نموده‏اید! بدانید که من خودم با برادرم علی (علی بن موسی الرضا(علیهما السلام)) بیعت کرده‏ام و او واجب الاطاعه است. بر من و شما است که از او اطاعت کنیم”. سپس از منبر پایین آمده و به اتفاق همه مردم به در خانه برادرش رفته و با حضرت بیعت کردند.[۹]

توجه امام کاظم به احمد بن موسی (علیهم السلام)

در خصوص رابطه احمد بن موسی (علیه السلام) با پدر بزرگوارش، روایت شده ‏است که امام کاظم (علیه السلام)، او را بسیار دوست می داشت و ملکی را از خود به او بخشید و او را به بخشندگی و دلیری ستود.

شیخ مفید می گوید: احمد بن موسى، سیّدى کریم و جلیل و صاحب ورع بوده و حضرت ابو الحسن موسى (علیه السلام) او را دوست مى‏داشت و مقدّم می شمرد و یک قطعه زمینى همراه با آب آن، معروف به یسیره، به او بخشیده بود. گزارش شده که احمد بسیاری از بردگان را از مال خویش آزاد نمود.[۱۰]

اسماعیل بن موسى بن جعفر (علیهما السلام) مى‏گوید: «… پدرم پیوسته به او نظر داشت و او را پاس مى‏داشت و از او غافل نمى‏شد».[۱۱]

آمدن احمد بن موسی (علیه السلام) به ایران

درباره آمدن احمد بن موسی (علیه السلام) به ایران و انگیزه او گزارش‏های گوناگونی وجود دارد و این قسمت از زندگی وی فاقد شفافیت است. برخی عقیده دارند ایشان در بغداد ساکن بود و آن گاه که خبر شهادت و در گذشت ناگهانی امام رضا (علیه السلام) را شنید، شدیداً ناراحت شد و گریه نمود. آن گاه با همراهانی بسیار (حدود سه هزار نفر)، به خون خواهی امام رضا (علیه السلام) و انتقام از مأمون خروج کرد و روی به ایران نهاد. بر اساس این نقل، او در قم و ری با سپاهیان مأمون جنگید و سرانجام به خراسان آمد و در جایی نزدیک اسفراین طی جنگ با لشکریان مأمون به شهادت رسید.

بعضی دیگر بر این باورند که احمد پیش از شهادت امام رضا (علیه السلام) و مقارن با ولایت عهدی او همراه جماعتی قصد ایران کرده تا به برادرش ملحق شود. بر اساس این گزارش حرکت او به طرف فارس بود. این گزارش نیز به صورت‏های گوناگون بیان شده است. برخی آورده‏اند که عامل مأمون در نزدیکی شیراز با او جنگید. هنگامی که یاران احمد شنیدند امام رضا (علیه السلام) وفات یافته است، متفرق شدند و به سوی شیراز رفتند.[۱۲]

 

=======================

منابع:

[۱]. امین عاملی‏، سید محسن، اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۱۹۱٫

[۲]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، المجلسی    ج ‏۴۸، ص ۳۰۷٫

[۳]. امین عاملی‏، سید محسن، اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۱۹۲؛ دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۷، ص ۱۱٫

[۴]. امین‏، سید محسن، اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۱۹۲ ؛ دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۷، ص ۱۱٫

[۵]. مدرس تبریزی، محمد، ریحانه الادب، ج ۴ – ۳، ص ۵۰ – ۵۱٫

[۶]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، المجلسی    ج ‏۴۸، ص ۳۰۹٫

[۷]. اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۱۹۱ – ۱۹۳٫

[۸]. دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۷، ص ۹؛ ریحانه الادب، ج ۴ – ۳، ص ۵۱٫

[۹]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، محقق / مصحح: جمعى از محققان، ج ۴۸، ص ۳۰۸٫

[۱۰]. مفید، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ۲، ص ۲۴۵٫

[۱۱]. الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ‏۲، ص ۲۴۵٫

[۱۲]. امین عاملی‏، سید محسن، اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۱۹۲ ؛ دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۷، ص ۱۱٫

زندگی نامه حضرت شاهچراغ ,زندگی نامه شاهچراغ,زندگی نامه احمد بن موسی ,زندگی نامه حضرت احمد بن موسی,  احمد بن موسی ,بزرگداشت شاهچراغ ,ولادت شاهچراغ ,میلاد شاهچراغ ,داستان شاهچراغ ,ماجرای شاهچراغ, دهه کرامت, حضرت احمد بن موسی, دیباجی, مقالات,مقالات دینی, مقاله, مقاله دیباجی, سایت دیباجی, آیت الله دیباجی, سید محمد تقی دیباجی,سید دیباجی ,دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی اصفهانی ,دیباج ,استاد دیباجی ,استاد سید دیباجی ,استاد دیباجی اصفهانی, بزرگداشت احمدبن موسی 

بازدیدها: ۵۱

نوشته زندگی نامه حضرت شاهچراغ (علیه السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b4%d8%a7%d9%87%da%86%d8%b1%d8%a7%d8%ba-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/feed/ 0
عید فطر، عید مؤمنان http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%81%d8%b7%d8%b1%d8%8c-%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%85%d8%a4%d9%85%d9%86%d8%a7%d9%86/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%81%d8%b7%d8%b1%d8%8c-%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%85%d8%a4%d9%85%d9%86%d8%a7%d9%86/#respond Wed, 06 Jul 2016 00:25:53 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=958 عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت سفره نورانی ماه رمضان پرچیده شد و امیدواریم سفره گناه از حریم دلهای ما پرچیده شده باشد. امام علی(ع) در باره عید فطر می‌فرماید: «إِنَّمَا هُوَ عِیدٌ لِمَنْ قَبِلَ اللَّهُ صِیَامَهُ وَ شَکَرَ قِیَامَهُ وَ کُلُّ یَوْمٍ ...

نوشته عید فطر، عید مؤمنان اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
4788773_272

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت

صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

سفره نورانی ماه رمضان پرچیده شد و امیدواریم سفره گناه از حریم دلهای ما پرچیده شده باشد.
امام علی(ع) در باره عید فطر می‌فرماید: «إِنَّمَا هُوَ عِیدٌ لِمَنْ قَبِلَ اللَّهُ صِیَامَهُ وَ شَکَرَ قِیَامَهُ وَ کُلُّ یَوْمٍ لَا یُعْصَى اللَّهُ فِیهِ فَهُوَ عِیدٌ»؛[۱]
عید فطر، عید کسی است که خدا روزه‌‌اش را پذیرفته، شب زنده‌داری‌هایش را ستوده است، و هر روز که در آن خدا نافرمانی نشود آن روز عید است.
عید به معناى بازگشت است؛ لذا به روزهایى که مشکلات و گرفتاری‌ها از مردمی برطرف مى‌‏شود و بازگشت ‏به پیروزی‌ها و راحتى‌‏هاى نخستین مى‏‌‌کند، عید گفته مى‌‏شود.
عید فطر یکی از اعیاد بزرگ دین اسلام است و به این مناسبت که در پرتو اطاعت‏ یک ماه مبارک رمضان، صفا و پاکى فطرى نخستین به روح و جان باز مى‌‏گردد، و آلودگى‌‏ها که بر خلاف فطرت است، از میان مى‏‌‌رود، عید فطر گفته شده است.
در شرع اسلام براى عید فطر، احکامی همچون؛ پرداخت زکات، پرهیز از روزه، و … قرار داده شده است. همچنین  آداب و رسوم خاصى؛ نظیر پوشیدن لباس نو، اطعام، صلۀ ارحام و … در این روز سفارش شده است.
 

==================

[۱]. شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق: صالح، صبحی، ص ۵۵۱، هجرت، قم، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.
عید فطر, عید مؤمنان,  فط,ر میزان فطریه, فطریه ۹۵ ,زکات فطره ,دیباجی, استاد دیباجی ,دیباجی اصفهانی ,آیت الله دیباجی اصفهانی ,سید دیباجی, سید محمد تقی دیباجی ,دیباج ,مقاله ,مقالات دینی ,سایت دیباجی, آیت الله دیباجی 

بازدیدها: ۱۷۰

نوشته عید فطر، عید مؤمنان اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%81%d8%b7%d8%b1%d8%8c-%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%85%d8%a4%d9%85%d9%86%d8%a7%d9%86/feed/ 0
فضایل شب قدر http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%81%d8%b6%d8%a7%db%8c%d9%84-%d8%b4%d8%a8-%d9%82%d8%af%d8%b1/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%81%d8%b6%d8%a7%db%8c%d9%84-%d8%b4%d8%a8-%d9%82%d8%af%d8%b1/#respond Tue, 28 Jun 2016 12:20:07 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=949 در این روزها و شب‌های پر از عطر مناجات و رحمت و آمرزش به شب‌های پر اضطراب کوفه می‌رسیم که شاید این شهر آن همه پریشانی را به خودش ندیده باشد و هرگز نیز نبیند. شبی که ارکان هدایت در عالم منهدم شد و ریسمان اتصال اهل زمین و آسمان گسست، شبی که یتیمان کوفه ...

نوشته فضایل شب قدر اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
در این روزها و شب‌های پر از عطر مناجات و رحمت و آمرزش به شب‌های پر اضطراب کوفه می‌رسیم که شاید این شهر آن همه پریشانی را به خودش ندیده باشد و هرگز نیز نبیند.
شبی که ارکان هدایت در عالم منهدم شد و ریسمان اتصال اهل زمین و آسمان گسست، شبی که یتیمان کوفه انتظارشان طولانی شد و محراب مسجد غم‌زده کوفه با ندای مردی که قامت معنویتش به بلندای عرش پروردگار است، به خود لرزید و گونه‌هایش سرخ شد و گرمای خون او را احساس کرد و با حیرت شنید: «به خدای کعبه رستگار شدم»!
53493198219383171736
معنای قدر
«قدر» معانی متعددی دارد؛ مانند:۱٫ قدرت،۲٫ تقدیر و اندازه گیرى،[۱] ۳. تنگ گرفتن،[۲] ۴. آنچه خداوند برای بندگان در نظر گرفته و معین و حتمی نموده،[۳] ۵. مساوی بودن یک چیز با چیز دیگر بدون کم و زیاد بودن،[۴] ۶. به معنای بیان مقدار و کمیت یک چیز، چه در محسوس و چه در غیر محسوس؛ مثل عظمت و بزرگی یک چیز.[۵]
شب قدر کدام شب است؟
عالمان و دانشمندان مسلمان در این‌که چه شبی از شب‌های ماه رمضان، شب قدر است اختلاف دیدگاه دارند.[۶] آنچه موافق با سنت پیامبر گرامی اسلام(ص) و روایات امامان معصوم(ع) و گفتار دانشمندان و مفسران بزرگ اسلامی است، این است که شب قدر در دهه آخر ماه رمضان قرار دارد.[۷] طبق نقل، یکی از شب‌های نوزدهم، بیست و یکم، و بیست و سوم است.[۸] در بین این سه شب نیز شب بیست و سوم احتمالش بیشتر است.[۹]
امام صادق(ع) فرمود: شب نوزدهم شب تقدیر است و شب بیست و یکم شب بستن و تعیین و اِحکام، است و شب بیست و سوم شب حتمی شدن و امضای آن است.[۱۰]
عده‌ای نیز می‌گویند شب اوّل ماه رمضان، شب قدر است.[۱۱] برخی دیگر هم برآنند که شب هفدهم ماه رمضان است.[۱۲]
فضایل شب قدر
۱٫ شب قدر، شب نازل شدن دفعی و یک‌جای قرآن در بیت المعمور است که به طور تدریجی طی ۲۳ سال بر قلب نازنین پیامبر گرامی اسلام(ص)نازل شده است.[۱۳]
۲٫ عبادت و کارهای نیک، در آن شب، بهتر است از عبادت و کاهای نیک در هزار ماه که دارای شب قدر نباشد.[۱۴]
۳٫ شب نزول و پایین آمدن فرشتگان خداوند خصوصاً بزرگ‌ترین فرشته[۱۵] خداوند، به زمین است.[۱۶]
۴٫ شب تقدیر و سرنوشت یک سال انسان است. خداى تعالى در آن شب حوادث یک سال یعنى از آن شب تا شب قدر سال آینده را تقدیر مى‏کند، زندگى، مرگ، رزق، سعادت، شقاوت و چیزهایى دیگر از این قبیل را مقدر مى‏سازد که فرشتگان به امر پروردگار، آن را انجام می دهند.[۱۷]
۵٫ در این شب، درهای جهنم بسته می‌شود و درهای بهشت، گشوده می‌شود.[۱۸]
۶. شیطان در این شب بیرون نمی‌آید تا صبح آن طلوع کند.[۱۹] درهای آسمان و رحمت الهی بر روی بندگانش گشوده می‌شود و شب قبولی اعمال است.[۲۰]
=======================================

[۱]. قرشى، سید على اکبر،  قاموس قرآن، ج ۵، ص ۲۴۶، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۳۷۱ ش.
[۲]. طریحى، فخر الدین، مجمع البحرین، ج ۳، ص ۴۴۷، کتابفروشى مرتضوى، تهران، ۱۳۷۵ ش.
[۳]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج ۵، ص ۷۴، دار صادر، بیروت،۱۴۱۴ ق.
[۴]. فراهیدى، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج ۵، ص ۱۱۲، انتشارات هجرت، قم، چاپ دوم، ۱۴۱۰ ق.
[۵]. راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق، داودی، صفوان عدنان، ص ۶۵۸، دارالعلم الدار الشامیه، دمشق، بیروت، چاپ اول، ۱۴۱۲ ق.
[۶]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج ۱۰، ص ۷۸۵ – ۷۸۹، انتشارات ناصر خسرو، تهران، ۱۳۷۲ ش.
[۷]. ابن حیون، نعمان بن محمد مغربى‏، دعائم الإسلام،‏ محقق، مصحح، فیضى، آصف،‏ ج ۱، ص ۲۸۲، مؤسسه آل البیت(ع)، قم، چاپ دوم، ۱۳۸۵ ق.
[۸]. ابن بابویه، محمد بن على، من لا یحضره الفقیه،‏ محقق، مصحح، غفارى، على اکبر، ج ۲، ص ۱۶۰، دفتر انتشارات اسلامى‏، قم، چاپ دوم، ۱۴۱۳ ق.‏
[۹]. من لا یحضره الفقیه، ج ‏۲، ص ۱۶۰- ۱۶۱٫
[۱۰]. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق، غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۴، ص ۱۵۸ – ۱۵۹، دار الکتب الإسلامیه، تهران‏، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ ق.
[۱۱]. مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج ۱۰، ص ۷۸۵ – ۷۸۶.
[۱۲]. مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج ۱۰، ص ۷۸۵ – ۷۸۶.
[۱۳]. إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فىِ لَیْلَهِ الْقَدْر. ما آن [قرآن‏] را در شب قدر نازل کردیم؛ قدر، ۱؛ من لا یحضره الفقیه، ج ‏۲، ص ۱۵۹؛ قمى، على بن ابراهیم، تفسیر القمی،‏ محقق، مصحح، موسوى جزائرى، طیّب‏، ج ۲، ص ۴۳۱، دار الکتاب، قم، چاپ سوّم، ۱۴۰۴ ق.
[۱۴]. «لَیْلَهُ الْقَدْرِ خَیرٌ مِّنْ أَلْفِ شهَر»؛ شب قدر بهتر از هزار ماه است. قدر، ۳؛ من لا یحضره الفقیه، ج‏۲ ، ص ۱۵۸٫
[۱۵]. روح.
[۱۶]. «تَنزَّلُ الْمَلَئکَهُ وَ الرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبهِّم مِّن کلُ‏ أَمْر»؛ فرشتگان و «روح» در آن شب به اذن پروردگارشان براى (تقدیر) هر کارى نازل مى‏شوند. قدر، ۴٫
[۱۷]. «تَنزَّلُ الْمَلَئکَهُ وَ الرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبهِّم مِّن کلُ‏ أَمْر. قدر، ۴؛ من لا یحضره الفقیه، ج‏۲، ص ۱۵۸- ۱۵۹٫
[۱۸]. ابن بابویه، محمد بن على‏، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال،‏ ص ۶۷، دار الشریف الرضی للنشر، قم، چاپ دوم، ۱۴۰۶ ق.
[۲۰] . من لا یحضره الفقیه، ج ‏۲، ص ۱۶۰٫
فضایل شب قدر, فضایل ,شب قدر,  شبهای قدر, فضایل شبهای قدر ,رمضان, ماه رمضان, دیباجی ,استاد دیباجی ,سید محمد تقی دیباجی, دیباجی اصفهانی, مقاله, مقالات ,مقالات دینی, در مورد شب قدر, شب قدر در ایران, آیت الله دیباجی, آیت الله دیباجی اصفهانی

بازدیدها: ۳۲

نوشته فضایل شب قدر اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%81%d8%b6%d8%a7%db%8c%d9%84-%d8%b4%d8%a8-%d9%82%d8%af%d8%b1/feed/ 0