دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

آخرین سخنان و وصایای حضرت علی (علیه السلام)

امیر المؤمنین(ع) که باب مدینه العلم و سرچشمه فضایل و مناقب و نمونه کامل پیغمبر گرامی اسلام است در آن لحظات آخر عمر هم در تلاش برای تبیین و نشر حقایق اسلام بود. آن حضرت در آخرین لحظات زندگی، وصیتی کرد که برای همیشه تاریخ برای بشریت درس خوب زیستن است. البته وصیت های حضرت، دو جنبه خصوصی و عمومی داشت که در ذیل به آن ها اشاره می کنیم:

H.Alia-16

 وصایای خصوصی

الف: نخست این که در تجهیز و کفن و دفن بدنش امام حسن(ع) را وصی و جانشین خود قرار داد و به همه فرزندان دیگر از حضرت حسین(ع) و محمد و عون و جعفر و عبداللَّه و عباس و… دستور داد که از او اطاعت کنند، و پس از او برادرش را واجب الاطاعه قرار دهند که همه به فرمان او باشند. البته این وصیت جنبه عمومی هم دارد که همه مسلمانان موظف بودند که از امام حسن و پس از او از امام حسین اطاعت کنند و آن دو را در زمان هر کدامشان امام و حجت خدا بدانند.

ب: و دیگر این که سفارش کرد ایمان خود را حفظ کنند و از احکام اسلام مراقبت نمایند و تقوا و فضیلت را شعار خود قرار دهند.

ج: در مورد چگونگی غسل و کفن و نماز و تدفین به آن ها سفارش کرد که چگونه عمل کنند و شبانه این کار انجام شود که در صفحات بعد درباره آن بحث خواهیم کرد.

د: فرزندان خود، مخصوصاً امام حسن و امام حسین – علیهما السلام – را به صبر و تحمل مصائبی که در پیش خواهند داشت سفارش کرد.[۱]

 وصایای عمومی

وصایای عمومی حضرت، متعدد و مختلف نقل شده است در این جا یکی از آن ها را که در اکثر کتاب های حدیثی علمای شیعه و سنی آمده است،[۲] می آوریم:

بسم اللَّه الرحمن الرحیم؛ این آن چیزی است که علی بن ابی طالب وصیت می کند. علی به وحدانیت و یگانگی خدا شهادت می دهد، و اقرار می کند که محمّد بنده و پیغمبر خداست، خدا او را فرستاد تا مردم را هدایت کند و دین خود را بر ادیان دیگر غالب گرداند و لو کافران کراهت داشته باشند. همانا نماز، عبادت، حیات و ممات من از خدا و برای خداست، شریکی برای او نیست من به این دستور امر شده ام و تسلیم خداوند هستم.

ای پسرم حسن! تو و همه فرزندان و اهل بیتم و هر کس را که این نامه به او برسد به امور زیر توصیه و سفارش می کنم:

۱ – هرگزتقوای الهی رااز یادنبرید،کوشش کنید تا دم مرگ بر دین خدا باقی بمانید.

۲ – همه با هم به ریسمان خدا چنگ بزنید و بر اساس ایمان به خدا متحد باشید و از هم جدا نشوید، همانا از پیغمبر خدا شنیدم که می فرمود: اصلاحِ میان مردم از نماز و روزه دائم افضل است و چیزی که دین را محو و نابود می کند فساد و اختلاف است و لا حَولَ و لا قُوَّه إلّا بِاللَّهِ العلی العظیم.

۳ – «ارحام و خویشاوندان» را از یاد نبرید، صله رحم کنید که صله رحم حساب انسان را نزد خدا آسان می کند.

۴ – خدا را، خدا را! درباره «یتیمان»، مبادا گرسنه و بی سرپرست بمانند.[۳]

۵ – خدا را، خدا را! درباره «همسایگان» خوشرفتاری کنید، پیغمبر آن قدر در مورد همسایه سفارش کرد که ما گمان کردیم می خواهد آن ها را در ارث شریک کند.

۶ – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «قرآن»، نکند دیگران در عمل به قرآن بر شما پیشی گیرند!

۷ – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «نماز» چرا که نماز ستون دین شماست.

۸ – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «کعبه» خانه پروردگارتان، مبادا حج تعطیل شود که اگر کعبه خالی بماند و حج متروک شود مهلت داده نخواهید شد و مغلوب دشمنان خواهید شد.

۹ – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره ماه «رمضان» که روزه آن ماه سپری است برای آتش جهنم.

۱۰ – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «جهاد در راه خدا» از مال و جان خود در این راه کوتاهی نکنید.

۱۱ – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «زکات مال» که زکات، آتشِ خشمِ الهی را خاموش می کند.

۱۲ – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «امّت پیامبرتان» مبادا مورد ستم قرار گیرند.[۴]

۱۳ – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «صحابه و یاران پیغمبرتان» زیرا رسول خدا درباره آنان سفارش کرده است.

۱۴ – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «فقرا و تهیدستان» آن ها را در زندگی خود شریک کنید.

۱۵ – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «بردگان و کنیزان» که آخرین سفارش پیامبر(ص) درباره این ها بود.

علی(ع) مجدداً سفارش نماز را کرد و فرمود: کاری که رضای خدا در آن است در انجام آن بکوشید.

۱۶ – با مردم به خوشی و نیکی رفتار کنید همان طوری که قرآن دستور داده است و به ملامت مردم ترتیب اثر ندهید.

۱۷ – امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید، نتیجه ترک آن این است که بدان و ناپاکان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند کرد، آن گاه هر چه نیکان شما دعا کنند دعای آن ها مستجاب نخواهد شد.

۱۸ – بر شما باد که بر روابط دوستانه میان خود بیافزایید، به یکدیگر نیکی کنید از کناره گیری از یکدیگر و قطع ارتباط و تفرقه و تشتت بپرهیزید.

۱۹ – کارهای خیر را به مدد یکدیگر و اجتماعاً انجام دهید و از همکاری در مورد گناهان و چیزهایی که موجب کدورت و دشمنی می شود بپرهیزید: «تعاونوا علی البرّ و التقوی…..»

۲۰ – از خدا بترسید که کیفر خدا شدید است: «واتقوا اللَّهَ إنّ اللَّهَ شَدیدُ العِقاب.»

خداوند نگهدار شما خاندان باشد و حقوق پیغمبرش را در حق شما حفظ فرماید، اکنون با شما وداع می کنم و شما را به خدای بزرگ می سپارم و سلام و رحمتش را بر شما می خوانم.[۵]

در آخر این وصیت در کافی آمده است که پس از پایان وصیت حضرت پیوسته می گفت: «لا إله إلاّ اللَّه» تا وقتی که روح مقدسش به ملکوت اعلی پیوست.[۶]

در نهج البلاغه است که در پایان وصیت، امام(ع) فرزندان خود را مخاطب ساخت و به آن ها فرمود:

«

ای فرزندان عبدالمطلب! نیابم شما را که در خون مسلمانان فرو روید و دست به کشتار بزنید به بهانه این که بگویید امیرالمؤمنین کشته شده و بدانید که در برابر من جز کشنده من کسی نباید کشته شود، نگاه کنید چون من از ضربت او از دنیا رفتم به او یک ضربت بزنید و او را مُثله نکنید که من از رسول خدا شنیدم که می فرمود: «از مُثله کردن بپرهیزید اگر چه به سگ گزنده و هار باشد».»[۷]

 وصیت امام(ع) درباره کیفیت غسل و کفن و دفن

محمد بن حنفیه روایت کرده است: شب بیست و یکم ماه رمضان رسید و شب تاریک شد علی(ع) همه فرزندان و اهل بیت خود را جمع کرد و با آن ها وداع نمود، سپس به فرزندش امام حسن فرمود: «خداوند این مصیبت را بر شما نیکو گرداند، همانا من از میان شما می روم، و همین امشب به ملاقات خدا خواهم رفت و به حبیبم رسول خدا(ص) همان طوری که وعده ام داده، ملحق خواهم شد، ای پسرم! وقتی من از دنیا رفتم مرا غسل ده و کفن کن، و به بقیه حنوط جدّت رسول خدا(ص) که از کافور بهشت است و جبرئیل آن را آورده بود مرا حنوط کن، بعد مرا بر روی سریر گذارید، جلوی تابوت را کسی حمل نکند بلکه دنبال او را بگیرید، و بهر جانبی که تابوت رفت شما هم بروید، و هر جا که ایستاد بدانید قبر من آن جاست، جنازه ام را آن جا زمین بگذارید و تو ای پسرم بر جنازه ام نماز بگذار، هفت تکبیر بگو، و بدان که هفت تکبیر به غیر از من بر هیچ کس مشروع نیست جز بر فرزند برادرت حسین که او قائم آل محمد و مهدی این امت است و او کجی های خلق را راست خواهد کرد، وقتی تو از نماز بر من فارغ شدی، جنازه را از آن محل بردار و خاک آن جا را حفر کن، قبر کنده و لحدی ساخته و تخت چوبی نوشته شده خواهی یافت که مر

ا در آن جا دفن می کنی، وقتی خواستی از قبر خارج شوی اندکی صبر کن آن گاه نگاه کن می بینی که من در قبر نیستم، زیرا به جدت رسول خدا ملحق خواهم شد، چون هر پیغمبری را در مشرق به خاک سپارند و وصی او را در مغرب دفن کنند حق تعالی بین روح و جسد آن دو را جمع نماید، و پس از زمانی از هم جدا خواهند شد و به قبرهای خویش برمی گردند، سپس قبر مرا با خاک پر کن و آن محل را از مردم پنهان دار.[۸]

آن گاه علی با فرزندان خود اندکی صحبت کرد و آنان را از آینده ای که حسن و حسین دارند آگاه نمود و آن ها را به صبر و تقوی دعوت کرد، سپس لختی بیهوش شد چون به هوش آمد فرمود: «اینک رسول خدا، و حمزه عم بزرگوارم، و جعفر برادرم نزد من آمدند و گفتند: زود بشتاب که ما مشتاق و منتظر تو هستیم»، پس نگاهی به اهل بیت خود کرد و فرمود: «همه شما را به خدا می سپارم، خداوند همه را به راه راست هدایت و از شرّ دشمنان محافظت نماید، خدا خلیفه من است بر شما و شما را کافی است برای خلافت و نصرت» سپس به فرشتگان خدا سلام داد و گفت:

«لِمثلِ هذا فَلْیعْمَلِ العامِلُون إنّ اللَّهَ مَعَ الّذینَ اتَقوَّا والَّذینَهُم مُحسِنُون؛

از برای مثل این مقام باید عمل کنند عمل کنندگان، زیرا که خداوند با پرهیزکاران و نیکوکاران است.»

سپس عرق بر پیشانی مبارکش جاری شد، چشم های مبارک را بر هم گذاشت، دست و پا به جانب قبله کشید و گفت: «أشهدُ أن لا إله الاّ اللَّه وَحدهُ لا شَریک لَه وأشهدُ أنَّ محمّداً عَبدهُ ورَسولُه» این را گفت و مرغ روحش به ملکوت اعلی در کنار پیغمبران و اولیاء خدا پرواز کرد، صلوات اللَّه و سلامه و سلام ملائکته و انبیائه و رسله علیه، و لعنه اللَّه علی قاتله.

وبدین ترتیب مشعل هدایت و کانون عدالت خاموش شد، این واقعه در شب جمعه بیست و یکم ماه رمضان سال چهلم هجری بود.[۹]

================================

[۱] . همان، ج ۳۶، ص ۵.

[۲] . کافی، ج ۷، ص ۵۱؛ نهج البلاغه، نامه ۴۷؛ شرح ابن ابی الحدید، ج ۶، ص ۱۲۰؛ اسد الغابه، ج ۴؛ مسعودی مروج الذهب، ج ۲، ص ۴۲۵؛ تحف العقول، ص ۱۹۷؛ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۱۴۲؛ تاریخ طبری، ج ۶، ص ۸۵ و بحار الانوار، ج ۴۲، ص ۲۴۸.

[۳] . در نهج البلاغه دارد: «مراقب باشید که مبادا یتیمان در اثر رسیدگی نکردن شما از بین بروند» (ولا یضیعوا بحضرتکم).

[۴] . در بعضی از نسخ: «اللَّه اللَّه فی ذریه نبیکم» دارد.

[۵] . ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص ۲۴.

[۶] . همان.

[۷] . نهج البلاغه، نامه ۴۷.

[۸] . بحارالانوار، ج ۴۲، ص ۲۹۰، و مفید، الارشاد، ص ۲۶، فصل ۶، باب ۲ حدیث را با کمی تفاوت نقل کرده است.

[۹] . بحار الانوار، ج ۴۲، ص ۲۹۲.

آخرین سخنان ,آخرین وصایا, دیباجی, استاد دیباجی, سید دیباجی, سید محمد تقی دیباجی, دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی ,دیباج ,مقاله, مقاله دیباجی ,مقالات, مقاله دینی, زندگی نامه امام علی, وصیت نامه حضرت علی , آخرین وصایای حضرت علی , آخرین سخنان حضرت علی,امیرالمومنین,نجف,فزت و رب الکعبه,,  حضرت علی  

بازدیدها: ۹۸۶

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

گوشه ای از فضایل ام المؤمنین حضرت خدیجه (سلام الله علیه)

در فضیلت خدیجه و ارزش و احترام او نزد پیامبر و خویشان وی، سخنان زیادی وارد شده است. از این احادیث چنین برداشت می‌شود که خدیجه محبوب‌ترین زن ایشان بوده است.

212

این حدیث در کتابهای حدیثی شیعه و اهل سنت آمده که رسول خدا-صلی الله علیه و آله-فرموده:

«کمل من الرجال خلق کثیر و لم یکمل من النساء الآمریم،و آسیه امراه فرعون،و خدیجه بنت خویلد،و فاطمه بنت محمد» (۱) یعنی از مردان گروه زیادی به کمال رسیدند ولی از میان زنان جز چهار زن کسی به مرحله کمال نرسید:مریم،و آسیه همسر فرعون،و خدیجه دختر خویلد،و فاطمه دختر محمد.

و در حدیث دیگری که ابن حجر در کتاب الاصابه و دیگران از ابن عباس روایت کرده اند اینگونه است که گوید: رسول خدا(ص)چهار خط روی زمین ترسیم کرده آنگاه فرمود:

«افضل نساء اهل الجنه خدیجه،و فاطمه و مریم و آسیه ». (۲)

یعنی برترین زنان اهل بهشت:خدیجه و فاطمه و مریم وآسیه هستند…

و در روایت دیگری که او و ابن عبد البر و دیگران از رسول خدا(ص)با مختصر اختلافی روایت کرده اند اینگونه است که فرمود:

«خیر نساء العالمین اربع،مریم و آسیه و خدیجه و فاطمه » (۳) یعنی بهترین زنان جهانیان چهار زن هستند:مریم و آسیه وخدیجه و فاطمه.و از عایشه روایت کرده اند که گوید:هیچگاه نمی شد که رسول خدا از خانه بیرون رود جز آنکه خدیجه را یادمی کرد و ستایش و مدح او را می نمود،تا اینکه روزی طبق همان شیوه ای که داشت نام خدیجه را برد و او را یاد کرد، دراینوقت رشک و حسد مرا گرفت و گفتم:

«هل کانت الا عجوزا فقد ابدلک الله خیرا منها». (۴)

خدیجه جز پیرزنی بیش نبود در صورتی که خداوند بهتر از اوبهره تو کرده.!

عایشه گوید:در اینوقت رسول خدا-که این سخن مرا شنیدغضبناک شد بحدی که از شدت غضب موهای جلوی سرآنحضرت حرکت کرد آنگاه فرمود:

«و الله ما ابدلنی الله خیرا منها،آمنت اذ کفر الناس،و صدقتنی و کذبنی الناس،و واستنی فی مالها اذ حرمنی الناس و رزقنی الله منها اولادا اذ حرمنی اولاد النساء».

بخدا سوگند خداوند بهتر از او زنی به من نداده،او بود که بمن ایمان آورد هنگامی که مردم کفر ورزیدند،و او بود که مراتصدیق کرد و مردم مرا تکذیب نموده(و دروغگویم خواندند)واو بود که در مال خود با من مواسات کرد(و مرا بر خود مقدم داشت)در وقتی که مردم محرومم کردند،و از او بود که خداوندفرزندانی روزی من کرد و از زنان دیگر نسبت بفرزند محرومم ساخت.

عایشه گوید:با خود گفتم:دیگر از این پس هرگز به بدی اورا یاد نخواهم کرد (۵).

و در روایت اربلی در کشف الغمه اینگونه است که علی علیه السلام فرمود:روزی نزد رسول خدا(ص)نام خدیجه سلام الله علیها برده شد و رسول خدا(ص)گریست.عایشه که چنان دید گفت:

«…ما یبکیک علی عجوز حمراء من بنی اسد؟فقال صدقتنی اذکذبتم و آمنت بی اذ کفرتم،و ولدت لی اذ عقمتم،فقالت عایشه: فما زلت اتقرب الی رسول الله-صلی الله علیه و آله-بذکرها» (۶) یعنی چه گریه ای است که برای پیرزنی سرخ رو از بنی اسدمی کنی؟

رسول خدا فرمود:او مرا تصدیق کرد هنگامی که شماتکذیبم کردید.و بمن ایمان آورد در وقتی که شما کافر شدید.

و برای من فرزند آورد که شما نیاوردید!

عایشه گوید:از آن پس پیوسته من با یاد خدیجه و با نام او به رسول خدا تقرب می جستم.(و هرگاه می خواستم رسول خدابمن توجه کرده و به سخنم گوش دهد سخنم را با نام خدیجه شروع می کردم).

و در چند حدیث از طریق شیعه و اهل سنت آمده که رسول خدا خدیجه را به خانه ای در بهشت مژده داد که در آن دشواری ورنجی نخواهد بود (۷) و سلام خدای تعالی را که بوسیله جبرئیل برای خدیجه آورده بود به وی ابلاغ (۸) فرمود و خدیجه نیز در پاسخ عرض کرد:

«…الله السلام و منه السلام و علی جبرئیل السلام…» (۹)

و در حدیثی که عیاشی در تفسیر خود از ابی سعید خدری روایت کرده اینگونه است که رسول خدا(ص)فرمود.در شب معراج هنگامی که بازگشتم به جبرئیل گفتم:آیا حاجتی داری؟گفت:

«حاجتی ان تقرا علی خدیجه من الله و منی السلام…».

حاجت من این است که خدیجه را از سوی خداوند و از سوی من سلام برسانی.و چون رسول خدا سلام خدا و جبرئیل را به خدیجه ابلاغ فرمود،خدیجه در پاسخ گفت:

«ان الله هو السلام،و منه السلام،و الیه السلام » (۱۰).

و بالاخره خدیجه سلام الله علیها همان بانوی بزرگوار است که به اجماع اهل تاریخ نخستین زن و یا نخستین انسانی است که به رسول خدا(ص)ایمان آورد…

و وسیله آرامشی برای آنحضرت در برابر طوفانهای حوادث سهمگین و اندوه های فراوان آغاز رسالت بود…

و با ایثار مال فراوان خود برای پیشرفت اسلام در روزهائی که اسلام نیاز شدید به بودجه داشت بزرگترین حق را بر همه مسلمانان جهان تا روز قیامت دارد…

و سخت ترین مشکلات را بخاطر حفظ ایمان بخدا و دفاع ازاسلام و رهبر بزرگوار آن متحمل شد.

===========================

پی نوشتها:

۱- مجمع البیان ج ۵ ص ۳۲۰ تفسیر کشاف ج ۳ ص ۲۵۰،تفسیر ابن جریر ج ۳ص ۱۸۰.

۲-الاصابه ج ۴ ص ۳۶۶.اسد الغابه ج ۵ ص ۴۳۷.خصال صدوق ج ۱ ص ۹۶.

۳-الاصابه ج ۴ ص ۳۶۶،و استیعاب ج ۲ ص ۷۲۰ و ۷۵۰ و تفسیر ابن جریرج ۳ ص ۱۸۰ و م جمع الزوائد هیثمی ج ۹ ص ۲۲۳.اسد الغابه ج ۵ ص ۴۳۷.

۴-لابد-طبق این روایت-منظورش از بهتر،خودش بوده که جوان و دختر بوده است!

۵-اسد الغابه ج ۵ ص ۴۳۸.الاصابه ج ۴ ص ۲۷۵.

۶-بحار الانوار ج ۱۶ ص ۸.

۷-بحار الانوار ج ۱۶ ص ۱۱.و الاصابه ج ۴ ص ۲۷۵.و اسد الغابه ج ۵ ص ۴۳۸.

۸-الاصابه ج ۴ ص ۲۷۴ و اسد الغابه ج ۵ ص ۴۳۸.

۹-بحار الانوار ج ۱۶ ص ۱۱.

۱۰-سفینه البحار ج ۱ ص ۳۷۹.

  فضایل ,ام المؤمنین حضرت خدیجه, ام المؤمنین, فضایل حضرت خدیجه,  فضایل ام المؤمنین ,مادر مهربان, نام دختر, بهترین نام دختر ,نام حضرت خدیجه ,مادر مقام حضرت خدیجه, دیباجی, استاد دیباجی, دیباجی اصفهانی, سید دیباجی, آیت الله دیباجی, سید محمد تقی دیباجی, مقالات, مقاله, سایت دیباجی, شهادت حضرت خدیجه 

بازدیدها: ۱۳۹

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

سیره اخلاقی امام خمینی (ره)

مرحوم امام خمینی (رضوان الله تعالی) علیه از جمله شخصیت های بی نظیری ست که توانسته با انقلاب اسلامی ایران تحولی در طول تاریخ بوجود بیاورد. آن مرد بزرگی که دنیا او را به عنوان سیاستمدار انقلابی و مکتبی می شناسد. انسانی که نفوذش در قلوب به حدی بود که با فرمانش مردم انقلابی و مسلمان این سرزمین عزیزان و فرزندان خود را در راه اسلام و انقلاب فدا کردند و حتی پس از مرگش تشییع جنازه ای که مانند آن در دنیا سابقه نداشت، نشان از نفوذ معنوی این ابر مرد انقلاب اسلامی دارد. رهبری که بیانات و افکارش محدود به زمان خود نبوده و صراط مستقیم انقلاب اسلامی را در روزگار خویش برای همیشه ترسیم کرد.
اما قرار گرفتن در مسند سیاست باعث شد تا بقیه ابعاد روحی و شخصیتی ایشان آنچنان که شایسته است مطمع نظر نباشد. حضرت امام علاوه بر سیاست، فقیهی جامع الشرایط، فیلسوف و عارفی ناشناخته بود و آنچه باعث شد تا قلوب مردم را فتح کند همان اخلاق الهی ایشان بود که توانسته بود خود را به آن متخلق کند.
اما ما در اینجا بخشی از روحیات فردی و اخلاقی ایشان را مرور می کنیم تا درسی روشن و الگویی مناسب برای سبک زندگی اسلامی باشد.

414205_400

نظم امام در منزل

یکی از صفات برجسته حضرت امام (رحمه الله علیه) نظم مثال زدنی ایشان بود به حدی که اهل منزل با برنامه ایشان ساعت خود را تنظیم می کردند.
از خدمتکار منزل ایشان نقل شده که گفته بود پیش از ظهرها آنگاه که حاج آقا برای وضو گرفتن از اتاق مطالعه بیرون می آیند، می فهمم که وقت طبخ برنج می باشد و اگر ناهار برنج داشته باشیم فورا به آشپزخانه رفته و اجاق را روشن می کنم.[۱]

گفته بودم ساعت هشت بیایید

یک روز امام زنگ زدند و فرمودند شیر آب چکه می کند. قرار شد ساعت هشت صبح فردا بروم و آن را درست کنم. صبح روز بعد هشت و پنج دقیقه بود که پشت در اتاق آقا بودم از ایشان اجازه گرفتم که وارد شوم و شیر آب را تعمیر کنم. امام از داخل اتاق به من اجازه ورود نداده و فرمودند: من گفته بودم ساعت هشت، حالا برو فردا ساعت هشت بیا.[۲]
یکی از ویژگی های مهم که غالبا رهبران سیاسی فاقد چنین صفتی هستند قناعت و ساده زیستی است، معمولا کسی که به قدرت می رسد از همه ابزار و امکانات برای بهره برداری شخصی استفاده می کند و چنین تصور می کند که مالک اموال مردم می باشد و بالاخره زندگی مافوق زندگی عوام مردم برای خود رقم می زند.
اما مرحوم امام خمینی بر خلاف همه ی رهبران دنیا در نهایت ساده زیستی و قناعت به سر می برد تا جایی که از اول عمرشان، چه وقتی که در قم بودند و چه موقعی که به نجف تبعید شدند و چه بعد از انقلاب که تا آخر عمر شریفشان در تهران سکونت داشتند، به صورت اجاره نشین و مستاجر زندگی پر برکت خودشان را ادامه دادند.[۳]

از شما توقع نداشتم

یک بار وقتی در نجف به ملاقات امام رفتم هوا خیلی گرم بود. رفتم دیدم در وسط حیاط نشسته اند. سلام کردم و دستشان را بوسیدم. دیدم ایشان یک دستمالی دارند و عرق صورتشان را پاک می کنند، گفتم آقا شما اینجا نشسته اید و می خواهید مطالعه کنید و بنویسید، یک کولر شاید کفایت همه منزل را بکند، بگویید یک کولر بیاورند تا شما بتوانید با خیال راحت مطالعه کنید.
امام با کمال ناراحتی گفتند: «فلانی از شما توقع نداشتم این طوری بگویید».[۴]

مگر منزل منزل صدر اعظم است؟

بیرونی منزل امام در نجف که شب ها امام به آن تشریف می آوردند، فرش هایش ناقص بود؛ یعنی قسمتی از اتاق خالی بود. خدمت آقا عرض کردم اجازه بدهید یک فرش برای اینجا تهیه شود. فرمودند: «توی اندرونی هست».
عرض کردم: آنجا گلیم است و با این جور در نمی آید.
فرمودند: «مگر منزل صدر اعظم است؟»
عرض کردم فوق صدر اعظم است، منزل امام زمان است.
فرمودند: «امام زمان خودش هم معلوم نیست در منزلش چی افتاده است!».[۵]

سادگی امام مرا مجذوب خود کرد

ساده زیستی مرحوم امام به قدری بود که حتی زمانی که در فرانسه به سر می بردند این خصلت ایشان موجب تحسین و تعجب اهالی آنجا شد تا جایی که پرفسور مونتی می گوید: بیشتر از هر چیز زندگی ساده امام مرا مجذوب خود کرد امام در پاریس در یک خانه کوچک زندگی می کرد که دو اتاق بیشتر نداشت که یکی از آن اتاق ها، اتاق خواب و دیگری اتاق کار و ملاقات های ایشان بود در زندگی ایشان فرش ها و اشیاء گرانبهایی دیده نمی شد غذای ایشان هم بسیار ساده یعنی مقداری شیر و برنج بود. خیمه ای هم که در آن نماز می خواندند، بسیار ساده بود.[۶]

امام حتی از خود کفن نداشتند

نکته ایی که می تواند برای همه ما پند آموز باشد، این است که همان شبی که می خواستند امام را غسل و کفن کنند، دیدند که این رهبر عظیم و بزرگمرد عالم اسلام حتی یک کفن از نیز از خود ندارد، و این حاکی از از نفس مهذب و خصلت های پیامبر گونه امام بود.[۷]
آراستگی ظاهر و نظافت از جمله مسائلی بود که حضرت امام اهتمام ویژه ای نسبت به آن داشتند.

روزی هفت بار ادکلن می زدند

دختر ایشان در این باره می گوید: امام روزی هفت بار ادکلن مصرف می کردند. حتی بین دو نماز بلند می شدند و می رفتند به اتاق دیگر که ادکلن بزنند، و بعد بر می گشتند سر نماز.[۸]

عطوفت و مهربانی

حضرت امام بر خلاف ظاهری با ابهت و مقتدری که در برابر قدرت های دنیا خم به ابرو نیاوردند، از دلی رئوف و قلبی رقیق برخوردار بودند به حدی که اطرفیان ایشان نقل می کنند حتی مگسی را نمی کشتند و با بعد از شنیدن خبر شکستن سر بچه ای در تظاهرات قم خانم ایشان می گوید که بعد از گریه شدید به مدت ۲۴ ساعت از فرط ناراحتی غذا نخوردند.[۹] 
یک از اوصاف اولیاء خدا این است که چون قلبشان را یاد به خداوند گره زده اند دگرگونی حوادث آنها را مضطرب نمی کند و جز از خدای متعال از کسی ترسی ندارند مرحوم امام در این مورد سرآمد و برجستگی خاصی داشتند و شجاعتی برخوردار بودند که زبانزد همگان بود.

یاد ندارم از کسی ترسیده باشم

علامه جعفری می گوید که شخص دانشمند بسیار موثقی باری اینجاب نقل کرد که با عده ای از فضلا در حضور امام نشسته بودیم، سخن از هر دری درباره قدرتهای بزرگ دنیا می رفت که امام فرمودند: «من تاکنون به یاد ندارم از چیزی یا کسی ترسیده باشم، جز خداوند متعال».[۱۰] 

به جدم نترسیدم

مقام معظم رهبری نقل می کنند که یک بار امام به من فرمودند: «ماموران ساواک وقتی که آمدند، ابتدا در را شکستند و ما را گرفتند و بردند و گذاشتند در ماشین. در راه که داشتند می رفتند، آنها مرا می بردند و خودشان می لرزیدند». امام فرمودند: «به جدم نترسیدم».[۱۱]
هرچند اینها نمی بود از دریای بیکران سیره اخلاقی امام خمینی (رحمه الله علیه) ولی در اینجا به همین مقدار بسنده می کنیم و یاد و خاطره آن مرد الهی را در ایام ارتحال ملکوتی اش گرامی می داریم.

– – – – – – – – – – – – 
پی نوشت:
[۱]. سید حمید روحانی، بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، ج ۱.
[۲]. حسن سلیمی. از اعضای دفتر امام. برداشت هایی از سیره امام خمینی. ج ۲، ص ۵.
[۳]. حجه الاسلام رحیمیان. در سایه آفتاب، محمدحسن رحیمیان، نشر شاهد، ص ۸۲.
[۴]. حجه الاسلام عباس مهری. سرگذشت های ویژه از زندگی امام خمینی،  مصطفی وجدانی، ج ۶، ص ۱۵۸.
[۵]. حجه الاسلام قرهی. همان. ج ۱. ص ۲۱.
[۶]. آیینه حسن.خ‍اطرات‍ی‌ از وی‍ژگ‍ی‍ه‍ای‌ م‍م‍ت‍از ام‍ام‌ خ‍م‍ی‍ن‍ی‌ (س‌) در ام‍ور ف‍ردی‌ و اج‍ت‍م‍اع‍ی‌. ب‍ه ک‍وش‍ش‌ اص‍غ‍ر م‍ی‍رش‍ک‍اری‌، ح‍م‍ی‍د ب‍ص‍ی‍رت‌ م‍ن‍ش‌. ص ۱۸۷.
[۷]. تیموری از محافظین بیت امام. برداشتهایی از سیره امام خمینی. به کوشش غلامعلی رجایی. ج ۲. ص۸۹.
[۸]. زهرا مصطفوی. همان. ص ۱۶۲.
[۹]. حجه الاسلام فرقانی. روزنامه جمهوری اسلامی. ۱۳۶۲/۸/۷.
[۱۰]. برداشتهایی از سیره امام خمینی. به کوشش غلامعلی رجایی. ج ۲. ص ۲۳۵.
[۱۱]. روزنامه جمهوری. ۱۳۵۹/۱۱/۵.

سیره اخلاقی امام خمینی, سیره اخلاقی, سیره اخلاقی خمینی,  سالگرد ارتحال امام خمینی, ارتحال امام خمینی, شخصیت اخلاقی امام ,زندگانی امام خمینی ,دیباجی, سید دیباجی ,استاد دیباجی ,سید محمد تقی دیباجی, آیت الله دیباجی, دیباجی اصفهانی, مقاله, مقالات , امام خمینی  , خمینی  ,سیره امام خمینی 

بازدیدها: ۴۰

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

روشهای تربیت فرزند با فرهنگ مهدوی

رفتارهای هر انسان از طرز تفکر او سرچشمه می گیرد، بنابراین انسان پس از طی مراحل شناخت و پذیرش اصول اعتقادی باید رفتارش را با عقایدش هماهنگ کند، در این صورت است که ایمان و اصول اعتقادی اش مفید خواهد بود.[۱] یکی از این اعتقادات مهم در فرهنگ اسلام اعتقاد به امام مهدی موعود (عج) است، از آنجایی که اعتقادات و باورها در نگرش انسانها تاثیر مهمی دارد و یکی از جایگاه های مهمی که می توانند در آشنایی و رشد فرزندان با فرهنگ مهدویت موثر واقع شوند جایگاه خانواده است، به همین منظور خانواده ها می توانند با آشنایی و تلاش بیشتر در امر اجرای روشهای تربیتی، در این راستا قدمی مثبت بردارند.
ثمره این تربیت در فرهنگ مهدویت همسو گرایی با فرهنگ مکتب انبیاست، و حاصل آن تربیت یافتگانی صالح خواهد بود که هم مصلح هستند و هم خواستار اصلاح جامعه اند.[۲]

تربیت فرزند در سبک زندگی مهدوی

از جمله روشهایی که می تواند فرزندان ما را با فرهنگ مهدویت آشنا سازد، عبارتند:

۱. زمینه سازی
در این روش، مربی باید دور اندیشی داشته، با پیش بینی موقعیت هایی که درآینده برای فرزندان پیش خواهد آمد، به فراهم کردن زمینه مناسب، برای به دست آوردن نتیجه مورد انتظار و مطلوب تربیتی، اقدام نماید.[۳] طبق این روش خانواده ها با ابرازعلاقه قلبی و نشان دادن ارادت و توجه به حضرت ولیعصر(عج) می توانند زمینه ساز ایجاد حب وعلاقه حضرت را در ذهن و فکر فرزندان مهیا و آماده سازند. در حقیقت زمینه سازی از همان ابتدا باید در قالب رفتار ظاهری و باطنی به صورت عملی نمایش داده شود، تا حب و علاقه و شناخت در ذهن و رفتار فرزندان اتقاق بیافتد.

۲. روش ارائه الگو
یکی از روشهای تربیتی مرسوم؛ روش الگو و اسوه سازی است که خدای متعال در قرآن کریم از آن استفاده کرده است.« لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرً؛ مسلّماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می‌کنند».(احزاب/۲۱)
الگو سازی افراد خوب و پاک طینت در امر تربیت خیلی موثر واقع خواهد شد، اگر بتوانیم فرزندان را با رفتار و اخلاق سیره معصومین علیهم السلام آشنا سازیم، در این صورت پذیرش مسیرحق و اعتقاد به فرهنگ مهدویت در فرزندان فراهم خواهد شد.

۳. روش بینش دهی
با همان ادبیات کودکانه و با زبان خود فرزندان می توان اخلاق و سیره معصومین علیهم السلام و فرهنگ مهدویت را در ذهن و فکر فرزندان ایجاد کرد، این شناخت اگر با دقت و روش منطقی و صحیح و قابل فهم انجام بگیرد، فرزندان انس بیشتری با فرهنگ مهدویت خواهند داشت.

۴. روش نقل فضائل
وقتی خوبیها، شجاعتها و فضائل اخلاقی اهل بیت علیهم السلام نقل شوند، با فطرت پاک پذیرای تسلیم سخنان آنان خواهند شد و در این صورت به راحتی می توان دراجرای فرهنگ مهدویت در سطح جامعه مسلیمن قدم مثبتی برداشت.

۵. زیارت قبور اهل بیت علیم السلام
وقتی برنانه های زیارتی با عشق و علاقه انجام بگیرد و فرزندان با چشم خود ببینند که محبان اهل بیت علیهم السلام چه ارادتی دارند، در این صورت میل و رغبت و علاقه باطنی در آنها زیادتر و گرایش به فرهنگ مهدویت که همسو با فرهنگ عبودیت الهی است بیشتر خواهد شد.
رفتار و ظاهر برخورد عموم و خصوصا خانواده در تربیت نقش اساسی دارد، لذا حضور عاشقانه همراه با معرفت بیشتر جذابیت مسیر ولایت و اهل بیت علیهم السلام را بیشتر خواهد کرد.

۶. جذابیت سازی
بر اساس این روش، آراستگی و زیبایی های[۴] فرهنگ مهدویت باید بیان شود، نقل کرامات و زیبایی های اخلاقی و رفتاری حضرت و سایر معصومین علیهم السلام، تاثیر بسزایی در انتقال مفاهیم فرهنگ مهدویت و تبعیت از آن را به دنبال خواهد داشت.

۷. تکریم مناسبتها
مناسبتهایی که مخصوص اهل بیت علیهم السلام هستند، اگر مورد تکریم و احترام قرار بگیرد، می توانند در ذهن و اندیشه فرزندان تاثیر مثبتی بگذارند. مثلا: دادن شیرینی در ایام ولادت معصومین و یا برگزاری مراسم جشن عروسی و یا شروع کارهای مهم زندگی در این زمانها از باب تبرک و مهم دانستن، می تواند گامی مهم در امر تربیت فرزندان باشد.

——————————————–

پی نوشت:
[۱]. وظایف منتظران، آیه الله طبرسی،ص۱۹، عترت، ۱۳۹۲، چاپ اول
[۲]. مجموعه مقالات ششمین دوره همایش بین اللملی دکترین مهدویت، ص۱۷۲،ج۱، ۱۳۹۰، موسسه آینده روشن
[۳]. مهدی یاوران، چگونه نسل منتظر تربیت کنیم؟، فرضی، زهرا، اندیشه ظهور،۱۳۸۹، ص۱۸
[۴]. همان، ۱۳۸۹، ص۲۶

* برگرفته از سایت رهروان ولایت

روشهای تربیت فرزند,  تربیت فرزند, فرهنگ مهدوی, امام زمان, میلاد امام زمان, نیمه شعبان, تولد امام زمان, حضرت مهدی ,دیباجی, استاد دیباجی ,مقالات, مقاله ,آیت الله دیباجی, دیباجی اصفهانی ,سید محمد تقی دیباجی, سایت دیباجی ,بیوگرافی دیباجی, رزومه دیباجی, شجره نامه دیباجی

بازدیدها: ۲۰۳

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

ماجرای تولّد امام حسین (علیه السلام) و فطرس ملک

در بعضی از روایات نقل شده: هنگامی که امام حسین (علیه السلام) متولد شد،‌ جبرئیل (علیه السلام) به دستور خداوند متعال، با همراهی گروهی از ملائکه برای عرض تبریک و چشم روشنی به حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمدند. او در هنگام عبور به جزیره‌ای رسید که در آن یکی از فرشتگان الهی به نام «فطرس» به دلیل تعلّل در انجام کاری که خداوند به او مأموریت داده بود، محبوس شده، بالهایش شکسته و در آن جزیره به سر می‌برد و در آنجا هفتصد سال خداوند را عبادت می‌کرد. وقتی که فطرس، جبرئیل را با خیل ملائکه مشاهده کرد، پرسید: ای جبرئیل! کجا می‌روید؟ او گفت: نزد حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) پیامبر بزرگ الهی. فطرس از جبرئیل (علیه السلام) تقاضا کرد که او را نیز به همراه خود به نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ببرد تا از آن حضرت تقاضا کند که خداوند او را بخشیده و نجاتش دهد.

وقتی جبرئیل (علیه السلام) وارد شد و ماجرای فطرس را به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) عرض کرد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با اشاره به گهواره امام حسین (علیه السلام) به فطرس فرمود: خود را به گهواره این نوزاد برسان و اعضای شکسته‌ات را به بدنش مالش بده! در همان لحظه خداوند متعال به برکت امام حسین (علیه السلام) او را نجات داد و این فرشتهٔ بال و پر شکسته، شفا گرفت.[۱]

فطرس هنگام بازگشت به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عرض کرد: امت تو در آینده‌ای نزدیک این مولود با برکت را به شهادت می‌رسانند و من به پاداش این حقی که فرزندت بر من پیدا کرد، هر زائری که او را در هر کجا زیارت کند،‌ زیارتش را به حضورش می‌رسانم و هر کس که بر او سلامی کند، سلامش را به او ابلاغ خواهم کرد و هر کس که بر او درودی فرستد،‌ آن را به‌ او می‌رسانم. سپس به همراه جبرئیل (علیه السلام) و دیگر ملائکه به آسمان بازگشت.[۲]

وقتی که فطرس به آسمانها برگشت، آن‌قدر خوشحال و شادمان گردید که در میان فرشتگان با افتخار تمام فریاد می‌زد: «چه کسی به منزلت من می‌رسد؛ من توسط حسین (علیه السلام) فرزند علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) و جدش احمد (صلی الله علیه و آله) از گرفتاری‌ها نجات یافته‌ام».[۳]

نقد و بررسی:

درباره جریان فطرس باید گفت: روایاتی که دربارۀ تخلف بعضی از ملائکه از فرمان الهی و احیاناً تنبیه و مجازات آنها وارد شده است، نظیر روایت «فطرس»، چندان قطعی نیست و همۀ علمای اسلام چنین روایاتی را نپذیرفته‌اند. برخی از آنان معتقدند: جریان فطرس به اثبات نیاز دارد؛ زیرا فطرس واژه‌ای یونانی است و در دعای سوم شعبان هم فرشته خوانده نشده است. بلکه به این صورت آمده «و عاذ فطرس بمهده؛ فطرس به گهوارۀ امام حسین (علیه السلام) پناه برد».[۴] از سوی دیگر سند این دعا هم باید تحقیق شود و میزان اعتبارش به دست آید… .[۵]

عده‌ای دیگر منکر معصیت فرشتگان و تنبیه آن‌ها هستند و می‌گویند: روایت عصیان فطرس، با آیۀ شریفۀ: «عِبادٌ مُکْرَمُونَ»[۶] و آیۀ: «آن‌ها دستورات الهی را معصیت نمی‌کنند و آنچه را که امر شده‌اند انجام می‌دهند»،[۷] منافات دارد. بنابراین، در نگاه این گروه، عصیان فرشتگان پذیرفته نیست.

emam-hosein282

از سوی دیگر بعضی از علمای شیعه با فرض صحت چنین روایاتی، احتمالاتی را مطرح کرده‌اند:

گروهی از مفسران گفته‌اند: مجازات و تنبیه ملائکه در اثر «ترک اَولی» بوده است، نه گناه و معصیت. منظور از ترک اولی، این است که آن‌ها در اجرای دستورات الهی عملی را که دارای اولویت بیشتری بوده رها کرده‌اند و به سوی عمل کم اولویت رفته‌اند، یا انجام عمل را در وقت و شرایطی که اولویت بیشتری داشته است، رها کرده و در شرایط و وقت دیگری به جا آورده‌اند و به همین جهت مجازات و تنبیه شده‌اند.[۸]
عده‌ای برای حل مشکل عصیان و تنبیه فرشتگان، احتمال داده‌اند که این قبیل روایات مربوط به دسته‌ای از ملائکه باشد که شبیه به انسان هستند. شهید مطهری می‌گوید: «در اخبار و احادیث بعضی از ملائکه را «ملائکۀ زمینی» می‌گویند، آن‌ها موجوداتی نامرئی هستند، اما شاید خیلی به انسان شبیه‌اند؛ یعنی تکلیف می‌پذیرند و احیاناً تمرّد می‌کنند. حقیقت این‌ها بر ما روشن نیست،… حتی در بعضی از اخبار آمده است که بعضی از ملائکه از عنصرهای این عالم آفریده شده‌اند».[۹]
بعضی هم معتقدند: چنانچه درستی سند و فرشته بودن فطرس، هر دو اثبات شود، این امر با آیۀ «لا یَعْصُونَ اللّهَ»، [۱۰] منافاتی ندارد؛ زیرا فرشتگان یکسان نیستند. فرشتگان حامل عرش و حامل وحی، مقامی والا دارند: «وَ ما مِنّا إِلاّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ؛ و هیچ یک از ما ‏نیست جز آن که مقام معلومی دارد».‏[۱۱]فرشتگان حامل وحی معصوم هستنند و تکامل هم ندارند، ولی دلیلی نداریم که تمام فرشته‌ها از یک سنخ باشند و فرشته‌ای همانند انسان که دارای نفس مستکمله باشد، نداشته باشیم!. بعضی از آن‌ها؛ مانند جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل، از ملائکه مقرب درگاه الهی هستند و درجاتشان بسیار ‏عالی است که حکما و فلاسفه از آن‌ها به عنوان «رؤوس الملائکه» تعبیر می‌کنند و بعضی دیگر در درجات پائین‌تری قرار ‏دارند و هر یک وظیفۀ خاصی برعهده دارند. حضرت علی (علیه السلام) درجات و وظایف ملائکه را این گونه بیان می‌کند: «بعضی از ‏آن‌ها امین وحی پروردگار به سوی پیامبران هستند و برخی نگهبانان بندگان خدا و برخی دربان بهشت اویند…»،‏[۱۲] پس امکان دارد که فطرس از فرشتگان زمینی به‌شمار آید و با فرشتگان آسمانی یا اخروی تفاوت داشته باشد.[۱۳]

با توجه به آن‌چه در کلام حضرت علی (علیه السلام) در توصیف و ویژگی‌های فرشتگان بیان شد، اگر گفته شود حضرت در مقام بیان توصیف تمام فرشته‌ها هستند، در این صورت باید نازل‌ترین درجۀ فرشتگان هم دارای آن ویژگی‌ها باشند؛ لذا معصیت در حق آن‌ها تصور ندارد، مگر به نحو ترک اولی و گناه منزلتی.[۱۴] اما اگر گفته شود که حضرت در مقام بیان توصیف فرشتگان خاصی بوده است، باید به یکی از دو توجیهی که در بالا بدان اشاره شد، تمسک کرد.

به هر حال؛ چون فرشتگان موجوداتی غیر مادی هستند، شناخت و آگاهی دقیق از آن‌ها، تنها از راه آیات و روایات ممکن است و به هر روایتی نیز نمی‌توان تمسک کرد، بلکه باید روایات از نظر سند و دلالت کاملاً مورد اعتماد باشند و تا به چنین روایتی دست نیافتیم، مرجع ما تنها آیات قرآن است. ‏

======================

پی نوشت:

[۱]. مجلسى‏، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج ۴۴، ص ۱۸۲٫

[۲]. همان، ‌ج ۴۳،‌ ص ۲۴۴٫

[۳]. ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على‏، مناقب آل أبی طالب علیهم السلام، ج ۴، ص ۷۴٫‏

[۴]. طوسى، محمد بن الحسن‏، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج ۲، ص ۸۲۷٫‏

[۵]. پرسش و پاسخ ها در محضر آیت الله جوادی آملی، ج ۲، ص ۸۸.

[۶]. انبیاء، ۲۶، «وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَدًا سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ؛ آنها گفتند: خداوند رحمان فرزندی برای خود انتخاب کرده است! او منزه است (از این عیب و نقص)؛ آنها (‏فرشتگان‏) بندگان شایسته اویند».‏

[۷]. تحریم، ۶، «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ نارًا وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَهُ عَلَیْها مَلائِکَهٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسان‌ها و سنگ‌ها است نگه دارید؛ آتشی که فرشتگانی بر آن گمارده شده که خشن و سخت‌گیر هستند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمی‌کنند و آنچه را فرمان داده شده‌اند (به طور کامل) اجرا می‏نمایند!».

[۸]. مکارم شیرازی، در پرسش و پاسخ های حضوری.

[۹]. مطهری، مرتضی، مجموعه ‏آثار استاد شهید مطهرى، ج ۴، ص ۲۸۰٫

[۱۰]. تحریم، ۶٫

[۱۱]. صافات، ۱۶۴.

[۱۲]. ‏شریف الرضى، محمد بن حسین، مترجم و شارح: فیض الاسلام، على نقى‏، نهج البلاغه فیض ‏الاسلام، ج ۱، ص ۲۸، خطبه ۱٫‏

[۱۳]. پرسش ها و پاسخ ها در محضر آیت الله جوادی آملی، ج ۲، ص ۷۸ و ۸۸.

[۱۴]. در این باره ر.ک: محمد، احسانی فر، مقاله «پژوهشی در روایات فطرس ملک»، مجله علوم حدیث شماره ۳۴ (سال نهم، شماره چهارم، زمستان ۱۳۸۳)، ص ۶۸ – ۸۰؛ نویسنده در این مقاله سند روایات فطرس را معتبر می‌داند و آن را به‌معنای گناه منزلتی می‌داند و گناه منزلتی هم منافاتی با عصمت ندارد.

ماجرای تولّد امام حسین,  امام حسین و فطرس, فطرس, داستان فطرس ملک, وقایع تولد امام حسین, داستان ولادت امام حسین, مقاله, زندگی نامه امام حسین ,مقالات ,دیباجی, سید دیباجی, دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی, سید محمد تقی دیباجی, آیت الله دیباجی اصفهانی, استاد دیباجی ,تولّد امام حسین ,میلاد امام حسین, امام حسین ,  فطرس ملک

بازدیدها: ۳۸۹

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

اعمال مشترک و مختص ماه شعبان

ماه شعبان ماه رحمت و لطف الهی است. امید آن داریم که در این ماه خدای متعال ما را از چشمه زلال معرفت سیراب نماید. در ادامه الطاف بیکران حضرت دوست، شمیم دل انگیز ماه پیامبر اعظم (ص)، شعبان المعظم به مشام جان های مشتاق بندگی می رسد و دلها را آماده می کند تا در سایه تمسک و توسل به ساحت حضرت سید الشهداء (ع) و امام زین العابدین (ع) و قمر منیر بنی هاشم و بقیه الله الاعظم امام زمان صلوات الله علیهم اجمعین، خدامداری و جهاد را، حلاوت عبادت را، اوج ولایت مداری را و زیبایی انتظار موعود را فهم کنیم.
شعبان فرصتی است که پس از یک ماه پر برکت و شستشوی دل از زنگارهای هواپرستی و دنیا زدگی و به قول عرفا تخلیه، جان آماده را به زیور بندگی و معرفت آراسته کنیم و این تحلیه را در میهمانی بزرگ خداوند، رمضان المبارک، به اوج برسانیم.

shaban (16)

اعمال مشترک و مختص ماه شعبان

الف. مهم‌ترین اعمال مشترک ماه شعبان
۱. هر روز هفتاد مرتبه استغفرالله و اسئلُهُ التوبه.
۲. صدقه دادن که فضیلت فراوان دارد.
۳. بسیار صلوات فرستادن.
۴. در هر پنج شنبه این ماه دو رکعت نماز بخواند که در هر رکعت بعد از حمد، صد مرتبه توحید و بعد از آن صد مرتبه صلوات بفرستد.
۵. قرائت مناجات شعبانیه که اثرات معنوی بسیار دارد و دارای فرازهای بلند و نورانی می باشد و از ناحیه مقدسه امیر مؤمنان صلوات الله علیه صادر گردیده است.

ب. مهم‌ترین اعمال شب و روز اول ماه شعبان
۱.  دوازده رکعت نماز به حمد و یازده مرتبه توحید در شب اول ماه.
۲. روزه روز اول ماه فضیلت فراوان دارد.
۳. دو رکعت نماز که در هر رکعت یک حمد بخواند و یازده مرتبه توحید؛ در روز اول ماه.

ج. مهم‌ترین اعمال روز سوم ماه شعبان
۱. روزه آن روز فضیلت فراوان دارد.
۲. زیارت امام حسین(ع).

د. مهمترین اعمال شب و روز نیمه شعبان
۱. غسل نمودن در شب و روز نیمه شعبان.
۲. احیا گرفتن شب نیمه شعبان که بسیار به آن سفارش شده است.
۳. زیارت امام حسین(ع).
۴. دعای کمیل که ورودش در این شب است و بسیار به آن توصیه شده است.
۵. دو رکعت نماز بعد از نماز عشاء که در رکعت اول حمد و سوره قل یا ایها الکافرون و در رکعت دوم حمد وسوره توحید و سپس تسبیحات حضرت زهرا(س).

===========

پینوشت:

مفاتیح الجنان

اعمال مشترک ماه شعبان,مقاله,سایت دیباجی,مقالات,دعا,مناجات, اعمال ماه شعبان  ,اعمال مختص ماه شعبان , ماه شعبان ,شعبان, دیباجی, استاد دیباجی, سیددیباجی, سید محمد تقی دیبایجی ,آیت الله دیباجی ,دیباجی اصفهانی , اعمال ماه شعبان

بازدیدها: ۴۰

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

دلیل شهادت امام موسی بن جعفر (علیه السلام)

با توجه به این که خلفا نوعاً از یک طرف به جایگاه غصبی خودشان آگاه بوده و از طرفی نیز می دانستند چه کسانی صاحبان واقعی امر خلافت هستند؛ از این رو برای حفظ جایگاه و موقعیتشان، امامان معصوم را که رقیب خود می دانستند تحت نظر داشته و گاهی نیز در زندان افکنده و در نهایت به شهادت می رساندند و در این رابطه بهانه هایی نیز پیدا می کردند که در مورد شهادت امام موسی کاظم (ع) به دو مورد اشاره می کنیم.

امام موسی بن جعفر

الف. هارون الرشید از حضرت موسى بن جعفر (ع) خواست که حدود فدک را شرح دهد، به این هدف که آن را به امام (ع) پس بدهد، امام از بیان حدود فدک ابا کرد تا آن که هارون الرشید اصرار نمود فرمود: اگر حدود آن را بگویم به صاحبش ردّ نمى‏کنى. هارون گفت: «بحقّ جدّک الّا فعلت».

امام فرمود: حدّ اول آن عریش مصر و حدّ دوم دومه الجندل و حدّ سوم تیما (سیف البحر) و حدّ چهارم کوه­هاى احد از مدینه.

خلیفه عباسى با تعجب گفت: همه اینها؟! فرمود: آرى همه اینها، زیرا همه از زمین هائى است که رسول خدا اسب و شتر بر آن نرانده است مهدى گفت: مقدار زیادى است و در باره آن تأمل مى‏کنم.

طبق نقل ابن شهرآشوب، هارون رنگش دگرگون شد و دستور داد امام کاظم (ع) را زندانى کنند، حضرت فرمود: مى‏دانستم که اگر حدود فدک را بگویم مرا خواهد کشت.[۱]

ب. محمّد بن اسماعیل فرزند امام جعفر صادق (ع)(پسر برادر امام کاظم(ع))به عراق به طرف در خانه هارون رفت با همان لباس هاى سفر قبل از آن که در محلى فرود آید اجازه ورود خواست. گفت: بگو محمّد بن اسماعیل بن جعفر بر در خانه اجازه می خواهد. دربان گفت: برو اول لباس هاى سفرت را تغییر بده بیا تا بدون اجازه ترا وارد کنم حالا امیر المؤمنین خوابیده است گفت: به امیر المؤمنین خواهم گفت که من آمدم ولى تو اجازه ندادى.

امام موسی بن جعفر

دربان پیش هارون رفت و جریان را گفت. هارون اجازه ورود داد محمّد وارد شد به محض ورود گفت یا امیر المؤمنین دو خلیفه در روى زمین وجود دارد موسى بن جعفر در مدینه هست که برایش خراج مى‏آورند و تو در عراق خراج می گیرى هارون گفت: ترا به خدا قسم راست می گوئى.

گفت: به خدا راست می گویم دستور داد صد هزار درهم به او بدهند همین که پول ها را دریافت کرد همان شب دردى بر او مستولى گشت که نیمه شب از دنیا رفت مال را دو مرتبه به بیت المال برگرداندند.[۲]

رشید در همان سال به حجّ رفت، و چون وارد مدینه شد موسى بن جعفر (ع) را دستگیر کرد، و در هودجى نشانده او را به بغداد آورد، در نزد سندى بن شاهک زندانى کرد. در این وقت رشید در رقّه بود، و از آن جا فرمان قتل وى را صادر کرد، و موسى بن جعفر (ع) پنهانى به قتل رسید.[۳]

تاریخ شهادت امام کاظم (علیه السلام)

امام کاظم در بیست و پنجم ماه رجب سال یک صد و هشتاد و سه[۴] و یا به نقل مرحوم کلینی در ششم ماه رجب سال ۱۸۲[۵]‏ در زندان سندى بن شاهک در شهر بغداد دیده از جهان بست امام موسى بن جعفر (ع) در هنگام وفات پنجاه و پنج یا پنجاه و چهار سال از عمر شریفش گذشته شده بود.

==============

منابع:

[۱]. سید بن طاووس حسنى، الطرائف فی معرفه مذاهب الطوائف، ترجمه الهامى، داوود، ص، ۴۰۸٫
[۲]. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج ‏۴۸، ص ۲۳۹٫
[۳]. ابن الطقطقى، محمد بن على بن طباطبا، تاریخ فخری،ترجمه، گلپایگانى‏ محمد وحید، ص، ۲۶۸٫
[۴]. طبرسی، زندگانى چهارده معصوم (ع) ترجمۀ إعلام الورى بأعلام الهدى‏، عطاردى‏، عزیز الله، ص ۴۰۱٫
[۵]. کلینی، اصول کافى، ترجمه، کمره‏اى،‏ محمد باقر، ج ‏۳، ص ۳۸۱٫

بازدیدها: ۱۹۳

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

چرا به امام باقر (علیه السلام) باقرالعلوم می گویند؟

emam-bagher-14

مشهورترین لقب‏ امام محمد بن علی(ع)، باقرالعلوم است، و این لقبى است که پیغمبر اسلام (ص) آن جناب را به آن ملقّب فرموده، چنانچه شیخ صدوق (ره) از عمرو بن شمر روایت کرده، که گفت: از جابر بن یزید جعفى سؤال کردم که براى چه امام محمّد باقر (ع) را باقر نامیدند؟
گفت: به علّت آن که یَبْقُرُ عِلْمَ الدِّینِ بَقْرا؛ أى شقّه شقّا و اظهره اظهارا،[۱] می شکافد علم را شکافتنى و آشکار و ظاهر می سازد آن را ظاهرکردنى.
جابر بن عبد اللّه (ره) آن حضرت را در یکى از کوچه‏هاى مدینه دید و گفت، اى پسر تو کیستى؟
فرمود: محمّد بن علىّ بن الحسین بن علىّ بن ابى طالب هستم.
جابر گفت: اى پسر به من نگاه کن.
امام (ع) به جابر نگاه کرد.
عرض کرد: سوگند به پروردگار کعبه که این شمایل و خصال رسول خدا(ص) است، اى فرزند، رسول خدایت سلام رساند. امام (ع) در جواب جابر فرمود: مادامی که آسمان و زمین بر جاى باشد سلام بر رسول خداى باد، و بر تو باد اى جابر که تبلیغ سلام آن حضرت نمودى، آن‏گاه جابر به آن حضرت عرض کرد:
یا باقر! انت الباقر حقّا، انت الّذى تبقر العلم بقرا.
و علما گفته‏اند: آن حضرت را «باقر» گفتند، سُمِّیَ بِذَلِکَ (باقر) لِتَبَقُّرِهِ فِی الْعِلْمِ- وَ هُوَ تَوَسُّعُهُ. حضرت امام (ع) را باقر نامیده اند، چون داراى علم زیادى بود.[۲]
در تذکره سبط ابن الجوزى مسطور است که آن حضرت را باقر نامیدند از کثرت سجود آن حضرت، بقر السّجود جبهته؛ اى فتحها و شقّها، یعنى گشاده کرد سجود جبین او را و قیل بغزاره علمه؛ یعنى بعضى گفته‏اند که آن حضرت را به سبب غزارت و کثرت علمش باقر لقب کردند.[۳]

================

[۱]. شیخ مفید، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج‏۲، ص: ۱۵۹، کنگره شیخ مفید، قم،‏ چاپ اول، ۱۴۱۳ ق‏. ‏
[۲]. زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر (ع)، ص: ۱۵۴
[۳]. قمى، شیخ عباس، ‏منتهى الآمال فی تواریخ النبی و الآل،‏ ج‏۲،ص، ۱۲۶۴، دلیل ما، قم‏، ۱۳۷۹ ش‏.

 امام باقر ,  باقرالعلوم , معنای باقرالعلوم,  لقب امام باقر,  میلاد  امام باقر , ولادت  امام باقر , مقاله  امام باقر , زندگی نامه  امام باقر, دیباجی ,سید دیباجی, دیباجی اصفهانی ,استاد دیباجی, آیت الله دیباجی, سید محمد تقی دیباجی ,آیت الله دیباجی اصفهانی,  امام باقر در اسلام ,مقالات دیباجی ,مقاله ,مقالات مذهبی   

بازدیدها: ۱۶۰

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

برترین فضیلت حضرت زهرا(سلام الله علیه) در منابع اهل سنت

جایگاه و شخصیت وجودی حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) در عالم هستی و نزد خداوند متعال، را هرگز نمی‌توان انکار نمود. که حتی در منابع و کتب اهل سنت نیز با کلمات و تعابیر مختلفی، فضائل و جایگاه عظیم و والای ایشان بیان شده است که کمتر کسی به بیان و نشر این فضائل در منابع اهل سنت پرداخته است و  مهم‌تر از آن، این است که هرگز به دقائق معرفتی و باطن این تعابیر دقت و توجه نشده است. 

یا-زهرا-1

حضرت  زهرا(سلام‌الله‌علیها) نخستین کسی که وارد بهشت می‌شود
یکی از فضائلی که در احادیث معتبر و صحیح اهل سنت در شأن فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) بیان شده، این است که ایشان نخستین و اولین کسی است که وارد بهشت می‌شود.
ابن حجر عسقلانی و ذهبی و …  از رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نقل نموده‌اند که فرمودند: «نخستین کسی که وارد بهشت می‌شود، دخترم فاطمه است».[۱]

با کمی تأمل و دقت می‌توان دریافت که اولین شخصی که وارد بهشت می‌شود، می‌بایست اولین شخص در عالم وجود، انسانیت و شرافت باشد. و حال آن‌که عقلا و نقلا هیچ‌کس را یارای رسیدن به مقام و مرتبت حضرت رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نمی‌باشد و اولین شخص در عالم وجود و نخستین کسی که وارد بهشت می‌شود، خود حضرت‌ است، پس چگونه ممکن است صدیقه طاهره(سلام‌الله‌علیها) اولین شخصی باشد که وارد بهشت می‌شود؟

سرّ این سخن و رفع این تناقض در این است که فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) نفس پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌باشد و بین این دو هیچ‌گونه بینونت و فاصله‌ای نمی‌باشد.
عایشه می‌گوید: «هیچ شخصی از مردم را ندیدم که در گفتار و سخن گفتن و نشتن از فاطمه(سلام‌الله‌علیها) به پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) شبیه‌تر باشد».[۲]

آلوسی می‌گوید: «در حدیث آمده است: «به درستی که فاطمه(سلام‌الله‌علیها) همتا نداشت و افضل از زنان گذشته و آینده بوده است» با این حدیث، افضل بودن فاطمه(سلام‌الله‌علیها) بر تمام زنان ثابت می‌شود. زیرا او روح و روان رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بوده. از این رو بر عایشه نیز برتری داشت.[۳]

 آلوسی از مفسرین بزرگ اهل سنت بسیار زیبا و به‌جا بیان می‌کند که فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) روح و روان رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بوده است که این نهایت اشتباک و اتحاد این دو را بیان می‌کند.
از این زیباتر و رساتر، این است که بخاری و مسلم نقل می‌کنند که رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند: «فاطمه(سلام‌الله‌علیها) پاره تن من است».[۴]
وقتی فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) بضعه و پاره تن پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) شد،  پس پاره تن جلوتر از خود رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به عنوان اولین شخص وارد بهشت می‌شود.

بنابراین حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) از چنان مقام و مرتبتی در عالم هستی برخوردار است که همراه و قرین پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) است که هیچ‌کس را نمی‌توان با شأن و جایگاه او نزد خداوند متعال و رسولش قیاس کرد و از همین رو می‌توان درک کرد که چه طور غضب و رضایت خداوند در گرو غضب و رضایت فاطمه(سلام‌الله‌علیها) است.

_____________________________________

پی‌نوشت
[۱]. لسان المیزان، ج۴، ص۱۶؛ میزان الاعتدال، ج۲، ص۶۱۸؛ سبل الهدی و الرشاد، ج۱۰، ص۳۸۶؛ مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۱۱۰.
[۲]. الادب المفرد، البخاری،  ص۲۰۲؛ السنن الکبری، النسائی، ج۵، ص۳۹۱؛ با تعابیر دیگر: سنن ابی داود، ج۲، ص۵۲۲؛ سنن الترمذی، ج۵، ص۳۶۱، ح۳۹۶۴؛ مسند احمد بن حنبل، ج۶، ص۲۸۲.
[۳]. روح المعانی، ج۳، ص۱۳۸.
[۴]. صحیح البخاری، ج۴، ص۲۱۰؛ صحیح المسلم، ج۷، ص۱۴۱؛ سنن الترمذی، ج۵، ص۳۶۰ و … .

برترین فضیلت حضرت زهرا   ,فضیلت حضرت زهرا ,دیباجی ,شهادت ,شهادت زهرا ,صدیقه ,استاد دیباجی ,مقاله ,دیباجی اصفهانی ,منابع اهل سنت, حضرت زهرا 

بازدیدها: ۴۸

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

حماسه “هزار سنگر آمل” به روایت رهبر انقلاب

ششم بهمن‌ماه ۱۳۶۰ مصادف است با شورش مسلحانه‌ی گروهی از معارضین و افراد ضدانقلاب در آمل با هدف فتنه‌انگیزی علیه انقلاب نوپای اسلامی. در این روز تاریخی مردم آمل با بصیرت و شجاعتی مثال‌زدنی به مبارزه با آنها پرداخته و در کمترین زمان ممکن سرکوب‌شان کردند.
آنچه در ادامه می‌‌آید گزیده‌ای از روایت تاریخی «حماسه ششم بهمن مردم آمل» در بیانات رهبر انقلاب اسلامی است که پایگاه اطلاع‌رسانیKHAMENEI.IR آن را به مناسبت این روز منتشر می‌کند.
* قضیه ششم بهمن آمل؛ درسی برای امروز و آینده ملت ایران
قضیه‌ی ششم بهمن آنقدر اهمیت داشت که امام بزرگوار ما آن را در وصیتنامه‌ی تاریخی خود هم مندرج کردند، آن را یادگار گذاشتند؛ یعنی فراموش نشود. حالا چرا فراموش نشود؟ برای اینکه حوادث تاریخی، هم درس است، هم عبرت است. قضایای جاری بر یک ملت، قضایائی است که در برهه‌های مختلف غالبا تکرار میشود. امروز بیست و هشت سال از آن زمان میگذرد، اما راه جمهوری اسلامی که عوض نشده است؛ دشمنان جمهوری اسلامی هم عوض نشدند. پس آنچه که آنجا اتفاق افتاد، میتواند برای امروز و برای آینده تا هر وقتی که ملت ایران به حول و قوه‌ی الهی دلبسته‌ی این اصول و این انقلابند، عبرت باشد، درس باشد؛ لذا نباید فراموش بشود.خوب، حالا در فضائل ششم بهمن آمل یک جمله‌ی دیگر هم عرض کنیم. «هزار سنگر» یعنی چه؟ ظاهر قضیه این است که در درون شهر، مردم در مقابل گروه‌های اشرار و متجاوز سنگر درست کردند – حالا یا هزار تا، یا بیشتر یا کمتر – اما من یک تفسیر دیگری دارم: این سنگرها سنگرهای درون خیابانها نیست، این سنگر دلهاست؛ هزار تا هم نیست، هزاران سنگر است؛ به عدد هر مومنی، هر انسان باانگیزه‌ی باشرفی، یک سنگر در مقابل تهاجم دشمن وجود دارد. اگر یک ملت وقتی به دنبال یک هدفی حرکت میکند، نداند سر راه او چه خطراتی است، چه کمین‌کرده‌هائی هستند، چه باید کرد در مقابل اینها، خود را رها کند، قید و بندهای خود را رها کند، بیخیال باشد، ضربه خواهد خورد. همه‌ی ملتهائی که در جهت یک هدف بزرگی حرکت کردند و وسط راه ضربه خوردند و گاهی آنچنان افتادند که دیگر قرنها بلند نشدند، مشکلشان از همین جا آغاز شد: ندانستند چی در انتظار آنهاست و خود را برای مواجهه‌ی با آن آماده نکردند. درسهای گذشته این کمک را به ما میکند که راهمان را بفهمیم، بشناسیم، کمینها را بشناسیم، کمین‌کرده‌ها را بشناسیم.
.
5-copy.

انقلاب اسلامی با آن عظمت پیروز شد. مردم آمدند با تن‌های خودشان، با جسمهای بیپناه و بیزره خودشان در مقابل سلاح عوامل رژیم جبار ایستادند و انقلاب را پیروز کردند؛ بعد همین مردم آمدند به جمهوری اسلامی رای دادند و جمهوری اسلامی را انتخاب کردند. خوب، یک انسان باانصاف و باشرف، در مقابل این خواست مردم چه میکند؟ بعضیها آمدند وسط میدان، ادعای طرفداری از مردم کردند، خودشان را دموکراتیک خواندند، خودشان را طرفدار خلق معرفی کردند؛ آن وقت با همین خلقی که این نظام را با این بهای سنگین سر کار آورده بودند، شروع کردند به مقابله کردن. توشان منافق بود، کافر صریح بود، طرفدار غرب بود، متظاهر به دین هم بود؛ همه‌ی اینها با هم شدند یک جبهه، یک حرکت، در مقابل نظام اسلامی، در مقابل ملت ایران. ادعای طرفداری از مردم کردند، با مردم درافتادند؛ ادعای طرفداری از دموکراسی و آرا مردم کردند، با آرا مردم و نتیجه‌ی آرا مردم درافتادند؛ ادعای روشنفکری و آزاداندیشی و آزادفکری کردند، به طور متحجرانه چهارچوبهای القائی متفکرین غربی را – که آمیخته‌ی به بدخواهی و بددلی بود – قبول کردند؛ آمدند مقابل ملت ایران. اول با حرفهای روشنفکرانه یا شبه‌روشنفکرانه شروع کردند به امام و به جمهوری اسلامی و به مبانی امام اعتراض کردن، انتقاد کردن، حرف زدن؛ بعد یواش‌یواش رودربایستی را کنار گذاشتند، آمدند توی میدان، مبارزه‌ی فکری را، مبارزه‌ی سیاسی را تبدیل کردند به مبارزه‌ی مسلحانه یا اغتشاشگری – اینها توی کشور ما اتفاق افتاد؛ مال تاریخ نیست، مال همین دهه‌ی اول انقلاب است – شروع کردند مزاحمت کردن. به جای اینکه بنشینند فکر کنند، ببینند مشکلات کشور چیست – این همه مشکلات متوجه کشور ما بود؛ مقداری از گذشته مانده بود، مقداری را تحمیل میکردند – به حل این مشکلات کمک کنند، به مسئولین کمک کنند، اگر به نظرشان میرسد که باید راهنمائی کنند، راهنمائی کنند، اگر زیر یک باری را باید بگیرند، به جای اینکه بگیرند، افتادند سینه به سینه شدن، معارضه کردن، بدگوئی کردن؛ بعد هم هر جا توانستند، با مردم مواجه شدن، در بخشهای مختلف. کشور در مرزها درگیر جنگ بود، به جنگ هم بیاعتنائی کردند؛ داخل همین خیابانهای تهران، سر هر چهارراهی که توانستند، سر هر گذری که دستشان رسید، بنا کردند با جمهوری اسلامی و با نظام مقابله کردن.

خوب، جمهوری اسلامی هویتی غیر از هویت مردم و ایمان مردم و عزم مردم که ندارد. امروز هم همین جور است. ما کسی نیستیم، ما چیزی نیستیم؛ خدای متعال به وسیله‌ی این مردم و این دلهاست که این نظام را حمایت میکند؛ «هو الذی ایدک بنصره و بالمومنین». خداوند متعال به پیغمبرش میفرماید که پروردگار، تو را به وسیله‌ی مومنین یاری کرد. جمهوری اسلامی امروز هم همین جور است، آن روز هم همین جور بود. ما وسیله‌ی دیگری نداریم؛ وسیله، همین ایمانهای مردم است که از هر سلاحی کارآمدتر است، از هر وسیله‌ای موثرتر است. آن روز هم همین جور بود. مردم آمدند این توطئه‌ها را جارو کردند.۱۳۸۸/۰۱۱/۰۶

 حماسه ۶ بهمن آمل,    روایت رهبر, دیباجی اصفهانی ,استاد دیباجی,دیباجی, سید محمد تقی دیباجی, آیت الله دیباجی, سید دیباجی ,مقالات, مقاله, سایت دیباجی, حادثه آمل ,حماسه هزار سنگر ,حماسه  آمل ,روایت رهبر انقلاب, رهبر انقلاب , حماسه ۶ بهمن,   ۶ بهمن 

بازدیدها: ۴۲