دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

از غصب فدک تا شهادت یک مادر

غصب فدک و آتش زدن خانه حضرت زهرا(س)
افرادی که بعد از پیامبر(ص) قدرت را به دست گرفتند، آسیب‌های جسمی و روحی فراوانی به حضرتشان وارد کردند، از جمله آن‌که در ملایم‌ترین گزارش‌ها تهدید به آتش‌زدن خانه ایشان نموده و به گزارش مشهور، درب ورودی  آن‌را نیز آتش زدند:
«ابوبکر، عمر را به سوی علی و کسانی که با او بودند فرستاد تا آنها را از خانه فاطمه بیرون بیاورد. و به او گفت: اگر آنان با تو مخالفت کردند با آنان نبرد کن! عمر در حالی‌که آتش با خود حمل می‌کرد به سوی خانه فاطمه رفت تا خانه را به آتش کشد! پس با فاطمه روبرو شد. فاطمه از او پرسید، ای پسر خطاب کجا می‌روی ؟ آیا آمده‌ای خانه ما را به آتش بکشی؟! عمر گفت: بله، یا این‌که آنچه را مردم قبول کرده‌اند (خلافت ابوبکر) قبول کنید…».[۱۸]
 فدک که هدیه پیامبر به دخترشان بود را از دست ایشان گرفتند:
«زمانی که مردم با ابوبکر بیعت کردند و او بر همه مهاجرین و انصار تسلط پیدا کرد کسی را به سوی فدک فرستاد تا وکیل حضرت زهرا(ع) را از آن خارج سازد».[۱۹]


که از گزارش اخیر می‌توان برداشت کرد که غصب فدک بعد از حمله به خانه ایشان، با فاصله زمانی چند روز صورت گرفته است.
خطبه فدکیه
زمانی که ابوبکر و عمر تصمیم گرفتند تا فدکی که پیامبر اسلام(ص) در زمان حیات خویش به دخترش بخشیده بود، را از دست آن‌حضرت خارج کنند، ‌حضرتشان برای احقاق حق و اتمام حجّت به همراه تعدادی از اطرافیان به مسجد النبی(ص) رفتند که عده‌ای از مهاجران و انصار در آنجا گرد ابوبکر جمع شده بودند. وقتی آن‌حضرت وارد مسجد شدند، پرده‌ای را بین ایشان و مردم نصب کردند. آن‌گاه حضرت فاطمه(س) ناله جان‌سوزی زدند که در اثر آن، صدای تمام حاضران به گریه بلند شد. بعد از آرام‌شدن مردم، زهرا(س) سخن خود را با حمد و ثنای خداوند و درود بر رسول خدا(ص) آغاز کردند، با شنیدن نام پیامبر، دوباره صدای گریه مردم بلند شد.[۲۰] آنچه حضرت در این خطبه فرمودند، در کتب روایی و تاریخی گزارش شده است.
مصحف فاطمه(س)
«مصحف فاطمه» نام مجموعه‌ای است که در زمان فاطمه(س) و با دستان علی(ع) نوشته شد. مطالب این کتاب – مشتمل بر حوادث غیبی و اسرار آل محمد(ص) است – به وسیله جبرئیل و یا فرشته‌ای دیگر به حضرت فاطمه القا شد. این کتاب نزد هر فردی باشد، نشانه‌ای از امامت او بوده و از این رو میان امامان دست به دست شده و اکنون در دست امام مهدی(عج) است. محتوای این مصحف نیز در اختیار آن پیشوایان بوده و جز آنچه از آنان در این زمینه نقل شده، دیگر مطالب مندرج در آن در اختیار عموم قرار نگرفته است.[۲۱]
چون این کتاب پس از رسول خدا (ص) تدوین یافته است، از حضرتشان درباره آن چیزی گزارش نشده است­، ولی این به معنای بی‌اطلاعی پیامبر از این مصحف نبوده است؛ زیرا ما عقیده داریم وی به اذن خدا از رخدادهای آینده نیز باخبر بود.
تسبیحات حضرت زهرا(س)
تسبیح حضرت زهرا(س) عبارت است از: (۳۴) مرتبه «الله أکبر»، بعد (۳۳) مرتبه «الحمد لله» و بعد از آن (۳۳) مرتبه «سبحان الله». از تعقیب‌هایى که بعد از نمازهای پنج‌گانه خیلى سفارش شده است، تسبیح حضرت زهرا(س) است.[۲۲]
درباره پاداش تسبیحات حضرت زهرا(س) روایات زیادی وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می‌شود:
الف) امام صادق(ع) فرمود: «تسبیح فاطمه(س) پس از هر نماز در نزد من از هزار رکعت نماز در هر روز محبوب‌تر است».[۲۳]
 همچنین آن‌حضرت به ابوهارون مکفوف فرمود: «اى ابوهارون! ما کودکان خود را همان‌گونه که به نماز فرمان می‌دهیم به تسبیح حضرت زهرا(س) نیز امر می‌کنیم. پس بر این ذکر مداومت کن؛ زیرا هر بنده‌اى بر آن مداومت کند تیره‌بخت نمی‌شود».[۲۴]
ب) امام باقر(ع) فرمود: «هرکس تسبیح حضرت زهرا(س) را بگوید، سپس طلب آمرزش کند آمرزیده خواهد شد. این تسبیح به زبان صد مرتبه است، ولى در میزان عمل هزار تسبیح به شمار می‌رود، و شیطان را دور می‌کند، و خداوند رحمان را خشنود می‌سازد».[۲۵]
بیت الاحزان
پیامبر اسلام(ص) به حضرت زهرا(س) که تنها فرزند باقی مانده ایشان بود، علاقه خاصی داشت و رابطه‌ای صمیمی میان آنها برقرار بود که به همین دلیل، اندوه حضرت زهرا(س) برای از دست دادن پدرشان، مضاعف می‌شد.
علاوه بر این، بعد از رحلت پیامبر(ص)، شرایط به گونه‌ای پیش رفت که بی‌احترامی‌ها و بی‌عدالتی‌هایی نسبت به اهل‌بیت، بویژه حضرت زهرا(س) روا داشته شد.[۲۶]
مجموع اینها سبب شد که فقدان پدر برای فرزند بسیار سنگین آید و به دنبال آن، عزای فاطمه(س) سنگین‌تر شود، تا جایی که گزارش شده است، عزاداری فاطمه(ع) در خانه موجب اعتراض برخی شده و به دنبال آن بود امام علی(ع) اتاقی در بقیع آماده کرد و فاطمه(س) برای عزاداری به آن‌جا می‌رفت:
«بزرگان مدینه گرد هم آمده و به حضور حضرت على(ع) رفتند و گفتند: اى ابوالحسن! فاطمه شب و روز گریه می‌کند و هیچ‌کدام از ما علاوه بر آن‌که روزها در طلب معیشتیم، شب­هنگام نیز خواب خوشی نداریم. ما از تو می‌خواهیم که به فاطمه بگویی یا شب گریه کند و یا روز.
آن‌حضرت پذیرفت و این موضوع را با فاطمه(س) در میان نهاد، ولى دریافت که همسرش توانایی آن‌را ندارد که از گریه آرام ‌گیرد.
با این حال، فاطمه(س) گفت: اى ابوالحسن! من، چندان در میان این مردم زندگی نخواهم کرد و به زودى از میان آنان خواهم رفت!
 على جان! به خداوند سوگند من شب و روز آرام نخواهم گرفت تا این‌که به پدرم ملحق شوم.
حضرت علی(ع) در پاسخ فرمود: باشد، هر طور که میل دارى انجام بده و سپس اتاقى در بقیع که در آن زمان، خارج از منطقه مسکونی شهر مدینه بود براى همسرش ساخت که به «بیت الاحزان» مشهور شد.
 صبحگاهان، فاطمه، فرزندانش را برداشته و به آن‌جا می‌رفت و تا شبانگاه مشغول گریه بود و چون شب فرا می‌رسید حضرت امیر(ع) فاطمه را به منزل باز می‌گردانید.
حضرت فاطمه پس از فوت پدر بزرگوارش مدت ۲۷ روز این برنامه را انجام می‌داد».[۲۷]
موقوفات
بر اساس روایات، حضرت زهرا(س) صاحب اموالی بود که از طریق هبه(بخشش) به آن‌حضرت رسیده بود و ایشان بخشی از اموالش را براى بنی هاشم و بنی مطلب وقف نمود.[۲۸]
تاریخ شهادت
در مورد تعداد روزهایی که حضرت صدیقه طاهره(س) پس از رحلت پدر بزرگوارشان در قید حیات بود، چند گزارش وجود دارد. بعضی این زمان را چهل روز و کسانی این مدت را شش ماه ذکر کرده‌اند.[۲۹]
گزارش مشهوری که برخی روایات اهل‌بیت(ع) نیز مؤید آن هستند، حدود سه ماه را تأیید می‌کند:
امام باقر(ع) مى‌فرماید: زمان رحلت صدیقه کبرا(س) سه ماه بعد از رحلت پیامبر مکرم اسلام(ص) بود.[۳۰]
در همین راستا طبرسی می‌گوید: حضرت صدیقه طاهره(ع) در ماه جمادی الاخر سال یازده هجری از دنیا رفتند. و مدت زمان حیات فاطمه زهرا(س) پس از پیامبر(ص) ۹۵ روز بود.[۳۱]
تشییع پیکر مطهر
بنابر وصیت خود حضرت زهرا(س)، جنازه آن‌حضرت شبانه تشییع و بر پیکرشان نماز گزارده شد، آنچه قطعی است آن است که تنها تعداد اندکی در این مراسم شرکت داشتند، اما در باره نام افراد شرکت‌کننده که گزارش‌های گوناگونی وجود دارد:
۱. بر جنازه حضرت فاطمه(ع)؛ امام علی، حسن، حسین(ع)، عقیل، سلمان، أبوذر، مقداد، عمار و بریده نماز خواندند.[۳۲]  ۲. علاوه بر این افراد، عباس بن عبد المطلب و فرزندش فضل، حذیفه و ابن مسعود نیز در نماز شرکت داشتند.[۳۳]
۲. در مراسم خاک‌سپاری فاطمه؛ عباس بن عبدالمطلب، علی(ع) و فضل پسر عباس حضور داشتند.[۳۴]
محل قبر فاطمه (س)
بر اساس قرائن موجود، در مورد محل دفن آن‌حضرت سه نظر وجود دارد:
۱. در خانه خودشان.[۳۵]
۲. در محل روضه(بین منبر و خانه پیامبر) که پیامبر(ص) فرمود: «باغی است از باغ‌های بهشت».[۳۶]
۳. در قبرستان بقیع.[۳۷]

[۱]. تاریخ تولّد حضرت زهرا (س)، ۹۹۲۵.

[۲]. سید ابن طاووس، على بن موسى، الإقبال بالأعمال الحسنه فیما یعمل مره فى السنه، محقق، مصحح، قیومى اصفهانى، جواد، ج ۳، ص ۱۶۴- ۱۶۵، قم، دفتر تبلیغات اسلامى، چاپ اول، ۱۳۷۶ش؛ ر. ک: «مشکات از القاب حضرت فاطمه زهرا(س)»، ۲۵۵۹۱؛ «القاب حضرت زهرا(س) در احادیث و منابع اسلامی»، ۵۳۸۰.

[۳]. ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج ‏۳، ص ۳۵۶، قم، علامه، چاپ اول، ۱۳۷۹ق.[۴]. همان.

[۵]. شیخ صدوق، محمد بن على‏، امالی، ص ۵۹۵، تهران، کتابچی، چاپ ششم، ۱۳۷۶ش.

[۶]. ابن شاذان، محمد بن احمد، مائه منقبه من مناقب أمیر المؤمنین و الأئمه من ولده(ع) من طریق العامه، ص ۱۳۶، قم، مدرسه الإمام المهدی(عج)، چاپ اول، ۱۴۰۷ق.

[۷]. البته ممکن است این عبارت، ناظر به زیبایی معنوی باشد.

[۸]. اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، محقق، رسولی محلاتی، هاشم، ج ‏۱، ص ۳۵۹ – ۳۶۰، تبریز، نشر بنی‌هاشمی، چاپ اول، ۱۳۸۱ق.

[۹]. ر. ک: «ابعاد شخصیت حضرت فاطمه زهرا(س)»، ۱۲۵۶؛ «مقام حضرت زهرا (س)»، ۱۳۳۱۳.

[۱۰]. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق، زکار، سهیل، زرکلی، ریاض، ج ۱، ص ۴۰۲، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، ۱۴۱۷ق؛ مقریزی، تقی الدین‏، امتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفده و المتاع‏، تحقیق، نمیسی، محمد عبدالحمید، ج ۵، ص ۳۵۱، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۲۰ق.

[۱۱]. «خواستگاری امام علی(ع) از حضرت فاطمه و مهریه ایشان»، ۷۲۶۲۰.

[۱۲]. مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج ‏۳، ص ۳۴۶.

[۱۳]. ر. ک: «زمان ازدواج علی(ع) با فاطمه(س)، ۱۸۶۴۵؛«مراسم عروسی زمان پیامبر»، ۳۸۰۸.

[۱۴]. شعرانی، ابوالحسن، ترجمه و شرح تبصره المتعلمین فی أحکام الدین، ج ‏۲، ص ۵۴۳، تهران، منشورات إسلامیه، چاپ پنجم، ۱۴۱۹ق‏؛ نراقی، أحمد بن محمد مهدی، رسائل و مسائل، ج ‏۲، ص ۱۲۰، قم، کنگره نراقیین ملا مهدى و ملا احمد‌، ۱۴۲۲ق؛ ر. ک: «میزان مهر حضرت فاطمه (ع)»، ۹۲۹۳. 

[۱۵]. شیبانی، أحمد بن محمد، مسند احمد بن حنبل، ج ۳، ص ۹۹، بیروت، مؤسسه الرساله، چاپ اول، ۱۴۲۱ق؛ طبرانی، سلیمان بن أحمد، المعجم الأوسط، ج ۴، ص ۱۸۶، قاهره، دارالحرمین، بی‌تا؛ نیشابوری، محمد بن عبدالله،المستدرک على الصحیحین، ج ۳، ص ۱۳۵،  بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۱ق.

[۱۶]. نور، ۳۶.

[۱۷]. ر. ک: «ویژگی‌های منزل حضرت فاطمه(س)»، ۴۴۳۴۹.

[۱۸]. ابن عبد ربه اندلسی، احمد بن محمد، العقد الفرید، ج ۵، ص ۱۳، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۰۴ق؛ أبو الفداء صاحب حماه، إسماعیل بن علی، المختصر فی أخبار البشر، باب «أخبار أبی‌بکر الصدیق و خلافته»، المطبعه الحسینیه المصریه، چاپ اول، بی‌تا.

[۱۹]. طبرسى، احمد بن على‏، الإحتجاج على أهل اللجاج، ج ‏۱، ص ۹۰، مشهد، نشر مرتضى‏، چاپ اول‏، ۱۴۰۳ق.

[۲۰]. ابن أبی طاهر، احمد، بلاغات النساء، ص ۲۴، قم، الشریف الرضی، چاپ اول، بى‌تا‏؛ الإحتجاج على أهل اللجاج، ج ‏۱، ص ۹۸.

[۲۱]. ر. ک: «مصحف فاطمه(س)»، ۱۳۵۵.

[۲۲]. امام خمینی، توضیح المسائل(محشّی)، ج ۱، ص ۶۰۶، م ۱۱۲۲، قم، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ هشتم، ۱۴۲۴ق.

[۲۳]. شیخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص ۱۶۳، قم، دار الشریف الرضی، چاپ دوم، ۱۴۰۶ق.[۲۴]. همان.

[۲۵]. همان.

[۲۶]. ر. ک: «شهادت حضرت فاطمه(س) در منابع اهل سنت»، سؤال ۵۲۵۶؛ «عکس العمل امام علی(ع)در حادثه هجوم به منزل آن‌حضرت»، سؤال ۵۷۸.

[۲۷]. مجلسى، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۱۷۷، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق؛ جزائری، نعمت الله، ریاض الأبرار فی مناقب الأئمه الأطهار، ج ۱، ص ۶۲، بیروت، مؤسسه التاریخ العربی، چاپ اول، ۱۴۲۷ق؛ قضاعی، محمد بن سلامه، شرح فارسی شهاب الأخبار (کلمات قصار پیامبر خاتم ص)، ص ۲۸۷ – ۲۸۸، تهران، علمی و فرهنگی، چاپ اول، ۱۳۶۱ش.

[۲۸]. ر. ک: «موقوفات حضرت فاطمه زهرا(س)»، ۳۲۱۳۵.

[۲۹]. کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ‏۱، ص ۵۰۳.

[۳۰]. ابوالفرج اصفهانى‏، مقاتل ‏الطالبیین، تحقیق، صقر، سید احمد، ص ۵۹ – ۶۰، بیروت، دار المعرفه، بی‌تا.

[۳۱]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الورى بأعلام الهدى‏، ج ۱، ص ۳۰۰، قم، مؤسسه آل البیت‏، چاپ اول، ۱۴۱۷ق؛ ر. ک: «تاریخ دقیق شهادت حضرت زهرا(س)»، ۸۰۸۶.

[۳۲]. مناقب آل أبی طالب(ع)، ج ۳، ص ۳۶۳، قم، علامه، چاپ اول، ۱۳۷۹ق؛ اعلام الوری بأعلام الهدی، ج ‏۱، ص ۳۰۰؛ شیعى سبزوارى‏، حسن بن حسین‏، راحه الأرواح در شرح زندگانى، فضائل و معجزات ائمه اطهار(ع‏)، ص ۷۹، تهران، اهل قلم‏، چاپ دوم، ۱۳۷۸ش.

[۳۳]. مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج ۳، ص ۳۶۳. 

[۳۴]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک(تاریخ طبری)، ج ‏۱۱، ص ۵۹۸، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق؛  ر. ک: «افراد حاضر در تشییع پیکر مطهر حضرت فاطمه»، ۳۶۴۰۳.

[۳۵]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج ‏۱، ص ۲۲۹، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، ۱۴۱۳ق؛ مفید، محمد بن محمد، الاختصاص، ص ۱۸۵، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ اوّل‏، ۱۴۱۳ق؛ شامی‏، جمال الدین یوسف بن حاتم، الدر النظیم فی مناقب الأئمه اللهامیم‏، ص ۴۸۴، قم، مؤسسه نشر اسلامی، چاپ اوّل‏، ۱۴۲۰ق؛

[۳۶]. فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضه الواعظین و بصیره المتعظین، ج ‏۱، ص ۳۴۹، قم، دلیل ما، چاپ اول، ۱۴۲۳ق؛ کرکی حائری‏، سید محمد، تسلیه المجالس و زینه المجالس‏، ج ‏۱، ص ۵۷۱، قم، مؤسسه المعارف الإسلامیه، چاپ اوّل‏، ۱۴۱۸ق؛ مجلسی، محمدباقر، جلاء العیون، ص ۲۷۳، قم، سرور، چاپ نهم، ۱۳۸۲ش.

[۳۷]. إعلام الورى، ج ‏۱، ص ۳۰۱؛ مسعودی، على بن حسین‏، إثبات الوصیه للإمام علی بن ابی‌طالب(ع)، ص ۱۶۲ – ۱۶۳، قم، انصاریان‏، چاپ سوم‏، ۱۴۲۶ق؛  ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج ‏۸، ص ۲۶۸، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.  

فا

 


[۱۸]. ابن عبد ربه اندلسی، احمد بن محمد، العقد الفرید، ج ۵، ص ۱۳، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۰۴ق؛ أبو الفداء صاحب حماه، إسماعیل بن علی، المختصر فی أخبار البشر، باب «أخبار أبی‌بکر الصدیق و خلافته»، المطبعه الحسینیه المصریه، چاپ اول، بی‌تا.

[۱۹]. طبرسى، احمد بن على‏، الإحتجاج على أهل اللجاج، ج ‏۱، ص ۹۰، مشهد، نشر مرتضى‏، چاپ اول‏، ۱۴۰۳ق.

[۲۰]. ابن أبی طاهر، احمد، بلاغات النساء، ص ۲۴، قم، الشریف الرضی، چاپ اول، بى‌تا‏؛ الإحتجاج على أهل اللجاج، ج ‏۱، ص ۹۸.

[۲۱]. ر. ک: «مصحف فاطمه(س)»، ۱۳۵۵.

[۲۲]. امام خمینی، توضیح المسائل(محشّی)، ج ۱، ص ۶۰۶، م ۱۱۲۲، قم، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ هشتم، ۱۴۲۴ق.

[۲۳]. شیخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص ۱۶۳، قم، دار الشریف الرضی، چاپ دوم، ۱۴۰۶ق.[۲۴]. همان.

بازدیدها: ۹۱

دسته‌ها
اخبار اسلایدشو

پیام تسلیت آیت الله دیباجی اصفهانی در پی جان باختن کارکنان نفت کش سانچی

حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی (حفظه) در پیامی حادثه‌ی دلخراش و دردناک جان باختن کارکنان کشتی نفت‌کش ایرانی سانچی را تسلیت گفتند. 

متن پیام معظم له به شرح زیر است:

57621565

بسم الله الرحمن الرحیم

جان باختن دریادلان و کارکنان نفتکش ایرانی سانچی، حادثه ای بسیار سخت و دردناک بود، که باعث ایجاد غمی دوباره در بین ملت شریف ایران شد.
این حادثه اندوهبار را  به همه خانواده های داغدار و مردم عزیز ایران از صمیم قلب تسلیت عرض کرده و از پروردگار عالم مى خواهیم که صبر و شکیبایى را به خانواده های عزیزان از دست رفته عطا فرماید.

سید محمد تقی دیباجی اصفهانی 
۲۵ دیماه ۱۳۹۶

نفتکش, سانچی, نفتکش سانچی ,دیباجی ,سید محمد تقی ,سید دیباجی, استاد دیباجی, دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی, آیت الله دیباجی اصفهانی, سید محمد تقی دیباجی, دیباج ,پیام تسلیت ,پیام تسلیت حادثه نفتکش, نفتکش ایرانی ,پیام تسلیت دیباجی

بازدیدها: ۳۳

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

بررسی بر واقعیت شهادت رسول خدا (صل الله علیه و آله)

دلایل بسیاری از کتاب‌های روایی و تاریخی؛ اعم از شیعه و اهل سنت وجود دارد که شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر اکرم(ص) را تأیید می‌نماید، اما به این نکته نیز باید توجه داشت که اگر شهادت را همانند آنچه قرآن کریم بیان فرموده؛ به معنای کشته شدن در راه خدا و رسول تعریف نماییم، بدیهی است که مقام و منزلت شخصی “پیامبر” که کشته شدن در راه اطاعت او شهادت است، به مراتب بالاتر از مقام شهیدان خواهد بود، هرچند که آن مرد الاهی با مرگ طبیعی از دنیا رحلت نموده باشند.

1_sh-payambar-93

۱. آیا دلیل قابل اعتمادی از کتب شیعه و اهل سنت، مبنی بر شهادت پیامبر اکرم (ص) می‌توان یافت، علاوه بر آن، کیفیت شهادت ایشان چگونه بوده است؟
۲. آیا بر فرض این‌که پیامبر(ص) به شهادت نرسیده باشند، این موضوع از ارج و قرب ایشان نزد پروردگار خواهد کاست؟!
موضوعی است که در این فرصت به بررسی آن می‌پردازیم.
۱. در ارتباط با بخش اول، باید گفت که دلایل بسیاری وجود دارد که شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر(ص) را تأیید می‌نمایند. این دلایل و روایات، از تواتر معنویی برخوردارند؛ یعنی هرچند که الفاظ و توصیفات آنها کاملاً با یکدیگر مشابه نیستند، اما از مجموع آنها، می‌توان موضوع مورد بحث را ثابت نمود. اکنون به تعدادی از اینن روایات با استناد به منابع فریقین اشاره می‌نماییم.
الف. کتاب‌های شیعه
روایت اول: امام صادق(ع) می فرمایند: از آن‌جا که پیامبر اسلام(ص)، ذراع(سر دست) گوسفند، را دوست می‌داشتند، یک زن یهودی با اطلاع از این موضوع ایشان راا با این بخش از گوسفند مسموم نمودند.
[۱] در این روایت، به مسمومیت پیامبر(ص) تصریح شده، اما در آن اشاره‌ای نشده است که آیا ایشان بر اثر این سم به شهادت رسیدند یا خیر؟
روایت دوم: امام صادق(ع) فرمودند: پیامبر اکرم(ص) در جریان جنگ خیبر مسموم شده و هنگام رحلتشان بیان فرمودند که لقمه‌ای که آن روز در خیبر تناول نمودم،، اکنون اعضای بدنم را نابود نموده است و هیچ پیامبر و جانشین پیامبری نیست، مگر این‌که با شهادت از دنیا می‌رود.[۲] در این روایت، علاوه بر تصریح به مسموم شدنن رسول خدا(ص) و شهادت ایشان در پی مسمومیت، به اصلی کلی نیز اشاره می‌شود که مرگ تمام پیامبران و اوصیا با شهادت بوده و هیچ‌کدام، با مرگ طبیعی از دنیاا نمی‌روند! روایات دیگری نیز وجود دارد که این اصل کلی را تقویت می‌نماید.[۳] بسیاری از دانشمندان شیعه، با استفاده از این اصل کلی، نیازی به جست‌وجوی مورد بهه مورد را در ارتباط با چگونگی شهادت هر کدام از معصومان(ع) احساس نمی‌کنند.[۴] بر این اساس، هر چند دلیل متقنی بر شهادت پیامبر(ص) نیز ارائه نشود، باز همم می‌توان معتقد بود که رحلت ایشان طبیعی نبوده است!
ب. کتاب‌های اهل سنت
تنها شیعیان نیستند که معتقد به شهادت پیامبر اسلام(ص) هستند، بلکه روایات فراوانی در صحاح و دیگر کتاب‌های اهل سنت وجود دارد که همین موضوع را تأییدد می‌نماید که به عنوان نمونه، به دو مورد آن اشاره می‌شود.
روایت اول: در معتبرترین کتاب اهل سنت، نقل شده است؛ پیامبر(ص) در بیماری منجر به رحلتشان، خطاب به همسرشان عائشه فرمودند: من همواره درد ناشی از غذای مسمومی را که در خیبر تناول نموده‌ام، در بدنم احساس می‌کردم و اکنون گویا وقت آن فرا رسیده که آن سم، مرا از پای درآورد.[۵] همین موضوع در سنن دارمیی نیز بیان شده است. علاوه بر این‌که در این کتاب، به شهادت برخی از یاران پیامبر(ص)، بر اثر تناول همان غذای مسموم نیز اشاره شده است.[۶]
روایت دوم: احمد بن حنبل در مسند خود، ماجرایی را بیان می‌نماید که طی آن، بانویی به نام ام مبشر که فرزندش به دلیل خوردن غذای مسموم در کنار پیامبر(ص)، به شهادت رسیده بود؛ در ایام بیماری ایشان به عیادتشان آمده و اظهار داشتند که من احتمال قوی می‌دهم که بیماری شما ناشی از همان غذای مسمومی باشدد که فرزندم نیز به همین دلیل به شهادت رسید! پیامبر(ص) در پاسخ فرمودند که من نیز دلیلی به غیر از مسمومیت، برای بیماری خویش نمی‌بینم و گویا نزدیک است که مرا از پای در آورد.[۷] مرحوم مجلسی نیز با نقل روایتی؛ تقریبا مشابه با این روایت بیان نموده که به همین دلیل است که مسلمانان اعتقاد دارند، علاوه بر فضیلت نبوتت که به پیامبر(ص) هدیه شده، ایشان به فوز شهادت نیز نائل آمده‌اند.[۸]
روایت سوم: محمد بن سعد؛ از قدیمی‌ترین مورخان مسلمان ماجرای مسمومیت پیامبر اکرم(ص) را این‌گونه نقل می‌نماید:
هنگامی که پیامبر(ص)، خیبر را فتح نموده و اوضاع به حالت عادی برگشت، زنی یهودی به نام زینب که برادر زادۀ مرحب بود که در جنگ خیبر کشته شد، از دیگرانن پرسش می‌نمود که پیامبر(ص) کدام بخش از گوسفند را بیشتر دوست می‌دارد؟ و پاسخ شنید که سر دست آن‌را. سپس آن زن، گوسفندی را ذبح و تکه تکه نمود و بعد از مشورت با یهودیان در مورد انواع سم‌ها، سمی که تمام آنان معتقد بودند، کسی از آن جان سالم به در نمی‌برد را، انتخاب نموده و اعضای گوسفند و بیشتر از همه جا، سردست‌ها را مسموم نمود. هنگامی که آفتاب غروب نموده و پیامبر نماز مغرب را به جماعت اقامه فرموده و در حال برگشت بودند، آن زن یهودی را دیدند که همچنان نشسته است! پیامبر(ص) دلیل آن‌را پرسیدند و او جواب داد که هدیه‌ای برایتان آوردم! پیامبر با قبول هدیه، به همراه یارانش بر سر سفره نشسته و مشغول تناول غذا شدند … بعد از مدتی، پیامبر(ص) فرمودند که دست نگه دارید! گویا این گوسفند مسموم است! مؤلف کتاب، سپس نتیجه می‌گیرد که شهادت پیامبر به همین دلیل بوده است.[۹]
بدین ترتیب، از مجموع روایات نقل شده در کتب شیعه و اهل سنت، می‌توان نظریۀ شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر(ص) را تقویت نمود که در قریب به اتفاق اینن روایات، زمان مسمومیت ایشان، هم‌زمان با جنگ خیبر و توسط زنی یهودی بیان شده است.
البته برخی نقل‌های ضعیف دیگری نیز وجود دارد که کیفیت شهادت پیامبر(ص) و عامل شهادت ایشان را به گونه‌ای دیگر توصیف می‌نماید که اثری از این دسته روایات درر کتب معتبر وجود نداشته و به همین دلیل، نمی‌توان بدان‌ها استناد نمود.
۲. اما با این وجود، باید گفت موضوع شهادت پیامبر(ص)، از اصول دین و یا بدیهیات آن نبوده که ایمان و اعتقاد بدان، واجب و لازم بوده و انکار آن، موجب خروج از دین شود و به همین دلیل نیز، تعداد اندکی از مسلمانان، در شهادت پیامبر تردید نموده و رحلت ایشان را ناشی از عاملی طبیعی؛ مانند بیماری ذات الجنب (سینه پهلو) و یاا تب شدید دانسته‌اند،[۱۰] با این‌که خود پیامبر تأکید نموده بود که من به برخی از این بیماری‌ها هرگز مبتلا نخواهم شد![۱۱]
اما در هر صورت؛ چه این مرد بزرگ الاهی به شهادت رسیده باشند، و چه با مرگ طبیعی از دنیا رفته باشند، باید بدانیم که مقام ایشان، بسیار بالاتر و برتر از شهدایی دیگر است؛ زیرا خداوند در قرآن کریم، اولاً: جایگاه پیامبران را بالاتر از شهدا بیان کرده است،[۱۲] ثانیاً: شهیدان به دلیل این‌که در راه خدا و با پیروی از رسول او، جانن خود را از دست داده‌اند. نزد خداوند قرب و منزلت کسب می‌کنند؛ بدیهی است که اگر خداوند، شهدا را به دلیل پیروی از پیامبران، شایسته رحمت و ثواب بی‌نهایتت بداند، باید خود پیامبران از مقامی بسیار والاتر و برتر برخوردار باشند. بنابراین پیامبر ما -آن مرادی که تمام زندگی خود را وقف تلاش در راه خدا نموده تا حدی که مریدان او چنین منزلتی در درگاه الاهی پیدا کردند- نه تنها از آن منزلت بی‌نصیب نیست، بلکه از مقامی بسیار والاتر و برتر برخوردار است.
=================================
منابع:
[۱]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ۶، ص ۳۱۵، ح ۳، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ ش.
[۲]. محمد بن حسن بن فروخ صفار، بصائر الدرجات، ج ۱، ص ۵۰۳، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۴ ق.
[۳]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۲۷، ص ۲۱۶، ح ۱۸ و ج ۴۴، ص ۲۷۱، روایت ۴، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ ق.
[۴]. همان، ج ۲۷، ص ۲۰۹، ح ۷.
[۵]. صحیح بخاری، ج ۵، ص ۱۳۷، دار الفکر، بیروت، ۱۴۰۱ ق.
[۶]. سنن دارمی، ج ۱، ص ۳۳، مطبعه الاعتدال، دمشق.
[۷]. مسند احمد بن حنبل، ج ۶، ص ۱۸، دار صادر، بیروت.
[۸]. بحار الانوار، ج ۲۱، ص ۷.
[۹]. محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج ۲، ص ۲۰۲ – ۲۰۱، دار صادر، بیروت.
[۱۰]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱۰، ص ۲۶۶، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۴ ق.
[۱۱]. همان، ج ۱۳، ص ۳۱؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۸، ص ۱۹۳، ح ۲۲۹.
[۱۲]. «وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقاً»، نساء، ۶۹. ر. ک: ترجمه المیزان، ج ‏۴، ص ۶۵۲؛ تفسیر نمونه، ج ‏۳، ص ۴۶۰.
 واقعیّت شهادت پیامبر, سادات دیباجی, مقالات دیباجی, مقالات اسلامی, مقالات دینی, مقاله   ,شهادت پیامبر,  شهادت پیامبر ,پیامبر اسلام ,رحلت, رحلت رسول خدا ,ماجرای شهادت پیامبر ,دلیل شهادت پیامبر, شهادت در اسلام, ۲۸ صفر ,دانلود شهادت پیامبر, دیباجی ,دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی ,سید دیباجی ,سید محمد تقی دیباجی ,دیباج ,زندگی نامه دیباجی, 

بازدیدها: ۱۸۰

دسته‌ها
اخبار اسلایدشو

پیام تسلیت دفتر آیت الله دیباجی اصفهانی در پی حادثه تلخ زلزله کرمانشاه

sf

بسم الله الرحمن الرحیم

«إنّا لِلّهِ وَ إنّا إلَیْهِ راجِعُونَ، وَ الْحَمدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ، اَللّهُمَّ اْجُرْنی عَلى مُصیبَتی، وَ اخْلُفْ عَلَىَّ أفْضَلَ مِنْها» زاد المعاد، صفحه ۵۷۰

ما از خداییم و به سوى او باز مى گردیم و ستایش ویژه پروردگار جهانیان است. خدایا بر این مصیبت مرا پاداش ده و بهتر از آن را برایم جانشین قرار ده»

مصیبت‌ غمبار و تلخ زلزله در کرمانشاه و سر پل ذهاب، حادثه ای دردناک بود که هر انسانی با شنیدن و دیدن این مصیبت وارده بر مردم غیور و عزیز کرمانشاه، عمیقا ناراحت خواهد شد. 

دفتر آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی (حفظه) این حادثه اندوهبار را به مردم شجاع، دین دار و مرزبانان دلیر کرمانشاه و به همه خانواده های داغدار و مردم عزیز ایران تسلیت عرض کرده و شفای کامل را برای مجروحان و آسیب دیدگان، از خداوند متعال خواستاریم. از پروردگار عالم مى خواهیم که صبر و شکیبایى فراوان را به مردم داغدار کرمانشاه عطا فرماید.

بیت معظم له از مسئولان و همه نهادها و مردم شریف ایران درخواست دارد تا با همه توان خود به کمک مردم زلزله زده کرمانشاه بشتابند.

دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی (حفظه)
۱۳۹۶/۸/۲۲

پیام تسلیت, دفتر آیت الله دیباجی اصفهانی,    حادثه غم انگیز,  زلزله, زلزله کرمانشاه, حادثه سرپل ذهاب, دیباجی, پیام آیت الله دیباجی ,استاد دیباجی ,حادثه کرمانشاه ,فاجعه زلزله ,اسامی زلزله زدگان ,سید محمد تقی دیباجی, دیباجی اصفهانی, تصاویر زلزله کرمانشاه ,مسکن مهر، صبر در زلزله , آیات زلزله ,زلزله در اسلام ,روایات زلزله ,زلزله ۹۶ 

بازدیدها: ۳۰

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

اربعین خورشید

2628608

از قربانی شدن سالار شهیدان و یاران باوفای آن حضرت، چهل روز می گذرد؛ چهل روز است که خیمه های اهلبیت پیامبر(علیهم السلام) خاکستر شده و پر و بال پرستوهای بی آشیان، شکسته و سوخته است. 

چهل روز است که زینب (علیها السلام) می خواهد سر به روی شانه های مهربان حسین و عباس بگذارد و های های گریه را سر دهد؛ از تازیانه های ظلم و ستم، شِکوِه کند و از زخم زبان کوفیان جفاکار بنالد؛

اما به خاطر بازماندگان قافله کربلا و یتیمان مظلوم و زجرکشیده، خونِ دل می خورد و هنگامی که شب ، چادر سیاهش را بر سرِ شهر می کشد، همچون پدرش امیر مؤمنان، فریاد زخمیِ «غربت و مظلومیت» را در نماز شبِ خویش به گوش فلک می رساند.

سکوت او یادآورِ شکیبایی زهرای مرضیه است و سخنانش، یادآور خطبه های آتشینِ حیدر کرار !

به راستی اگر پیام آور کربلا نبود و همراه برادرزادهاش زین العباد، با افشاگری های خود، پایه های کاخ یزیدیان را به لرزه درنمی آورد، کربلا در کربلا مدفون نمی شد؟!…

سِرّ نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود…

باری، از پیروزی خون بر شمشیر، چهل روز می گذرد و امروز، اربعین خورشید است؛ خورشیدی که «مرگ سرخ» را بر زندگی ننگین و ذلت بار ، ترجیح داد تا اسلام بماند؛ 

خورشیدی که ذبح شد؛ بر فراز نیزه رفت و همراه با ۷۲ ستاره، نورافشانی کرد و دورافتاده ترین نقاط عالم را با پرتو  پرفروغ و خونرنگ خویش، روشن ساخت و «حیات» را در رگهای مرده هستی تزریق نمود. 

امروز کاروان خسته نینوا به مدفن لاله ها ی سرجدا می رسد و کودکان و زنان، با دیدن قبرهای بی نام و نشان عزیزانشان، همچون برگ های زرد خزان، خود را از روی شترهای بی جهاز، روی زمین افکنده، بر سر و روی خود خاکیتیمی و بی کسی می ریزند؛ با این که هنوز گرد و خاک خرابه های کوفه و شام بر سر و روىِ زنان و کودکان عزادار باقی مانده است … . 

اربعین است؛ چهل روز از عزا و ماتم سرور و سالار شهیدان می گذرد، اما عشق به حسین و نهضت خونین او، همیشگی است و پایدار؛ پایداری در راه خدا تا پای جان !
این، درسی است که شیعه از عاشورا آموخته و در این راه، هیچ گاه از پای نخواهد نشست؛ تا هنگام قیام منتقم آل محمد (عج) فرا رسد و پرچم عدالت مهدوی در سراسر دنیا گسترده شود.

… حال که هر روز عاشوراست و همه خاک ها، کربلا؛ باید با ادامه راه سرور و سالار شهیدان، با عاشور اییان همگام شویم تا «حسینی» بمانیم.

نویسنده: مهدی محدثی

نام اثر: اربعین خورشید

اربعین خورشید, اربعین, خورشید,  مهدی محدثی, مقاله مهدی محدثی, یادداشتی از مهدی محدثی, محدثی, آثار مهدی محدثی, اثر مهدی محدثی, یادداشت اربعین, اربعین ۹۶ ,دیباجی, سید دیباجی, استاد دیباجی, دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی, سید محمد تقی دیباجی 

بازدیدها: ۳۴

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

داستان دختری که لباس عروسش را در شب عروسی بخشید

ezdvaj ali

پیامبر خدا برای شب عروسی دخت فرزانه اش، فاطمه علیهاالسلام پیراهنی آماده ساخت و ایشان پیراهن دیگری نیز داشت که پوشیده و اصلاح شده بود.شب عروسی او بود که بی نوایی در خانه ی پیامبر آمد و از ایشان لباس طلبید. دخت گرانمایه ی پیامبر برخاست و نخست پیراهن اصلاح شده ی خویش را در بسته ای نهاد تا در راه خدا به او انفاق کند اما ناگهان آیه ی شریفه ی قرآن را به خاطر آورد که:

«لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ» آل عمران/۹۲

«شما به اوج نیکی و نیکوکاری نخواهید رسید مگر آنکه از آنچه دوست می دارید در راه خدا انفاق نمایید.»

و درست همین جا بود که «فاطمه(سلام الله علیها)» بازگشت و پیراهن عروسی خویش را از تن درآورد و به آن زن بینوا انفاق کرد و خود همان جامه ی عادی خویش را پوشید.

هنگامی که خواستند عروس گرانمایه را به خانه ی امیر مومنان ببرند، فرشته ی وحی فرود آمد و پس از سلام بر پیامبر گفت: ای پیامبر خدا! پروردگارت درود نثارت می کند و به من دستور داده است که سلام و درودی گرم نثار «فاطمه» نمایم و به همراه من ارمغانی از لباس های بهشت نیز که از دیبای سبز تهیه شده است برای او فرستاده است.[۱]

====================

منبع:

محمد کاظم قزوینی ، فاطمه زهرا سلام الله علیها از ولادت تا شهادت ، ص ۱۹۹-۲۰۰

داستان دختری, مهریه حضرت زهرا ,داستان بخشیدن لباس عروس, لباس  عروس خوب ,دیباجی ,استاد دیباجی ,سید محمد تقی دیباجی, آیت الله دیباجی, دیباجی اصفهانی ,سید دیباجی ,  لباس عروس,   شب عروسی , بخشیدن لباس عروسی, بخشیدن پیراهن عروس , ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا ,الگوی ازدواج, هدیه در ازدواج,  ازدواج, ازدواج آسان,ماجرای ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا 

بازدیدها: ۹۳۵

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

ماجرای شهادت امام جواد (علیه السلام)

امام جواد علیه السلام در شهر بغداد در ماه ذى قعده سال دویست و بیست هجرى از دنیا رفت و آن هنگام بیست و پنج سال از عمر شریفش گذشته بود.[۱] ایشان در بغداد در حالى که مسموم شده بود شهید شد و در آن هنگام بیست و پنج ساله بود.[۲] این مسئله را امام رضا (علیه السلام) پیش­گویی کردند: پس از تولد امام جواد (علیه السلام)، امام رضا (علیه السلام) فرمود: فرزندم به ناحق به شهادت می‌رسد. اهل آسمان برای او می گریند و خداوندد متعال بر دشمن او و کسی که بر او ستم روا داشته است، خشم می گیرد و طولی نمی کشد که او را به عذاب دردناکی مبتلا می‌کند.[۳]

امام جواد

کیفیت شهادت امام جواد (علیه السلام)

در بارۀ این که امام محمّد تقی (علیه السلام) به چه نحوی به شهادت رسیدند، اقوال مختلفی وجود دارد که در این­جا به دو قول مشهور اشاره می شود:

الف: معتصم خلیفۀ ستم­گر عباسی برادر مأمون و عموی ام فضل دختر مأمون، پیوسته نقشه هایی را برای به شهادت رساندن امام جواد (علیه السلام) اجرا می کرد و در این زمینه با ام فضل نیز همدست و همداستان شده بود که امام جواد (علیه السلام) را مسموم کند؛ زیرا معتصم می دانست که ام فضل از آن حضرت منحرفف شده است و به شدت علیه امام (علیه السلام) موضع گرفته است. بر این اساس ام فضل نیز در خواست معتصم را پاسخ مثبت داد و سمیّ را در انگور جا سازی کرد و در پیش روی آن حضرت نهاد و همین که امام جواد (علیه السلام) از آن انگور خورد، ام فضل پشیمان شد و شروع به گریه کرد حضرت فرمود: گریه ات برای چیست؟ سوگند به خدا، خداوند آن­چنان تو را به دردی در ناحیه رحم دچار سازد که جبران پذیر نباشد و به بلایی گرفتارت کند که قابل کتمان نباشد. بر اثر همین نفرین ام فضل بیمار شد و از دنیا رفت.[۴]

ب: ابن ابی دؤاد، یکی از قاضیان معروف زمان معتصم، می‌گوید:

امام نهم (علیه السلام) در مجلسی با استناد به آیات قرآن و روایات پیامبر خدا برای معتصم ثابت کرد که حد دزدی، قطع انگشتان دست است. سپس انگشتان شخصی که اعتراف به دزدی کرده بود، طبق حکم امام جواد (علیه السلام) و به فرمان معتصم قطع شد.

سه روز پس از این ماجرا نزد معتصم رفتم و گفتم:« خیر خواهی برای امیر المؤمنین امری واجب است.» بعد به او گفتم در مجلسی که همه فقها و دانشمندان، وزیران، نویسندگان و فرماندهان جمع شده اند و اخبار آن به گوش مردم می رسد، صلاح نیست خلیفه همه نظرها را رد کند و نظر فردی را که فقط عده‌ای از مردم معتقد به امامتش هستند، بپذیرد. معتصم از شنیدن این حرف رنگ به رنگ شد و تازه فهمید چه اشتباهی کرده. فردای آن روز به یکی از وزیرانش دستور داد امام جواد (علیه السلام) را به منزل خودش دعوت کند و به او غذای زهرآلود بدهد. امام جواد (علیه السلام) به او فرمود: « می‌دانید که من در مجالس شما حاضر نمی‌شوم».

وزیر گفت:«من فقط شما را دعوت کرده‌ام. دوست دارم پا روی چشم من بگذارید و داخل خانه من بشوید. این را مایه برکت خانه‌ام می دانم». امام جواد (علیه السلام) با اصرار صاحبخانه و بدون تمایل قلبی، دعوتش را پذیرفت.

امام وقتی وارد منزل او شد و قدری از غذایش را تناول فرمود، احساس مسمومیت کرد. مرکب سواری خود را طلب کرد و در پاسخ صاحبخانه که گفت« تشریف داشته باشید»، فرمود:« از خانه‌ات خارج شوم، برای خودت بهتر است.»

پس از آن شب، امام جواد (علیه السلام) پیوسته در حال بیماری و تهوع به سر می‌برد تا از دنیا رحلت فرمود.[۵]

 مرقد امام جواد (ع)

آن حضرت (علیه السّلام)در قبرستان قریش در بغداد (کاظمین) در کنار قبر جدش، موسى بن جعفر (علیهما السّلام) به خاک سپرده شد.[۶]

==========================

منابع:

[۱]. شیخ مفید، الإرشاد، ج‏۲، ص۲۷۳، ناشر کنگرۀ شیخ مفید، چاپ اول، قم، ۱۴۱۳ق؛ 

[۲]. نیشابوری، فتال، روضه الواعظین، ج۱، ص۲۴۳، انتشارات رضی، چاپ اول، قم، بی تا.

[۳]. بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۵٫

[۴]. بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۶٫

[۵]. بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۶٫

[۶]. اصول کافی، ج۱، ص ۴۹۲؛ شیخ مفید، الارشاد، ص ۳۱۶؛ طبرسى، أعلام الوری، ص ۳۴۴٫

امام جواد  , هشت سالگی,  کودکی امام جواد,دیباجی اصفهانی,مقالات دینی,ماجرای شهادت امام جواد,ماجرای شهادت امام نهم,ماجرای شهادت ,ماجرای شهادت امام جوادالائمه,داستان شهادت امام جواد, شهادت امام جواد,شهادت امام نهم,امام محمد تقی,پسر امام رضا,زندگی نامه امام جواد ,کیفیت شهادت امام جواد ,جوادالائمه , کودک امام,  امامت  , امامت امام جواد ,دیباجی, دروس خارج ,ساعت درس خارج۹۴ ,ساعت درس پایه ۹ ,دروس حوزه علمیه قم ,استاد دیباجی ,آیت الله دیباجی, سید محمد تقی دیباجی, درس خارج آیت الله دیباجی 

بازدیدها: ۱۰۶

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

آداب زیارت امام رضا (علیه السلام)+زیارتنامه مختصر و مفصل

آداب زیارت امام رضا (علیه السلام)

براى زیارت­ امام رضا (علیه السلام)، همانند سایر پیشوایان معصوم (علیهم السلام)، آدابی ذکر شده که به طور اختصار به آنها اشاره می شود:

۱٫ غسل زیارت:

ابن قولویه می گوید: هر گاه اراده کردی قبر امام رضا (علیه السلام) را در طوس زیارت کنی، پیش از آن که از خانه بیرون روى غسل کن و هنگام غسل کردن بگو:

« اللَّهُمَّ طَهِّرْنِی وَ طَهِّرْ قَلْبِی وَ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ أَجْرِ عَلَى لِسَانِی مِدْحَتَک وَ مَحَبَّتَک وَ الثَّنَاءَ عَلَیْک، فَإِنَّهُ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِک وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ قُوَّهَ دِینِی التَّسْلِیمُ لِأَمْرِک وَ الِاتِّبَاعُ لِسُنَّهِ نَبِیِّک وَ الشَّهَادَهُ عَلَى جَمِیعِ خَلْقِک. اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ لِی شِفَاءً وَ نُوراً، إِنَّک عَلى‏ کلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیر؛[۲۷۱]خدایا مرا پاک نما، و دلم را پاکیزه کن، و سینه‏ام را فراخ کرده و مدح و محبّت خودت را بر زبانم جارى گردان؛ زیرا هیچ نیرویى وجود ندارد مگر به واسطه تو، و محققاً دانسته‏ام که قوت دینم به این است که تسلیم امر تو بوده و از سنّت و شریعت پیغمبرت پیروى کنم و بر جمیع خلق تو شاهد و ناظر باشم. خدایا این غسل را برایم شفا و نور قرار ده که تو بر هر چیزى قادر و توانایى».

۲٫ پوشیدن پاکیزه‌ترین لباس.[۲۷۲]

۳٫ حرکت با پای برهنه.[۲۷۳]

۴٫ حرکت با وقار و آرامش و با گام های کوتاه‏.[۲۷۴]

۵٫ ذکر تکبیر (اللَّه اکبر) و تهلیل (لا اله الا الله) و تسبیح (سبحان اللَّه) و تحمید (الحمد للَّه) و تمجید (خدا را به مجد و بزرگى یاد کردن)، در طول مسیر.[۲۷۵]

۶٫ توقف بر در ورودی آستان مقدس و اذن دخول خواندن از طریق یکی از روایات معتبر[۲۷۶]:

شیخ کفعمى می نویسد: چون خواستى به مسجد حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) یا یکى از مشاهد مشرفه امامان (علیهم السلام) داخل شوى، پس بگو:

اللَّهُمَّ إِنِّی وَقَفْتُ عَلَى بَابٍ مِنْ أَبْوَابِ بُیُوتِ نَبِیِّکَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ قَدْ مَنَعْتَ النَّاسَ أَنْ یَدْخُلُوا إِلَّا بِإِذْنِهِ فَقُلْتَ یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لٰا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلّٰا أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ

پروردگارا من بر دری از درهای سرای پیامبر تو که درود تو بر او و بر خاندانش باد، ایستاده‌ام، در حالی که مردم را از داخل شدن در آنها بدون اذن، منع فرمودی، پس (در کتاب شریفت) فرمودی: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، در خانه‌هاى پیامبر داخل نشوید مگر این که به شما اجازه داده شود».[۲۷۷]  ‏

اللَّهُمَّ إِنِّی اعْتَقَدْتُ [أَعْتَقِدُ] حُرْمَهَ صَاحِبِ هَذَا الْمَشْهَدِ الشَّرِیفِ فِی غَیْبَتِهِ کَمَا أَعْتَقِدُهَا فِی حَضْرَتِهِ وَ أَعْلَمُ أَنَّ رَسُولَکَ وَ خُلَفَاءَکَ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ أَحْیَاءٌ عِنْدَکَ یُرْزَقُونَ

خدایا من به حرمت صاحب این حرم شریف در حال مرگش معتقدم، آن گونه که به او در حال حیاتش معتقدم و می‌دانم که رسول تو و جانشینانش، که بر آنها درود باد، در نزد تو زنده اند و روزی می خورند.

یَرَوْنَ مَقَامِی وَ یَسْمَعُونَ کَلَامِی وَ یَرُدُّونَ سَلَامِی وَ أَنَّکَ حَجَبْتَ عَنْ سَمْعِی کَلَامَهُمْ وَ فَتَحْتَ بَابَ فَهْمِی بِلَذِیذِ مُنَاجَاتِهِمْ

آنان مقام و جایگاه مرا می بینند و سخن مرا می شنوند و سلام مرا پاسخ می دهند، در حالی که تو از شنیدن کلام آنها بر گوشم پرده افکنده ای و (در مقابل) درِ فهم مرا به درک لذت مناجات با آنها گشودی.

وَ إِنِّی أَسْتَأْذِنُکَ یَا رَبِّ أَوَّلًا وَ أَسْتَأْذِنُ رَسُولَکَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ثَانِیاً وَ أَسْتَأْذِنُ خَلِیفَتَکَ الْإِمَامَ الْمُفْتَرَضَ عَلَیَّ طَاعَتُهُ وَ تُسَمِّیهِ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِیهِ وَ الْمَلَائِکَهَ الْمُوَکَّلِینَ بِهَذِهِ الْبُقْعَهِ الْمُبَارَکَهِ ثَالِثاً

خدایا من (برای داخل شدن در این حرم شریف) ابتدا از تو اذن می طلبم، سپس از فرستاده‌ات، که درود خدا بر او و خاندانش باد، و آن گاه از جانشینت که امام واجب الاطاعه است، (در اینجا نام آن معصوم و پدرش را ذکر کند؛ مثلا  اگر زیارت امام رضا (علیه السلام) است بگوید: عَلِیَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا علیهما السلام) و در مرحله بعد، از فرشتگانی که بر این بارگاه مبارک گماشته شده اند، اجازه می خواهم.

أَ أَدْخُلُ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَ أَدْخُلُ یَا حُجَّهَ اللَّهِ أَ أَدْخُلُ یَا مَلَائِکَهَ اللَّهِ الْمُقَرَّبِینَ الْمُقِیمِینَ فِی هَذَا الْمَشْهَدِ فَأْذَنْ لِی یَا مَوْلَایَ فِی الدُّخُولِ أَفْضَلَ مَا أَذِنْتَ لِأَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَائِکَ فَإِنْ لَمْ أَکُنْ أَهْلًا لِذَلِکَ فَأَنْتَ أَهْلٌ لِذَلِکَ؛[۲۷۸]

ای رسول خدا آیا داخل شوم؟ ای حجت خدا آیا داخل شوم؟ ای فرشتگانی که مقرب درگاه الهی و مقیم و ساکن این حرم شریف هستید، آیا داخل شوم؟ پس ای آقای من، به من در داخل شدن اذن بده، به بهترین نحوی که به یکی از دوستانت اذن داده ای، پس اگر من لیاقت داخل شدن را ندارم ولی تو شایسته اذن دادنی.

شهید اول می گوید: «بعد از اذن دخول، اگر در خود، حال خشوع و رقت قلب یافتی داخل شو، در غیر این صورت، بهتر است صبر کنی تا این حال حاصل شود؛ زیرا هدف اصلی، زیارت با حضور قلب است که نازل کننده رحمت الهی است».[۲۷۹]

۷٫ داخل شدن با پای راست و خارج شدن با پای چپ.[۲۸۰]

۸٫ دعا هنگام داخل شدن به روضه منوره:

موقع داخل شدن به روضه منوّره، این دعا وارد شده است: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَى مِلَّهِ رَسُولِ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیک لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّ عَلِیّاً وَلِیُّ اللَّهِ؛[۲۸۱] به نام خدا و کمک مى‏جویم از ذات اقدسش و شهادت مى‏دهم که بر شریعت و ملّت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هستم، شهادت مى‏دهم که معبودى غیر از خدا نبوده، او یکتا است و شریک و انبازى ندارد، و شهادت مى‏دهم که محمّد (صلی الله علیه و آله) بنده و فرستاده‏اش مى‏باشد و شهادت مى‏دهم که على (علیه السلام)، ولىّ خدا است».

۹٫ خواندن متن زیارتنامه آن حضرت.[۲۸۲] شهید اول می گوید: «زیارت، باید مأثور و معتبر باشد، البته سلام دادن و حضور در محضر آن معصوم، نیز کافی است».[۲۸۳]

۱۰٫ خواندن دو رکعت نماز زیارت[۲۸۴] در بالاسر حضرت و نزدیک به قبر مطهّر، به این کیفیت: در رکعت اول سوره حمد و یس و در رکعت دوّم بعد از حمد سوره الرحمن.[۲۸۵] شیخ صدوق می گوید: در صورتی که این دو سوره را حفظ نیستی، سوره اخلاص (توحید) را در هر دو رکعت بخوان.[۲۸۶]

۱۱٫ پس از فراغت از نماز زیارت، دعا برای خود و براى پدر و مادر و برادران ایمانى و مبالغه در تضرع و زارى.[۲۸۷]

۱۲٫ بوسیدن ضریح مطهر و تکیه به آن و طلب شفاعت و حوائج از صاحب قبر مطهر و پرهیز از این توهم که دور ایستادن، نوعی ادب است. البته در اجرای این ادب زیارت، باید حال دیگر زائران رعایت شود. شایسته است که در صورت کثرت زائران، توقف در کنار ضریح، کوتاه شود تا سایرین نیز به این فوز دست یابند. [۲۸۸]

۱۳٫ تلاوت قرآن در حرم مطهر و اهدای ثواب آن به روح مطهر امام رضا (علیه السلام).[۲۸۹]

۱۴٫ توبه و طلب آمرزش و جداشدن از گناهان.[۲۹۰]

۱۵٫ بهتر شدن حال معنوی و روحی زائر بعد از زیارت؛ زیرا اگر زیارت مورد قبول قرار گیرد، سنگینی بار گناه و معصیت را می زداید.[۲۹۱]

۱۶٫ در تمام مدت زیارت، خود را در محضر امام (علیه السلام) دیدن.[۲۹۲] طبیعی است که رعایت این ادب، موجب می شود که زائر از اعمالی که به نحوی باعث آزردگی خاطر مبارک آن حضرت می شود، پرهیز نماید.

۱۷٫ اهتمام به امر نماز واجب (به خصوص نماز جماعت) در صورتی که زیارت با نماز واجب تلاقی نماید.[۲۹۳]

۱۸٫ احسان و صدقه به خادمان آستان شریف و تعظیم و اکرام آنها؛ زیرا احترام به آنها در واقع احترام به امام (علیه السلام) است. همچنین صدقه و احسان به نیازمندان آن شهر، به ویژه به تنگدستان از دودمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله). [۲۹۴] ‏

۱۹٫ بعد از تمام شدن زیارت، زود از حرم بیرون آمدن تا شوق، افزون‏تر شود، و هنگام خروج، عقب عقب بیرون آمدن‏.[۲۹۵]

۲۰٫ پس از بازگشت به خانه، دوباره به حرم و زیارت رفتن و در آخرین زیارت، دعاى وداع خواندن و خواستن از پروردگار برای توفیق بازگشت مجدّد.[۲۹۶]‏

رعایت این آداب، قرب روحى و معنوى مى‏آورد و سازندگى زیارت را افزون مى‏سازد و فلسفه تشریع زیارت نیز، همین بهره‏ورى از معنویات مزار اولیاء خدا است.

6577539_301

زیارتنامه امام رضا (علیه السلام)

در کتاب «کامل الزیارات»[۲۹۷] برای امام رضا (علیه السلام)، دو زیارتنامه؛ یکی مختصر و دیگری مفصل، ذکر شده است که در ذیل، بیان می شود.

*زیارتنامه مختصر امام رضا (علیه السلام):

هر گاه به زیارت على بن موسى الرّضا (علیهما السّلام) رفتى بگو: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ وَ حُجَّتِکَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى الصِّدِّیقِ الشَّهِیدِ صَلَاهً کَثِیرَهً نَامِیَهً زَاکِیَهً مُتَوَاصِلَهً مُتَوَاتِرَهً مُتَرَادِفَهً کَأَفْضَلِ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَائِک.‏[۲۹۸]

خدایا بر على بن موسى الرّضا که پسندیده و پیشوایى پرهیزکار و پاک بوده و حجّت تو بر همه موجودات بالا و زیر زمین است و بسیار راست‌گو و گواه مى‏باشد، درود و رحمت فرست، درود و رحمت‏هاى بسیار و عظیم و پاکیزه و متصل و به دنبال و ردیف هم، همچون برترین رحمت‏هایى که بر یکى از اولیاء و دوستانت فرستادى.

*زیارتنامه مفصل امام رضا (علیه السلام):

«ابتدا، به طرف قبر مطهّر اشاره کرده و سپس در حالی که پشت به قبله و رو به قبر مطهر هستی، بگو:

أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّهُ سَیِّدُ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ أَنَّهُ سَیِّدُ الْأَنْبِیَاءِ وَ الْمُرْسَلِینَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ وَ نَبِیِّکَ وَ سَیِّدِ خَلْقِکَ أَجْمَعِینَ صَلَاهً لَا یَقْوَى عَلَى إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ.

شهادت مى‏دهم که معبودى غیر از خدا نبوده و او تنها است و شریکی ندارد، و شهادت مى‏دهم که محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله) بنده و فرستاده‏اش بوده و سرور اوّلین و آخرین است و شهادت مى‏دهم که او آقاى انبیاء و فرستاده‏شدگان است. خدایا بر محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله) که بنده و رسول و نبىّ تو و سرور تمام خلایق است درود بفرست، درودی که غیر از تو، کسی بر شمارش آن قادر نیست.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ عَبْدِکَ وَ أَخِی رَسُولِکَ الَّذِی انْتَجَبْتَهُ لِعِلْمِکَ وَ جَعَلْتَهُ هَادِیاً لِمَنْ شِئْتَ مِنْ خَلْقِکَ وَ الدَّلِیلَ عَلَى مَنْ بَعَثْتَهُ بِرِسَالاتِکَ وَ دَیَّانَ یَوْمِ الدِّینِ بِعَدْلِکَ وَ فَصْلَ قَضَائِکَ بَیْنَ خَلْقِکَ وَ الْمُهَیْمِنَ عَلَى ذَلِکَ کُلِّهِ وَ السَّلَامُ عَلَیْهِ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ.

خدایا بر امیر مؤمنان على بن ابى طالب (علیه السلام)، بنده ات و برادر رسولت و کسى که او را برای علمت برگزیدى و راهنما براى هر کس از مخلوقات که بخواهى و دلیل و نشانه بر کسى که او را به رسالت بر انگیخته‏اى قرارش دادى، درود بفرست، او در روز قیامت به عدل تو حکم کرده و منازعات بین مخلوقات را فیصله مى‏دهد، نگاهبان بر تمام امور است، و درود و رحمت و برکات خدا بر او باد.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى فَاطِمَهَ بِنْتِ نَبِیِّکَ وَ زَوْجَهِ وَلِیِّکَ وَ أُمِّ السِّبْطَیْنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ الطُّهْرَهِ الطَّاهِرَهِ الْمُطَهَّرَهِ النَّقِیَّهِ [التَّقِیَّهِ] الرَّضِیَّهِ الزَّکِیَّهِ سَیِّدَهِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ وَ سَیِّدَهِ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّهِ مِنَ الْخَلْقِ أَجْمَعِینَ صَلَاهً لَا یَقْوَى عَلَى إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ.

خدایا بر فاطمه (علیها السلام)، دختر پیغمبرت و همسر ولىّ تو و مادر دو نوه پیامبر؛ یعنى حسن و حسین (علیهما السلام) که دو سرور جوانان اهل بهشتند، درود بفرست، خدایا بر او که پاک و پاکیزه و خالص از آلودگی ها است، پسندیده خدا و تزکیه شده و بانوى بانوان عالم و سرور زنان اهل بهشت است، درود بفرست، درودی که غیر از تو کسى بر شمارش و تعیین مقدارش قادر نیست.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سِبْطَیْ نَبِیِّکَ وَ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ الْقَائِمَیْنِ فِی خَلْقِکَ وَ الدَّلِیلَیْنِ عَلَى مَنْ بَعَثْتَ بِرِسَالاتِکَ وَ دَیَّانَیِ الدِّینِ بِعَدْلِکَ وَ فَصْلِ [فَصْلَیْ[ قَضَائِکَ بَیْنَ خَلْقِکَ.

خدایا بر حسن و حسین که دو نوه پیغمبرت بوده و دو سرور جوانان اهل بهشت هستند، درود بفرست. ایشان در بین خلق تو (برای اقامه امر تو) بپاخاسته‏اند، و نشانه و دلیل هستند بر کسى که او را به رسالت و پیغمبرى برانگیخته‏اى، و به عدل تو در روز قیامت حکم مى‏کنند، و منازعات بین مردم را فیصله مى‏دهند.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ [سَیِّدِ الْعَابِدِینَ‏] عَبْدِکَ وَ الْقَائِمِ فِی خَلْقِکَ وَ خَلِیفَتِکَ عَلَى خَلْقِکَ وَ الدَّلِیلِ عَلَى مَنْ بَعَثْتَ بِرِسَالاتِکَ وَ دَیَّانِ الدِّینِ بِعَدْلِکَ وَ فَصْلِ قَضَائِکَ بَیْنَ خَلْقِکَ.

خدایا بر على بن الحسین که سرور عابدان و بنده تو بوده، درود بفرست، او در بین خلق تو بپاخاسته و جانشین تو بر خلق است، او نشانه و دلیل است بر کسى که او را به رسالت و پیغمبرى برانگیخته‏اى و به عدل تو در روز قیامت حکم مى‏کند، و منازعات بین مردم را فیصله مى‏دهد.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَبْدِکَ وَ وَلِیِّ دِینِکَ وَ خَلِیفَتِکَ فِی أَرْضِکَ بَاقِرِ عِلْمِ النَّبِیِّینَ الْقَائِمِ بِعَدْلِکَ وَ الدَّاعِی إِلَى دِینِکَ وَ دِینِ آبَائِهِ الصَّادِقِینَ صَلَاهً لَا یَقْوَى عَلَى إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ.

خدایا بر محمّد بن على که بنده و ولىّ دینت و جانشین تو در زمین است، درود بفرست، او شکافنده علم پیامبران است و عدل تو را به پا نموده و به دینت و دین پدران صادق و راستگویش، مردم را دعوت کرده است، خدایا سلام و درودی بر او بفرست که غیر از تو دیگرى بر شمارش و تعیین مقدارش، قادر نباشد.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ عَبْدِکَ وَ وَلِیِّ دِینِکَ وَ حُجَّتِکَ عَلَى خَلْقِکَ أَجْمَعِینَ الصَّادِقِ الْبَارِّ.

خدایا بر جعفر بن محمّد صادق، که بنده و ولى دین و حجت تو بر تمام خلایق است، درود بفرست، او راست­گو و نیکوکار مى‏باشد.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ الْکَاظِمِ الْعَبْدِ الصَّالِحِ وَ لِسَانِکَ فِی خَلْقِکَ النَّاطِقِ بِعِلْمِکَ وَ الْحُجَّهِ عَلَى بَرِیَّتِکَ صَلَاهً لَا یَقْوَى عَلَى إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ.

خدایا بر موسى بن جعفر که کاظم (فروبرنده خشم)، بنده نیکوکار تو و زبان تو در بین مخلوقاتت و گویای به علم تو و حجت تو بر مردمان است، درود بفرست، درودی که غیر از تو، کسى بر شمارش و تعیین مقدارش قادر نباشد.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الرَّضِیِّ الْمُرْتَضَى عَبْدِکَ وَ وَلِیِّ دِینِکَ الْقَائِمِ بِعَدْلِکَ وَ الدَّاعِی إِلَى دِینِکَ وَ دِینِ آبَائِهِ الصَّادِقِینَ صَلَاهً لَا یَقْدِرُ عَلَى إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ.

خدایا بر على بن موسى الرضا که راضی و خشنود و مورد پسند و بنده تو و ولىّ دینت مى‏باشد، و عدل تو را به پا کرده و مردم را به دین تو و دین پدران صادق و راستگویش دعوت کرده، درود بفرست، خدایا درودى بر او بفرست که غیر از تو دیگرى بر شمارش و تعیین مقدارش قادر نباشد.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَائِمَیْنِ بِأَمْرِکَ وَ الْمُؤَدِّیَیْنِ عَنْکَ وَ شَاهِدَیْکَ عَلَى خَلْقِکَ وَ دَعَائِمِ دِینِکَ وَ الْقُوَّامِ عَلَى ذَلِکَ صَلَاهً لَا یَقْوَى عَلَى إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ.

خدایا بر محمّد بن على و على بن محمّد که به امر تو بپاخاسته و از طرف تو اداء وظیفه نمودند، و دو شاهد و ناظر بر خلق بوده و ستون هاى دین و قوام بخش آن هستند درود بفرست. خدایا درودى بر آنها بفرست که غیر از تو دیگرى بر شمارش و تعیین مقدارش قادر نباشد.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْعَامِلِ بِأَمْرِکَ وَ الْقَائِمِ فِی خَلْقِکَ وَ حُجَّتِکَ الْمُؤَدِّی عَنْ نَبِیِّکَ وَ شَاهِدِکَ عَلَى خَلْقِکَ الْمَخْصُوصِ بِکَرَامَتِکَ الدَّاعِی إِلَى طَاعَتِکَ وَ طَاعَهِ رَسُولِکَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ صَلَاهً لَا یَقْوَى عَلَى إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ.

خدایا بر حسن بن على که به امر تو عمل نمود و در بین خلق تو بپاخاست، و حجّت تو است و از طرف پیغمبرت اداء وظیفه نمود و شاهد و ناظر تو بر خلایق است، او به کرامت تو اختصاص داده شده و به طاعت تو و طاعت رسولت (که درود خدا بر همه آنان باد) مردم را دعوت نموده است، درود بفرست. خدایا درودى بر آنها بفرست که غیر از تو دیگرى بر شمارش و تعیین مقدارش قادر نباشد.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى حُجَّتِکَ وَ وَلِیِّکَ وَ الْقَائِمِ فِی خَلْقِکَ صَلَاهً نَامِیَهً بَاقِیَهً تُعَجِّلُ بِهَا فَرَجَهُ وَ تَنْصُرُهُ بِهَا وَ تَجْعَلُهُ مَعَهَا فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ.

خدایا بر حجّت و ولىّ خود که قائم در بین مردم است، درود بفرست، درودی فراوان و باقی و دائمی، درودی که به واسطه آن در فرجش شتاب نمایی و به وسیله آن او را یارى نمایی، و آن را با او در دنیا و آخرت قرار دهی.

اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِزِیَارَتِهِمْ وَ مَحَبَّتِهِمْ وَ أُوَالِی وَلِیَّهُمْ وَ أُعَادِی عَدُوَّهُمْ فَارْزُقْنِی بِهِمْ خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ وَ اصْرِفْ عَنِّی هَمَّ نَفْسِی فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ وَ أَهْوَالَ یَوْمِ الْقِیَامَه؛

خدایا به واسطه زیارت و محبّت ایشان به تو تقرّب مى‏جویم، دوستدارانشان را دوست و دشمنانشان را دشمن دارم، پس خیر دنیا و آخرت را به واسطه ایشان نصیب من گردان و در دنیا و آخرت، غم و اندوهم را به واسطه ایشان برطرف فرما و به واسطه ایشان هول و وحشت ‏هاى قیامت را از من بر کنار بدار.

سپس نزد سر آن حضرت بنشین و بگو:‏

السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا حُجَّهَ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَلِیَّ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا نُورَ اللَّهِ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا عَمُودَ الدِّینِ

درود بر تو اى حجّت خدا، درود بر تو اى ولّى خدا، درود بر تو اى نور خدا در تاریکى‏ هاى زمین، درود بر تو اى ستون دین،

السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ آدَمَ صِفْوَهِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ نُوحٍ نَبِیِّ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُوسَى کَلِیمِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ عِیسَى رُوحِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُحَمَّدٍ حَبِیبِ اللَّهِ

درود بر تو اى وارث آدم برگزیده خدا، درود بر تو اى وارث نوح پیامبر خدا، درود بر تو اى وارث ابراهیم خلیل خدا، درود بر تو اى وارث موسى کلیم و سخن‏گوى با خدا، درود بر تو اى وارث عیسى روح خدا، درود بر تو اى وارث محمّد محبوب خدا،

السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ وَلِیِّ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ زَیْنِ الْعَابِدِینَ [سَیِّدِ الْعَابِدِینَ‏] السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ بَاقِرِ عِلْمِ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ الْبَارِّ التَّقِیِّ النَّقِیِّ

درود بر تو اى وارث امیر المؤمنین على بن ابى طالب ولىّ خدا، درود بر تو اى وارث امام حسن و امام حسین دو سرور جوانان اهل بهشت، درود بر تو اى وارث على بن الحسین زینت (سرور) عابدان، درود بر تو اى وارث محمّد بن على شکافنده علوم اولین و آخرین، درود بر تو اى وارث جعفر بن محمّد راستگو و نیکوکار و پرهیزکار و پاکیزه،

السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ الْکَاظِمِ السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ الشَّهِیدُ السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْوَصِیُّ الْبَارُّ التَّقِیُّ أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاهَ وَ آتَیْتَ الزَّکَاهَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ عَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصاً حَتَّى أَتَاکَ الْیَقِینُ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا الْحَسَنِ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِید؛

درود بر تو اى وارث موسى بن جعفر فروبرنده خشم و غضب، درود بر تو اى راستگو و اى گواه، درود بر تو اى وصىّ نیکوکار پرهیزکار. شهادت مى‏دهم که تو نماز را بپاداشتى و زکات را داده و به معروف امر و از منکر و قبیح نهى فرمودى و خدا را با اخلاص پرستیدى تا وقتى که اجل تو را دریافت. درود بر تو اى ابا الحسن و رحمت و برکات خدا نیز بر تو باد؛ زیرا خدا ستوده و دارای مجد و عظمت مى‏باشد.

آن گاه خود را بر روی قبر مطهر انداخته[۲۹۹] و بگو:‏

اللَّهُمَّ إِلَیْکَ صَمَدْتُ مِنْ أَرْضِی وَ قَطَعْتُ الْبِلَادَ رَجَاءَ رَحْمَتِکَ فَلَا تُخَیِّبْنِی وَ لَا تَرُدَّنِی بِغَیْرِ قَضَاءِ حَوَائِجِی وَ ارْحَمْ تَقَلُّبِی عَلَى قَبْرِ ابْنِ أَخِی نَبِیِّکَ وَ رَسُولِکَ (صَلّى اللَّهُ عَلَیه وَ آلِه)‏

خدایا به سوی تو و به نیّت تو از سرزمین خود حرکت کرده‌ام و شهرها را طى کرده و پشت سر نهاده‏ام، به امید این که رحمتت شامل حالم شود، پس مرا ناامید مکن و بدون برآوردن حاجتم، مرا به وطنم برمگردان. خدایا به آمدنم بر قبر فرزند برادر پیامبر و رسولت (صلّى اللَّه علیه و آله) رحم نما.

بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی أَتَیْتُکَ زَائِراً وَافِداً عَائِذاً مِمَّا جَنَیْتُ بِهِ عَلَى نَفْسِی وَ احْتَطَبْتُ عَلَى ظَهْرِی فَکُنْ لِی شَفِیعاً إِلَى رَبِّکَ یَوْمَ فَقْرِی وَ فَاقَتِی فَإِنَ‏ لَکَ عِنْدَ اللَّهِ مَقَاماً مَحْمُوداً وَ أَنْتَ وَجِیهٌ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ؛

اى على بن موسى الرضا پدر و مادرم فدایت، به نزدت آمده در حالى که زائر بوده و بر شما وارد شده‌ام و از جنایت‏هایى که بر نفس خویش کرده و بار سنگینى که به پشت گرفته‏ام به شما پناهنده شده‏ام، پس در روز حاجت و نیازمندیم، شفیع من نزد پروردگار باش؛ زیرا برای شما در نزد خدا مقامى پسندیده است و در دنیا و آخرت وجیه و آبرومند هستی.

بعد از آن دست راست را بلند ‏کن و دست چپ را بر قبر پهن نموده و بگو:‏

اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِحُبِّهِمْ وَ بِمُوَالاتِهِمْ وَ أَتَوَلَّى آخِرَهُمْ بِمَا تَوَلَّیْتُ بِهِ أَوَّلَهُمْ وَ أَبْرَأُ مِنْ کُلِّ وَلِیجَهٍ دُونَهُمْ. اللَّهُمَّ الْعَنِ الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَکَ وَ اتَّهَمُوا نَبِیَّکَ وَ جَحَدُوا آیَاتِکَ وَ سَخِرُوا بِإِمَامِکَ وَ حَمَلُوا النَّاسَ عَلَى أَکْتَافِ آلِ مُحَمَّدٍ. اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِاللَّعْنَهِ عَلَیْهِمْ وَ الْبَرَاءَهِ مِنْهُمْ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ، یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیم‏؛

بار خدایا من به واسطه حبّ و دوستى و ولایت ایشان به تو تقرّب مى‏جویم، خدایا من آخرین نفر ایشان را دوست دارم، به همان جهت که اوّلین نفرشان را دوست دارم، و از هر بیگانه‏اى نسبت به آنها بیزارى مى‏جویم. خدایا آنان که نعمت تو را تبدیل کرده و پیامبرت را مورد اتّهام قرار داده و آیات تو را انکار نموده و امام و پیشوایت را مورد استهزاء و سخریه قرار داده و مردم را بر شانه‏ هاى آل محمّد سوار کردند (آنها را بر این ذوات مقدس مسلّط نمودند)، لعنت نما. خدایا من به‏ واسطه لعنت بر ایشان و بىزارى از آنها در دنیا و آخرت، به تو تقرّب مى‏جویم. اى مهربان و اى صاحب رحمت.

سپس برگرد و به نزد پاى آن حضرت برو و بگو:‏

صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا الْحَسَنِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ وَ عَلَى رُوحِکَ وَ بَدَنِکَ صَبَرْتَ وَ أَنْتَ الصَّادِقُ الْمُصَدَّقُ قَتَلَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَکَ بِالْأَیْدِی وَ الْأَلْسُن‏؛[۳۰۰]

یا ابا الحسن (امام رضا علیه السلام) درود خدا بر تو، درود خدا بر تو و بر روحت و بر جسمت، تو صبر نموده (و در مشکلات و ناملایمات شکیبا بودى)، تو راستگو و مورد تصدیق مى‏باشى. خدا بکشد کسانى را که تو را با دست‏ها و زبان‏ها کشتند.

سپس در لعنت بر قاتلان امیر المؤمنین و امام حسین (علیهما السلام) و تمام قاتلان اهل بیت رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) مبالغه نما. آن گاه از پشت قبر به بالا سر، برگرد و در آن جا دو رکعت نماز زیارت، نزدیک قبر مطهّر به این کیفیت بخوان: در رکعت اول سوره حمد و یس و در رکعت دوّم بعد از حمد سوره الرحمن.[۳۰۱]

و پس از فراغت از آن براى خود و براى پدر و مادر و برادران ایمانى خود بسیار دعا کن و در تضرع و زارى مبالغه نما». [۳۰۲]

===================

منابع:

[۲۷۱]. ابن قولویه قمی، جعفر بن محمد، کامل الزیارات‏، ص ۳۰۹‏.

[۲۷۲]. همان، ص ۳۰۹ و ۳۱۰٫

[۲۷۳]. همان، ص ۳۱۰٫

[۲۷۴]. همان.

[۲۷۵]. همان.

[۲۷۶]. عاملى (شهید اول)، محمد بن مکى، الدروس الشرعیه فی فقه الإمامیه‌، ج ۲، ص ۲۳٫

[۲۷۷]. احزاب، ۵۳٫

[۲۷۸]. کفعمى، ابراهیم بن على‌، المصباح- جنه الأمان الواقیه و جنه الإیمان الباقیه‌، ص ۴۷۲ و ۴۷۳٫

[۲۷۹]. الدروس الشرعیه فی فقه الإمامیه‌، ج ۲، ص ۲۳٫

[۲۸۰]. همان.

[۲۸۱]. کامل الزیارات‏، ص ۳۱۰٫

[۲۸۲]. ر.ک: همان.

[۲۸۳]. الدروس الشرعیه فی فقه الإمامیه‌، ج ۲، ص ۲۳٫

[۲۸۴]. این دو رکعت نماز برای زیارت معصومان جزو زیارت محسوب می شود، امّا برای غیر معصوم، ثواب آن برای وی اهدا می شود.

[۲۸۵].  کامل الزیارات‏، ص ۳۱۳٫

[۲۸۶]. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۲۷۰٫

[۲۸۷]. ر.ک: کامل الزیارات‏، ص ۳۱۳٫

[۲۸۸]. الدروس الشرعیه فی فقه الإمامیه‌، ج ۲، ص ۲۳- ۲۵ .

[۲۸۹]. همان.

[۲۹۰]. همان، ص ۲۴٫

[۲۹۱]. همان.

[۲۹۲]. همان.

[۲۹۳]. همان، ص ۲۵٫

[۲۹۴]. همان.

[۲۹۵]. همان، ص ۲۴٫

[۲۹۶]. همان.

[۲۹۷]. ابن قولویه قمی، جعفر بن محمد، کامل الزیارات‏، ص ۳۰۸‏ – ۳۱۳٫

[۲۹۸]. کامل الزیارات‏، ص ۳۰۸و ۳۰۹‏.

[۲۹۹]. در زمان حاضر که قبر مطهر دارای ضریح می باشد و به طور معمول، انداختن خود برروی قبر امکان ندارد، کنار ضریح آمدن و چسباندن خود به آن کفایت می نماید.

[۳۰۰]. کامل الزیارات‏، ص ۳۰۹‏- ۳۱۳٫

[۳۰۱]. شیخ صدوق می گوید: در صورتی که این دو سوره را حفظ نیستی، سوره اخلاص (توحید) را در هر دو رکعت بخوان. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۲۷۰٫

[۳۰۲]. لازم به ذکر است این زیارتنامه در منابع دیگر نیز با اندکی تفاوت ذکر شده است. ر.ک: صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۶۰۲- ۶۰۵؛ عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۲۶۷ – ۲۷۰٫

آداب زیارت امام رضا, زیارتنامه مختصر, زیارتنامه مفصل,امام رضا,زیارت امام رضا,تولد امام رضا, میلاد امام رضا,حرم امام رضا, دیباجی, استاد دیباجی, دیباجی اصفهانی ,آیت الله دیباجی, سید محمد تقی دیباجی, سید دیباجی, استاد دیباجی, مشهد امام رضا ,امام هشتم ,دهه کرامت 

بازدیدها: ۳۸۲

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

دختر در قرآن

در نظر مؤمنان به دین اسلام، دختر و پسر با هم تفاوتی ندارند. هر دو نعمت و حسنه ای هستند که خداوند متعال برای تداوم نسل بشر و تشکیل خانواده و عشق ورزی به پدر و مادر داده می شود. اما در نظر کفار و مشرکان، فرزند دختر مطلوب و قابل مقایسه با پسر نبوده و نیست. 

* * *

photo_2017-07-25_14-32-25

جایگاه دختر در تمدن امروزی

در بسیاری از جوامع بشری دختر از جایگاه فروتر و پست تری برخوردار بوده و هست. در گذشته زن و دختر از جایگاه شایسته ای برخوردار نبوده و در تمدن کنونی نیز هر چند به ظاهر سخن از تساوی مرد و زن به دور از همه تفاوت های واقعی میان مرد و زن، بسیار شنیده می شود؛ ولی هنوز هم به شکل برده داری مدرن و جدید از زنان و دختران به اشکال مختلف بهره برداری می شود و زن و دختر جایگاه واقعی خود را نیافته اند. هنوز نیز در بسیاری از کشورهای جهان دختران به روش جدید زنده به گور می شوند. در آمارهای منتشر شده درباره سقط جنین در چین آمده است که بیش از هفتاددرصد دختران پس از شناسایی در زهدان مادر سقط می شوند. در اروپای متمدن نیز دختران مورد انواع سوءاستفاده ها حتی از سوی بستگان بسیار نزدیک قرار می گیرند و از نظر جنسیتی میان زن و مرد تفاوت می گذارند و در مشاغل کم تر به کار گرفته می شوند و از نظر عدم امنیت شغلی در مرتبه بسیار بالاتری از مردان قرارمی گیرند. احترام و ارزش گذاری به زن تنها برای سوءاستفاده می باشد و در واقعیت زن و دختر از نظر جایگاه در مرتبه ای پست تر از انسان به معنای مرد و برتر از جانوران و حیوانات فرض می شوند.

نگاه قرآن به دختر

نگاه اسلام و قرآن به زن به عنوان موجودی از نظر آفرینش و خلقت همسان از مرد می باشد و خداوند می فرماید: هو الذی خلق لکم من نفس واحده و جعل لکم منها ازواجا؛ (نساء آیه۱)
هر چند که قرآن تفاوت هایی میان زن و مرد قایل است و از نظر جسمی آنان را ناتوان و سست تر از مردان و در مجادله و گفت وگوهای جدلی ضعیف تر از ایشان می شمارد. آنان را آفریده هایی می شمارد که در زیورآلات و زینت رشد و پرورش می یابند و از احساسات و عواطف قوی تر از مردان برخوردارند. همین عواطف قوی به گونه ای عمل می کند که گاه احکام عقلی را زیر پا می گذارند و این توهم پدید می آید که ایشان از نظر عنصر عقل ناقص هستند؛ در حالی که قوت و قدرت عواطف و احساسات موجب می شود تا عقل عقب نشینی کند و فرصت بیشتری به عواطف و احساسات بدهد؛ این مسئله ای است که برای بقای نوع بشر بدان نیاز است؛ زیرا عواطف و احساسات قوی زن موجب می شود که مسئولیت بار سنگین نه ماهه آبستنی را تحمل کند و پس از تولد از فرزندش چون گرامی تر از مایه جانش محافظت و مراقبت کند. از این رو دیده می شود که بسیاری از زنان حتی جان خویش را برای محافظت و مراقبت از فرزند می دهند که حکم عقل مقتضی آن است که چنین نکنند و جان خویش را به سلامت دارند نه آن که برای دیگری به خطر افکنند و یا حتی از دست بدهند. این گونه است که چیرگی عواطف و احساسات در زن به عنوان نقص عقل دانسته می شود که به معنا و مفهوم کنارگذاری عقل در هنگام قوت احساسات و عواطف است نه فقدان وجودی و یا نقص ذاتی آن در زن؛ زیرا که قرآن بیان می دارد که ماهیت زن آن است که برگرفته از همان نفس حضرت آدم(ع) می باشد؛ بنابر این تفاوتی میان مرد و زن از این لحاظ نیست و همان گونه که از ویژگی های نفس برخوردار می باشد زن نیز این گونه است با تفاوت های جزیی که موجب نمی شود تا حکم کلی میان زن و مرد متفاوت باشد؛ هر چند که در جزئیات به دلایل پیش گفته تفاوتی ها و اختلافاتی پدید می آید.
هر چند که دختر و زن از یک جنس به شمار می آیند ولی تفاوت هایی است که بیان آن می تواند در تبیین نگرش قرآن به دختر و جنس زن به طور کلی مفید باشد. دختر همان فرزند مادینه انسان است که با نگاه به مسئله فرزندی مورد تحقیق و پژوهش قرارمی گیرد نه از جهت جنس آن.

احترام به دختر

در اسلام و قرآن احترام به دختر به عنوان یک ویژگی انسانی مورد توجه و تأکید قرارگرفته است. احترام به دختر می بایست به گونه ای باشد که در عمل خود را نشان دهد. از این روست که در آموزه های قرآنی این احترام به شکل عملی نشان داده می شود و تنها در حرف و شعار بسنده نمی شود. احترام به شخص به معنای احترام به عقل و هوش اوست و این که از پیشنهادها و آرا و نظریات وی استفاده شود. در داستانی که قرآن درباره دختران شعیب گزارش می کند، شیوه درست برخورد با دختران به روشنی تبیین می گردد و احترام واقعی و عملی نشان داده می شود. حضرت شعیب(ع) هنگامی که با پیشنهاد به کارگیری حضرت موسی(ع) به دلیل قدرت بدنی و امانت از سوی دختران رو به رو می شود، آن را می پذیرد و نشان می دهد که مشاوره با دختران و زنان هنگامی که با دلیل و برهان همراه باشد نه تنها نادرست نیست بلکه امری درست و راست می باشد. دختران شعیب(ع) به جهت تیزهوشی دریافته بودند که حضرت موسی(ع) شخصی افزون بر قدرت و قوت بدنی که در مواجه با دیگر چوپانان و آب دهی به گوسفندان نشان داده بود، دارای رفتاری درست می باشد و فردی امین می باشد. آنان در یک گفت وگوی کوتاه و برخوردی ساده دریافته بودند که حضرت موسی(ع) انسانی امین می باشد. (قصص آیات ۶۲تا ۹۲)
از دیگر مواردی که می توان به آن برای وجوب احترام به دختران تمسک کرد، آیاتی است که در بیان حقوق دختران وارد شده است. در این آیات بر لزوم حمایت از دختران یتیم و حقوق ایشان تأکید شده است (نساء آیه۷۲۱) و حتی در آیات ۸۵و ۵۹ سوره نحل به دفاع از شخصیت و حقوق دختران پرداخته و به شدت کسانی که از شنیدن دختردار شدن خویش چهره کبود و دگرگون می سازند را سرزنش می کند که این چگونه رفتاری زشت و زننده ای است که در پیش می گیرند؟ دختران همانند پسران هستند و از نظر خداوند تفاوتی در میان ایشان نیست. بنابراین نباید از شنیدن دخترداری رو سیاه کنند و خشمناک گردند و از مردم به جهت این خبر بگریزد و متواری شود و با خود اندیشد که آیا با خواری او را نگه دارد و یا زنده در گور و خاک کند؟ این چه حکم و اندیشه زشت و ناپسندی است؟
خداوند در آیات ۸تا ۴۱ سوره تکویر رفتار زشت اعراب جاهلی را به نقد می کشد و از این که خود را صاحب جان دختران می شمارند و به خود حق می دهند که آنان را بکشند و زنده به گور کنند مورد سرزنش قرارمی دهد و می پرسد که جان دختران و حق حیات دختران از آن خداست که ایشان را آفریده و جان داده است و کسی را نرسد که این حق را از ایشان سلب کند و جانشان را بگیرد. آن گاه می پرسد که این دختران را به چه گناهی می کشند؟ در حقیقت از نگاه قرآن دختر بودن با پسر بودن یکی است و ویژگی دختری موجب نمی شود که مستحق مرگ شود. این در حالی است که اعراب برای دختران و زنان حق حیاتی قایل نبوده اند و خداوند با چنین سرزنش و سخنان عتاب آمیز می کوشد تا جایگاه دختران را در نظام آفرینش تثبیت کند و زمینه های احترام و بزرگداشت دختران را فراهم آورد.

اهمیت پیامبر(ص) به دختر

در اندیشه و بینش قرآنی دختران آن چنان از جایگاه و مقام والایی برخوردار می باشند که پیامبر(ص) در مهم ترین مسایل اجتماعی و سیاسی آنان را وارد می سازد و در مسئله مباهله دختر خویش را به همراه می برد. این در زمانی است که اعراب دختران را زنده به گور می کردند و از شنیدن دختر ننگ و عار را در خانه تجسم می کردند. پیامبر با همراه بردن دختر خویش نشان داد که دختران در پیشگاه خداوند از چنان مقام و منزلتی برخوردارند که با دختران می توان به مباهله رفت و به نام ایشان از خداوند خواست تا دشمنان را نیست و نابود کنند. این رفتار بیانگر چند مطلب است: نخست این که مقام دختر در نظر پیامبر(ص) همانند مقام پسران است؛ دوم این که در مسائل مهم و اساسی می توان از مشارکت ایشان بهره برد هر چند که این امور اساسی و مهم در مسایل سیاسی و اجتماعی باشد. سوم آن که دختران در پیشگاه خداوند از مقام و منزلتی برخوردارند که می توان به آن قسم یاد کرد و در اموری چون مباهله از این مقام و منزلت بهره برد. چنان که شخص برای شفاعت می کوشد تا شخصی را که دارای وجه وجیهی است با خود همراه ببرد. دختران در نزد خداوند از چنین مقامی برخوردارند. چهارم آن که دختران می توانند به همراه بزرگ تر خویش در مسایل اجتماعی و سیاسی مشارکت فعال داشته باشند. (آل عمران آیه۱۶)
از دیگر دلایلی که بر مقام و منزلت دختران در پیشگاه خداوند اشاره دارد می توان به آیه ۱۶ سوره آل عمران و آیات ۴۸ و ۵۸ سوره انعام توجه داد که در آن خداوند بر عدم تفاوت فرزند پسر و دختر در انتساب به عنوان حکمی از احکام اسلام اشاره می کند. در این آیات به روشنی اشاره می شود که فرزند پسری و دختری بی هیچ تفاوتی می توانند به پدربزرگ منتسب شود. از این روست که فرزندان فاطمه(س) نیز پسران پیامبر(ص) خوانده می شوند و از آنان به پسران پیامبر(ص) یاد می شود. از امام موسی کاظم(ع) در ذیل آیه ۱۶ سوره آل عمران نقل شده است که فرمود: تاویل ابنائنا در آیه امام حسن(ع) و امام حسین(ع) می باشد. (نور الثقلین ج۱ ص ۸۴۳)
در آیه ۴۸ و ۵۸ سوره انعام نیز خداوند حضرت عیسی(ع) را فرزند حضرت مریم(س) را از فرزندان حضرت ابراهیم(ع) می شمارد که خود بیانگر آن است که در اندیشه و بینش قرآنی هیچ تفاوتی میان فرزندان دختر و پسر نیست. این در حالی است که در جاهلیت تنها فرزندان پسری را از نوادگان و فرزندان خویش بر می شمردند و فرزندان دختری خویش را فرزندان دیگران و پدران دیگر می شمردند.
خداوند در آیه ۹۴ و ۰۵ سوره شوری فرزند دختر دادن به افراد را نشانه ای از علم و قدرت خویش بر می شمارد که بیانگر نوعی احترام و ارزش گذاری به دختر نیز می توان برشمرد. به هر حال دختردار شدن متکی بر مشیت الهی است و این خداوند است که به هر کس بخواهد دختر و یا پسر می دهد.
خداوند در آیات ۵۳ و ۶۳ سوره آل عمران آن چنان برای دختر ارزش و اهمیت قایل می شود که خود در نام گذاری وی دخالت می کند و نامش را مریم می گذارد. این در حالی است که همسر عمران از این که دختری زاییده است که نمی تواند در خدمت خانه خدا باشد اندوهگین بود. خداوند نه تنها این مساله را حل می کند بلکه وی را برای خدمت کاری خانه می پذیرد تا نشان دهد که تفاوتی میان زن و مرد و دختر و پسر برای بندگی نیست هر چند که به علل شرایط جسمی دختران و زنان از برخی از اعمال معاف شده اند. با این همه اجازه می دهد که دختر عمران این مسئولیت را بپذیرد.
در تحلیل قرآنی دختر هدیه خداوند به انسان هاست و انسان ها می بایست از این نعمت خداوند و رحمت وی خشنود شوند. در این بینش هیچ تفاوتی میان دختر و پسر از این جهت نیست و هم دختر و هم پسر به عنوان هدیه الهی به بشر مورد تاکید قرار می گیرد و خداوند در قرآن از آنان به هبه یاد می کند. (شوری آیه ۹۴)

ویژگی های دختران

دختر در تبیین و تحلیل آموزه های قرآنی موجوداتی هستند که به طور ذاتی دارای حیا و عفت هستند و از این روست که حیا و عفت در ایشان به عنوان یک ارزش اهمیت می یابد؛ زیرا بیانگر حفظ طبیعت و سلامت روح و روان ایشان است و کسانی که بی عفتی و بی حیایی را در پیش می گیرند در حقیقت گرفتارشده و از فطرت سالم و طبیعت خدادادی خویش دور شده اند. (قصص آیه ۵۲)
دشمنان دین و بشریت می کوشند تا برای افزایش فساد و تباهی در زمین دختران را از فطرت سالم خویش دور سازند و به بی حیایی بکشانند. از این روست که فرعون که شخصی فاسد و مستکبر بوده و خداوند وی را متهم به فساد در زمین می کند در این اندیشه باطل دختران بنی اسرائیل را زنده می داشت و آنان را به بی حیایی سوق می داد (بقره آیه ۹۴ و اعراف آیه ۷۲۱ و ۱۴۱ و قصص آیه ۴ و غافر آیه ۵۲)
قرآن کار بیرونی زنان و دختران را نادرست بر نمی شمارد ولی شرط حیا و عفت را همواره مورد تاکید قرار می دهد. به این معنا که اگر دختری برای کار در بیرون می رود می بایست حیا و عفت را رعایت کند. البته کار کردن می توانند مقطعی باشد و یا دایمی. یعنی می تواند به شکل اشتغال نیز باشد چنان که دختران شعیب به شغل چوپانی و گله داری و آب دهی به گوسفندان مشغول بودند. اما در همان زمان اشتغال به گونه ای رفتار می کردند که از اختلاط با مردان دور باشند. در حقیقت شرط اشتغال دختران و زنان برای تامین زندگی این است که با مردان اختلاط نداشته باشند هر چند که در محیطی آزاد و عمومی باشد. از این رو سخن از دور بودن ایشان از مردان به میان می آید. بنابراین اختلاط با مردان در مجامع عمومی و یا خلوت کردن با ایشان در مجامع خصوصی جواز مشروعیت کار و اشتغال را بر می دارد و جایز نیست که دختران و زنان در این دو حالت به کاری اشتغال داشته باشند. (قصص آیه ۳۲) از دیگر شروط اشتغال و کارکردن دختران حیا و آزرم داشتن و گفت و گو با مردان است. به این معنا که اگر نیازی به گفت و گو با مردان نامحرم پیش آمد می بایست دختران با رعایت حیا در رفتار و گفتار و حرکات از هرگونه گمان و ظن سوئی جلوگیری کنند. (قصص آیه ۵۲) ویژگی دیگر دختران آن است که نیازمند کسی هستند که ایشان را ولایت و سرپرستی کند. از این روست که پدر و پدربزرگ پدری بر دختر در امر ازدواج نخست وی ولایت دارد.(بقره آیه ۷۳۲ و قصص آیه ۷۲) همان گونه که مادر نیز در برخی از امور خاص بر دختران ولایت دارد که در آیه ۵۳ سوره آل عمران به مساله ولایت همسر عمران بر دخترخویش برای خدمت برای خانه خدا اشاره شده است. البته به نظر می رسد که این ولایت کامل مادر بر دختر نیازمند اذن پدر و ولی می باشد. اما در برخی از موارد ولایت داشته و این ولایت قابل اثبات است.
از دیگر مسایلی که درباره دختران مطرح است حجاب ایشان است. از این رو در آیه ۹۵ سوره احزاب بر لزوم رعایت حجاب و پوشش دختران برای مصون ماندن از هرگونه آزار و اذیت و تعرضی اشاره شده است؛ زیرا کسانی که حجاب را مراعات نمی کنند از سوی مردان شناخته و ویژگی های ظاهری آنان دانسته و مورد طمع قرار می گیرند و این گونه است که از سوی مردان آزار و اذیت می بینند. برای رهایی از شناخته شدن و دوری از اذیت و آزار لازم است تا دختران نیز مانند زنان حجاب و پوشش را به گونه ای مراعات کنند که ویژگی های آنان دانسته و شناخته نشود.
آیات قرآنی با بیان این مطالب و ناگفته های دیگر می کوشد تا جایگاه حقیقی زن و دختر را معرفی کند و آنان را به مقام و منزلتی برساند که لایق و شایسته آن هستند. این نگرش و بینش بر خلاف نگرش و بینشی است که برخی از جوامع آن را ترویج می کنند. در نگرش برخی از جوامع ارزش زن و دختر در جلوه های ظاهری است تا برای بهره کشی جنسی از آنان استفاده شود. در کتب جامعه شناسی اقتصاد به این مساله اشاره شده است که علت خروج زنان از خانه و اشتغال در بیرون نیاز کارخانه های ماشینی پس از عصر صنعت بوده است که کارگران مرد هم گران و هم کم بودند و نیازهای کارخانه های ماشینی را برآورده نمی ساخت. از این رو کار در بیرون از خانه تبلیغ شد و در حال حاضر نیز برای بهره کشی ها دیگر روی این مساله تبلیغ می شود. زنان و دختران از جهاتی کم توقع و پرکار هستند و انتظارات کارفرمایان را برآورده می سازند و حقوق کم و دستمزدهای کم را می پذیرند.
بنابراین سخن گفتن از حقوق برابر و عدم تبعیض در برخی از جوامع تنها برای ایجاد بستر و زمینه هایی است که بتوانند به گونه ای بهتر و آسان تر به بهره کشی از دختران و زنان بپردازند. این در حالی است که زن و دختر در اسلام از مقام واقعی برخوردار می باشد و هرگونه بهره کشی و استثمار از آنان نهی شده است.

===================

منبع:

روزنامه کیهان، بشری بهشتی، عنوان اصلی مقاله: دختر از منظر قرآن

دختر در قرآن, دختر از منظر قرآن, دختر ,دختران قرآنی, روز دختر, میلاد حضرت معصومه, حضرت معصومه ,معصومه, دهه کرامت ,دیباجی ,استاد دیباجی, دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی, سید محمد تقی دیباجی, مقالات دینی, دانلود مقاله دختران,دختران, دختران مومن ,اسوه دختر ,اسوه دختران ,دختر در روایات 

بازدیدها: ۴۰

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

سیره اخلاقی و عبادی امام صادق(علیه السلام) 

جلوه های صدق اهل بیت علیهم السلام در صادق این خاندان به صورت ویژه بروز یافته است. این جلوه ها را در رفتار آن حضرت بهترمی توان درک کرد. آنچه بیش تر رواج یافته، ذکر «قال الصادق »ها است که به حق زیر ساخت فکری، فقهی و کلامی شیعه را تشکیل داده است اما در کنار توجه به گفته های آن حضرت، فصل دیگری را هم باید گشود؛ فصلی برای تامل وتوجه در رفتارهای آن امام (ع) وبهره گیری عملی از این رفتارها.
آنچه دراین نوشتار می آید، بخشی ازکردارهای امام صادق (ع) را منعکس می سازد.

SADEGH

۱ – انفاق
هشام بن سالم می گوید: امام صادق (ع) هنگامی که تاریکی شب فرا می رسید، انبانی از نان و گوشت و پول را بر می داشت و بردوش می نهاد و به سوی نیازمندان شهر مدینه می شتافت و آن ها را میانشان تقسیم می کرد.آن ها او را نمی شناختند. زمانی که امام صادق (ع) رحلت کرد و آن انفاق های شبانه ادامه پیدا نکرد، نیازمندان فهمیدند که چه کسی هرشب به آن ها غذا و پول می داد[۱].
معلی بن خنیس می گوید: امام صادق (ع) با انبانی از نان بیرون آمد و من همراه او بودم. به اقامتگاه بنی ساعده رسیدیم. در آن جاگروهی خوابیده بودند. آن حضرت یک یا دونان بر بالین هرکدام نهاد. به آخرین فرد که رسید، برگشتیم. پرسیدم: من به فدایت! آیا این ها حق را می شناسند (یعنی شیعه هستند)؟ امام (ع) فرمود: اگر حق را می شناختند، نمک را نیز با آن ها به صورت مساوی تقسیم می کردم.[۲]
در روایتی آمده است:
« کَانَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع یُطْعِمُ حَتَّى لَا یَبْقَى لِعِیَالِهِ شَیْ‏ءٌ »[۳]
امام صادق (ع) به فقیران اطعام می کرد تا آن جا که برای خانواده اش چیزی باقی نمی ماند.
۲ – میانه روی
امام صادق (ع) – در ایام قحطی – دستورمی داد برای تهیه آرد، گندم را با جو مخلوطکنند و می فرمود: من می توانم برای خانواده ام آرد گندم خالص تهیه کنم ولی دوست دارم درزندگی اندازه و حساب و کتاب را خوب رعایت کنم.[۴]
۳ – دعا هنگام پیش آمد ناگوار
«کان الصادق علیه السلام: إِذَا حَزَّ بِهِ أَمْرٌ جَمَعَ النِّسَاءَ وَ الصِّبْیَانَ ثُمَّ دَعَا وَ أَمَّنُوا »[۵]
امام صادق (ع) هرگاه به پیش آمد ناگواری برمی خورد، زنان و اطفال را جمع می کرد ودعا می کرد و آن ها آمین می گفتند.
۴ – عزاداری برای امام حسین (ع)
طفلی شیرخوار را در مجلس عزاداری امام حسین (ع) نزد امام صادق (ع) آوردند.امام صادق (ع) طفل را بغل کرد و گریه اش شدت یافت.[۶]
امام صادق (ع) به ابوهارون شاعر فرمود:شعری درباره حسین (ع) بخوان. او شعری درباره آن حضرت خواند. امام فرمود: آن گونه که در جمع خود می خوانی، بخوان. ابوهارون قصیده ای را با سوز خاصی خواند. امام باصدای بلند گریست. صدای زنان نیز از پس پرده برخاست.[۷]
۵ – حضور قلب در نماز
ابوایوب می گوید: «کَانَ أَبُو جَعْفَرٍ وَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِذَا قَامَا إِلَى الصَّلَاهِ تَغَیَّرَتْ أَلْوَانُهُمَا حُمْرَهً وَ مَرَّهً صُفْرَهً کَأَنَّمَا یُنَاجِیَانِ شَیْئاً یَرَیَانِهِ »[۸]
امام باقر و امام صادق علیهما السلام آن گاه که به نمازمی ایستادند، رنگ چهره آنان تغییر می کرد؛ گاه سرخ می شد و گاه زرد. گویا با کسی که او رامی بینند، سخن می گویند.
امام صادق (ع) در نماز، قرآن تلاوت کرد وبیهوش شد. بعد از به هوش آمدن، از امام سؤال شد: چرا بی هوش شدی؟ امام فرمود:معنای آیات مرا بی هوش کرد. من آیات راتکرار کردم و در حالتی قرار گرفتم که گویاآیات را از کسی که آن را نازل کرده است،می شنیدم.[۹]
امام صادق (ع) هنگامی که برای نماز خارج می شد، می گفت:
«ِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ السَّائِلِینَ بِکَ وَ بِحَقِّ مَخْرَجِی هَذَا فَإِنِّی لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا رِیَاءً وَ لَا سُمْعَهً وَ لَکِنْ خَرَجَتُ ابْتِغَاءَ رِضْوَانِکَ وَ اجْتِنَابَ سَخَطِکَ فَعَافِنِی بِعَافِیَتِکَ مِنَ النَّارِ »[۱۰]

===========================

منابع:

[۱]محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، ج ۵، ص ۳۳۲.
[۲]حرعاملی، محمد بن حسن، وسایل الشیعه، ج ۹، ص ۴۰۸.
[۳]مجلسی، محمد باقر،  بحار الانوار، ج ۴۷، ص ۳۳.
[۴]محدث نوری، مستدرک، ج۲، ص ۱۶۲.
[۵]بحارالانوار، ج ۹۰، ص ۳۹۴.
[۶]مجله کوثر، شماره ۲۶، ص ۲۶.
[۷]وسایل الشیعه، ج ۱۴، ص ۵۹۳.
[۸]میزان الحکمه، ج ۵، ص۳۸۵.
[۹]بحارالانوار، ج ۸۱،  ص ۲۴۸
[۱۰]همان، ص ۱۹.

سیره اخلاقی امام صادق, سیره امام صادق ,امام صادق ,شهادت امام صادق ,مقاله امام صادق ,صادق ,دیباجی ,زندگی نامه امام صادق, استاد دیباجی, دیباجی اصفهانی, دیباجی, آیت الله دیباجی, سید محمد تقی دیباجی, سیره عبادی امام صادق

بازدیدها: ۱۱۶