آیت الله دیباجی اصفهانی – پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی http://farsi.dibajiesfahani.ir Wed, 20 May 2020 09:55:36 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=5.3.18 آیات اخلاق در سیمای حسینی http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%a2%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86%db%8c/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%a2%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86%db%8c/#respond Sat, 13 Apr 2019 13:22:16 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1464 به حُسن خُلق و وفا، کس به یار ما نرسد ترا در این سخن، انکار کارما نرسد اگرچه حسن فروشان به جلوه آمده‌اند کسى به حُسن و ملاحت، به یارما نرسد هزار نقد به بازار کائنات آرند یکى به سکّه صاحب عیار ما نرسد هزار نقش برآید ز کِلْک صُنع و یکى به دلپذیرى نقش نگار ما نرسد بسوخت «حافظ» و ترسم که ...

نوشته آیات اخلاق در سیمای حسینی اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
به حُسن خُلق و وفا، کس به یار ما نرسد 
ترا در این سخن، انکار کارما نرسد 
اگرچه حسن فروشان به جلوه آمده‌اند 
کسى به حُسن و ملاحت، به یارما نرسد 
هزار نقد به بازار کائنات آرند 
یکى به سکّه صاحب عیار ما نرسد 
هزار نقش برآید ز کِلْک صُنع 
و یکى به دلپذیرى نقش نگار ما نرسد 
بسوخت «حافظ» و ترسم که شرح قصّه او 
به سمع پادشه کامکار ما نرسد 
زیبایى هاى صفاتش دلربا و روح‌نواز است و نگاه و رفتارش ظهور آیات حقّ، و مکارم اخلاقش تجلّى‌بخش فلسفه بعثت پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم است که فرمود: «بعثتُ لاُِتَمِّمَ مَکارِمَ الاَخْلاقِ»۱ عصمت و قداست او در آیه تطهیر با جلوه‌اى پرفروغ انعکاس یافته و برعشق الهى و ایثار او کریمه «ویطعمون الطعام على حُبّه»شاهد و گواه است. زیبایى و جمال روح و اعتدال جسمانى‌اش با نام حسین علیه‌السلام شکوهى افزون یافته است؛ زیرا که «حسین» یعنى زیبایى و براساس روایت، نامى است که خداوند آن را برایش برگزیده است. او چنان است که خود فرمود: 

سَبَقْتُ العالمین الى المعالى؛ بحُسنِ خلیقهٍ و علوّ همّه و لاح بحکمتى نورالهدى فى لیالٍ فى الضلاله مُدْلَهِمَّه یُرید الجاهدون لیُطْفئوه و یأبى اللّه الاّ ان یُتمَّه۲ 
با اخلاق نیک و همت بلند، از همه جهانیان به قلّه‌هاى فضیلت پیشى گرفتم و با حکمت من، نور هدایت در شب‌هاى تاریک و دیجور گمراهى درخشید. منکران مى‌خواهند این نور را خاموش کنند؛ ولى خداوند نخواسته که این نور خاموش شود.اکنون جلوه‌هاى آیات الهى را در چهره پرفروغش مرور مى‌نماییم و نظاره‌گر پرتوى از شکوهمندى زیبایى‌هاى اخلاقى‌اش مى‌گردیم. 

۱) همنشینی با تهی دستان

قرآن، تقوا را معیار ارزشمندى و کرامت انسان‌ها را در برخوردارى هرچه بیشتر از آن مى‌داند و با اندیشه اصالت قدرت و ثروت، مبارزه گرده و آن را در نظام ارزشى خویش مُلغى ساخته است. قرآن کریم مى‌فرماید: 
«وَاصْبِرْ نفسَکَ مَعَ الّذین یَدعُون ربَّهُم باِلْغَداوه وَالْعشِىِّ یُریدون وَجْهَهُ و لاتَعْدُ عیناک عَنْهُمْ تُریدُ زینهَ الحیوهِ الدُّنْیا وَ لاتُطِعْ مَنْ اَغْفَلنا قَلْبَهُ عَن ذِکرنا وَاتَّبَعَ هَویهُ وَ کانَ اَمرُهُ فُرُطاً»۳ با کسانى باش که پروردگار خود را صبح و شام مى‌خوانند و تنها رضاى او را مى‌طلبند. و هرگز به خاطر زیورهاى دنیا، چشمان خود را از آنها برمگیر و از کسانى که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم. اطاعت مکن؛ همان‌ها که از هواى نفس پیروى کردند و کارهایشان افراطى است. 
مفسّران در شأن نزول آیه، نوشته‌اند که: 
عدّه‌اى از ثروتمندان مغرور به حضور پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم رسیدند و در حالى که به «اصحاب صفّه» و تهى‌دستان پاک‌سیرت همانند سلمان، ابوذر، عمّار و صهیب اشاره مى‌کردند، گفتند: 
اگر تو در بالاى مجلس بنشینى و این‌گونه افراد را که بدنى بدبو و جامه‌هایى پشمینه برتن دارند، از خود دور کنى با تو همراه خواهیم شد و به سخنانت گوش خواهیم داد. تنها وجود این افراد است که مانعى عمده براى حضور ما در مجلس شما شده است. 
در این زمان آیه فوق نازل شد و جایگاه متعالى صفّه‌نشینان تهى‌دست را که قلبى مالامال از عشق و اخلاص داشتند، بیان داشت. پس از آن پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم به جست‌وجوى آنان برخاست و در حالى‌که آنان را در آخر مسجد یافت، فرمود: 
«الحمدللّه الّذى لم یَمُتْنى حتّى اَمَرَنى اَنْ اَصْبِرَ نفسى مع رجالٍ من امّتى معکم المحیا و معکم الممات۴؛ حمد خدا را که مرا نمیراند تا این که به من دستور داد با شما باشم. زندگى‌ام باشما و مردنم نیز با شما خواهد بود.» 
گذشتگانِ این مستکبران نیز همین ایراد را با نوح پیامبر علیه‌السلام در میان گذاشتند که قرآن مى‌فرماید: 
«اشراف کافر قومش (در پاسخ نوح) گفتند: ما تو را جز بشرى همچون خودمان نمى‌بینیم و کسانى را که از تو پیروى کرده‌اند، جز گروهى پست و ساده‌لوح مشاهده نمى‌کنیم و براى شما فضیلتى نسبت به خود نمى‌بینیم؛ بلکه شما را دروغگو تصوّر مى‌کنیم». 
سپس قرآن کریم پاسخ نوح علیه‌السلام را بیان مى‌کند و مى‌فرماید: 
«وَ ما انَا بِطارِد الّذین آمنوا اِنّهم مُلاقوا ربّهم»۵ 
من آنها را که ایمان آورده‌اند، از خود دور نمى‌کنم، چرا که آنها پروردگارشان را ملاقات خواهند کرد. (اگر آنها را از خود برانم، در دادگاه قیامت خصم من خواهند بود.) 
در راستاى همین تفکّر مادّى جمعى از بنى‌اسرائیل پس از برگزیده شدن طالوت به فرماندهى، گفتند: چگونه او بر ما حکومت کند با این‌که ما از او شایسته‌تریم و او ثروت زیادى ندارد؟! قرآن کریم پاسخ اشموئیل پیامبر علیه‌السلام را این‌چنین بیان مى‌دارد: «قالَ اِنَّ اللّهَ اصْطَفیهُ عَلَیْکُمْ و زادَهُ بِسْطَهً فىِ‌الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ»۶ 
گفت: خداوند او را بر شما برگزیده و او را در علم و (قدرت) جسم، وسعت بخشیده است. 
با دقت در سیره اخلاقى ابى‌عبداللّه علیه‌السلام نیز همین جلوه‌هاى متعالى و مفاهیم بلند را مشاهده مى‌کنیم که دو نمونه از آن ذکر مى‌شود: 
الف) انسان‌هاى وارسته از هر طبقه و نژاد، گرد هم آمده‌اند تا عاشقانه‌ترین نظام عزّت وکرامت انسانى را در کربلا تجسّم بخشند. یکى از آنها «جون» است که قبلاً غلام ابى‌ذرغفارى بوده است. با گوهر محبت و ولایت در کربلا حضور یافته است و بى‌اعتنا به تحقیر دنیاگرایان، عزّت خویش را در همراهى سیدالشهدا علیه‌السلام دیده است. 
هریک از یاران ابى‌عبداللّه علیه‌السلام به سوى نبرد حرکت مى‌کند و مدتى نمى‌گذرد که بدنش نقش زمین مى‌شود و به ملکوت اعلى پر مى‌کشد. او نیز خود را آماده مى‌کند تا در صف بلاجویان دشت کربلا قرار بگیرد؛ پس به حضور امام حسین علیه‌السلام مى‌رسد و مى‌گوید: 
بدنم بدبو و رنگم سیاه و بى‌بهره از نسب و قبیله هستم؛ امّا شوق بهشت، بى‌تابم کرده است. پس بهشت را ارزانى من‌دار تا بوى بدنم خوش و حسب و نسب من شرافت یابد و صورت من سفید گردد. به خدا سوگند! از شما جدا نخواهم شد تا خون من با خون پاک شما مخلوط گردد. 
سپس از امام حسین علیه‌السلام رخصت طلبید و به میدان شتافت؛ مبارزه‌اى شگفت نمود تا این‌که بر زمین افتاد. اگرچه سراسر وجودش عشق و محبّت به امام بود و تنها آرزوى او از این دنیا، این بود که یک‌بار دیگر نگاهش بر چهره پرمهر ابى‌عبداللّه علیه‌السلام نقش بندد، اما تصوّرات پیشین او، که در پیشگاه حضرت آن را اظهار کرد، به او اجازه نمى‌دهد که از ابى‌عبداللّه علیه‌السلام بخواهد تا بربا لینش حاضر گردد. ولى بر خلاف این تصوّرات، مشاهده مى‌کند که امام بر بالین او حاضرگشته و دعاى خویش را بدرقه راه آخرتش مى‌نماید و مى‌فرماید: 
«اللّهُمَّ بِیِّضْ وَجْهَهُ، و طَیِّبْ ریحَهُ وَاحْشُرْهُ مَعَ الاَبْرارِ و عَرِّفْ بَیْنَه و بَیْنَ محمّد و آل محمّد۷؛ بارالها! روى او را سفیدگردان و بوى او را خوش کن و بین او و محمد و آل محمد آشنایى و شناسایى ده.» 
اکنون او ظهور قرآن ناطق را با دیدگان خویش مشاهده نموده و عزّت و افتخار انسانى خویش را در پناه او، متحقّق دیده و خویش را در کاروانى از نور مى‌بیند که دور از امتیازات مادّى و فخر فروشى‌هاى ناپسند، به سوى کمال انسانى گام مى‌نهد و در استمرار حرکت بلال، جُوَیبر، سلمان و صُهیب، خود را با جامعه برین که اینک رهبرش سیدالشهدا علیه‌السلام است، رو به رو مى‌بیند. 

ب) روزى امام حسین علیه‌السلام از کنار جمعى از فقرا گذشت، که عباى خود را پهن و نان خشکى را بر آن نهاده و مى‌خوردند. چون آن حضرت را دیدند، او را دعوت کردند، حضرت نزد ایشان نشست و فرمود: اگر این مال صدقه نبود، آن را مى‌خوردم. سپس فرمود: برخیزید به سوى خانه من آیید. آنان را با خود به خانه برد و میهمان کرد و لباس به آنها هدیه کرد و دستور داد تا پول نیز به آنان بدهند.۸ 

۲) رضا و تسلیم

یکى از صفات انسان‌هاى شایسته و کامل، رضا به مقدّرات الهى و تسلیم در برابر آن است و آن، عبارت است از ترک اعتراض و انکار در قلب و در ظاهر؛ بدانسان که در نزد او فقر و غنا، راحت و رنج، بقا و فنا، عزّت و ذلّت، مرض و صحّت و مرگ و حیات مساوى بوده و «پسندد آنچه را جانان پسندد». برخلاف انسان صابر، که چه بسا در باطن ناخشنود بوده و تنها در ظاهر اعتراضى نمى‌کند. 
در روایتى پیامبر گرامى اسلام صلى‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم از قول جبرئیل درباره تفسیر «رضا» فرمودند: 
انسان راضى از آقاى خویش ناخشنود نیست؛ چه از دنیا بهره‌مند باشد و چه بى‌بهره، و به عمل اندک بسنده نمى‌کند.۹ 
این صفتى است که از اعتقاد عمیق به خداوند و حکمت او نشأت مى‌گیرد؛ زیرا در این صورت مى‌داند که هیچ یک از حوادث بدون مصلحت نیست و براساس اراده متقن و نظام احسن اداره مى‌شود. 
در بلاهم مى‌چشم لذّات او مات اویم، مات اویم، مات او و از سویى دیگر چون دوستدار خداوند متعال است، مقدّرات او نیز برایش شیرین و خوشایند خواهد بود. 
عاشقم بر لطف و بر قهرش به جِدّ وى عجب من عاشق این هردو ضدّ 
قرآن کریم مى‌فرماید: 
«والسّابقون الاوّلون من المهاجرین والانصار و الذّین اتَّبعُوهم بِاِحْسان رَضِىَ اللّه عَنْهُمْ و رَضُوا عَنْهُ»۱۰ 
پیشگامان نخستینى از مهاجران و انصار و کسانى که به نیکى از آنها پیروى کردند؛ خداوند از آنها خشنود گشت و آنها (نیز) از او خشنود شدند. 
در آیه دیگر مى‌فرماید: 
هیچ قومى را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند، نمى‌یابى که با دشمنان خدا و رسولش دوستى کنند؛ هرچند پدران یا خویشاوندان آنها باشند. آنان کسانى هستند که خدا ایمان را در صفحه دل هایشان نوشته و با روحى از ناحیه خودش آنها را تقویت کرده و آنها را در باغهایى از باغهاى بهشت وارد مى‌کند که نهرها از زیر درختانش جارى است؛ جاودانه در آن مى‌مانند. «رضى اللّه عنهم و رضوا عنه اولئک حزب اللّه الا انّ حزب اللّه هم المفلحون»۱۱؛ خدا از آنها خشنود است و آنان نیز از خدا خشنودند. آنها «حزب اللّه» اند؛ بدانید حزب اللّه پیروز و رستگارند. 
امام حسین علیه‌السلام نمونه متعالى و کامل این صفت است و در رفتار و گفتارش، رضایت و تسلیم حق موج مى‌زند. امام صادق علیه‌السلام سوره والفجر را سوره حسین مى‌نامد،۱۲ زیرا که او جلوه تام و تمام این آیه است که مى‌فرماید: «یا ایّتها النفس المطمئنّه ارجعى الى ربّک راضیهً مرضیهً»۱۳ آن حضرت همان روح آرامش یافته در سایه یاد خداست که فرمود: «الابذکر اللّه تطمئنّ القلوب»۱۴ و در حالى به سوى ملکوت اعلى پرکشید که رضایت و تسلیم خویش را با همه وجود به اثبات رساند. در دعاى عرفه مى‌فرماید: 
«وَخِرْلى فى قضائک و بارِک لى فى قدرک حتّى لا اُحِبُّ تعجیل ما اَخَّرْتَ ولاتأخیرَ ما عَجَّلْتَ۱۵؛ قضا و قدرت را بر من خیر و مبارک ساز تا آنچه دیر مى‌خواهى بر من، زودتر دوست ندارم و آنچه زودتر مى‌خواهى، دیرتر مایل نباشم». 
در جمله‌اى دیگر مى‌فرماید: 
«رضا اللّه رضانا اهل البیت نصبر على بلائه۱۶؛ رضایت و خشنودى خدا مورد رضایت ما اهل‌بیت است و بر بلاى رسیده از جانب او، صبر مى‌کنیم». 
و در آخرین لحظات عمر شریفش در قتلگاه فرمود: 
«رضاً بقضائک و تسلیماً لاَِمرک و لامعبود سواک یا غیاث المُستغیثین۱۷؛ خشنود به قضاى تو و تسلیم امر و فرمانت هستم و معبودى غیر تو نیست اى فریاد رس فریادجویان!» 

———————————————–

پى‌نوشت‌ها: 

۱ ـ میزان الحکمه، ج ۹، ص ۳۲۱، باب النبوّه. 
۲ ـ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۹۴، به نقل از مناقب، ج ۴، ص ۷۳ و ۷۵٫ 
۳ ـ کهف/ ۲۸٫ 
۴ ـ مجمع البیان، ج ۳، ذیل آیه. 
۵ ـ هود/ ۲۷ و ۲۸٫ 
۶ ـ بقره/ ۲۴۷٫ 
۷ ـ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۲۲ و ۲۳٫ 
۸ ـ همان، ج ۴۴، ص ۱۹۱٫ 
۹ ـ میزان الحکمه، ج ۴، ص ۱۴۵، باب الرّضا. 
۱۰ ـ توبه/ ۱۰۰٫ 
۱۱ ـ مجادله/ ۲۲٫ 
۱۲ ـ مجمع البیان، ج ۹ و ۱۰، ذیل سوره والفجر و تفسیر صافى، ج ۲، ص ۸۱۸٫ 
۱۳ ـ والفجر/ ۲۷ و ۲۸٫ 
۱۴ ـ رعد/ ۲۸٫ 
۱۵ ـ مفاتیح الجنان، دعاى عرفه. 
۱۶ ـ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۶۷٫ 
۱۷ ـ مقتل الحسین، مقرّم، ص ۳۵۷٫

منبع: فصل نامه کوثر 

نوسینده: عباس کوثری

امام حسین, حسین ,ولادت حسین, حسین بن علی, تولد امام حسین ,سوم شعبان, اخلاق امام حسین, امام حسین در قرآن, روایات امام حسین ,استاد دیباجی, دیباجی, دیباجی اصفهانی, سید محمد تقی دیباجی, آیت الله دیباجی اصفهانی ,سید دیباجی ,دیباج 

بازدیدها: ۲۹

نوشته آیات اخلاق در سیمای حسینی اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%a2%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86%db%8c/feed/ 0
پیام تسلیت آیت الله دیباجی اصفهانی در پی جان باختن کارکنان نفت کش سانچی http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85-%d8%aa%d8%b3%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a2%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%af%db%8c%d8%a8%d8%a7%d8%ac%db%8c-%d8%a7%d8%b5%d9%81%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%be/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85-%d8%aa%d8%b3%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a2%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%af%db%8c%d8%a8%d8%a7%d8%ac%db%8c-%d8%a7%d8%b5%d9%81%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%be/#respond Mon, 15 Jan 2018 10:47:36 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1311 حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی (حفظه) در پیامی حادثه‌ی دلخراش و دردناک جان باختن کارکنان کشتی نفت‌کش ایرانی سانچی را تسلیت گفتند.  متن پیام معظم له به شرح زیر است: بسم الله الرحمن الرحیم جان باختن دریادلان و کارکنان نفتکش ایرانی سانچی، حادثه ای بسیار سخت و دردناک بود، که باعث ایجاد غمی ...

نوشته پیام تسلیت آیت الله دیباجی اصفهانی در پی جان باختن کارکنان نفت کش سانچی اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی (حفظه) در پیامی حادثه‌ی دلخراش و دردناک جان باختن کارکنان کشتی نفت‌کش ایرانی سانچی را تسلیت گفتند. 

متن پیام معظم له به شرح زیر است:

57621565

بسم الله الرحمن الرحیم

جان باختن دریادلان و کارکنان نفتکش ایرانی سانچی، حادثه ای بسیار سخت و دردناک بود، که باعث ایجاد غمی دوباره در بین ملت شریف ایران شد.
این حادثه اندوهبار را  به همه خانواده های داغدار و مردم عزیز ایران از صمیم قلب تسلیت عرض کرده و از پروردگار عالم مى خواهیم که صبر و شکیبایى را به خانواده های عزیزان از دست رفته عطا فرماید.

سید محمد تقی دیباجی اصفهانی 
۲۵ دیماه ۱۳۹۶

نفتکش, سانچی, نفتکش سانچی ,دیباجی ,سید محمد تقی ,سید دیباجی, استاد دیباجی, دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی, آیت الله دیباجی اصفهانی, سید محمد تقی دیباجی, دیباج ,پیام تسلیت ,پیام تسلیت حادثه نفتکش, نفتکش ایرانی ,پیام تسلیت دیباجی

بازدیدها: ۳۳

نوشته پیام تسلیت آیت الله دیباجی اصفهانی در پی جان باختن کارکنان نفت کش سانچی اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85-%d8%aa%d8%b3%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a2%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%af%db%8c%d8%a8%d8%a7%d8%ac%db%8c-%d8%a7%d8%b5%d9%81%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%be/feed/ 0
حمزه سیدالشهدا کیست؟ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%ad%d9%85%d8%b2%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%b4%d9%87%d8%af%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%ad%d9%85%d8%b2%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%b4%d9%87%d8%af%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/#respond Sun, 09 Jul 2017 11:31:45 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1228 گریه ی پیامبر(صل الله علیه و آله) بر حمزه سیدالشهدا پس از پایان نبرد، رسول خدا(ص) سراغ حمزه را گرفت. اصحاب از شهادت حمزه به پیامبر خبر دادند. پیامبر(ص) شخصى را فرستاد تا پیکر او را شناسایى کند. او رفت و جنازه ی حمزه را یافت، اما وقتى دید بدن وى را تکه تکه کرده اند، ...

نوشته حمزه سیدالشهدا کیست؟ اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
گریه ی پیامبر(صل الله علیه و آله) بر حمزه سیدالشهدا

پس از پایان نبرد، رسول خدا(ص) سراغ حمزه را گرفت. اصحاب از شهادت حمزه به پیامبر خبر دادند. پیامبر(ص) شخصى را فرستاد تا پیکر او را شناسایى کند. او رفت و جنازه ی حمزه را یافت، اما وقتى دید بدن وى را تکه تکه کرده اند، نتوانست این خبر را به پیامبر برساند. درنتیجه، نزد پیامبر نیامد. پس از مدتى انتظار، رسول خدا(ص) حضرت على(ع) را فرستاد. امیرمؤمنان، على(ع) نیز با دیدن آن صحنه ی دل خراش نتوانست خبر را به پیامبر بدهد. پس رسول خدا(ص) خود به جست و جوى بدن عمویش، حمزه پرداخت. وقتى بالاى سر وى رسید و آن منظره را دید، اشک از چشمانش فروریخت و در سوگ او بسیار اندوهگین شد. آن گاه با یک دنیا غم فرمود: «هرگز در موقعیتى نبوده ام که به اندازه ی امروز مرا به خشم آورده باشد. پس چنانچه خداوند مرا بر قریش چیره کند، [به جاى حمزه] هفتاد تن از مردان آنان را خواهم کشت».(۱)
ناگاه جبرئیل از سوی خداوند چنین وحى آورد: وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُواْ بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ وَلَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِّلصَّابِرینَ؛(۲) «اگر به مجازات مى رسانید، درست همان گونه باشد که مجازات شده اید و اگر صبر کنید، این براى صبرکنندگان بهتر است».
و پیامبر که رحمهٌ للعالمین است، بى درنگ فرمود: «اى پروردگارم، صبر مى کنم».(۳) سپس به پیکر مثله شده ی حضرت حمزه روى کرد و چنین فرمود: «اى حمزه، ای عموى رسول خدا، اى شیر خدا و شیر رسولش، کارت نیکو بود و سختى ها را برطرف ساخت. تو از حریم رسول خدا حمایت و دفاع مى کردی؛ تا آنجاکه جانت را براى اسلام فدا ساختى. اینک در بهشت برین، در جوار رحمت حق قرار داری. اینک به خشنودى خدا دست یافته و جاودانه سعادتمند شده اى».(۴)
آن گاه ردایى را که بر دوش داشت، روى جسد حمزه افکند. آن ردا بر قامت حمزه کوتاه بود؛ به گونه اى که اگر سرش را مى پوشاند، پاهایش بیرون مى ماند و اگر پاها را می پوشاند، سر مبارکش نمایان مى شد. پس به ناچار ردا را بر سر حمزه کشید و پاهایش را با گیاهان بیابان پوشاند. سپس فرمود: «اگر نه آن بود که صفیه (خواهر حمزه) محزون مى شد، یا این عمل پس از من سنت مى شد، همانا جسد حمزه را میان صحرا مى گذاشتم که درندگان و مرغان هوا او را بخورند تا در روز قیامت از شکم آنان محشور شود؛ زیرا مصیبت هرچه بزرگ تر باشد، ثوابش بیشتر است».(۵)
این فاجعه به اندازه اى بزرگ بود که پیامبر(ص) عمه ی بزرگوار خویش، صفیه را از دیدن جنازه ی برادرش که زنان مشرک، آن را بازیچه ی هوس هاى خود قرار داده و مثله کرده بودند، بازداشت. وقتى صفیه دختر عبدالمطلب، به میدان نبرد آمد تا جنازه ی برادرش را ببیند، رسول خدا(ص) به پسرش، زبیربن عوام فرمود: «به سراغش برو و او را برگردان تا آنچه بر سر برادرش آمده است، نبیند». وى سراغ مادر رفت و گفت: «مادرم! رسول خدا(ص) به تو فرمان مى دهد که بازگردى». او گفت: «چرا مرا بازگرداند، درحالى که خود مى دانم که برادرم مثله شده و این در راه خداست، و ما چه بسیار بر این امر خشنود و بردباریم و ان شاءالله صبر و خویشتن داری نشان خواهم داد».
پس زبیر نزد رسول خدا(ص) بازگشت و آن حضرت را از آنچه مادرش گفته بود، آگاه ساخت. رسول خدا(ص) فرمود: «راه او را باز بگذارید». بدین ترتیب، صفیه کنار جسد برادر آمد، بدان نِگریست و گریست؛ بر آن نماز گزارد؛ کلمه ی استرجاع بر زبان آورد و برایش آمرزش طلبید.(۶)
پیامبر نیز دردمندانه گریست. سپس برای حمزه مغفرت طلب کرد و فرمود: «اى حمزه! هرگز چنین مصیبت زده نخواهم شد و داغ مصیبت هیچ کس چون مصیبت تو نیست».(۷)
سپس پیامبر به صفیه رو کرد و فرمود: شاد باش که جبرئیل مرا خبر داده حمزه را در هفت آسمان، اسدالله و اسد رسوله (شیر خدا و شیر رسولش) خواندند».(۸)

h.hamze-1

وداع با پیکر حمزه سیدالشهدا

رسول خدا(ص) وقتى پیکر غرقه به خون حضرت حمزه را در میدان احد دید، عباى خویش را بر روى وی افکند و براى آخرین بار با پیکر حمزه سیدالشهدا وداع کرد. قرار بر آن شد که شهدا را در همان محل نبرد، در دامنه ی کوه أحد به خاک سپارند. پیامبر اسلام، نخست بر پیکر حمزه نماز خواند. سپس پیکر پاک دیگر شهیدان را یک به یک کنار جسد حمزه گذاشت و بر آنان نماز خواند.
بنابراین، بر پیکر مبارک حضرت حمزه به اندازه ی شهداى احد، هفتاد نماز خوانده شد و این افتخار بزرگ براى حمزه سیدالشهدا بود. هنگام دفن شهدا، پیامبر خدا حمزه را با پیکر پاره پاره، در همان لباس هاى خون آلودش به خاک سپرد و پیش از دفن، رداى خویش را بر او پیچید. به توصیه ی پیامبر، شهیدانى را که باهم دوست بودند، در یک قبر دفن کردند. حضرت، حمزه را نیز با عبدالله بن جحش، خواهرزاده ی حمزه که به یکدیگر بسیار محبت داشتند، در یک قبر گذاشت.(۹)

سوگوارى براى حمزه سیدالشهدا

پس از پایان نبرد اُحد، وقتى رسول خدا(ص) از کوچه هاى مدینه مى گذشت، مردم را دید که براى عزیزان شهید خود سوگوارى مى کنند. قلب پیامبر از دو غم مى سوخت، نخست شهادت مجاهدان اُحد و سپس غربت حمزه سیدالشهدا و این غم، زمانى که دید کسى براى حمزه عزادارى نمى کند بیشتر شد. وقتى انصار به ناراحتى رسول خدا پى بردند، خانواده هاى خود را به خانه ی حمزه فرستادند تا براى او عزادارى کنند. ازآن پس، میان عرب رسم شد که وقتى مصیبتى بر آنان وارد مى شد، نخست بر جناب حمزه نوحه مى خواندند؛ سپس بر مصیبت خویش مى گریستند.(۱۰)

حمزه سیدالشهدا؛ سواره ی محشر

پیامبر اکرم(ص) درباره ی حمزه مى فرماید: «یکى از کسانى که در روز قیامت سواره وارد محشر مى شود، عمویم حمزه است. شیر خدا و شیر رسولش که سواره بر ناقه ی «عضبا»(۱۱) مى آید».(۱۲)
زیدبن ارقم از پیامبر(ص) شنیده است که به على(ع) مى فرماید: «تو امام و جانشین پس از منی و دو پسرت نیز امام و سید جوانان بهشت اند. سپس از فرزندان حسین(ع) نه تن امام معصوم اند و قائم ما اهل بیت از آنان است. اى على، در صحنه ی اى از قیامت، هیچ کس به جز ما چهار تن سواره نیست».
مردى از انصار پرسید: «آنان چه کسانى اند؟»
حضرت فرمود: «من که بر داب? الله، یعنى براق سوارم. برادرم صالح که بر ناق? الله، همان که دست و پایش را بریدند، سوار است. عمویم حمزه که بر ناقه ی عضبا، سوار است و برادرم على که بر ناقه اى از ناقه هاى بهشت سوار است».(۱۳)
در حدیثى دیگر چنین آمده است:
على(ع) در آن روز بر ناقه اى از ناقه هاى بهشت سوار است و دو حُله از نور بر تن دارد که یکى را بر دوش افکنده و دیگرى را به خود پیچیده است. او درحالى که پرچم حمد را به دست چپ گرفته، به سوى بهشت مى راند؛ اما بدین سان: حمزه در سمت راست، جعفر در سمت چپ، فاطمه از پیش روی و حسن و حسین در فاصله ی میان على و فاطمه استقرار یافته اند. در این هنگام، نداکننده ای در فضاى بى کران قیامت ندا مى دهد: کجایند دوستان و کجایند دشمنان؟ این على بن ابى طالب است که همراه کتابش در دست راست، آهنگ بهشت دارد.(۱۴)

پرچم الله اکبر در دست حمزه سیدالشهدا

پیامبر(ص) جایى دیگر، در شأن و عظمت مقام حمزه سیدالشهدا هنگام قیامت مى فرماید:
روز قیامت چهار پرچم به من داده مى شود: پرچم حمد را خود به دست می گیرم؛ پرچم «لا اله الا الله» را به دست على(ع) مى دهم و او پیشاپیش گروهى از مردم که پس از اندکى حساب وارد بهشت مى شوند، قرار مى گیرد؛ پرچم «الله اکبر» را به دست عمویم حمزه مى سپارم و او پیشایش گروهى دیگر قرار مى گیرد؛ و پرچم «سبحان الله» را به دست جعفر مى سپارم. پشت سر او نیز عده اى دیگر خواهند ایستاد. آن گاه در برابر امت خویش مى ایستم تا از آنان شفاعت کنم.(۱۵)

شفاعت حمزه سیدالشهدا در قیامت

رسول خدا(ص) فرمود:
روز قیامت گروه بسیارى از مردم کنار پل صراط دیده مى شوند که شمار آنان را کسى جز خداوند نمى داند. اینان همه دوستداران حمزه اند و بسیارى از آنان گنهکار و خطاکارند. در آن روز، على(ع) نیزه اى را که به وسیله ی آن، حمزه در دنیا با دشمنان خدا مى جنگید، به او داده، مى گوید: «اى عموى رسول خدا، با نیزه ات آتش دوزخ را از برابر دوستانت دور ساز؛ چنان که در دنیا دشمنان خدا را از دوستان خدا دور مى ساختى».
حمزه سیدالشهدا نیزه را گرفته، پیکان آن را در دیوارى از آتش که بین دوستانش و راه بهشت (صراط) حایل شده است، قرار مى دهد. سپس یک باره آن را از جاى برکنده، دیوار آتشین را به اندازه ی مسیرى پانصدساله کنار مى زند. آن گاه به کسانى که در دنیا دوستدار و رهروانش بوده اند، مى گوید: «با آسودگى خیال و امنیت کامل از صراط بگذرید. سپس به گونه اى که آتش از ایشان فاصله گرفته و هراس و ترس قیامت از آنان دور شده است، همگى با احساس سرفرازى و پیروزى به بهشت وارد مى شوند.(۱۶)

سرگذشت قاتل حمزه سیدالشهدا

وقتى که جنگ احد پایان یافت، وحشى، قاتل حمزه، بنابر قرار آزاد شد و در مکه بود تا آن گاه که رسول اکرم(ص) مکه را فتح کرد. دراین هنگام، وحشى از ترس جانش به طایف گریخت. وقتى طایف نیز به دست مسلمانان فتح شد، وحشى درپى آن بود که به شام برود و از دریا گذشته، به مکان هاى دورى برود که دیگر آوازه ی لشکر اسلام را نشنود. یکى از دوستانش گفت: «نمى توانى از چنگ سپاهیان محمد(ص) بگریزى. راه نجات تو این است که مسلمان شوى». او نیز ناگزیر نزد پیامبر(ص) آمد و شهادتین بر زبان جارى کرد.
حضرت فرمود: «تو وحشى نیستى؟» عرض کرد: «چرا، من وحشى هستم». فرمود: «چگونه حمزه را کشتى؟» وحشى عین جریان را بازگفت. پیامبر متأثر شد و فرمود: «تا زنده ای روی تو را نبینم؛ زیرا مصیبت جان گداز عمویم، حمزه به دست تو انجام شده است».
وحشى تا زمان ابوبکر ظاهر نشد و در حکومت او، هنگام جنگ با «مسیلمه ی کذاب» حربه اى به سوی او پراند و وى را کشت. مسلمانان از قتل مسیلمه خوش حال شدند. وحشى مى گفت: «بهترین خلق را من کشتم و بدترین خلق را نیز من کشتم!»(۱۷)
شرکت وحشى در نبرد مسیلمه، مطلبى است که خودش ادعا مى کند، ولى ابن هشام مى گوید: «وحشى در پایان عمر به سان زاغ سیاهى بود که براثر شراب خوارىِ پیوسته، مسلمانان از او متنفر بودند. در زمان خلافت عمر، چندین بار شراب خورد و او را حد زدند. سرانجام نیز از ترس مجازات، متوارى شد. براثر عمل هاى ناشایست نامش را در دفتر ارتش خط زدند و عمر خطاب مى گفت: «قاتل حمزه نباید در سراى دیگر رستگار شود».(۱۸)
او در زمان خلافت معاویه، پیرى خرفت و کودن شده بود و به سبب شراب خوارى، مسلمانان از او متنفر بودند.(۱۹)

زیارت مزار حضرت حمزه سیدالشهدا

پس از جنگ احد و شهادت حمزه و جمعى از رزمندگان اسلام، مدفن آن شهیدان زیارتگاه مؤمنان شد. رسول اکرم(ص) مردم را به زیارت شهدا، به ویژه حمزه سیدالشهدا توصیه کرد. خود حضرت نیز به زیارت آنان مى رفت و بر ایشان چنین سلام مى داد: السّلامُ عَلیکم بِما صَبَرتُم فَنِعم عَقُبَى الدّار؛(۲۰) «سلام بر شما، به سبب صبر و مقاومتى که کردید. پس خانه ی آخرت چه جایگاه خوبى است».
در نقلى دیگر آمده است که رسول خدا(ص) در زندگى به زیارت قبر حمزه سفارش فرمود و خود را به قبر حمزه و شهدا مى چسبانید. فاطمه(س) نیز پس از وفات آن حضرت، صبح نزد قبر حمزه مى رفت و شامگاه باز می گشت. مسلمانان نیز براى زیارت و هم نشینی او، نوبت مى گذاشتند.(۲۱)
بانوى بزرگوار اسلام، حضرت فاطمه ی زهرا(س)، افزون براینکه قبر حمزه را تعمیر مى کرد، دو یا سه روز یک بار و روزهای جمعه به زیارت قبر حمزه شهید مى رفت و بر سر مزار او عزادارى مى کرد.(۲۲)
امام باقر(ع) فرمود: «فاطمه(س) هر صبح شنبه به سوى قبور شهدا مى رفت و بر سر قبر حمزه حاضر مى شد و براى او رحمت و مغفرت طلب مى کرد».(۲۳)
مزار حمزه، کانون معرفت و میعادگاه کسانى بود که مى خواستند با خون شهدا پیمان ببندند و وفادارى خود را به پیامبر(ص) و اسلام ابراز کنند. پیامبر همچنین به زیارت قبر حمزه سفارش کرده و فرموده است: مَنْ زارنى ولَم یَزُرْ عمّى حمزه فقد جفانى؛(۲۴) «کسى که مرا زیارت کند، ولى عمویم حمزه را زیارت نکند، بر من جفا کرده است».
آورده اند که تسبیح فاطمه ی زهرا(س)، از نخ هاى پشمى بافته شده اى بود که به شمار تکبیرها، بر آن گره زده شده بود. آن حضرت، آنها را با دست مى گرداند و تکبیر و تسبیح مى گفت. پس از شهادت حمزه بن عبدالمطلب، فاطمه(س) از تربت او (خاک قبرش) تسبیح ساخت و با آن ذکر مى گفت. مردم نیز در این کار به آن حضرت تأسى کردند.
اما زمانى که امام حسین(ع) به شهادت رسید، این کار با تربت آن حضرت انجام شد و مردم نیز از این تربت استفاده کردند؛ زیرا بهتر بود و مزیت هاى بیشترى داشت.(۲۵)

حمزه سیدالشهدا از دیدگاه امام على(ع)

پس از آنکه حمزه مسلمان شد، بعد از برادرش، ابوطالب، یگانه حامى اسلام بود. مشرکان مکه از او بیم داشتند و دامنه ی آزار خود را تا اندازه اى محدود کردند.
حمزه از دلدادگان واقعى اسلام و پیامبر بود و در همه ی لحظه ها، جانانه از حریم اسلام حمایت کرد. حتى اگر زنده مى ماند، در تحکیم ولایت امیرمؤمنان امام على(ع) و دفاع از او، نقش مؤثرترى ایفا مى کرد. چنان که امام على(ع) در روزگارى که خلافت غصب شده بود، پیوسته مى فرمود: والله لو کان حمزه ی و جعفر حیین ما طمع فیها ابوبکر؛ «به خدا سوگند، اگر حمزه و جعفر زنده بودند، ابوبکر به خلافت طمع نمى کرد».(۲۶)
سدیر صدفى مى گوید:
نزد امام صادق(ع) بودیم. از وضع و حال مردم پس از رسول خدا(ص) و کم اعتنایی آنان به امام على(ع) سخن به میان آمد. مردى به امام عرض کرد: «پس درآن هنگام، شکوه و عزت و بسیارى بنى هاشم چه شد؟ افرادشان کجا بودند که از وى حمایت کنند؟»
حضرت فرمود: «از بنى هاشم کسى باقى نمانده بود، و جعفر و حمزه نیز در آن زمان از دنیا رفته بودند. با علی(ع)، عباس و عقیل باقى مانده بودند. به خدا سوگند، اگر حمزه و جعفر بودند، آنان به هدف و مقصودشان نمى رسیدند».(۲۷)
هنگامى که بیعت عمروعاص را با معاویه در مصر به امام على(ع) گزارش دادند، آن جناب به یاد حمزه و جعفر افتاد و اشعارى انشا فرمود، که ازجمله ی آنها این سه مصراع است: لو عندى یابن حرب جعفرا، او حمزه القوم الهمام الازهرا، رات قریش نحم لیل ظهرا؛ «اى فرزند حرب (معاویه)! اگر جعفر و حمزه بزرگوار و با آن شخصیت تابناک نزد من بودند، قریشیان درخشش ستاره ی شب را مى دیدند» (کنایه از اینکه درمیان تاریکى هاى جهل، نور هدایت خلیفه ی واقعى را جسته، دشمنان را منکوب مى کردند).
روزى فردى یهودى نزد امام على(ع) به معجزه هاى پیامبران، پیروزى شان در پشت سر نهادن سختى ها و گرفتاری ها، صبر و طاقتشان هنگام روی آوردن بلاها، پایدارى شان دربرابر انواع مصائب و بى وفایى امتها و… اشاره کرد و از حضرت خواست مانند آنها را درباره ی پیامبر اسلام(ص) بیان کند. امام على(ع) فرمود:
… سخن همان است که گفتى. اما به ابراهیم(ع)، پس از بر خاک نهادن فرزندش براى قربانی، فدایى اعطا شد؛ درحالى که بر محمد(ص)، مصیبتى دردناک تر از این فرود آمد. آن زمان که در پایان جنگ احد بر سر پیکر بى جان حمزه، آن شیر خدا و شیر رسولش و یاور دین خدا که جدایى شان همچون جدایى بین روح و جسم بود، ایستاد. اما نه اشکى ریخت و نه سوز درونش را آشکار ساخت. حتى به مقام و منزلت حمزه در قلب خود و خاندانش ننگریست، تا خداى خود را همه حال در نهایت صبر و تسلیم راضى کند.
و پس از آن، چنین فرمود: «اگر صفیه، خواهر حمزه غمگین نمى شد، جسدش را در بیابان رها مى کردم تا در قیامت از شکم حیوانات درنده و مرغان شکارى محشور شود، و اگر این امر پس از من سنت نمى شد، به یقین آن را انجام مى دادم».(۲۸)

حمزه سیدالشهدا در احادیث معصومان(ع)

امیرمؤمنان(ع) در بستر شهادت و پس از وصیت خود به امام حسن مجتبى(ع) مبنى بر چگونگى غسل و خاک سپارى اش، در لحظه هاى واپسین، چنان چشم مى گشاید که گویا هیچ اثرى از بیمارى در وجود مبارکش نیست و آن گاه چنین مى فرماید: «این رسول خدا(ص) است و عمویم حمزه و برادرم جعفر که همراه دیگر یاران پیامبر چنین ندایم مى دهند: بشتاب و قدم در جمع ما بگذار که بسیار مشتاق دیدارت هستیم».(۲۹)
هنگامى که آثار سم در بدن مبارک امام حسن مجتبى(ع) آشکار شد، آن حضرت فرمود:
«ما از خداییم و به سوى او بازمى گردیم. سپاس و ستایش خداوندى که دیدار محمد، سید پیامبران، پدرم سید اوصیا، مادرم سیده ی زنان دو عالم، عمویم جعفر طیار و حمزه سید شهیدان را نصیبم فرمود».
در این زمان امام حسین(ع) وارد شد و فرمود: «اى برادر، حالت را چگونه مى بینى؟»
فرمود: «در واپسین روز از دنیا و نخستین روز از آخرت تنها نگرانى ام دورى از تو و خواهرم است و سپاسگزارم از محبتى که خداوند به من فرموده؛ زیرا به زودى رسول خدا(ص) و امیرمؤمنان، فاطمه، جعفر و حمزه را دیدار مى کنم».(۳۰)
امام سجاد(ع) به عبیدالله پسر عباس بن على(ع) نظر افکند و دیدگانش اشک بار شد و فرمود: «هیچ روزى سخت تر از روز احد براى رسول خدا(ص) نبود که عمویش حمزه بن عبدالمطلب، شیر خدا و شیر رسولش کشته شد. پس از آن روز جنگ موته بود که پسرعمویش جعفربن ابى طالب را کشتند، و البته هیچ روزى همچون روز عاشوراى حسین(ع) نیست».(۳۱)
باز از امام سجاد(ع) نقل شده که فرمود: «تعصب هیچ کس به جز تعصب حمزه بن عبدالمطلب مستوجب بهشت نمى شود».(۳۲)
زینب کبرى(س) پس از شهادت امام حسین(ع)، آن زمان که کاروان اسرا را از کنار گودال قتلگاه مى گذراندند، با دلى سوخته فریاد برآورد: «اى محمد، ای جد بزرگوارم، این حسین توست که در خون خود غلتیده و این گونه بر زمین افتاده است؛ درحالى که بندبند استخوان هایش از هم گسسته و دخترانش را به اسیرى مى برند. من نزد خداوند و محمد مصطفى(ص) و على مرتضى و فاطمه ی زهرا و حمزه سیدالشهدا، از این همه ستم شکایت مى کنم».(۳۳)

مباهات و افتخار ائمه ی اطهار(ع) به حمزه سیدالشهدا

۱٫ امام على(ع) در اثبات برترى خود در جلسه ی شورا، خطاب به اعضاى آن فرمود: «شما را به خدا سوگند مى دهم، آیا میان شما کسى به جز من هست که عمویش سیدالشهدا (حمزه) باشد؟» گفتند: «به خدا سوگند، نه».(۳۴)
۲٫ معاویه براى امیر مؤمنان على(ع) نامه اى نوشت و در آن، افتخارهاى خود را یادآور شد.
امام على(ع) پس ازاینکه فرمود: «آیا پسر هند جگرخوار بر من فخر مى فروشد»، به عبیدالله بن ابى رافع گفت در پاسخ او چنین بنویسد: «محمد، فرستاده ی خدا برادر من است و ما از یک اصل و ریشه ایم. حمزه سیدالشهدا عموى من است. جعفر، آن که هر صبح و شام با ملایکه پرواز مى کند، برادر من است. دختر محمد که گوشت و خونمان به هم آمیخته است، همسر و هم نشین من است و نوادگان احمد فرزندان من اند و هیچ کس بهره اى چنین ندارد».(۳۵)
امام على(ع) پس از جنگ جمل، در نامه اى افزون بر افشاى ادعاهاى دروغین معاویه، به نامه ی وی این گونه پاسخ داد:(۳۶)
پس از یاد خدا و درود! نامه ی شما رسید که در آن نوشتید خداوند، محمد را براى دینش برگزید و با یارانش او را تأیید کرد. راستى، روزگار چه چیزهاى شگفتى از تو بر ما آشکار کرده است. تو مى خواهى ما را از آنچه خداوند به ما عنایت فرمود، آگاه کنى و از نعمت وجود پیامبر، باخبرمان سازى؟ داستان تو داستان کسى را ماند که خرما به سرزمین پرخرماى «هجر» بَرد یا استاد خود را به مسابقه دعوت کند! و پنداشتى که برترین انسان ها در اسلام فلان کس و فلان شخص است؟(۳۷)
چیزى را یاد آورده اى که اگر اثبات شود، به تو هیچ ارتباطى ندارد و اگر دروغ نیز باشد به تو مربوط نمى شود. تو را با انسان هاى برتر و غیربرتر، سیاست مدار و غیرسیاست مدار چه کار است؟ اسیران آزادشده(۳۸) و فرزندانشان را چه رسد به تشخیص امتیازات میان مهاجران نخستین و ترتیب درجات، شناسایى منزلت و مقام آنان؟ هرگز! خود را در چیزى قرار مى دهى که از آن بیگانه اى. حال کار به اینجا کشید که محکوم، حاکم باشد؟
اى مرد! چرا بر سر جایت نمى نشینى، و کوتاهى کردن هایت را به یاد نمى آورى، و به منزلت عقب مانده ات بازنمى گردى؟ برترى ضعیفان و پیروزى پیروزمندان در اسلام به تو چه ارتباطى دارد؟ تو همواره در بیابانِ گمراهى، سرگردان و از راه راست روى گردانى!
آنچه مى گویم براى آگاهاندن تو نیست، بلکه براى یادآورى نعمت هاى خدا مى گویم. آیا نمى بینى جمعى از مهاجر و انصار در راه خدا به شهادت رسیدند و هرکدام فضیلتى داشتند؟
آن گاه که شهید ما، حمزه، شربت شهادت نوشید، او را سیدالشهدا خواندند و پیامبر در نماز بر پیکرش به جاى پنج تکبیر، هفتاد تکبیر گفت؟
آیا نمى بینى؟ گروهى که دستشان در جهاد قطع شد و هرکدام فضیلتی داشتند، اما چون بر یکى از ما ضربتى وارد شد و دستش قطع گردید، طیارش خواندند(۳۹) که با دو بال در آسمان بهشت پرواز مى کند؟ و اگر خدا نهى نمى فرمود که مرد، خود را بستاید، فضایل فراوانى را برمى شمردم که دل هاى آگاه مؤمنان آن را مى شناسد و گوش هاى شنوندگان با آن آشناست.
معاویه! از این ادعاها دست بردار که تیرت به خطا رفته است. همانا ما دست پرورده و ساخته ی پروردگار خویشیم و مردم تربیت شدگان و پرورده هاى مایند. اینکه با شما طرح خویشاوندى ریختم- ما از طایفه ی شما همسر گرفتیم و شما از طایفه ی ما همسر برگزیدید و برابر شما رفتار کردیم- عزت گذشته و فضیلت پیشین را از ما بازنمى دارد.
شما چگونه با ما برابرید، درحالى که پیامبر از ماست و دروغ گوى رسوا از شما.(۴۰) حمزه شیر خدا (اسدالله) از ماست و ابوسفیان (اسدالاحلاف) از شما. دو سید جوانان اهل بهشت از ما، و کودکان در آتش افکنده شده از شما.(۴۱) بهترین زنان جهان(۴۲) از ما، و زن هیزم کش دوزخیان(۴۳) از شما…».(۴۴)
امام حسن مجتبی(ع) خطاب به معاویه و گروهى از اطرافیانش فرمود: «تو را سرزنش نمى کنم از اینکه به پدرم، على(ع)، ناسزا بگویى؛ زیرا او در یک مبارزه ی تن به تن برادرت را کشت و در کشتن جدت نیز با حمزه همراهى کرد تا اینکه خداوند آن دو را به دست این دو روانه ی آتش دوزخ ساخت و عذاب دردناک را به ایشان چشاند».(۴۵)
امام حسین(ع) در روز عاشورا به لشکر عمر سعد فرمود: «شما را به خدا سوگند، آیا مرا مى شناسید؟» گفتند: «آرى، تو پسر دختر رسول خدایى!» حضرت فرمود: شما را به خدا سوگند مى دهم، آیا مى دانید جد من فرستاده ی پروردگار است؟ شما را به خدا سوگند مى دهم، آیا مى دانید مادرم، فاطمه، دختر محمد است؟ شما را به خدا سوگند، آیا مى دانید که حمزه سیدالشهدا عموى من است؟»
در جای دیگر، به لشکریان ابن زیاد فرمود:
… نسب مرا بگویید و بنگرید که من کیستم. آن گاه به درون خود بازگردید و بر او خشم گرفته، ملامتش کنید که آیا کشتن و نادیده گرفتن حرمت مرا جایز مى داند؟
آیا من فرزند پیامبر شما و فرزند جانشین و پسرعمویش نیستم که نخستین ایمان آورنده و تصدیق کننده ی رسول خدا(ص) بود؟
آیا حمزه سیدالشهدا عموى پدر من نیست؟
آیا جعفر طیار که با دو بال در بهشت پرواز مى کند، عموى من نیست؟(۴۶)

زیارتنامه ی حضرت حمزه سیدالشهدا

السَّلامُ عَلیْک یا عَمَّ رَسُولِ الله وَخَیْرَ الشُّهداءِ؛ «سلام بر تو، ای عموی رسول خدا(ص)، درود بر تو اى برترین شهیدان».
السَّلامُ عَلیْک یا اَسَدَ اللهِ وَاَسَدَ رَسُولِه؛ «سلام بر تو ای شیر خدا و شیر پیامبرش».
اَشهَدُ اَنَّک قَدْ جاهَدتَ فی اللهِ حَقَّ جهادِه وَنَصَحْتَ لِلّهِ وَلِرَسُولِه؛ «گواهى مى دهم که تو در راه خدا جهاد کردى؛ آن گونه که حق جهاد بود و خیرخواهى کردى براى خدا و رسولش».
وَجُدتَ بِنَفْسِک وَطَلَبْتَ ما عَنْدَاللهِ وَرَغِبْتَ فِیما وَعَدَاللهِ؛ «تو فداکارى و ازخودگذشتگى کردى و آنچه نزد خدا بود خواستى و به آنچه نزد اوست رغبت نشان دادى».
دراین هنگام، باید روى به قبله ایستاد و دو رکعت نماز زیارت خواند. سپس به قبر نزدیک شد و گفت:
اللّهمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَاهل بیتهِ؛ «پروردگارا بر محمد و اهل بیت او درود بفرست».
اللّهمَّ اِنّی تَعَرَّضْتُ لِرَحْمَتِک بِلُزُومِی لِقَبْرِ عَمِّ نَبِیِّک(ص)، لِیُجِیرَنِی مِنْ نِقْمَتِ فِی یَوْمٍ تَکثُرُ فِیهِ الأصْواتُ وَتَشْغَلُ کلُّ نَفْسٍ بِما قَدَّمَتْ وَتُجَادِلُ عَنْ نَفْسِها؛ «پروردگارا! من با پیوستن به قبر عموى پیامبرت به رحمت تو چنگ زدم. تا اینکه پناهم دهد، از رنج و سختى و عذاب آن روزی که فریادها بسیار است و هرکس به خود و آنچه پیش فرستاده سرگرم بوده، با خود در ستیز است».
فَإنْ تَرْحَمْنِی الْیَوْمَ فَلا خَوفٌ عَلَیَّ وَلا حُزْنٌ؛ «پس اگر امروز بر من ترحم کنى، نه مى ترسم و نه غمگین خواهم بود».
وَ إن تُعَاقِبْ فَمَولیً لَهُ القُدْرَهُ عَلَی عَبْدِهِ؛ «و اگر کیفرم دهی و مجازاتم کنى، تو مولایى و بر بنده ات قدرت دارى».
وَلا تُخَیِّبْنی بَعْدَ الیَوْمِ وَلاتَصْرِفْنی بِغَیْرِ حاجَتِی؛ «بنابراین، از امروز به بعد ناامیدم نگردان و مرا حاجت روانشده برمگردان».
فَقَد لَصِقْتُ بِقَبْرِ عَمِّ نَبِیِّک وَتَقَرَّبْتُ بِهِ اِلَیک ابْتِغاءَ مَرْضَاتِک وَرَجآءَ رَحْمَتِک؛ «بدون شک با نزدیک شدن به قبر عموى پیامبرت و نزدیکى به او، در جست وجوى رضاى تو هستم و به رحمت تو امید دارم».
فَتَقَبَّلْ مِنِّی وَعُدْ بَحِلمِک عَلَی جَهْلِی وَ بَرَأْفَتِک عَلَی جَنایهِ نَفْسِی فَقَدْ عَظُمَ جُرْمِی؛ «پس از من بپذیر، و با بردبارى ات از نادانى ام درگذر، و با مهربانى ات از گناهم چشم بپوش؛ زیرا خطا و لغزشم بسیار است».
وَما اَخافُ أنْ تَظْلمَنی ولکنْ أخافُ سُوءَ الحساب فانْظُرْ الْیَومَ تَقَلُّبِی عَلَی قَبرِ عَمِّ نَبِیِّک؛
«البته از اینکه بر من ستم روا دارى نمى ترسم، بلکه از بدحسابى خودم در هراسم. پس امروز دگرگونى حالم را بر قبر عموى پیامبرت بنگر».
فَبِهِما فُکنَّی مِنَ النّارِ وَلاتُخَیِّبْ سَعْیِی وَلا یَهُونَنَّ عَلَیْک ابْتِهالِی وَلاتَحْجُبَنَّ عَنْک صَوتِی وَلا تَقْلِبْنِی بِغَیْرِ حَوائِجی؛ «و به سبب گرامیداشت آن دو بزرگوار، از آتش دوزخم برهان، و در سعى و کوشش نا امیدم مساز. کارى کن که ناله و زارى ام به درگاهت بى مقدار و کم ارزش نباشد. صدایم از تو محجوب نشود، و مرا حاجت روانشده بازنگردان».
یا غِیاثَ کلِّ مَکرُوبٍ وَمَحْزُونٍ وَیا مُفَرِّجاً عَنِ الْمَلْهُوفِ الْحَیْرانِ الْغَرِیقِ الْمُشرِفِ عَلَی الْهَلَکهِ؛ «اى فریادرس هر گرفتار غم دیده! اى گشایش دهنده ی هر دادخواه سرگردان غریق شده ی مشرف به هلاکت».
فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَانظُرْ اِلَیَّ نَظْرَهً لا اَشقی بَعْدَها اَبَداً وَارْحَمْ تَضَرُّعِی وَعَبْرَتِی وَانْفِرادِی؛ «درود فرست بر محمد و آل محمد و به من بنگر؛ نگریستنى که پس ازآن هرگز شقاوت و بدبختى نباشد و ترحم نما بر زارى ام و اشکم و تنهایى ام».
فَقَدْ رَجَوْتُ رِضاک وَتَحَرَّیْتُ الخَیْرَ الَّذی لایُعْطِیهِ اَحَدٌ سِواک فَلا تَرُدَّ اَمَلِی؛(۴۷) «به یقین که رضا و خشنودى تو را امیدوارم و به خیرى از سوى تو دل بسته ام که جز خودت کسى آن را نمى بخشد. پس آرزویم را برآورده ساز».

=====================

پی نوشت ها :

۱- مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج۱۱، ص۴۹۴٫ به نقل از تفسیر عیاشی و در المنثور ذیل آیه ی ۱۲۶ سوره نحل.
۲- نحل(۱۶)، ۱۲۶٫
۳- عبد علی بن جمعه حویزی، تفسیر نور الثقلین، ج۳، ص۹۵، ح۲۶۸٫
۴- سیدمحسن الأمین العاملی، اعیان الشیعه، ج۶ ص۲۴۶٫
۵- همان؛ ابومنصور احمدبن علی بن ابی طالب طبرسی، الإحتجاج علی اهل اللجاج، ج۱، ص۴۶۹، ۴۷۰٫
۶- ابن کثیر الحنبلی، البدایه والنهایه، ج۴، ص۴۲٫
۷- سیدمحسن الأمین العاملی، اعیان الشیعه، ج۶، ص۲۴۶٫
۸- ابوعبدالله محمدبن عمر الواقدی، المغازی، تحقیق مارسدن جونز، ج۱، ص۲۹۰٫
۹- محمدبن جریر الطبری، تاریخ الطبری، ج۲، ص۲۰۸٫
۱۰- سیدمحسن الأمین العاملی، اعیان الشیعه، ج۶، ص۲۴۶٫
۱۱- ناقه به معنای شتر ماده، و عضبا نام شتر رسول خدا(ص) بوده است.
۱۲- محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۲، ص۲۷۳٫
۱۳- محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۳۶، ص۳۱۹، ۳۲۰؛ ابوجعفر محمدبن علی بن الحسین بن بابویه القمی (شیخ صدوق)، الخصال، ج۱، ص۲۰۳، ۲۰۴٫
۱۴- عمادالدین طبری، بشاره المصطفی، ص۱۵۹٫
۱۵- محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۰، ص۶۵؛ فرات بن ابراهیم بن فرات کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص۵۴۷، ۵۴۸٫
۱۶- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲۲، ص۲۸۱٫
۱۷- عزالدین ابوالحسن علی بن محمدبن الأثیر، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج۵، ص۸۳٫
۱۸- ابن هشام، السیره النبویه، تحقیق مصطفی السقاء و…، ج۲، ص۶۹-۷۲٫
۱۹- ابن کثیر الحنبلی، البدایه والنهایه، ج۴، ص۲۵٫
۲۰- ابوعبدالله محمدبن عمر الواقدی، المغازی، تحقیق مارسدن جونز، ج۱، ص۳۱۳٫
۲۱- محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۳۶، ص۴۴۲، به نقل از: محمدبن محمدبن نعمان الشیخ المفید، فصول المختاره، ص۱۳۲٫
۲۲- عباس بن محمدبن محمدرضا قمی، سفینه البحار، ج۱، ص۳۳۷٫
۲۳- شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۱، ص۴۶۵٫
۲۴- عباس بن محمدرضا قمی، سفینه البحار، ج۱، ص۳۳۷؛ محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۰، ص۱۹۸٫
۲۵- محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۹۸، ص۱۳۳؛ محمدبن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، تصحیح و تحقیق عبدالرحیم ربانی شیرازی، ج۶، ص۴۵۵٫
۲۶- سیدمحسن الأمین العاملی، اعیان الشیعه، ج۶، ص۲۴۴؛ عباس بن محمدرضا قمی، سفینه البحار، ج۱، ص۳۳۸٫
۲۷- محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۸، ص۲۵۱؛ ابوجعفرمحمدبن یعقوب کلینی، روضه کافی، ص۱۸۹٫ در برخی اسناد، سدیر این روایت را از امام محمدباقر(ع) نقل می کند.
۲۸- ابومنصور احمدبن علی بن ابی طالب طبرسی، الإحتجاج علی اهل اللجاج، ج۱، ص۴۶۹، ۴۷۰٫
۲۹- محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۲، ص۲۹۲٫
۳۰- همان، ج۴۴، ص۱۴۰٫
۳۱- همان، ج۲۲، ص۲۷۴؛ ابوجعفر محمدبن علی بن الحسین بن بابویه القمی (شیخ صدوق)، الأمالی، ص۴۶۲٫
۳۲- محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۲، ص۲۸۳؛ ابوجعفر محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۴۴۹ و ج۲، ص۳۰۸٫ این گفتار یادآور صحنه ای در کنار کعبه است که حضرت حمزه، در دفاع از رسول خدا(ص) خشمناک شد و در برابر اهانتی که به پیامبر شده بود، سروصورت مشرکان را با شکمبه ی شتر بیالود.
۳۳- علی بن موسی سیدبن طاووس، لهوف علی قتلی الطفوف، ترجمه ی عباس عزیزی، ص۱۵۰٫
۳۴- ابومنصور احمدبن علی بن ابی طالب طبرسی، الإحتجاج علی اهل اللجاج، ج۱، ص۲۷۹؛ ابوجعفر محمدبن علی بن الحسین بن بابویه القمی (شیخ صدوق)، الخصال، ج۲، ص۵۵۵٫
۳۵- محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۳، ص۱۳۱٫
۳۶- به سبب محتوای نیکوی نامه، مناسب دیدیم بخشی از آن را در اینجا بیاوریم.
۳۷- فلان و فلان یعنی ابوبکر و عمر.
۳۸- ابوسفیان و فرزندانش در روز فتح مکه تسلیم شدند، اما پیامبر ایشان را آزاد گذاشت و به آنان فرمود: اذهبوا فانتم الطلقاء؛ «بروید شما آزادید».
۳۹- جعفربن ابی طالب، برادر امام(ع) که در جنگ موته شهید شد و به جعفر طیار مشهور است.
۴۰- ابوسفیان چون قبایل گوناگون را سوگند می داد تا با رسول خدا(ص) بجنگند او را به تمسخر «شیر سوگندها» نامیدند.
۴۱- وقتی «عقبه»، از سران کینه توز قریش، در جنگ بدر دستگیر شد، هنگام کشته شدن خطاب به پیامبر گفت: «ای محمد، سرپرست فرزندان من چه کسی باشد؟» پیامبر فرمود: «النّار» (آتش جهنم). از آن پس عقبه به صبیه النّار معروف شد.
۴۲- بهترین زنان جهان حضرت زهرا(س) است؛ چنان که در حدیثی مشهور، پیامبر فرمود: انک سیده النساء العالمین.
۴۳- مراد از زن هیزم کش دوزخیان، ام جمیل، خواهر ابوسفیان، زن ابولهب و عمه ی معاویه است که همه ی طلاها و زیورآلات خود را فروخت تا برای آزار پیامبر مصرف شود.
۴۴- سید رضی(ع)، نهج البلاغه، ترجمه ی محمد دشتی، نامه ی ۲۸٫
۴۵- ابومنصور احمدبن علی بن ابی طالب طبرسی، الإحتجاج علی اهل اللجاج، ج۲، ص۳۷٫
۴۶- علی بن موسی سیدبن طاووس لهوف علی قتل الطفوف، ترجمه ی عباس عزیزی، ص۱۲۱-۱۲۳؛ باقر شریف القرشی، حیاه الامام الحسین(ع)، ج۳، ص۱۸۴؛ علی نظری منفرد، قصه ی کربلا، ص۲۶۱؛ سید عبدالرزاق مقرم، مقتل الحسین (سالار کربلا)، ترجمه ی مرتضی فهیم کرمانی، ص۲۵۰٫
۴۷- محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۹۷، ص۲۲۰٫

منبع :سیدنژاد، سیدرضی؛ (۱۳۸۹)، اسوه های جاویدان: سیری در زندگانی اصحاب وفادار پیامبر اکرم(ص)، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).

حمزه سیدالشهدا , سیدالشهدا ,حمزه ,حمزه عموی پیامبر ,عموی پیامبر, زیارتنامه ی حضرت حمزه , دیباجی اصفهانی ,استاد دیباجی ,سید دیباجی, دیباج ,آیت الله دیباجی, سید محمد تقی دیباجی, آیت الله دیباجی اصفهانی, مقالات دینی ,زندگی نامه حضرت حمزه, زندگی نامه حمزه,زیارتنامه ی حمزه , زیارتنامه  , دیباجی, حضرت حمزه 

بازدیدها: ۹۰۶

نوشته حمزه سیدالشهدا کیست؟ اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%ad%d9%85%d8%b2%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%b4%d9%87%d8%af%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/feed/ 0
کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (علیه السلام) کیست؟ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%da%a9%d8%b1%db%8c%d9%85-%d8%a7%d9%87%d9%84-%d8%a8%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d9%85%d8%ac%d8%aa%d8%a8%db%8c-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%da%a9%d8%b1%db%8c%d9%85-%d8%a7%d9%87%d9%84-%d8%a8%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d9%85%d8%ac%d8%aa%d8%a8%db%8c-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/#respond Sat, 10 Jun 2017 09:52:48 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1207 امام حسن علیه السلام، فرزند علی بن ابی‌طالب(ع)، سرور جوانان بهشت است.[۱] بنا به روایت مشهور بین شیعه[۲] و اهل سنت،[۳] امام حسن(علیه السلام) در شب نیمه ماه مبارک رمضان، سال سوم هجرت در شهر مدینه دیده به جهان گشود. البته نقل‌های ضعیفی هم وجود دارد که یکی از آنها زمان ولادت آن‌حضرت را ماه شعبان ...

نوشته کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (علیه السلام) کیست؟ اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
امام حسن علیه السلام، فرزند علی بن ابی‌طالب(ع)، سرور جوانان بهشت است.[۱]
بنا به روایت مشهور بین شیعه[۲] و اهل سنت،[۳] امام حسن(علیه السلام) در شب نیمه ماه مبارک رمضان، سال سوم هجرت در شهر مدینه دیده به جهان گشود. البته نقل‌های ضعیفی هم وجود دارد که یکی از آنها زمان ولادت آن‌حضرت را ماه شعبان ذکر می‌کند.[۴] شاید این تاریخ با تاریخ ولادت امام حسین علیه السلام اشتباه شده باشد.
کنیه‌اش ابو محمد است.[۵] برخی گفته‌اند: این کنیه را پیامبر اکرم(ص) به امام حسن(علیه السلام) داد.[۶] در هفتمین روز ولادتش حضرت فاطمه(س) قنداقه امام حسن را – در پارچه‌ای از حریر بهشتی که جبرئیل برای پیامبر آورده بود – خدمت پدر آورد و پیامبر(ص) نام حسن را بر وی نهاد.[۷]
لقب‌های آن‌حضرت عبارتند از: سیّد، زکی، مجتبی و تقی.[۸]
هنگام ارتحال ملکوتی پیامبر(ص)، امام حسن(علیه السلام) هفت سال و چند ماه، یا هشت سال داشت. زمانی که امامت بعد از علی(علیه السلام) به ایشان رسید، ۳۷ ساله بود.[۹]
شیخ مفید در کتاب ارشاد می‌گوید: «زمان بیعت (امامت) امام مجتبی روز جمعه ۲۱ رمضان سال چهل هجری بود».[۱۰]
مدت امامت آن‌حضرت شش ماه و سه روز به طول انجامید و در سال ۴۱ هـ.ق بین او و معاویه صلح‌نامه امضا شد.[۱۱] پس از اجرای صلح، امام حسن(ع) به مدینه مراجعت نمود و مدت ده سال آخر عمر شریفش را در آن‌جا ساکن بود.[۱۲]
درباره تاریخ شهادت امام حسن مجتبی(علیه السلام) در منابع اسلامی اختلاف نظر دیده می‌شود؛ پنجم ربیع الاول،[۱۳] و ۲۸ صفر سال پنجاه هجری[۱۴] که مشهور همان قول دوم است.
امام حسن(علیه السلام) به دست همسرش جعده (دختر اشعث کندی) از طریق سم به شهادت رسید.[۱۵] این حادثه با دسیسه و نیرنگ معاویه و وعده ازدواج با پسرش یزید بن معاویه صورت پذیرفت. سرانجام امام(علیه السلام) با نوشیدن زهر به دست همسرش به دیدار حق شتافت و امام حسین(ع) پس از مراسم غسل و کفن، برادرش را در کنار مقبره مادر بزرگشان فاطمه بنت اسد در قبرستان بقیع به خاک سپرد.[۱۶]
33065_223
فضائل و مناقب امام حسن(علیه السلام)
تاریخ نویسان درباره امام حسن مجتبی(علیه السلام) فضایل و مناقبی را ذکر کرده‌اند که برخی از آنها چنین است:
۱٫ نام‌گذاری امام حسن علیه السلام از سوی خداوند
جابر بن عبدالله می‌گوید: هنگامی که حضرت زهرا امام حسن(علیه السلام) را به دنیا آورد، به امام علی(علیه السلام) گفت: «برایش نام انتخاب کن». علی(ع) فرمود: «من در نام‌گذاری این فرزند بر پیامبر خدا پیش نمی‌گیرم». قنداقه امام حسن را خدمت رسول الله(ص) آوردند و گفتند: یا رسول الله! برایش نام انتخاب کن. پیامبر فرمود: «در این نام‌گذاری بر خدای متعال سبقت نمی‌گیرم». پس خدای متعال به جبرئیل وحی فرستاد که محمد(ص) صاحب فرزند شد، به جانب وی برو، تبریک بگو، و به او بگو که علی نسبت به تو مثل هارون نسبت به موسی است، پس نام فرزند هارون را بر وی بگذار. جبرئیل بر پیامبر(ص) فرود آمد، تولد فرزند را از جانب خداوند بر وی تبریک گفت و گفت: خدای متعال فرمود: «نام مولود فاطمه را به اسم پسر هارون نام‌گذاری کن». پیامبر فرمود: «نام پسر هارون چیست؟» جبرئیل گفت: شبر. پیامبر(ص) فرمود: «زبان ما عربی است!» پس جبرئیل در جواب گفت: «او را حسن نام بگذار» و پیامبر نام حسن را برایش برگزید.[۱۷]
۲٫ امام حسن علیه السلام؛ سرور جوانان بهشت
جابر از پیامبر خدا(ص) نقل می‌کند: «هر کس خواست سرور جوانان بهشت را ببیند، پس به چهره حسن بن علی نگاه کند».[۱۸]
۳٫ هیبت و ابهت امام حسن، هیبت رسول خدا
ابن علی رافعی از پدرش، از جده‌اش زینب دختر ابی رافع، نقل می‌کند: حضرت فاطمه با دو پسرش حسن و حسین(علیهم السلام) خدمت رسول خدا(ص) رسید … و فرمود: «این دو پسرانت هستند، پس چیزی به ارث و یادگار آن دو را بیاموز»، پیامبر(ص) چنین درباره آنها فرمود: «حسن، هیبت و ابهت مرا دارد. اما حسین دارای جود و بخشش و شجاعت من است». مؤیّد این روایت، روایتی است که محمد بن اسحاق نقل کرده است؛ کسی در شرافت بعد از رسول خدا(ص) به حسن بن علی نرسیده است. وی می‌گوید من در مسیر مکه خود شاهد بودم که امام حسن از مَرکبش پایین آمد و پیاده می‌رفت از همراهانش کسی نماند، مگر این‌که او نیز از مرکبش پیاده شد، حتی سعد بن ابی وقاص هم پیاده شد و در کنار حضرت راه می‌رفت.[۱۹]
۴٫ امام مجتبی علیه السلام؛ شبیه‌ترین مردم به رسول خدا
از انس بن مالک نقل شده است: کسی در شباهت به رسول الله مانند حسن بن علی نبود.[۲۰]
۵٫ شدیدترین ابراز محبت‌های رسول خدا نسبت به امام مجتبی (علیه السلام)
اسامه بن زید گوید: شبى از شب‌ها به خاطر حاجتى، در خانه رسول خدا(ص) را کوبیدم، آن‌حضرت از خانه بیرون آمد، نیازم را گفتم و پیامبر حاجتم را برآورده ساخت؛ در آن حال حضرتش را دیدم چیزى بر خود پیچیده بود که نام آن‌را نمی‌دانستم! گفتم: یا رسول الله! این لباس چه نام دارد؟ رسول خدا(ص) لباس خود را باز کرد، دیدم حسن و حسین را در بغل داشت، سپس فرمود: «این دو فرزند، فرزند من و فرزند دخترم می‌باشند! خدایا! من آنها را دوست می‌دارم و تو دوست بدار هرکسی که آنها را دوست داشته باشد».[۲۱]
در روایتی دیگر از بَراء بن عازب آمده است؛ من دیدم که حسن بر دوش رسول الله بود، در حالی که می‌فرمود: «خدایا! من او (حسن) را دوست می‌دارم، تو نیز او را دوست بدار».[۲۲]
۶٫ زهد و عبادت امام حسن علیه السلام
امام حسن مجتبی(ع)؛ عابدترین، زاهدترین و با فضیلت‌ترین مردم زمانش بود و زمانی که عازم حج می‌شد، با پای پیاده می‌رفت و گاهی هم پا برهنه. امام حسن زمانی که یاد مرگ می کرد می‌گریست و هنگامی که به یاد قبر و قیامت می‌افتاد، اشک از چشمانش سرازیر می‌شد.[۲۳]
۷٫ بذل و بخشش در راه خدا
امام مجتبی(علیه السلام) اهل جود و بخشش بود و در میان مردم به این خصلت معروف بود. روایات فراوان در این‌باره آمده است؛ علامه مجلسی صاحب کتاب «بحار الانوار» از «حلیه الاولیاء» نقل می‌کند: «امام حسن(ع) دو بار تمام زندگی‌اش را در راه خدا بین مستمندان تقسیم کرد».[۲۴]
۸٫ تواضع و محبت نسبت به فقرا
ابن شهر آشوب از کتاب «الفنون» از احمد مؤدّب و کتاب «نزهه الابصار» از ابن مهدی نقل می‌کند: امام حسن(علیه السلام) در حال گذر از جایی بود، دید عده‌ای از فقرا بر زمین نشسته‌اند و مقداری نانِ خشکِ خورد شده در سفره آنها است و مشغول خوردن هستند، از حضرت دعوت کردند از آن نان خشک میل کند، حضرت از مرکب پیاده شد در کنارشان نشست و از آن نان میل کرد، به برکت وجود امام نان آن‌قدر زیاد شد که همه از آن خوردند و سیر شدند، پس از غذا امام مجتبی(علیه السلام) از آنها دعوت کرد و در منزل خود از آنان پذیرایی نمود.[۲۵]
مشابه این‌گونه روایات و ده‌ها آیه قرآن که درباره فضایل و مناقب اهل بیت و امام مجتبی علیه السلام وارد شده، فراون است[۲۶] و به همین مقدار درباره آن‌حضرت اکتفا می‌کنیم. درباره فضیلت و شخصیت امام حسن(علیه السلام) همین مقدار بس که آن‌حضرت از اهل بیت(علیهم السلام) است، کسانی که خداوند پلیدی را از آنان دور کرده و آنان را پاک و مطهر گردانید،[۲۷] و از کسانی است که رسول خدا(ص) به اتفاق آنان با نصارای نجران مباهله کرد.
=====================
منابع:
[۱]. شیخ طوسی، محمد بن حسن‏، تهذیب الأحکام، ج ۶، ص ۳۹، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، ۱۳۶۵ش.
[۲]. شیخ مفید، محمد بن محمد، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج ‏۲، ص ۵، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ اول، ۱۴۱۳ق؛ طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج ‏۱، ص ۴۰۲، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، چاپ اول، ۱۴۱۷ق؛ آل یاسین‏، شیخ راضى، صلح الحسن(ع)، ص ۲۵، بیروت، اعلمى‏، چاپ اوّل‏، ۱۴۱۲ق.
[۳]. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج ‏۲، ص ۶۰، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۵ق؛ ابن سعد کاتب واقدی، محمد بن سعد‏، الطبقات الکبری‏، ج ‏۱۰، ص ۲۲۶، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ دوم، ۱۴۱۸ق؛ سبط بن جوزی‏، تذکره الخواص من الأمه فی ذکر خصائص الأئمه، ص ۱۷۶، قم، منشورات الشریف الرضی‏، چاپ اول، ۱۴۱۸ق.   
[۴]. ابن حجر عسقلانی این قول را چنین نقل کرده است: «و قیل فی شعبان منها»؛ الإصابه فی تمییز الصحابه، ج ‏۲، ص ۶۰٫
[۵]. الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج ‏۲، ص ۵٫
[۶]. امین عاملی‏، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ۱، ص ۵۶۷، بیروت، دار التعارف‏، ۱۴۰۳ق.
[۷]. الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج ‏۲، ص ۵٫ 
[۸]. ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج ‏۴، ص ۲۹، قم، انتشارات علامه، چاپ اول، ۱۳۷۹ق.
[۹]. إعلام الورى بأعلام الهدی، ج ‏۱، ص ۴۰۲٫
[۱۰]. الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج ‏۲، ص ۹٫
[۱۱]. إعلام الورى بأعلام الهدی، ج ‏۱، ص ۴۰۲٫
[۱۲]. همان، ص ۴۰۳٫
[۱۳]. الطبقات الکبرى، ج ‏۱۰، ص ۳۵۴؛ شبراوى‏، جمال الدین، الإتحاف بحب الأشراف‏، ص ۱۱۵، قم، دار الکتاب‏، چاپ اوّل‏، ۱۴۲۳ق.
[۱۴]. طبرسی، فضل بن حسن، تاج الموالید، ص ۸۲، بیروت، دار القاری، چاپ اول، ۱۴۲۲ق؛ طبری آملی صغیر، محمد بن جریر، دلائل الامامه، ص ۱۵۹، قم، بعثت، چاپ اول، ۱۴۱۳ق؛ محدث اربلی، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ‏۱، ص ۴۸۶، قم، منشورات الرضی، چاپ اول، ۱۴۲۱ق؛ أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۵۷۶٫
[۱۵]. ر.ک: «امام حسن(ع) و جعده»، سؤال ۴۷۳۳٫
[۱۶]. إعلام الورى بأعلام الهدى، ج ‏۱، ص ۴۱۴٫
[۱۷]. همان، ص ۴۱۱٫
[۱۸]. همان.
[۱۹]. همان، ص ۴۱۲٫
[۲۰]. مجلسى، محمد باقر، بحارالأنوار، ج ۴۳، ص ۳۳۸، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ دوم‏، ۱۴۰۳ق‏.
[۲۱]. مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج ‏۳، ص ۳۸۲؛ ترمذی، محمد بن عیسى، سنن الترمذی، ج ۵، ص ۶۵۶ – ۶۵۷، مصر، شرکه مکتبه و مطبعه مصطفى البابی الحلبی، چاپ دوم، ۱۳۹۵ق.                       
[۲۲]. قشیری نیشابوری، مسلم بن حجاج، المسند الصحیح المختصر بنقل العدل عن العدل إلی رسول الله(ص)(صحیح مسلم)، ج ۴، ص ۱۸۸۳، بیروت، دار الاحیاء التراث العربی، بی‌تا.
[۲۳]. شیخ صدوق، محمد بن على‏، الأمالی، ص ۱۷۸، تهران، کتابچى‏، چاپ ششم‏، ۱۳۷۶ش‏.
[۲۴]. بحارالأنوار، ج ۴۳، ص ۳۳۹٫  
[۲۵]. مناقب آل أبی‌طالب(ع)‏، ج ۴، ص ۲۳٫ 
[۲۶]. دراین‌باره به این کتاب مراجعه کنید: فیروزآبادى‏، سید مرتضى، فضائل الخمسه من الصحاح السته، تهران‏، اسلامیه، چاپ دوم‏، ۱۳۹۲ق‏.
[۲۷]. احزاب، ۳۳؛ و نیز ر.ک: «آیه تطهیر»، سؤال ۱۵۰۴٫
کریم اهل بیت, امام حسن مجتبی,     امام حسن, میلاد امام حسن ,حسن بن علی, زندگی نامه امام حسن ,امام دوم, ولادت امام حسن ,دیباجی, سید دیباجی اصفهانی ,سید محمد تقی دیباجی, مقاله ولادت امام حسن ,آیت الله دیباجی, دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی اصفهانی, سید دیباجی, استاد دیباجی 

بازدیدها: ۹۵

نوشته کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (علیه السلام) کیست؟ اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%da%a9%d8%b1%db%8c%d9%85-%d8%a7%d9%87%d9%84-%d8%a8%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d9%85%d8%ac%d8%aa%d8%a8%db%8c-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/feed/ 0
خصوصیّات ویژه امام حسین (علیه السلام) در زیارت اربعین http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%ae%d8%b5%d9%88%d8%b5%db%8c%d9%91%d8%a7%d8%aa-%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%af%d8%b1/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%ae%d8%b5%d9%88%d8%b5%db%8c%d9%91%d8%a7%d8%aa-%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%af%d8%b1/#respond Sat, 19 Nov 2016 12:43:07 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1115 در زیارت اربعین، مضامین عالیه ای را ملاحظه می کنیم که مملو از شناخت و معرفت ویژگیهای یک امام و رهبر الهی برای تحکیم اعتقادات شیعه است. شیخ طوسی رحمه الله این عبارات فاخر را در زیارت اربعین از صفوان بن مهران جمال روایت می کند که وی از مولایمان حضرت صادق(ع) آموخته و برای ...

نوشته خصوصیّات ویژه امام حسین (علیه السلام) در زیارت اربعین اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
در زیارت اربعین، مضامین عالیه ای را ملاحظه می کنیم که مملو از شناخت و معرفت ویژگیهای یک امام و رهبر الهی برای تحکیم اعتقادات شیعه است. شیخ طوسی رحمه الله این عبارات فاخر را در زیارت اربعین از صفوان بن مهران جمال روایت می کند که وی از مولایمان حضرت صادق(ع) آموخته و برای ما نقل کرده است. این مجموعه ارزشمند به طور کامل یک دوره امام شناسی است و هر انسان موحدی را با ویژگیهای یک رهبر الهی آشنا می کند، به این جهت توجه و عنایت به این زیارت از ویژگیهای هر شیعه تمام عیار محسوب می شود.

امام حسن عسکرى(ع) در این مورد فرموده است: عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ: صَلَاهُ إِحْدَى وَ الْخَمْسِینَ وَ زِیارَهُ الْأَرْبَعِینَ وَ التَّخَتُّمُ بِالْیمِینِ وَ تَعْفِیرُ الْجَبِینِ وَ الْجَهْرُ بِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم؛ پنج چیز از نشانه هاى مؤمن است: گزاردن پنجاه و یک رکعت نماز [واجب و نافله در هر شبانه روز]، زیارت اربعین، انگشتر در دست راست کردن، پیشانى بر خاک نهادن [هنگام نماز]، و بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم.۱ با مطالعه این نوشتار پاسخ این پرسش روشن می شود که چرا زیارت اربعین از نشانه های ایمان و شیعه بودن است؟ با این هدف به شرح چند فراز از این زیارت گرانقدر می پردازیم:

تأثیر کلمات معنوی در زائر

در ابتدای زیارت اربعین می خوانیم: السَّلاَمُ عَلَى وَلِی اللَّهِ وَ حَبِیبِهِ السَّلاَمُ عَلَى خَلِیلِ اللَّهِ وَ نَجِیبِهِ؛ ۲ سلام بر ولى خدا و حبیب [خاص] او! سلام بر دوست [و محبوب] و برگزیده خدا. ولیّ، نجیب، حبیب و خلیل خدا؛ چهار ویژگی امام حسین(ع) است که تک تک این واژه ها برای معرفی یک رهبر الهی کافی است. این اوصاف امام آثار تربیتی فراوانی بر روح و جسم زائر دارد که از جمله با اظهار این کلمات ولایت و دوستی خدا را در وجودش تقویت می کند. وقتی زائر با تمام وجود به صاحب چنین اوصافی تعظیم می کند، روح و جسم خود را تحت الشعاع این خصلتهای پر فضیلت قرار می دهد.

مفهوم سلام در زیارت

سلام، یکی از نامهای خدای عزّوجّل است. هنگامی که زائر این نام خدا را بر زبان جاری می کند، می خواهد بگوید: ای امام! خداوند حافظ مرام و مکتب تو باشد و آن را از گزند دشمنان سلامت بدارد. همچنین سلام به معنای اظهار تسلیم شدن در برابر فرمان امام (ع) است. گذشته از این دو معنا، سلام به معنای تعهد به آسایش، امنیت و سلامتی از طرف خود است و وقتی زائر به حضرت سلام می دهد، در واقع اعلام می دارد که هیچ آزار و آسیبی از ناحیه من در آن وقت و پس از آن به آن امام(ع) نخواهد رسید؛ زیرا هدف تمامی آن بزرگواران هدایت و اصلاح مردم و اعلای کلمه توحید و ترویج طاعت خداوند در میان مردم بوده است. به این جهت آنها از معصیت خدا و تخلف از اوامر و نواهی او، اخلاق ناپسند مردم از قبیل خود بزرگ بینی، حرص، ریا، بخل، حّب قدرت، غیبت، آزار رساندن و… اذیت خواهند شد.

زائر باید حال خود را به گونه ای قرار دهد که مورد رضایت امام باشد، نه مایۀ اذیت آن حضرت. آنگاه در سلام دادن به امام(ع) صادق است. زائر باید دل را با آب توبه شستشو داده، اشک پشیمانی از دیدگان فرو ریزد، و پس از آن به امام عرض سلام داشته باشد.

زائر با عرض سلام، خود را به آن حضرت نزدیک نموده و با تکرار این واژه ادب، روح و روان خود را به لحاظ نزدیکی به ایشان، از پستیها، رذائل و آلودگیها پاک می نماید و سلام را چنان با ادب و خلوص و اشک و آه بر دل القا می نماید تا سلامتی کامل حاصل گردد و موجب جواب سلام آن بزرگوار گردد.

در واقع زائر با عرض سلام بر آن حضرت و یارانش چهره اجتماعی- سیاسی خود را نمایان ساخته و اعلان می دارد که نه تنها با بت درون خود مبارزه می کند؛ بلکه همانند خود آن بزرگوار، با طاغوتیان، ظالمان، مستبدان و خائنین به مردم در ستیزه بوده و با شعار سلام، خود را در زمره یاران آن حضرت قرار می دهد. ۳

%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d8%b1%d8%a8%d8%b9%db%8c%d9%86

ویژگیهای امام حسین(ع)

۱. مقام عبودیت

در فرازی از زیارت اربعین می خوانیم: السَّلاَمُ عَلَى صَفِی اللَّهِ وَ ابْنِ صَفِیهِ السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَینِ الْمَظْلُومِ الشَّهِیدِ؛ سلام بر بنده خالص، و فرزند بنده خالص خدا، سلام بر حسین مظلوم شهید.

عبودیت از ویژگیهای امام حسین(ع) و پیروان آن گرامی است. تا فردی به مقام بندگی خالص خدا نرسد، هرگز نمی تواند به سوی کمال حرکت کند. خداوند در قرآن فرموده: (وَ الصَّافَّاتِ صَفًّا)؛ ۴ یعنی قسم به آن نفوسى که از روى حقیقت و صمیم قلب در حضور من در مقام اطاعت و بندگى خالصانه صف کشیده، مرا براى خود، مراد و مقصود قرار داده، به غیر از من به هیچ چیز دیگرى التفات نمى کنند.

و در جایی دیگر بندگی خالصانه را منشأ علم و رحمت الهی قلمداد کرده، می فرماید: (فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَیناهُ رَحْمَهً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً)؛ ۵ [موسی (ع) و همراهش] بنده اى از بندگان ما را یافتند که رحمت و موهبت عظیمى از سوى خود به او داده، و علم فراوانى از نزد خود به او آموخته بودیم.

این آیه نشان مى دهد که برترین افتخار هر انسانی آن است که بنده خالص خدا باشد و این مقام عبودیت است که انسان را مشمول رحمت الهى مى سازد و دریچه هاى علوم را به قلبش مى گشاید. در حقیقت جوهره علم الهى از عبودیت و بندگى خدا سرچشمه مى گیرد.

اساساً رمز دستیابى امام حسین(ع) به مقامات والا، عبودیت و تسلیم محض خدا بودن آن حضرت بود. همان چیزى که در هر زیارتی به آن شهادت مى دهیم و حتی خود حضرت همواره به آن افتخار می کرد، نمونه اش این روایت است:

امام حسین (ع) به همراه انس بن مالک به کنار قبر مادربزرگش حضرت خدیجه(ع) آمدند. امام در کنار قبر آن بانوى اسلام گریه کرد، سپس به انس فرمود: مرا تنها بگذار! انس مى گوید: به کنارى رفتم و از دید آن حضرت پنهان شدم. آن حضرت به نماز و ذکر و دعا مشغول شد. وقتى که مناجاتش به طول انجامید، نزدیک آمدم، شنیدم که این گونه نجوا مى کرد:

یا رَبِّ! یارَبِّ! اَنْتَ مَوْلاهُ

فَاْرْحَمْ عَبیداً اِلَیکَ مَلْجاهُ؛

پروردگارا! پروردگارا! تو مولاى او هستى، به بنده اى که پناهگاهى به جز تو ندارد، رحم کن.

یا ذَالْمَعالى! عَلَیکَ مُعْتَمَدى

طُوبى لِمَنْ کُنْت اَنْتَ مَوْلاهُ؛

اى خدایى که داراى شکوه و عظمتى! پشتیبانم تویى. خوشا به حال آن کس که تو مولاى او هستى.

طُوبى لِمَنْ کانَ خادِماً اَرِقاً

یشْکُو اِلى ذى الْجَلالِ بَکْواهُ؛

خوشا به حال کسى که خدمتگزار و شب زنده دار است و گرفتاریش را فقط به خداى بزرگمنش خویش عرضه مى دارد.

وَ ما بِهِ عِلَّهٌ وَ لا سَقَمٌ

اَکْثَرَ مِنْ حُبِّهِ لِمَوْلاهُ؛

هیچ گونه بیمارى و ناراحتى ندارد که بیشتر از محبت به مولایش باشد.

اِذا اِشْتَکى بَثَّهُ وَ غُصَّتَهُ

اَجابَهُ اللَّهُ ثُمَّ لَبَّاهُ؛

هرگاه غصه و ناراحتى اش را با خدایش در میان مى گذارد، خداوند او را پاسخ داده و اجابت مى کند.

اِذا اِبْتَلی بِالظَّلامِ مُبْتَهَلاً

اَکْرَمَهُ اللَّهُ ثُمَّ اَدْناهُ؛ ۶

هرگاه به گرفتارى مبتلا گردد، در تاریکى با التماس و ناله خدایش را مى خواند و خداوند او را گرامى داشته و به خود نزدیک مى گرداند. اگر ما نیز طالب قُرب الهى هستیم و مى خواهیم مؤمن حقیقى و واقعى باشیم و ادّعاى پیروى از مکتب آن حضرت را داریم، باید در هر حال تسلیم فرمان حق باشیم؛ حتّى اگر بر خلاف خواسته و سلیقه ما باشد. با نجوای زیارت اربعین تعهد کنیم که از این پس با پیروی از آن گرامی خدا را خالصانه بندگی کنیم.

۲. تحمّل غم و اندوه برای اصلاح جامعه

السَّلاَمُ عَلَى أَسِیرِ الْکُرُبَاتِ وَ قَتِیلِ الْعَبَرَاتِ؛ سلام بر آن اسیر [غم و اندوه و] مصائب سخت [عالم] و کشته آب چشمان. امام(ع) همواره سنگ صبور جامعه و در معرض آزارهای روحی و جسمی بوده و مشکلات را به جان می خرد و همواره رهبران الهی و پیروان واقعی آنان بیشترین فشار روحی، صدمات روانی، غم و اندوه را تحمل می کنند.

امام صادق(ع) فرمود: إِنَّ أَشَدَّ النَّاسِ بَلَاءً الْأَنْبِیاءُ ثُمَّ الَّذِینَ یلُونَهُمْ ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَل؛ ۷ رنج و ناراحتی انبیا شدیدتر از دیگران است. از آن پس، کسانی که پشت سرشان می آیند و سپس هر که شبیه تر باشد. همچنانکه گفته اند: آن که در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش می دهند

در روایت سلمان نیز نشانه های مؤمن آمده است که: فَعِنْدَهَا یذُوبُ قَلْبُ الْمُؤْمِنِ فِی جَوْفِهِ کَمَا یذُوبُ الْمِلْحُ فِی الْمَاءِ مِمَّا یرَى مِنَ الْمُنْکَرِ فَلَا یسْتَطِیعُ أَنْ یغَیرَه؛ ۸ مؤمن در اثر مشاهدۀ منکرات و بی بند و باریها و نداشتن توان مقابله و تغییر وضع موجود، [چنان در فشار روحی قرار می گیرد که] قلبش آب می شود، هم چنانکه نمک در آب ذوب می شود.

معمر بن خلاد می گوید: در محضر حضرت رضا(ع) از آسایش و راحتی در عصر امام قائم(ع) سخن به میان آمد، حضرت فرمود: أَنْتُمُ الْیوْمَ أَرْخَى بَالًا مِنْکُمْ یوْمَئِذٍ قَالَ: وَ کَیفَ؟ قَالَ: لَوْ قَدْ خَرَجَ قَائِمُنَا(ع) لَمْ یکُنْ إِلَّا الْعَلَقُ وَ الْعَرَقُ وَ الْقَوْمُ عَلَى السُّرُوجِ وَ مَا لِبَاسُ الْقَائِمِ (ع) إِلَّا الْغَلِیظُ وَ مَا طَعَامُهُ إِلَّا الْجَشِب؛ ۹ شما امروز راحت تر از هنگام ظهور قائم خواهید بود. عرض کردند: چگونه؟ حضرت فرمود: زیرا اگر قائم ما خروج کند جز زحمت و مشقت نخواهد بود، و مردم باید همواره بر زین اسبان سوار شوند [و جهاد کنند]، و لباس قائم (ع) درشت و خشن و غذایش خشک خواهد بود.

۳. بخشیدن هستی خود برای نجات جامعه

وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَهِ وَ حَیرَهِ الضَّلاَلَهِ؛ ۱۰ خداوندا! او خون پاک قلبش را در راه تو بذل کرد [و جانش را فدا نمود] تا بندگانت را از جهالت و حیرت و گمراهى نجات دهد.

از مهم ترین محورهای زیارت اربعین، بیان فلسفۀ قیام عاشورا است که در یک جملۀ کوتاه تمام مقصود حضرت اباعبدالله(ع) بیان گردیده است. امام صادق(ع) در این فراز به صراحت تمام عرضه می دارد که امام حسین(ع) تمام هستی خود را فدا کرد تا بندگان خدا را از بند جهالت، تاریکی و گمراهی رها کرده و به سوی نور و کمال هدایت رهنمون کند. این همان هدف نهایی تمام پیامبران (ع) و فرستادگان الهی در طول تاریخ بوده است که در قیام عاشورا به اوج خود رسید.

انقلاب ارزشها

در تاریخ می خوانیم: بعد از بعثت رسول گرامی اسلام (ص) اصول و ارزشهای جاری در جامعه که علیه مصالح دنیا و آخرت مردم بود، به ارزشهای انسانی و الهی تبدیل شد. خرافه پرستی به حقیقت یابی، و جنگ و خونریزی و ناعدالتی به قسط و عدل و مساوات بدل گردید و انسانهای در ظاهر پایین درجه، به افرادی مورد اعتماد و دارای منزلت اجتماعی والایی تبدیل شدند. تمام قوانین و ملاکهای ظاهری و مادی جای خود را به معیارهای ارزشمند و متعالی داد. پیامبر رحمت (ص) حتی به کارگزاران خویش تأکید می نمود که در تبدیل و تغییر روشهای غلط و رسوم جاهلانه نهایت تلاش خود را به عمل آورند.

هنگامی که معاذ بن جبل را به سوی یمن می فرستاد، به او فرمود: ای معاذ! آثار جاهلیت و رسوم باطل را بمیران و سنتهای متعالی اسلامی را در میان مردم ترویج کن! آن گرامی، در آخرین فرازهای پیام حج خود، به انقلاب ارزشها و حرکت به سوی زیباییها و کمالات تأکید ورزید و فرمود: ألا کُلُّ شَیءٍ مِنْ أمْرِ الْجاهِلیهِ تَحْتَ قَدَمی موضوعٌ؛ ۱۱ بدانید تمام باورها و رسمهای ایام جاهلیت را زیر پای خود نهاده و باطل اعلام می کنم.

امام حسین(ع) نیز انقلاب تاریخی خود را انقلاب ارزشها معرفی کردند و فرمودند: إِنِّی أَدْعُوکُمْ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى نَبِیهِ فَإِنَّ السُّنَّهَ قَدْ أُمِیتَتْ فَإِنْ تُجِیبُوا دَعْوَتِی وَ تُطِیعُوا أَمْرِی أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشاد؛ ۱۲ من شما را به سوى خدا و رسول دعوت می نمایم؛ زیرا سنت ارزشمند پیغمبر خدا (ص) از بین رفته است. اگر شما دعوت مرا بپذیرید و امر مرا اطاعت کنید، من شما را به راه هدایت راهنمایى می کنم.

امام حسین(ع) همانند جدش رسول خدا (ص) چراغ روشنی بخش در تاریکیهای جهل و نادانی بود و همانند شمعی خود را فدا کرد تا مردم در پرتو نور او به ارزشهای اخلاقی دست یابند. چنانکه قرآن پیامبر اکرم (ص) را چراغ روشنی بخش در تاریکیهای جهل و نادانی معرفی می کند و می فرماید: (یَا أَیهَُّا النَّبىِ إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذِیرًا * وَ دَاعِیا إِلىَ اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِرَاجًا مُّنِیرًا)؛ ۱۳ اى پیامبر! ما تو را گواه فرستادیم و بشارت دهنده و انذارکننده! و تو را دعوت کننده به سوى خدا به فرمان او قرار دادیم، و چراغى روشنى بخش!

پیامبر (ص) نیز امام حسین(ع) را چراغ روشنی بخش هدایت معرفی کرده و فرمود: اِنَّ الْحُسَیْنُ مِصْبَاحُ الْهُدَی وَ سَفِینَهُ النَّجَاهِ؛ ۱۴ همانا حسین(ع) چراغ هدایت و کشتی نجات است.

۴. ذلت و خواری دشمنان امام حسین(ع)

وَ أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ مَا وَعَدَکَ وَ مُهْلِکٌ مَنْ خَذَلَکَ وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَکَ؛ و گواهى می دهم که خداى متعال وعده اى که به تو داده است، البته به آن وفا می کند و آنان که تو را خوار [و مضطر] گذاشتند، همه را هلاک کند و قاتلانت را عذاب سخت چشاند.

از دیگر پیامهای زیارت اربعین جاودانگی حماسۀ عاشورا است و این در حقیقت حکایتگر یک پیام غیبی و تحقق وعده الهی است که حضرت زینب (ع) نیز در خطبه ای که در مجلس یزید قرائت کرد، به آن اشاره نمود. آن گرامی در سخنان خویش از آینده دردناک یزیدیان پرده برداشت و فردای درخشان حماسه آفرینان عاشورا و پیروزی همیشگی مرام حسینی را نوید داد و به یزید این چنین نهیب زد: فَکِد کَیدَکَ واسعَ سَعیکَ وناصِب جُهدَکَ فَوَاللَّه لا تَمحو ذِکرَنا و لا تُمیتُ وَحینَا و لا تُدرِکُ أمرَنا و لا تَدحَضُ عَنکَ عارَها وهَل رَأیکَ إلاّ فَنَد؟ و أیامُکَ إلاّ عَدَدٌ؟ و جَمعُکَ إلاّ بَدَدٌ؟ یومَ ینادى المُنادى: ألا لَعَنهُ اللَّه عَلَى الظالمینَ؛ ۱۵ [اى یزید!] هر نیرنگى که خواهى بزن، و هر اقدامى که توانى بکن و هر کوشش که دارى، دریغ مدار! سوگند به خدا که نمى توانى نام ما را محو کنى و نمى توانى نور وحى ما را خاموش نمایى. تو نمى توانى عظمت امر ما را درک کنى و ننگ این ستم را هرگز از خود نتوانى زدود!؟ آیا غیر از این است که رأى، [طرح و نقشه هاى] تو سست و مدت حکومت تو اندک و جمعیت تو پراکنده است؟ آن روزى که منادى فریاد مى زند: آگاه باشید، لعنت خدا بر گروه ستمکاران باد.

یادگار رسول خدا(ص) در آن موقعیت حساس و تاریخی – که هیچ سخنور ماهری؛ حتی قادر به تعادل در گفتار نیست- چنان با اعتماد به نفس عمیقی خبر از آینده داد و پیش بینی دقیقی کرد که ما بعد از صدها سال نتایج آن را به وضوح مشاهده می کنیم. آری، امروزه این پیام زیارت اربعین تحقق یافته و پیش بینی حضرت زینب (ع) به وقوع پیوسته و در واقع وعده الهی تحقق یافته، دشمنان امام حسین(ع) خوار و رسوا گشته و عظمت نام و یاد و حماسه حسینی(ع) تمام عالم را فرا گرفته است.

ای که در کرب و بلا بی کس و یاور گشتی

چشم بگشا و ببین خلق جهان یاور توست

از دیگر پیامهای زیارت اربعین: مشمول لطف و کرم الهی، مقام شهادت، پاکی نسل، میراث دار انبیا، منصوب شدن به امامت از سوی خدا، مدافع اسلام و اندیشه های الهی، لیاقت و شایستگی رهبری، نصیحت امت با دلسوزی، و مهرورزی می باشد.

……………………………………………….

پی نوشت:

۱) روضه الواعظین، محمد فتال نیشابورى، نشر رضى، قم، ج ۱، ص ۱۹۵.

۲) تهذیب الأحکام، محمد بن حسن طوسى، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ش، ج ۶، ص۱۱۳؛ و کامل الزیارات جعفر بن قولویه قمى، نشر الفقاهه، تهران، ص ۲۲۸. امام صادق(ع) متن زیارت اربعین را چنین نقل کرده است: السَّلَامُ عَلَى وَلِی اللَّهِ وَ حَبِیبِهِ السَّلَامُ عَلَى خَلِیلِ اللَّهِ وَ نَجِیبِهِ السَّلَامُ عَلَى صَفِی اللَّهِ وَ ابْنِ صَفِیهِ السَّلَامُ عَلَى الْحُسَینِ الْمَظْلُومِ الشَّهِیدِ السَّلَامُ عَلَى أَسِیرِ الْکُرُبَاتِ وَ قَتِیلِ الْعَبَرَاتِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَشْهَدُ أَنَّهُ وَلِیکَ وَ ابْنُ وَلِیکَ وَ صَفِیکَ وَ ابْنُ صَفِیکَ الْفَائِزُ بِکَرَامَتِکَ أَکْرَمْتَهُ بِالشَّهَادَهِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعَادَهِ وَ اجْتَبَیتَهُ بِطِیبِ الْوِلَادَهِ وَ جَعَلْتَهُ سَیداً مِنَ السَّادَهِ وَ قَائِداً مِنَ الْقَادَهِ وَ ذَائِداً مِنَ الذَّادَهِ وَ أَعْطَیتَهُ مَوَارِیثَ الْأَنْبِیاءِ وَ جَعَلْتَهُ حُجَّهً عَلَى خَلْقِکَ مِنَ الْأَوْصِیاءِ فَأَعْذَرَ فِی الدُّعَاءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَهِ وَ حَیرَهِ الضَّلَالَهِ وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَیهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَى وَ شَرَى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الْأَوْکَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدَّى فِی هَوَاهُ وَ أَسْخَطَ نَبِیکَ وَ أَطَاعَ مِنْ عِبَادِکَ أَهْلَ الشِّقَاقِ وَ النِّفَاقِ وَ حَمَلَهَ الْأَوْزَارِ الْمُسْتَوْجِبِینَ النَّارَ فَجَاهَدَهُمْ فِیکَ صَابِراً مُحْتَسِباً حَتَّى سُفِکَ فِی طَاعَتِکَ دَمُهُ وَ اسْتُبِیحَ حَرِیمُهُ اللَّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبِیلًا وَ عَذِّبْهُمْ عَذَاباً أَلِیماً السَّلَامُ عَلَیکَ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیکَ یا ابْنَ سَیدِ الْأَوْصِیاءِ أَشْهَدُ أَنَّکَ أَمِینُ اللَّهِ وَ ابْنُ أَمِینِهِ عِشْتَ سَعِیداً وَ مَضَیتَ حَمِیداً وَ مِتَّ فَقِیداً مَظْلُوماً شَهِیداً وَ أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ مَا وَعَدَکَ وَ مُهْلِکٌ مَنْ خَذَلَکَ وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَکَ، وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ وَفَیتَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ جَاهَدْتَ فِی سَبِیلِهِ حَتَّى أَتَاکَ الْیقِینُ فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ ظَلَمَکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّهً سَمِعَتْ بِذَلِکَ فَرَضِیتْ بِهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ أَنِّی وَلِی لِمَنْ وَالَاهُ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاهُ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّکَ کُنْتَ نُوراً فِی الْأَصْلَابِ الشَّامِخَهِ وَ الْأَرْحَامِ الطَّاهِرَهِ لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجَاهِلِیهُ بِأَنْجَاسِهَا وَ لَمْ تُلْبِسْکَ الْمُدْلَهِمَّاتُ مِنْ ثِیابِهَا وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ مِنْ دَعَائِمِ الدِّینِ وَ أَرْکَانِ الْمُسْلِمِینَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ الْإِمَامُ الْبَرُّ التَّقِی الرَّضِی الزَّکِی الْهَادِی الْمَهْدِی وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْأَئِمَّهَ مِنْ وُلْدِکَ کَلِمَهُ التَّقْوَى وَ أَعْلَامُ الْهُدَى وَ الْعُرْوَهُ الْوُثْقَى وَ الْحُجَّهُ عَلَى أَهْلِ الدُّنْیا وَ أَشْهَدُ أَنِّی بِکُمْ مُؤْمِنٌ وَ بِإِیابِکُمْ مُوقِنٌ بِشَرَائِعِ دِینِی وَ خَوَاتِیمِ عَمَلِی وَ قَلْبِی لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ وَ أَمْرِی لِأَمْرِکُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّهٌ حَتَّى یأْذَنَ اللَّهُ لَکُمْ فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لَا مَعَ عَدُوِّکُمْ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیکُمْ وَ عَلَى أَرْوَاحِکُمْ وَ أَجْسَادِکُمْ وَ شَاهِدِکُمْ وَ غَائِبِکُمْ وَ ظَاهِرِکُمْ وَ بَاطِنِکُمْ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ.

۳) با استفاده از سایت تبیان، بخش دین و اندیشه.

۴) صافات / ۱.

۵) کهف/ ۶۵.

۶) مناقب آل ابى طالب، محمد بن شهر آشوب مازندرانی، نشر علامه، قم، ۱۳۷۹ ق، ج ۳، ص۲۲۵.

۷) کافی، محمد بن یعقوب کلینى، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۸ ق، ج ۲، ص ۲۵۲.

۸) مستدرک الوسائل، محدث نورى، مؤسسه آل البیت، قم، ۱۴۰۸ ق، ج ۱۱، ص ۳۷۲.

۹) مسند الإمام الرضا(ع)، شیخ عزیز الله عطاردی خبوشانی، مؤسسه طبع و نشر آستان قدس رضوی، ج ۱، ص ۲۱۹.

۱۰) در بعضی از نسخه ها مثل کامل الزیارات این عبارت این‌گونه آمده است: بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الضَّلَالَهِ وَ الْجَهَالَهِ وَ الْعَمَى وَ الشَّکِّ وَ الِارْتِیابِ إِلَى بَابِ الْهُدَى … کامل الزیارات، ابن قولویه، ص ۲۲۸.

۱۱) سیره ابن هشام، ابو محمد عبد الملک بن هشام حمیری، دار القلم، بیروت، ج ۴، ص۲۵۰.

۱۲) بحار الأنوار، محمد باقر مجلسى، مؤسسۀ الوفاء، بیروت، ۱۴۰۳ق، ج ۴۴، ص ۳۴۰.

۱۳) احزاب/ ۴۵ و ۴۶.

۱۴) مدینه المعاجز، سید هاشم بحرانى، مؤسسۀ المعارف الاسلامیه، قم، ۱۴۱۴ق، ج ۴، ص ۵۱.

۱۵)بحار الانوار، علامه مجلسی، ج ۴۵، ص ۱۳۳؛ و مقتل خوارزمی، موفق بن احمد خوارزم، نشر مفید، قم، ج ۴، ص ۶۴۶.

…………………………….

منبع سایت موعود. نوشته عبدالکریم پاک نیا

خصوصیّات ویژه امام حسین, اربعین, ویژگی های امام حسین ,پیاده روی اربعین, زیات امام حسین, زیارت ویژه اربعین, اربعین ۹۵, مقاله اربعین, مقالات اربعین, دیباجی, دیباجی اصفهانی ,سید دیباجی, آیت الله دیباجی, آیت الله دیباجی اصفهانی, سید محمد تقی دیباجی, سایت دیباجی, استاد دیباجی, خصوصیّات امام حسین ,امام حسین, امام حسین در زیارت اربعین, زیارت اربعین 

بازدیدها: ۳۶

نوشته خصوصیّات ویژه امام حسین (علیه السلام) در زیارت اربعین اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d8%ae%d8%b5%d9%88%d8%b5%db%8c%d9%91%d8%a7%d8%aa-%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%af%d8%b1/feed/ 0
ترجمه قرآن کریم ، آیت الله دیباجی اصفهانی «مدظله العالی» http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%aa%d8%b1%d8%ac%d9%85%d9%87-%d9%88-%d8%aa%d9%81%d8%b3%db%8c%d8%b1-%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%b5%d8%b1-%d8%a8%d8%b4%d8%b1%db%8c/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%aa%d8%b1%d8%ac%d9%85%d9%87-%d9%88-%d8%aa%d9%81%d8%b3%db%8c%d8%b1-%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%b5%d8%b1-%d8%a8%d8%b4%d8%b1%db%8c/#respond Sun, 13 Nov 2016 07:11:25 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1096 ترجمه قرآن کریم ،حضرت آیت الله دیباجی اصفهانی مد ظله العالی

نوشته ترجمه قرآن کریم ، آیت الله دیباجی اصفهانی «مدظله العالی» اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
 ترجمه کل قرآن کریم به ضمیمه تفسیر مختصر  اثر ارزشمند حضرت آیت الله  حاح سید محمد تقی دیباجی اصفهانی  مد ظله العالی  

مرکز پخش۱: قم _خیابان ارم _روبروی پاساژقدس_ دفترفروش انتشارات اسوه_ تلفن: ۰۲۵۳۷۷۴۱۲۸۲_فکس:۰۲۵۳۷۷۳۷۶۶۰

مرکز پخش۲: قم،خیابان شهدا(صفاییه)، کوچه ۲۲(آمار)، پلاک ۲۹ _ تلفن: ۳۷۷۳۲۵۵۹-۰۲۵_ ۳۷۷۳۲۴۲۹-۰۲۵ _ فکس: ۳۷۷۴۴۴۳۸-۰۲۵

 ترجمه و تفسیر مختصر قرآن کریم,  تفسیر مختصر قرآن کریم,اثر ارزشمند, تفسیر مختصر دیباجی, تفسیر سید محمد تقی دیباجی ,ترجمه و تفسیر مختصر دیباجی, تالیفات دیباجی, استاد دیباجی, تفسیر مختصر استاد دیباجی ,خرید آنلاین قرآن, رمضان ,ماه رمضان, دانلود تفسیر مختصر,  تفسیر بشری,ترجمه قرآن دیباجی,تفسیر  قرآن دیباجی ,تفسیر یک جلدی قرآن دیباجی, تفسیر دیباجی اصفهانی, تفسیر مختصر دیباجی اصفهانی ,  حضرت آیت الله دیباجی اصفهانی , دیباجی, آیت الله دیباجی اصفهانی ,حضرت آیت الله دیباجی , آیت الله دیباجی,  دیباجی اصفهانی، کتاب و کتاب خوانی، کتاب، معرفی کتاب, فروش کتاب, فروش قرآن, کتاب دیباجی, آثار دیباجی

بازدیدها: ۱۳۷

نوشته ترجمه قرآن کریم ، آیت الله دیباجی اصفهانی «مدظله العالی» اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%aa%d8%b1%d8%ac%d9%85%d9%87-%d9%88-%d8%aa%d9%81%d8%b3%db%8c%d8%b1-%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%b5%d8%b1-%d8%a8%d8%b4%d8%b1%db%8c/feed/ 0
گزیده ای از آداب زیارت سیدالشهدا (علیه السلام) http://farsi.dibajiesfahani.ir/%da%af%d8%b2%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a2%d8%af%d8%a7%d8%a8-%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%b4%d9%87%d8%af%d8%a7-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%da%af%d8%b2%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a2%d8%af%d8%a7%d8%a8-%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%b4%d9%87%d8%af%d8%a7-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7/#respond Fri, 11 Nov 2016 16:01:14 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1087  زیارت نشانه تعهدی است که شیعیان نسبت به ائمه معصومین (علیهم السلام) خود دارند و چنین پیمانی که با پیوند به خاندان مطهر پیامبر (صلوات الله علیهم) همراه است آدابی دارد که با رعایت آنها حظ و بهره ی بیشتری می توان از زیارت برد. آداب زیارت امام حسین  (علیه السلام) در روایتی امام رضا ...

نوشته گزیده ای از آداب زیارت سیدالشهدا (علیه السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
 زیارت نشانه تعهدی است که شیعیان نسبت به ائمه معصومین (علیهم السلام) خود دارند و چنین پیمانی که با پیوند به خاندان مطهر پیامبر (صلوات الله علیهم) همراه است آدابی دارد که با رعایت آنها حظ و بهره ی بیشتری می توان از زیارت برد.

img09435277

آداب زیارت امام حسین  (علیه السلام)
در روایتی امام رضا (علیه السلام) می فرماید: «إِنَ‏ لِکُلِ‏ إِمَامٍ‏ عَهْداً فِی عُنُقِ أَوْلِیَائِهِ وَ شِیعَتِهِ وَ إِنَّ مِنْ تَمَامِ الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ وَ حُسْنِ الْأَدَاءِ زِیَارَهَ قُبُورِهِمْ فَمَنْ زَارَهُمْ رَغْبَهً فِی زِیَارَتِهِمْ وَ تَصْدِیقاً بِمَا رَغِبُوا فِیهِ کَانَ أَئِمَّتُهُمْ شُفَعَاءَ هُمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ [۱] شیعیان نسبت به هر یک از امامان معصوم پیمان و تعهدی دارند که کمال وفای به آن عهد در زیارت مشتاقانه و عارفانهٴ قبور آنهاست، پس کسانى که با رغبت و علاقه به زیارت ایشان و باور داشتن آنچه آنان ترغیب کرده اند، زیارتشان کنند، امامانِ آنها در روز قیامت شفیعشان باشند».
این حدیث بیانگر چند نکته درباره ی زیارت ائمه (علیهم السلام) است:
* زیارت قبر امام نشانهٴ وفاداری و تعهد به مقتدا و پیشواست؛ «إنّ من تمام الوفاء بالعهد و حُسن الأداء زیاره قبورهم».
زیارت باید همراه با رغبت، شوق، علاقه و عشق قلبی به مزور باشد؛ «رغبهً فى زیارتهم».
* زیارت باید همراه با تصدیق قلبی به چیزهایی باشد که مزور بدان رغبت داشته، مورد علاقهٴ وی بوده و در راه آن فداکاری کرده است؛ «و تصدیقاً بما رغبوا فیه».

اما هر زیارتی آداب مشترک و مخصوصی دارد و از آنجا که امام حسین (علیه السلام) به لحاظ کیفیت شهادت با بقیه ی ائمه (علیهم السلام) متفاوت است و در کلام معصومین (علیه السلام) هم زیارت آن بزرگوار طور دیگری سفارش شده است؛

زیارت امام حسین (علیه السلام) هم با بقیه ائمه (صلوات الله علیهم) متفاوت است و ما در اینجا به غیر از ادعیه ماثور که هنگام زیارت وارد شده است برخی از آداب زیارت ابا عبدالله (سلام الله علیه) را به طور مختصر بیان می کنیم:
۱: بهتر است قبل از آن که از خانه خارج شود سه روز روزه بدارد و در روز سوم غسل کند و خانواده خود را جمع کند و این دعا [۲] را زمزمه کند.
۲: آنگاه با خضوع و خشوع از منزل خارج شود و ذکر «لا اله الا الله» و «الله اکبر» و «الحمدلله» بسیار بگوید و صلوات بر محمد و آل محمد (صلوات الله علیهم) بفرستد و با آرامش و وقار به راه بیافتد و بداند هر زحمتی در این راه متحمل شود، اجر عظیم دارد.[۳]
۳: امام صادق (علیه السلام) فرمود: «در حالی به زیارت امام حسین (علیه السلام) برو که محزون و ژولیده و غبار آلود و گرسنه و تشنه باشی چرا که آن حضرت با چنین حالتی به شهادت رسید، آنگاه حاجات خود را طلب کن و برگرد و کنار قبرش را وطن خود قرار مده».[۴]
۴: توشه خویش را در این سفر، از غذاهای لذیذ و شیرین قرار ندهد و از غذاهای ساده استفاده کند چرا که از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: «شنیده ام جماعتی به زیارت امام حسین (علیه السلام) می روند در حالی که با خود سفره هایی از بزغاله های بریان و حلواها حمل می کنند، با آنکه اگر به زیارت قبر پدران یا دوستان خود می رفتند چنین عمل نمی کردند».[۵]
۵: اگر ممکن است گاهی با پای پیاده و با کمال تواضع و فروتنی برای زیارت حرکت کند، چرا که امام صادق (علیه السلام) فرمود: «در ازای هر گامی که بر می دارد هزار حسنه برای او نوشته می شود».[۶]
۶: صاحب مفاتیح الجنان نقل می کند که در روایت ابو حمزه ثمالى (رضوان اللّه علیه)، از امام صادق (علیه السّلام) در باب زیارت حضرت امام حسین (علیه السّلام) نقل شده: «چون به نینوا رسیدى بارهاى خود را در آنجا بگذار، و به خود روغن نمال، و به چشم سرمه مکش، و گوشت مخور، البته تا زمانیکه در آنجا اقامت دارى».[۷]
۷: اما برای ورود به حرم سالار شهیدان (سلام الله علیه) دانستن این نکته مفید است که به تعبیر مرحوم آیت الله بهجت (رحمه الله علیه): «اذن دخول حضرت سیدالشهداء (علیه‌ السلام) گریه است؛ اگر اشک آمد، امام حسین (علیه‌ السلام) اذن دخول داده‌اند و وارد شوید.
اگر حال داشتید به حرم وارد شوید. اگر هیچ تغییری در دل شما بوجود نیامد و دیدید حالتان مساعد نیست، بهتر است به کار مستحبی دیگری بپردازید. سه روز روزه بگیرید و غسل کنید و بعد به حرم بروید و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهید».[۸]
۸: عمده اعمال در روضه مطهّره امام حسین (علیه السلام) دعاء است زیرا که اجابت دعا در تحت آن قبّه یکى از چیزهائى است که در عوض شهادت، حقّ تعالى به آن حضرت لطف فرموده و زائر باید آن را غنیمت دانسته در تضرّع و انابه و توبه و عرض حاجات کوتاهى نکند و در طىّ زیارت آن حضرت ادعیه بسیارى با مضامین عالیه وارد شده که خوانندگان محترم را به کتب معتبره از جمله مفاتیح شیخ عباس قمی و کتاب های مشابه که در آن زیارات معصومین (علیهم السلام) وارد شده ارجاع می دهیم.
لازم به ذکر است که آداب زیارت سیدالشهداء (علیه السلام) بیش از این مقداری است که بیان کردیم و ما فقط در اینجا گوشه ای از آن را متذکر شدیم.

– – – – – – – – –
پی نوشت:
[۱]. الکافی (ط – الإسلامیه) کلینی. ج ‏۴٫ باب ….. ص : ۵۶۷٫
[۲]. اللَّهُمَ‏ إِنِّی‏ أَسْتَوْدِعُکَ‏ الْیَوْمَ نَفْسِی وَ أَهْلِی وَ مَالِی وَ وُلْدِی، وَ کُلَّ مَنْ کَانَ مِنِّی بِسَبِیلٍ، الشَّاهِدَ مِنْهُمْ وَ الْغَائِبَ، اللَّهُمَّ احْفَظْنَا بِحِفْظِ الْإِیمَانِ وَ احْفَظْ عَلَیْنَا. اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا فِی حِرْزِکَ، وَ لَا تَسْلُبْنَا نِعْمَتَکَ، وَ لَا تُغَیِّرْ مَا بِنَا مِنْ نِعْمَهٍ وَ عَافِیَهٍ، وَ زِدْنَا مِنْ فَضْلِکَ إِنَّا إِلَیْکَ رَاغِبُونَ. المزار الکبیر (لابن المشهدی) ص ۴۱۷٫ قم، چاپ: اول، ۱۴۱۹ ق.
[۳]. مفاتیح نوین. مکارم شیرازی. ص ۳۶۱٫
[۴]. بحار الانوار. مجلسی. ج ۹۸٫ ص ۱۴۰٫
[۵]. ثواب الاعمال. ابن بابویه، محمد بن على.‏ ص۸۹٫
[۶]. کامل الزیارات. ابن قولویه. باب ۴۹٫ ص ۱۳۴٫ ح ۸٫
[۷]. مفاتیح الجنان. محدث قمی. فصل ششم. آداب زیارت مخصوصه زیارت امام حسین علیه السلام.
[۸]. سایت آیت الله بهجت.

گزیده ای از آداب زیارت, آداب زیارت امام حسین ,زیارت امام حسین, امام حسین ,دیباجی ,استاد دیباجی ,سید دیباجی ,سید محمد تقی دیباجی ,دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی, آیت الله دیباجی اصفهانی, سید محمد تقی دیباجی ,مقالات, اربعین ,مقاله , آداب زیارت سیدالشهدا , زیارت سیدالشهدا  ,پیاده روی اربعین ,سیدالشهدا  

بازدیدها: ۴۲

نوشته گزیده ای از آداب زیارت سیدالشهدا (علیه السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%da%af%d8%b2%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a2%d8%af%d8%a7%d8%a8-%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%b4%d9%87%d8%af%d8%a7-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7/feed/ 0
ماجرای تیرباران کردن بدن مطهر امام حسن مجتبی (علیه السلام) http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%db%8c%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%b7%d9%87%d8%b1-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%d9%86/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%db%8c%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%b7%d9%87%d8%b1-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%d9%86/#respond Mon, 07 Nov 2016 07:38:16 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1078 شیخ عبّاس قمی نقل می‌کند که بدن مطهر امام حسن(علیه السلام) را تیرباران کردند و هنگام دفن هفتاد چوبه تیر از آن بیرون آوردند. داستان جان‌گداز تیرباران کردن بدن مطهر امام حسن(علیه السلام) در میان شیعه معروف است و بسیاری از بزرگان آن‌را ذکر کرده‌اند. برای اولین بار ابن شهر آشوب مازندرانی به نقل ازکتاب ربیع الابرار ...

نوشته ماجرای تیرباران کردن بدن مطهر امام حسن مجتبی (علیه السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
شیخ عبّاس قمی نقل می‌کند که بدن مطهر امام حسن(علیه السلام) را تیرباران کردند و هنگام دفن هفتاد چوبه تیر از آن بیرون آوردند.

داستان جان‌گداز تیرباران کردن بدن مطهر امام حسن(علیه السلام) در میان شیعه معروف است و بسیاری از بزرگان آن‌را ذکر کرده‌اند. برای اولین بار ابن شهر آشوب مازندرانی به نقل ازکتاب ربیع الابرار زمخشری که از اهل سنت بوده، روایت کرده است. وی می‌‏نویسد:«و رموا بالنبال جنازته حتی سل منها سبعون نبلا»؛[۱]

بدن مطهر آن‌ حضرت را تیرباران کردند، تا جایی که هفتاد چوبه‌‏ی تیر به تابوت آویخته شد. – البته ما در ربیع الابرار چاپ جدید آن‌را نیافتیم در حالی‌که در روض الجنان که خلاصه آن کتاب است این عبارت موجود است، پس احتمالا در چاپ‌های بعدی آن‌را حذف کرده‌اند- این عبارت را ابن شهر آشوب به دنبال عبارتی که دیگران، از جمله شیخ مفید در باره وصیت آن‌حضرت ذکر کرده‌اند، آورده است، ولی خود مفید آن‌را ذکر نکرده است.

%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%d9%86

شیخ عبّاس قمی نیز از صاحب مناقب(ابن شهر آشوب) نقل می‌کند که: بدن مطهر امام حسن(علیه السلام) را تیرباران کردند و هنگام دفن هفتاد چوبه تیر از آن بیرون آوردند.[۲] علامه مجلسی نیز به دنبال نقل کلام شیخ مفید آن‌را از قول ابن شهر آشوب بیان کرده، ولی در باره آن اظهار نظری نکرده است.[۳]

اکنون برای روشن شدن این موضوع به وصیت امام حسن(علیه السلام) مبنی بر دفن آن‌حضرت کنار رسول خدا(صلی الله علیه و آله) که آن‌را اساس و بهانه این جسارت دانسته‌اند می‌پردازیم. در تاریخ نقل شده است، امام حسن مجتبی(علیه السلام) در وصیت خود به امام حسین(علیه السلام) فرمودند؛ جنازه مرا کنار قبر پیامبر دفن کنید؛ چون من سزاوارتر هستم از کسانی که بدون اجازه وارد شدند…، ولی اگر مشکلی پیش آمد، راضی به خون‌ریزی نیستم، بلکه جنازه مرا به بقیع ببرید و کنار مادر بزرگم(فاطمه بنت اسد) دفن نمایید.
این مطلب در بیشتر منابع اهل سنت آمده است از آن جمله؛ الاستیعاب،[۴] انساب الاشراف،[۵] تاریخ یعقوبی،[۶] و ابن اعثم کوفی در الفتوح.[۷] در کتب شیعه هم برای اولین بار در امالی شیخ طوسی، نقل شده است که آن‌حضرت به امام حسین(علیه السلام) در ضمن وصیت خود فرمود:«…وَ أَنْ تَدْفِنَنِی‏ مَعَ جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) فَإِنِّی أَحَقُّ بِهِ وَ بِبَیتِهِ مِمَّنْ أُدْخِلَ بَیتَهُ بِغَیرِ إِذْنِهِ»؛[۸] مرا کنار جدم رسول خدا به خاک بسپارید؛ زیرا من به او خانه‌اش سزاوارترم از کسانی که بدون اجازه او وارد خانه‌اش شدند.

پس از شیخ طوسی دیگر کتب شیعه مثل بشاره المصطفی[۹] و … به نقل از وی آن‌را ذکر کرده‌اند، ولی در کتبی مثل ارشاد مفید بیانی از این قسمت از وصیت نیامده است و حتی در کافی از قول امام باقر(علیه السلام) نقل شده است که امام حسن(علیه السلام) وصیت کرده بود که فقط برای تجدید عهد با پیامبر اکرم(ص) جنازه‌اش را کنار مرقد پیامبر ببرند نه برای دفن، و در دنباله روایت کافی آمده است که امام حسین(علیه السلام) در جواب عائشه فرمود تو هتک حرمت خانه پیامبر کردی و پدرت و کسی را که پیامبر او را دوست نداشت آن‌جا وارد کردی و باید در پیشگاه خداوند جواب‌گو باشی … و بدان‌که برادرم به من امر کرده که برای تجدید عهد او را پیش رسول خدا ببرم و او آگاه‌تر از همه به کتاب خدا است که فرمود: «لا تَدْخُلُوا بُیوتَ‏ النَّبِی إِلاَّ أَنْ یؤْذَنَ لَکُم»؛[۱۰] بدون اجازه وارد اطاق‌های پیامبر نشوید. ‏… و ای عایشه تو کنار پیامبر (برای دفن پدرت و عمر) صدای کلنگ را بلند کردی در صورتی که خداوند از بلند کردن صدا کنار پیامبر نهی کرده بود. … و اگر دفن جایز بود دفن می‌کردیم تا بدانی که چیزی نیستی … .[۱۱]

مجلسی در مرآه العقول،[۱۲] در بیان این روایت می‌فرماید: شاید این کلام بنابر مصلحت گفته شده باشد و بیان بدی کار دفن آن‌دو بدون اذن پیامبر را بیان نماید، و گرنه امام حسن(علیه السلام) در حال حیات پیامبر مأذون در دخول بود و بعد از آن نیز… وی در تأیید کلام خود روایت امالی طوسی را که دلالت بر وصیت بر دفن می‌کرد، ذکر می‌کند.

همچنین در ارشاد مفید در بیان وصیت آن‌حضرت آمده است: «هر گاه من از دنیا رفتم چشم مرا بپوشان، مرا غسل ده، کفن نما و بر تختخه‌ای (تابوتی) گذارده، کنار مزار جدم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ببر، تا تجدید عهدى کنم. سپس مرا به سوی قبر جده‏‌ام فاطمه بنت اسد(مادر امیرالمؤمنین) منتقل کن و در آن‌جا به خاک بسپار.

سپس آن‌حضرت فرمود: به زودى خواهى دید جمعى به این گمان که مى‌‏خواهى مرا در کنار قبر جدم به خاک بسپاری، براى جلوگیرى گرد هم مى‌‏آیند و مقابلتان می‌ایستند. اکنون به تو سفارش مى‏‌کنم برای خدا سعى کن در پاى جنازه من، خونی ریخته نشود. … مروان و سایر بنی امیه که جزو دار و دسته او بودند یقین کردند که مردم مشایعت کننده قصد دارند بدن مطهر را در کنار رسول خدا به خاک بسپارند؛ از این‌رو خود را مجهز به تجهیزات نبرد کردند و با اجتماع خود راه را بر کاروان عزادار بستند. همین‌که امام حسین بدن مبارک را به سوی مزار شریف پیامبر حرکت دادند تا تجدید عهدی با جدش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) کرده باشد؛ طرف مقابل (پیروان سقیفه) در قالب جماعتی در مقابلشان صف آرایی کردند و مانع آنها شدند. عایشه هم سوار بر قاطری به جمع آنها ملحق شد؛ در حالی‌که می‌گفت: ما را با شما چه کار؟! می‌خواهید کسی را وارد خانه من کنید که من محبت و ارادتی نسبت به او ندارم؟

مروان نوکر معاویه که زمینه را برای عقده گشایی مناسب دید دهان باز کرد و گفت: عثمان در دورترین نقطه مدینه دفن شود و حسن در کنار پیامبر؟! چنین چیزی نشدنی است و بعد با جمله «وَ أَنَا أَحْمِلُ السَّیْفَ» تشیع کنندگان را تهدید به جنگ و برخورد شدید کرد.

نزدیک بود فتنه‌ای به پا شود که ابن عباس جلو رفت و خطاب به مروان گفت:« ارْجِعْ یَا مَرْوَانُ مِنْ حَیْثُ جِئْتَ » برگرد به همان جایی که بودی؛ ما قصد نداریم این بدن مطهر را در کنار رسول خدا به خاک بسپاریم؛ تنها قصدمان این است که با زیارت دادن این بدن مبارک، تجدید عهدی با رسول خدا شده باشد و بعد از آن به سمت بقیع رفته و او را بنابر وصیت حضرتش در کنار قبر مادربزرگش فاطمه [بنت اسد] به خاک می‌سپاریم.

مطمئن باش اگر وصیت کرده بود که بدن مطهرش را کنار رسول خدا دفن کنیم تو کوچک‌تر از آن بودی که بتوانی مانع ما شوی، و لکن آن‌حضرت به خدا و رسولش و نیز حرمت قبر شریفش بیش از دیگران عالم است و می‌دانست که نباید خرابى در آن پدید آید، چنانچه این کار را دیگران کردند و بدون اذن آن‌حضرت(صلی الله علیه و آله) به خانه‌اش وارد شدند.

و باز در ارشاد آمده است: ابن عباس پیش آمد و خطاب به عائشه گفت: این چه رسوائى است؟ عایشه! روزى بر استر و روزى بر شتر! (اشاره به جنگ جمل) می‌خواهى نور خدا را خاموش کنى و با دوستان خدا بجنگى؟ بازگرد! و از آنچه می‌ترسیدى خیالت راحت باشد که ما طبق وصیت، بدن مطهر را این‌جا دفن نمی‌کنیم خوشحال باش که تو به هدفت رسیدى، ولی خدا هر گاه که باشد انتقام اهل بیت عصمت را از دشمنان‌شان خواهد گرفت.

«وَ قَالَ الْحُسَیْنُ وَ اللَّهِ لَوْ لَا عَهْدُ الْحَسَنِ إِلَیَّ بِحَقْنِ الدِّمَاءِ وَ أَنْ لَا أُهَرِیقَ فِی أَمْرِهِ مِحْجَمَهَ دَمٍ لَعَلِمْتُمْ کَیْفَ تَأْخُذُ سُیُوفُ اللَّهِ مِنْکُمْ مَأْخَذَهَا وَ قَدْ نَقَضْتُمُ الْعَهْدَ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمْ وَ أَبْطَلْتُمْ مَا اشْتَرَطْنَا عَلَیْکُمْ لِأَنْفُسِنَا»؛ و امام حسین(علیه السلام) فرمود به خدا سوگند! اگر برادرم با من پیمان نبسته بود که خونی ریخته نشود، می دیدید که چگونه شمشیرها جان شما را می ستاند، شما همان روسیاهانی هستید که عهد میان ما و خودتان را شکستید و شرایط آن‌را باطل ساختید.
آن‌گاه جنازه امام حسن مظلوم(علیه السلام) را به طرف بقیع برده و در کنار قبر جده‌‏اش فاطمه بنت اسد به خاک سپردند.[۱۳]

این عبارت شیخ مفید بود که استاد این فن است، ولی در آن بحث از وصیت بر دفن نیامده بود، به هر جهت، امام حسین(علیه السلام) بنابر وصیت برادر، جنازه را به سمت بقیع برد و در آن‌جا دفن نمود. در این زمینه کتب اهل سنت مثل تاریخ ابن عساکر[۱۴] نیز این موضوع را بیان کرده‌اند، همچنین نقل شده است که هر دو طرف لباس جنگ پوشیده و میان آنان تیر اندازی شد.[۱۵]

اکنون با توجه به آنجه از این دو کتاب معتبر شیعه نقل کردیم در چند بند به نتیجه‌گیری و جواب از سؤال مربوط می‌پردازیم:

۱) اصل وصیت آن‌حضرت مبنی بر دفن کنار پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، دلیل محکمی ندارد، حتی بنابر روایت کافی شخص دیگری هم چنین قصدی را نداشته است، و کار ناصوابی محسوب می‌شده است.
۲) پس از آگاه شدن از عدم قصد، همان‌طور که خود امام مجتبی(علیه السلام) پیش‌بینی کرده بود بهانه‌ای بر چنین قصد شومی نبود، گرچه از بنی امیه و کینه‌های آنان هر آنچه بگوئی بر می‌آمد.
۳) عملی کردن چنین تهدیدی برای عائشه که در جنگ جمل بی‌آبرو شده بود، هم پیامد خوبی نداشت با توجه به آنچه مردم مدینه از امام مجتبی(علیه السلام) سراغ داشتند جوری که مروان با آن همه خباثت در تشیع جنازه شرکت کرد و از حلم و بزرگواری آن‌حضرت صحبت نمود.
۴) بنابر این، اصل تهدید مسلّم است، ولی عملی شدن آن قطعی نیست، و گرنه بنی هاشم هم آرام نمی‌نشستند و لا اقل در اشعار و یا صحبت‌های آنها بعدها، بیش از این بیان می‌شد.
۵) کشیدن تیر از تابوت قطعا ملازم با برخورد با جنازه و خونی شدن کفن نیست، چون چه بسا به چوبه تابوت برخورد کرده و به جنازه شریف نرسیده باشد؛ لذا ذکری از تعویض کفن در تاریخ نیامده است.
۶) در منابع اهل سنت راجع به تیراندازی غیر از آنچه ابن شهر آشوب از زمخشری نقل کرده و الآن در کتاب او نیافتیم چیزی بیان نشده است. بله وصیت به دفن را بسیاری از آنها نقل نموده بودند.

===============
منابع:
[۱]. ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی طالب علیهم السلام، ج ۴، ص ۴۴، علامه، قم، چاپ اول، ۱۳۷۹ق.
[۲]. محدث قمّی، شیخ عباس، منتهی الآمال، ج ۱، ص ۴۴۰، هجرت، قم، چاپ یازدهم، بی‌تا.
[۳]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۱۵۷، مؤسسه الطبع و النشر، بیروت، چاپ اول، ۱۴۱۰ق.
[۴]. ابن عبد البر ،یوسف بن عبد الله، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج ۱، ص ۳۹۱، دار الجیل، بیروت، ۱۴۱۲ق.
[۵]. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج ۳ ص ۵۵، دار الفکر، بیروت، ۱۴۱۷ق.
[۶]. یعقوبی، احمد بن أبی یعقوب‏، تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۲۲۵، دار صادر، بیروت، چاپ اول، بی‌‌تا.
[۷]. ابن اعثم کوفی، محمد بن علی، الفتوح، ج ۴، ص ۳۱۹، دار الاضواء، بیروت، ۱۴۱۱ق.
[۸]. شیخ طوسی، الأمالی، ص ۱۶۰، مجلس ششم، دار الثقافه، قم، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.
[۹]. طبری آملی، عماد الدین محمد، بشاره المصطفی لشیعه المرتضی، ص ۲۷۲، المکتبه الحیدریه، نجف، چاپ دوم، ۱۳۸۳ق.
[۱۰]. احزاب ،۵۳٫
[۱۱]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج ۱، ص ۳۰۰- ۳۰۲، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
[۱۲]. مجلسی، محمد باقر، مرآه العقول فی شرح أخبار آل الرسول، محقق و مصحح: رسولی، سید هاشم، ج ۳، ص ۳۱۴، ‌دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق.
[۱۳]. شیخ مفید، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج ۲،ص ۱۶، کنگره شیخ مفید، قم، چاپ اول، ۱۴۱۳ق. «فَإِذَا قَضَیْتُ فَغَمِّضْنِی وَ غَسِّلْنِی وَ کَفِّنِّی وَ احْمِلْنِی عَلَى سَرِیرِی إِلَى قَبْرِ جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ ص لِأُجَدِّدَ بِهِ عَهْداً ثُمَّ رُدَّنِی إِلَى قَبْرِ جَدَّتِی فَاطِمَهَ بِنْتِ أَسَدٍ رَحْمَهُ اللَّهِ عَلَیْهَا فَادْفِنِّی هُنَاکَ فَلَمَّا تَوَجَّهَ بِهِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ إِلَى قَبْرِ جَدِّهِ رَسُولِ اللَّهِ ص لِیُجَدِّدَ بِهِ عَهْداً أَقْبَلُوا إِلَیْهِمْ فِی جَمْعِهِمْ وَ لَحِقَتْهُمْ عَائِشَهُ عَلَى بَغْلٍ وَ هِیَ تَقُولُ مَا لِی وَ لَکُمْ تُرِیدُونَ أَنْ تُدْخِلُوا بَیْتِی مَنْ لَا أُحِبُّ…».
[۱۴].ابن عساکر، ابو القاسم علی بن حسن بن هبه الله، تاریخ ابن عساکر، ج ۱۳، ص ۲۹، دار الفکر، بیروت.
[۱۵]. همان.

ماجرای تیرباران کردن ,دلایل تیرباران کردن,شهادت امام حسن, هفتم صفر, سالروز شهادت امام حسن ,تاریخ دقیق شهادت امام حسن ,داستان شهادت امام حسن ,دیباجی, استاد دیباجی ,سید محمد تقی دیباجی, دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی, آیت الله دیباجی اصفهانی, سید محمد تقی دیباجی, سید دیباجی ,مقالات دینی, مقاله, سایت دیباجی, طریقه شهادت امام حسن ,دلایل تیرباران کردن بدن  امام حسن , تیرباران کردن بدن مطهر امام, تیرباران کردن امام حسن  ,تیرباران کردن بدن  امام حسن  

بازدیدها: ۴۲

نوشته ماجرای تیرباران کردن بدن مطهر امام حسن مجتبی (علیه السلام) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%db%8c%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%b7%d9%87%d8%b1-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%d9%86/feed/ 0
پژوهشی درباره حضرت رقیه (سلام الله علیها) http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%be%da%98%d9%88%d9%87%d8%b4%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b1%d9%82%db%8c%d9%87-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%be%da%98%d9%88%d9%87%d8%b4%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b1%d9%82%db%8c%d9%87-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87/#respond Fri, 04 Nov 2016 20:31:12 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1073 در واپسین سال های عمر معاویه، روزگاری که زیاده خواهی های او سایه ای سنگین از فساد و تباهی بر جامعه مسلمین انداخته بود، تولد نوزادی دختر به نام رقیه (علیهاالسلام) شادی و شعف را به خانه گلین و ساده امام حسین (علیه السلام) فرا خواند و اشک شوق را مهمان نگاه های منتظر کرد ...

نوشته پژوهشی درباره حضرت رقیه (سلام الله علیها) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
در واپسین سال های عمر معاویه، روزگاری که زیاده خواهی های او سایه ای سنگین از فساد و تباهی بر جامعه مسلمین انداخته بود، تولد نوزادی دختر به نام رقیه (علیهاالسلام) شادی و شعف را به خانه گلین و ساده امام حسین (علیه السلام) فرا خواند و اشک شوق را مهمان نگاه های منتظر کرد و امام، آرامش کوتاه و زودگذری در سایه خرسندی از مولود خجسته خود پیدا کرد و لبخندی از سرور بر چهره خسته و اندوهگین اش از ظلم و جور زمانه نشاند؛ زمانه ای که هتاکی به خاندان پیامبر (صلی الله علیه وآله) و دشنام دادن به امیرالمؤمنین (علیه السلام) سکه رایج شده بود. تزویر و ریاکاری چنان در بافت جامعه نفوذ کرده بود که کسی به چشم های خود نیز اعتماد نداشت. این در حالی بود که سنگینی زخم تمام این معضلات ریشه دار، بر قلب امام وارد می آمد. معاویه اما، با همه فریبکاری و نیرنگی که داشت، در برابر فرشته مرگ، بی چاره و ذلیل می نمود و آن گاه که مرگ گریبانش را گرفت، بی هیچ مقاومتی تسلیم شد و پسر می گسار و شهوت پرست او بر اریکه ای که بیست سال، پدرش بر آن تن، و دنیا پرستان بر آن رخ ساییده بودند، تکیه زد.

در چنین روزگاری بود که صدای زنگ شتران از مقصد مدینه به سوی آینده ای روشن و تابناک به وسعت تاریخ، برخاست و در رهگذر حوادث و رویدادهای این سفر پردرد و رنج، رقیه (علیهاالسلام) به تماشا ایستاده و عروج خود را انتظار می کشید.

اگر چه بسیاری از منابع تاریخی، نام او را در خاطره خود حفظ نکرده اند، اما دلایل گویایی بر اثبات وجود او در دست است که در جای خود بدان اشاره خواهد شد.

نوشتار حاضر، رهاوردی است از چکیده آن چه تاریخ، به نام و خاطره رقیه (علیهاالسلام) در خود ثبت کرده است و تلاش دارد تا دریچه ای به اقیانوس بی کران درد و رنج دخترک خورشید بگشاید و قطره ای از دریای معرفت و بینش او را در کام تشنگان زلال حقیقت بریزد، اما گفتنی است به دلیل نبود منابع کافی و محدود بودن شرح حال او، نگارنده بیشتر به بیان آن چه درباره ایشان نگاشته اند، همت ورزیده است تا مخاطب به مطالبی که نقل شده، اشراف یابد. از این رو، بدون داوری در مورد اخبار نقل شده، به گردآوری آن دست یازیده است.

میلاد کوثر ثانی

هوا گرم بود و سکوت، خیره خیره، پرده سیاه شب را تماشا می کرد. شهر در تاریکی فرو رفته بود. پنجره خانه ای در شهر، گرم انتظار و محو گفت و گوی شب با ستارگانش بود. نسیم، بر دیوارهای آفتاب خورده خانه می وزید. قلب شهر، از تنها پنجره باز و روشن خود می تپید و همه به انتظار نشسته بودند که ناگاه صدای گریه نوزادی خجسته، احساس شب را به بازی گرفت. اشک شوق بر گونه ها غلتید و لب ها، یک صدا، ترانه لبخند سرودند.

غنچه ای دیگر، به باغ حسین (علیه السلام) روییده بود و همه بر گلبرگ رخش، غنچه های عاطفه نثار می کردند. رقیه (علیهاالسلام) در آن شب شکفت، و مادر تاریخ، کتاب کهن خویش را گشود و بر صفحه ای مبهم از آن، قلم را به تکاپو واداشت. ولی آن صفحه مبهم تاریخ، در کوران تاخت و تازهای روزگار، از دفتر گذار زمان جدا گشت و از حافظه آن ناپدید گردید. در کتابچه کوچک زندگانی رقیه (علیهاالسلام)، لحظه روییدنش بدون هیچ سطری، سفید ماند و نام هیچ روزی به عنوان زادروزش ثبت نگردید.

درباره سنّ شریف حضرت رقیه (علیهاالسلام) نیز در میان تاریخ نگاران اختلاف نظر وجود دارد. اگر اصل تولد ایشان را بپذیریم، مشهور این است که ایشان سه یا چهار بهار بیشتر به خود ندیده و در روزهای آغازین صفر سال ۶۱ ه .ق، پرپر شده است.

مادر حضرت رقیه (سلام الله علیها)

بر اساس نوشته های بعضی کتاب های تاریخی، نام مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام)، امّ اسحاق است که پیش تر همسر امام حسن مجتبی (علیه السلام) بوده و پس از شهادت ایشان، به وصیت امام حسن (علیه السلام) به عقد امام حسین (علیه السلام) درآمده است.۱ مادر حضرت رقیه(علیهاالسلام) از بانوان بزرگ و با فضیلت اسلام به شمار می آید. بنا به گفته شیخ مفید در کتاب الارشاد، کنیه ایشان بنت طلحه است.۲

نام مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام) در بعضی کتاب ها، ام جعفر قضاعیّه آمده است، ولی دلیل محکمی در این باره در دست نیست. هم چنین نویسنده معالی السبطین، مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام) را شاه زنان؛ دختر یزدگرد سوم پادشاه ایرانی، معرفی می کند که در حمله مسلمانان به ایران اسیر شده بود. وی به ازدواج امام حسین (علیه السلام) درآمد و مادر گرامی حضرت امام سجاد (علیه السلام) نیز به شمار می آید.۳

این مطلب از نظر تاریخ نویسان معاصر پذیرفته نشده؛ زیرا ایشان هنگام تولد امام سجاد (علیه السلام) از دنیا رفته و تاریخ درگذشت او را ۲۳ سال پیش از واقعه کربلا، یعنی در سال ۳۷ ه .ق دانسته اند. از این رو، امکان ندارد او مادر کودکی باشد که در فاصله سه یا چهار سال پیش از حادثه کربلا به دنیا آمده باشد. این مسأله تنها در یک صورت قابل حل می باشد که بگوییم شاه زنان کسی غیر از شهربانو (مادر امام سجاد (علیه السلام)) است.

نام گذاری حضرت رقیه(سلام الله علیها)

رقیه از «رقی» به معنی بالا رفتن و ترقی گرفته شده است.۴ گویا این اسم لقب حضرت بوده و نام اصلی ایشان فاطمه بوده است؛ زیرا نام رقیه در شمار دختران امام حسین (علیه السلام) کمتر به چشم می خورد و به اذعان برخی منابع، احتمال این که ایشان همان فاطمه بنت الحسین (علیه السلام) باشد، وجود دارد.۵ در واقع، بعضی از فرزندان امام حسین (علیه السلام) دو اسم داشته اند و امکان تشابه اسمی نیز در فرزندان ایشان وجود دارد.

گذشته از این، در تاریخ نیز دلایلی بر اثبات این مدعا وجود دارد. چنانچه در کتاب تاریخ آمده است: «در میان کودکان امام حسین (علیه السلام) دختر کوچکی به نام فاطمه بود و چون امام حسین (علیه السلام) مادر بزرگوارشان را بسیار دوست می داشتند، هر فرزند دختری که خدا به ایشان می داد، نامش را فاطمه می گذاشت. همان گونه که هرچه پسر داشتند، به احترام پدرشان امام علی (علیه السلام) وی را علی می نامید».۶ گفتنی است سیره دیگر امامان نیز در نام گذاری فرزندانشان چنین بوده است.

hazrate-roghaye-9

نام رقیه (سلام الله علیها) در تاریخ

این نام ویژه تاریخ اسلام نیست، بلکه پیش از ظهور پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) نیز این نام در جزیره العرب رواج داشته است. به عنوان نمونه، نام یکی از دختران هاشم (نیای دوم پیامبر (صلی الله علیه وآله)) رقیه بود که عمه حضرت عبداللّه ، پدر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) به شمار می آید.۷

نخستین فردی که در اسلام به این اسم، نام گذاری گردید، دختر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و حضرت خدیجه بود. پس از این نام گذاری، نام رقیه به عنوان یکی از نام های خوب و زینت بخش اسلامی درآمد.

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نیز یکی از دخترانش را به همین اسم نامید که این دختر بعدها به ازدواج حضرت مسلم بن عقیل (علیه السلام) درآمد. این روند ادامه یافت تا آن جا که برخی دختران امامان دیگر مانند امام حسن مجتبی (علیه السلام)،۸ امام حسین (علیه السلام) و دو تن از دختران امام کاظم (علیه السلام) نیز رقیه نامیده شدند. گفتنی است، برای جلوگیری از اشتباه، آن دو را رقیه و رقیه صغری می نامیدند.۹

خاستگاه تربیتی

حضرت رقیه (سلام الله علیها) در خانواده ای پرورش یافت که پدر، مادر و فرزندان آن، همگی به عالی ترین فضیلت های اخلاقی و پارسایی آراسته بودند. افزون بر آن، فضای دل انگیز شهر پیامبر (صلی الله علیه وآله) که شمیم روح فزای رسول خدا (صلی الله علیه وآله)، علی (علیه السلام) و فاطمه (علیه السلام) هنوز در آن جاری بود و مشام جان را نوازش می داد، در پرورش او نقشی بزرگ داشت. او در خانواده ای رشد یافت که همگی سیراب از زلال معرفت امام حسین (علیه السلام) بودند؛ خانواده ای که از بزرگ ترین اسطوره های علم و ادب و معرفت و ایثار مانند زینب کبری (علیهاالسلام)، اباالفضل العباس (علیه السلام)، علی بن الحسین (علیه السلام)، علی اکبر (علیه السلام) و… تشکیل شده بود.

حضرت رقیه (علیهاالسلام) در مدت عمر کوتاه خود در دامان این بزرگواران، به ویژه پدر گرامی اش امام حسین (علیه السلام) پرورش یافت و با وجود همان سن کم، به عنوان یکی از زیباترین اسطوره های ایثار و مقاومت در تاریخ معرفی گردید.

دیگر دختران امام حسین (علیه السلام)
در مورد تعداد فرزندان دختر امام حسین (علیه السلام) در میان تاریخ نویسان، اختلاف نظر وجود دارد. بیشتر آنان دو دختر به نام های سکینه و فاطمه برای حضرت ذکر کرده اند و برخی دیگر تعداد دختران حضرت را تا هشت نفر نیز برشمرده اند. در این جا برخی از دیدگاه ها را بیان می کنیم.

۱٫ علامه ابن شهر آشوب و محمد بن جریر طبری که از تاریخ نویسان بزرگ اسلام هستند، از سه دختر به نام های سکینه، فاطمه و زینب نام برده اند.۱۰

۲٫ میرزا حبیب اللّه کاشانی، شمار پسران حضرت را سیزده تن به نام های علی اکبر، علی اوسط، علی اصغر، محمد، جعفر، قاسم، عبداللّه ، محسن، ابراهیم، حمزه، عمر، زید و عمران دانسته است و تعداد دختران حضرت را هشت نفر می داند؛ به نام های فاطمه کبری، فاطمه صغری، زبیده، زینب، سکینه، ام کلثوم، صفیه و دختری که در شام از دنیا می رود و نامی از او به میان نمی آورد. او بر این باور است که این چند گانگی تنها در اسم آن ها بوده و بیشتر آنان در مسمّی شریک اند؛ زیرا امام حسین (علیه السلام) در تاریخ به کمی فرزند معروف بوده اند. پس ممکن است بعضی از اولاد ایشان دو اسم داشته باشند یا حتی نام نوه های ایشان نیز در ردیف فرزندان شان قرار گرفته باشد و یا به دلیل سرپرستی بعضی یتیمان بنی هاشم مانند فرزندان امام مجتبی (علیه السلام) به اشتباه، نام آنان نیز در شمار فرزندان ایشان دانسته شده باشد.۱۱

۳٫ علی بن عیسی اربلی، نویسنده کتاب معروف کشف الغمّه فی معرفه الائمه، می نویسد: امام حسین (علیه السلام) شش پسر و چهار دختر داشت. با این حال، او هنگام برشمردن دختران حضرت، نام سه نفر ـ زینب، سکینه و فاطمه ـ را می برد و از نفر چهارم سخنی به میان نمی آورد۱۲ که احتمال دارد چهارمین آن ها، حضرت رقیه (علیهاالسلام) باشد.

۴٫ علامه حایری، در کتاب معالی السبطین، می نویسد: برخی مانند محمد بن طلحه شافعی (از عالمان اهل تسنن) می نویسند: امام حسین (علیه السلام) ده فرزند داشته که عبارت بوده اند از: شش پسر و چهار دختر. سپس می افزاید: دختران او عبارت اند از: سکینه، فاطمه صغری، فاطمه کبری، و رقیه (علیهاالسلام). آنگاه در مورد رقیه (علیهاالسلام) می نویسد: رقیه (علیهاالسلام) پنج یا هفت سال داشت و در شام درگذشت که مادرش، شاه زنان، دختر یزدگرد است.۱۳

به همین اندک بسنده می کنیم و تحقیق بیشتر در این زمینه را به فصل های آینده موکول می کنیم.
پژوهشی در دیدگاه های تاریخی در مورد حضرت رقیه (سلام الله علیها)

در بعضی کتاب های تاریخی، نام حضرت رقیه (علیهاالسلام) آمده، ولی در بسیاری از آن ها نامی از ایشان برده نشده است. این احتمال وجود دارد که تشابه اسمی میان فرزندان امام حسین (علیه السلام)، سبب پیش آمدن این مسأله شده باشد. هم چنان که بعضی از کتاب ها به این مسأله اذعان دارند و بنابر نقل آن ها، حضرت رقیه (علیهاالسلام) همان فاطمه صغری (علیهاالسلام) است. در چگونگی درگذشت ایشان نیز اختلاف نظر وجود دارد که در این جا به این دو مسأله خواهیم پرداخت.

طرح بحث

برای روشن شدن این مطلب، بحث را با طرح یک پرسش بنیادین و بسیار مشهور آغاز می کنیم که: آیا نبودن نام حضرت رقیه (علیهاالسلام) در شمار فرزندان امام حسین (علیه السلام) در کتاب های معتبری چون ارشاد مفید، اعلام الوری، کشف الغمه و دلائل الامامه، بر نبودن چنین شخصیتی در تاریخ دلالت دارد؟

با بیان چند مقدمه، پاسخ این پرسش به خوبی روشن می شود:

۱٫ در دوره زندگانی ائمه اطهار (علیهم السلام) و در صدر اسلام مسائلی مانند کمبود امکانات نگارشی، اختناق شدید حکمرانان اموی، کم توجهی به ثبت و ضبط جزئیات رویدادها، فشار حکومت بر سیره نویسان، جانب داری ها و… سبب بروز بعضی اختلافات در نقل مطالب تاریخی می شده است.

۲٫ در اثر تاخت و تازها و وجود بربریت و دانش ستیزی بعضی حکمرانان، بسیاری از منابع ارزشمند از میان رفته است. به همین دلیل، این گمان تقویت می شود که چه بسا بسیاری از این اسناد و منابع معتبر، در جریان این درگیری ها، از بین رفته و به دست ما نرسیده است.

۳٫ تعدد فرزندان، تشابه اسمی و به ویژه سرگذشت های شبیه در مورد شخصیت های گوناگون تاریخی و گاه وجود ابهام در گذشته ها و پیشینه زندگی افراد، امر را بر تاریخ نویسان مشتبه کرده است. همان گونه که این مسأله در مورد دیگر شخصیت های تاریخی ـ حتی در جریان قیام عاشورا ـ نیز به چشم می خورد.

۴ـ همان گونه که پیش تر گفته شد، امام حسین (علیه السلام) به دلیل شدت علاقه به پدر بزرگوار و مادر گرامی شان، نام همه فرزندان خود را فاطمه و علی می گذاشتند. این امر خود منشأ بسیاری از سهوِ قلم ها در نگاشتن شرح حال زندگانی فرزندانِ امام حسین (علیه السلام) گردیده است. قراین و شواهدی نیز در دست است که رقیه (علیهاالسلام) را فاطمه صغیره می خوانده اند. احتمال دارد همین موضوع سبب غفلت از نام اصلی ایشان شده باشد.۱۴

بنابراین، نیامدن نام حضرت رقیه (علیهاالسلام)، در کتاب های تاریخی، اگر چه شک در وجود تاریخی او را بسیار تقویت می کند، اما هرگز دلیل بر نبودن چنین شخصیتی در تاریخ نیست. افزون بر آن، مهم ترین دلیلِ فراموشی یا کم رنگ شدن حضور این شخصیت، زندگانی کوتاه ایشان است که سبب شده ردّ کمتری از ایشان در تاریخ به چشم بخورد. در مورد حضرت علی اصغر (علیه السلام) نیز به جرأت می توان گفت: اگر شهادت او بحبوحه نبرد و وجود شاهدان بسیار بر این جریان نبود، نامی از حضرت علی اصغر (علیه السلام) نیز امروز در بین کتاب های معتبر شیعه به چشم نمی خورد؛ زیرا تاریخ نویسی فنی است که با جمع آوری اقوال سر و کار دارد که بسیاری از آن ها شاهد عینی نداشته و به صورت نقل قول گرد هم آمده است. تنها موضوعی که در آن مورد بحث و بررسی قرار می گیرد، درستی و یا نادرستی آن از حیث ثقه بودن راوی است که البته این موضوع فقط در تاریخ اسلام وجود دارد. اما به عنوان نمونه، در بحث حدیث، معرفه ها و مشخصه های دیگری نیز برای سنجش درستی اخبار، موجود می باشد که خبر را با تعادل و نیز تراجیح، علاج معارضه و تزاحم، بررسی دلالت و عملیات های دیگر مورد بررسی قرار می دهند.

افزون بر مطالب بالا، دو شاهد قوی نیز بر اثبات وجود ایشان در تاریخ ذکر شده است. ابتدا گفتگویی که بین امام و اهل حرم در آخرین لحظات نبرد حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) هنگام مواجهه با شمر، رخ می دهد. امام رو به خیام کرده و فرمودند: «اَلا یا زِینَب، یا سُکَینَه! یا وَلَدی! مَن ذَا یَکُونُ لَکُم بَعدِی؟ اَلا یا رُقَیَّه وَ یا اُمِّ کُلثُومِ! اَنتم وَدِیعَهُ رَبِّی، اَلیَومَ قَد قَرَبَ الوَعدُ»؛ ای زینب، ای سکینه! ای فرزندانم! چه کسی پس از من برای شما باقی می ماند؟ ای رقیه و ای ام کلثوم! شما امانت های خدا بودید نزد من، اکنون لحظه میعاد من فرارسیده است.۱۵

هم چنین در سخنی که امام برای آرام کردن خواهر، همسر و فرزندانش به آنان می فرماید، آمده است: «یا اُختَاه، یا اُم کُلثُوم وَ اَنتِ یا زَینَب وَ اَنتِ یا رُقَیّه وَ اَنتِ یا فاطِمَه و اَنتِ یا رُباب! اُنظُرنَ اِذا أنَا قُتِلتُ فَلا تَشقَقنَ عَلَیَّ جَیباً وَ لا تَخمُشنَ عَلَیَّ وَجهاً وَ لا تَقُلنَ عَلیَّ هِجراً»؛ خواهرم ،ام کلثوم و تو ای زینب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید [و به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید.۱۶

در مورد تشابه اسمی رقیه (علیهاالسلام) و فاطمه صغیره به یک جریان تاریخی اشاره می کنیم. مسلم گچ کار از اهالی کوفه می گوید: «وقتی اهل بیت (علیهم السلام) را وارد کوفه کردند، نیزه داران، سرهای مقدس شهیدان را جلوی محمل زینب (علیهاالسلام) می بردند. حضرت با دیدن آن سرها، از شدت ناراحتی، سرش را به چوبه محمل کوبید و با سوز و گداز شعری را با این مضامین سرود:

ای هلال من که چون بدر کامل شدی و در خسوف فرورفتی! ای پاره دلم! گمان نمی کردم روزی مصیبت تو را ببینم. برادر! با فاطمه خردسال و صغیرت، سخن بگو که نزدیک است دلش از غصه آب شود. چرا این قدر با ما نامهربان شده ای؟ برادرجان! چقدر برای این دختر کوچکت سخت است که پدرش را صدا بزند، ولی او جوابش را ندهد.»۱۷

حضرت زینب (علیهاالسلام) در این شعر از رقیه (علیهاالسلام) به فاطمه صغیره یاد می کند و این مسأله را روشن می کند که فاطمه صغیره که در بعضی از کتاب ها از او یاد شده، همان دختر خردسالی است که در خرابه شام جان داده است.

دیدگاه های اندیشمندان اسلامی و کتاب های تاریخی

در این جا برای روشن شدن بیشتر مسأله، گفتار کتاب های تاریخی و دیدگاه های اندیشمندان اسلامی را بررسی می کنیم.

کامل بهائی

قدیمی ترین کتابی که از حضرت رقیه (علیهاالسلام) به عنوان دختر امام حسین (علیه السلام) یاد کرده است و شهادت او را در خرابه شام می داند، همین کتاب است. این کتاب، اثر عالم بزرگوار، شیخ عمادالدین الحسن بن علی بن محمد طبری امامی است که به امر وزیر بهاءالدین، حاکم اصفهان در روزگار سلطنت هلاکوخان، نوشته شده است. به ظاهر، نام گذاری آن به کامل بهائی از آن روست که به امر بهاءالدین نگاشته شده است.

این کتاب در سال ۶۷۵ هجری قمری تألیف شده و به دلیل قدمت زیادی که دارد، از ارزش ویژه ای برخوردار است؛ زیرا به جهت نزدیک بودن تألیف یا رویدادهای نگاشته شده ـ به نسبت منابع موجود در این راستا ـ حایز اهمیت است و منبعی ممتاز به شمار می رود و دستمایه تحقیقات بعدی بسیار در این زمینه قرار می گرفته است. شیخ عباس قمی در نفس المهموم و منتهی الامال، ماجرای شهادت حضرت رقیه (علیهاالسلام) را از آن کتاب نقل می کند. هم چنین بسیاری از عالمان بزرگوار مطالب این کتاب را مورد تأیید، و به آن استناد کرده اند. این نگارنده، کتاب دیگری به نام بشاره المصطفی (صلی الله علیه وآله) لشیعه المرتضی (علیه السلام) دارد که در این کتاب نیز به برخی رویدادهای پس از واقعه عاشورا اشاره شده است. اولین منبعی که در آن تصریح شده که اسیران کربلا در اربعین اول، بر سر مزار شهدای کربلا نیامده اند، همین کتاب می باشد. او جریانی را از عطیه ۱۸ دوست جابربن عبدالله انصاری نقل می کند که به اتفاق هم بر سر مزار اباعبدالله الحسین (علیه السلام) و شهیدان کربلا حاضر شده، اولین زائرین قبر او در نخستین اربعین حسینی می گردند. اما نگارنده سخنی از ملاقات جابر با اسیران کربلا به میان نمی آورد و بر خلاف آنچه در برخی مقتل ها نگاشته شده، هیچ ملاقاتی در این روز بین او و اسیران کربلا صورت نمی گیرد.۱۹ این موضوع نیز نقطه عطف دیگری در امتیاز و برتری این کتاب می باشد.

اللهوف سید بن طاووس (ره)

یکی دیگر از کتاب های کهن که در این زمینه مطالبی نقل نموده، کتاب اللهوف از سیدبن طاووس است. باید دانست احاطه ایشان به متون حدیثی و تاریخی اسلام و شیعه، ممتاز و چشم گیر است. وی می نویسد: «شب عاشورا که حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) اشعاری در بی وفایی دنیا می خواند، حضرت زینب (علیهاالسلام) سخنان ایشان را شنید و گریست. امام (علیه السلام) او را به صبر دعوت کرد و فرمود: «خواهرم، ام کلثوم و تو ای زینب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید [و به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید [و خویشتن دار باشید].»۲۰

بنابر نقل ایشان، نام حضرت رقیه (علیهاالسلام) بارها بر زبان امام حسین (علیه السلام) جاری شده است. این مطلب در مقتل ابومخنف نیز هست که حضرت پس از شهادت علی اصغر (علیه السلام)، فریاد برآورد: «ای ام کلثوم، ای سکینه، ای رقیه، ای عاتکه و ای زینب! ای اهل بیت من! خدانگهدار؛ من نیز رفتم». این مطلب را سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی (وفات: ۱۲۹۴ ه .ق) در کتاب ینابیع الموده از مقتل ابومخنف نقل می کند.۲۱

المنتخب للطُریحی

این کتاب را شیخ فخرالدین طیحی نجفی (وفات: ۱۰۸۵ ه .ق) نوشته است. این کتاب در دو جلد تنظیم شده و هر یک از مجلدات آن حاوی ده مجلس پیرامون سوگواری حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) و روایاتی شامل پاداش سوگواری بر آن امام و نیز مشتمل بر اخباری در گستره رویدادهای روز عاشورا و رویدادهای پس از آن می باشد. اگر چه نگارنده این کتاب از متأخرین بوده و در عصر صفوی زیسته، اما روایات و موضوعات خوبی را در کتاب خود جمع آوری و تنظیم کرده است. وی سن حضرت رقیه (علیهاالسلام) را سه سال بیان نموده است. پس از او، فاضل دربندی (وفات: ۱۲۸۶ ه.ق) که آثاری هم چون اسرار الشهاده و خزائن دارد، مطالبی را از منتخب طریحی نقل کرده است. بعدها سید محمد علی شاه عبدالعظیمی (وفات: ۱۳۳۴ ه .ق) در کتاب شریف الایقاد، مطالبی را از آن کتاب بیان کرده است.۲۲ هم چنین علامه حایری (وفات ۱۳۸۴ ه .ق) نیز در کتاب معالی السبطین از کتاب منتخب طریحی بهره برده است.

الدروس البهیه

علامه سید حسن لواسانی (وفات: ۱۴۰۰ ه . ق) در کتاب الدروس البهیه فی مجمل احوال الرسول و العتره النبویه می نویسد:

یکی از دختران امام حسین (علیه السلام) به نام رقیه (علیهاالسلام)، از اندوه بسیار و گرما و سرمای شدید و گرسنگی، در خرابه شام از دنیا رفت و در همان جا به خاک سپرده شد .قبرش در آن جا معروف و زیارت گاه است.۲۳

دیگر کتاب هایی که در این زمینه سخنی دارند، مستقیم یا غیرمستقیم از همین منابع نقل کرده اند. در این جا به بررسی دیدگاه های برخی اندیشمندان اسلامی در این باره می پردازیم.

دیدگاه آیت الله العظمی گلپایگانی (ره)

از آیت الله العظمی سید محمد رضا گلپایگانی (ره) در مورد حضرت رقیه (علیهاالسلام) و مرقد ایشان در دمشق و هم چنین داستان تعمیر قبر حضرت که به دستور خود ایشان، به وسیله رویای صادقه ای انجام گرفت، پرسیدند. ایشان فرمود:

این گونه مطالب که نقل شده است، هیچ گونه محال بودنی از نظر عقلی ندارد؛ لکن از اموری که اعتقاد به آن لازم و واجب باشد، نیست.۲۴

=================
پی نوشت ها:

۱ـ الاربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، بی تا، ج۲، ص۲۱۶ ؛ الطبرسی، ابوعلی فضل بن الحسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۹۹ ه .ق، ص۲۵۱٫

۲ـ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، تهران، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، ۱۳۷۸ ه . ش، ج۲، ص۲۰۰، اعلام الوری، ص۲۵۱٫

۳ـ حایری، محمد مهدی، معالی السبطین، قم، منشورات الرضی، ۱۳۶۳ ه . ش، ج۲، ص۲۱۴٫

۴ـ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، چاپ اول، ۱۴۱۶ ه . ق، ج۵، ص۲۹۳٫

۵ـ نظری منفرد، علی، قصه کربلا، قم، انتشارات سرور، ۱۳۷۹ ه . ش، پاورقی ص۵۱۸٫

۶ـ ر.ک: مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۴ ه . ق، ج۴۴، ص۲۱۰٫

۷ـ همان، ج۱۵، ص۳۹٫

۸ـ الارشاد، ج۲، ص۲۲٫

۹ـ همان، ص۳۴۳٫

۱۰ـ ابن شهر آشوب، ابوجعفرمحمدبن علی، مناقب آل ابی طالب، بیروت، دار الاضواء، بی تا، ج۴، ص۷۷٫

۱۱ـ تذکره الشهداء، میرزاحبیب اللّه کاشانی، ص۱۹۳٫

۱۲ـ کشف الغمه، ج۲، ص۲۱۴٫

۱۳ـ معالی السبطین، ملاّمحمدمهدی حایری مازندرانی، ج۲، ص۲۱۴٫

۱۴ـ محمدی اشتهاردی، محمد، سرگذشت جان سوز حضرت رقیه (علیهاالسلام)، تهران، انتشارات مطهر، ۱۳۸۰ ه . ش، ص ۱۲٫

۱۵ـ جمعی از نویسندگان، موسوعه کلمات الامام الحسین (علیه السلام)، قم، دارالمعروف، چاپ اول، ۱۳۷۳ ه . ش، ص ۵۱۱٫

۱۶ ـ ابن طاووس، ابوالقاسم ابوالحسن بن سعدالدین، اللهوف علی قتلی الطفوف، قم، انتشارات اسوه، چاپ اول، ۱۴۱۴ ه . ق، ص ۱۴۱؛ اعلام الوری، ص ۲۳۶،(با اندکی تغییر).

۱۷ـ قمی، شیخ عباس، نفس المهموم، تهران، مکتبه الاسلامیه، ۱۳۶۸ ه . ق، ص ۲۵۲؛ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۱۵٫

۱۸ـ در گفتار برخی ذاکران و واعظان مشهور است که عطیه غلام جابربن عبدالله انصاری بوده، در حالی که این مطلب تحریف تاریخ است. عطیه عوفی از رجال کوفه و از اصحاب امیرالمؤمنین (علیه السلام) بوده و حتی نام گذاری او نیز هنگام تولدش توسط امام علی (علیه السلام) صورت گرفته است. او پنج امام را درک نموده و در زمان امام باقر (علیه السلام) از دنیا رفت (ر.ک: التستری، محمد تقی، قاموس الرجال، قم، انتشارات جامعه مدرسین، چاپ

 پژوهشی درباره حضرت رقیه,  حضرت رقیه   , رقیه,  شهادت حضرت رقیه , شهادت رقیه ,  بنت الحسین, وجود حضرت رقیه, رقیه در تاریخ , خرابه شام, زندگی نامه حضرت رقیه, رقیه بنت الحسین, دختر امام حسین, سوریه ,مرقد حضرت رقیه, دیباجی, استاد دیباجی, سید دیباجی, سید محمد تقی دیباجی ,دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی اصفهانی ,آیت الله دیباجی ,مقاله,مقالات دینی ,سایت دیباجی ,داستان شهادت حضرت رقیه, ماجرای حضرت رقیه ,ماجرای شهادت حضرت رقیه ,اسناد شهادت حضرت رقیه   ,,, اسناد حضرت رقیه 

بازدیدها: ۵۶

نوشته پژوهشی درباره حضرت رقیه (سلام الله علیها) اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%be%da%98%d9%88%d9%87%d8%b4%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b1%d9%82%db%8c%d9%87-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87/feed/ 0
ویژگی های دانش آموز خوب http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%88%db%8c%da%98%da%af%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%a8/ http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%88%db%8c%da%98%da%af%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%a8/#respond Tue, 01 Nov 2016 12:03:54 +0000 http://farsi.dibajiesfahani.ir/?p=1063 بحث از ویژگی ها و آداب مهم برای دانشجویان و دانش پژوهان – چه دانش آموز، دانشجو و چه طلبه – در چند بخش زیر به اختصار بیان می شود و برای آگاهی بیشتر به منابع مربوطه مراجعه شود: الف. تزکیه نفس و خودسازی تزکیه نفس و خودسازی – رهیدن از رذایل و رسیدن به ...

نوشته ویژگی های دانش آموز خوب اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
بحث از ویژگی ها و آداب مهم برای دانشجویان و دانش پژوهان – چه دانش آموز، دانشجو و چه طلبه – در چند بخش زیر به اختصار بیان می شود و برای آگاهی بیشتر به منابع مربوطه مراجعه شود:

%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2

الف. تزکیه نفس و خودسازی

تزکیه نفس و خودسازی – رهیدن از رذایل و رسیدن به فضایل اخلاقی- با اعمال ویژه ای همراه و قابل تحقّق است که در این بخش از بحث چند نمونه بیان می شود:

۱) اخلاص و پاک سازی نیّت

نخستین ویژگی و ادب تحصیل علم که باید به عنوان یک امر ضروری و قطعی مورد توجّه دانش پژوهان قرار گیرد، این است که در مسیر یادگیری و رشد علمی، دارای نیّت پاک باشند و در جهت هدفی الاهی و انسانی گام بردارند؛ زیرا محور و کانون ارزش عمل و رفتار هرکسی بر قصد و نیّت و جهت گیری او مبتنی است. براساس همین قصد و نیّت است که اعمال و رفتار انسان گاهی همچون سفال و کوزه شکسته ای فاقد ارزش می شود، و گاهی نیز همین اعمال و رفتار در سایه نیّت و جهت یابی، و هدف گیریِ درست و الاهی، همانند گوهری گرانبها آنچنان دارای ارزش و اعتبار می گردد که نمی توان آن را به علّت گرانمایگی، ارزیابی کرد، و گاهی نیز همین اعمال و رفتار، به جهت هدف گیری های نادرست و غیرانسانی به صورت وزر و وبالی بر دوش انسان سنگینی کرده، و برگه های جرم و گناه فزون تری بر صفحات زندگی و پرونده اعمال سیاه او اضافه خواهد نمود.[۱] همان طور که در سخنان مبارک رسول اکرم (ص) آمده است:

«مردم در روز قیامت بر حسب نیّت ها (و اراده های خویش)، محشور می شوند». [۲]

«علم و دانش را با این اهداف [بی ارزش] نیاموزید که با سفیهان و نابخردان درافتید، و با دانشمندان به جدال و ستیز برخیزید، و یا نظر مردم را به خود معطوف سازید؛ بلکه در گفتار خویش، پویای همان اهدافی باشید که در پیشگاه خداوند متعال و در نزد او قرار دارد؛ زیرا آنچه نزد خدا است پایدار و فناناپذیر است؛ چون خداوند، باقی و پایدار است…». [۳]

بنابراین، دانشجویان و دانش پژوهان ، در کوشش های علمی و عملی خود رضایت خدا و طاعت از فرمانِ او و پیراستن خویش از رذایل اخلاقی و ارشاد بندگان خدای متعال به حقایق دین و خدمت به اسلام را هدف خویش قرار دهند. و از اهداف دنیاییِ نادرست و کم ارزش دوری کنند. همچنین نباید هدف از کسب علم و دانش، برتری جویی و بالیدن نسبت به دیگران قرار گیرد.

 ۲) هماهنگی گفتار و رفتار با علوم معنوی

یکی دیگر از ویژگی هایی که باید دانشجویان و دانش پژوهان در حوزه علوم معنوی و معارف دینی به آن اهتمام و عنایت داشته باشند، این است که همراه با آموختن این علوم و آگاهی ها، به تدریج، این معارف را بکار بندند. علم و دانش به منزله درخت، و عمل کردن بر طبق آن بسان میوه همان درخت است.

امام صادق (ع) فرمود: «اگر عالم و دانشمند به علم خود عمل نکند، موعظه و اندرز او از دلها می لغزد، چنان که باران از سنگ صاف بلغزد ». [۴]

۳) پالایش دل از رذایل اخلاقی

کسی که در راه کسب دانش است، باید دل و جان خود را از رذایل اخلاقی که شخصیّت روحی و معنوی انسان را به انحطاط و نابودی می کشاند، پالایش کند و خود را آراسته به فضایل اخلاقی نماید. [۵]

۴) اهتمام به انجام واجبات و ترک محرّمات

اهل علم – همانند دیگر انسان ها – باید به انجام واجبات؛ مانند نماز، روزه، و … اهتمام داشته، و از گناهان دوری کنند؛ زیرا اعضا و اندام های انسان نیز دارای احکام خاص است که در جاهای مناسب خود – مانند کتاب های فقهی و رساله توضیح المسائل – مورد بحث و بررسی قرار گرفته است که هر فرد مسلمانی باید ناگزیر آنها را فرا گیرد و در برابر این مقررّات، سر تسلیم و طاعت فرود آورد.

ب. تلاش، تحرّک و نشاط علمی

محتوای این ویژگی ضمن موارد ذیل بیان می شود:

۱) در راه تحصیل علم باید – در خواندن، نوشتن، مباحثه، تفکّر، حفظ کردن مطالب، و… – همواره کوشا بود، و همبستگی با اشتغالات علمی را مطلوبِ خویش برشمرده و آن را سرمایه زندگانی خود دانست. [۶] پیامبر اکرم(ص) فرمود: «خداوند – عزّ و جلّ – می فرماید: مذاکرات و گفت و گوهای علمی در میان بندگانم – به شرط آنکه این مذاکرات، آنان را به امر و فرمان و شناخت من، رهنمون باشد – از عواملی است که می تواند قلب های مرده و دل های خفته را زنده و بیدار سازد». [۷]

۲) پا گذاشتن در محیط درس و مدرسه، این وظیفه را برعهده انسان مى ‏گذارد که آنچه یاد گرفته به دیگران نیز بیاموزد. انبار کردن دانش و دریغ داشتن آن از دیگران کار مطلوبى نیست. از این رو، اهل علم نباید در انتقال آگاهی هاى خود به کسانی که در مقام علمی پایین تر و ضعیف هستند، تنگ نظر و بخیل باشند، بلکه موظّف اند آنچه را مى ‏دانند به تناسب به آنها بیاموزند و بر معلوماتشان بیفزایند.   امام باقر (ع) فرمود: «زکات‏ علم‏ این است که آن را به بندگان یاد بدهى». [۸]

۳) از معاشرت با افرادی که دانشجو و دانش پژوه را از مسیر تحصیل و هدفش منحرف، و به خود سرگرم می سازند، به ویژه افرادی که عُمر خویش را بیهوده صرف می نمایند، خودداری کند. [۹]

۴) در مقدار آموختن راضی باشد، ولی قانع نباشد، و با وجود این که می تواند اندوخته هایِ علمی را در خویشتن ذخیره سازد به سرمایه کم و اندوخته های کمِ علمی قانع نشود، و تلاش و کوشش علمی را به آینده موکول نکند و تأخیر نیندازد؛ زیرا در لابلای تأخیر در هر کاری، ممکن است آفات و حوادثی زیانبار پیش آمد کند؛ همان طور که امام علی (ع) فرموده است: «استفاده نکردن از فرصت‏ها و به هدر دادن آنها پشیمانى و اندوه مى ‏آورد». [۱۰] علاوه بر این می تواند فرصت های دیگر را که در پیش دارد، صَرفِ تحصیل مطالب سودمندِ دیگر نماید.

ج. بزرگداشت مقام معلّم و استاد

هرکه به تحصیل علم و دانش مشغول است، باید با دیده تکریم و احترام به معلّم و استاد خویش بنگرد؛ زیرا اگر شاگرد با چنین دیدگاهی احترام آمیز به استاد خود بنگرد، می تواند به بهره گیری از استاد و نفوذ و ثباتِ بیان و گفتارِ او در ذهن خود کمک نماید. [۱۱] بنابراین، شاگرد باید حقوق استاد خود را بشناسد سپس آنها را عملی نماید. [۱۲]

ائمه اطهار (ع) درباره احترام شاگرد به استاد و حقوقی که او باید در حقّ معلّم خویش رعایت نماید، بسیار سفارش فرموده اند و مصادیقی را نیز برای تحقّق این احترام و ادب شمرده اند، مانند این که امام سجّاد (ع) این موارد را به عنوان حقوق استاد بر گردن شاگرد برمی شمرند:

۱٫ مقام استاد را بزرگ بداند؛ ۲٫ به مجلس درس استاد احترام نهد؛ ۳٫ به سخنان او گوش دهد؛ ۴٫ شاگرد ذهن خود را تنها براى [گوش دادن به سخنان‏] او اختصاص دهد؛ ۵٫ فهم خود را براى استاد به کار گیرد؛ ۶٫ با دلى پاک به سخنان او گوش سپارد و … . [۱۳]

د. داشتن درک و بینش سیاسی و اجتماعی

دانشجویان و دانش پژوهان به عنوان قشر فرهنگی جامعه باید نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی آگاهی و بینش داشته باشند، تا اندازه ای که به تحصیل علم و دانش آنان آسیبی نرساند و دانشجو و دانش پژوه را از هدف علمی او دور نکند.

امام علی (ع) فرموده است: «کسى که اوضاع روزگار خود را می شناسد از آمادگى در مقابل مقتضیات آن غفلت نمى ‏ورزد». [۱۴]

ویژگی های یک دانشجو و دانش پژوه خوب و آداب تحصیل علم و دانش مباحث بیشتری را در بر دارد که در این باره می توان به منابع اختصاصی مربوط به آداب تعلیم و تعلّم مانند کتاب «منیه المرید فی أدب المفید و المستفید» [۱۵] که ترجمه و شرح آن نیز هست، مراجعه کرد.

 

==========================

[۱] . حجّتی، سید محمدباقر، آداب تعلیم و تعلّم در اسلام (تحریری جدید از ترجمه گزارش گونه کتاب منیه المرید فی أدب المفید و المستفید)، ص ۱۲۰،(با تلخیص و ویرایش)، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ بیستم، ۱۳۷۴ش.

[۲] . علامه مجلسى، بحار الأنوار، ج ۶۷، ص ۲۴۹، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق؛ شهید ثانى، زین الدین بن على، منیه المرید فی أدب المفید و المستفید، محقق و مصحح: مختارى، رضا، ص ۱۳۳، مکتب الإعلام الإسلامی، قم، چاپ اول، ۱۴۰۹ق.

[۳] . بحارالانوار، ج ۲، ص ۳۸؛ منیه المرید فی أدب المفید و المستفید، ص ۱۳۵٫

[۴] . کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۱، ص ۴۴، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.

[۵] . حقایق و مصادیق مربوط به رذائل و فضایل اخلاقی در کتاب هایی اخلاقی بحث شده که لازم است مورد مطالعه و مراجعه قرار گیرد؛ و نیز ر.ک: نمایه «راهنمایی برای زدودن رذایل»، سؤال ۲۶۰۴ (سایت: ۲۷۴۱) .

[۶] . ر.ک: آداب تعلیم و تعلّم در اسلام، ص ۲۰۸ و ۲۰۹٫

[۷] . الکافی، ج ۱، ص ۴۱٫

[۸] . همان.

[۹] . آداب تعلیم و تعلّم در اسلام، ص ۳۴۲ و ۳۴۳٫

[۱۰] . بحار الأنوار، ج ۶۸، ص ۲۱۷٫

[۱۱] . آداب تعلیم و تعلّم در اسلام، ص ۳۶۹ و ۳۷۰٫

[۱۲] . ر.ک: نمایه «فراگیری حکمت و دانش»، سؤال ۶۷۹۷ (سایت: ۶۹۸۶) .

[۱۳] . ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول عن آل الرسول (ص)، محقق و مصحح: غفارى، على اکبر، ص ۲۶۰، جامعه مدرسین، قم، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق.

[۱۴] . الکافی، ج ۸، ص ۲۳٫

[۱۵] . اثر شهید ثانی، زین الدین بن علی عاملی (شهادت، ۹۶۶ق).

منبع: سایت اسلام کویست

دانش آموز خوب ,ویژگی های دانش آموز خوب, ویژگی های دانش آموز,  دانش آموز , روز دانش آموز,  ۱۳ آبان ,روز دانش آموزان, دانش آموز در اسلام ,دانش آموز در روایات, نگاه اسلام به دانش آموز, دانش آموز در تاریخ ,دیباجی ,دیباج ,استاد دیباجی, دیباجی اصفهانی ,آیت الله دیباجی, سید دیباجی, سید محمد تقی دیباجی, آیت الله دیباجی اصفهانی ,مقاله, سایت دیباجی ,مقالات, مقالات دینی, روز استکبار ستیزی ,روز ۱۳ آبان 

بازدیدها: ۸۱

نوشته ویژگی های دانش آموز خوب اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی پدیدار شد.

]]>
http://farsi.dibajiesfahani.ir/%d9%88%db%8c%da%98%da%af%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%a8/feed/ 0