دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

اعمال ماه “صفر”

ماه صفر دومین ماه قمری است که برای نامگذاری آن دو دلیل ذکر می شود:

نخست این که از صُفْرَه به معنای زردی گرفته شده، زیرا زمان انتخاب نام با فصل پاییز و زرد شدن برگ درختان مقارن بوده است.

دلیل دوم این که از صِفْر به معنای خالی گرفته شده است، چرا که با پایان یافتن ماه های حرام(رجب، ذی القعده، ذی الحجه و محرم) قبایل بار دیگر وارد جنگ می شدند و شهرها خالی می شد.

معروف است که صفر ماهی منحوس است. در چرایی منحوس بودن ماه صفر دلایلی از جمله شهادت پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله)، شهادت امام حسن(علیه السلام) و امام رضا(علیه السلام) در این ماه را ذکر می کنند. همچنین ابتدای ماه صفر با ورود کاروان اسرا به شهر شام مصادف است، و نیز آغاز جنگ صفین در نخستین روز صفر بوده است.

در برخی از روایات اسلامی آمده است که مسلمانان از انجام کارهای مهم در ماه صفر، پرهیز و برای دفع آفات و بلایای این ماه بسیار صدقه دهند. به همین دلیل مسلمانان از این به عنوان ماهی نحس و بد یمن یاد می کنند، چرا که در این ماه وحی قطع می شود. حضرت علی(علیه السلام) در این مورد فرموده است: با شهادت پیامبر(صل الله علیه و آله) چیزی قطع شد که با فوت هیچ احدی قطع نشد.

1328425_591

 

اول ماه صفر

اعمال مشترک اول هر ماه در ابتدای ماه صفر نیز قابل توجه است از جمله:

دعا

در زمان دیدن هلال خواندن دعای هلال وارد شده است. حداقل آن است که سه مرتبه بگوید: اللّهُ اَکْبَر و سه مرتبه لا إلهَ الَّا الْلّه و سپس بگوید: اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی أذْهَبَ شَهْرَ کَذا وَ جاءَ بِشَهْرِ کَذا.

بهترین دعای زمان رؤیت هلال، دعای چهل و سوم صحیفه سجادیه است.

قرآن

خواندن هفت مرتبه سوره «حمد».

روزه

از أموری که بر آن تأکید شده، سه روز روزه گرفتن در هر ماه است. مرحوم علامه مجلسی در زادالمعاد می گوید: مطابق مشهور، این سه روز، پنجشنبه اول ماه و پنجشنبه آخر ماه و چهارشنبه اول از دهه وسط ماه است.

نماز

شب اول ماه: دو رکعت نماز بجا آورد، به این نحو که: در هر رکعت پس از سوره حمد سوره انعام را بخواند سپس از خداوند متعال بخواهد که او را از هر ترسی و هر دردی ایمن گرداند.

روز اول ماه: خواندن نماز اول ماه که آن دو رکعت است، در رکعت اول بعد از حمد سی مرتبه سوره توحید و در رکعت دوم بعد از حمد سی مرتبه سوره قدر بخواند و بعد از نماز صدقه ای در راه خدا بدهد،هر کس چنین کند، سلامت خود را در آن ماه از خداوند متعال گرفته است.

اعمال مستحبی ماه صفر

درباره اعمال مستحبی که در ماه صفر ذکر شده، اهم آن ها خواندن دعا، تلاوت قرآن، اقامه نماز و روزه داری است.

دعای ویژه ماه صفر نیز از محدث بزرگ مرحوم «فیض کاشانی» نقل شده که مستحب است هر روز ۱۰ مرتبه قرائت شود:

یا شَدیدَ الْقُوی وَیا شَدیدَ الْمِحالِ یا عَزیزُ یا عَزیزُ یا عَزیزُ ذَلَّتْ بِعَظَمَتِکَ جَمیعُ خَلْقِکَ فَاکْفِنی شَرَّ خَلْقِکَ یا مُحْسِنُ یا مُجْمِلُ یا مُنْعِمُ یا مُفْضِلُ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمینَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَکَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنینَ وَصَلَّی اللّهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ.

ای سخت نیرو و ای سخت عقوبت! ای عزیز، ای عزیز، ای عزیز! در برابر عظمت تو همه آفریدگانت خوار شدند، پس کفایت کن از من شر خلقت را. ای نیکو ده، ای زیبایی بخش، ای نعمت بخش، ای فزون بخش، ای که معبودی جز تو نیست! منزهی تو و من از ستمکاران هستم. پس دعای او (یونس) را اجابت کردیم و از اندوه نجاتش دادیم و این چنین نجات دهیم مؤمنان را و درود خدا بر محمد و آل پاک و پاکیزه اش

سید بن طاووس در کتاب اقبال الاعمال نیز اعمالی را برای ماه صفر ذکر کرده که به شرح ذیل است:

روز سوم

در روز سوم ماه صفر، دو رکعت نماز بخوان که در رکعت اوّل سوره حمد و سوره فتح و در رکعت دوم سوره حمد و سوره توحید قرائت شود و پس از سلام نماز، صد بار صلوات بفرست و صد بار آل ابی سفیان را لعنت کن و صد مرتبه استغفار نما و آنگاه حاجت خویش را از خداوند بخواه.

روزبیستم

در روز اربعین زیارت امام حسین(ع) مستحب است و مورد تأکید قرار گرفته. در روایتی که شیخ طوسی از امام حسن عسکری(ع) نقل کرده، چنین آمده است: نشانه های مؤمن پنج چیز است: به جای آوردن ۵۱ رکعت نماز(۱۷ رکعت نماز واجب و ۳۴ رکعت نافله)؛ خواندن زیارت اربعین امام حسین علیه السلام؛ انگشتر را بر دستِ راست نهادن؛ پیشانی را به هنگام سجده بر خاک گذاردن و “بسم الله الرّحمن الرّحیم” را در نماز بلند گفتن.

زیارت اربعین که در این روز مستحب است، در کتاب های دعا آمده است و چنین است:

السَّلامُ عَلَی وَلِیِّ اللَّهِ وَ حَبِیبِهِ السَّلامُ عَلَی خَلِیلِ اللَّهِ وَ نَجِیبِهِ السَّلامُ عَلَی صَفِیِّ اللَّهِ وَ ابْنِ صَفِیِّهِ السَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهِیدِ السَّلامُ عَلَی أَسِیرِ الْکُرُبَاتِ وَ قَتِیلِ الْعَبَرَاتِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَشْهَدُ أَنَّهُ وَلِیُّکَ وَ ابْنُ وَلِیِّکَ وَ صَفِیُّکَ وَ ابْنُ صَفِیِّکَ الْفَائِزُ بِکَرَامَتِکَ أَکْرَمْتَهُ بِالشَّهَادَهِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعَادَهِ وَ اجْتَبَیْتَهُ بِطِیبِ الْوِلادَهِ وَ جَعَلْتَهُ سَیِّدا مِنَ السَّادَهِ وَ قَائِدا مِنَ الْقَادَهِ وَ ذَائِدا مِنَ الذَّادَهِ وَ أَعْطَیْتَهُ مَوَارِیثَ الْأَنْبِیَاءِ وَ جَعَلْتَهُ حُجَّهً عَلَی خَلْقِکَ مِنَ الْأَوْصِیَاءِ فَأَعْذَرَ فِی الدُّعَاءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَهِ وَ حَیْرَهِ الضَّلالَهِ وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیَا وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَی وَ شَرَی آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الْأَوْکَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدَّی فِی هَوَاهُ وَ أَسْخَطَکَ وَ أَسْخَطَ نَبِیَّکَ ،

سلام بر ولیّ خدا و حبیبش،سلام بر دوست خدا و نجیبش،سلام بر بنده‏ برگزیده خدا و فرزند برگزیده‏اش،سلام بر حسین مظلوم شهید،سلام بر آن دچار گرفتاریها و کشته اشکها،خدایا من گواهی می‏دهم که حسین ولیّ تو و فرزند ولیّ تو،و فرزند برگزیده توست‏ حسینی که به کرامتت رسیده،او را به شهادت گرامی داشتی،و به خوشبختی اختصاصش دادی،و به پاکی ولادت‏ برگزیدی،و او را آقایی از آقایان،و پیشروی از پیشرویان،و مدافعی از مدافعان حق قرار دادی،و میراثهای پیامبران را به او عطا فرمودی،و او را از میان جانشینان حجّت بر بندگانت قرار دادی،و در دعوتش جای‏ عذری باقی نگذاشت،و از خیرخواهی دریغ نورزید،و جانش را در راه تو بذل کرد،تا بندگانت را از جهالت و سرگردانی گمراهی برهاند،درحالی‏که بر علیه او به کمک هم برخاستند،کسانی‏که دنیا مغرورشان کرد،و بهره واقعی خود را به فرومایه‏تر و پست‏تر چیز فروختند،و و آخرتشان را به کمترین بها به گردونه فروش گذاشتند،تکبّر کردند و خود را در دامن هوای نفس انداختند،تو را و پیامبرت را به خشم‏ آوردند،

وَ أَطَاعَ مِنْ عِبَادِکَ أَهْلَ الشِّقَاقِ وَ النِّفَاقِ وَ حَمَلَهَ الْأَوْزَارِ الْمُسْتَوْجِبِینَ النَّارَ [لِلنَّارِ] فَجَاهَدَهُمْ فِیکَ صَابِرا مُحْتَسِبا حَتَّی سُفِکَ فِی طَاعَتِکَ دَمُهُ وَ اسْتُبِیحَ حَرِیمُهُ اللَّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْنا وَبِیلا وَ عَذِّبْهُمْ عَذَابا أَلِیما السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ سَیِّدِ الْأَوْصِیَاءِ أَشْهَدُ أَنَّکَ أَمِینُ اللَّهِ وَ ابْنُ أَمِینِهِ عِشْتَ سَعِیدا وَ مَضَیْتَ حَمِیدا وَ مُتَّ فَقِیدا مَظْلُوما شَهِیدا وَ أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ مَا وَعَدَکَ وَ مُهْلِکٌ مَنْ خَذَلَکَ وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَکَ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ وَفَیْتَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ جَاهَدْتَ فِی سَبِیلِهِ حَتَّی أَتَاکَ الْیَقِینُ فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ ظَلَمَکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّهً سَمِعَتْ بِذَلِکَ فَرَضِیَتْ بِهِ،

و اطاعت کردند از میان بندگانت،اهل شکاف‏افکنی و نفاق و بارکشان گناهان سنگین،و سزواران آتش را پس با آنان درباره تو صابرانه و به حساب تو جهاد کرد،تا در طاعت تو خونش ریخته شد و حریمش مباح گشت‏ خدایا آنان را لعنت کن لعنتی سنگین،و عذابشان کن عذابی دردناک،سلام بر تو ای فرزند رسول خدا،سلام‏ بر تو ای فرزند سرور جانشینان،شهادت می‏دهم که تو امین خدا و فرزند امین اویی،خوشبخت زیستی،و ستوده درگذشتی،و از دنیا رفتی گم‏گشته،و مظلوم و شهید،گواهی می‏دهم که خدا وفاکننده است آنچه را به تو وعده داده،و نابودکننده کسانی را که از یاری‏ات دریغ ورزیدند،و عذاب کننده کسانی را که تو را کشتند،و گواهی می‏دهم که تو به عهد خدا وفا کردید و در راهش به‏ به جهاد برخاستی تا مرگ فرا رسید،پس خدا لعنت کند کسانی را که تو را کشتند،و به تو ستم کردند،و این جریان را شنیدند و به آن خشنود شدند،

اللَّهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ أَنِّی وَلِیٌّ لِمَنْ وَالاهُ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاهُ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّکَ کُنْتَ نُورا فِی الْأَصْلابِ الشَّامِخَهِ وَ الْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَهِ [الطَّاهِرَهِ] لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجَاهِلِیَّهُ بِأَنْجَاسِهَا وَ لَمْ تُلْبِسْکَ الْمُدْلَهِمَّاتُ مِنْ ثِیَابِهَا وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ مِنْ دَعَائِمِ الدِّینِ وَ أَرْکَانِ الْمُسْلِمِینَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ الْإِمَامُ الْبَرُّ التَّقِیُّ الرَّضِیُّ الزَّکِیُّ الْهَادِی الْمَهْدِیُّ وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْأَئِمَّهَ مِنْ وُلْدِکَ کَلِمَهُ التَّقْوَی وَ أَعْلامُ الْهُدَی وَ الْعُرْوَهُ الْوُثْقَی وَ الْحُجَّهُ عَلَی أَهْلِ الدُّنْیَا وَ أَشْهَدُ أَنِّی بِکُمْ مُؤْمِنٌ وَ بِإِیَابِکُمْ مُوقِنٌ بِشَرَائِعِ دِینِی وَ خَوَاتِیمِ عَمَلِی وَ قَلْبِی لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ وَ أَمْرِی لِأَمْرِکُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّهٌ حَتَّی یَأْذَنَ اللَّهُ لَکُمْ فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لا مَعَ عَدُوِّکُمْ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ عَلَی أَرْوَاحِکُمْ وَ أَجْسَادِکُمْ [أَجْسَامِکُمْ‏] وَ شَاهِدِکُمْ وَ غَائِبِکُمْ وَ ظَاهِرِکُمْ وَ بَاطِنِکُمْ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ.

خدای من تو را شاهد می‏گیرم که من دوستم با آنان‏که او را دوست دارند،و دشمن با آنان‏ که با او دشمنند،پدر و مادرم فدایت ای فرزند رسول خدا،گواهی می‏دهم که تو در صلبهای بلندمرتبه‏ و رحمهای پاک نوری بودی،جاهلیت با ناپاکیهایش تو را آلوده نکرد،و از جامه‏های تیره و تارش‏ به تو نپوشاند،و گواهی می‏دهم که تو از ستونهای دین،و پایه‏های مسلمانان،و پناهگاه مردم مؤمنی،و گواهی می‏دهم که پیشوای نیکوکار،با تقوا،راضی به مقدرات حق،پاکیزه،هدایت کننده،و هدایت شده‏ای،و گواهی می‏دهم که امامان‏ از فرزندانت،اصل تقوا،و نشانه‏های هدایت،و دستگیره محکم،و حجّت بر اهل دنیا هستند و گواهی می‏دهم که من به یقین مؤمن به شمایم،و به بازگشتتان یقین دارم،براساس قوانین دینم،و عواقب عملم،و قبلم با قلبتان در در صلح،و کارم پیرو کارتان،و یاری‏ام برای شما آماده است،تا خدا به شما اجازه دهد،پس با شمایم نه با دشمنانتان،درودهای خدا بر شما،و بر ارواح و پیکرهایتان،و بر حاضر و غایبتان،و بر ظاهر و باطنتان،آمین ای پروردگار جهانیان.

پس دو رکعت نماز می‏خوانی،و به آنچه می‏خواهی دعا می‏کنی و برمی‏گردی.

=============

منبع: اختصاصی پایگاه حوزه

اعمال ماه  صفر,  اعمال ماه , صفر,   اعمال اختصاصی ماه صفر, آداب ماه صفر, دعای ماه صفر, نماز ماه صفر ,اعمال اول ماه صفر, دیباجی, استاد دیباجی ,دیباجی اصفهانی, آیت الله اصفهانی, آیت الله دیباجی اصفهانی , آیت الله دیباجی,استاد دیباجی اصفهانی,سید دیباجی, سید محمد تقی دیباجی 

بازدیدها: ۳۷

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

اهمّیّت پیاده روی برای زیارت اهلبیت(علیهم السلام)

زیارت اماکن مقدس، عبادتی است که قدمت آن به اولین پیامبر خدا آدم ابوالبشر(ع) می رسد. نقل است که او هفتاد مرتبه به خانه خدا سفر کرده است. حال اگر این عبادت همراه با سختی و مشقت باشد، اجر و ثواب بیشتری هم دارد. به ویژه اگر مقصد زیارت، مراقد مطهر یکی از معصومین(ع) باشد و در این بین زیارت مرقد شریف أباعبدالله الحسین(ع) از والاترین و بافضیلت ترین آنهاست؛[۱] چرا که خود معصومین(ع) فرموده اند: همه ما کشتی نجاتیم، ولی کشتی حسین(ع) سریع تر می رود: «سفینۀ الحسین(ع) أسرع».[۲]

در فرازی از دعای کمیل أمیرمؤمنان علی(ع) می خوانیم:

«وَلَیتَ شِعْری یا سَیدی وَاِلهی وَمَوْلای، اَتُسَلِّطُ النَّارَ عَلی وُجُوهٍ خَرَّتْ لِعَظَمَتِک ساجِدَهً… وَعَلی جَوارِحَ سَعَتْ اِلی اَوْطانِ تَعَبُّدِک طآئِعَهً»؛[۳] ای کاش می دانستم ای سرورم و ای معبودم و ای آقایم! آیا آتش قهر و غضبت را مسلط می کنی بر چهره هایی که در پیشگاه عظمتت در حال سجده به خاک افتاده… و بر اعضا و جوارحی که مشتاقانه به مکان های عبادتت می شتابند؟!

از سوی دیگر، این گونه زیارت حرم اهل بیت رسول الله’ نشانه روشنی از دوستی وافر به این خاندان پاک دارد که زمینه ای مناسب را برای اطاعت از آنان فراهم می کند و تجدید پیمانی محکم با این انوار مقدس است که در اوج شور و شعور دینی صورت می گیرد. زیارت اربعین امام حسین(ع) از جمله این فرصت های ناب است. حرکت جمعیتی چند ده میلیونی و بسیار باشکوه و باعظمت و سرشار از معنویت.

413502_550

بخش اول این نوشته نگاهی گذراست به روایاتی چند در باب پیاده روی برای زیارت معصومین(ع) و مراقد مطهر ایشان و بخش دوم به ذکر نمونه هایی عینی در سیره علما و بزرگان دین می پردازد.

بخش اول: روایات

روایت اول

عیاشی از معاویه عجلی نقل می کند که می گوید: در محضر مبارک باقر العلوم(ع) در مدینه بودم که یک خراسانی (ایرانی) به خدمت امام مشرف شد. پاهای خاک آلود و زخمی اش را که دیدم، دریافتم رنج فراوانی را در سفر متحمل شده است. او بعد از سلام و احوال پرسی به امام عرض کرد: به خدا قسم هیچ چیزی مرا از خانه و شهرم بیرون نیاورده، مگر دوستی و محبت شما اهل بیت رسول خدا’. امام باقر(ع) در تأیید سخن آن مرد فرمود:

«والله لَوْ أحبّنا حَجَرٌ حَشَرَهُ الله مَعَنا وَهَلِ الدِّینُ اِلّا الحُبُّ، إنَّ الله عزوجل یَقُولُ: {قُلْ اِنْ کنتم تُحبّونَ الله فاتَّبِعونی یُحْبِبْکُمُ الله}[۴] و قال: {یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ اِلَیْهم}[۵] وَهَلِ الدینُ اِلّا الحُبُّ؟»؛[۶] به خدا قسم اگر سنگی ما را دوست داشته باشد، خداوند آن را با ما محشور می گرداند. آیا دیانت چیزی جز محبت است؟! به درستی که خداوند می فرماید: (ای پیامبر) بگو: اگر خدا را دوست دارید، پس از من پی روی کنید تا خداوند نیز شما را دوست داشته باشد و خداوند می فرماید: (مؤمنین کسانی اند که) دوست دارند آن افرادی را که به سوی ایشان هجرت می کنند… پس آیا دیانت چیزی غیر از محبت است؟!

روایت دوم

حسین بن اسماعیل صَیْمَری از امام صادق(ع) نقل می کند که فرمود:

«مَنْ زار أمیرالمؤمنین(ع) ماشیاً کَتَبَ الله لَهُ بکُلِّ خُطْوَۀٍ حَجَّۀً و عُمْرۀً فَأِنْ رَجَعَ ماشِیاً کَتَبَ الله له بکُلِّ خُطْوَۀٍ حَجَّتَیْنِ و عُمْرِتَیْنِ»؛[۷] هر کسی پیاده به زیارت أمیرمؤمنان (علی بن ابی طالب)(ع) برود، با هر قدمی، خداوند یک حج و یک عمره می نویسد و اگر پیاده بازگردد، خداوند با هر قدمی دو حج و دو عمره برایش نوشته است.

روایت سوم

در محضر مبارک امام صادق(ع) نام أمیرمؤمنان علی بن ابی طالب(ع) بُرده شد. شخصی به نام «ابن مارد» از حضرت پرسید: یا أباعبدالله! کسی که جدّتان أمیرمؤمنان(ع) را زیارت کند، چه ثوابی خواهد گرفت؟ امام صادق(ع) فرمود:

«یا ابْنَ مارِدٍ! زارَ جَدّی عارِفاً بحقّه کتبَ الله لَهُ بکُلِّ خُطْوَۀٍ حَجَّۀً مَقْبُولَۀً و عُمْرَۀ مَقْبُولۀً (مَبْرورَۀً)، والله یا ابْنَ ماردٍ ما یُطْعِمُ الله النّارَ قَدَماً اعْنَبِّرتْ فی زیارهِِ امیرالمؤمنین(ع) ماشیاً کانَ اوْ راکباً، یا ابْنَ ماردٍ اکْتُبْ هذا الحَدیثَ بِماءِ الذَّهَبِ»؛[۸] ای پسر مارد! کسی که جدم را در حالی که حقش را می شناسد زیارت کند، خداوند به ازای هر قدمی که برمی دارد، یک حج و عمره مقبول برایش می نویسد. ای پسر مارد! به خدا سوگند، آتش را خداوند بر قدم هایی که در راه زیارت أمیرمؤمنان(ع) غبارآلود شده باشد، مسلط نمی گرداند؛ چه پیاده آمده باشد، چه سواره. ای پسر مارد! این حدیث را با آب طلا بنویس.

روایت چهارم

صفوان جمّال می گوید: در سفری به همراه امام صادق(ع) وارد کوفه شدیم؛ حضرت فرمود: ای صفوان! بگو کاروان بایستد؛ این جا قبر جدم أمیرمؤمنان(ع) است. شتر حضرت را خواباندم؛ ایشان پایین آمده و غُسل کردند و لباس های شان را تعویض فرمودند؛ پس کفش های خود را قبل از حرکت از پای درآوردند و به من فرمودند: هرآنچه را که انجام می دهم، تو نیز تکرار کن. پس به طرف تپه های سفیدرنگی حرکت کردند و به من فرمودند:

«قَصِّر خُطاک و ألق ذَقْنَک نحو الأرض فأنّه یُکتَب لک بکلّ خُطوۀٍ مأۀُ ألف حَسَنَۀ و یُمصی عنک مأۀُ ألفِ سیّئۀٍ و تُرفعُ لک مأۀُ ألفِ درجۀٍ و تُقْضی لک مأۀُ ألفِ حاجۀٍ و یُکتبُ لک ثوابُ کُلِّ صدّیقٍ و شهیدٍ ماتَ أو قُتِلَ ثُمّ مَشی و مَشَیْتُ معه و عَلَیْنا السکینۀُ والوَقار…»؛[۹] قدم هایت را کوتاه بردار و سرت را پایین بیانداز، به درستی که با هر قدمی، صدهزار حسنه برایت نوشته می شود و صدهزار گناه پاک می گردد و رتبه ات صدهزار درجه بالا می رود و ثواب هر صدیق و شهیدی که کشته شده یا از دنیا رفته، برایت نوشته می شود. سپس حضرت پیاده حرکت کردند و من نیز پیاده حرکت کردم و آرامش سنگینی بر ما حاکم بود.

روایت پنجم

قدامه بن مالک از امام صادق(ع) نقل می کند که حضرت فرمود:

« مَنْ زَارَ الْحُسَینَ مُحْتَسِباً لَا أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا سُمْعَهً مُحِّصَتْ عَنْهُ ذُنُوبُهُ کمَا یمَضَّضُ الثَّوْبُ فِی الْمَاءِ فَلَا یبْقَی عَلَیهِ دَنَسٌ وَ یکتَبُ لَهُ بِکلِّ خُطْوَهٍ حَجَّهٌ وَ کلَّمَا رَفَعَ قَدَماً عُمْرَهٌ»؛[۱۰] کسی که حسین(ع) را برای رضای خدا زیارت کند، نه برای خوش گذرانی و تفریح و نه به جهت کسب شهرت (و فخر فروشی)، گناهانش فرو می ریزد، همان طور که لباس در آب شسته شده (و پاک می شود) و در نتیجه، هیچ آلودگی بر او باقی نمی ماند و با هر گامی که بر زمین می گذارد، حجّی برایش نوشته می شود و با هر قدمی که برمی دارد، عمره ای برایش ثبت می گردد.

روایت ششم

از حسین بن ثُوَیْر نقل شده که امام صادق(ع) فرمود:

«یا حسین! انَّه مَنْ خَرَجَ مِن مَنزِله یرید زیارۀ قبر الحسین(ع) إِنْ کانَ مَاشِیاً کتِبَتْ لَهُ بِکلِّ خُطْوَهٍ حَسَنَهٌ وَ مُحِی عَنْهُ سَیئَهٌ وَ إِنْ کانَ رَاکباً کتِبَتْ لَهُ بِکلِّ خُطْوَهٍ حَسَنَهٌ وَ حُطَّ بِهَا عَنْهُ سَیئَهٌ حَتَّی إِذَا صَارَ فِی الْحَیرِ کتَبَهُ اللَّهُ مِنَ الْمُفْلِحِینَ الْمُنْجِحِینَ حَتَّی إِذَا قَضَی مَنَاسِکهُ کتَبَهُ اللَّهُ مِنَ الْفَائِزِین…»؛[۱۱] ای حسین! به درستی که هر کسی از خانه اش به قصد زیارت قبر حسین بن علی خارج شود، اگر پیاده باشد، با هر قدمی، حسنه ای برایش نوشته شده و گناهی از او پاک می شود و اگر سواره باشد، با هر قدمی، حسنه ای برایش نوشته شده و به واسطه آن گام، گناهی از او کنار گذاشته می شود تا به درب حائر حسینی برسد که در این صورت خداوند نام او را از جمله رستگاران و نجات یافتگان ثبت می کند و زمانی که آداب زیارت و اعمالش را به پایان برساند، خداوند نام او را در زمره برندگان می نویسد….

روایت هفتم

بشیر دَهّان می گوید: در پایان یک گفت وگوی طولانی که با امام صادق(ع) داشتم، ایشان به من فرمود:

«وَیحَک یا بَشِیرُ إِنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا أَتَاهُ عَارِفاً بِحَقِّهِ وَ اغْتَسَلَ فِی الْفُرَاتِ کتِبَ لَهُ بِکلِّ خُطْوَهٍ حَجَّهٌ وَ عُمْرَهٌ مَبْرُورَاتٌ مُتَقَبَّلَاتٌ وَ غَزْوَهٌ مَعَ نَبِی أَوْ إِمَامٍ عَادِلٍ»؛[۱۲]ای بشیر! به درستی که مؤمن زمانی که به زیارت حسین بن علی(ع) بیاید، در حالی که حقّش را بشناسد و (پیش از زیارت) در فرات غُسل نماید، به ازای هر قدمی، حج و عمره ای مقبول و یک جهاد در رکاب پیامبر یا امام عادل برایش نوشته می شود.

روایت هشتم

ابوصامت از امام صادق(ع) نقل می کند:

« مَنْ أَتَی الْحُسَینَ(ع) مَاشِیاً کتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکلِّ خُطْوَهٍ أَلْفَ حَسَنَهٍ وَ مَحَا عَنْهُ أَلْفَ سَیئَهٍ وَ رَفَعَ لَهُ أَلْفَ دَرَجَهٍ فَإِذَا أَتَیتَ الْفُرَاتَ فَاغْتَسِلْ وَ عَلِّقْ نَعْلَیک وَ امْشِ حَافِیاً وَ امْشِ مَشْی الْعَبْدِ الذَّلِیلِ فَإِذَا أَتَیتَ بَابَ الْحَیرِ فَکبِّرِ اللَّهَ أَرْبَعاً»؛[۱۳] هر کسی پیاده به زیارت قبر حسین(ع) برود، خداوند برای هر قدمی هزار حسنه نوشته و هزار گناه از او پاک می کند و رتبه اش هزار درجه بالا می رود. پس هرگاه به فرات رسیدی، غسل کن و کفش هایت را درآور و پابرهنه راه برو؛ به مانند عبد ذلیل راه برو؛ پس وقتی به درب حَرَم رسیدی، چهار بار تکبیر بگو و کمی راه برو و دوباره چهار بار تکبیر بگو.

روایت نهم

از حسین بن سعید نقل شده است که از امام صادق(ع) درباره زائر قبر حسین(ع) سؤال شد. حضرت در پاسخ فرمود:

«فَقَالَ مَنِ اغْتَسَلَ فِی الْفُرَاتِ ثُمَّ مَشَی إِلَی قَبْرِ الْحُسَینِ(ع) کانَ لَهُ بِکلِّ قَدَمٍ یرْفَعُهَا وَ یضَعُهَا حَجَّهٌ مُتَقَبَّلَهٌ بِمَنَاسِکهَا»؛[۱۴] هر آن که در فرات غسل کند و سپس با پای پیاده به سوی مرقد حسین(ع) برود، به ازای هر قدمی که برمی دارد و بر زمین می گذارد، حجّی مقبول با تمام اعمال و مناسک برای او خواهد بود.

روایت دهم

از رُفاعه بن موسی نقل شده است که امام صادق(ع) فرمود:

«إِنَّ مَنْ خَرَجَ إِلَی قَبْرِ الْحُسَینِ(ع) عَارِفاً بِحَقِّهِ وَ اغْتَسَلَ فِی الْفُرَاتِ وَ خَرَجَ مِنَ الْمَاءِ کانَ کمِثْلِ الَّذِی خَرَجَ مِنَ الذُّنُوبِ فَإِذَا مَشَی إِلَی الْحَیرِ لَمْ یرْفَعْ قَدَماً وَ لَمْ یضَعْ أُخْرَی إِلَّا کتَبَ اللَّهُ لَهُ عَشْرَ حَسَنَاتٍ»؛[۱۵] به درستی کسی که (برای زیارت) به سوی مرقد حسین (بن علی)(ع) برود، در حالی که حقّش را می شناسد و (پیش از زیارت) در فُرات غسل کند و از آب خارج شود، مثل کسی است که از گناهانش خارج شود. پس هنگامی که به باب الحسین(ع) رسید، قدم از قدم برنمی دارد، مگر این که خداوند برایش ده حسنه می نویسد و ده گناهش پاک می گردد.

روایت یازدهم

حسین بن ثُویر از امام صادق(ع) نقل می کند که حضرت فرمود:

«إِذَا أَتَیتَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) فَاغْتَسِلْ عَلَی شَاطِئِ الْفُرَاتِ ثُمَّ الْبَسْ ثِیابَک الطَّاهِرَهَ ثُمَّ امْشِ حَافِیاً فَإِنَّک فِی حَرَمٍ مِنْ حَرَمِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ بِالتَّکبِیرِ وَ التَّهْلِیلِ»؛[۱۶]زمانی که به زیارت ابا عبدالله(ع) رفتی، پس غسل کن در نهر فرات و سپس لباس های پاک بپوش؛ آن گاه با پای برهنه راه برو؛ پس تو در حرمی از حرم خدا و حرم پیامبرش هستی و بر تو باد به تکبیر و گفتن لا اله الّا الله.

روایت دوازدهم

از علی صائغ نقل شده که امام صادق(ع) فرمود: ای علی! به زیارت حسین(ع) برو و آن را ترک مکن. علی صائغ می گوید: عرض کردم: چه ثواب و پاداشی برای زائرش دارد؟ امام فرمود:

«مَنْ أَتَاهُ مَاشِیاً کتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکلِّ خُطْوَهٍ حَسَنَهً وَ مَحَا عَنْهُ سَیئَهً وَ رَفَعَ لَهُ دَرَجَهً فَإِذَا أَتَاهُ وَکلَ اللَّهُ بِهِ مَلَکینِ یکتُبَانِ مَا خَرَجَ مِنْ فِیهِ مِنْ خَیرٍ وَ لَا یکتُبَانِ مَا یخْرُجُ مِنْ فِیهِ مِنْ سَیئٍ وَ لَا غَیرِ ذَلِک فَإِذَا انْصَرَفَ وَدَّعُوهُ وَ قَالُوا یا وَلِی اللَّهِ مَغْفُورٌ لَک أَنْتَ مِنْ حِزْبِ اللَّهِ وَ حِزْبِ رَسُولِهِ وَ حِزْبِ أَهْلِ بَیت رَسُولِهِ وَ اللَّهِ لَا تَرَی النَّارَ بِعَینِک أَبَداً وَ لَا تَرَاک وَ لَا تَطْعَمُک أَبَدا»؛[۱۷] کسی که به زیارت ایشان برود، خداوند به ازای هر قدمی، حسنه ای برایش می نویسد و از او گناهی را پاک می کند و یک درجه ارتقای رتبه پیدا می کند. پس وقتی به مرقد حسین(ع) رسید، خداوند دو فرشته را بر او مأمور می کند تا هرچه از خیر و خوبی و صلاح از دهانش خارج می شود، برایش بنویسند و اگر چیزی خواست که به صلاحش نبود، برایش ثبت نکنند و هنگامی که از زیارت بازمی گردد، با او وداع کرده و می گویند: ای دوست خدا! بخشیده شدی؛ تو از حزب خدا و حزب پیامبرش و حزب اهل بیتش هستی. به خدا سوگند هرگز به چشم خودت آتش را نخواهی دید و آتش نیز تو را نمی بیند و نمی سوزاند.

در روایت دیگری دارد که امام صادق(ع) می فرماید: «إِذَا أَرَادَ الِانْصِرَافَ أَتَاهُ مَلَک فَقَالَ لَهُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ یقْرِئُک السَّلَامَ وَ یقُولُ لَک اسْتَأْنِفِ الْعَمَلَ فَقَدْ غَفَرَ اللَّهُ لَک مَا مَضَی»؛[۱۸]

این حدیث از دو راوی نقل شده است.[۱۹]

روایت سیزدهم

از سدیر صَیْرفی نقل شده که می گوید: در محضر باقرالعلوم(ع) نشسته بودیم که جوانی در مجلس از مرقد امام حسین(ع) یاد نمود؛ امام به او فرمود:

«مَا أَتَاهُ عَبْدٌ فَخَطَا خُطْوَهً إِلَّا کتِبَتْ لَهُ حَسَنَهٌ وَ حُطَّتْ عَنْهُ سَیئَه»؛[۲۰] بنده ای به سوی این مرقد قدم برنمی دارد، مگر این که حسنه برایش نوشته شده و گناهی از او کنار گذاشته می شود.

روایت چهاردهم

ابن مشکان از امام صادق(ع) نقل می کند که حضرت فرمود:

«مَنْ زَارَ الْحُسَینَ(ع) مِنْ شِیعَتِنَا لَمْ یرْجِعْ حَتَّی یغْفَرَ لَهُ کلُّ ذَنْبٍ وَ یکتَبَ لَهُ بِکلِّ خُطْوَهٍ خَطَاهَا وَ کلِّ یدٍ رَفَعَتْهَا دَابَّتُهُ أَلْفُ حَسَنَهٍ وَ مُحِی عَنْهُ أَلْفُ سَیئَهٍ وَ یرْفَعُ لَهُ أَلْفُ دَرَجَهٍ»؛[۲۱] هر که از شیعیان ما حسین(ع) را زیارت کند، بازنمی گردد، مگر این که همه گناهانش بخشیده می شود و به ازای هر قدمی که برمی دارد و هر دستی که به سوی آسمان توسط هرکسی بالا می رود، برایش هزار حسنه نوشته می شود و هزار گناهش پاک می شود و هزار درجه بالا می رود.

بخش دوم: نمونه ها

۱. شیخ مرتضی انصاری از جمله احیاکنندگان سنت پیاده روی برای زیارت امام حسین(ع) بود و خود ایشان نیز پیاده از نجف به کربلا می آمد.
۲. میرزا حسین نوری، صاحب موسوعه حدیثی «مستدرک الوسائل» در عید قربان هر سال به صورت پیاده به کربلا می آمد.
۳. سیدمهدی بحرالعلوم در دسته عزای «طوریج» که پیاده به کربلا می آمدند، حضوری پررنگ داشت.
۴. شیخ جعفر کاشف الغطاء در یکی از پیاده روی هایش به کربلا، به حضور حضرت ولی عصر(ع) شرفیاب شد و حضرت ایشان را به سینه خویش چسبانده و فرموده است: «خوش آمدی ای زنده کننده شریعت ما».
۵. آیت الله مرعشی نجفی بیست بار پیاده به همراه تعدادی از طلاب که همه از مراجع و بزرگان شدند، به کربلا مشرف شد.
همچنین بزرگانی مانند:

سیدمحمدحسین طهرانی، سید احمد مستنبط، شیخ عباس قوچانی، شیخ حسن نجابت شیرازی و سید عبدالحسین دستغیب و شهید صدر اول و شهید صدر دوم در این پیاده روی شرکت می کردند. شهید صدر دوم (سیدمحمد صدر) حتی فتوا به وجوب پیاده روی به سوی حرم های أمیرمؤمنان و سیدالشهداء(ع) را صادر کرد و با این فتوا به مبارزه با سیاست ضددینی حزب بعث رفت و در برخی از خطبه های جمعه اش در نجف اشرف بر این موضوع تأکید می کرد.[۲۲]

حرکت میلیونی مردم از اقصی نقاط جهان، از کوچک و بزرگ و مرد و زن و حتی کودکان خردسال، گذشته از شگفتی این صحنه، پیام روشنی به همه دنیا می دهد:

این که شیعیان در اقتدا به سالار شهیدان به خود می بالند و زیر بار ستم و زور نمی روند.

 

====================

منابع:

[۱]. «اَفْضَلُ الاعمالُ اَحْمضُها»، میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۴۵.

[۲]. با توجه به حدیث «سفینه» که رسول اکرم’ فرمود: «اِنَّ مثَلَ أَهْلِ بَیْتی کَمَثَلِ سَفینَۀِ نُوحٍ».

[۳]. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، ص ۱۲۷.

[۴]. آل عمران، آیه ۳۱.

[۵]. حشر،‌آیه ۹.

[۶]. مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۲۱۹.

[۷]. شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۴، باب زیارت أمیرمؤمنان× به صورت رفت و برگشت پیاده، ص ۳۸۰.

[۸]. شیخ طوسی، التهذیب، ج ۶، باب ۷ (فضیلت زیارت)، ص ۲۱.

[۹]. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۹۷، ص ۲۸۰.

[۱۰]. همان، ج ۹۸،‌ص ۱۹.

[۱۱]. همان، ص ۲۸.

[۱۲]. همان، ص ۱۴۳.

[۱۳]. همان.

[۱۴]. همان، ص ۱۴۷.

[۱۵]. همان.

[۱۶]. همان، ص ۱۵۲.

[۱۷]. همان، ص ۲۴.

[۱۸]. همان، ص ۲۸.

[۱۹]. حسین بن ثُوَیر بن أبی فاخِته و حسین بن عبدالله.

[۲۰]. بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۲۵.

[۲۱]. همان.

[۲۲]. «بخش نمونه‌ها» برگرفته از کتاب «بیعت عاشقان» نوشته علی ساعدی در مجلد دوم است.

توجه ۱: تفاوت در میزان ثواب در روایات گوناگون ممکن است به عواملی چند بستگی داشته باشد؛ مثل میزان معرفت زائر از زیارت‌شونده یا سختی مسیر و راه یا شرایط محیطی دیگری مثل شرایطی که در زمان متوکل عباسی حاکم بود.

توجه ۲: در برخی روایات، سخن از «محو» گناهان است؛ مثل افعال «مَحا» و «مُحِیَ» که به معنای پاک شدن گناه است و در برخی روایات سخن از چشم‌پوشی پروردگار از گناه است؛ یعنی گناه پاک و محو نمی‌شود، بلکه خداوند آن را «ندید» می‌پندارد. تفاوت «مُحِیَ» و «حُطَّ» در باقی ماندن و یا از بین رفتن اثر گناه است. اگر در متن روایت «مُحِیَ» یا مشتقات آن باشد، یعنی نه تنها گناه از نامه اعمال زائر پاک می‌شود، بلکه اثرات و تبعات منفی آن نیز که ممکن است در روح او گذاشته باشد نیز از بین می‌رود و این نهایت عنایت پروردگار متعال به زائر امام حسین× است. اگر در متن روایت «حُطِّ» یا مشتقات آن آمده باشد، یعنی خداوند متعال از گناه زائر صرف نظر کرده و او را می‌بخشد؛ اما اثرات منفی گناه را باید با توسل و توکل و توبه واقعی و جبران مافات برطرف نماید. این تفاوت در پاداش را می‌توان در روایت ششم در همین مقاله از حسین بن ثُویر ملاحظه نمود که امام صادق× برای زائر پیاده از فعل «مُحِیَ» (محو و پاک می‌شود) استفاده فرموده و برای ثواب زائر سواره که سختی کمتری متحمل شده، از فعل «حُطَّ» (صرف نظر می‌شود) سخن به میان آورده است. (نکات لغوی با استفاده از کتاب «قاموس المحیط» نوشته فیروزآبادی تبیین گردید).

اهمّیّت پیاده روی,   زیارت اهلبیت,  پیاده روی ,پیاده روی اربعین, فضیلت پیاده روی, شرایط پیاده روی, پیاده روی کربلا ,پیاده روی در اسلام, دیباجی, آیت الله دیباجی, دیباجی اصفهانی ,سید دیباجی, استاد دیباجی, سید محمد تقس دیباجی, پیاده روی آیت الله دیباجی ,تصاویر پیاده روی آیت الله دیباجی, پیاده روی اربعین ۹۵ ,مقاله پیاده روی,مقالات دینی ,پیاده روی نجف,روایات پیاده روی ,پیاده روی در قرآن,سیره علما در پیاده روی,استاد دیباجی اصفهانی,دیباجی در کربلا, فضیلت پیاده روی اربعین 

بازدیدها: ۳۷

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

فضایل، سیره و مکارم اخلاقى امام سجاد (علیه السلام)

پـیـشـواى چـهـارم، انـسانى کامل و برگزیدۀ حق و در همۀ جهات اخلاقى، عبادى و علمى به اوج کـمـال رسـیـده و نمونۀ مجسم و عینى قرآن و رسول خدا(ص) بود. در دوران سیاه حکومت اموى که ارزش‌هاى انسانى و فضایل اخلاقى به فراموشى سپرده شده و مردم به جاى مشاهده زهد، ساده زیستى، تواضع، نوع دوستى، نرم خویى و رعیّت پرورى از زمامداران خود به عنوان خلیفه پـیـامبر(ص)، شاهد دنیا طلبى، اشرافیّت، تجمّل‌گرایى، خودمحورى و بزرگ‌بینى آنان بـودنـد، آن امـام هـُمـام، چـون خـورشـیـدى فـروزنـده درخـشـیـد و وجـودش مـجـمـع هـمـۀ فـضایل و ارزش‌هاى فراموش‍ شده گشت؛ چندان‌که دوست و دشمن را به تحسین واداشت.[۱]

محمد بن طلحه شافعى مى‌نویسد: او، زینت عبادت کنندگان، پیشواى زاهدان، سرور پرهیزکاران و امام مؤمنان است، سیره‌اش گواه آن اسـت کـه وى فرزند صالح رسول خدا(ص) و سیمایش بیانگر مقام قرب او نزد پروردگار است… .[۲]

%d8%b3%db%8c%d8%af-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d8%a7%d8%ac%d8%af%db%8c%d9%86

در این مجال جلوه‌ها و نمونه‌هایی از فضایل، سیره و مکارم اخلاقى آن‌حضرت در طول عمر با برکتشان که حقیقتاً بهترین و کامل‌ترین الگو برای جوامع بشری است را به تصویر می‌کشیم:

۱) فزونى عبادت و نیایش امام چهارم (ع) در پیشگاه خدا به حدى بود که آن‌حضرت سرور و زینت بخش عبادت کنندگان(سیّد العابدین، زین العابدین) و بسیار سجده کننده(سجّاد) لقب یافت. امام باقر(ع) در مورد علت ملقّب شدن پدر بزرگوارش به لقب(سجاد) مى فرماید: او را سـجـّاد نـامیدند، چون: هیچ‌گاه نعمتى را به یاد نمى‌آورد مگر آن‌که سجده مى‌کرد؛ هیچ وقت آیـه‌اى از قـرآن را کـه سجده(واجب یا مستحب) داشت نمى‌خواند، مگر آن‌که سجده مى‌کرد؛ خداوند هـیـچ‌ـگـاه بـدى و ناگوارى را از او دفع نکرد، مگر آن‌که سجده کرد، هیچ زمان از نماز واجب فارغ نـشـد مـگـر آن‌کـه سـجده کرد، هیچ‌گاه بین دو نفر را اصلاح نکرد مگر آن‌که سجده کرد،(بر اثر فـزونـى ایـن سـجـده‌هـا) آثـار سـجـده در تـمـامـى مـواضـع سـجـود آن‌حـضـرت نـمـایـان بود. [۳]

امـام سـجـّاد(ع) هـنـگـامـى کـه وضـو مـى‌گـرفـت رنـگ از چهره مبارکش مى‌پرید. از علّت آن سؤال شد. فرمود: آیا مى‌دانید مى‌خواهم در برابر چه کسى بایستم؟![۴]

۲) عفو و گـذشت و پاسخ بدى را به نیکى دادن از دیگر خصلت‌هاى پیشواى چهارم(ع) بود. آن امام همام از این خوى برجسته خود چنین یاد مى‌کند: «جـرعـه‌اى نـنـوشـیـدم کـه نـزد مـن مـحـبوب‌تر از جرعۀ خشمى باشد که در مقام تلافى صاحب آن برنیایم.» [فرو بردن خشم براى من، گواراترین نوشیدنی‌ها بود!] [۵]

روزى مـردى هـاشمى به امام (ع) جسارت کرد. آن‌حضرت سخنى نگفت. پس از بازگشت آن مرد، امام(ع) به حاضران فرمود: آنـچـه ایـن مـرد گـفـت، شـنـیـدیـد؛ دوست دارم همراه من بیایید تا نزد او برویم و پاسخ مرا نیز بشنوید. امام (ع) به راه افتاد و این آیه را تلاوت مى‌کرد: «پـرهـیـزکاران کسانى هستند که … خشم خود را فرو مى‌برند، و از خطاى مردم در مى‌گذرند؛ و خدا نیکوکاران را دوست مى‌دارد». [۶]

امـام (ع) به در منزل آن مرد رسید. وى که تصور مى‌کرد امام(ع) براى تلافى آمده است در حالى‌که خود را آماده پاسخ و برخورد کرده بود بیرون آمد. امام(ع) به وى فرمود: اى برادر! تو لحظاتى پیش نزد من آمدى و سخنانى گفتى؛ آنچه گفتى اگر در من هست خداوند مرا بیامرزد، و اگر نیست خدا تو را بیامرزد. آن مرد با دیدن چنین واکنشى از امام(ع) شرمنده شد و بر پیشانى آن‌حضرت بوسه زد و گفت: آنچه گفتم در شما نبود و خود بدان سزاوارترم![۷]

۳) بـخـشـش بـه نـیازمندان و رسیدگى به مشکلات آنان، خصلت فراگیر همۀ امامان معصوم(ع) بود که در زندگى هر یک از آن بزرگ‌واران نمونه‌هاى فراوانى به چشم مى‌خورد.

امام سجّاد(ع) هزینه زندگى تعداد زیادى از خانواده‌هاى مستمند را تأمین مى‌کرد.[۸] و هر شـب بـا انـبـانـى انباشته از نان و خرما و … به طور ناشناس به خانه‌هاى آنان مى‌رفت. تا وقـتـى کـه آن‌حضرت زنده بود کسى نفهمید که نیازهاى آنان را چه کسى تأمین مى‌کند. پس از شهادت آن‌حضرت دریافتند که آن فرد ناشناس على بن حسین(ع) بوده است.[۹]

پیشواى چهارم هیچ غذایى نمى‌خورد مگر آن‌که همانند آن‌را صدقه مى‌داد و مى‌فرمود: هـرگـز بـه(حـقـیـقـت)نـیـکـوکـارى نمى‌رسید، مگر آن‌که از آنچه دوست مى‌دارید(در راه خدا)انفاق کنید.[۱۰]؛[۱۱]

روش امـام زیـن العـابـدیـن(ع) در انـفـاق و صـدقـه دادن ایـن بـود کـه قـبـل از آن‌کـه صـدقـه را بـه نـیـازمـنـد بـدهـد آن‌را مـى‌بـوسـیـد. وقـتـى از عـلّت آن سـؤال شد، فرمود: من دست سؤال کننده را نمى‌بوسم، بلکه دست پروردگارم را بوسه مى‌زنم. صدقه پیش از آن‌که به دست نیازمند برسد به دست پروردگارم مى‌رسد.[۱۲]

روش دیـگـر آن گـرامـى در صـدقـه، سـرّى انـجـام دادن آن بـود. آن بزرگ‌وار در این باره مى‌فرمود: صدقه پنهانى، (آتش) خشم پروردگار را خاموش مى‌کند.[۱۳]

۴) امـام چـهـارم هـمـچـون سـایر امامان(ع)، شجاع، دلیر و ظلم ستیز بود. موضع سخت و سـخـنـان کـوبـنـده آن‌حـضـرت در بـرابـر ستمگران خودکامه‌اى همچون عبیداللّه، یزید و عبدالملک بهترین گواه قوّت روحى و شجاعت آن بزرگ‌وار در جریان‌های بعد از واقعۀ کربلا و دوران امامت آن امام همام است.

در بـرابـر عـبـیـداللّه کـه آن‌حـضـرت را تـهـدیـد بـه قتل کرده بود فرمود: آیا مرا به کشتن تهدید مى‌کنى؟ مگر نمى‌دانى که کشته شدن(در راه خدا) روش ما و شهادت، کرامت ما است؟[۱۴]

در برابر یزید فرمود: اى پـسر معاویه و هند و صخر! تو مى‌دانى که جدّم على بن ابى طالب(ع) در روز بدر، احد و احزاب پرچمدار اسلام بود، ولى پدر و جدّ تو پرچمدار کافران بودند.[۱۵]

در برابر عبدالملک که آن‌حضرت را احضار کرد و گفت: من که قاتل پدر شما نیستم، پس چرا با ما رفت و آمد نمى‌کنید؟

امام فرمود: قـاتـل پـدرم هـر چند به زندگى دنیوى او خاتمه داد؛ لیکن آخرت خویش را با این جنایت، تباه ساخت؛ اگر تو هم دوست دارى مانند او باشى باش![۱۶]

اتـّخـاذ چـنـیـن موضع قاطع و بیان چنین سخنان عتاب آمیز در برابر این حاکمان قلدر و مستبدّ، در کاخ و محلّ حکومت آنان، شجاعتى فوق تصور مى‌طلبد.

به علاوه خطبۀ آتشین آن‌حضرت در کاخ یزید که به افشاگری جنایت‌ها و ظلم و فساد دستگاه بنی امیه و خصوصاً یزید انجامید نیز نشان از اوج قدرت روحی و شجاعت آن‌حضرت دارد.

نتیجه آن که سیرۀ اخلاقی و فضایل و کرامات اهل بیت(ع) کامل‌ترین و بی‌بدیل‌ترین سیره و فضایل اخلاقی است و منحصر به یک دوره یا مرحله‌ای از زندگی پربار ایشان نمی‌شود و در لحظه لحظۀ زندگی ایشان ساری و جاری است. اما این روحیات و کمالات بسته به شرایط زمانی و مکانی و در برابر افراد و جریان ها متفاوت است.

گاهی در برابر مستضعفان و محرومان و ضعفای جامعه … وَالْکاظِمینَ الْغَیْظَ، وَ الْعافینَ عَنِ النّاسِ اند و انفاق و محبت و گذشت از سرتاسر وجودشان لبریز می‌شود، و گاهی نیز در برابر مستکبران و ظالمان و حاکمان جور و ستم، شجاع‌ترین، دلیرترین و محکم‌ترین انسان‌ها برای ستاندن حق مظلوم از ظالم‌اند.

 

===============================

[۱] . رفیعی، علی، تاریخ اسلام در عصر امامت امام سجاد و امام باقر (ع)، صص ۲۱-۱۷، مرکز تحقیقات اسلامی، ۷۶

[۲] . شافعى، محمد بن طلحه، مطالب السؤول، ص ۷۷. اقتباس از تاریخ اسلام در عصر امامت امام سجاد و امام باقر (ع)، نوشته علی رفیعی.

[۳] . همان، ص ۲۳۳. نرم افزار جامع الاحادیث.

[۴] . همان، ص ۲۳۲. نرم افزار جامع الاحادیث.

[۵] . «ما تَجَرَّعْتُ جُرْعَهً اَحَبَّ اِلَىَّ مِنْ جُرْعَهِ غَیْظٍ لا اُکافى بِها صاحِبَها»، اصول کافى، ج ۲، ص ۱۰۹. نرم افزار جامع الاحادیث.

[۶] . «…وَالْکاظِمینَ الْغَیْظَ، وَ الْعافینَ عَنِ النّاسِ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ»؛ آل عمران، ۱۳۴.

[۷] . شیخ مفید، ارشاد، ج ۲، ص ۱۴۶.

[۸] . در روایـتـى از امـام بـاقـر(ع) تـعـداد خـانـواده هـاى تـحـت تکفّل آن حضرت صد خانوار ذکر شده است (ر . ک: مناقب، ابن شهر آشوب، ج ۴ ، ص ۱۵۴). نرم افزار جامع الاحادیث.

[۹] . شیخ مفید، ارشاد، ص ۲۵۸، اقتباس از تاریخ اسلام در عصر امامت امام سجاد و امام باقر (ع)، نوشته علی رفیعی.

.[۱۰]  «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ»، آل عمران، ۹۲.

.[۱۱]  علامه مجلسی، بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۸۹. نرم افزار جامع الاحادیث.

.[۱۲]  همان، ص ۷۴. نرم افزار جامع الاحادیث.

.[۱۳]  همان، ص ۸۸. نرم افزار جامع الاحادیث.

.[۱۴]  «اءبـِالْقـَتْلِ تُهَدِّدُنى؟ اَما عَلِمْتَ اَنَّ الْقَتْلَ لَنا عادَهٌ وَ کَرامَتُنا الشَّهادَهُ». (ر . ک: اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۶۳۳).

.[۱۵]  همان.

.[۱۶]  بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۱۲۱. نرم افزار جامع الاحادیث.

* برگرفته از سایت اسلام کوییست

بازدیدها: ۴۷

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

داستان یاری “نافع بن هلال” در کربلا

«نافع بن هلال جملی» که در برخی از منابع نام او «بجلی» ثبت شده است، یکی از شیعیان امیرالمؤمنین و امام حسین(علیه‌السلام) است که در جنگ‌های جمل، صفین و نهروان حاضر بود و به حمایت از امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) پرداخت.
نافع از بزرگان و دلاوران کوفه و از قاریان قرآن بود و زمانی که متوجه شد کوفیان دست از حمایت امام حسین(علیه‌السلام) برداشته‌اند مخفیانه خود را به کاروان امام رساند.[۱]

110_46

آوردن آب
پس از آن‌که «عمر سعد» برای فشار بیشتر بر امام حسین(علیه‌السلام) به «عمر بن حجاج زبیدی» دستور داد تا آب را بر اهل‌بیت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) ببندد، امام حسین(علیه‌السلام) به برادر خود حضرت عباس دستور داد تا شب‌هنگام برای تهیه آب به شریعه فرات برود. نافع بن هلال نیز یکی از افرادی بود که همراه با حضرت عباس برای آوردن آب حرکت کرد.
عمرو بن حجاج، فرمانده نگهبانان شریعه، نافع را در تاریکی شب دید و از او پرسید: «تو کیستی؟».
او جواب داد: «نافع بن هلال هستم».       
عمرو بن حجاج پرسید: «برای چه آمده‌ای؟».
نافع گفت: «آمده‌ام تا از این آبی که به روی ما بسته‌اید بنوشم».
عمرو بن حجاج گفت: «مانعی ندارد از این آب بنوش، گوارایت باشد».
در این لحظه نافع خطاب به عمرو بن حجاج گفت: «نه، به خدا سوگند در حالی که می‌بینی حسین و یارانش تشنه‌اند، قطره‌ای از این آب نخواهم نوشید».
بلافاصله پس از این گفت‌وگو قمر بنی‌هاشم و یارانش از راه رسیدند و نیروهای عمرو بن حجاج با آنان درگیر شدند، ولی پس از برداشتن آب و کنار زدن نگهبانان به سلامت به خیمه‌ها بازگشتند.[۲] 

میدان نبرد
بی‌تردید روز عاشورا صحنه نمایش ایمان و شجاعت نافع بن هلال جملی بود. نافع در این روز بر دشمنان یورش می‌برد و این‌گونه رجز می‌خواند و هماورد می‌طلبید:
                             إن تنکرونی فأنا ابن الجملی             دینی علی دین حسین بن علی
اگر مرا نمی‌شناسید، بدانید که من پسر جملی هستم و بر دین و آیین حسین، فرزند گرانمایه امیرالمومنین علی، می‌باشم.[۳]

ابومخنف درباره نبرد او می‌نویسد: «نافع بن هلال تیرانداز ماهری بود و با تیرهای خود، دوازده نفر از سپاه دشمن را به هلاکت رساند و جمع زیادی را مجروح کرد». وقتی‌که تیرهای او تمام شد، دست به شمشیر برد و به مصاف دشمن رفت و با رشادت جنگید. در نبرد تن‌به‌تن چند نفر از نیروهای عمر سعد را به خاک انداخت و در میان جنگ، عمرو بن حجاج زبیدی که چند شب قبل کنار شریعه فرات هم نبرد نافع را دیده بود فریاد زد: «آیا می‌دانید با چه کسانی می‌جنگید؟ مبادا کسی از شما به تنهایی به مصاف اصحاب حسین برود».
پس از مدتی گروهی از لشکریان به همراه شمر بن ذی الجوشن، نافع را سنگ‌باران و نیزه باران کردند که نافع مجروح شد و بازوانش شکست. سپس او را به اسارت گرفتند و نزد عمر سعد بردند.

عمر سعد با دیدن او گفت: «وای بر تو ای نافع، چرا با خود چنین کردی؟».
نافع درحالی‌که خون از محاسن مبارکش جاری بود گفت: «پروردگارم از نیت من آگاه است».
به او گفتند: «مگر نمی‌بینی با خود چه کرده‌ای؟».
نافع با شجاعت تمام در پاسخ به آنان گفت: «دوازده نفر از شما را کشته و شماری را مجروح کرده‌ام و خود را برای کارم سرزنش نمی‌کنم و اگر بازوانم سالم بود، نمی‌توانستید من‌را اسیر کنید».
عمر سعد که از شجاعت نافع درمانده شده بود به شمر دستور داد تا سر از بدنش جدا کنند. همین که شمر خواست سر او را جدا کند. نافع گفت: «به خدا سوگند اگر مسلمان بودی برایت دشوار بود که خدا را در حالی ملاقات کنی که خون ما بر گردنت باشد، خدا را سپاس می‌گویم که پایان کار و قتل ما را به دست بدترین آفریدگان خود سپرد».[۴]

نتیجه: 

نافع بن هلال جملی که از شیعیان مخلص کوفه بود، نه تنها مرعوب تهدیدات یزیدیان نشد، بلکه از هر فرصتی برای یاری رساندن به فرزند پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) استفاده کرد و تا آخرین لحظه مقاومت کرد و سرانجام در این راه به دیدار حق شتافت. حال سؤال ما از این افراد مغرض این است که آیا ممکن است فردی که خود را شیعه و فدایی اهل بیت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌داند و در راه حقانیت و مظلومیت سالار شهیدان، از جان خود می‌گذرد، دست در دست دشمنان اهل بیت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بگذارد و خون سرور جوانان اهل بهشت را بر زمین بریزد؟ 
 
برای مطالعه بیشتر به کتاب «اصحاب امام حسین (ع)» اثر سید اصغر ناظم زاده مراجعه کنید.

******************************
پی‌نوشت
[۱]. ابصار العین، سماوی، المکتبه الحیدریه، ص ۱۳۱.
[۲]. الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، داراحیاء التراث العربی، بیروت، ج ۲، ص ۵۵۶، اصحاب امام حسین (ع)، سید اصغر ناظم زاده قمی، بوستان کتاب، ۱۳۹۰ ش، ص ۵۸۷-۵۸۶.
[۳]. مثیر الاحزان، ابن نما حلی، ترجمه علی کرمی، نشر حاذق، چاپ اول، قم، ۱۳۸۰ ش، ص ۲۲۲.
[۴]. تاریخ الامم والملوک، محمد بن جریر طبری، دارالکتب الاسلامیه، بیروت، ج ۵، ص ۴۳۷-۴۳۵، ابصار العین، همان، ص ۱۳۳، اصحاب امام حسین (ع)، همان، ص ۵۹۰-۵۸۹، الکامل، همان، ص ۵۶۵.
* برگرفته از گروه اینترنتی رهروان ولایت

داستان یاری نافع بن هلال, داستان نافع بن هلال , نافع بن هلال, نافع , نافع بن هلال در کربلا ,نافع بن هلال و امام حسین ,یاران امام حسین ,کوفه, عاشورا, ماجرای نافع بن هلال ,دیباجی, استاد دیباجی, سید دیباجی ,سید محمد تقی دیباجی, آیت الله دیباجی ,آیت الله دیباجی اصفهانی ,دیباجی اصفهانی, مقاله, مقاله دیباجی, dibaji 

بازدیدها: ۲۵۹

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

اهمیّت عزاداری امام حسین (علیه السلام)

بی‌گمان برگزاری مراسم عزاداری امام حسین(ع) یکی از شعائر بزرگ شیعیان محسوب می‌شود که در طول تاریخ توانست ارزش‌های مکتب تشیع را حفظ کند و از نسلی به نسل دیگر منتقل نماید.
86
برای پی بردن به اهمیت و فلسفۀ عزاداری سید الشهداء(ع) بیان به چند نکته ضروری به نظر می‌رسد:
۱. توجه به فضیلت‌ها و صفات والای انسان‌های فرزانه، برجسته و برگزیده
یکی از محورهایی که در آیات متعددی از قرآن کریم مورد تأکید واقع شده، زنده نگه‌داشتن یاد و خاطرۀ مردان الهی و شخصیت‌های فرزانه و برجستۀ تاریخ، و سرگذشت عبرت آموز آنان است.
در سورۀ مریم، خداوند می‌فرماید: «در این کتاب از ابراهیم نیز یاد کن،
او بسیار راست‌گو و پیامبر خدا بود».[۱] و سپس برخورد قهر آمیز او را با بت‌ها و بت پرستان بیان می‌کند.
در آیۀ دیگری می‌فرماید: «در این کتاب از ادریس نیز یاد کن، او بسیار راست‌گو و پیامبر (بزرگی) بود و ما او را به مقام والایی رساندیم».[۲] و در پی آن به پیامبرانی اشاره می‌کند که مشمول نعمت‌های خدا قرار گرفتند.
در سورۀ دیگری می‌فرماید: «به خاطر آور بندۀ ما ایوب را، هنگامی که پروردگارش را خواند (و گفت: پروردگارا) شیطان مرا به رنج و عذاب افکنده است (به او گفتیم) پای خود را بر زمین بکوب، این چشمۀ آبی خنک برای شست‌وشو و نوشیدن است و خانواده‌اش را به او بخشیدیم و همانند آن‌را به آنان افزودیم تا رحمتی از سوی ما باشد و تذکری برای اندیشمندان».[۳]
روشن است که در این آیات و آیاتی نظیر اینها، به جنبه‌های شخصی و خانوادگی و کارهای معمولی در زندگی این بزرگان توجه نشده است، بلکه از صلاحیت‌ها و فضیلت‌های اخلاقی و برنامه‌های سازندۀ آنان سخن به میان آمده است، و این موضوع نمایانگر آن است که یاد و خاطرۀ شخصیت‌های برجسته و بزگزیدۀ تاریخ بشر باید زنده بماند و صفات و حالات پسندیدۀ آنان مورد توجه باشد؛ از این رو، می‌بینیم که امامان معصوم(ع) در زنده نگه‌داشتن یاد و نام شهیدان کربلا، به ویژه سید و سالار شهیدان حضرت امام حسین(ع)، از شیوه‌های گوناگونی بهره می‌گرفتند.
۲. امامان بزرگوار شیعه(ع) و شیوه‌های گوناگون بزرگ‌داشت عزداری امام حسین(ع)
الف) برپایی مجالس سوگواری: یکی از شیوه‌هایی که امامان(ع) برای زنده نگه‌داشتن نهضت حسینی به کار گرفته‌اند، برپایی مجالس سوگواری، گریستن و گریاندن برای مصیبت‌های جانسوز کربلا و یادآوری آن حادثه در زمان‌های مناسب است.
امام سجاد(ع) در طول دوران امامتش پیوسته سوگوار قصۀ عاشورا بود، در این مصیبت آن‌قدر گریست که از «بکائین» (بسیار گریه کنندگان) به شمار آمد و لقب گرفت.[۴]
علقمه حضرمی نقل می‌کند که امام باقر(ع) در روز عاشورا برای امام حسین(ع) در خانه‌اش اقامه عزا می‌کرد و خود آن حضرت برای جدش می‌گریست، تقیه نمی‌کرد و به کسانی که در خانه بودند می‌فرمود: برای آن‌حضرت سوگواری کنند و در مصیبت حسین‌(ع) به یکدیگر تسلیت بگویند.[۵]
امام صادق (ع) به داوود رقی فرمود: من هرگز آب سرد ننوشیدم جز این‌که به یاد امام حسین(ع) افتادم.[۶]
از حضرت امام رضا (ع) روایت شده است: وقتی ماه محرم می شد، کسی پدرم (امام کاظم) را خندان نمی‌دید و اندوه و حزن بر وی غالب می‌شد تا روز دهم، و چون روز عاشورا فرا می‌رسید، آن روز، روز مصیبت و حزن و گریۀ او بود و می‌فرمود: امروز، روزی است که حسین(ع) شهید شده است.[۷]
ائمه اطهار(ع) نه تنها خود در عزای سالار شهیدان می‌گریستند، بلکه همواره مردم را به گریستن بر آن‌حضرت تشویق و ترغیب می‌نمودند. در روایتی آمده است: هر کس بر حسین(ع) بگرید، یا (حتی) یک تن را بگریاند، پاداشش بهشت است و هر کس حالت اندوه و گریه به خود بگیرد نیز، پاداشش بهشت خواهد بود.[۸]
تشویق شاعران به مرثیه سرایی؛ شاعرانی که مصیبت‌های کربلا را به شعر درآورده و در مجالس و محافل می‌خواندند، همواره مورد لطف و عنایت ویژۀ امامان معصوم(ع) قرار می‌گرفتند، افرادی چون کمیت اسدی، دعبل خزاعی، سید حمیری و … .
ب) تشویق و ترغیب به زیارت امام حسین(ع): بزرگ‌داشت بزرگان و زیارت قبر قهرمانان رسم نیکی بوده است که از دیرباز میان ملت‌های جهان و امت‌های گوناگون، مورد توجه بوده و هست. از این میان سید و سالار شهیدان و رهبر آزادگان، امام حسین(ع) آفتابی دیگر و بزرگی بس بهتر و بزرگ‌تر است که باید نام و یادش را به نیکی تمام، بزرگ داشت. سخنان پیشوایان پاک و معصوم (ع) در فضیلت زیارت کربلای حسینی چندان زیاد است که می‌توان گفت: برگزیدگان خدا در هر فرصت و مناسبتی مردم را به زیارت مرقد نورانی سالار شهیدان(ع) تشویق و ترغیب می‌کردند، تو گویی این برنامه‌ای بود که خود را بر آن متعهد می‌دانستند و این کار گذشته از این‌که سبب پیوند روحی و فکری مسلمانان با آن امام همام بود، نوعی از مبارزه، بلکه بهترین مبارزه با ستمگران و زورمداران نیز به حساب می‌آمد، چنان که همیشه چنین بوده و امروز نیز چنین است؛ در باب زیارت آن‌حضرت، احادیث فراوانی داریم که به یکی از آنها بسنده می‌کنیم.
امام صادق (ع) فرمود: هر کس می‌خواهد در روز قیامت بر سر سفره‌های نور بنشیند به زیارت امام حسین(ع) برود.[۹]
۳. ویژگی ماه محرم، ماه پیروزی خون بر شمشیر
ماه محرم کتابی است بسیار گرانبها، روز و شب‌هایش، ساعت‌ها و لحظه‌هایش، صفحاتی است از درس معرفت الله و انسانیت و شرافت و عزت و آزادگی، آری، هم چگونه زیستن را به انسان می‌آموزد و هم چگونه مردن را. حسین(ع)، این گنجینه پر بها با گفتن «هیهات منا الذله» به همۀ نسل‌ها و عصرها و به همه زمان‌ها و زمین‌ها، پیام داد که هان، ای فرزندان آدم و ای حق طلبان و عدالت خواهان جهان! به پاخیزید و در برابر حکومت‌های شیطانی و زورگویان و ستم‌گران سر تسلیم فرود نیاوردید… .
علاوه بر این حسین(ع) در آخرین لحظات عمرش که یکه و تنها در برابر هزاران جلاد تا دندان مسلح قرار داشت با جملۀ «هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله (ص)…»[۱۰] نصرت و یاری خواست، گویا او از همۀ انسان‌های بیدار، از هر نسل و در هر زمان یاری می‌طلبد، او که ساعات و دقایقی پیش، یاران و عزیزانش را یکی پس از دیگری از دست داده است، او که جنازۀ جوان دلبندش، حضرت علی اکبر را کشان کشان به خیمه برده و دقایقی قبل، قمر بنی هاشم، برادر وفادار و علمدارش، حضرت عباس(ع) را در خون غلطان دیده، او که دیگر کسی را نداشته و امیدی بر زنده ماندن ندارد و می‌داند که به زودی با لب تشنه به ملاقات جدش، رسول خدا(ص) خواهد رفت، برای چه کمک می‌خواهد و از چه کسی نصرت می طلبد؟! او برای نجات خود از مرگ، صدایش را به «هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله…» بلند نکرده است، بلکه از نسل‌های آینده نیز یاری می‌جوید که درخت توحید و یکتاپرستی را که در حال خشکیدن است فراموش نکنند و از خونی که او و یارانش برای آبیاری آن درخت ریختند، پاسداری نمایند، تا نهضت عاشورا جاودانه بماند و خاطرۀ حماسه شهیدان کربلا همیشگی باشد و اسلام را بیمه کند.
۴. سوگواری عامل وحدت و رمز موفقیت
هر ملتی برای بقا و موفقیت خویش نیاز به عامل وحدت و اجتماع دارد، بدون شک مهم‌ترین عامل وحدت در میان پیروان اهل بیت پیامبر(ص) که با کمترین زحمت و هزینه، می‌تواند توده‌های میلیونی را گرد یک محور قرار دهد. همین مراسم عزاداری بر سالار شهیدان و یاران با وفای او است. این عامل می‌تواند رهایی بخش انسان‌ها از چنگ استبداد و استعمار باشد. در طول تاریخ جریان سوگواریی بر شهیدان کربلا، زمینه ساز قیام‌ها و انقلاب‌های کوچک و بزرگ بوده است؛ مانند قیام توابین که با یزیدیان جنگیدند، و قیام مختار که اکثر خون آشامان کربلا را به سزای اعمالشان رساند و شکست سختی بر سپاه نیرومند اموی وارد ساخت و … . به طور کلی به گفتۀ برخی از صاحب نظران، بیشتر انقلاب‌های دنیا از توجه به قیام حماسه سازان کربلا نشأت گرفته است که یک نمونۀ آشکار آن، آزادسازی شبه قاره هند، از دست استعمار انگلیس بود. گاندی رهبر این انقلاب می‌گوید: من برای ملت هند چیز تازه‌ای نیاوردم، فقط نتیجه‌ای که از مطالعات و تحقیقاتم درباره تاریخ زندگی قهرمان کربلا به دست آورده بودم، ارمغان ملت هند نمودم، اگر بخواهیم ملت هند را نجات دهیم واجب است همان راهی را بپیماییم که حسین بن علی(ع) پیمود.[۱۱]
نمونۀ دیگر آن، نقش عظیم حادثه کربلا و عاشورا، در به وجود آمدن انقلاب شکوه‌مند اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) است که دنیا را به لرزه افکند.
====================================
[۱] مریم، ۴۱.
[۲] مریم، ۵۶ و ۵۷.
[۳] ص، ۴۱-۴۳.
[۴] وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۹۲۲.
[۵] وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۹۸.
[۶] امالی صدوق، ص ۱۴۲.
[۷] مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، بخش مربوط به اعمال ماه محرم.
[۸] بحارالانوار، ج ۲۴، ص ۲۸۴.
[۹] «من سره ان یکون علی موائد النور یوم القیامه، فلیکن من زوار الحسین بن علی علیهما السلام»، کامل الزیارات، ص ۱۳۵.
[۱۰] سید بن طاوس، اللهوف، ص ۱۱، جهان، تهران، ۱۳۴۸ش.
[۱۱] نگاهی به زندگی امام حسین (ع)، محمد محمدی اشتهاردی، ص ۱۰۹.

بازدیدها: ۴۴

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

ولادت و خصوصیّات امام هادی (علیه السلام)

امام ابوالحسن على النقى الهادى (ع) پیشواى دهم شیعیان، در نیمه ذیحجه سال ۲۱۲ هـ . ق در اطراف مدینه در محلى به نام «صریا» به دنیا آمد.[۱]پدر بزرگوارش پیشواى نهم، امام جواد (ع) و مادرش بانوى گرامى «سمانه مغربیه» است که کنیزى با فضیلت و تقوا بود .[۲]

مشهورترین القاب امام دهم، «نقى» و «هادى» است، و به آن حضرت «ابوالحسن الثالث» نیز مى‏گویند .[۳]

امام هادى (ع)ل در سال ۲۲۰ پس از شهادت پدر گرامیش برمسند امامت نشست و در این هنگام هشت ساله بود. مدت امامت آن بزرگوار ۳۳ سال و عمر شریفش ۴۱ سال و چند ماه بود و در سال ۲۵۴ در شهر سامراء به شهادت رسید.

749535163

ولادت امام هادی (ع)

امام هادی (ع)، پیشوای دهم شیعیان، بنا بر مشهور، در نیمۀ ذی حجۀ سال ۲۱۲ هـ . ق در محلی به نام «صریا» در اطراف مدینه، به دنیا آمد.[۴] بر اساس روایتى، آن حضرت در ماه رجب سال ۲۱۴ متولد شده است.[۵] از بخشی از دعای ماه رجب که (از ناحیه مقدسه امام زمان (ع) صادر شده)، به خداوند عرضه می دارد: اى خدا از تو درخواست مى‏کنم به حق دو مولود در ماه رجب، «محمد بن على دوم» (امام جواد) (ع) و فرزندش «على بن محمد» (امام هادی) (ع)، که برگزیده تو است…» [۶]، استفاده می شود که تولد آن حضرت در ماه رجب بوده است. اقوال تاریخی نیز دربارۀ تولد آن حضرت در ماه رجب، بسیار است.[۷]

نام آن حضرت، علی و کنیه‏اش ابو الحسن است که جز این، نام و کنیه ای ندارد، اما داراى لقب هاى زیادى از قبیل: نجیب، مرتضى، هادى، نقى، فقیه، امین، مؤتمن، طیب، ناصح، مفتاح، متوکل و عسکرى است. مشهورترین القاب آن حضرت، نقی و هادی است.[۸] گفته شده: مشهورترین لقبش متوکل بود که این لقب را مخفى می داشت و به اصحاب خود سفارش می کرد که از این لقب چیزى نگویند؛ زیرا خلیفه وقت (متوکل عباسی) نیز همین لقب را داشت. [۹]

آن جناب را ابو الحسن ثالث (سوم)[۱۰] و فقیه عسکرى می گفتند. از دانشمندان شیعه نقل شده محله‏اى در سامراء که حضرت امام علی النقى و امام حسن عسکرى (ع) در آن جا ساکن بودند، عسکر نامیده می شد؛ به همین جهت به این دو امام (ع) لقب عسکرى داده بودند.[۱۱]

پدر بزرگوارش «امام جواد (ع)»، پیشوای نهم شیعیان و مادر بزرگوارش امّ ولدی،[۱۲] با تقوا و صاحب فضیلت به نام «سمانه مغربیه» بود. بعضى گفته‏اند مادرش معروف به بانو ام الفضل بود.[۱۳]

خصوصیات ظاهری امام هادی (ع)

امامان معصوم (ع) مظاهر جمال و جلال و قدرت و عظمت خداوند و معادن کلمات و حکمت ذات مقدس حق و منبع تجلیات و انوار خاصه او هستند؛ بر این اساس از مشخصات ظاهری ممتاز و قدرت معنوی فوق العاده و نفوذ و هیبت خاصی برخوردارند.

دربارۀ ویژگی های ظاهری امام هادی (ع) نقل شده است: آن حضرت متوسط القامه بود و روى مبارکش سرخ و سفید بود.[۱۴] در بعضی تعابیر آمده که آن جناب گندمگون بود.[۱۵] چشم هایش فراخ و ابروهایش گشاده و چهره‏اش دلگشا، هر کس غمگین بود و به روى مبارکش می نگریست، غمش زایل می شد. محبوب قلوب و صاحب هیبت بود،  به همین جهت وقتی دشمن به وى بر می خورد، تملّق می نمود. پیوسته لب مبارکش در تبسّم و ذکر خدا بود و در راه رفتن گام‏ها را کوچک بر می داشت.[۱۶]

عظمت و شکوه او بر همه آشکار بود … و به هنگام شب، رو به قبله بود و ساعتى آرام نمى‏گرفت. لباده‏اى پشمین بر دوش داشت و سجاده اش حصیرى بود.[۱۷]

از تمام مردم خوشبوتر و راست­گوتر و با نمک‏تر و کامل‏تر بود. هنگام خاموشی، آثار هیبت و سنگینى در چهره‏اش آشکار بود و در موقع سخن گفتن، چهره‏اى گیرا و جذاب داشت.[۱۸]

دربارۀ هیبت و عظمت خدادادی امامان (ع)، در زیارت جامعه کبیره می خوانیم: «هر بزرگ و شریفی در برابر بزرگواری و شرافت شما سر فرود آورده و هر خود بزرگ بینی به اطاعت از شما گردن نهاده و هر زورگویی در برابر فضل و برتری شما فروتنی کرده و همه چیز برای شما خوار و ذلیل گشته است».[۱۹]

روی این جهت بارها اتفاق می افتاد که حاکمان جور در غیاب امامان (ع) تصمیم های خطرناکی نسبت به آنان می گرفتند، ولی به محض  روبه رو شدن با آنان و نگاه به رخسار پرفروغشان، کابوس ترس و وحشت بر دل­هایشان سایه می افکند، به گونه ای که مجبور می شدند از تصمیم خود بر گردند.

زید بن موسی[۲۰] چندین بار به «عمر بن فرج» (عمر بن فرج رخجى، والى مکه و مدینه از جانب متوکل) گوشزد کرد و از او خواست که وی را بر فرزند برادرش (امام هادی) (ع) مقدم بدارد و می گفت: او جوان است و من عموی پدر او هستم. «عمر» سخن او را برای امام هادی (ع) نقل کرد. امام فرمود: «یک بار این کار را بکن. فردا مرا پیش از او در مجلس بنشان، سپس ببین چه خواهد شد».

روز بعد «عمر» امام هادی (ع) را دعوت کرد و آن حضرت در بالای مجلس نشست. سپس به «زید» اجازه ورود داد. «زید» در برابر امام (ع) بر زمین نشست.  فردای آن روز ابتدا به زید اجازه داد تا وارد شود و در صدر مجلس بنشیند، سپس از امام (ع) خواست تا وارد شود. امام (ع) داخل شد. هنگامی که چشم زید به امام (ع) افتاد و هیبت امامت را در رخسار حضرت مشاهده کرد، از جایش برخاست و امام (ع) را بر جای خود نشاند و خود در برابر او نشست.[۲۱]

ولادت امام هادی,  امام هادی, زندگی نامه  امام هادی ,مقاله دیباجی ,دیباج, آیت الله دیباجی, دیباجی اصفهانی, سید دیباجی, دیباجی,مقالات, خصوصیّات امام هادی,  ولادت امام علی النقی, علی النقی, نقی, امام علی النقی 

=====================

منابع:

[۱]. طبرسى، اعلام الورى، ص ۳۵۵، چاپ سوم، دارالکتب الاسلامیه؛  شیخ مفید، ص ۳۲۷، الارشاد، قم، مکتبه بصیرتى.

[۲]. همان.

[۳]. همان.

[۴] . طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الورى بأعلام الهدى‏، ص ۳۵۵، چاپ سوم، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۹۰ق.

[۵] . کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافى، کمره‏اى، محمد باقر، ج‏۳، ص ۴۶۱، اسوه‏، چاپ سوم‏، قم، ۱۳۷۵ش‏.

[۶]. قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، مترجم:الاهی قمشه ای، مهدی، مصحح: میر شفیعی، سید صادق، ص ۲۸۱، مؤمنین، چاپ چهارم، قم، ۱۳۸۱ش، «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِالْمَوْلُودَینِ فِی رَجَبٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی الثَّانِی وَ ابْنِهِ عَلِی بْنِ مُحَمَّدٍ الْمُنْتَجَب…».

[۷]. ر.ک: خزعلی، موسوعه الإمام الهادی (ع)، ج ‏۱، ص ۲۰- ۲۵، مؤسسه ولى العصر (عج)، چاپ اوّل، قم، ۱۴۲۴ق، دربارۀ روز ولادت آن حضرت، « جمعه دوم ماه رجب، دوشنبه سوم ماه رجب، سه شنبه پنجم ماه رجب و یکشنبه سیزدهم ماه رجب» ذکر شده است. ‏

[۸]. پیشوایی، مهدی، سیرۀ پیشوایان، ص ۵۶۷، مؤسسه تحقیقاتی و تعلیماتی امام صادق (ع)، چاپ سوم، قم، ۱۳۷۵ش.

[۹]. زندگانى حضرت جواد و عسکریین (علیهم السلام)، ترجمه جلد ۱۲ بحار الانوار، ص ۹۸ – ۱۰۰‏.

[۱۰]. در اصطلاح راویان شیعه، مقصود از ابوالحسن اول، امام موسی بن جعفر (ع) و مقصود از ابوالحسن ثانی، امام رضا (ع) و مقصود از ابوالحسن ثالث، امام هادی (ع) می باشد.

[۱۱]. زندگانى حضرت جواد و عسکریین علیهم السلام، همان.

[۱۲]. امّ ولد به کنیزی می گویند که از مولای خود باردار شود. ام ولد احکام و شرایطی دارد که برای آگاهی از آنها ر.ک: «جمعى از پژوهشگران زیر نظر شاهرودى، هاشمى، سید محمود، ‌فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام‌، محقق: محققان مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامى‌، ج ‌۱، ص ۴۷۴-۴۷۶، مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامى بر مذهب اهل بیت علیهم السلام‌، چاپ اول، قم، ۱۴۲۶ق‌«.

[۱۳]. همان.

[۱۴]. قمى‏، شیخ عباس، منتهى الآمال فی تواریخ النبی و الآل، ج‏۳، ص۱۸۴۶، دلیل ما، چاپ اوّل، قم‏،‏ ۱۳۷۹ش.

[۱۵]. زندگانى حضرت جواد و عسکریین علیهم السلام، ص ۱۰۰٫

[۱۶]. منتهى الآمال، همان.

[۱۷]. جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام، ص ۶۱۲٫

[۱۸]. زندگانى حضرت جواد و عسکریین علیهم السلام، ص ۹۸٫

[۱۹]. مفاتیح الجنان، همان. «طأطأ کلّ شریف لشرفکم، و بخع کل متکبر لطاعتکم، و خضع کل جبّار لفضلکم، و ذلّ کلّ شیء لکم».

[۲۰]. ظاهرا نامبرده زید بن موسی بن جعفر است که به «زید النار» معروف است و بر اساس نقل سید محسن امین در اعیان الشیعه، ج ۷، ص ۱۲۸، در حدود سال ۲۴۷ در اواخر حکومت متوکل در گذشته است.

[۲۱]. طبرسى‏، فضل بن حسن، إعلام الورى بأعلام الهدى‏، ج‏۲، ص ۱۲۵، آل البیت‏، چاپ اوّل، قم‏، ۱۴۱۷ق‏.

بازدیدها: ۸۶

دسته‌ها
اخبار اسلایدشو

مکان و زمان/سلسله دروس خارج فقه و اصول آیت الله دیباجی اصفهانی – سال تحصیلی ۱۳۹۵-۱۳۹۶

«سلسله دروس حضرت آیت الله سید محمد تقی دیباجی اصفهانی(حفظه)» سال تحصیلی ۱۳۹۵-۱۳۹۶

۱- خارج اصول- مباحالفاظ – از ابتدا (بر محوریت کفایه الاصول)

مدرس ۸ _ساعت ۸

===============

۲- خارج فقه – کتاب الصلاه – قیام (بر محوریت عروه الوثقی)

مدرس ۸ – یک ساعت به غروب

مکان : مدرسه آیت الله گلپایگانی (ره) «همراه با جزوات و تقریرات درس استاد»

===============

۳- تفسیر سوره مبارکه بقره

پنج شنبه – یک ساعت به اذان ظهر 

مکان: دفتر معظم له، واقع در صفاییه، کوچه ۲۲(آمار)، پلاک ۲۹

===============

«ساعات دروس فوق به زمان رسمی کشور می باشد»

5454121421

مکان و زمان سلسله دروس خارج فقه,دروس خارج فقه,خارج فقه,دروس فقه,دروس اصول,دیباجی اصفهانی,استاد دیباجی,تفسیر استاد دیباجی,تفسیر دیباجی,حوزه علمیه, دانلود دروس خارج استاد دیباجی ,دانلود درس خارج, مکان و زمان سلسله دروس اصول, آیت الله دیباجی اصفهانی, سلسله دروس آیت الله دیباجی اصفهانی , آیت الله دیباجی, دیباجی, دروس آیت الله دیباجی, درس خارج ۹۵, سال تحصیلی ۹۵ حوزه, دروس خارج ۹۵ دیباجی,حوزه علمیه قم,دروس آیت الله دیباجی اصفهانی ,مکان و زمان سلسله دروس آیت الله دیباجی اصفهانی

بازدیدها: ۱۷۹

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

زندگی نامه حضرت شاهچراغ (علیه السلام)

احمد بن موسی بن جعفر (علیهما السلام)، از فرزندان امام موسی کاظم (علیه السلام)، معروف به “سید السادات” و “شاه چراغ” است. وی از شخصیت‏های عالی مقام و جلیل القدر و پرهیزکار بود.[۱]

آگاهی درباره زندگی ایشان بسیار اندک و برخی از مقاطع زندگی او مبهم و در منابع، جز به بعضی از بخش‏های زندگی او پرداخته نشده است.

روز تولد آن حضرت به درستی مشخص نیست و در این خصوص گزارش های متفاوتی وجود دارد.

همچنین از نام و تبار مادر او، ظاهراً اطلاعی در دست نیست؛ اما آنجه که از منابع به صورت پراکنده به دست می آید این است که، مادر ایشان از زنان بسیار محترم بود که او را ام احمد می نامیدند. حضرت موسى بن جعفر (علیهما السلام)، به او علاقه بسیاری داشت، وقتى از مدینه به بغداد رفت، امانت‏هاى امامت را به او سپرده، فرمود: هر کس در هر موقع آمد و این امانت ها را از تو خواست، بدان من از دنیا رفته‏ام و او جانشین من است و امامى است که اطاعتش بر تو و سایر مردم واجب است.

وقتى هارون امام هفتم (علیه السّلام) را در بغداد مسموم کرد حضرت رضا (علیه السلام)، از ام احمد امانت‏ها را خواست. ام احمد گفت: واى پدرت شهید شد؟ فرمود: آرى اکنون از دفن او فارغ شدم، آن امانت هائى که پدرم موقع رفتن به بغداد در اختیارت گذاشت بیاور، من جانشین او و امام به حق بر جن و انس هستم. ام احمد گریبان چاک زده، امانت ها را تحویل داد و با آن جناب به امامت بیعت کرد.[۲]

IMG_6814

 

احمد ابن موسی (علیه السلام) و لقب شاه چراغ

تا زمان امیر عضدالدوله دیلمی کسی از مدفن حضرت احمد ابن موسی (علیه السلام) اطلاع نداشت و آنچه روی قبر را پوشانده بود تل گِلی بیش به نظر نمی رسید که در اطراف آن، خانه های متعدد ساخته و مسکن اهالی بود. از جمله پیرزنی در پایین آن تل، خانه ای گلی داشت و در هر شب جمعه، ثلث آخر شب می دید چراغی در نهایت روشنایی در بالای تل خاک می درخشد و تا طلوع صبح روشن است، چند شب جمعه مراقب بود، روشنایی چراغ به همین کیفیت ادامه داشت. با خود اندیشید، شاید در این مکان، مقبره یکی از امامزادگان یا اولیاء الله باشد، بهتر آن است که امیر عضدالدوله را بر این امر آگاه نمایم. هنگام روز پیرزن به همین قصد به سرای امیر عضدالدوله دیلمی رفت و کیفیت آنچه را دیده بود به عرض رسانید. امیر و حاضرین از بیانش تعجب کردند. درباریان که این موضوع را باور نکرده بودند، هر کدام به سلیقه خود چیزی بیان کردند، اما امیر که مردی روشن ضمیر بود و باطنی پاک و خالی از غرض داشت فرمود: اولین شب جمعه شخصاً به خانه پیرزن می روم تا از موضوع آگاه شوم. چون شب جمعه فرا رسید شاه به خانه پیرزن آمده و دور از خدم و حشم آن‌جا خوابید و به پیرزن گفت: هر وقت چراغ روشن شد، مرا بیدار کن. وقتی یک سوم از شب باقی مانده بود، پیرزن بر حسب معمول روشنایی پرنوری قوی تر از دیگر شب های جمعه مشاهده کرد و از شدت شعفی که به وی دست داده بود، بر بالین امیر عضدالدوله آمده و بی اختیار سه مرتبه فریاد زد: « شاه! چراغ».

امیر بیدار شد و به طور ناگهانی از خواب پریده و چشمش را متوجه سمتی نمود که پیرزن چراغ را به او نشان می داد و از دیدن نور چراغ تعجب کرد و وقتی بالای تل رفت تا از نزدیک چراغ را ببیند، اثری از چراغ ندید و چون پایین آمد باز نور چراغ با روشنایی زیاد خود نمایی می کرد، خلاصه این‌که امیر شخصی را جهت کاوش در آن منطقه مأمور می کند و…، مقبره فرزند ارشد موسی بن جعفر (علیه السلام) حضرت شاه چراغ نمایان می شود و به دستور امیر بر بالای آن جایگاهی ساخته می شود، که تا امروز زیارت‌گاه عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) است.[۳]

شهادت یا وفات و مکان دفن احمد بن موسی (علیه السلام)

مورّخان در خصوص شهادت و یا وفات و محل دفن احمد بن موسی (علیه السلام) اختلاف دارند. این اختلاف مبتنی بر آن است که وی به اسفراین (از توابع استان خراسان شمالی) رفته و در آن جا به شهادت رسیده و یا در شیراز وفات یافته و یا به شهادت رسیده است. برخی عقیده دارند وی در اسفراین به شهادت رسید و در همان جا دفن شد و زیارتگاه او همان جا است. بر این اساس قبر احمد در اسفراین و یا مکان‏های دیگر اطراف آن بوده و آرامگاه شیراز مربوط به احمد بن موسی نیست.[۴]

برخی دیگر می گویند: احمد بن موسی در شیراز در جنگ به شهادت رسید، یا بعد از مخفی شدن، در شیراز وفات، و در همان جا دفن گردید.[۵]

بعضى همین مطلب را این‌گونه بیان می کنند که، وقتى ایشان وارد شیراز شد در گوشه‏اى پنهان گردید و به عبادت پروردگار مشغول شد تا به مرگ طبیعی از دنیا رفت، کسى از محل دفن او مطلع نبود تا زمان امیر مقرب الدین مسعود بن بدر الدین که از وزراء مقرب اتابک ابى بکر بن سعد بن زنگى بود، او مشغول تعمیر در محل مرقد احمد بن موسى بود، ناگاه جسدى صحیح که هیچ‌گونه تغییری نیافته بود، پیدا شد که در انگشت، انگشترى داشت و بر روی نگین آن نوشته بود: «العزه للَّه احمد بن موسى» جریان را به گوش ابى بکر رساندند، او بر فراز قبر قبه‏اى بنا کرد.[۶]

نویسنده کتاب اعیان الشیعه، بعد از بیان عقیده آنانی که محل دفن احمد بن موسی را در اسفراین و یا مکان دیگر می دانند، می نویسد: این عقیده بعید و مخالف با عقیده مشهور (محل شهادت و قبر او شیراز می باشد) است.[۷]

حقیقت امر آن است که به طور قاطع نمیتوان گفت قبر وی در کجا است، ولی شواهد و قرائن، دیدگاه آنانی را که قایل هستند شیراز محل دفن احمد می باشد، تأیید می کند و مشهور همین است.

تاریخ وفات احمد بن موسی دقیقاً معلوم نیست، ولی برخی تاریخ وفات را حدود ۲۰۳ که همزمان با شهادت امام هشتم (علیه السلام) است، ذکر نموده‏اند.[۸]

شاهچراغ

 

ولایت پذیری احمد بن موسی (علیه السلام)

پس از شهادت امام کاظم (علیه السلام)، مردم مدینه به لحاظ شخصیت سن احمد، به در خانه او رفته و با وی بیعت کردند و او پیشاپیشِ جمعیت به مسجد پیغمبر (صلی الله علیه وآله) رفت و خطبه‏ای خواند و به مردم گفت: “ای کسانی که با من بیعت نموده‏اید! بدانید که من خودم با برادرم علی (علی بن موسی الرضا(علیهما السلام)) بیعت کرده‏ام و او واجب الاطاعه است. بر من و شما است که از او اطاعت کنیم”. سپس از منبر پایین آمده و به اتفاق همه مردم به در خانه برادرش رفته و با حضرت بیعت کردند.[۹]

توجه امام کاظم به احمد بن موسی (علیهم السلام)

در خصوص رابطه احمد بن موسی (علیه السلام) با پدر بزرگوارش، روایت شده ‏است که امام کاظم (علیه السلام)، او را بسیار دوست می داشت و ملکی را از خود به او بخشید و او را به بخشندگی و دلیری ستود.

شیخ مفید می گوید: احمد بن موسى، سیّدى کریم و جلیل و صاحب ورع بوده و حضرت ابو الحسن موسى (علیه السلام) او را دوست مى‏داشت و مقدّم می شمرد و یک قطعه زمینى همراه با آب آن، معروف به یسیره، به او بخشیده بود. گزارش شده که احمد بسیاری از بردگان را از مال خویش آزاد نمود.[۱۰] ‏

اسماعیل بن موسى بن جعفر (علیهما السلام) مى‏گوید: «… پدرم پیوسته به او نظر داشت و او را پاس مى‏داشت و از او غافل نمى‏شد».[۱۱]

آمدن احمد بن موسی (علیه السلام) به ایران

درباره آمدن احمد بن موسی (علیه السلام) به ایران و انگیزه او گزارش‏های گوناگونی وجود دارد و این قسمت از زندگی وی فاقد شفافیت است. برخی عقیده دارند ایشان در بغداد ساکن بود و آن گاه که خبر شهادت و در گذشت ناگهانی امام رضا (علیه السلام) را شنید، شدیداً ناراحت شد و گریه نمود. آن گاه با همراهانی بسیار (حدود سه هزار نفر)، به خون خواهی امام رضا (علیه السلام) و انتقام از مأمون خروج کرد و روی به ایران نهاد. بر اساس این نقل، او در قم و ری با سپاهیان مأمون جنگید و سرانجام به خراسان آمد و در جایی نزدیک اسفراین طی جنگ با لشکریان مأمون به شهادت رسید.

بعضی دیگر بر این باورند که احمد پیش از شهادت امام رضا (علیه السلام) و مقارن با ولایت عهدی او همراه جماعتی قصد ایران کرده تا به برادرش ملحق شود. بر اساس این گزارش حرکت او به طرف فارس بود. این گزارش نیز به صورت‏های گوناگون بیان شده است. برخی آورده‏اند که عامل مأمون در نزدیکی شیراز با او جنگید. هنگامی که یاران احمد شنیدند امام رضا (علیه السلام) وفات یافته است، متفرق شدند و به سوی شیراز رفتند.[۱۲]

 

=======================

منابع:

[۱]. امین عاملی‏، سید محسن، اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۱۹۱٫

[۲]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، المجلسی    ج ‏۴۸، ص ۳۰۷٫

[۳]. امین عاملی‏، سید محسن، اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۱۹۲؛ دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۷، ص ۱۱٫

[۴]. امین‏، سید محسن، اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۱۹۲ ؛ دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۷، ص ۱۱٫

[۵]. مدرس تبریزی، محمد، ریحانه الادب، ج ۴ – ۳، ص ۵۰ – ۵۱٫

[۶]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، المجلسی    ج ‏۴۸، ص ۳۰۹٫

[۷]. اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۱۹۱ – ۱۹۳٫

[۸]. دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۷، ص ۹؛ ریحانه الادب، ج ۴ – ۳، ص ۵۱٫

[۹]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، محقق / مصحح: جمعى از محققان، ج ۴۸، ص ۳۰۸٫

[۱۰]. مفید، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ۲، ص ۲۴۵٫

[۱۱]. الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ‏۲، ص ۲۴۵٫

[۱۲]. امین عاملی‏، سید محسن، اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۱۹۲ ؛ دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۷، ص ۱۱٫

زندگی نامه حضرت شاهچراغ ,زندگی نامه شاهچراغ,زندگی نامه احمد بن موسی ,زندگی نامه حضرت احمد بن موسی,  احمد بن موسی ,بزرگداشت شاهچراغ ,ولادت شاهچراغ ,میلاد شاهچراغ ,داستان شاهچراغ ,ماجرای شاهچراغ, دهه کرامت, حضرت احمد بن موسی, دیباجی, مقالات,مقالات دینی, مقاله, مقاله دیباجی, سایت دیباجی, آیت الله دیباجی, سید محمد تقی دیباجی,سید دیباجی ,دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی اصفهانی ,دیباج ,استاد دیباجی ,استاد سید دیباجی ,استاد دیباجی اصفهانی, بزرگداشت احمدبن موسی 

بازدیدها: ۵۶

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

دلائل تخریب بارگاه ائمه بقیع (علیهم السلام) چه بود؟

یکی از پرخاطره ترین مکان های مدینه قبرستان بقیع است. بقیع به عنوان زمینی در حاشیه بخش مرکزی یثرب پیش از اسلام، گورستان مردم این شهر بود و پس از اسلام نیز به عنوان مهمترین گورستان مدینه شناخته شد. در طول قرون مختلف اسلامی، مدفن صحابه، تابعین، همسران و فرزندان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و مهمتر از همه چهارتن از امامان شیعه(صلوات الله علیهم اجمعین) بوده و از این رو محل زیارت تمامی زائران مدینه‌ منوره است.
 
از منابع و متون اسلامی و تاریخی بر می آید که در طول چهارده قرن گذشته و از زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) بقیع مورد توجه مسلمین و بالاخص شیعیان بوده و همواره سعی می کردند آنرا آباد نگه دارند و در تکریم آن می کوشیدند و همچنین بر قبور ائمه علیهم السلام و مدفونین در آن قبه و بنا می ساختند که تا حدود یک قرن پیش هم این بناها وجود داشته.(۱)
 
بقیع را می سازیم
ولی وقتی وهابیان و آل سعود بر حجاز و شهرهای مکه و مدینه و اطراف آن تسلط می یابند به خاطر برخی اعتقادات انحرافی و مخاالف با اسلام اصیل این بناها را در تاریخ ۸ شوال ۱۳۴۴ هـ . تخریب کرده و این اقدام ننگین را در تاریخ به نام خود ثبت می کنند.(۲)
 
اینکه چرا وهابیان این عمل زشت را انجام دادند و هدفشان از این کار چه بود بایستی دید که این فرقه منحرفه چه عقایدی داشته و تحت تاثیر چه افکاری بوده و هستند که این ننگ را بر پیشانی خود زده و در همیشه تاریخ با این عمل زشت همراه خواهد بود.
 
وهابیان که پیروان محمد بن عبداالوهاب می باشند و همچنین از عقاید و نظرات ابن تیمیه متاثر هستند دارای عقاید و تفکراتی می باشند که بر اساس آن عقاید نمی تواند بر روی قبور قبه و بارگاه ساخت و همچنین نمی تواند به انبیاء و اولیاء و صاالحان توسل کرد. و یا به قصد زیارت قبر پیامبر سفر نمود یا نذر کرد و اعمال این چنین هم چون طلب شفاعت از پیامبران و ائمه و استغاثه و استعانت از ارواح مقدسه و زیارت قبور آن بزرگواران را خلاف اسلام و توحید می دانند و معتقدند که هر کس این اعمال را انجام دهد به خداوند مشرک شده(۳) و لذا باید با آن مبارزه کرد.
 
 
با توجه به این که وهابیان با آل سعود متحد شده بودند، هنگامیکه آل سعود قدرت گرفت تحت تاثیر افکار وهابیان و با وحشیگری آن ها که فرهنگی براساس تکفیر فرق اسلامی را ایجاد تفرقه میان مسلمین و خشن جلوه دادن تعالیم اسلام و محو آثار رسالت و وحی، سازش با تمام جباران و مستکبران استوار بود و با کینه ای که از تشیع و اهل بیت علیهم السلام داشتند این اقدام را انجام دادند و حتی ویران کردن قبر مطهر رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیز در حیطه اعتقادات منحرف این فرقه بود. اما تاکنون جرات چنین کاری را نیافته اند.
 
اما دستمایه و مستمسک وهابیان بر این کار حدیثی است که به اعتقاد دانشمندان نه اعتبار سندی دارد و نه اعتبار دلالی یعنی اینکه ارزش استناد ندارد.(۴)
 
اما در رد عقاید وهابیت درباره‌ مسائل مطرح شده باید گفت: با دلائل فراوانی می توان این عقاید را باطل دانست؛اول اینکه سیره عموم مسملین جهان از همان زمان رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) تا به امروز بر این بوده که پیوسته در مراسم حج و در ایام دیگر به قصد زیارت نزد قبر آن حضرت می روند و این سیره را هیچ کس نمی تواند منکر شود.
 
و دیگر اینکه در رابطه با بنای قبه روی قبر در قرآن هست که مردم در زمان اصحاب کهف ـ بین سالهای ۲۸۰ و ۳۰۵ میلادی ـ وقتی که از محل خواب آنها باخبر شدند بر روی آن مسجدی بنا کردند(۵) تا یاد آنها همیشه زنده بماند.
 
اگر این عمل خلاف توحید بود قرآن آن را ذکر نمی کرد و یا اینکه چطور ممکن است ۱۴ قرن هیچ کس به خلاف اسلام بودن ساختن بنا بر روی قبر را نداند و در قرن ۱۴ فقط وهابیان به آن پی ببرند، در حالی که حتی روی قبر ائمه چهارگانه اهل سنت هم قبه بنا کرده اند که الان هم در بغداد یکی از آنها موجود است.
 
در باب شفاعت خواستن از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و شفیع قرار دادن آن حضرت باید گفت که حتی در زمان خود حضرت صحابه شخصاً از حضرت شفاعت می خواستند. انس بن مالک می گوید: از پیامبر صلی الله علیه و آله درخواست کردم که در روز قیامت در حق من شفاعت کند وی درخواست مرا پذیرفت.(۶)
 
یا اینکه درباره زیارت قبور در منابع اسلامی اعم از شیعه و سنی آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله شخصاً به زیارت مدفونین در بقیع می رفت، به آنها سلام می کرد و به مردم سفارش می کردند به زیارت بقیع و مدفونین آن بروند. و باز از آن حضرت نقل است که فرمودند: هر کس قبر مرا زیارت کند شفاعتم بر او واجب است.(۷)
 
بنابر اعتقاد خود اهل سنت نیز ساختن بنا و قبه بر روی قبور ائمه ـ علیهم السلام ـ و انبیاء و شهدا و صالحین جایز است، تا اینکه دیگران به زیارت آن پرداخته و به آن تبرک جویند.(۸)
  
بنابراین می توان گفت که هدف وهابیان از این عمل زشت و ننگین چیزی جز کینه با اهل بیت علیهم السلام و تشیع و همچنین اختلاف میان مسلمین که خواسته‌ استعمار و استکبار بوده، نیست و با این عمل سرسپردگی خود به مستکبران را نشان دادند و با توجه به خفقانی که در جامعه عربستان ایجاد کرده بودند و مخاالفین خود را مشرک می پنداشتند براحتی این عمل را انجام دادند و با توجه به اینکه چندین سال قبل از تخریب بقیع در کربلا و نجف نیز حمله برده و این دو شهر مذهبی و شیعی را غارت و قتل و عام کرده بودند،‌ می توان به شدت به کینه آنها پی برد.(۹)
  
 =====================
پی نوشت ها:
۱ . نور الدین علی سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دارالمصطفی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۹۹۵، ج ۳، ص ۹۱۶.
۲ . حسین قره چانلو، حرمین شریفین، تهران، انتشارات امیر کبیر، چاپ اول، ۱۳۶۲، ص ۱۶۲.
۳ . محمد جواد مشکور، موسوعه فرق اسلامی، بیروت، چاپ اول، ۱۴۱۵، جمع بحوث اسلامی، ص ۵۲۲ و جعفر سبحانی، آئین وهابیت، تهران، چاپ اول، انتشارات اسلامی، از ص ۳۸ تا ۱۰۰.
۴ . همان، ص ۶۰.
۵ . سوره‌ کهف، آیه ۲۱.
۶ . جعفر سبحانی، توسل یا استمداد از ارواح مقدسه، تهران، چاپ دوم، ۱۳۶۳، انتشارات قدر، ص ۶۹.
۷ . علاء الدین هندی، کنز العمال، بیروت، چاپ ۱۴۰۹، موسسه رساله، ج ۱، ص ۶۵۱.
۸ . سید البکری، اعانه الطالبین، ج ۲، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ چهارم، ص ۱۲۰.
۹ . محمدحسن براری فندری
دلائل تخریب ,بارگاه ائمه بقیع ,ماجرای بقیع ,داستان بقیع ,وهابیت, وهابیون, اهداف تخریب بقیع ,  دلائل تخریب بقیع ,  تخریب بقیع ,بقیع را می سازیم ,بقیع ,مدینه ,حضرت زهرا, ۸ شوال ,هشتم شوال, دیباجی, استاد دیباجی, دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی, آیت الله دیباجی اصفهانی ,سید دیباجی, سید محمد تقی دیباجی,مقاله دینی,مقاله تخریب بقیع,مقالات,سایت دیباجی,براری,محمد حسن براری, تخریب بارگاه ائمه بقیع 

بازدیدها: ۴۷

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

عید فطر، عید مؤمنان

4788773_272

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت

صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

سفره نورانی ماه رمضان پرچیده شد و امیدواریم سفره گناه از حریم دلهای ما پرچیده شده باشد.
امام علی(ع) در باره عید فطر می‌فرماید: «إِنَّمَا هُوَ عِیدٌ لِمَنْ قَبِلَ اللَّهُ صِیَامَهُ وَ شَکَرَ قِیَامَهُ وَ کُلُّ یَوْمٍ لَا یُعْصَى اللَّهُ فِیهِ فَهُوَ عِیدٌ»؛[۱]
عید فطر، عید کسی است که خدا روزه‌‌اش را پذیرفته، شب زنده‌داری‌هایش را ستوده است، و هر روز که در آن خدا نافرمانی نشود آن روز عید است.
عید به معناى بازگشت است؛ لذا به روزهایى که مشکلات و گرفتاری‌ها از مردمی برطرف مى‌‏شود و بازگشت ‏به پیروزی‌ها و راحتى‌‏هاى نخستین مى‏‌‌کند، عید گفته مى‌‏شود.
عید فطر یکی از اعیاد بزرگ دین اسلام است و به این مناسبت که در پرتو اطاعت‏ یک ماه مبارک رمضان، صفا و پاکى فطرى نخستین به روح و جان باز مى‌‏گردد، و آلودگى‌‏ها که بر خلاف فطرت است، از میان مى‏‌‌رود، عید فطر گفته شده است.
در شرع اسلام براى عید فطر، احکامی همچون؛ پرداخت زکات، پرهیز از روزه، و … قرار داده شده است. همچنین  آداب و رسوم خاصى؛ نظیر پوشیدن لباس نو، اطعام، صلۀ ارحام و … در این روز سفارش شده است.
 

==================

[۱]. شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق: صالح، صبحی، ص ۵۵۱، هجرت، قم، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.
عید فطر, عید مؤمنان,  فط,ر میزان فطریه, فطریه ۹۵ ,زکات فطره ,دیباجی, استاد دیباجی ,دیباجی اصفهانی ,آیت الله دیباجی اصفهانی ,سید دیباجی, سید محمد تقی دیباجی ,دیباج ,مقاله ,مقالات دینی ,سایت دیباجی, آیت الله دیباجی 

بازدیدها: ۱۷۰