دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

سیره اخلاقی امام خمینی (ره)

مرحوم امام خمینی (رضوان الله تعالی) علیه از جمله شخصیت های بی نظیری ست که توانسته با انقلاب اسلامی ایران تحولی در طول تاریخ بوجود بیاورد. آن مرد بزرگی که دنیا او را به عنوان سیاستمدار انقلابی و مکتبی می شناسد. انسانی که نفوذش در قلوب به حدی بود که با فرمانش مردم انقلابی و مسلمان این سرزمین عزیزان و فرزندان خود را در راه اسلام و انقلاب فدا کردند و حتی پس از مرگش تشییع جنازه ای که مانند آن در دنیا سابقه نداشت، نشان از نفوذ معنوی این ابر مرد انقلاب اسلامی دارد. رهبری که بیانات و افکارش محدود به زمان خود نبوده و صراط مستقیم انقلاب اسلامی را در روزگار خویش برای همیشه ترسیم کرد.
اما قرار گرفتن در مسند سیاست باعث شد تا بقیه ابعاد روحی و شخصیتی ایشان آنچنان که شایسته است مطمع نظر نباشد. حضرت امام علاوه بر سیاست، فقیهی جامع الشرایط، فیلسوف و عارفی ناشناخته بود و آنچه باعث شد تا قلوب مردم را فتح کند همان اخلاق الهی ایشان بود که توانسته بود خود را به آن متخلق کند.
اما ما در اینجا بخشی از روحیات فردی و اخلاقی ایشان را مرور می کنیم تا درسی روشن و الگویی مناسب برای سبک زندگی اسلامی باشد.

414205_400

نظم امام در منزل

یکی از صفات برجسته حضرت امام (رحمه الله علیه) نظم مثال زدنی ایشان بود به حدی که اهل منزل با برنامه ایشان ساعت خود را تنظیم می کردند.
از خدمتکار منزل ایشان نقل شده که گفته بود پیش از ظهرها آنگاه که حاج آقا برای وضو گرفتن از اتاق مطالعه بیرون می آیند، می فهمم که وقت طبخ برنج می باشد و اگر ناهار برنج داشته باشیم فورا به آشپزخانه رفته و اجاق را روشن می کنم.[۱]

گفته بودم ساعت هشت بیایید

یک روز امام زنگ زدند و فرمودند شیر آب چکه می کند. قرار شد ساعت هشت صبح فردا بروم و آن را درست کنم. صبح روز بعد هشت و پنج دقیقه بود که پشت در اتاق آقا بودم از ایشان اجازه گرفتم که وارد شوم و شیر آب را تعمیر کنم. امام از داخل اتاق به من اجازه ورود نداده و فرمودند: من گفته بودم ساعت هشت، حالا برو فردا ساعت هشت بیا.[۲]
یکی از ویژگی های مهم که غالبا رهبران سیاسی فاقد چنین صفتی هستند قناعت و ساده زیستی است، معمولا کسی که به قدرت می رسد از همه ابزار و امکانات برای بهره برداری شخصی استفاده می کند و چنین تصور می کند که مالک اموال مردم می باشد و بالاخره زندگی مافوق زندگی عوام مردم برای خود رقم می زند.
اما مرحوم امام خمینی بر خلاف همه ی رهبران دنیا در نهایت ساده زیستی و قناعت به سر می برد تا جایی که از اول عمرشان، چه وقتی که در قم بودند و چه موقعی که به نجف تبعید شدند و چه بعد از انقلاب که تا آخر عمر شریفشان در تهران سکونت داشتند، به صورت اجاره نشین و مستاجر زندگی پر برکت خودشان را ادامه دادند.[۳]

از شما توقع نداشتم

یک بار وقتی در نجف به ملاقات امام رفتم هوا خیلی گرم بود. رفتم دیدم در وسط حیاط نشسته اند. سلام کردم و دستشان را بوسیدم. دیدم ایشان یک دستمالی دارند و عرق صورتشان را پاک می کنند، گفتم آقا شما اینجا نشسته اید و می خواهید مطالعه کنید و بنویسید، یک کولر شاید کفایت همه منزل را بکند، بگویید یک کولر بیاورند تا شما بتوانید با خیال راحت مطالعه کنید.
امام با کمال ناراحتی گفتند: «فلانی از شما توقع نداشتم این طوری بگویید».[۴]

مگر منزل منزل صدر اعظم است؟

بیرونی منزل امام در نجف که شب ها امام به آن تشریف می آوردند، فرش هایش ناقص بود؛ یعنی قسمتی از اتاق خالی بود. خدمت آقا عرض کردم اجازه بدهید یک فرش برای اینجا تهیه شود. فرمودند: «توی اندرونی هست».
عرض کردم: آنجا گلیم است و با این جور در نمی آید.
فرمودند: «مگر منزل صدر اعظم است؟»
عرض کردم فوق صدر اعظم است، منزل امام زمان است.
فرمودند: «امام زمان خودش هم معلوم نیست در منزلش چی افتاده است!».[۵]

سادگی امام مرا مجذوب خود کرد

ساده زیستی مرحوم امام به قدری بود که حتی زمانی که در فرانسه به سر می بردند این خصلت ایشان موجب تحسین و تعجب اهالی آنجا شد تا جایی که پرفسور مونتی می گوید: بیشتر از هر چیز زندگی ساده امام مرا مجذوب خود کرد امام در پاریس در یک خانه کوچک زندگی می کرد که دو اتاق بیشتر نداشت که یکی از آن اتاق ها، اتاق خواب و دیگری اتاق کار و ملاقات های ایشان بود در زندگی ایشان فرش ها و اشیاء گرانبهایی دیده نمی شد غذای ایشان هم بسیار ساده یعنی مقداری شیر و برنج بود. خیمه ای هم که در آن نماز می خواندند، بسیار ساده بود.[۶]

امام حتی از خود کفن نداشتند

نکته ایی که می تواند برای همه ما پند آموز باشد، این است که همان شبی که می خواستند امام را غسل و کفن کنند، دیدند که این رهبر عظیم و بزرگمرد عالم اسلام حتی یک کفن از نیز از خود ندارد، و این حاکی از از نفس مهذب و خصلت های پیامبر گونه امام بود.[۷]
آراستگی ظاهر و نظافت از جمله مسائلی بود که حضرت امام اهتمام ویژه ای نسبت به آن داشتند.

روزی هفت بار ادکلن می زدند

دختر ایشان در این باره می گوید: امام روزی هفت بار ادکلن مصرف می کردند. حتی بین دو نماز بلند می شدند و می رفتند به اتاق دیگر که ادکلن بزنند، و بعد بر می گشتند سر نماز.[۸]

عطوفت و مهربانی

حضرت امام بر خلاف ظاهری با ابهت و مقتدری که در برابر قدرت های دنیا خم به ابرو نیاوردند، از دلی رئوف و قلبی رقیق برخوردار بودند به حدی که اطرفیان ایشان نقل می کنند حتی مگسی را نمی کشتند و با بعد از شنیدن خبر شکستن سر بچه ای در تظاهرات قم خانم ایشان می گوید که بعد از گریه شدید به مدت ۲۴ ساعت از فرط ناراحتی غذا نخوردند.[۹] 
یک از اوصاف اولیاء خدا این است که چون قلبشان را یاد به خداوند گره زده اند دگرگونی حوادث آنها را مضطرب نمی کند و جز از خدای متعال از کسی ترسی ندارند مرحوم امام در این مورد سرآمد و برجستگی خاصی داشتند و شجاعتی برخوردار بودند که زبانزد همگان بود.

یاد ندارم از کسی ترسیده باشم

علامه جعفری می گوید که شخص دانشمند بسیار موثقی باری اینجاب نقل کرد که با عده ای از فضلا در حضور امام نشسته بودیم، سخن از هر دری درباره قدرتهای بزرگ دنیا می رفت که امام فرمودند: «من تاکنون به یاد ندارم از چیزی یا کسی ترسیده باشم، جز خداوند متعال».[۱۰] 

به جدم نترسیدم

مقام معظم رهبری نقل می کنند که یک بار امام به من فرمودند: «ماموران ساواک وقتی که آمدند، ابتدا در را شکستند و ما را گرفتند و بردند و گذاشتند در ماشین. در راه که داشتند می رفتند، آنها مرا می بردند و خودشان می لرزیدند». امام فرمودند: «به جدم نترسیدم».[۱۱]
هرچند اینها نمی بود از دریای بیکران سیره اخلاقی امام خمینی (رحمه الله علیه) ولی در اینجا به همین مقدار بسنده می کنیم و یاد و خاطره آن مرد الهی را در ایام ارتحال ملکوتی اش گرامی می داریم.

– – – – – – – – – – – – 
پی نوشت:
[۱]. سید حمید روحانی، بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، ج ۱.
[۲]. حسن سلیمی. از اعضای دفتر امام. برداشت هایی از سیره امام خمینی. ج ۲، ص ۵.
[۳]. حجه الاسلام رحیمیان. در سایه آفتاب، محمدحسن رحیمیان، نشر شاهد، ص ۸۲.
[۴]. حجه الاسلام عباس مهری. سرگذشت های ویژه از زندگی امام خمینی،  مصطفی وجدانی، ج ۶، ص ۱۵۸.
[۵]. حجه الاسلام قرهی. همان. ج ۱. ص ۲۱.
[۶]. آیینه حسن.خ‍اطرات‍ی‌ از وی‍ژگ‍ی‍ه‍ای‌ م‍م‍ت‍از ام‍ام‌ خ‍م‍ی‍ن‍ی‌ (س‌) در ام‍ور ف‍ردی‌ و اج‍ت‍م‍اع‍ی‌. ب‍ه ک‍وش‍ش‌ اص‍غ‍ر م‍ی‍رش‍ک‍اری‌، ح‍م‍ی‍د ب‍ص‍ی‍رت‌ م‍ن‍ش‌. ص ۱۸۷.
[۷]. تیموری از محافظین بیت امام. برداشتهایی از سیره امام خمینی. به کوشش غلامعلی رجایی. ج ۲. ص۸۹.
[۸]. زهرا مصطفوی. همان. ص ۱۶۲.
[۹]. حجه الاسلام فرقانی. روزنامه جمهوری اسلامی. ۱۳۶۲/۸/۷.
[۱۰]. برداشتهایی از سیره امام خمینی. به کوشش غلامعلی رجایی. ج ۲. ص ۲۳۵.
[۱۱]. روزنامه جمهوری. ۱۳۵۹/۱۱/۵.

سیره اخلاقی امام خمینی, سیره اخلاقی, سیره اخلاقی خمینی,  سالگرد ارتحال امام خمینی, ارتحال امام خمینی, شخصیت اخلاقی امام ,زندگانی امام خمینی ,دیباجی, سید دیباجی ,استاد دیباجی ,سید محمد تقی دیباجی, آیت الله دیباجی, دیباجی اصفهانی, مقاله, مقالات , امام خمینی  , خمینی  ,سیره امام خمینی 

بازدیدها: ۴۰

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

روشهای تربیت فرزند با فرهنگ مهدوی

رفتارهای هر انسان از طرز تفکر او سرچشمه می گیرد، بنابراین انسان پس از طی مراحل شناخت و پذیرش اصول اعتقادی باید رفتارش را با عقایدش هماهنگ کند، در این صورت است که ایمان و اصول اعتقادی اش مفید خواهد بود.[۱] یکی از این اعتقادات مهم در فرهنگ اسلام اعتقاد به امام مهدی موعود (عج) است، از آنجایی که اعتقادات و باورها در نگرش انسانها تاثیر مهمی دارد و یکی از جایگاه های مهمی که می توانند در آشنایی و رشد فرزندان با فرهنگ مهدویت موثر واقع شوند جایگاه خانواده است، به همین منظور خانواده ها می توانند با آشنایی و تلاش بیشتر در امر اجرای روشهای تربیتی، در این راستا قدمی مثبت بردارند.
ثمره این تربیت در فرهنگ مهدویت همسو گرایی با فرهنگ مکتب انبیاست، و حاصل آن تربیت یافتگانی صالح خواهد بود که هم مصلح هستند و هم خواستار اصلاح جامعه اند.[۲]

تربیت فرزند در سبک زندگی مهدوی

از جمله روشهایی که می تواند فرزندان ما را با فرهنگ مهدویت آشنا سازد، عبارتند:

۱. زمینه سازی
در این روش، مربی باید دور اندیشی داشته، با پیش بینی موقعیت هایی که درآینده برای فرزندان پیش خواهد آمد، به فراهم کردن زمینه مناسب، برای به دست آوردن نتیجه مورد انتظار و مطلوب تربیتی، اقدام نماید.[۳] طبق این روش خانواده ها با ابرازعلاقه قلبی و نشان دادن ارادت و توجه به حضرت ولیعصر(عج) می توانند زمینه ساز ایجاد حب وعلاقه حضرت را در ذهن و فکر فرزندان مهیا و آماده سازند. در حقیقت زمینه سازی از همان ابتدا باید در قالب رفتار ظاهری و باطنی به صورت عملی نمایش داده شود، تا حب و علاقه و شناخت در ذهن و رفتار فرزندان اتقاق بیافتد.

۲. روش ارائه الگو
یکی از روشهای تربیتی مرسوم؛ روش الگو و اسوه سازی است که خدای متعال در قرآن کریم از آن استفاده کرده است.« لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرً؛ مسلّماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می‌کنند».(احزاب/۲۱)
الگو سازی افراد خوب و پاک طینت در امر تربیت خیلی موثر واقع خواهد شد، اگر بتوانیم فرزندان را با رفتار و اخلاق سیره معصومین علیهم السلام آشنا سازیم، در این صورت پذیرش مسیرحق و اعتقاد به فرهنگ مهدویت در فرزندان فراهم خواهد شد.

۳. روش بینش دهی
با همان ادبیات کودکانه و با زبان خود فرزندان می توان اخلاق و سیره معصومین علیهم السلام و فرهنگ مهدویت را در ذهن و فکر فرزندان ایجاد کرد، این شناخت اگر با دقت و روش منطقی و صحیح و قابل فهم انجام بگیرد، فرزندان انس بیشتری با فرهنگ مهدویت خواهند داشت.

۴. روش نقل فضائل
وقتی خوبیها، شجاعتها و فضائل اخلاقی اهل بیت علیهم السلام نقل شوند، با فطرت پاک پذیرای تسلیم سخنان آنان خواهند شد و در این صورت به راحتی می توان دراجرای فرهنگ مهدویت در سطح جامعه مسلیمن قدم مثبتی برداشت.

۵. زیارت قبور اهل بیت علیم السلام
وقتی برنانه های زیارتی با عشق و علاقه انجام بگیرد و فرزندان با چشم خود ببینند که محبان اهل بیت علیهم السلام چه ارادتی دارند، در این صورت میل و رغبت و علاقه باطنی در آنها زیادتر و گرایش به فرهنگ مهدویت که همسو با فرهنگ عبودیت الهی است بیشتر خواهد شد.
رفتار و ظاهر برخورد عموم و خصوصا خانواده در تربیت نقش اساسی دارد، لذا حضور عاشقانه همراه با معرفت بیشتر جذابیت مسیر ولایت و اهل بیت علیهم السلام را بیشتر خواهد کرد.

۶. جذابیت سازی
بر اساس این روش، آراستگی و زیبایی های[۴] فرهنگ مهدویت باید بیان شود، نقل کرامات و زیبایی های اخلاقی و رفتاری حضرت و سایر معصومین علیهم السلام، تاثیر بسزایی در انتقال مفاهیم فرهنگ مهدویت و تبعیت از آن را به دنبال خواهد داشت.

۷. تکریم مناسبتها
مناسبتهایی که مخصوص اهل بیت علیهم السلام هستند، اگر مورد تکریم و احترام قرار بگیرد، می توانند در ذهن و اندیشه فرزندان تاثیر مثبتی بگذارند. مثلا: دادن شیرینی در ایام ولادت معصومین و یا برگزاری مراسم جشن عروسی و یا شروع کارهای مهم زندگی در این زمانها از باب تبرک و مهم دانستن، می تواند گامی مهم در امر تربیت فرزندان باشد.

——————————————–

پی نوشت:
[۱]. وظایف منتظران، آیه الله طبرسی،ص۱۹، عترت، ۱۳۹۲، چاپ اول
[۲]. مجموعه مقالات ششمین دوره همایش بین اللملی دکترین مهدویت، ص۱۷۲،ج۱، ۱۳۹۰، موسسه آینده روشن
[۳]. مهدی یاوران، چگونه نسل منتظر تربیت کنیم؟، فرضی، زهرا، اندیشه ظهور،۱۳۸۹، ص۱۸
[۴]. همان، ۱۳۸۹، ص۲۶

* برگرفته از سایت رهروان ولایت

روشهای تربیت فرزند,  تربیت فرزند, فرهنگ مهدوی, امام زمان, میلاد امام زمان, نیمه شعبان, تولد امام زمان, حضرت مهدی ,دیباجی, استاد دیباجی ,مقالات, مقاله ,آیت الله دیباجی, دیباجی اصفهانی ,سید محمد تقی دیباجی, سایت دیباجی ,بیوگرافی دیباجی, رزومه دیباجی, شجره نامه دیباجی

بازدیدها: ۲۰۳

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

ماجرای تولّد امام حسین (علیه السلام) و فطرس ملک

در بعضی از روایات نقل شده: هنگامی که امام حسین (علیه السلام) متولد شد،‌ جبرئیل (علیه السلام) به دستور خداوند متعال، با همراهی گروهی از ملائکه برای عرض تبریک و چشم روشنی به حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمدند. او در هنگام عبور به جزیره‌ای رسید که در آن یکی از فرشتگان الهی به نام «فطرس» به دلیل تعلّل در انجام کاری که خداوند به او مأموریت داده بود، محبوس شده، بالهایش شکسته و در آن جزیره به سر می‌برد و در آنجا هفتصد سال خداوند را عبادت می‌کرد. وقتی که فطرس، جبرئیل را با خیل ملائکه مشاهده کرد، پرسید: ای جبرئیل! کجا می‌روید؟ او گفت: نزد حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) پیامبر بزرگ الهی. فطرس از جبرئیل (علیه السلام) تقاضا کرد که او را نیز به همراه خود به نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ببرد تا از آن حضرت تقاضا کند که خداوند او را بخشیده و نجاتش دهد.

وقتی جبرئیل (علیه السلام) وارد شد و ماجرای فطرس را به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) عرض کرد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با اشاره به گهواره امام حسین (علیه السلام) به فطرس فرمود: خود را به گهواره این نوزاد برسان و اعضای شکسته‌ات را به بدنش مالش بده! در همان لحظه خداوند متعال به برکت امام حسین (علیه السلام) او را نجات داد و این فرشتهٔ بال و پر شکسته، شفا گرفت.[۱]

فطرس هنگام بازگشت به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عرض کرد: امت تو در آینده‌ای نزدیک این مولود با برکت را به شهادت می‌رسانند و من به پاداش این حقی که فرزندت بر من پیدا کرد، هر زائری که او را در هر کجا زیارت کند،‌ زیارتش را به حضورش می‌رسانم و هر کس که بر او سلامی کند، سلامش را به او ابلاغ خواهم کرد و هر کس که بر او درودی فرستد،‌ آن را به‌ او می‌رسانم. سپس به همراه جبرئیل (علیه السلام) و دیگر ملائکه به آسمان بازگشت.[۲]

وقتی که فطرس به آسمانها برگشت، آن‌قدر خوشحال و شادمان گردید که در میان فرشتگان با افتخار تمام فریاد می‌زد: «چه کسی به منزلت من می‌رسد؛ من توسط حسین (علیه السلام) فرزند علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) و جدش احمد (صلی الله علیه و آله) از گرفتاری‌ها نجات یافته‌ام».[۳]

نقد و بررسی:

درباره جریان فطرس باید گفت: روایاتی که دربارۀ تخلف بعضی از ملائکه از فرمان الهی و احیاناً تنبیه و مجازات آنها وارد شده است، نظیر روایت «فطرس»، چندان قطعی نیست و همۀ علمای اسلام چنین روایاتی را نپذیرفته‌اند. برخی از آنان معتقدند: جریان فطرس به اثبات نیاز دارد؛ زیرا فطرس واژه‌ای یونانی است و در دعای سوم شعبان هم فرشته خوانده نشده است. بلکه به این صورت آمده «و عاذ فطرس بمهده؛ فطرس به گهوارۀ امام حسین (علیه السلام) پناه برد».[۴] از سوی دیگر سند این دعا هم باید تحقیق شود و میزان اعتبارش به دست آید… .[۵]

عده‌ای دیگر منکر معصیت فرشتگان و تنبیه آن‌ها هستند و می‌گویند: روایت عصیان فطرس، با آیۀ شریفۀ: «عِبادٌ مُکْرَمُونَ»[۶] و آیۀ: «آن‌ها دستورات الهی را معصیت نمی‌کنند و آنچه را که امر شده‌اند انجام می‌دهند»،[۷] منافات دارد. بنابراین، در نگاه این گروه، عصیان فرشتگان پذیرفته نیست.

emam-hosein282

از سوی دیگر بعضی از علمای شیعه با فرض صحت چنین روایاتی، احتمالاتی را مطرح کرده‌اند:

گروهی از مفسران گفته‌اند: مجازات و تنبیه ملائکه در اثر «ترک اَولی» بوده است، نه گناه و معصیت. منظور از ترک اولی، این است که آن‌ها در اجرای دستورات الهی عملی را که دارای اولویت بیشتری بوده رها کرده‌اند و به سوی عمل کم اولویت رفته‌اند، یا انجام عمل را در وقت و شرایطی که اولویت بیشتری داشته است، رها کرده و در شرایط و وقت دیگری به جا آورده‌اند و به همین جهت مجازات و تنبیه شده‌اند.[۸]
عده‌ای برای حل مشکل عصیان و تنبیه فرشتگان، احتمال داده‌اند که این قبیل روایات مربوط به دسته‌ای از ملائکه باشد که شبیه به انسان هستند. شهید مطهری می‌گوید: «در اخبار و احادیث بعضی از ملائکه را «ملائکۀ زمینی» می‌گویند، آن‌ها موجوداتی نامرئی هستند، اما شاید خیلی به انسان شبیه‌اند؛ یعنی تکلیف می‌پذیرند و احیاناً تمرّد می‌کنند. حقیقت این‌ها بر ما روشن نیست،… حتی در بعضی از اخبار آمده است که بعضی از ملائکه از عنصرهای این عالم آفریده شده‌اند».[۹]
بعضی هم معتقدند: چنانچه درستی سند و فرشته بودن فطرس، هر دو اثبات شود، این امر با آیۀ «لا یَعْصُونَ اللّهَ»، [۱۰] منافاتی ندارد؛ زیرا فرشتگان یکسان نیستند. فرشتگان حامل عرش و حامل وحی، مقامی والا دارند: «وَ ما مِنّا إِلاّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ؛ و هیچ یک از ما ‏نیست جز آن که مقام معلومی دارد».‏[۱۱]فرشتگان حامل وحی معصوم هستنند و تکامل هم ندارند، ولی دلیلی نداریم که تمام فرشته‌ها از یک سنخ باشند و فرشته‌ای همانند انسان که دارای نفس مستکمله باشد، نداشته باشیم!. بعضی از آن‌ها؛ مانند جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل، از ملائکه مقرب درگاه الهی هستند و درجاتشان بسیار ‏عالی است که حکما و فلاسفه از آن‌ها به عنوان «رؤوس الملائکه» تعبیر می‌کنند و بعضی دیگر در درجات پائین‌تری قرار ‏دارند و هر یک وظیفۀ خاصی برعهده دارند. حضرت علی (علیه السلام) درجات و وظایف ملائکه را این گونه بیان می‌کند: «بعضی از ‏آن‌ها امین وحی پروردگار به سوی پیامبران هستند و برخی نگهبانان بندگان خدا و برخی دربان بهشت اویند…»،‏[۱۲] پس امکان دارد که فطرس از فرشتگان زمینی به‌شمار آید و با فرشتگان آسمانی یا اخروی تفاوت داشته باشد.[۱۳]

با توجه به آن‌چه در کلام حضرت علی (علیه السلام) در توصیف و ویژگی‌های فرشتگان بیان شد، اگر گفته شود حضرت در مقام بیان توصیف تمام فرشته‌ها هستند، در این صورت باید نازل‌ترین درجۀ فرشتگان هم دارای آن ویژگی‌ها باشند؛ لذا معصیت در حق آن‌ها تصور ندارد، مگر به نحو ترک اولی و گناه منزلتی.[۱۴] اما اگر گفته شود که حضرت در مقام بیان توصیف فرشتگان خاصی بوده است، باید به یکی از دو توجیهی که در بالا بدان اشاره شد، تمسک کرد.

به هر حال؛ چون فرشتگان موجوداتی غیر مادی هستند، شناخت و آگاهی دقیق از آن‌ها، تنها از راه آیات و روایات ممکن است و به هر روایتی نیز نمی‌توان تمسک کرد، بلکه باید روایات از نظر سند و دلالت کاملاً مورد اعتماد باشند و تا به چنین روایتی دست نیافتیم، مرجع ما تنها آیات قرآن است. ‏

======================

پی نوشت:

[۱]. مجلسى‏، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج ۴۴، ص ۱۸۲٫

[۲]. همان، ‌ج ۴۳،‌ ص ۲۴۴٫

[۳]. ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على‏، مناقب آل أبی طالب علیهم السلام، ج ۴، ص ۷۴٫‏

[۴]. طوسى، محمد بن الحسن‏، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج ۲، ص ۸۲۷٫‏

[۵]. پرسش و پاسخ ها در محضر آیت الله جوادی آملی، ج ۲، ص ۸۸.

[۶]. انبیاء، ۲۶، «وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَدًا سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ؛ آنها گفتند: خداوند رحمان فرزندی برای خود انتخاب کرده است! او منزه است (از این عیب و نقص)؛ آنها (‏فرشتگان‏) بندگان شایسته اویند».‏

[۷]. تحریم، ۶، «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ نارًا وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَهُ عَلَیْها مَلائِکَهٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسان‌ها و سنگ‌ها است نگه دارید؛ آتشی که فرشتگانی بر آن گمارده شده که خشن و سخت‌گیر هستند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمی‌کنند و آنچه را فرمان داده شده‌اند (به طور کامل) اجرا می‏نمایند!».

[۸]. مکارم شیرازی، در پرسش و پاسخ های حضوری.

[۹]. مطهری، مرتضی، مجموعه ‏آثار استاد شهید مطهرى، ج ۴، ص ۲۸۰٫

[۱۰]. تحریم، ۶٫

[۱۱]. صافات، ۱۶۴.

[۱۲]. ‏شریف الرضى، محمد بن حسین، مترجم و شارح: فیض الاسلام، على نقى‏، نهج البلاغه فیض ‏الاسلام، ج ۱، ص ۲۸، خطبه ۱٫‏

[۱۳]. پرسش ها و پاسخ ها در محضر آیت الله جوادی آملی، ج ۲، ص ۷۸ و ۸۸.

[۱۴]. در این باره ر.ک: محمد، احسانی فر، مقاله «پژوهشی در روایات فطرس ملک»، مجله علوم حدیث شماره ۳۴ (سال نهم، شماره چهارم، زمستان ۱۳۸۳)، ص ۶۸ – ۸۰؛ نویسنده در این مقاله سند روایات فطرس را معتبر می‌داند و آن را به‌معنای گناه منزلتی می‌داند و گناه منزلتی هم منافاتی با عصمت ندارد.

ماجرای تولّد امام حسین,  امام حسین و فطرس, فطرس, داستان فطرس ملک, وقایع تولد امام حسین, داستان ولادت امام حسین, مقاله, زندگی نامه امام حسین ,مقالات ,دیباجی, سید دیباجی, دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی, سید محمد تقی دیباجی, آیت الله دیباجی اصفهانی, استاد دیباجی ,تولّد امام حسین ,میلاد امام حسین, امام حسین ,  فطرس ملک

بازدیدها: ۳۸۹

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

اعمال مشترک و مختص ماه شعبان

ماه شعبان ماه رحمت و لطف الهی است. امید آن داریم که در این ماه خدای متعال ما را از چشمه زلال معرفت سیراب نماید. در ادامه الطاف بیکران حضرت دوست، شمیم دل انگیز ماه پیامبر اعظم (ص)، شعبان المعظم به مشام جان های مشتاق بندگی می رسد و دلها را آماده می کند تا در سایه تمسک و توسل به ساحت حضرت سید الشهداء (ع) و امام زین العابدین (ع) و قمر منیر بنی هاشم و بقیه الله الاعظم امام زمان صلوات الله علیهم اجمعین، خدامداری و جهاد را، حلاوت عبادت را، اوج ولایت مداری را و زیبایی انتظار موعود را فهم کنیم.
شعبان فرصتی است که پس از یک ماه پر برکت و شستشوی دل از زنگارهای هواپرستی و دنیا زدگی و به قول عرفا تخلیه، جان آماده را به زیور بندگی و معرفت آراسته کنیم و این تحلیه را در میهمانی بزرگ خداوند، رمضان المبارک، به اوج برسانیم.

shaban (16)

اعمال مشترک و مختص ماه شعبان

الف. مهم‌ترین اعمال مشترک ماه شعبان
۱. هر روز هفتاد مرتبه استغفرالله و اسئلُهُ التوبه.
۲. صدقه دادن که فضیلت فراوان دارد.
۳. بسیار صلوات فرستادن.
۴. در هر پنج شنبه این ماه دو رکعت نماز بخواند که در هر رکعت بعد از حمد، صد مرتبه توحید و بعد از آن صد مرتبه صلوات بفرستد.
۵. قرائت مناجات شعبانیه که اثرات معنوی بسیار دارد و دارای فرازهای بلند و نورانی می باشد و از ناحیه مقدسه امیر مؤمنان صلوات الله علیه صادر گردیده است.

ب. مهم‌ترین اعمال شب و روز اول ماه شعبان
۱.  دوازده رکعت نماز به حمد و یازده مرتبه توحید در شب اول ماه.
۲. روزه روز اول ماه فضیلت فراوان دارد.
۳. دو رکعت نماز که در هر رکعت یک حمد بخواند و یازده مرتبه توحید؛ در روز اول ماه.

ج. مهم‌ترین اعمال روز سوم ماه شعبان
۱. روزه آن روز فضیلت فراوان دارد.
۲. زیارت امام حسین(ع).

د. مهمترین اعمال شب و روز نیمه شعبان
۱. غسل نمودن در شب و روز نیمه شعبان.
۲. احیا گرفتن شب نیمه شعبان که بسیار به آن سفارش شده است.
۳. زیارت امام حسین(ع).
۴. دعای کمیل که ورودش در این شب است و بسیار به آن توصیه شده است.
۵. دو رکعت نماز بعد از نماز عشاء که در رکعت اول حمد و سوره قل یا ایها الکافرون و در رکعت دوم حمد وسوره توحید و سپس تسبیحات حضرت زهرا(س).

===========

پینوشت:

مفاتیح الجنان

اعمال مشترک ماه شعبان,مقاله,سایت دیباجی,مقالات,دعا,مناجات, اعمال ماه شعبان  ,اعمال مختص ماه شعبان , ماه شعبان ,شعبان, دیباجی, استاد دیباجی, سیددیباجی, سید محمد تقی دیبایجی ,آیت الله دیباجی ,دیباجی اصفهانی , اعمال ماه شعبان

بازدیدها: ۴۰

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

دلیل شهادت امام موسی بن جعفر (علیه السلام)

با توجه به این که خلفا نوعاً از یک طرف به جایگاه غصبی خودشان آگاه بوده و از طرفی نیز می دانستند چه کسانی صاحبان واقعی امر خلافت هستند؛ از این رو برای حفظ جایگاه و موقعیتشان، امامان معصوم را که رقیب خود می دانستند تحت نظر داشته و گاهی نیز در زندان افکنده و در نهایت به شهادت می رساندند و در این رابطه بهانه هایی نیز پیدا می کردند که در مورد شهادت امام موسی کاظم (ع) به دو مورد اشاره می کنیم.

امام موسی بن جعفر

الف. هارون الرشید از حضرت موسى بن جعفر (ع) خواست که حدود فدک را شرح دهد، به این هدف که آن را به امام (ع) پس بدهد، امام از بیان حدود فدک ابا کرد تا آن که هارون الرشید اصرار نمود فرمود: اگر حدود آن را بگویم به صاحبش ردّ نمى‏کنى. هارون گفت: «بحقّ جدّک الّا فعلت».

امام فرمود: حدّ اول آن عریش مصر و حدّ دوم دومه الجندل و حدّ سوم تیما (سیف البحر) و حدّ چهارم کوه­هاى احد از مدینه.

خلیفه عباسى با تعجب گفت: همه اینها؟! فرمود: آرى همه اینها، زیرا همه از زمین هائى است که رسول خدا اسب و شتر بر آن نرانده است مهدى گفت: مقدار زیادى است و در باره آن تأمل مى‏کنم.

طبق نقل ابن شهرآشوب، هارون رنگش دگرگون شد و دستور داد امام کاظم (ع) را زندانى کنند، حضرت فرمود: مى‏دانستم که اگر حدود فدک را بگویم مرا خواهد کشت.[۱]

ب. محمّد بن اسماعیل فرزند امام جعفر صادق (ع)(پسر برادر امام کاظم(ع))به عراق به طرف در خانه هارون رفت با همان لباس هاى سفر قبل از آن که در محلى فرود آید اجازه ورود خواست. گفت: بگو محمّد بن اسماعیل بن جعفر بر در خانه اجازه می خواهد. دربان گفت: برو اول لباس هاى سفرت را تغییر بده بیا تا بدون اجازه ترا وارد کنم حالا امیر المؤمنین خوابیده است گفت: به امیر المؤمنین خواهم گفت که من آمدم ولى تو اجازه ندادى.

امام موسی بن جعفر

دربان پیش هارون رفت و جریان را گفت. هارون اجازه ورود داد محمّد وارد شد به محض ورود گفت یا امیر المؤمنین دو خلیفه در روى زمین وجود دارد موسى بن جعفر در مدینه هست که برایش خراج مى‏آورند و تو در عراق خراج می گیرى هارون گفت: ترا به خدا قسم راست می گوئى.

گفت: به خدا راست می گویم دستور داد صد هزار درهم به او بدهند همین که پول ها را دریافت کرد همان شب دردى بر او مستولى گشت که نیمه شب از دنیا رفت مال را دو مرتبه به بیت المال برگرداندند.[۲]

رشید در همان سال به حجّ رفت، و چون وارد مدینه شد موسى بن جعفر (ع) را دستگیر کرد، و در هودجى نشانده او را به بغداد آورد، در نزد سندى بن شاهک زندانى کرد. در این وقت رشید در رقّه بود، و از آن جا فرمان قتل وى را صادر کرد، و موسى بن جعفر (ع) پنهانى به قتل رسید.[۳]

تاریخ شهادت امام کاظم (علیه السلام)

امام کاظم در بیست و پنجم ماه رجب سال یک صد و هشتاد و سه[۴] و یا به نقل مرحوم کلینی در ششم ماه رجب سال ۱۸۲[۵]‏ در زندان سندى بن شاهک در شهر بغداد دیده از جهان بست امام موسى بن جعفر (ع) در هنگام وفات پنجاه و پنج یا پنجاه و چهار سال از عمر شریفش گذشته شده بود.

==============

منابع:

[۱]. سید بن طاووس حسنى، الطرائف فی معرفه مذاهب الطوائف، ترجمه الهامى، داوود، ص، ۴۰۸٫
[۲]. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج ‏۴۸، ص ۲۳۹٫
[۳]. ابن الطقطقى، محمد بن على بن طباطبا، تاریخ فخری،ترجمه، گلپایگانى‏ محمد وحید، ص، ۲۶۸٫
[۴]. طبرسی، زندگانى چهارده معصوم (ع) ترجمۀ إعلام الورى بأعلام الهدى‏، عطاردى‏، عزیز الله، ص ۴۰۱٫
[۵]. کلینی، اصول کافى، ترجمه، کمره‏اى،‏ محمد باقر، ج ‏۳، ص ۳۸۱٫

بازدیدها: ۱۹۳

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

سبک زندگی یک مادر

سیره و سبک زندگی معصومان،‌ که بر اساس تعالیم دینی به عنوان اسوه و الگو به جامعه اسلامی معرفی شده اند می تواند در ارائه مدل و سبک زندگی شایسته برای همه مسلمانان،‌کارگشا و موثر باشد. در این میان، سیره و سبک زندگی حضرت فاطمه(سلام الله علیها)،‌ یگانه دختر رسول خدا،‌ در عرصه شخصی و در عرصه خانواده،‌ که مبتنی بر تعالیم الهی و برگرفته از سنت رسول الله، می باشد؛‌ می تواند برای نسل امروز،‌ بویژه زنان و دختران جامعه اسلامی،‌ به عنوان الگوی معصوم و برتر،‌ معرفی گردد. هر چند این قلم و این نوشتار،‌ یارای وصف برترین زن عالم را ندارد،‌ لکن از باب احترام و ادب،‌ صحنه های از سبک زندگی فردی و سیره عبادی این بانوی گرامی را به مناسبت روز زن و ولادت ایشان، از منابع حدیثی اسلامی، به تصویر خواهد کشید،‌ بلکه تاسی به زندگی این بانوی معصوم و حوریه انسیه و بهجت قلب پیامبر خاتم،‌ چراغ راه زندگی باشد.

ولادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها)

حضرت فاطمه زهرا در مکه‌ و در خانه برترین پدر و مادر،‌ چشم به جهان گشود. پیامبر مامور میشود به شکرانه این نعمت بزرگ در پیشگاه خداوند سبحان،‌سر تعظیم فرود آورد و نماز گذارد و قربانی نماید. (انا اعطیناک الکوثر،‌فصل لربک وانحر). نزول سوره کوثر و چنین تعابیر بلند مرتبه در حق فرزند دختر،‌ آن هم در عصر جاهلیت که نه تنها زن از کمترین حقوق انسانی برخوردار نبود،‌ بلکه تولد دختر،‌ مایه ننگ و سرافکندگی بود و دختران زنده به گور می شدند،‌ نشانگر جایگاه ارزشمند زن در مکتب اسلام است.

تربیت حضرت فاطمه در دامن وحی و والاترین مربی جهان آفرینش و عنایت الهی،‌ از او شخصیتی آفرید با جسمی صبور و قلبی به لطافت باران،‌ و در روزگار قحطی عاطفه برای فرزندان دختر،‌ اما پدر گرامی ایشان،‌در وصف فرزند دختر،‌چنین می فرمود:

بهترین فرزندان شما،‌ دختران اند[۱]. و کسی که دختری داشته باشد و او را نیازارد و پسرانش را بر وی برتری ندهد،‌ بر بهشت وارد میشود.[۲]

فاطمه،‌ آرامش بخش پیامبر

اینک ‌و بعد از رحلت مادر، نوبت فاطمه است که روشنایی بخش چراغ زندگی خاندان وحی باشد. دست های کوچک فاطمه،‌ شانه های پیامبر را نوازش می کند و پای مجروح پدر را که از آزار و اذیت های اهالی مکه،‌خونین می شد،‌ مداوا می کند. و آنگاه هم که نمی توانست از پیامبر،‌ در برابر طوفان حمله و اذیت های مشرکین مکه،‌ حفاظت نماید،‌ برای مظلومیت پیامبر،‌ می گریست.[۳]

رفتار حضرت فاطمه(سلام الله علیها) با پدر،‌چنان مهربانانه و نوازشگرانه بود که پیامبر به او نشان “ام ابیها”،‌ داد. فاطمه (سلام الله علیها) در چشم پیامبر: آرامبخش و شادی قلب پیامبر (بهجه قلبی)،‌پاره تن (بضعه منی)‌نور چشم (نور عین)،‌ میوه دل و جان پیامبر (ثمره فوادی)، بود.

هر بار که بر پیامبر،‌ وارد می شد،‌ حضرت به او خوشامد می گفت‌ و هر دو دست اش را می بوسید و او را در جای خود،‌ می نشانید. از عایشه، در منابع حدیثی اهل سنت،‌چنین نقل شده است:‌

در حرف زدن کسی را شبیه تر از فاطمه به رسول خدا، ندیدم. هرگاه وارد می شد،‌پیامبر،‌ بر می خاست و به سویش می رفت،‌ او را می بوسید و به او خوشامد می گفت و دستانش را می گرفت و در جای خود،‌ می نشانید.

و اما این ارتباط عاطفی و محبت آمیز بین پدر و فرزند،‌دوسویه بود. و می تواند الگویی برای نسل جوان امروز،‌باشد. عایشه در ادامه، چنین، نقل می کند:

و هرگاه پیامبر بر فاطمه‌ وارد می شد،‌ ایشان نیز از جای بر می خاست و به سویش می رفت،‌ پیامبر را می بوسید و به او خوشامد می گفت و دستانش را می گرفت و در جای خود،‌ می نشانید.[۴]

81886128106110424890

«سیره فردی حضرت فاطمه (سلام الله علیها)»

لباس و عطر حضرت فاطمه (سلام الله علیها)

جنس چادر حضرت فاطمه گاهی از جنس پشم[۵] و گاهی نیز از پارچه حریر (حله استبرق) بود. البته هدیه ای بود که همسر وی،‌ حضرت علی، به او بخشیده بود.[۶] اما در خانه و در محیط منزل،‌ لباس رنگی می پوشید. (لبست ثیابا صبیغا).[۷] و بر چشمانش سرمه می کشید.[۸] از آنجا که پدر گرامی اش،‌حضرت محمد،‌ همواره از عطر و خوش بویی ستایش میکرد،‌ و می فرمود: بر محبوبیت آدمی،‌ می افزاید. حضرت فاطمه ‌نیز با تاسی از پدر،‌ در نخستین شب ازدواج،‌ در منزل ‌و هنگام نماز، ‌از عطر خوشبو،‌ استفاده می نمود.[۹] اما چنان بود که بوی خوش عطر را از نامحرم ولو نابینا،‌ باشد،‌ مخفی می کرد و چنین می فرمود: “اگر او مرا نمی بیند،‌ من او را می بینم و او (شخص نابینا)،‌بوی مرا استشمام می کند”.[۱۰]

نقش نگین حضرت فاطمه (سلام الله علیها)

از پدر گرامی خویش،‌ رسول مکرم اسلام،‌ چنین نقل میفرمود: آن که نگین انگشترش، عقیق باشد، در خیر و نیکی است.[۱۱] و خود نیز به تاسی از پدر،‌انگشتری عقیق از جنس نقره بر دست داشت.[۱۲] که نقش نگین عقیق انگشتری حضرت فاطمه: “الله ولیّ عصمتی”،‌نقل شده است.[۱۳]

رفتار فرزند حاکم اسلامی 

به اقتضای زنانگی و استحباب مظاهر زینت برای زنان، حضرت فاطمه،‌ نیز ‌از این قاعده مستثنی نبود و دستبند،‌گوش‏واره و گردن‏بند‌، داشت اما وقتی وضعیت سخت اقتصادی عصر پیامبر و ندگی اصحاب صفه را مشاهده می نمود و از طرفی نیز به دلیل انتساب حضرت فاطمه به پیامبر،‌ به عنوان حاکم جامعه اسلامی،‌ ایجاب می نمود که فرزند حاکم اسلامی، ‌رفتار دیگری داشته باشد، بی درنگ زینت های ظاهری را در راه خدا می بخشید و به فقراء هدیه می نمود.[۱۴]

این گونه رفتارها،‌می تواند الگو و سرمشق فرزندان حاکمان و مسوولین جامعه اسلامی باشد که تلاش کنند، سطح زندگی و رفاه خویش را با طبقه متوسط جامعه اسلامی،‌ همسو نمایند تا طعم زندگی فقراء جامعه را نیز درک کرده و همواره در جهت رفع مشکلات و کاستی های آنان، اقدام نمایند.

مهمان نوازی حضرت فاطمه (سلام الله علیها)

حضرت فاطمه و امیرالمومنین، آنچنان در مهمان نوازی و تکریم مهمان،‌ پیش قدم بودند که در شان و حق ایشان،‌ آیه ایثار، نازل گشت.[۱۵] (یوثرون علی نفسهم ولو کان بهم خصاصه. سوره حشر،‌آیه ۹). بوی‍ژه وقتی صله رحم، به مهمانی حضرت فاطمه،‌ دعوت می شدند،‌ حضرت ایشان،‌ به عنوان مدیر خانه و بانوی منزل، سعی میفرموند،‌ بهترین غذاها را از جمله گوشت‌،‌ در سفره مهمانی،‌ قرار دهند.[۱۶]

غذاهای موردعلاقه حضرت فاطمه (سلام الله علیها)

غذاهای موردعلاقه حضرت فاطمه،‌ از جمله: ‌زیتون،‌ شیر،‌ مویز، گلابی،‌ خرما،‌کاسنی، حریره و گوشت،‌ نقل شده است. به فرموده امام صادق،‌ سبزی موردعلاقه رسول خدا،‌ امام علی و حضرت فاطمه، به ترتیب:‌ کاسنی،‌ ریحان و خرفه (الفرفخ و هی بقله فاطمه)،‌بوده است که به فرموده امام صادق،‌ و با کمال تاسف، به دلیل عناد بنی امیه با خاندان پیامبر (بغضا لنا و عدواه لفاطمه)،‌‌ به سبزی نادانان،‌ شهرت یافته بود.[۱۷]

سیره عبادی حضرت فاطمه (سلام الله علیها)

عبادت و معنویت حضرت فاطمه،‌ چنان می نمود که خداوند متعال،‌ به وجود وی در مقابل فرشتگان الهی،‌ مباهات و افتخار میکرد (کانت الزهراء کثیره الخشیه من بارئها،‌بحیث یباهی بها الله امام الملائکه).[۱۸] وقتی بر محراب نماز می ایستاد، همچون ستاره ای در آسمان برای ملائکه،‌می درخشید. در نیایش و دعا،‌ جمله معروف از زبان فرزند گرامی ایشان،‌ امام حسن مجتبی،‌ همچون مرواریدی میدرخشد که الجار ثم الدار.[۱۹]

حضرت فاطمه و ساکن بهشت (سلام الله علیها)

حضرت فاطمه، به تلاوت قرآن، ‌عشق می ورزید و می فرمود: هر کس سوره های حدید،‌ واقعه و الرحمن را بخواند و در آن تدبر و اندیشه کند،‌ “ساکن فردوس”،‌خطاب میشود.[۲۰] از همین انس حضرت فاطمه با قرآن بود که فضه، خادمه ایشان، تا بیست سال جز به قرآن،‌ تکلم نمی کرد. و هرگاه با وی گفتگو می شد،‌ جز به قرآن پاسخ نمی داد.[۲۱]

تسبیح حضرت فاطمه (سلام الله علیها)

حضرت فاطمه، به امر و فرمان پدر،‌ همواره به تسبیح معروف به تسبیح حضرت فاطمه، بعد از هر نماز و قبل از خواب،‌ همت و ممارست، داشت.[۲۲] این دعا و ذکر،‌ چنان قرب و منزلت دارد که به عنوان مصداق قرآنی الذکر الکثیر (سوره احزاب،‌آیه ۴۱) می باشد[۲۳] و ائمه و پیشوایان معصوم،‌ فرموده اند: ما، فرزندان خویش را به تسبیح حضرت فاطمه،‌ امر می کنیم همانطور که به نماز امر می کنیم.[۲۴]

ختم قرآن قبل از خواب 

علاوه بر تسبیح حضرت فاطمه، از یادگارهای ایشان به شیعیان، نقل حدیث سفارش پیامبر به حضرت فاطمه است که به دختر گرامی شان، فرمودند: دخترم، نخواب،‌جز اینکه چند عمل را به جای آوری … از جمله:

با تلاوت سه مرتبه سوره توحید قبل از خواب،‌گویی اینکه ختم قرآن،‌ کرده اید و با گفتن تسبیحات اربعه،‌ گویی اینکه حج و عمره،‌ به جا آورده اید.[۲۵]

حضرت فاطمه،‌ به سفارش پیامبر، در مابین الطلوعین،‌ بیدار بودند و معتقد بودند که روزی بندگان از فضل الهی در این ساعت (بین اذان صبح تا طلوع خورشید) تقسیم میشود و هرکسی در این ساعت، خواب باشد، از آن محروم می گردد.[۲۶]

استجابت دعا در روز جمعه

حضرت فاطمه، به روز جمعه،‌اهمیت خاصی قائل بود. از فرزند گرامی ایشان، امام حسن مجتبی،‌ نقل شده است: گاهی می دیدم مادرم، شب جمعه را در رکوع و سجود برای خداوند متعال، تا صبح به عبادت می ایستاد.[۲۷] و درباره یکی از زمان های استجابت دعا،‌می فرمود:

از پیامبر شنیدم: در روز جمعه،‌وقتی است که در آن زمان،‌ مسلمانی ازخداوند متعال،‌درخواستی را داشته باشد و خدواند آن را به اجابت نرساند. و آن زمان در روز جمعه،‌ هنگامی است که نیمی از آفتاب برای غروب کردن در افق،‌فرو برود. پس از آن بود که بانو،‌ از خدمتکارش میخواست هرگاه چنین لحظه ای فرا رسید، به وی اطلاع دهد تا وی به نیایش و دعا بپرازد.[۲۸]

«سیره خانوادگی حضرت فاطمه (سلام الله علیها)»

حضرت فاطمه (سلام الله علیها) و تربیت فرزند

خانواده،‌کانون گرمی است که وجود فرزند به آن حلاوت و روشنی می بخشد. حضرت فاطمه چهار فرزند داشت. دو پسر (حسن و حسین) و دو دختر (زینب و ام کلثوم). در تربیت فرزند،‌از همان لحظات آغازین تولد فرزند،‌دقیق ترین دستورات اسلامی را به تاسی از گفتارهای پدر گرامی خویش،‌عمل می نمود. منابع اسلامی چنین نگاشته اند:

حضرت فاطمه،‌هرگاه صاحب فرزندی می شد، در گوش فرزند‌، ‌اذان و اقامه می گفت و به سنت و دستور موکد اسلام،‌در روز هفتم برای فرزند در راه خدا،‌عقیقه می نمود. آنگاه سر نوزاد را می تراشید و به وزن موهای سر نوزاد،‌ نقره یا طلا به فقراء می بخشید. و بخشی از گوشت قربانی عقیقه را به قابله ها ‌می بخشید و با مهمانی دادن، دیگران را در شادی خویش‌،‌سهیم می نمود.[۲۹]

به فرمان پیامبر،‌برای جلوگیری از آسیب های دیگران و چشم زخم، فرزندان خویش را به دعای تعلیمی پیامبر، (اعوذ بکلمات الله التامه من شر کل الشیطان و هامّه و من کل عین لامّه)، تعویذ می نمود.[۳۰] گاهی اتفاق می افتاد که اگر فرزند،‌ بیمار می گشت،‌ برای بهبودی، او را نزد پیامبر برده و از وی طلب دعا میکرد.[۳۱] و اگر بیماری،‌ شدید می شد،‌ برای شفای فرزند،‌نذر می کردند.[۳۲] و چنین شد که سوره دهر،‌در حق ایشان و  خاندان اهل بیت، نازل گردید.[۳۳]

حضرت فاطمه در خانه، با بچه ها،‌بازی میکردند و گاهی از اشعار عبرت آموز،‌ برای تربیت فرزند نیز سود می جستند. گاهی نیز، فرزندان خویش، حسن و حسین خردسال را به مسجد پیامبر،‌می فرستادند تا از همان کودکی با معنویت پیامبر،‌انس بگیرند، به سخنرانی پیامبر،‌گوش فرا داده و آنگاه در بازگشت به خانه،‌برای مادر،‌ بازگو می کردند.[۳۴]

حضرت فاطمه، هیچ امری را بر تربیت فرزند،‌مقدم نمی کرد و حتی در هنگام تزاحم امور منزل با نگهداری فرزند، امور منزل را وانهاده و به امر فرزند،‌همت می گماشتند.[۳۵] این سیره و رفتار حضرت فاطمه،‌می تواند الگویی برای زنان امروز جامعه باشد که با اندک بهانه ای، امر خطیر و سرنوشت ساز تربیت فرزند را رها کرده و به امور دیگر،‌همت می گمارنند.

حضرت فاطمه (سلام الله علیها) و عدم تحمیل خواسته ها بر همسر

یکی از عوامل قوام‌،‌ دوام و گرمی کانون خانواده‌، قانع بودن زن نسبت به وضعیت مالی و اقتصادی همسر و عدم تحمیل خواسته ها بیش از توان همسر است. پیامبر اکرم،‌این اصل اخلاقی را به دختر خویش،‌ تعلیم داده بود. از این رو،‌ درخواستی از علی علیه السلام،‌ نمیکرد که بیش از توان او باشد و یا او را وادار به تکلف نماید. شاه بیت کلام حضرت فاطمه در زندگی مشترک و نگاه اقتصادی به کانوان خانواده،‌چنین بود:

یا علی،‌ من از خدا حیا می کنم که آنچه در توان شما،‌ نیست بر شما تحمیل کنم.[۳۶]

حضرت فاطمه (سلام الله علیها) و کار در خارج از خانه

با تشکیل خانواده وزندگی مشترک،‌ طبیعی است که کارها بین زن و مرد،‌تقسیم میشود. زندگی حضرت فاطمه و امام علی،‌نیز از این قاعده،‌ مستثنی نبود. به فرمان پیامبر،‌ امور داخل منزل به حضرت فاطمه و امور خارج از منزل به امام علی،‌ سپرده شد. حضرت فاطمه به قدری از همنشینی بی مورد با نامحرمان،‌ بیزار بود که وقتی این نوع تقسیم کار را از پیامبر،‌ شنید،‌ خوشحالی خویش را چنین ابراز نمود:

هیچ کس جز خداوند، میزان سرور و شادی ام را از اینکه رسول خدا مرا از هم دوشی و معاشرت با نامحرمان،‌ معاف کرد،‌ نمی داند.[۳۷]

آشکار است وجود مبارک پیامبر،‌با توجه به شرایط مرد و زن و تفاوت های طبیعی روحی و جسمی،‌ این گونه وظایف زندگی مشترک را بین مرد و زن،‌تقسیم کرد.

اصالت دادن به فعالیت در خانه همراه با رشد معنوی و علمی بانوان و زنان جامعه اسلامی، سنت فرخنده ای است که با ساختار روحی و جسمی زن و مرد نیز سازگار است. اما غرب با توجه به نگاه مادی گرایانه،‌ حضور زن در محیط پرعاطفه و با محبت خانواده را سبک شمرده و همدوشی با مردان را یک ارزش تلقی می کند. گاه یک زن ساعت ها در محیط خارج از خانه ‌و با تقسیم محبت با دیگران و با جسمی خسته و روحی درهم شکسته،‌ به محیط خانه وارد میشود. پیامدهای ناگوار تماس ها و سرکار داشتن غیرضروروی زنان با نامحرمان که گوشه ای از آن را هر روز در صفحه حوادث روزنامه ها،‌ نقش می بندد،‌ را با چشمان خود می بینیم لکن شگفت آن است که باز نیز تجربه میشود.

آشکار است طرح این موارد،‌به معنای در خانه نشستن و عدم رشد و بالندگی زنان در عرصه های گوناگون علمی،‌ نیست،‌ بلکه هدف،‌ تفاوت نهادن میان اصل و فرع وظیفه یک زن برای حفظ کانون خانواده به عنوان بهشتی کوچک برای تجدید قوای همسران و حراست از زیرساخت جامعه و پرورش و تربیت فرزندان شایسته می باشد.[۳۸]

=======================

پی نوشت:

[۱] . کلینی،‌الکافی،‌ج ۵،‌ص ۴۸.
[۲] . مجلسی،‌بحارالانوار،‌ج ۹۰‌ص ۳۲۱.
[۳] . فاطمه برترین بانوی اسلام،‌ص ۹۰
[۴] . صحیح ابن حبان،‌ج ۵،‌ص ۴۰۳.
[۵] . مجلسی،‌بحارالانوار،‌ج ۴۳،‌ص ۸۶.
[۶] . الاصابه،‌ج ۸،‌ص ۲۷۰.
[۷] . شیخ طوسی،‌الامالی، ص ۴۰۱.
[۸] . مجلسی،‌بحارالانوار،‌ ج ۲۱،‌ ص ۳۸۳.
[۹] . سیدی، خاطر نازک گل،‌ص ۱۹.
[۱۰] . مجلسی،‌بحارالانوار،‌ج ۴۳، ص ۹۱.
[۱۱] . حرعاملی، وسائل الشیعه،‌ج ۵،‌ص ۸۸.
[۱۲] . مجلسی،‌بحارالانوار،‌ج ۴۳، ص ۹.
[۱۳] . بحرانی،‌عوالم العلوم، ج ۱۱،‌ص ۶۵.
[۱۴] . طبرسی،‌مکارم الاخلاق،‌ص ۹۴-۹۵.
[۱۵] . وسائل الشیعه،‌ج ۹، ص ۴۶۲.
[۱۶] . حمیری،‌قرب الاسناد،‌ص ۳۲۵.
[۱۷] . کلینی،‌الکافی،‌ج ۶،‌ص ۳۶۷.
[۱۸] . شیخ صدوق،‌الامالی، ص ۱۷۵.
[۱۹] . اربلی،‌کشف الغمه،‌ج ۲، ص ۹۶.
[۲۰] . سیوطی،‌الدر المنثور،‌ج ۶،‌ص ۱۴۰.
[۲۱] . مجلسی،‌بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۸۷.
[۲۲] . شیخ صدوق،‌علل الشرایع، ج ۲، ص ۳۶۶.
[۲۳] . روحانی،‌زندگانی حضرت زهرا،‌ص ۹۸۷.
[۲۴] . شیخ صدوق،‌ثواب الاعمال،‌ص ۳۶۳.
[۲۵] . شیخ الاسلامی،‌مسند فاطمه الزهراء،‌ص ۱۷۳.
[۲۶] . متقی هندی،‌کنز العمال،‌ج ۱۵،‌ص ۵۲۴.
[۲۷] . اربلی،‌کشف الغمه،‌ج ۲، ص ۹۶.
[۲۸] . طبری،‌دلائل الامامه،‌ص ۷۱.
[۲۹] . طبری،‌ذخائر العقبی، ص ۱۱۸. مجلسی،‌بحارالانوار،‌ج ۴۳،‌ص ۲۵۵.
[۳۰] . مجلسی،‌بحارالانوار،‌ج ۶۰، ص ۶.
[۳۱] . بروجردی،‌جامع الاحادیث الشیعه،‌ج ۱۵، ص ۸۳.
[۳۲] . حرعاملی، وسائل الشیعه،‌ج ۲۳،‌ص ۳۰۵.
[۳۳] . امینی، ‌الغدیر،‌ج ۳، ص ۱۰۷.
[۳۴] . سیدی،‌خاطر نازک گل،‌ ص ۱۹۴.
[۳۵] . طبری،‌ذخائر العقبی،‌ص ۵۱.
[۳۶] . کوفی،‌تفسیر فرات الکوفی، ص ۸۳.
[۳۷] . حمیری،‌قرب الاسناد،‌ص ۵۲.
[۳۸] . سیدی،‌خاطر نازک گل،‌ص ۲۰۲.

*برگرفته سایت رهروان ولایت

سبک زندگی یک مادر  ,سبک زندگی مادر ,دیباجی,استاد دیباجی,سید دیباجی,سید محمد تقی دیباجی,دیباجی اصفهانی,آیت الله دیباجی,مقالات ,سایت دیباجی,درس خارج دیباجی, سبک زندگی   ,سبک زندگی حضرت زهرا ,حضرت زهرا ,ولادت حضرت زهرا,روز مادر و حضرت زهرا ,روز مادر ,مادر نمونه

بازدیدها: ۲۵

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

سنّت های عید نوروز از دیدگاه اسلام

برخلاف دیدگاه خصمانه برخی از نویسندگان مغرض که وانمود می‌کنند اسلام در برخورد با آداب‌ورسوم ملت‌ها و اقوام دیگر، نگاه سلبی داشته و درصدد از بین بردن آنها بوده است، بررسی روایات و تاریخ اسلام نشان می‌دهد که برخورد اسلام، برخوردی کاملاً منطقی بوده و هیچ‌گاه رهبران آن به مبارزه با سنت‌های رایج در میان اقوام و ملل بر نخواسته‌اند.
دین اسلام با اتخاذ یک سیاست کلی، سعی کرده تا از همه ظرفیت‌های موجود در میان ملت‌های مختلف در راستای نشر و ترویج اهداف خود بهره‌برداری کند، ازاین‌رو هیچگاه درصدد سرکوب یا تضعیف آداب‌ورسوم ملی برنیامده، مگر آنکه از اساس متکی به یک سری عقاید جاهلی ومخالف توحید و عبودیت باشند.

rsz_yd

روش‌های برخورد اسلام با سنت ها
اسلام در تعامل با سایر اقوام و ملل و در برخورد با سنت‌های آنها، سه شیوه را در پیش گرفت:

الف. بعضی از سنتهای غلط را به‌کلی از بین برد؛ همچون زنده‌به‌گور نمودن دختران، و اینکه جنس زن را تحقیر می‌کردند و او را موجودی پست نسبت به مرد می‌دانستند. قرآن در این زمینه می‌فرماید:«وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِالْأُنثَی ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ کَظِیمٌ [نحل/۵۸] هرگاه به یکی از آنها بشارت دهند دختر نصیب تو شده، صورتش (از فرط ناراحتی) سیاه می‌شود؛ و به شدّت خشمگین می‌گردد»
ب. کلیت بعضی از سنتها را پذیرفت ولی اصلاحاتی در آن به وجود آورد همچون حج و مراسم و برنامه‌های آن، و یا مانند نوروز و آداب و سنت‌های آن، در حقیقت اسلام اصل نوروز را رد نمی‌کند و آن را می‌پذیرد ولی در برخی از سنت‌های آن اصلاحاتی را انجام داده است،  همانگونه که در روایتی از امام صادق (علیه‌السلام) برخی امور مستحب نیز برای نوروز بیان‌شده است « إِذَا کَانَ یَوْمُ النَّیْرُوزِ فَاغْتَسِلْ وَ الْبَسْ أَنْظَفَ ثِیَابِکَ وَ تَطَیَّبْ بِأَطْیَبِ طِیبِکَ وَ تَکُونُ ذَلِکَ الْیَوْمَ صَائِماً الْخَبَرَ [۱] وقتی روز نوروز رسید غسل کن و پاکیزه‌ترین لباست را بپوش و به بهترین عطرها خود را خوشبو کن»
ج. با بعضی از سنت‌ها به گونه ای برخورد کرد که کم کم از صحنه زندگی مردم حذف شد که نمونه بارز آن برده‌داری می‌باشد.

سنت‌های مردود
نوروز یکی از اعیاد ایرانیان است و سنت‌های مختلف دارد که برخی مورد تأیید اسلام قرار گرفت زیرا با اصول اسلامی مطابقت داشت و برخی مردود شد زیرا با توحید اسلامی منافات داشت و وارد در وادی شرک می‌شد. چهارشنبه‌سوری، نحس دانستن عدد سیزده و خارج شدن از منزل برای درامان ماندن از نحسی آن و گره زدن سبزه برای برآورده شدن حاجات ازجمله سنت‌هایی هستند که با عقاید اسلامی منافات داشتند.

آیا اعداد و روزها نحس هستند؟
اعداد و روزها نیز مانند سایر مخلوقات، مخلوق خداوندی هستند که جز خیر از او صادر نمی‌شود، او هرگز چیزی را به صورت نحس خلق نکرده است. آنچه ما آن را نحس می‌دانیم درواقع ساخته‌وپرداخته ذهن ماست که از فرهنگ‌های دیگر به فرهنگ ما واردشده است. اما آنچه در قرآن تحت عناوین «أَیَّامٍ نَحِسات»[۲] و یا «یَوْمِ نَحْس»[۳] از آن یاد شده، به عملکرد بد یک قوم بر می‌گردد که نتیجه‌اش نزول بلا در آن روز یا ایام به آن قوم بوده است. پس برای آنان که معذب شده‌اند روز نحسی بوده نه اینکه آن روز از اساس و پایه از سوی خداوند نحس آفریده شده باشد.

آیا گره زدن سبزه حاجت‌روا می‌کند؟
از دیدگاه اسلام، در جهان هستی، تنها خداوند است که اثرگذار است و می‌تواند منشأ اثر باشد، بنابراین مسلمانان نباید موجوداتی را که مخلوق خداوند هستند در کنار او اثرگذار بدانند، کسانی که اینگونه اعتقادی دارند مشرک نامیده می‌شوند زیرا مشرک کسی است که دیگری را در خلقت و اداره جهان در کنار خدای متعال قرار می‌دهد. بنابراین آیا ما می‌توانیم برای طبیعت در کنار خالق آن، اثرگذاری برجهان را بپذیریم؟ آیا گره زدن سبزه، ما را به خواسته‌ها و آرزوهایمان می‌رساند؟ آیا بیرون رفتن از منزل در روز سیزده فروردین، به نیت فرار از بدشگونی ما را به سعادت می‌رساند؟ یا باید به دنبال عوامل دیگری برای خوشبختی و سعادت در دنیا و آخرت باشیم؟

سنت‌های ماندگار
علاوه بر آنچه گفته شد در میان مردم مراسم گوناگونی به مناسبت نوروز رواج دارد که در شمار اموری هستند که اسلام بر آنها تاکید فراوانی دارد از جمله آنهاست:  نظافت، صله‌رحم و دید و بازدید، رسیدگی به حال نیازمندان، عیادت از مریض‌ها و گرفتارها و  ایجاد آشتی بین افراد و رفع کدورت‌ها که در تمامی این موارد آیات و روایات فراوانی در آموزه‌های اسلامی به چشم می‌خورد.

نتیجه‌گیری
بنابر آنچه بیان شد، می‌توان گفت اسلام با هیچ یک از سنت‌ها و اعیاد ملت‌ها و اقوام مخالفت ندارد مگر اینکه آداب و مراسم آنها با آموزه‌های اعتقادی و اخلاقی اسلامی و یا ملاک‌های عقلی و منطقی منافات داشته باشد، عید نوروز و آداب و سنت‌های آن از این اصل کلی مستثنا نیستند؛ ازاین‌رو هر یک از سنت‌هایی که باعقل و شرع منافات دارد را باید بدون هرگونه تعصبی کنار گذاشته و سنت‌های نیکو و حسنه را که اسلام مهر تأیید بر آنها زده را در این ایام زنده کنیم.

=================

پی‌نوشت
۱. بحارالانوار: ج ۵۶ ص ۱۰۱؛ وسائل الشیعه: ج ۱۰ ص ۴۶۸
۲. سوره فصلت: آیه ۱۶
۳. سوره قمر: آیه ۱۹
*برگرفته از سایت رهروان ولایت

سنّت های عید نوروز ,دیدگاه اسلام,دیباجی,استاد دیباجی,سید دیباجی,سید محمد تقی دیباجی,دیباجی اصفهانی,آیت الله دیباجی,مقالات ,سایت دیباجی,درس خارج دیباجی, عید نوروز ,سنّت های نوروز  ,نوروز و اسلام ,عید نوروز و اسلام ,عید نوروز در روایات ,نوروز ۹۵ ,عید نوروز در قرآن

بازدیدها: ۳۰

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

لحظه به لحظه با حوادث میلاد حضرت زینب (سلام الله علیها)

تولد زینب(سلام الله علیها) و گریه پیامبر بر مصایب آن

زینب کبرى (س) روز پنجم جمادى الاول سال ۵ یا ۶ هجرت در مدینه چشم به جهان گشود. خبر تولد نوزاد عزیز، به گوش رسول خدا (ص) رسید. رسول خدا (ص) براى دیدار او به منزل دخترش ‍ حضرت فاطمه زهرا (س) آمد و به دختر خود فاطمه (س) فرمود:

((دخترم ، فاطمه جان ، نوزادت را برایم بیاور تا او را ببینم )).

فاطمه (س) نوزاد کوچکش را به سینه فشرد، بر گونه هاى دوست داشتنى او بوسه زد، و آن گاه به پدر بزرگوارش داد. پیامبر (ص) فرزند دلبند زهراى عزیزش را در آغوش کشیده صورت خود را به صورت او گذاشت و شروع به اشک ریختن کرد. فاطمه (ص) ناگهان متوجه این صحنه شد و در حالى که شدیدا ناراحت بود از پدر پرسید: پدرم ، چرا گریه مى کنى ؟!

رسول خدا (ص) فرمود: ((گریه ام به این علت است که پس از مرگ من و تو، این دختر دوست داشتنى من سرنوشت غمبارى خواهد داشت ، در نظرم مجسم گشت که او با چه مشکلاتى دردناکى رو به رو مى شود و چه مصیبتهاى بزرگى را به خاطر رضاى خداوند با آغوش باز استقبال مى کند)).

در آن دقایقى که آرام اشک مى ریخت و نواده عزیزش را مى بوسید، گاهى نیز چهره از رخسار او برداشته به چهره معصومى که بعدها رسالتى بزرگ را عهده دار مى گشت خیره خیره مى نگریست و در همین جا بود که خطاب به دخترش فاطمه (س) فرمود: ((اى پاره تن من و روشنى چشمانم ، فاطمه جان ، هر کسى که بر زینب و مصایب او بگرید ثواب گریستن کسى را به او مى دهند که بر دو برادر او حسن و حسین گریه کند)).(۱)

 
photo_2016-02-13_21-52-10

 

ولادت و پرورش زینب(سلام الله علیها)

درست ترین گفتار آن است که سیدتنا زینب کبرى (س) در پنجم ماه جمادى الاولى سال پنجم هجرى به دنیا آمده ، و تربیت و پرورش ‍ آن دره یتیمه و مروارید گرانبها و بى مانند در کنار پیغمبر اکرم (ص) بوده ، و در خانه رسالت راه رفته ، و غذای خود را از وجود مطهر زهرای مرضیه(س) تناول نموده ، و از دست پسر عموى پیغمبر، امیرالمؤ منین (ع) غذا و خوراک خورده و نمو نموده ، نمو قدسى و پاکیزه ، و با سعادت و نیکبختى ، و پرورش یافته پرورش روحانى و الهى ، و به جامه هاى عظمت و بزرگى به چادر پاکدامنى و حشمت و بزرگوارى پوشیده شده ، و پنج تن اصحاب کساء به تربیت و پرورش و تعلیم و آموختن و تهذیب و پاکیزه گردانیدن او قیام نموده و ایستادگى داشتند، و همین بس است که مربى و مؤ دب و معلم او ایشان باشند.(۲)

گریه جبرئیل بر مصایب زینب(سلام الله علیها)

روایت شده است که پس از ولادت حضرت زینب (س)، حسین (ع) که در آن هنگام کودک سه چهار ساله بود، به محضر رسول خدا (ص) آمد و عرض کرد: ((خداوند به من خواهرى عطا کرده است )). پیامبر(ص) با شنیدن این سخن ، منقلب و اندوهگین شد و اشک از دیده فرو ریخت . حسین (ع) پرسید: ((براى چه اندوهگین و گریان شدى ؟)).< p/> پیامبر(ص) فرمود: ((اى نور چشمم ، راز آن به زودى برایت آشکار شود.))

تا اینکه روزى جبرئیل نزد رسول خدا (ص) آمد، در حالى که گریه مى کرد، رسول خدا (ص) از علت گریه او پرسید، جبرئیل عرض ‍ کرد: ((این دختر (زینب ) از آغاز زندگى تا پایان عمر همواره با بلا و رنج و اندوه دست به گریبان خواهد بود؛ گاهى به درد مصیبت فراق تو مبتلا شود، زمانى دستخوش ماتم مادرش و سپس ماتم مصیبت جانسوز برادرش امام حسن (ع) گردد و از این مصایب دردناک تر و افزون تر اینکه به مصایب جانسوز کربلا گرفتار شود، به طورى که قامتش خمیده شود و موى سرش سفید گردد.))

پیامبر (ص) گریان شد و صورت پر اشکش را بر صورت زینب (س) نهاد و گریه سختى کرد، زهرا (س) از علت آن پرسید. پیامبر (ص) بخشى از بلاها و مصایبى را که بر زینب (س) وارد مى شود، براى زهرا(س) بیان کرد.

حضرت زهرا (س) پرسید: ((اى پدر! پاداش کسى که بر مصایب دخترم زینب (س) گریه کند کیست ؟ پیامبر اکرم (ص) فرمود: ((پاداش او همچون پاداش کسى است که براى مصایب حسن و حسین (ع) گریه مى کند))(۳)

بشارت تولد زینب و گریه على (علیه السلام)

هر پدرى را که بشارت به ولادت فرزند دادند، شاد و حرم گردید، جز على بن ابى طالب (ع) که ولادت هر یک از اولاد او سبب حزن او گردید.

در روایت است که چون حضرت زینب متولد شد، امیرالمؤ منین (ع) متوجه به حجره طاهره گردید، در آن وقت حسین (ع) به استقبال پدر شتافت و عرض کرد: اى پدر بزرگوار! همانا خداى کردگار خواهرى به من عطا فرموده

امیرالمؤ منین (ع) از شنیدن این سخن بى اختیار اشک از دیده هاى مبارک به رخسار همایونش جارى شد. چون حسین (ع) این حال را از پدر بزرگوارش مشاهده نمود افسرده خاطر گشت . چه ، آمد پدر را بشارت دهد، بشارت مبدل به مصیبت و سبب حزن و اندوه پدر گردید، دل مبارکش ره درد آمد و اشک از دیده مبارکش بر رخسارش جارى گشت و عرض کرد: ((بابا فدایت شوم ، من شما را بشارت آوردم شما گریه مى کنید، سبب چیست و این گریه بر کیست ؟))

على (ع) حسینش را در برگرفت و نوازش نمود و فرمود: ((نور دیده ! زود باشد که سر این گریه آشکار و اثرش نمودار شود.))که اشاره به واقعه کربلا مى کند. همین بشارت را سلمان به پیغمبر داد و آن حضرت هم منقلب گردید.

چنان که در بعض کتب است که حضرت رسالت در مسجد تشریف داشت آن وقت سلمان شرفیاب خدمت گردید و آن سرور را به ولادت آن مظلومه بشارت داد و تهنیت گفت . آن حضرت بگریست و فرمود: ((اى سلمان جبرییل از جانب خداوند جلیل خبر آورد که این مولود گرامى مصیبتش غیر معدود باشد تا به آلام کربلا مبتلا شود، الخ ))(۴)

نامگذارى زینب (سلام الله علیها) از طرف خداوند

هنگامى که زینب (س) متولد شد، مادرش حضرت زهرا (س) او را نزد پدرش امیرالمؤ منین (ع) آورده و گفت : این نوزاد را نامگذارى کنید! حضرت فرمود: من از رسول خدا جلو نمى افتم .

در این ایام حضرت رسول اکرم (ص) در مسافرت بود. پس از مراجعت از سفر، امیرالمؤ منین على (ع) به آن حضرت عرض کرد: نامى را براى نوزاد انتخاب کنید. رسول خدا (ص) فرمود: من بر پروردگارم سبقت نمى گیرم .

در این هنگام جبرئیل (ع) فرود آمده و سلام خداوند را به پیامبر(ص) ابلاغ کرده و گفت :

نام این نوزاد را ((زینب )) بگذارید! خداوند بزرگ این نام را براى او بر برگزیده است .

بعد مصایب و مشکلاتى را که بر آن حضرت وارد خواهد شد، بازگو کرد. پیامبر اکرم (ص) گریست و فرمود: هر کس بر این دختر بگرید، همانند کسى است که بر برادرانش حسن و حسین گریسته باشد.(۵)

فرزند فاطمه (سلام الله علیها)

علیا حضرت زینب ، نخستین دخترى است که از فاطمه (سلام الله علیها) به دنیا آمده ، و او پس از امام حسن و امام حسین (علیه السلام) بزرگترین فرزندان فاطمه (س) بوده ، و نیز گفته اند:

دلیل بر آن است که راویان حدیث و بیان کنندگان اخبار در ایام اضطهار – یعنى روزگار غلبه و چیرگى ظلم و ستم ستمگران بر مؤ منین – هر گاه مى خواستند از امیرالمؤ منین على (ع) روایتى نقل کنند مى گفتند:

این روایت از ابى زینب است ، و اینکه امیرالمؤ منین (ع) را به این کنیه مى نامیدند، براى آن است که زینب کبرى (س) پس از امام حسن و امام حسین – علیهماالسلام – بزرگترین فرزندان آن حضرت بوده ، و امیرالمؤ منین (ع) نزد دشمنانش به این کنیه معروف نبوده است .(۶)

تغذیه زینب از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله)

حضرت زینب (س) مانند دو برادرش حسن و حسین (ع) از زبان رسول الله (ص) تغذى مى کرد.

همان طور که در بسیارى از اخبار آمده است ، پیغمبر (ص) زبان خود را در دهان حسنین مى گذاشت ، آنان با مکیدن زبان پیغمبر تغذیه مى شدند و از همین طریق گوشت و پوست بدنشان مى رویید و رشد مى کرد، در مورد حضرت زینب (س) نیز همین عمل را انجام مى داد.

در جلد اول از کتاب خرایج راوندى (صفحه ۹۴) معجزه یکصد و پنجاه و پنج (۱۵۵) از حضرت صادق (ع) چنین روایت کرده است :

امام صادق (ع) فرمود: پیغمبر (ص) پیوسته نزد فرزندان شیر خوار فاطمه مى آمد، از آب دهان خود آنان را تغذیه مى کرد و سپس به فاطمه (س) مى فرمود به آنان شیر ندهید))(۷)

لقب هاى حضرت زینب (سلام الله علیها)

الف ) زینب کبرى : این لقب براى مشخص شدن و تمییز دادن او از سایر خواهرانش (که از دیگر زنان امیرمؤ منان به دنیا آمده بودند) بود.

ب )الصدیقه الصغرى : چون (( صدیقه )) لقب مبارک مادرش ، زهراى مرضیه (س) است ، و از سویى شباهت هاى بى شمارى میان مادر و دختر وجود داشت ، لذا حضرت زینب را (( صدیقه صغرى )) ملقب کردند.

ج ) عقیله / عقیله بنى هاشم / عقیله الطالبین :

(( عقیله )) به معناى بانویى است که در قومش از کرامت و ارجمندى ویژه اى بر خوردار باشد و در خانه اش عزت و محبت فوق العاده اى داشته باشد.

د) دیگر لقب ها:

از دیگر لقب هاى حضرت زینب ، موثقه عارفه ، عالمه غیرمعلمه ، عابده آل على ، فاضله و کامله است . (۸)

کنیه حضرت زینب (سلام الله علیها)

کنیه آن علیا حضرت (( ام کلثوم )) است ، و این که ایشان را (( زینب کبرى )) مى گویند، براى آن است که فرق باشد بین او و بین کسى از خواهرانش که به آن نام و کنیه نامیده شده است .

چنان که ملقبه به (( صدیقه صغرى )) شده است ، براى فرق بین او و مادرش صدیقه کبرى فاطمه زهراصلوات الله علیهما. (۹)

 

===========================

پاورقی

۱- خطابه زینب کبرى (س) پشتوانه انقالب امام حسین (ع) صفحات ۵۵ – ۵۷ اثر دانشمند محترم محمد مقیمى از انتشارات سعدى ، به نقل از طراز المذهب ، ص ۳۲ و ۲۲.

۲- زینب کبرى ، ص ۱۳۹.

۳- الخصائص الزینبیه ، ص ۱۵۵ ناسخ التواریخ زینب (س) ص ۴۷

۴- ناسخ التواریخ حضرت زینب کبرى (س)، ج ۱، ص ۴۵ و ۴۶.

۵- فاطمه زهرا (س) دل پیامبر، ص ۸۵۴

۶- زینب کبرى ، ص ۱۳۷ و ۱۳۸

۷- پیام آور کربلا، ص ۱۷

۸- ره توشه راهیان نور، ص ۲۵۸.

۹- زینب کبرى ، ص ۱۳۷.

لحظه به لحظه , حوادث میلاد حضرت زینب ,میلاد حضرت زینب  ,حضرت زینب ,زینب ,زینب کبری ,تولد حضرت زینب ,تولد, میلاد زینب کبری, دیباجی ,سید دیباجی, آیت الله دیباجی ,سید محمد تقی دیباجی, دیباجی اصفهانی,مقالات, زندگی نامه حضرت زینب ,مقاله حضرت زینب, استاد دیباجی 

بازدیدها: ۲۹۷

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

حماسه “هزار سنگر آمل” به روایت رهبر انقلاب

ششم بهمن‌ماه ۱۳۶۰ مصادف است با شورش مسلحانه‌ی گروهی از معارضین و افراد ضدانقلاب در آمل با هدف فتنه‌انگیزی علیه انقلاب نوپای اسلامی. در این روز تاریخی مردم آمل با بصیرت و شجاعتی مثال‌زدنی به مبارزه با آنها پرداخته و در کمترین زمان ممکن سرکوب‌شان کردند.
آنچه در ادامه می‌‌آید گزیده‌ای از روایت تاریخی «حماسه ششم بهمن مردم آمل» در بیانات رهبر انقلاب اسلامی است که پایگاه اطلاع‌رسانیKHAMENEI.IR آن را به مناسبت این روز منتشر می‌کند.
* قضیه ششم بهمن آمل؛ درسی برای امروز و آینده ملت ایران
قضیه‌ی ششم بهمن آنقدر اهمیت داشت که امام بزرگوار ما آن را در وصیتنامه‌ی تاریخی خود هم مندرج کردند، آن را یادگار گذاشتند؛ یعنی فراموش نشود. حالا چرا فراموش نشود؟ برای اینکه حوادث تاریخی، هم درس است، هم عبرت است. قضایای جاری بر یک ملت، قضایائی است که در برهه‌های مختلف غالبا تکرار میشود. امروز بیست و هشت سال از آن زمان میگذرد، اما راه جمهوری اسلامی که عوض نشده است؛ دشمنان جمهوری اسلامی هم عوض نشدند. پس آنچه که آنجا اتفاق افتاد، میتواند برای امروز و برای آینده تا هر وقتی که ملت ایران به حول و قوه‌ی الهی دلبسته‌ی این اصول و این انقلابند، عبرت باشد، درس باشد؛ لذا نباید فراموش بشود.خوب، حالا در فضائل ششم بهمن آمل یک جمله‌ی دیگر هم عرض کنیم. «هزار سنگر» یعنی چه؟ ظاهر قضیه این است که در درون شهر، مردم در مقابل گروه‌های اشرار و متجاوز سنگر درست کردند – حالا یا هزار تا، یا بیشتر یا کمتر – اما من یک تفسیر دیگری دارم: این سنگرها سنگرهای درون خیابانها نیست، این سنگر دلهاست؛ هزار تا هم نیست، هزاران سنگر است؛ به عدد هر مومنی، هر انسان باانگیزه‌ی باشرفی، یک سنگر در مقابل تهاجم دشمن وجود دارد. اگر یک ملت وقتی به دنبال یک هدفی حرکت میکند، نداند سر راه او چه خطراتی است، چه کمین‌کرده‌هائی هستند، چه باید کرد در مقابل اینها، خود را رها کند، قید و بندهای خود را رها کند، بیخیال باشد، ضربه خواهد خورد. همه‌ی ملتهائی که در جهت یک هدف بزرگی حرکت کردند و وسط راه ضربه خوردند و گاهی آنچنان افتادند که دیگر قرنها بلند نشدند، مشکلشان از همین جا آغاز شد: ندانستند چی در انتظار آنهاست و خود را برای مواجهه‌ی با آن آماده نکردند. درسهای گذشته این کمک را به ما میکند که راهمان را بفهمیم، بشناسیم، کمینها را بشناسیم، کمین‌کرده‌ها را بشناسیم.
.
5-copy.

انقلاب اسلامی با آن عظمت پیروز شد. مردم آمدند با تن‌های خودشان، با جسمهای بیپناه و بیزره خودشان در مقابل سلاح عوامل رژیم جبار ایستادند و انقلاب را پیروز کردند؛ بعد همین مردم آمدند به جمهوری اسلامی رای دادند و جمهوری اسلامی را انتخاب کردند. خوب، یک انسان باانصاف و باشرف، در مقابل این خواست مردم چه میکند؟ بعضیها آمدند وسط میدان، ادعای طرفداری از مردم کردند، خودشان را دموکراتیک خواندند، خودشان را طرفدار خلق معرفی کردند؛ آن وقت با همین خلقی که این نظام را با این بهای سنگین سر کار آورده بودند، شروع کردند به مقابله کردن. توشان منافق بود، کافر صریح بود، طرفدار غرب بود، متظاهر به دین هم بود؛ همه‌ی اینها با هم شدند یک جبهه، یک حرکت، در مقابل نظام اسلامی، در مقابل ملت ایران. ادعای طرفداری از مردم کردند، با مردم درافتادند؛ ادعای طرفداری از دموکراسی و آرا مردم کردند، با آرا مردم و نتیجه‌ی آرا مردم درافتادند؛ ادعای روشنفکری و آزاداندیشی و آزادفکری کردند، به طور متحجرانه چهارچوبهای القائی متفکرین غربی را – که آمیخته‌ی به بدخواهی و بددلی بود – قبول کردند؛ آمدند مقابل ملت ایران. اول با حرفهای روشنفکرانه یا شبه‌روشنفکرانه شروع کردند به امام و به جمهوری اسلامی و به مبانی امام اعتراض کردن، انتقاد کردن، حرف زدن؛ بعد یواش‌یواش رودربایستی را کنار گذاشتند، آمدند توی میدان، مبارزه‌ی فکری را، مبارزه‌ی سیاسی را تبدیل کردند به مبارزه‌ی مسلحانه یا اغتشاشگری – اینها توی کشور ما اتفاق افتاد؛ مال تاریخ نیست، مال همین دهه‌ی اول انقلاب است – شروع کردند مزاحمت کردن. به جای اینکه بنشینند فکر کنند، ببینند مشکلات کشور چیست – این همه مشکلات متوجه کشور ما بود؛ مقداری از گذشته مانده بود، مقداری را تحمیل میکردند – به حل این مشکلات کمک کنند، به مسئولین کمک کنند، اگر به نظرشان میرسد که باید راهنمائی کنند، راهنمائی کنند، اگر زیر یک باری را باید بگیرند، به جای اینکه بگیرند، افتادند سینه به سینه شدن، معارضه کردن، بدگوئی کردن؛ بعد هم هر جا توانستند، با مردم مواجه شدن، در بخشهای مختلف. کشور در مرزها درگیر جنگ بود، به جنگ هم بیاعتنائی کردند؛ داخل همین خیابانهای تهران، سر هر چهارراهی که توانستند، سر هر گذری که دستشان رسید، بنا کردند با جمهوری اسلامی و با نظام مقابله کردن.

خوب، جمهوری اسلامی هویتی غیر از هویت مردم و ایمان مردم و عزم مردم که ندارد. امروز هم همین جور است. ما کسی نیستیم، ما چیزی نیستیم؛ خدای متعال به وسیله‌ی این مردم و این دلهاست که این نظام را حمایت میکند؛ «هو الذی ایدک بنصره و بالمومنین». خداوند متعال به پیغمبرش میفرماید که پروردگار، تو را به وسیله‌ی مومنین یاری کرد. جمهوری اسلامی امروز هم همین جور است، آن روز هم همین جور بود. ما وسیله‌ی دیگری نداریم؛ وسیله، همین ایمانهای مردم است که از هر سلاحی کارآمدتر است، از هر وسیله‌ای موثرتر است. آن روز هم همین جور بود. مردم آمدند این توطئه‌ها را جارو کردند.۱۳۸۸/۰۱۱/۰۶

 حماسه ۶ بهمن آمل,    روایت رهبر, دیباجی اصفهانی ,استاد دیباجی,دیباجی, سید محمد تقی دیباجی, آیت الله دیباجی, سید دیباجی ,مقالات, مقاله, سایت دیباجی, حادثه آمل ,حماسه هزار سنگر ,حماسه  آمل ,روایت رهبر انقلاب, رهبر انقلاب , حماسه ۶ بهمن,   ۶ بهمن 

بازدیدها: ۴۲

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

چهار ویژگی قرآنی پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلّم)

 میلاد با سعادت آخرین فرستاده خدا، سرور کائنات، عصاره هستی حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه وآله وسلم) و امام جعفر صادق (علیه السلام) بنیانگذار مذهب تشیع بر تمام حقیقت جویان عالم مبارکباد.
میلاد پیامبر
«لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ»؛[۱] به یقین، رسولى از خود شما بسوی‌تان آمد که رنج‌هاى شما بر او سخت است و اصرار بر هدایت شما دارد و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است!
در این آیه چندین ویژگى مهم براى پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه وآله) بیان شده است که بار عاطفى فراوانى دارد. این آیه خطاب به همه مسلمانان است، و از چهار صفتِ احساس برانگیز پیامبر اسلامزیاد مى‌‏کند:
۱- بشر بودن پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم): این پیامبر از خود شما است؛ او از جنس فرشتگان نیست، بلکه از جنس خود شما است و مانند شما مى‌‏خورد، -مى‌‏خوابد و زندگى مى‌‏کند؛ او از خود شما است و بزرگ شده همین کوچه‌‏ها و محله‌‏هایى است که شما در آن رفت و آمد دارید.
۲- هم دردی با مردم: آنچه شما را مى‌‏آزارد بر او گران و دشوار است؛ یعنى هر سختى و گرفتارى که شما پیدا مى‌‏کنید او آن را بر خود مى‌‏گیرد و غم شما را غم خود -مى‌‏داند و از رنج‌هاى شما آزرده خاطر مى‌‏شود؛ زیرا که شما را از خود و خود را از شما مى‌‏داند.
۳- حریص نسبت به هدایت مردم: یکی دیگر از ویژگی‌ها و صفات پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) این است که نسبت به هدایت مردم حرص و اهتمام شدید دارد: «حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ». او به شما علاقه دارد و دلسوز شما است؛ او مى‌‏خواهد شما به سعادت دنیا و آخرت برسید و هر چه خوبى است از آن شما باشد و خواهان موفقیت و کامروایى شما است.
۵- رأفت و مهربانی: صفت دیگرش رأفت و مهربانی او است: «رَؤُفٌ رَحِیمٌ» پیامبر اسلام به مؤمنان، سخت مهربان و رحیم است و مؤمنان را که به دین او گرویده‏‌اند، به شدت دوست دارد.
در مجموع، معناى آیه این است: هان اى مردم! پیامبرى بر شما آمد که از اوصافش این است؛ از جنس خود شما است؛ از خسارت دیدن شما و از نابود شدنتان ناراحت مى‏‌شود؛ در خیرخواهى و نجات شما چه مؤمن و چه غیر مؤمن حریص است؛ و این‌که او نسبت به مؤمنان به ویژه، رئوف و مهربان است.[۲]
=========================
[۱] توبه، ۱۲۸.
[۲] ر. ک: طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏۹، ص ۴۱۱- ۴۱۲، دفتر انتشارات اسلامی، قم، ۱۴۱۷ق؛ جعفری، یعقوب، کوثر، ج ۴، ص ۶۰۴- ۶۰۵، بی جا، بی تا؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۸، ص ۲۰۷، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۴ش.
چهار ویژگی, ویژگی قرآنی ,پیامبر ,میلاد پیامبر ,میلاد امام صادق, ۱۷ ربیع, اوصاف رسول خدا, مقاله, دیباجی, استاد دیباجی ,آیت الله دیباجی, زندگی نامه پیامبر ,زندگی نامه حضرت محمد ,سید محمد تقی دیباجی,میلاد پیامبر,میلاد حضرت محمد,مقالات, دیباجی اصفهانی 

بازدیدها: ۵۱