دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

حضرت عیسی‏ مسیح (علیه السلام) در قرآن و روایات

سالروز میلاد پیامبر بزرگ خداوند، حضرت عیسی(علی‌نبیناوآله‌وعلیه‌السلام) بر تمامی مسیحیان و مسلمانان جهان مبارک باد. به همین مناسبت منتخبی از آیات و روایات در مورد حضرت عیسی‏ مسیح علیه السلام و همچنین سخنان گوهربار ایشان در منابع اسلامی خدمتتان ارائه می گردد.

آیات و روایات متناسب :
میلاد حضرت عیسی‏ مسیح علیه السلام
قرآن کریم:
یا مَریمُ إنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَهٍ مِنهُ اسمُهُ المَسیحُ عِیسَی ابنُ مَریمَ وَجیِهاً فِی الدُّنیا وَ الآخِرَهِ و مِنَ المُقَرَّبینَ)
ای مریم! خدا تو را به کلمه‏ای از جانب خودش بشارت می‏دهد که نامش مسیح ، عیسی بن مریم است ؛ در حالی که در دنیا و آخرت آبرومند و از مقرّبان الهی است
آل عمران ، آیه ۴۵ .

******************************
حضرت عیسی ‏علیه السلام :
خادِمی یَدایَ و دابَّتی رِجلای و فِراشِی الأرضُ و وِسادِی الحَجَرُ و دِفئی فِی الشِّتاءِ مَشارِقُ الأرضِ . . . . أبیتُ و لَیسَ لی شَی‏ءٌ و أصبِحُ و لَیس لی شَی‏ءٌ و لَیسَ عَلی وَجهِ الأرضِ أحَدٌ أغنی مِنّی
خدمت کار من دو دست من است و مرکبم دو پای من و بسترم زمین و بالشم سنگ و گرمابخشم در زمستان مکان‏های آفتابگیر . . . . شب و روز خود را با ناداری سپری می‏کنم و با این حال روی زمین ، هیچ کس توانگرتر و بی‏نیازتر از من نیست
بحار الأنوار ، ج ۱۴ ، ص ۲۳۹ .

******************************
امام علی‏ علیه السلام درباره حضرت عیسی ‏علیه السلام فرمودند :
. . . وَلامالٌ یَلفِتُهُ و لا طَمَعٌ یُذِلُّهُ ، دابَّتُهُ رِجلاهُ و خادِمُهُ یَداهُ
نه مال و ثروتی داشت که او را به خود مشغول گرداند و نه طمعی که به خواری‏اش اندازد ، مرکب او دو پایش بود و خدمت کارش دو دستش
نهج البلاغه ، خطبه ۱۶۰ .

masih__5

******************************
سخنان برگزیده
حضرت عیسی‏ علیه السلام :
الدُّنیا قَنطَرَهٌ فاَعبُروها و لا تَعمُرُوها
دنیا پل است ؛ از آن بگذرید و آبادش مسازید
الأمالی ، مفید ، ص ۴۳ .

******************************
حضرت عیسی ‏علیه السلام :
بِحَقٍّ أقولُ لَکُم : إنَّ الأجرَ مَحرُوصٌ عَلَیهِ و لایُدرِکُهُ إلاّ مَن عَمِلَ لَهُ
راست می‏گویمتان: همه خواهان مزدند، و تنها کسی به آن می‏رسد که برای آن کار کند
میزان الحکمه ، ح ۲۲۰۸۳ .

******************************
حضرت عیسی‏ علیه السلام :
طُوبی لِلَّذینَ یَتهَجَّدونَ مِن اللَّیلِ ، اُولئکَ الّذینَ یَرِثونَ النُّورَ الدّائِمَ
خوشا آنان که پاسی از شب را به عبادت می‏گذرانند ؛ آنان کسانی‏اند که نوری ماندگار به ارث می‏برند
تحف العقول ، ص ۵۱۰ .

******************************
حضرت عیسی‏ علیه السلام :
إنَّ الشَّجَرَهَ لاتَکمُلُ إلّابِثَمَرَهٍ طَیِّبَهٍ کَذلِکَ لایَکمُلُ الدِّینُ إلّا بِالتَّحَرُّجِ عَنِ المَحارِمِ
درخت کامل نمی‏شود مگر با میوه‏ای گوارا . همچنین دین‏داری کامل نمی‏شود مگر با دوری از حرام‏ها
تحف العقول ، ص ۵۱۱ .

******************************
حضرت عیسی‏ علیه السلام :
إیّاکُم وَالنَّظرَهَ فَإنَّها تَزرَعُ فِی القُلُوبِ الشَّهوَهَ و کَفی بِها لِصاحِبِها فِتنهً
زنهار از نگاه [بد] که بذر خواهش را در دل می‏افشاند ، و نگاه کننده را همین فتنه بس است
تحف العقول ، ص ۵۰۲ .

******************************
حضرت عیسی‏ علیه السلام :
طُوبی لِلمُصلِحینَ بَینَ النّاسِ ، اُولئکَ هُمُ المُقَرَّبونَ یَومَ القِیامَهِ
خوشا به حال اصلاح کنندگان میان مردم ؛ اینان در روز قیامت مقرّبان‏اند
تحف العقول ، ص ۵۰۱ .

 عیسی‏ مسیح در قرآن , مسیح در قرآن, عیسی‏ مسیح, روایات عیسی‏,سخنان عیسی مسیح ,سال نو میلادی ,کریسمس, جشن کریسمس, میلاد عیسی مسیح ,مقاله در مورد حضرت عیسی ,حضرت عیسی در اسلام ,دیباجی, استاد دیباجی,سید محمد تقی دیباجی, آیت الله دیباجی, مقالات, مقالات اسلامی, مقاله ,سایت دیباجی, زندگی نامه دیباجی, آیت الله دیباجی اصفهانی , دیباجی اصفهانی 

بازدیدها: ۶۹

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

داستان عشق ام المؤمنین خدیجه کبری (سلام الله علیها) به پیامبر رحمت (صلّ الله علیه و آله)

چگونگی آشنایی حضرت محمد رسول خدا (صل الله علیه و آله) با مادر مهربان ام المومنین خدیجه کبری (سلام الله علیها)
خدیجه (سلام الله علیها) از لحاظ نسب و شرف و ثروت، بهترین زن قریش بود و مردان زیادی از تجار آرزوی ازدواج با وی را داشتند، حتی حاضر بودن مهریه سنگینی بابت این ازدواج تقبل کنند.[۱] وی سرمایه و ثروت خویش را در اختیار بازرگانان تجار قرار می­داد، تا با آن به داد و ستد تجاری بپردازند و سود حاصل از آن را نزدش بیاورند. در این حین به پیشنهاد “ابوطالب” که در آن هنگام دارایی چندانی نداشت و به سختی روزگار خود را سپری می­کرد.[۲] یا به تقاضای خود خدیجه(سلام الله علیها)، محمد(صل الله علیه و آله) سرپرستی کاروان تجاری خدیجه را که راهی شام بود به عهده گرفت و مسیره غلام خدیجه نیز، حضرت را همراهی می­کرد.[۳]
در واقع راستگویی، امانت­داری و خوش خلقی رسول­ خدا(صل الله علیه و آله) که زبانزد خاص و عام بود، موجب شد که خدیجه (سلام الله علیها)، کسی را از طرف خود نزد آن حضرت بفرستد و به او پیشنهاد دهد که برای تجارت به شام برود و در مقابل این زحمات، مزدی چند برابر دیگران به وی بپردازد.[۴]
Ezdevaj H.M,Kh 93
معجزات روی داده در سفر تجارتی پیامبر (صل الله علیه و آله)
هنگامی که کاروان تجارتی محمد(صل الله علیه و آله) به بصره رسید، پیامبر(صل الله علیه و آله) نزد صومعه راهبی به نام “سنطورا”، زیر سایه درختی نشست، راهب به پیامبر(صل الله علیه و آله) نگاهی کرد و هراسان، به میسره که وی را می­شناخت، گفت: آن مرد کیست؟ او گفت: مردی از قریش است. راهب گفت: «زیر این درخت پس از عیسی(ع)، کسی ننشسته مگر اینکه پیامبر(صل الله علیه و آله) باشد. راهب شتابان نزد پیامبر(صل الله علیه و آله) آمد و سر و پاهای پیامبر(صل الله علیه و آله) را بوسید و به حضرت گفت: «من به تو ایمان آوردم و گواهی می­دهم که تو همان پیامبری هستی که خدای متعال در تورات نام تو را ذکر کرده است». میسره از این قضیه آگاه و شگفت زده شد.[۵]هم­چنین ابری را دید که تنها بر سر پیامبر(صل الله علیه و آله) سایه می­افکند، تا وی را از تابش گرمای خورشید نگاه دارد.[۶] البته “طبری” و “ابن­اثیر” و “ابن­هشام” به جای تکه ابر، دو فرشته را ذکر کرده­اند.[۷]

چگونگی ازدواج پیامبر (صل الله علیه و آله) و حضرت ام المومنین خدیجه کبری (سلام الله علیها)
سرانجام پیامبر(صل الله علیه و آله) با کاروان به مکه بازگشت و در حالیکه میسره از آن معجزات و سودهای فراوانی که از این تجارت عاید آنها شده بود، شگفت زده شده بود. هنگامی که پیامبر(صل الله علیه و آله) وارد مکه شد، خدیجه (سلام الله علیها) به استقبال ایشان آمد و به ایشان خوش آمد گفت، پیامبر(صل الله علیه و آله) نیز با بیان رسا و فصیح خود درباره سودهایی که نصیب آنها شده بود، با خدیجه (سلام الله علیها) سخن می­گفت که در پی آن بر علاقه و بزرگداشت، او نسبت به پیامبر(صل الله علیه و آله) افزوده شد و یقین پیدا کرد که وی بزرگترین مصلح اجتماعی است.[۸]
مدتی بعد خدیجه (سلام الله علیها)، خواهش خود را برای ازدواج با پیامبر(صل الله علیه و آله) بوسیله دوست صمیمی خود (نفیسه دختر صفیه) آشکار کرد، وی نزد پیامبر(صل الله علیه و آله) رفت و به ایشان گفت: «چه چیز مانع ازدواج تو شده؟» پیامبر(صل الله علیه و آله) فرمود: «سرمایه­ای در دست ندارم که بتوانم، ازدواج کنم.» “نفیسه” گفت: «اگر بی­نیاز گردی، و بانویی زیبا، ثروتمند و پاکدامن حاضر به ازدواج با تو باشد، می­پذیری؟» پیامبر(صل الله علیه و آله) فرمود: «آن بانو کیست؟»، نفیسه گفت: «خدیجه بنت خویلد»، پیامبر (صل الله علیه و آله) از این پیشنهاد خوشحال شد و ابراز رضایت کرد و بعد از همانگی نفیسه با خدیجه (سلام الله علیها)، پیامبر(صل الله علیه و آله) همراه عموهایش برای خواستگاری نزد “عمرو بن اسد”، عموی خدیجه (سلام الله علیها) رفت؛[۹] چرا که پدرش خویلد، پیش از جنگ «فجار» درگذشته بود.[۱۰] عمرو بن اسد نیز رضایت خود را از این وصلت اعلام داشت و بدین ترتیب بعد از اینکه یکی از عموهای خدیجه (سلام الله علیها) در مورد عظمت محمد (صل الله علیه و آله) و خویشاوندی با خدیجه (سلام الله علیها) خطبه ­ای خواند، خدیجه (سلام الله علیها) نیز گفت: «زوجتک یا محمد نفسی و المهر علّی فی مالی»، سپس خدیجه (سلام الله علیها) دستور داد، شتری را کشتند و گوشت آن را میان مردم تقسیم نمودند، عده ­ای را هم غذا دادند و زندگی مشترک پر از صفا و صمیمیت خود را آغاز کردند.[۱۱]

فرزندان حضرت ام المومنین خدیجه کبری (سلام الله علیها) و حضرت محمد امین (صل الله علیه و آله)
در طبقات ابن­سعد از قول “هشام بن محمد کلبی” از “ابن عباس” روایت شده است که حضرت رسول(صل الله علیه و آله) و خدیجه (سلام الله علیها) پیش از مبعث صاحب چندین فرزند شدند که اولین آنها پسری به نام “قاسم” بود (به همین خاطر کنیه ابوالقاسم داشت)، پس از او چهار دختر به نام­های “زینب”، “رقیه”، “فاطمه” و “ام­کلثوم” بودند.[۱۲] پس از بعثت نیز پسری به نام “عبدا…” به دنیا آمد که به طیب و طاهر نیز معروف بود. قاسم و عبدا… هر دو در مکه وفات یافتند و “عاص بن وائل سهمی” (پدر عمرو بن العاص) در این باره گفت که نسل او (رسول­خدا (ص)) بریده شد و او مقطوع النسل (ابتر) است و به همین مناسبت آیه «إنّ شانئک هو الأبتر» (سوره کوثر، آیه ۳): آنکه دشمن توست مقطوع­النسل خواهد بود، در حق او نازل گردید.[۱۳]

=======================================

[۱]. واقدی، محمد بن سعد کابت؛ ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی، انتشارات فرهنگ و اندیشه، ۱۳۷۴، ج اول، صفحه ۱۲۰، سیره النویه ابن هاشم، ص ۱۲۱.
[۲]. قرشی، باقر شریف؛ زندگانی پیامبر اعظم (ص)، ترجمه سید ابوالحسن هاشمی تابر – محمد تقدمی صابری، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۸۶، چاپ اول، صفحه ۷۵ و الطبقات الکبری، جلد اول، صفحه ۱۱۸.
[۳]. مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار، بیروت، داراء احیا التراث العربی، جلد شانزدهم، ۱۴۰۳ هـ. صفحه ۴. و ابن شهر آشوب، ابی جعفر رشید الدین محمد بن علی؛ المناقب، قم، مؤسسه انتشارات علامه، جلد اول، صفحه ۴۱. و طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، شرکت انتشارات اساطیر، ۱۳۶۳، چاپ سوم، جلد سوم، صفحه ۸۳۲.
[۴]. سیره ابن هشام، صفحه ۱۲۰ و تاریخ طبری، ج ۳، صفحه ۸۳۲ و ابن اثیر، عزالدین علی؛ کامل (تاریخ بزرگ اسلام و ایران)، ترجمه عباس خلیلی، مؤسسه مطبوعاتی علمی، جلد اول صفحه ۳۶.
[۵]. بحار الانوار، ج ۱۶، صفحه ۴ و سیره ابن هشام، صفحه ۱۲ و کامل ابن اثیر، ج ۱، صفحه ۳۶ و تاریخ طبری، ج ۳، صفحه ۸۳۳.
[۶]. بحار الانوار، ج ۱۶، صفحه ۵.
[۷]. تاریخ طبری، ج ۳، صفحه ۸۳۳ و کامل ابن اثیر، ج ۱، صفحه ۳۶ و سیره ابن هشام، صفحه ۱۲۱.
[۸]. الطبقات الکبری، ج ۱۲، صفحه ۸۲ و المناقب، ج ۱، صفحه ۴۱ و تاریخ طبری، ج ۳، صفحه ۸۳۳.
[۹]. سیره ابن هشام، صفحه ۱۲۲ و کامل ابن اثیر، ج ۱، صفحه ۳۷ و تاریخ طبری، ج ۳، صفحه ۸۳۳.
[۱۰]. الطبقات الکبری، ج ۱، صفحه ۱۲۰ و کامل ابن اثیر، ج ۱، صفحه ۳۷.
[۱۱]. بحارالانوار، ج ۱۶، صفحه ۱۴.
[۱۲]. الطبقات الکبری، ج ۱، صفحه ۱۲۲ و بحارالانوار، ج ۱۶، صفحه ۳ و تاریخ طبری، ج ۳، صفحه ۸۳۳.
[۱۳]. الطبقات الکبری، ج ۱، صفحه ۱۲۲ و کامل ابن اثیر، ج ۱، صفحه ۳۷.

ماجرای عشق ام المومنین,ام المومنین خدیجه  ,ام المومنین خدیجه کبری , ازدواج حضرت محمد با خدیجه ,ازدواج حضرت خدیجه, ازدواج ,داستان ازدواج حضرت خدیجه ,دیباجی, استاد دیباجی, سید محمد تقی دیباجی, آیت الله دیباجی ,سید دیباجی ,ماجرای ازدواج حضرت خدیجه, فضائل حضرت خدیجه ,مقالات ,مقاله حضرت خدیجه, عشق خدیجه کبری,  پیامبر رحمت, خدیجه کبری  

بازدیدها: ۶۱۴

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

از ولادت تا شهادت رییس مکتب تشیع امام جعفر صادق (علیه السلام)

امام جعفر صادق(ع) در پگاه روز جمعه یا دوشنبه هفدهم ربیع الاول که مقارن است با روز ولادت حضرت رسول(ص) و یا غرّه رجب سال ۸۰ هجری، معروف به سال قحطی، در مدینه دیده به جهان گشود. اما بنا به گفته شیخ مفید و کلینی[۱]و شهید، ولادت آن‌حضرت در سال ۸۳ هجری اتفاق افتاده است. لکن ابن طلحه روایت نخست را صحیح تر می داند و ابن خشاب نیز در این باره گوید: چنان که ذراع برای ما نقل کرده، روایت نخست، سال ۸۰ هجری، صحیح است[۲]؛ ولی بعض مورّخان و تذکره نویسان ولادت ایشان را در سال هشتاد هجری قمری نوشته‌اند.[۳]
پدر بزرگوار حضرت صادق (ع)، امام محمدباقر (ع) فرزند حضرت زین العابدین (ع) امام چهارم شیعیان می باشد. مادر آن حضرت، اُمّ فَروِه، دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر است. امام صادق (ع) درباره مادر خود فرمود: «مادر من، از کسانی است که ایمان آورد و تقوای الهی پیشه ساخت و کار نیک انجام داد، و خدا نیکوکاران را دوست می دارد». امام صادق (ع) در دامن رسالت و مرکز وحی تولد یافت و رشد کرد و بخشی از دوران زندگی خود را تحت توجهات و عنایات جدّ خود، امام زین العابدین (ع) و نیز پدر بزرگوار خویش، امام باقر (ع) سپری کرد..[۴] مدت زندگانی حضرتش نیز شصت و پنج سال بوده است.[۵]
دوران کودکی و نوجوانی امام صادق (ع)
حضرت صادق تا سن ۱۲ سالگی معاصر جد گرامی‌اش حضرت سجاد (ع) بود و مسلماً تربیت اولیه او تحت نظر آن بزرگوار صورت گرفته و امام (ع) از خرمن دانش جدش خوشه چینی کرده است. پس از رحلت امام چهارم مدت ۱۹ سال نیز در خدمت پدر بزرگوارش امام محمد باقر (ع) زندگی کرد و با این ترتیب ۳۱ سال از دوران عمر خود را در خدمت جد و پدر بزرگوار خود که هر یک از آنان در زمان خویش حجت خدا بودند، و از مبدأ فیض کسب نور می‌نمودند گذرانید؛ بنابراین صرف نظر از جنبه الهی و افاضات رحمانی که هر امامی آن را دارا می‌باشد، بهره مندی از محضر پدر و جد بزرگوارش موجب شد که آن حضرت با استعداد ذاتی و شم علمی و ذکاوت بسیار، به حد کمال علم و ادب رسید و در عصر خود بزرگ‌ترین قهرمان علم و دانش گردید.[۶]
ازدواج امام صادق (ع)
عکاشه بن محصن گوید: روزی خدمت امام باقر(ع) عرض کردم: چرا برای اباعبداللّه[۷] همسر نمی گیرید؟ زمانش فرا رسیده است.
جلوی امام کیسه ای سربسته و مهر زده قرار داشت.
امام فرمود: به زودی برده فروشی از اهالی بربر به اینجا رسیده، در منزل میمون ساکن می شود. با این کیسه پول از او کنیزی خریداری می کنیم …
مدتی از این جریان گذشت. روزی خدمت امام باقر(ع) رسیدم. امام فرمود: آیا می خواهید در مورد آن برده فروش که ماجرایش را برای شما ذکر کردم، سخن بگویم؟ او اکنون آمده است. بروید و با این کیسۀ پول از او کنیزی بخرید.
عکاشه گوید: ما پیش برده فروش رفتیم.
برده فروش گفت: هر چه داشتم، فروخته ام مگر دو کنیز که یکی، از دیگری بهتر است.
گفتیم: آنان را بیاور تا ببینیم.
او آنها را آورد، ما گفتیم: آن کنیز بهتر را به چه قیمتی می فروشی؟
گفت: به هفتاد دینار.
گفتیم: به ما خوبی کرده از قیمتش کم کن.
گفت: کمتر از هفتاد دینار نمی دهم.
گفتیم: در مقابل پولی که در این کیسه است و ما نمی دانیم چقدر می باشد، می خریم.
پیرمردی که کنار او بود، گفت: مهر کیسه را بگشایید و پولها را بشمارید.
برده فروش گفت: این کار را نکنید! چون اگر یک حبه[۸] هم از هفتاد دینار کمتر باشد، نمی فروشم.
پیرمرد گفت: بگشایید و بشمارید.
ما کیسه را گشوده و دینارها را شمردیم. با کمال تعجب دیدیم هفتاد دینار است، نه کمتر و نه بیشتر.کنیز را خریده و به محضر امام باقر(ع) مشرف شدیم. امام صادق(ع) هم نزد ایشان ایستاده بود. ماجرا را عرض کردیم، امام شکر الهی را به جا آورد و به آن کنیز فرمود: نامت چیست؟
گفت: حمیده.
امام فرمود: «حمیده فی الدنیا محموده فی الاخره»؛ در دنیا پسندیده و در آخرت ستایش شده ای. بگو ببینم دوشیزه ای یا بیوه؟
گفت: دوشیزه …
امام باقر(ع) به امام صادق(ع) فرمود: جعفر، او را برای خود بپذیر.[۹]

14
فرزندان امام صادق (ع)
آن حضرت ده فرزند داشت. هفت پسر و سه دختر. برخى فرزندان آن حضرت را یازده تن ذکر کرده‏اند که هفت نفر از آنان پسر و باقى دختر بوده‏اند. نام فرزندان آن حضرت چنین بوده است: اسماعیل اعرج که او را اسماعیل امین نیز خوانده‏اند، عبد الله، ام فروه، وى همان کسى است که با پسر عموى خود که همراه با زید بن على قیام کرده بود ازدواج کرد.
شیخ مفید گوید: مادر آنان فاطمه، دختر حسین بن على بن حسین بن على بن ابى طالب بوده است. عبد العزیز بن اخضر جنابذى گوید: مادر آنان فاطمه، دختر حسین اثرم بن حسن بن على بن ابى طالب نام داشته است.
فرزندان دیگر آن امام (ع) عبارت بودند از: امام موسى کاظم، محمد دیباج و اسحاق و فاطمه کبرى، که از کنیزى به نام حمیده بربریه، زاده شده بودند. عبد العزیز بن اخضر جنابذى گوید: وى به همسرى محمد بن ابراهیم بن محمد بن على بن عبد الله بن عباس درآمد و در خانه او نیز وفات یافت.
دیگر از فرزندان آن حضرت عبارت بودند از: عباس، على عریضى، اسماء و فاطمه صغرى، که هر یک از کنیزى متولد شده بودند. کسانى که فرزندان امام (ع) را ده تن دانسته‏اند از ذکر نام فاطمه کبرى خوددارى کرده‏اند و آنان که اولاد وى را یازده نفر کرده‏اند فاطمه کبرى را جزو فرزندان امام صادق (ع) قلمداد کرده‏اند.
از عبارت ابن شهر آشوب در کتاب مناقب چنین برمى‏آید که ام فروه همان اسماء بوده است. چنان که مى‏گوید: «اسماء ام فروه، کسى است که پسر عمویش که در رکاب زید بن على قیام کرده، او را به زنى گرفت». صحت این نظر بعید نیست. چرا که ام فروه، کنیه به حساب مى‏آید نه اسم. با این ترتیب اگر فاطمه کبرى را جزو فرزندان امام ذکر کنیم و ام فروه و اسماء را یک تن بدانیم، اولاد آن امام همان ده تن خواهد بود.[۱۰]
امامت امام صادق (ع)
پس از درگذشت پدر بزرگوارش ۳۴ سال دوره امامت ایشان بود که در این مدت «مکتب جعفری» را پایه ریزی فرمود و موجب بازسازی و زنده نگاهداشتن شریعت محمدی (ص) گردید.
در مورد امامت امام صادق (ع) گفتار های زیادی از سوی علمای شیعه نقل و به رشته تحریر درآمده است که به پاره ای از آن ها اشاره خواهد شد.
ابى نضره گفت هنگام درگذشت امام باقر (ع) که شد فرزند خود حضرت صادق را خواست تا به او وصیت کند؛ برادرش زید بن علی عرض کرد آقا اگر روش امام حسن و امام حسین را به کار می بردى گمان نمی کنم کار بدى انجام داده بودى (منظورش این بود که مقام امامت را به برادر خود زید واگذار می کرد).
فرمود: برادر! امانت پروردگار را نمی توان به راه و رسم این و آن رفتار نمود، پیمانى است که خدا گرفته و دستورى است که پیشوایان قبل داده‏اند از جانب خداى بزرگ.[۱۱]
محمّد بن مسلم گفت خدمت حضرت باقر (ع)  بودم که پسرش جعفر (ع)  وارد شد بر سرى گیسوانى داشت و در دست چوبى با آن چوب بازى می‌کرد حضرت باقر او را در آغوش گرفته فرمود پدر و مادرم فدایت بازى نکن بمن رو کرده فرمود محمّد این پیشواى تو است بعد از من از او پیروى کن و از علم و دانش او استفاده نما به خدا سوگند این همان صادقى است که پیامبر مژده او را داده که پیروانش در دنیا و آخرت پیروزند و دشمنانش بزبان پیامبران لعنت شده‏اند.
حضرت جعفر (ع)  از شنیدن این سخنان لبخندى زده صورتش قرمز شد امام باقر (ع)  بمن توجه نموده فرمود از او سؤال کن عرض کردم یا ابن رسول اللَّه خنده از کجا است؟ فرمود: محمّد! عقل از دل است و اندوه از کبد و نفس از ریه و خنده از طحال است از جاى حرکت کردم و پیشانیش را بوسیدم.[۱۲]،[۱۳]
سیره اخلاقی و عبادی امام صادق(ع)
جلوه های صدق اهل بیت علیهم السلام در صادق این خاندان به صورت ویژه بروز یافته است. این جلوه ها را در رفتار آن حضرت بهترمی توان درک کرد. آنچه بیش تر رواج یافته، ذکر «قال الصادق »ها است که به حق زیر ساخت فکری، فقهی و کلامی شیعه را تشکیل داده است اما در کنار توجه به گفته های آن حضرت، فصل دیگری را هم باید گشود؛ فصلی برای تامل وتوجه در رفتارهای آن امام (ع) وبهره گیری عملی از این رفتارها.
آنچه دراین نوشتار می آید، بخشی ازکردارهای امام صادق (ع) را منعکس می سازد.
۱ – انفاق
هشام بن سالم می گوید: امام صادق (ع) هنگامی که تاریکی شب فرا می رسید، انبانی از نان و گوشت و پول را بر می داشت و بردوش می نهاد و به سوی نیازمندان شهر مدینه می شتافت و آن ها را میانشان تقسیم می کرد.آن ها او را نمی شناختند. زمانی که امام صادق (ع) رحلت کرد و آن انفاق های شبانه ادامه پیدا نکرد، نیازمندان فهمیدند که چه کسی هرشب به آن ها غذا و پول می داد[۱۴].
معلی بن خنیس می گوید: امام صادق (ع) با انبانی از نان بیرون آمد و من همراه او بودم. به اقامتگاه بنی ساعده رسیدیم. در آن جاگروهی خوابیده بودند. آن حضرت یک یا دونان بر بالین هرکدام نهاد. به آخرین فرد که رسید، برگشتیم. پرسیدم: من به فدایت! آیا این ها حق را می شناسند (یعنی شیعه هستند)؟ امام (ع) فرمود: اگر حق را می شناختند، نمک را نیز با آن ها به صورت مساوی تقسیم می کردم.[۱۵]
در روایتی آمده است:
« کَانَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع یُطْعِمُ حَتَّى لَا یَبْقَى لِعِیَالِهِ شَیْ‏ءٌ »[۱۶]
امام صادق (ع) به فقیران اطعام می کرد تا آن جا که برای خانواده اش چیزی باقی نمی ماند.
۲ – میانه روی
امام صادق (ع) – در ایام قحطی – دستورمی داد برای تهیه آرد، گندم را با جو مخلوطکنند و می فرمود: من می توانم برای خانواده ام آرد گندم خالص تهیه کنم ولی دوست دارم درزندگی اندازه و حساب و کتاب را خوب رعایت کنم.[۱۷]
۳ – دعا هنگام پیش آمد ناگوار
«کان الصادق علیه السلام: إِذَا حَزَّ بِهِ أَمْرٌ جَمَعَ النِّسَاءَ وَ الصِّبْیَانَ ثُمَّ دَعَا وَ أَمَّنُوا »[۱۸]
امام صادق (ع) هرگاه به پیش آمد ناگواری برمی خورد، زنان و اطفال را جمع می کرد ودعا می کرد و آن ها آمین می گفتند.
۴ – عزاداری برای امام حسین (ع)
طفلی شیرخوار را در مجلس عزاداری امام حسین (ع) نزد امام صادق (ع) آوردند.امام صادق (ع) طفل را بغل کرد و گریه اش شدت یافت.[۱۹]
امام صادق (ع) به ابوهارون شاعر فرمود:شعری درباره حسین (ع) بخوان. او شعری درباره آن حضرت خواند. امام فرمود: آن گونه که در جمع خود می خوانی، بخوان. ابوهارون قصیده ای را با سوز خاصی خواند. امام باصدای بلند گریست. صدای زنان نیز از پس پرده برخاست.[۲۰]
۵ – حضور قلب در نماز
ابوایوب می گوید: «کَانَ أَبُو جَعْفَرٍ وَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِذَا قَامَا إِلَى الصَّلَاهِ تَغَیَّرَتْ أَلْوَانُهُمَا حُمْرَهً وَ مَرَّهً صُفْرَهً کَأَنَّمَا یُنَاجِیَانِ شَیْئاً یَرَیَانِهِ »[۲۱]
امام باقر و امام صادق علیهما السلام آن گاه که به نمازمی ایستادند، رنگ چهره آنان تغییر می کرد؛ گاه سرخ می شد و گاه زرد. گویا با کسی که او رامی بینند، سخن می گویند.
امام صادق (ع) در نماز، قرآن تلاوت کرد وبیهوش شد. بعد از به هوش آمدن، از امام سؤال شد: چرا بی هوش شدی؟ امام فرمود:معنای آیات مرا بی هوش کرد. من آیات راتکرار کردم و در حالتی قرار گرفتم که گویاآیات را از کسی که آن را نازل کرده است،می شنیدم.[۲۲]
امام صادق (ع) هنگامی که برای نماز خارج می شد، می گفت:
«ِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ السَّائِلِینَ بِکَ وَ بِحَقِّ مَخْرَجِی هَذَا فَإِنِّی لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا رِیَاءً وَ لَا سُمْعَهً وَ لَکِنْ خَرَجَتُ ابْتِغَاءَ رِضْوَانِکَ وَ اجْتِنَابَ سَخَطِکَ فَعَافِنِی بِعَافِیَتِکَ مِنَ النَّارِ »[۲۳]
شهادت امام صادق (ع)
مشهور است که امام صادق (ع) در سال ۱۴۶ هجری قمری به شهادت رسیدند و پیکر مطهرشان در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد.
در اصول کافی، ارشاد شیخ مفید، کشف الغمه و برخی کتابهای دیگر، از رحلت امام صادق (ع) به لفظ «مضی » «مات» و «قبض » تعبیر شده است. ظاهر این لفظ‌ها نشان می دهد امام به مرگ طبیعی جهان را بدرود گفته است، اما در فصول المهمه و مصباح کفعمی (به نقل مجلسی در بحار) نیز در کتاب‌های دیگری آمده است: امام را زهر خوراندند.[۲۴]
ابن شهر آشوب در مناقب نوشته است ابو جعفر منصور او را زهر خورانید[۲۵] و بایست چنین باشد، زیرا با کینه ای که منصور از او داشت و بیمی که از روی آوردن مردم بدو در دل وی راه یافته بود، آسوده نمی نشست. آنان که با تاریخ زندگی این مرد آشنایند، می دانند او به کسانی که برای رساندنش به مسند خلافت هر کوشش را به کار بردند، رحم نکرد و از جمله آنان ابومسلم بود که برپایی دولت عباسیان مرهون رنج‌هایی است که او در این باره بر خود نهاد. گناه ابو مسلم چنان که از اسناد تاریخی بر می آید، این است که هنگام خلافت سفاح، به منصور چنان که باید حرمت نمی نهاد، پس طبیعی است کسی را که از او می ترسد و از علاقه و احترام مردم بدو آگاه است آسوده نگذارد و تحمل نکند. ولی چنان که خواهیم دید، به ظاهر از رحلت آن امام بزرگوار دریغ می خورد.
کلینی به اسناد خود از ابو ایوب روایت کند: نیم شبی منصور مرا خواست. چون بر او در آمدم، بر کرسی نشسته بود و شمعی پیش روی داشت و نامه ای می خواند و می گریست. بر او سلام کردم. نامه را به سوی من انداخت و گفت: از محمد بن سلیمان است. از مرگ جعفر بن محمد خبر می دهد و سه بار «انا لله و انا الیه راجعون » را بر زبان آورد و گفت: کجا مانند جعفر یافت می شود؟ سپس گفت: بنویس! در بالای نامه نوشتم اگر شخص معینی را وصی قرار داده گردن او را بزن. چون پاسخ نامه رسید، معلوم شد پنج تن را وصی خود کرده است: منصور، محمد بن سلیمان، عبدالله، موسی و حمیده. و در روایت دیگری به جای محمد بن سلیمان، محمد بن جعفر است و به جای حمیده، مولایی از موالی ابو عبد الله و اضافه دارد: منصور گفت اینان را نمی توان کشت.[۲۶]
ابن فضال روایت کند: نزد ام حمیده رفتم تا او را به رحلت امام تعزیت دهم. گریست و من از گریه او به گریه در آمدم. پس گفت: اگر ابو عبد الله را هنگام مرگ می دیدی چیزی شگفت مشاهدت می کردی. چشم خود را گشود و گفت: هر کس را با من خویشاوندی دارد گرد آورید. همه را گرد آوردیم. بدان‌ها نگریست و گفت: شفاعت ما به کسی نمی رسد که نماز را سبک بدارد.[۲۷]


[۱] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۱، ص ۴۷۲.
[۲] امین، سید محسن، اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۶۵۹.
[۳] اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه، ج ۲، ص ۱۵۵.
[۴] اسد حیدر، یوسفی اشکوری، حسن، امام صادق و مذاهب چهارگانه، ص ۵۵.
[۵] مفید، محمد بن محمد بن نعمان، ارشاد، ج ۲، ص ۱۷۴،
[۶] قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، ج ۲، ص ۱۳۴۴ به بعد.
[۷] کنیه شریف امام صادق(ع).
[۸] یعنی ۶۰۱ دینار.
[۹] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۴۷۶ و ۴۷۷؛ مامقانی، عبدالله بن حسن، تنقیح المقال، ج۳، قسم ۲، ص۷۶؛ قمی، شیخ عباس، منتهی الامال، ج۲، ص۳۳۶.
[۱۰] امین عاملى، سید محسن، سیره معصومان ، ج ۶، ص ۴۹.
[۱۱] صدوق، محمد بن علی بن بابویه، عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۴۰.
[۱۲] خزاز قمی، علی بن محمد، کفایه الاثر، ص ۳۲۱.
[۱۳] مجلسی، محمد باقر، زندگانى امام جعفر صادق(ع)، ترجمه خسروی، موسی، ص ۹-۱۱.
[۱۴]محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، ج ۵، ص ۳۳۲.
[۱۵]حرعاملی، محمد بن حسن، وسایل الشیعه، ج ۹، ص ۴۰۸.
[۱۶]مجلسی، محمد باقر،  بحار الانوار، ج ۴۷، ص ۳۳.
[۱۷]محدث نوری، مستدرک، ج۲، ص ۱۶۲.
[۱۸]بحارالانوار، ج ۹۰، ص ۳۹۴.
[۱۹]مجله کوثر، شماره ۲۶، ص ۲۶.
[۲۰]وسایل الشیعه، ج ۱۴، ص ۵۹۳.
[۲۱]میزان الحکمه، ج ۵، ص۳۸۵.
[۲۲]بحارالانوار، ج ۸۱،  ص ۲۴۸
[۲۳]همان، ص ۱۹.
[۲۴] مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۴۷، ص ۲-۱.
[۲۵] ابن شهر آشوب، المناقب، ج ۴، ص ۲۸۰.
[۲۶] کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج ۱، ص ۳۱۰.
[۲۷] صدوق، محمد بن علی بن بابویه، ثواب الاعمال، ص ۲۰۵؛ بحار الانوار، ج ۴۷، ص ۲.
 ولادت امام جعفر صادق, شهادت  امام جعفر صادق ,جعفر صادق, دیباجی, آیت الله دیباجی ,حضرت آیت الله دیباجی, سید محمد تقی دیباجی ,مقاله ,مقالات, زندگی نامه امام جعفر صادق, سایت آیت الله دیباجی, سید دیباجی, مکتب تشیع ,امام جعفر صادق  

بازدیدها: ۴۳

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

سیری بر زندگینامه امّ المؤمنین مادر مهربان خدیجه کبری (سلام الله علیها)

حضرت خدیجه (س) همسر پیامبر (ص)، اولین بانویی است که به پیام آسمانی اش پاسخ مثبت داد و در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله با همه توانی که داشت در مقابل مشرکان ایستاد و مقاومت کرد. ثروت سرشار خود را برای پیشرفت اسلام در طبق اخلاص گذاشت. وی در سال دهم بعثت و اندکی پس از وفات حضرت ابوطالب (ع) درگذشت.

زندگینامه حضرت خدیجه (س)

پدر او خُوَیلد بن اسد و مادر او فاطمه دختر زائده است. تولّد حضرت خدیجه علیها السلام سال ۶۸ پیش از هجرت است. ازدواج مبارک خدیجه با وجود مبارک و نازنین حضرت محمّد صلی  الله  علیه  و  آله  و سلم هنگامی بود که ۲۵ سال از عمر شریف پیامبر صلی  الله  علیه  و آله  و سلم و چهل سال از عمر حضرت خدیجه علیها السلام می  گذشت. او از لحاظ نسب از همه زنان پیغمبر صلی  الله  علیه  و  آله  و سلم به پیغمبر نزدیک تر است . او در ماه رمضان سال دهم بعثت و اندکی پس از وفات حضرت ابوطالب علیه السلام درگذشت. پیغمبر او را در «حجون» دفن کرد و خود او را در قبر گذاشت . (۱)

Q9K5g

فرزندان حضرت خدیجه (س)

در تعداد فرزندان حضرت خدیجه (س)، میان مورخان اختلاف است. به گفته مشهور: ثمره ازدواج رسول خدا و خدیجه، شش فرزند بود. ۱- هاشم ۲- عبدالله به این دو «طاهر» و« طیب »می گفتند. ۳- رقیه ۴- زینب ۵- ام کلثوم ۶- فاطمه

رقیه بزرگترین دخترانش بود و زینب، ام کلثوم و فاطمه به ترتیب پس از رقیه قرار داشتند. پسران خدیجه پیش از بعثت پیامبر (ص)، بدرود زندگی گفتند. ولی دخترانش، نبوت پیامبر (ص) را درک کردند.

گروهی از محققان معتقدند: قاسم و همه دختران رسول خدا (ص) پس از بعثت به دنیا آمدند و چند روز پس از پیامبر خدا (ص) به  مدینه هجرت کردند. (۲)

خدیجه در دوران جاهلیت

حضرت خدیجه علیها السلام در دوران جوانی با تشکیل کاروان های تجاری به کسب درآمد پرداخت. وی با مدیریت و درایتی قوی و به دور از رسم تاجران زمانه که رباخواری را از اصول ثروت اندوزی قرار داده بودند، به تجارت روی آورده بود .

تاریخ نگاران، بارها از او با عنوان هایی همچون «بانوی دوراندیش و خردمند» یا «بانوی عاقل» ی یاد کرده اند. حضرت خدیجه علیها السلام یکی از ثروتمندترین مکه بود، ولی هرگز از یاری فقیران روی برنگرداند و خانه اش همواره کعبه آمال مردم بینوا و پناه گاه نیازمندان بود. کرم، سخاوت، دوراندیشی، درایت، عفت و پاک دامنی، از وی بانویی پرهیزکار و مورد احترام ساخته بود. لقب «بانوی بانوان قریش» که در آن زمان به وی داده شد، نشان دهنده جایگاه او در میان مردم است. (۳)

نخستین بانوی مسلمان

حضرت خدیجه علیها السلام نخستین زنی بود که به پیامبری حضرت محمد صلی الله علیه و آله ایمان آورد و اولین بانویی بود که همراه امام علی علیه السلام با پیامبر به نماز ایستاد و پیشانی بندگی بر خاک سایید. تاریخ نویسان از یکی از همسران پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نقل کرده اند که می گفت: من همواره از علاقه پیامبر به خدیجه در شگفت بودم؛ چرا که حضرت بسیار از او یاد می کرد و اگر گوسفندی می کشت، به سراغ دوستان خدیجه می رفت و سهمی برای آنها می فرستاد. روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله در حالی که خانه را ترک می کرد، نام خدیجه را بر زبان آورد و از او تعریف کرد. کار به جایی رسید که صبر خویش را از دست دادم و با کمال جرأت گفتم: «وی پیرزنی بیش نبود و خدا بهتر از او را نصیب شما کرده است!» گفتار من چنان رسول خدا صلی الله علیه و آله را متأثر ساخت که آثار خشم و غضب در چهره ایشان ظاهر شد. در این هنگام رو به من کرد و فرمود: ابدا چنین نیست!… هرگز همسری بهتر از او نصیب من نشده است. خدیجه هنگامی به من ایمان آورد که همه مردم در کفر و شرک به سر می بردند. او ثروت خود را در سخت ترین لحظات در اختیار من گذاشت. خدا از او فرزندانی نصیبم کرد که به دیگر همسرانم نداد.» (۴)

خصوصیات حضرت خدیجه (س)

خدیجه از بزرگترین بانوان اسلام به شمار می رود. او اولین زنی بود که به اسلام گروید؛ چنانکه علی بن ابی طالب (ع) اولین مردی بود که اسلام آورد. اولین زنی که نماز خواند، خدیجه بود. او انسانی روشن بین و دور اندیش بود. با گذشت، علاقه مند به معنویات، وزین و با وقار، معتقد به حق و حقیقت و متمایل به اخبار آسمانی بود. همین شرافت برای او بس که همسر رسول خدا (ص) بود و گسترش اسلام به کمک مال و ثروت او تحقق یافت.

خدیجه از کتب آسمانی آگاهی داشت و علاوه بر کثرت اموال و املاک، او را «ملکه بطحاء» می گفتند. از نظر عقل و زیرکی نیزبرتری فوق العاده ای داشت و مهم تر اینکه حتی قبل از اسلام وی را «طاهره » و «مبارکه » و «سیده زنان » می خواندند.

جالب این است او از کسانی بود که انتظار ظهور پیامبر اکرم (ص) می کشید و همیشه از ورقه بن نوفل و دیگر علما جویای نشانه های نبوت می شد. اشعار فصیح و پر معنای وی در شان پیامبر اکرم (ص) از علم و ادب و کمال و محبت او به آن بزرگوار حکایت می کند.

نمونه ای از اشعار خدیجه (س) در باره پیامبراکرم (ص) چنین است:

فلو اننی امسیت فی کل نعمه       و دامت لی الدنیا و تملک الاکاسره

فما سویت عندی جناح بعوضه       اذا لم یکن عینی لعینک ناظره

اگر تمام نعمت های دنیا از آن من باشد و ملک و مملکت کسراها و پادشاهان را داشته باشم، در نظرم هیچ ارزش ندارد زمانی که چشم به چشم تو نیافتند.

دیگر خصوصیت خدیجه این است که او دارای شم اقتصادی و روح بازرگانی بود و آوازه شهرتش در این امر به شام هم رسیده بود.

البته سجایای اخلاقی حضرت خدیجه چنان زیاد است که قلم از بیان آن ناتوان است. پیامبر اکرم (ص) می فرماید: افضل نساء اهل الجنه خدیجه بنت خویلد و فاطمه بنت محمد و مریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم.

چه می توان گفت در شأن کسی که مایه آرامش و تسلای خاطر رسول  خدا (ص) بود؟ در تاریخ می خوانیم: حضرت محمد (ص) هر وقت از تکذیب قریش و اذیت های ایشان محزون و آزرده می شدند، هیچ چیز آن حضرت را مسرور نمی کرد مگر یاد خدیجه؛ و هرگاه خدیجه را می دید مسرور می شد.

ذهبی می گوید: مناقب و فضایل خدیجه بسیار است؛ او از جمله زنان کامل، عاقل، والا، پای بند به دیانت و عفیف و کریم و ازاهل بهشت بود. پیامبر اکرم (ص) کرارا او را مدح و ثنا می گفت و بر سایر امهات مومنین ترجیح می داد و از او بسیار تجلیل می کرد. به حدی که عایشه می گفت: بر هیچ یک از زنان پیامبر (ص) به اندازه خدیجه رشک نورزیدم و این بدان سبب بود که پیامبر (ص) بسیار او را یاد کرد.    (۵)

خدمات حضرت خدیجه به اسلام

حضرت خدیجه علیها السلام در ۲۴ سال زندگی مشترک با پیامبر گرامی اسلام (ص)، خدمات بسیاری برای آن بزرگوار و دین اسلام انجام داد. حمایت های مالی، روحی، عاطفی از حضرت محمد صلی الله علیه و آله، تصدیق و تأیید پیامبر در روزگاری که هیچ کس تأییدش نمی کرد و یاری ایشان در برابر آزار مشرکان، گوشه هایی از این خدمات ارزشمند است. حضرت خدیجه علیها السلام پس از ازدواج با پیامبر، دارایی اش را به ایشان بخشید تا آن را هرگونه می خواهد مصرف کند. رسول گرامی اسلام در این زمینه می فرماید: «هیچ ثروتی به اندازه ثروت خدیجه علیهاالسلام برای من سودمند نبود.»

حضرت خدیجه علیها السلام، این بانوی بزرگوار نه تنها از عمق جان به رسالت پیامبر ایمان آورد، بلکه او را در برابر سختی ها و تکذیب مشرکان و بدخواهان یاری داد. تا زنده بود، اجازه نداد آزار و شکنجه مشرکان بر رسول خدا صلی الله علیه و آله سخت آید. هنگامی که رسول الله صلی الله علیه و آله با باری از مصیبت و اندوه به خانه می آمد، خدیجه او را دلداری می داد و نگرانی را از ذهن و خاطرش می زدود . (۶)

آخرین مال

اموال حضرت خدیجه علیها السلام به عنوان ابزاری مناسب از همان ابتدا در خدمت اسلام و پیشرفت آن قرار گرفت. جالب این که آخرین بخش از دارایی خدیجه توسط امیر مؤمنان (ع) در سفر هجرت به مدینه صرف شد .

پیامبراکرم صلی الله علیه و آله سه شبانه روز در غار ثور ماند، امیر مؤمنان (ع) نیز شبانه خود را به غار رساند و آذوقه و لوازم سفر را آورد. در آن جا حضرت به علی علیه السلام فرمود: امانت های زیادی نزد من است، به بالای ابطح (تپه ای در مکه) برو و صبح و شب با صدای بلند بگو: هر کسی نزد محمد امانت و یا ودیعه ای دارد بیاید و تحویل بگیرد. یا علی! بعد از این با هیچ حادثه ای ناگوار مواجه نخواهی شد تا این که نزد من برسی. امانت های مردم را آشکارا تحویل بده. ای علی! تو را سرپرست دخترم فاطمه قرار دادم و خدا را مراقب شما .

از آخرین باقی مانده اموال خدیجه برای خود و فاطمه و هر کس از بنی هاشم که قصد همراهی با شما را دارد، شتر و زاد و توشه بخر و بعد از رد امانت ها، دیگر درنگ نکن… .

ابوعبیده (نوه عمار یاسر) می گوید: فرزند ابی رافع این مطالب را به نقل از پدرش گفت. من پرسیدم: مگر رسول خدا (ص) مال و ثروتی قابل توجه داشت که دو شتر برای سفر خودش خرید و به امیر مؤمنان (ع) هم سفارش کرد زاد و توشه دیگر مهاجران را تهیه کند؟

ابی رافع پاسخ داد: پدرم گفت : پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: هیچ مال و ثروتی برای من سودمندتر از اموال خدیجه نبود. ابی رافع افزود: پدرم گفت: از آخرین موارد مصرف اموال خدیجه خرید زاد و توشه برای مسلمانان مستضعف بود که قصد داشتند به مدینه هجرت کنند.

سفر اکثر مسلمانان با اموال خدیجه ممکن شد. آخرین آن ها هم قافله ای بود که امیر المؤمنین (ع) آن را سرپرستی کرد. (۷)

منزلت حضرت خدیجه نزد پیامبر (ص)

پیامبر پس از خدیجه تا آخر عمر خدیجه را فراموش نکرد و هر از چند گاهی از او تقدیر و تمجید می کرد. عایشه گفته است: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از خانه بیرون نمی رفت مگر این که به نوعی از خدیجه یاد می کرد و از وی به نیکی ستایش می نمود. روزی او را به یاد آورد. رشک و حسد وجودم را فرا گرفت. گفتم آیا او بیش از یک پیرزن بود؟ خداوند زن بهتری به تو عطا فرموده است. پیغمبر خشمگین شد. آنگاه فرمود: سوگند به خدا، پروردگار بهتر از او را به من نداد. او به من ایمان آورد در هنگامی که مردمان به من کفر می ورزیدند؛ و از او به من فرزندانی عطا کرد در حالی که مرا از فرزندانِ دیگر زنان محروم نمود. عایشه گفت: با خود گفتم دیگر هرگز خدیجه را به بدی یاد نخواهم کرد. (۸)

سخنان دانشمندان درباره خدیجه (س)

زبیر بن بکّار گفته است: خدیجه، در عصر جاهلیّت «طاهره» خوانده می شد.

هشام بن محمّد: رسول خدا (ص) خدیجه را دوست داشت و به او احترام می گذارد و در بعضی کارها با او مشورت می کرد. او وزیر صدق و راستی بود و نخستین زنی است که به پیامبر ایمان آورد و پیامبر تا وقتی که خدیجه زنده بود، هرگز همسر دیگری برنگزید. تمام فرزندانش بجز ابراهیم از خدیجه بودند .

رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرموده است:

سمیّه قرّاعه گفته است: تاریخ در مقابل عظمت حضرت خدیجه سر فرود می آورد و در برابرش متواضعانه و دست بسته می ایستد. (۹)

مقام حضرت خدیجه (س) در بهشت

از فضیلت های حضرت خدیجه علیها السلام، مقامی است در بهشت که از سوی خداوند به ایشان وعده داده شده است. پیامبراکرم صلی الله علیه و آله نیز بارها این مسئله را به خدیجه بشارت می داد و می فرمود: «در بهشت، خانه ای داری که در آن رنج و سختی نمی بینی.» امام صادق علیه السلام نیز می فرماید: هنگامی که خدیجه وفات یافت، فاطمه خردسال بی تابی می کرد و گرد پدرش می گشت و سراغ مادر را از او می گرفت. پیامبر از این حالت دخت کوچکش بیشتر محزون می شد و دنبال راهی بود تا او را آرام کند. فاطمه همچنان بی تابی می کرد تا اینکه جبرئیل بر پیامبر (ص) نازل شد و فرمود: «به فاطمه (س) سلام برسان و بگو مادرت در بهشت خانه ای کنار آسیه، همسر فرعون و مریم، دختر عمران نشسته است.» هنگامی که فاطمه (س) این سخن را شنید، آرام گرفت و دیگر بی تابی نکرد. (۱۰)

وصیت حضرت خدیجه (س)

حضرت خدیجه (س) سه سال قبل از هجرت بیمار شد. پیغمبر (ص) به عیادت وی رفت و فرمود: ای خدیجه، اما علمت ان الله قد زوجنی معک فی الجنه: آیا می دانی که خداوند تو را دربهشت نیز همسرم ساخته است!؟

آنگاه از خدیجه دل جویی و تفقد کرد؛ او را وعده بهشت داد ودرجات عالی بهشت را به شکرانه خدمات او توصیف فرمود.

چون بیماری خدیجه شدت یافت، عرض کرد: یا رسول الله! چند وصیت دارم: من در حق تو کوتاهی کردم، مرا عفو کن.

پیامبر (ص) فرمود: هرگز از تو تقصیری ندیدم و نهایت تلاش خود را به کار بردی. در خانه ام بسیار خسته شدی و اموالت را درراه خدا مصرف کردی.

عرض کرد: یا رسول الله! وصیت دوم من این است که مواظب این دختر باشید؛ و به فاطمه زهرا (س) اشاره کرد. چون او بعد ازمن یتیم و غریب خواهد شد. پس مبادا کسی از زنان قریش به اوآزار برساند. مبادا کسی به صورتش سیلی بزند. مبادا کسی بر اوفریاد بکشد. مبادا کسی با او برخورد غیر ملایم و زننده ای داشته باشد.

اما وصیت سوم را شرم می کنم برایت بگویم. آن را به فاطمه عرض می کنم تا او برایت بازگو کند. سپس فاطمه را فراخواند و به وی فرمود: نور چشمم! به پدرت رسول الله بگو: مادرم می گوید: من از قبر در هراسم؛ از تو می خواهم مرا درلباسی که هنگام نزول وحی به تن داشتی، کفن کنی.

پس فاطمه زهرا (س) از اتاق بیرون آمد و مطلب را به پیامبر (ص) عرض کرد. پیامبر اکرم (ص) آن پیراهن را برای خدیجه فرستاد و او بسیار خوشحال شد. هنگام وفات حضرت خدیجه، پیامبراکرم (ص) غسل و کفن وی را به عهده گرفت. ناگهان جبرئیل درحالی که کفن از بهشت همراه داشت، نازل شد و عرض کرد: یا رسول الله، خداوند به تو سلام می رساند و می فرماید: ایشان اموالش را در راه ما صرف کرد و ما سزاوارتریم که کفنش را به عهده بگیریم. (۱۱)

بارگاه حضرت خدیجه (س) قبل از تخریب در سال 1344 قمری  بارگاه حضرت خدیجه (س) هم اکنون
بارگاه حضرت خدیجه (س) قبل از تخریب در سال ۱۳۴۴ قمری                بارگاه حضرت خدیجه (س) هم اکنون

وفات حضرت خدیجه (س)

حضرت خدیجه (س) در سن ۶۵ سالگی در ماه رمضان سال دهم بعثت در خارج از شعب ابوطالب جان به جان آفرین تسلیم کرد. پیغمبر خدا (ص) شخصا خدیجه را غسل داد، حنوط کرد و با همان پارچه  ای که جبرئیل  از طرف خداوند عزوجل برای خدیجه آورده بود، کفن کرد. رسول  خدا (ص) شخصا درون قبر رفت، سپس خدیجه را در خاک نهاد و آنگاه سنگ لحد را در جای خویش استوار ساخت. او بر خدیجه اشک می ریخت، دعا می کرد و برایش آمرزش می طلبید. آرامگاه خدیجه درگورستان مکه در «حجون » واقع است.

رحلت  خدیجه برای پیغمبر (ص) مصیبتی بزرگ بود؛ زیرا خدیجه  یاور پیغمبر خدا (ص) بود و به احترام او بسیاری به حضرت محمد (ص) احترام می گذاشتند و از آزار وی خودداری می کردند. (۱۲)

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه

  زندگینامه امّ المؤمنین, مادر مهربان ,خدیجه کبری  ,  زندگینامه  خدیجه, حضرت خدیجه, خصوصیات حضرت خدیجه, مقاله حضرت خدیجه, مقالات, دیباجی, سایت دیباجی, آیت الله دیباجی, سید محمد تقی دیباجی 

بازدیدها: ۵۸

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

چه کسانی در ماه رمضان به ثواب می رسند؟

در روایات ثواب ها و نتایج فراوانی برای کسی که در ماه رمضان روزه گرفته و اعمال آن را انجام دهد ذکر شده، تا آنجا که در خطبه شعبانیه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) حتی برای کسانی که تنها روزه می گیرند ثواب های بیشماری ذکر کرده است.

098-ramadhan-1432

پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در این خطبه می فرماید:«  أَنْفَاسُکُمْ فِیهِ تَسْبِیحٌ وَ نَوْمُکُمْ فِیهِ عِبَادَهٌ وَ عَمَلُکُمْ فِیهِ مَقْبُولٌ وَ دُعَاؤُکُمْ فِیهِ مُسْتَجَابٌ؛فسهاى شما در آن ثواب تسبیح و ذکر خدا دارد و خواب شما ثواب عبادت. اعمال شما در آن پذیرفته است و دعاهاى شما مستجاب است.»[۱]

یا آنکه پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) درباره ثواب خواندن قرآن در این ماه می فرماید:« من تلا فیه آیه من القرآن کان له مثل اجر من ختم القرآن فى غیره من الشهور؛اگر کسى در این ماه یک آیه از قرآن تلاوت کند، ثوابش مثل کسى است که در غیر ماه رمضان یک ختم قرآن کرده است.»[۲]

از این قسم روایات در مورد انجام اعمال در ماه رمضان در منابع ما به وفور یافت می شود، اما باید دید در این ماه، که ماه مهمانی خداوند خوانده شده مهمانان باید چه کاری انجام دهند که بتوانند از همه آنچه میزبان برای آنها آماده کرده استفاده کنند و به عبارتی دست خالی از مهمانی خداوند خارج نشوند.

برای پاسخ به این سوال باید در لابه لای روایات اهل بیت(علیهم السلام) آداب حضور در مهمانی خداوند را جستجو کنیم و از کلام نورانی آنها توشه ای برای این ماه برگیریم.

پیامبرگرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) خطاب به جابر می فرماید:« ای جابر! در ماه رمضان، هر کسی، روز آن را روزه بدارد و جزئی از شبش را به عبادت بپردازد، و شکم و شرمگاه خویش را، پاک نگه دارد، و زبانش را حفظ کند، همان طوری که از این ماه، خارج می شود از گناهان خویش خارج می شود. جابر عرض کرد: ای رسول خدا! این حدیث، چه زیباست! رسول خدا فرمود: و رعایت شروط آن، چه سخت است!»[۳]

 در حدیث دیگری می خوانیم: «رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مطلع شد زنی با زبان روزه، به خدمتکار خود، دشنام داده است، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) او را دعوت کرد و غذائی پیش او گذاشت، آن زن گفت: من روزه هستم. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: چگونه روزه هستی که کنیزت را دشنام می دهی؟ روزه فقط خودداری از خوردن و آشامیدن نیست، بلکه خداوند آن را علاوه بر این دو، مانع کارها و سخنان زشت که روزه را بی اثر می کند، قرار داده است، وه که چه اندک هستند روزه داران و چه بسیارند کسانی که گرسنگی می کشند.» [۴]

در کلام نورانی دیگری رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می فرماید:« الصَّائِمُ فِی عِبَادَهٍ وَ إِنْ کَانَ نَائِماً عَلَى فِرَاشِهِ مَا لَمْ یَغْتَبْ مُسْلِما؛ روزه‏دار تا هنگامى که از مسلمانى غیبت نکند، در حال عبادت است، هر چند در بستر خود خوابیده‏ باشد.»[۵]

امام سجاد(ع) در دعای خود، هنگام حلول ماه مبارک رمضان، این گونه مناجات می کند:

 «به وسیله روزه این ماه، یاریمان ده؛ تا اندام خود را، از معاصی تو، نگه داریم و آن ها را به اعمالی واداریم که خشنودی تو را فراهم می آورد، تا با گوش هایمان، سخنان بیهوده نشنویم و با چشمانمان به دیدن چیزهای لهو نشتابیم و دستانمان را به سوی حرام، نگشاییم و با پاهایمان به سوی آنچه منع شده، ره نسپاریم و با شکم هایمان، جز آنچه را، تو حلال کرده ای، در خود جای ندهیم و زبان هایمان، جز به آنچه، تو خبر داده ای و بیان فرموده ای، گویا نشود، و رنج نکشیم، جز برای آنچه به پاداش تو، نزدیک می کند و به جا نیاوریم، مگر چیزی را که از کیفر تو، نگه می دارد.» [۶]

آنچه از مجموع احادیث و روایات درباره ماه رمضان به دست می آید، این است که انسان روزه دار برای بهره مند شدن از غفران و رحمت خداوند و استفاده بهتر از ضیافت الهی در ماه مبارک رمضان، علاوه بر خودداری و امساک از خوردن و آشامیدن و دوری از اموری که روزه را باطل می کند، امور دیگری را نیز باید رعایت نماید، تا بتواند در زمره روزه داران واقعی ماه مبارک رمضان قرار گیرد؛ چشم، گوش، زبان، دست و پا و سایر اعضای خود را از ارتکاب به گناه حفظ کند و در چارچوب موازین شرعی، از نعمت های بزرگ خدا استفاده کند.

پی نوشت

۱.وسائل ‏الشیعه، ج۱۰، ص۳۱۴
۲.شیخ صدوق، امالى، ص ۹۳
۳.الکافی، اسلامیه،ج۴،ص۸۷
۴.همان
۵.شیخ مفید، اختصاص، ص۲۳۴
۶.صحیفه سجادیه، دعای ۴۴

 ماه رمضان ,ثواب, رمضان , ثواب رمضان,آیت الله دیباجی ,دیباجی اصفهانی,مقالات,مقاله,مقاله ماه رمضان,مقالات دیباجی,سید محمد تقی دیباجی,سید دیباجی,دانلود,دیباجی,اعمال رمضان ,جز قرآن ,دانلود جز ۴ قرآن, رمضان در ایران, ثواب اعمال

بازدیدها: ۲۲

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

آمادگی برای مهمانی خدا در ماه شعبان

توبه در ماه شعبان، پیش از فرا رسیدن ماه رمضان 

عیون أخبار الرضا علیه‏السلام عن عبدالسلام بن صالح الهرویّ: دَخَلتُ عَلى أبِی الحَسَنِ عَلِیِ بنِ موسَى الرِّضا علیه‏السلام فی آخِرِ جُمُعَهٍ مِن شَعبانَ، فَقالَ لی: «یا أبَا الصَّلتِ، إنَّ شَعبانَ قَد مَضى أکثَرُهُ، و هذا آخِرُ جُمُعَهٍ مِنهُ، فَتَدارَک فیما بَقِیَ مِنهُ تَقصیرَکَ فیما مَضى مِنهُ، و عَلَیکَ بِالإِقبالِ عَلى ما یَعنیکَ و تَرکِ ما لا یَعنیکَ، و أکثِر مِنَ الدُّعاءِ وَالاِستِغفارِ و تِلاوَهِ القُرآنِ، و تُب إلَى الله‏ِ مِن ذُنوبِکَ … . (۱)

عیون أخبار الرضا علیه‏السلام به نقل از عبد السلام بن صالح هروى ـ نقل می‌کند در آخرین جمعه ماه شعبان، خدمت امام رضا علیه‏السلام رسیدم. به من فرمود:

«اى ابوصَلْت! بیشترِ شعبان گذشته است و این، آخرین جمعه از آن است. پس در آنچه از آن مانده، کوتاهى‏هایت را در آنچه گذشته است، جبران کن. به کارى روى آور که برایت مفید باشد و آنچه را بیهوده است و به تو مربوط نیست، وا گذار .

زیاد دعا و استغفار و تلاوت قرآن داشته باش و از گناهانت به درگاه خدا توبه کن، تا در حالى ماه خدا سوى تو آید که براى خدا خالص شده باشى . هیچ امانتى را بر عهده خویش باقى نگذار، مگر آن که ادا کرده باشى، و هیچ کینه‏اى را در دلت نسبت به مؤمنى نگاه مدار، مگر آن که از دل به در آورده باشى، و هیچ گناهى را که مرتکب مى‏شدى، رها مکن، مگر این که از آن، دست برداشته باشى .

از خدا پروا کن و در نهان و آشکار کارت، بر او توکّل کن؛ «و هر کس بر خدا توکّل کند، او برایش بس است . خداوند، فرمان خویش را پیش خواهد برد. به یقین، خداوند براى هر چیزى اندازه‏اى قرار داده است.»

و در باقى‏مانده این ماه، زیاد بگو:

“خدایا! اگر ما را در آنچه از شعبان گذشته است، نیامرزیده‏اى، پس ما را در باقیمانده آن ببخشاى!”

همانا خداوند متعال، در این ماه به احترام ماه رمضان، بسیارى را [از آتش] آزاد مى‏کند.»

پوستر ماه شعبان

سه روز روزه در آخر شعبان  

السنن الکبرى عن أنس: قیلَ: یا رَسولَ الله‏ِ، أیُ الصَّومِ أفضَلُ؟ قالَ: «صَومُ شَعبانَ تَعظیما لِرَمَضانَ»(۲)؛ السنن الکبرى ـ به نقل از انس ـ به پیامبر خدا گفتند: کدام روزه برتر است؟ فرمود: «روزه شعبان در بزرگداشتِ رمضان.»

الإمام الصادق علیه‏السلام: مَن صامَ ثَلاثَهَ أیّامٍ مِن آخِرِ شَعبانَ و وَصَلَها بِشَهرِ رَمَضانَ، کَتَبَ الله‏ُ لَهُ صَومَ شَهرَینِ مُتَتابِعَینِ

(۳) ؛ امام صادق علیه‏السلام: هر کس سه روزِ آخر شعبان را روزه بدارد و آنها را به ماه رمضان متّصل کند، خداوند براى او پاداش روزه دو ماه پیاپى را مى‏نویسد.

اصلاح غذا 

خوردن و نوشیدن به هنگام افطار و سحر، جان‏مایه روزه‏دارى است. از این رو، در نظر اسلام، حلال یا حرام بودن خوردنى‏ها و نوشیدنى‏ها، اندازه و نوع آنها و همچنین انگیزه روزه‏داران از خوردن و آشامیدن، در میزان بهره‏ورى از روزه نقشى اساسى دارند و در دستاوردهاى روزه‏دار از برکات این میهمانى، بسیار مؤثّرند.

نخستین شرط بهره‏ورى از روزه، آن است که نیروى تأمین‏کننده و پشتوانه انسان براى روزه گرفتن، حلال باشد. غذاى حرام، نه تنها در بهره‏مندى انسان از آثار و برکات روزه، نقش تخریبى دارد، بلکه آفتى است که همه عبادت‏ها را تهدید مى‏کند، از این رو، از پیامبر خدا روایت شده است:

العِبادَهُ مَعَ أکلِ الحَرامِ کَالبِناءِ عَلَى الرَّملِ(۴)؛ عبادت همراه با حرامخوارى، مثل بنا ساختن بر شنزار است .

بر این اساس، براى روزه‏دار، شناخت غذاهاى حرام، اهمّیتى ویژه دارد. لذا در اینجا روایاتی را جهت توجه بیشتر به این امر متذکر می‌شویم.

– قال رسول الله‏ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله: کُلُوا الحَلالَ یَتِمَّ لَکُم صَومُکُم(۵) ؛ غذاى حلال بخورید تا روزه براى شما کامل گردد .

– قال رسول الله‏ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله: «إنَّ قَوما یَجیؤونَ یَومَ القِیامَهِ و لَهُم مِنَ الحَسَناتِ أمثالُ الجِبالِ، فَیَجعَلُهَا الله‏ُ هَباءً مَنثورا، ثُمَّ یُؤمَرُ بِهِم إلَى النّار.ِ» فَقالَ سَلمانُ: صِفهُم لَنا یا رَسولَ الله‏ِ .

فَقالَ: «أما إنَّهُم قَد کانوا یَصومونَ و یُصَلّونَ، و یَأخُذونَ اُهبَهً مِنَ اللَّیلِ، ولکِنَّهُم کانوا إذا عَرَضَ لَهُم شَیءٌ مِنَ الحَرامِ وَثَبوا عَلَیهِ.» (۶)

امام باقر علیه السلام فرمود: به خدا سوگند اى ابو حمزه! آنان کسانى هستند که نماز مى‏خواندند و روزه مى‏گرفتند؛ لیکن هر گاه چیزى از حرام به آنان عرضه مى‏شد، مى‏گرفتند و هر گاه چیزى از عطاى امیر مؤمنان علیه‏السلام به آنان داده مى‏شد، رد مى‏کردند.

پیامبر خدا فرمود: «روز قیامت، گروهى مى‏آیند، در حالى که حسناتشان همچون کوه‏هاست. خداوند، همه آنها را نابود و پراکنده مى‏سازد. سپس فرمان مى‏رسد که آنان را به آتش بیفکنید.»

سلمان گفت: اى پیامبر خدا! آنان را براى ما توصیف کن .

فرمود: «آنان، کسانى هستند که روزه گرفته، نماز خوانده و شب‏زنده‏دارى کرده‏اند؛ لیکن هر گاه حرامى بر آنان عرضه مى‏شده، بر آن مى‏شتافتند.»

– عَن ضَمرَهَ بنِ حَبیبٍ عَن اُمِّ عَبدِ الله‏ِ اُختِ شَدّادِ بنِ أوسٍ أنَّها بَعَثَت إلى رَسولِ الله‏ِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بِقَدَحِ لَبَنٍ عِندَ فِطرِهِ و هُوَ صائِمٌ، و ذلِکَ فی طولِ النَّهارِ و شِدَّهِ الحَرِّ، فَرَدَّ إلَیها رَسولُ الله‏ِ  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله: «أنّى کانَ لَکِ هذَا اللَّبَنُ؟» قالَت: مِن شاهٍ لی … . (۷)

به نقل از حمزه بن حبیب، درباره اُمّ عبدالله‏ (خواهر شدّاد بن اَوس) وى هنگام افطار ، ظرف شیرى براى پیامبر خدا که روزه بود، فرستاد و این، در روزى بلند با هواى گرم بود.

پیامبر خدا آن را نزد زن برگرداند که: «این شیر را از کجا آورده‏اى؟»

گفت: از گوسفندم (دوشیده‏ام) .

پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله، فرستاده آن زن را (دوباره) نزد او برگرداند که: «این گوسفند را از کجا آورده‏اى؟»

گفت: از مال خودم خریده‏ام .

پس پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آن را از او گرفت .

چون فردا شد، اُمّ عبدالله‏ نزد پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله رفت و گفت: اى پیامبر خدا! شیر را از روى دلسوزى (به خاطر بلندى روز و شدّت گرما) برایتان فرستادم. آنگاه فرستاده مرا برگرداندى!

به او فرمود: «پیامبران، چنین مأمورند. [مأموریم] که جز پاکیزه نخوریم و جز شایسته انجام ندهیم.»

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «آنان، کسانى هستند که روزه گرفته، نماز خوانده و شب‏زنده‏دارى کرده‏اند؛ لیکن هر گاه حرامى بر آنان عرضه مى‏شده، بر آن مى‏شتافتند.»

– قال الإمام الباقر علیه‏السلام ـ لِأَبی حَمزَهَ الثُّمالِیِّ ـ  «یَبعَثُ الله‏ُ یَومَ القِیامَهِ قَوما بَینَ أیدیهِم نورٌ کَالقَباطِیِّ، ثُمَّ یُقالُ لَهُ: کُن هَباءً مَنثورا.»

ثُمَّ قالَ: «أما وَالله‏ِ یا أبا حَمزَهَ، إنَّهُم کانوا لَیَصومونَ و یُصَلّونَ ولکِن کانوا إذا عَرَضَ لَهُم شَیءٌ مِنَ الحَرامِ أخَذوهُ، و إذا عَرَضَ لَهُم شَیءٌ مِن فَضلِ أمیرِالمُؤمِنینَ علیه‏السلام أنکَروهُ.»(۸)

امام باقر علیه‏السلام خطاب به ابو حمزه ثمالى فرمود: روز قیامت، خداوند، گروهى را برمى‏انگیزد که پیشاپیش آنان نورى مثل قَباطى (نوعى جامه مصرى است که سفید و نازک است. گویا به «قبط (مصریان)» منسوب است) است. سپس به آن نور گفته مى‏شود: «نابود و پراکنده شو.»

سپس فرمود: به خدا سوگند اى ابو حمزه! آنان کسانى هستند که نماز مى‏خواندند و روزه مى‏گرفتند؛ لیکن هر گاه چیزى از حرام به آنان عرضه مى‏شد، مى‏گرفتند و هر گاه چیزى از عطاى امیر مؤمنان علیه‏السلام به آنان داده مى‏شد، رد مى‏کردند.  

پی‌نوشت‌ها:

۱- عیون أخبار الرضا علیه‏السلام: ۲/۵۱/۱۹۸، الإقبال: ۱/۴۲، بحارالأنوار: ۹۷/۷۳/۱۷.

 ۲- السنن الکبرى: ۴/۵۰۳/۸۵۱۷، شُعب الإیمان: ۳/۳۷۷/۳۸۱۹، کنز العمّال: ۸/۵۹۱/۲۴۲۹۲؛ ثواب الأعمال: ۸۶/۱۴، بحار الأنوار: ۹۷/۷۷/۳۵ .

۳- کتاب من لا یحضره الفقیه: ۲/۹۴/۱۸۲۹، الخصال: ۵۸۲/۶، فضائل الأشهر الثلاثه: ۵۳/۳۱، الأمالی للصدوق: ۷۶۸/۱۰۳۸، الإقبال: ۱/۴۳، بحار الأنوار: ۹۷/۷۲ .

۴- عدّه الداعى: ۱۴۱، بحار الأنوار: ۱۰۳/۱۶/۷۳ .

۵- کنز العمّال: ۱۵/۸۴۴/۴۳۳۵۶ .

۶- إرشاد القلوب: ۱۹۱ .

۷- المعجم الکبیر: ۲۵/۱۷۴ /۴۲۸، المستدرک على الصحیحین: ۴/۱۴۰/۷۱۵۹، مسند الشامیّین: ۲/۳۵۶ /۱۴۸۸، اُسد الغابه: ۷/۳۴۸/۷۵۱۵ .

۸- تفسیر القمّی: ۲/۱۱۲، بحار الأنوار: ۷/۱۷۶/۹ و ج ۷۰ / ۲۹۳ / ۳۵.

منبع:

کتاب ماه خدا، محمدی ری شهری، ج ۱، ص ۱۸۶، با تصرف .  

 مهمانی خدا   ,ماه شعبان ,اعمال ماه شعبان,اعمال شعبان, اعمال اختصاصی شعبان,اعمال اختصاصی ماه شعبان ,شعبان ,دیباجی ,مقالات ,مقاله علمی, مقاله دیباجی ,دیباجی اصفهانی, آیت الله دیباجی 

بازدیدها: ۴۵

دسته‌ها
مقالات

سیره علمی امام علی النقی (علیه السلام)

بسم الله الرحمن الرحیم

امام هادى (ع) در حالى عهده ‏دار امامت شدند که در سنین نوجوانى بود، ولی همچون چشمه جوشان و گوارایى براى جویندگان دانش بود که از همه جاى کشور و مناطقى که آوازه آن حضرت پیچیده بود، خودى و بیگانه به محضر مبارک آن حضرت می آمدند و درباره مسائل دینى و هر مشکلى که داشتند، از ایشان مى‏ پرسیدند. علم آن حضرت، همانند آباء و اجداد گرامی اش، لدنّی بود؛ یعنی بدون تعلیم و تعلّم بشری، مستقیماً از طریق غیب و همچنین از علوم و معارف قرآن و سنت رسول الله (ص) و پدران بزرگوارش دریافت می نمود.

امام هادی

از محمّد بن سعید روایت شده که گفت: عمر بن فرج [۱] بعد از وفات امام جواد (ع) براى رفتن حج به مدینه آمد. جمعیتى از اهل مدینه را که با اهل بیت رسول اللّه (ص) مخالف و معاند بودند، احضار کرد و به آنان گفت: مردى را براى من طلب کنید که اهل علم و ادب و قرآن باشد، دوست‏دار اهل بیت پیغمبر (ص) نباشد؛ تا من او را موکل تعلیم این کودک (امام هادی) (ع) و مراقب او نمایم؛ تا از آمدن شیعیانى که در اطراف او مى‏آیند و از او نگاهدارى می کنند جلوگیرى کند.

مردى را به او معرفى کردند که او را «جنیدى» می گفتند، جنیدى مردى بود که پیش اهل مدینه در فهم، ادب، غضب و دشمنى نسبت به اهل بیت رسول خدا (ص) سابقه‏دار بود. عمر بن فرج او را طلبید، از مال پادشاه (متوکل عباسی)، حقوق سالانه براى او مقرر کرد، مقدمات زندگى او را فراهم نمود و براى او توضیح داد که خلیفه به من دستور داده شخصى مثل تو را برای تربیت این کودک بگمارم.

راوى می گوید: جنیدى در قصر «بصریا» مواظب امام على النقى (ع) بود، همین‏ که شب می شد، درب را مى‏ بست و کلید را با خود نگاه می داشت. امام على النقى (ع) مدتى را به همین حال به سر برد. دست شیعیان از دامن آن حضرت کوتاه شد و شیعه از فضایل و بیانات آن بزرگوار محروم گردید.

محمّد بن سعید می گوید: من جنیدى را در روز جمعه ملاقات نمودم، سلام کردم، گفتم: این کودک هاشمى که تو مراقب او هستى چه می گوید؟ دیدم قول مرا انکار کرد و گفت: چرا می گویى کودک هاشمى و نمی گویى بزرگ هاشمى؟! (پس به من گفت:) تو را به خدا قسم می دهم آیا در مدینه کسى را که از من عالم تر باشد سراغ دارى؟ گفتم: نه، گفت: به خدا قسم من یک قسمت از ادبیات را که گمان می کنم خیلی در آن کار کرده‏ام، براى آن بزرگوار می گویم و آن حضرت همان گفته‏ هاى مرا طورى بر من املاء و تعلیم می کند، که من از بیان او استفاده می نمایم. مردم گمان می کنند که من به آن برگزیده خدا علم و ادب یاد می دهم، به خدا قسم که من از آن حضرت علم مى‏ آموزم.

راوى می گوید: من کلام جنیدى را به نحوى فراموش کردم که گویا سخن او را نشنیده بودم؛ تا این که بعد از آن، دوباره جنیدى را ملاقات کردم، سلام کردم، از حال او پرسش نمودم، سپس گفتم: حال آن جوان هاشمى چگونه است؟ گفت: این حرف را نزن، به خدا قسم که او بهترین اهل زمین و بزرگوارترین خلق خدا است. گاهی پیش می آید که آن حضرت می خواهد داخل شود، من به او می گویم: تنظر حتى تقرأ عشرک، آن بزرگوار می فرماید: کدام یک از سوره‏هاى قرآن را دوست دارى قرائت نمایم؟ من یکى از سوره ‏هاى طولانى قرآن را پیشنهاد می کنم، آن حضرت با سرعت تمام آن سوره را به طورى صحیح می خواند که من صحیح تر از آن را از احدى نشنیده ‏ام، نیکوتر از سرودهاى داود (ع) که در بین مردم ضرب المثل شده است.

راوى می گوید: جنیدى گفت: این کودک پدرش در عراق از دنیا رفته و خودش در مدینه در حال کودکى در بین این کنیزهاى سیاه نشو و نما می کند، این علم را از کجا آموخته؟ راوى گوید: پس از چند شب و روز دیگر که جنیدى را ملاقات کردم، دیدم حق را شناخته و به امامت امام على النقى (ع) قائل شده است.[۲]

سیرۀ علمی امام هادی (ع)، عبارت بود از:

تبیین مکتب اهل بیت (ع) و معارف بلند آن، از طریق پاسخ به سؤالات فقهی و شبهات اعتقادی و احتجاجات و مناظرات با علما و دانشمندان، تربیت شاگردان و یاران فقیه و بصیر در دین و انشاء دعاها و زیارات؛ مانند زیارت جامعۀ کبیره و… .

تألیفات امام هادی (ع):
مرحوم سید محسن امین تألیفات امام هادی (ع) را این گونه می شمرد:
۱- نامه آن حضرت در ردّ بر طرفداران و معتقدان جبر و اختیار و اثبات عدل و منزله بین المنزلتین، که تمام این نامه در تحف العقول نقل شده است.
۲-  پاسخ هاى آن حضرت به سؤالات یحیى بن اکثم، که این پاسخ ها نیز در تحف العقول نقل شده است.
۳- قطعه‏اى از احکام الدین، که «ابن شهر آشوب» در مناقب به نقل از خیبرى یا حمیرى در کتاب مکاتبات الرجل عن العسکریین این مطلب را نقل کرده است.[۳]

===================

[۱]. عمر بن فرج رخجى، والى مکه و مدینه از جانب متوکل.
[۲]. مسعودى، على بن حسین، اثبات الوصیّه، نجفى، محمدجواد، ص ۴۳۱-۴۳۳٫، اسلامیه، چاپ دوم‏، تهران‏، ۱۳۶۲ش‏.‏
[۳]. امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج‏۲، ص ۳۹، دار التعارف‏، بیروت‏، ۱۴۰۳ق‏، «مؤلفاته: ۱- رسالته (ع) فی الرد على أهل الجبر و التفویض و إثبات العدل و المنزله بین المنزلتین أوردها بتمامها الحسن بن علی بن شعبه الحلبی فی تحف العقول. ۲- أجوبته لیحیى بن أکثم عن مسائله و هذه أیضا أوردها فی تحف العقول. ۳- قطعه من أحکام الدین ذکرها ابن شهرآشوب فی المناقب عن الخیبری أو الحمیری فی کتاب مکاتبات الرجال عن العسکریین و قد روی عنه فی اجوبه المسائل فی الفقه و غیره من أنواع العلوم الشی‏ء الکثیر و تکلفت (تکفلت) به کتب الاخبار».

سیره علمی امام علی النقی,مقالات ISI,مقالات دینی,مقالات علمی   , امام علی النقی , سیره علمی, سیره علمی امام هادی, زندگی نامه امام هادی ,نقی, شهادت حضرت نقی شهادت امام هادی ,مقاله در مورد امام هادی ,مقاله در مورد امام دهم, مقاله در مورد امام علی النقی ,زندگی نامه امام علی النقی ,دیباجی, استاد دیباجی ,مقالات ,مقالات دیباجی ,مقاله دیباجی ,آیت الله دیباجی ,سید دیباجی, مقالات مذهبی ,مقاله ,مقاله در مورد امامان ,تاریخ شهادت امام هادی

بازدیدها: ۴۷

دسته‌ها
اسلایدشو مقالات

وحدت اسلامی چیست؟

وحدت اسلامی
وحدت اسلامی به معنای یکی شدن مذاهب نیست. این وحدت نه شدنی است و نه منظور داعیان این وحدت است. وحدت به معنای نادیده گرفتن اختلافات و شیعه شدن سنی، یا سنی شدن شیعه نیست.
مقصود از وحدت اسلامی همبستگی مسلمانان و اتحاد پیروان مذاهب گوناگون با وجود اختلافات مذهبی، در برابر دشمنان اسلام و بی‌گانگان است.
معنای صحیح وحدت شیعه و اهل سنت این است که با توجه به این‌که بین دو مذهب مشترکات بسیاری است، دو گروه باید بر محور این مشترکات به هم نزدیک شوند؛ برای حفظ و تعالی اسلام با همدیگر همکاری و همیاری داشته باشند؛ چراکه هر دو دشمن واحدی دارند. دشمنان اسلام، دشمنان هر دو مذهب هستند. در برابر این دشمنان و برای جلوگیری از سوء استفاده آنان از اختلافات باید در مقابل آنها بر وجوه اشتراک خود تکیه کنند، تا بتوانند بر دشمنان اسلام که دشمن مشترک شیعه و سنی هستند، از خود دفاع کنند.
شیعه و سنی، قرن‌‌های طولانی است که در مسائل گوناگون اختلاف نظر دارند و این امر، گاه از سوی فتنه انگیزان مایۀ گسست‌‌ها، بلکه نزاع‌‌های فراوان در تاریخ شده است، و بی‌گمان، یکی از عللِ ضعف مسلمانان در حال حاضر در برابر هجمۀ استعمار غرب، همین امر بوده است.
شیعه و سنی هر دو مسلمان و در اعتقادات، احکام، اخلاق و … دارای مشترکات زیادی هستند، البته اختلاف‌هایی هم دارند که انکار شدنی نیست، اما این اختلاف‌ها نباید منجر به خصومت و دشمنی شود و به اساس اتحاد و برادری اسلامی ضربه وارد سازد.
علامه شرف الدین می‌گوید: «سیاست سبب جدایی شیعه و سنی شد، همو نیز باید سبب اتحاد شیعه و سنی شود».[۱] منظور این است که سیاست استعماری و دسیسه‌های بی‌گانگان فرق اسلامی و از جمله شیعه و سنی را از هم جدا کرده است، باید سیاست اسلامی به منظور مقابله با دشمن مشترک نیز آنها را به هم پیوند دهد.
وحدت و مناظرات علمی
وحدت به معنای ترک و تعطیل کردن مباحثات و مناظرات علمی بین این دو مذهب نیست. با حفظ وحدت و یک پارچگی نیز می‌توان در محیط‌های علمی مناظرات علمی برقرار کرد؛ به گونه‌ای که دشمنان نیز نتوانند سوء استفاده نمایند. روشن است که برای رسیدن به اتحاد، نخست باید عوامل تفرقه و موانع اتحاد را از سر راه برداشت، و به طرفین شناختی صحیح از عقاید و افکارِ یکدیگر بخشید، و این، جز با بحث و مذاکره علمی بین دانشمندان ممکن نیست. «اتحاد» به معنای نفی آزادی اندیشه و تحقیق، حقیقت­‌جویی و عدالت خواهی نیست. اتحادی مطلوب است که در کنار این ارزش‌ها مطرح گردد.
اگر این مباحثات و مناظرات علمی با روش‌های علمی و رعایت آداب مناظره صورت گیرد، نه تنها سبب تفرقه و جدایی بین دو مذهب نخواهد شد، بلکه منجر به شناخت صحیح یک‌دیگر و در نتیجه وحدت خواهد شد؛ از این‌رو مناظرات علمی نه تنها تفرقه انگیز نیست که وحدت آفرین است.
وحدت در گذر زمان
با مطالعه در تاریخ اسلام می‌توان شواهد فراوانی از وحدت و هم گرایی و ثمرات آن در بین مذاهب اسلامی یافت و آنها را به عنوان اسوه و نمونه به جوامع اسلامی معرفی نمود.
سیرۀ حضرت علی (ع) بهترین الگو و اسوه برای برقراری اخوت و وحدت اسلامی است. ایشان برای حفظ وحدت مسلمانان نه تنها از حقوق خویش می‌گذشت، بلکه از همکاری با مخالفان خود نیز دریغ نمی‌کرد.
بزرگانی از هر دو مذهب شیعه و سنی در جهت پا گرفتن این وحدت کوشیده‌اند. افرادی؛ چون آیت الله بروجردی، حضرت امام خمینی، علامه شرف الدین، سید جمال الدین اسدآبادی، امام موسی صدر از میان شیعه و شیخ شلتوت و دیگران از بین اهل سنت را باید نام برد که در عرصه شکل‌گیری وحدت بین مسلمانان گام های مؤثری برداشته‌­اند.
با مراجعه به تاریخ نیز می‌توانیم شواهد فراوانی از همکاری و وحدت شیعه و سنی بیابیم. برای نمونه صاحب بن عباد شیعه، که در دوران عباسیان وزیر بود، قاضی عبد الجبار را که از بزرگان اهل سنت بود، به سمت قاضی القضاتی منصوب کرد.
در بین مسلمانان زمینه‌های وحدت بسیاری وجود دارد که با محور قرار دادن آنها می‌توان وحدت بین مسلمانان و قدرت یافتن آنها را شاهد بود؛ خدا، قرآن، رسول اکرم (ص)، حضرت علی (ع)، مسئله مهدویت، محبّت اهل بیت (ع)، دفاع از مردم فلسطین، مقابله با دشمنی‌های اسرائیل و آمریکا، از زمینه‌های وحدت امت اسلامی هستند.(۲)
===============================
(۱). شرف الدین، عبد الحسین، اجتهاد در مقابل نص، ترجمه،  دوانی، علی، ص ۸، چاپ دوم، کتابخانه بزرگ اسلامی، ۱۳۹۶ق.
(۲). اسلام کوییست
وحدت اسلامی چیست, معنی وحدت,وحدت اسلامی ,وحدت اسلام ,وحدت ,اسلام,  هفته وحدت ,شیعه و سنی,الدیباجی,مقالات,مقاله,مقاله دیباجی ,دیباجی, آیت الله دیباجی ,دیباجی اصفهانی 

بازدیدها: ۳۷