دسته‌ها
اخبار استفتائات رهنمود ها و توصیه ها عقائد و معارف

تفاوت رجعت و تناسخ و مسخ

بسمه تعالی

 

استاد محترم آیت الله دیباجی اصفهانی دامت برکاته

سلام و احترام محضر عالی

از جمله مباحثی که بحث می شود مسأله تفاوت رجعت و تناسخ و مسخ است ما واقعا در این سه مسأله خیلی مطالعه کردیم جواب های متعددی بیان شده ؛ حضرت استاد که الحمدالله در فقه ، اصول ، تفسیر و کلام صاحب نظر هستید خواستیم پاسخ کوتاه و دقیقی بیان بفرمایید. التماس دعا

 

 

 

پاسخ معظم له

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بعد التحیه والسلام

این سه لفظ از جهت معنی متفاوت هستند اصطلاحا رجعت بمعنی بازگشت به دنیا؛ مسخ بمعنی تبدیل چهره به چهره زشت تر؛ تناسخ بمعنی انتقال روح از بدنی به بدن دیگر در همین دنیا؛ اولی و دومی واقعیت دارد و اما سومی باطل است؛

رجعت؛ در ذیل آیه شریفه ۸۳ سوره نمل { وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجًا } صاحب تفسیر مجمع البیان ج ۷ ص ۳۶۷ میفرماید آیه شریفه مربوط به رجعت است نه مربوط به قیامت بخاطر کلمه « مِنْ» که برای تبعیض است چون آیه میفرماید از هر امتی دسته ای را مبعوث میکنیم بعض مردم را مبعوث میکنیم با اینکه در قیامت خداوند همه مردم را مبعوث میکند؛ درباره قیامت میفرماید {وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً}[۱] همه را مبعوث خواهیم کرد؛ علاوه روایات زیادی از ائمه معصومین علیهم السلام وارد شده که هنگام ظهور امام مهدی سلام الله علیه عده ای از شیعیان رجعت میکنند و از یاوران امام سلام الله علیه میشوند و عده ای از ظالمان ستمکاران نیز رجعت میکنند و کیفر کردار خود را می بنند چنانچه در دعای عهد میخوانیم «اللّٰهُمَّ إِنْ حالَ بَیْنِی وَبَیْنَهُ الْمَوْتُ الَّذِی جَعَلْتَهُ عَلَىٰ عِبادِکَ حَتْماً مَقْضِیّاً فَأَخْرِجْنِی مِنْ قَبْرِی مُؤْتَزِراً کَفَنِی ، شاهِراً سَیْفِی ، مُجَرِّداً قَناتِی ، مُلَبِّیاً دَعْوَهَ الدَّاعِی»

مسخ ؛ خدای سبحان می فرماید: {فَقُلْنَا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَهً خَاسِئِینَ}[۲] و همچنین {وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَهَ وَالْخَنَازِیرَ}[۳] خداوند چهره برخی از انسان ها را بر اثر گناه در امت های گذشته به چهره حیوانی (مانند میمون ، خوک ، خرس، سگ، گرگ ، عقرب، مار، وزغ، خارپشت، لاک پشت ، خرچنگ ، تمساح ، مورچه و زنبور …) تبدیل میکرده و بعد از سه روز هلاک میشدند چنانکه در برخی از رویات وارد شده خوردن گوشت آنها و داد و ستدد و بیع و شراء آنها جایز نیست [۴]

تناسخ؛بمعنی انتقال روح از بدن به بدن دیگر جنین باشد در رحم مادر یا غیر جنین  چنانکه یونانیان قدیم و بودانیان هند به تناسخ معتقد بودند و میگفتند گاهی تناسخ صعودی است (که روح از بدن ضعیف به قوی) منتقل میشود و گاهی نزولی ( که روح از بدن قوی به ضعیف) و گاهی عرضی ( مساوی به مساوی )؛ ولکن علماء و حکماء و فلاسفه اسلامی بالاتفاق قول  به تناسخ را باطل میدانند و میفرمایند قول به تناسخ سبب بازگشت فعلیت به قوه میشود و سبب اجتماع دو نفس در یک بدن که هر دو باطل است .

قد روی عن الامام رضا سلام الله علیه : «من قال بالتناسخ فهو کافر بالله العظیم مکذب بالجنه والنار».[۵]امام هشتم سلام الله علیه فرمود هر کس به تناسخ قائل (معتقد) باشد او به خدای سبحان کافر شده است و بهشت و دوزخ را تکذیب نموده است . و باید دانست که تناسخ با تجسم اعمال فرق دارد اولی باطل و دومی صحیح است چنانکه خدای سبحان می فرماید : {یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا ۗ وَیُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ ۗ}[۶]{ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ}[۷] در سوره مبارکه می فرماید { فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ خَیْرًا یَرَهُ وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یَرَهُ}[۸] روز قیامت انسان عمل ید خویش را میبیند ؛ آن عمل مجسم میشود اعمال شایسته و خوب به صورت نعمت ها و اعمال ناشایسته بصورت عذاب مجسم میشوند . والله العالم

آن سخن های چو مار و گژ دمش          مار و کژدم گردد و گیرد دمش

آنچه دارد در دل از مکرو رموز              پیش ما پیدا بود مانند روز

 

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

سید محمد تقی دیباجی اصفهانی

 

[۱] سوره مبارکه کهف آیه ۴۷

[۲] سوره مبارکه بقره آیه ۶۵

[۳] سوره مبارکه مائده آیه ۶۰

[۴] وسائل الشیعه ج ۲۴ ص ۱۰۴- ۱۱۲ ؛ مستدرک الوسائل ج ۱۶ ص ۱۶۶ – ۱۷۳

[۵] وسائل الشیعه ج ۲۸ ص ۳۴۱ – عیون اخبارالرضاء ج ۱ ص ۲۱۸

[۶] سوره مبارکه آل عمران آیه ۳۰

[۷] سوره مبارکه بقره آیه ۲۰۷

[۸] سوره مبارکه زلزال آیه ۷- ۸

بازدیدها: ۲۲

دسته‌ها
اخبار استفتائات رهنمود ها و توصیه ها

همسرم اهل تقوی و نماز نیست

به نام خدا

حضرت آیت الله دیباجی اصفهانی

سلام علیکم

همسر نه اهل نماز هست و نه اهل خمس و نه اهل دین گاهی هم عصبانی می شود و حرف های بد به زبان می آورد من دیگر بریدم و نمیدانم چکار کنم با سایت شما آشنا شدم گفتم  سؤال کنم وظیفه من در این زندگی چیست ؟ طلاق بگیرم یا ادامه بدم  حاج آقا سه تا بچه دارم من را راهنمایی کنید

 

 

پاسخ معظم له

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بعد التحیه و السلام

در روایتی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وارد شده که فرموده است «جَهادُ الْمَرأهِ حُسْنُ التَّبَعُّل[۱] جهاد زن نیکو شوهر داری است یعنی اگر زن رفتارش با شوهر رفتار خوبی باشد و سبب آرامش او شود و آبروی شوهر حفظ کند و با دار و ندار او بسازد خداوند ثواب جهاد در راه اسلام به او میدهد ؛ زن و مرد در مسائل زندگی شریک یکدیگرند و مانند شرکت تعاونی باید کمک یکدیگر باشند

 قال الله الحکیم «هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ»زنها برای شما مردها بمنزله لباس و شما نیز برای زنها بمنزله لباس هستید کمک یکدیگر هستید یکدیگر را بپوشانید .

در روایت وارد شده که در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله یکی از انصار  خواستند به مسافرت برود به همسرش گفت مبادا از خانه خارج شوید پدر آن خانم مریض شد آن خانم برای پیامبر صلی الله علیه و آله پیام داد که اذن میدهید من به عیادت پدر مریضم بروم پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود چو شوهرت شما را نهی کرده باید شوهرت را اطاعت کنید و از خانه خارج نشوید ؛ پدرش فوت شد پیام داد برای  پیامبر صلی الله علیه و آله اذن میدهی برای تشیع و تجهیز و نماز خواندن بر پدرم شرکت کنم پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود شوهرت را تو را نهی کرده «اجلس فی بیتک و اطیعـی زوجـک» از خانه خارج نشو و شوهرت را اطاعت کن «فدفن الرجل»  پدر آن خانم تجهیز شد و او را دفن کردند « فبعـث الیهـا رسولاللّه إنّ اللّه قد غفر لک و لأبیک بطاعتک لزوجک»[۲]. والله العالم

  • والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
  • سید محمد تقی دیباجی اصفهانی

[۱] المیزان ج ۴ ص ۳۵

[۲] بحارالانوار ج ۲۲ ص ۱۴۵

بازدیدها: ۲۶

دسته‌ها
اخبار استفتائات رهنمود ها و توصیه ها

توصیه رفع گرفتاری ها

بسم الله  الرحمن الرحیم

خدمت حضرت آیت الله دیباجی اصفهانی

سلام علیکم و رحمه الله

جهت برطرف شدن گرفتاریها و حل مشکلات چه توصیه ای می فرمائید

 

 

پاسخ معظم له

بسم الله الرحمن الرحیم

بعد التحیه والسلام

تمسک به قرآن

قال رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و اله « أَیُّهَا الناس فَإِذَا الْتَبَسَتْ عَلَیْکُمُ الْفِتَنُ کَقِطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَیْکُمْ بِالْقُرْآنِ فَإِنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ وَ مَاحِلٌ مُصَدَّقٌ‏ وَ مَنْ جَعَلَهُ أَمَامَهُ قَادَهُ إِلَى الْجَنَّهِ وَ مَنْ جَعَلَهُ خَلْفَهُ سَاقَهُ إِلَى النَّارِ وَ هُوَ الدَّلِیلُ یَدُلُّ عَلَى خَیْرِ سَبِیلٍ».[۱]

هر گاه آشوبها چون شب تار شما را فرا گرفت به قرآن رو آورید (و بدان چنگ زنید) زیرا آن است شفیعى که شفاعتش پذیرفته است (در باره کسى که بدان عمل کند) و گزارش دهنده است از بدیها که گفته‏ اش (در باره آن کس که بدان عمل نکرده) تصدیق شده است، هر که آن را پیشواى خود کرد به بهشتش رهبرى کند و هر که (از آن پیش افتد) و آن را پشت سر خود قرار دهد به دوزخش کشاند، و قرآن راهنمائى است که به بهترین راهها راهنمائى کند».

ما در تفسیر بُشری ص ۲۹۸ آیه ۳۹ سوره کهف این روایت را ذکر کرده ایم که امام صادق سلام الله علیه فرمود هر کس در آخر دعایش (ماشاالله لا قوه الا بالله ) بگوید دعایش مستجاب میشود [۲] و در روایت دیگری فرمودند : عجب دارم از کسی که میخواهد محتاج و فقیر نشود چرا «ماشاالله لا قوه الا بالله » نمیگوید و عجب دارم از کسی که میخواهد مورد مکر و حیله مردم واقع نشود چرا « وَأُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ»[۳] نمیگوید و عجب دارم از کسی که مهموم و مغموم (غم و غصه دارد) و چرا این آیه را نمیخواند «لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ » [۴]

برخی از عرفا (سید علی آقا قاضی طباطبائی )) خواندن سوره های دخان، زخرف، منافقون (به ترتیب) سفارش می کردند برخی دیگر سوه یس . هفت بار آیت الکرسی برای مریض و شفاء؛ ۷۰ مرتبه سوره حمد به نیت شفا که امام صادق سلام الله علیه فرمود اگر ۷۰ بار حمد شفا را به مرده خواندید و زنده شد تعجب نکنید

توسل

توسل به اهل بیت f مخصوصاً امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف».

 

والسلام علیکم و رحمه الله وبرکاته

سید محمد تقی دیباجی اصفهانی

 

[۱] اصول کافی ج ۲ ص ۵۹۹

[۲] سفینه البحار ج ۱ ص ۴۴۴

[۳] سوره مبارکه غافر آیه ۴۴

[۴] سوره مبارکه انبیاء آیه ۸۷

بازدیدها: ۳۴

دسته‌ها
اخبار دیدارها و مصاحبه رهنمود ها و توصیه ها

مصاحبه آیت الله دیباجی اصفهانی «مدظله العالی»

بسم الله الرحمن الرحیم

 

حضرت آیت الله حاج سید محمد تقی دیباجی اصفهانی «مد ظله العالی» استاد خارج فقه و اصول و تفسیر مؤلف کتاب «درایه فی شرح الکفایه» و کتب دیگر در زمینه تاریخ معصومین  علیهم السلام می باشد ایشان از سالهای آغازین طلبگی توجه ویژه ای نسبت به تعلیم و تعلم معطوف داشته و در پاسداشت از نهضت و آرمان های امام راحل رضوان الله تعالی علیه  در قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی از محکومیت و زندانی شدن تا حضور در جبهه های جنگ خدماتی داشته است

استاد معظم  در این مصاحبه در مقام دفاع از نظام آموزشی حوزه و نیز در دفاع از کتاب «کفایه» الاصول آخوند خراسانی «رضوان الله تعالی علیه» مباحثی را مطرح نمودند

سؤال : علم اصول نسبت به سایر علوم حوزوی از اهمیت ویژه ای برخوردار است مختصری در اهمیت و ضرورت این علم بفرمایید؟

استاد: علم اصول از مبادی تصدیقیه و بنای علم فقه است اگر کسی علم اصول را نخواند علم فقه را نمی تواند یاد بگیرد چون علم فقه علم به احکام الهی از روی استدلال است اکثر احکام الهی نظری است ، بدیهی نیست؛ یعنی باید از آیات شریف قرآن و روایات اخذ شود آیات و روایات هم امر نهی مجمل و مبین عام و خاص دارد این مباحث الفاظ علم اصول را انسان  باید یاد بگیرد تا بتواند احکام الهی را از منبع اصلی بدست بیاورد فعلی هذا علم اصول از مبادی تصدیقیه و زیر بنای علم فقه است

سؤال : مؤسس و پایه گذار علم اصول چه کسی بود؟

استاد: ائمه اطهار علیهم السلام مؤسس علم اصول هستند علامه مجلسی رحمه الله علیه  روایتی از امام صادق سلام الله علیه  در جلد دوم بحار الانوار آورده که فرموده است «انما علینا ان نلقی الیکم الاصول» ما اصول را برای شما بیان می کنیم شما فروعش را بیان کنید یعنی از همین اصول استفاده کنید مثلا در رابطه با حلیت فرمود«کل شی لک حلال» و در رابطه با طهارت فرموده «کل شی لک طاهر» در رابطه با استصحاب فرمود «لاتنقض الیقین بالشک » نیز در باره شبهه محصوره «سماعه» روایتی نقل می کند که از امام  سؤال کردم کسی که دو ظرف آب دارد و می داند در یکی از آنها نجاستی افتاده ولی نمی داند کدام یک نجس است قدرت هم ندارد که آب دیگری تهیه کند باید چه کار بکند ؟ امام سلام الله علیه  فرمود این دو آب را دور بریزد و تیمیم کند و نماز بخواند این همان شبهه محصوره است که در علم  اصولَ آمده علم اجمالی منجز تکلیف است وقتی انسان می داند نجاستی در احد الانائین افتاده باید از هر دو ظرف اجتناب کند در هر صورت مؤسس اصلی علم اصول ائمه اطهار علیهم السلام هستند

سؤال: نخستین کسی که قواعد اصول را به رشته  تحریر درَآورده چه کسی بوده ؟

استاد: علامه سید حسن صدر رحمه الله علیه  در کتاب «الشیعه و فنون الاسلام » نوشته اولین فردی که قواعد اصولی را به رشته تحریر درآورده «هشام ابن حکم » از شاگردان امام صادق متوفای ۱۷۹ بوده ایشان کتاب « الفاظ» را در مباحث الفاظ و کتاب » الاخبار» را در رابطه با حجیت خبر واحد نوشت

سؤال : استناد به قواعد اصولی در مقام فتوی از چه زمانی شروع شد؟

استاد: از زمان غیبت کبری حضرت مهدی سلام الله علیه در سنه ۳۲۹ که دیگر ملاقات با ایشان امکان نداشت باب اجتهاد و استناد برای افراد مفتوح شد مثلا ابن ابی عقیل استاد ابن قولویه رحمه الله علیه کتابی به نام «المستمسک بحبل آل الرسول » نوشت «ابن ابی عقیل» ظاهراً در سنه ۳۵۰ در فتوایی به قواعد اصولی استناد کرد او شیخ مفیدرحمه الله علیه و سید مرتضی رحمه الله علیه در کتاب «الذریعه » شیخ طوسیرحمه الله علیه درکتاب «عُدّه » علامه حلیرحمه الله علیه در کتاب« تحریر الاصول » این کار را ادامه داند همین طور علما علم اصول را مطرح کردند کتاب نوشتند و فتوی دادند مرحوم شهید ثانیرحمه الله علیه «تمهید القواعد» و فرزندش حسن بن زین الدینرحمه الله علیه «معالم» را نوشت ، معالم کتابی است بسیار عالی که متأسفانه اخیراً از حوزه های علمیه برداشته شده اودر این کتاب مباحث الفاظ و حجیت خبر واحد را مطرح کرده معالم تقریبا مثل صمدیه در علم نحو قلیل االفظ و کثیر المعناست مرحوم شیخ انصاریq که کتاب وسائل را نوشت از او سؤال کردند چرا مباحث الفاظ را مطرح نکردید فرمود معالم کفایت می کند میرزای قمیرحمه الله علیه هم معالم را درس می داد که نتیجه همان درس معالم کتاب دو جلدی قوانین شد

سؤال : مختصری هم پیرامون وجود شیخ انصاری و کتاب رسائل ایشان بفرمایید ؟

استاد: شیخ انصاری رحمه الله علیه متوفای ۱۲۸۱ نادره روزگار است در احوالاتش می نویسند که میرزای شیرازی رحمه الله علیه و میرزا حبیب الله رشتی رحمه الله علیه از  شاگردهای صاحب جواهر رحمه الله علیه اجازه اجتهاد گرفتند و عازم ایران شدند که میرزا شیرازی به شیراز برود و میرزا رشتی به رشت؛ یک روز دیدند یک شیخ ساده پوش و متواضعی گوشه مسجد عمران مشغول درس برای یک طلبه است رفتند پای درسش دیدند قوی است فردا و پس فردا  و چند هفته دیگر هم ماندند خلاصه از مسافرتشان گذشتند به مرحوم شیخ انصاری ارادت پیدا کردند و از شاگردان او شدند حاصل آن مباحث و دروس کتاب «رسائل» در علم اصول شد «مکاسب» کتاب فقه ایشان و اثری کم نظیر است اقوال را خیلی با احترام نقل می کند منتها نقد و ایراد مناقشه دارد مؤلفین را خیلی احترام می کند مثلا از «کشف اللثام » فاضل هندی با احترام یاد می کند درباره او می فرماید «ذهب بعض الاجله» و درباره شیخ اسد الله  تستری رحمه الله علیه می گوید:«ذهب بعض المحققین » و در باره مرحوم کاشف الغطاء می فرماید «ذهب بعض الاساطین» از استاد خودش صاحب جواهر هم یاد می کند و در باره او می گوید «ذهب بعض المعاصرین» البته بعضی ها گفته اند این از شذوذات مرحوم شیخ است که درباره استادش می فرماید «ذهب بعض المعاصرین» البته بعض جاها هم فرموده« ذهب من لاخبره له» مثلا در بحث غناء می فرماید بعضی افراد که خبرویتی  ندارند گفته غناء در مراثی جایز است و در بحث خیار عیب  ناراحت می شود که بعضی ها قایلند باید تفاوت صحیح و معیب را گرفت آن ها را به«ذهب بعض من لا تحصل له» تعبیر می کند بعضی گفته اند مراد شیخ از این تعبیر استادش است ولی از مقام زهد و تقوی ایشان خیلی بعید است که نسبت به استادش این طور فرموده باشد چون در بحث مکیل و موزون و شرایط عوضین می فرماید «ذهب بعض المعاصرین» و بعد که می خواهد نقادی کند می گوید اقوال ما ذکره دام ظله وبه استاد خودش احترام می کند پس خیلی بعید است که این طور باشد در هر صورت شیخ درمکاسب اقوال را نقل و نقادی می کند و لذا مکاسب در نقل اقوال و استدالال کتابی بسیار قوی است

سؤال : حضرتعالی  تألیفی دارید ؟

استاد: اخیراً بحمدالله تفسیر مختصر بُشری همراه با ترجمه قرآن کریم در دو هزار نسخه چاپ شده حاصل مباحث تفسیری ما روزهای پنچشنبه یکساعت بظهر در منزل ،همین تفسیر مختصر بُشری میباشد امید است ذخیره آخرت ما باشد انشاالله

۲- کتاب زیارت نامه حضرت رضا و حضرت معصومه سلام الله علیهما و فضیلت زیارت آن بزرگواران که در سال ۱۳۸۱ در هزار نسخه چاپ شده

۳- شرح رساله حقوق امام سجاد سلام الله علیه به عربی

۴- انبیاء اولوالعزم علیهم السلام عربی

۵-رساله حقوق امام سجاد سلام الله علیه (عربی )

اشاالله ترجمه فارسی انبیااولعزم و رساله حقوق در دست چاپ است

۶- توضیح الکفایه در شش جلد؛ که شامل سه جلد مباحث الفاظ و سه جلد مباحث عقلیه میباشد،البته توضیح الکفایه حاصل تدریس حقیر بوده که طی چهار سال (۱۳۸۳- ۱۳۷۹ ) که بنده زاده حدود پانصد نوار از درس ها را ضبط نموده و به کمک دوستانش مورد تحقیق و تنظیم و تبدیل گفتاری به نوشتاری قرار دادند و بحمد الله در هزار نسخه (دوره شش جلدی ) چاپ شد.

۷- توضیح المکاسب (مکاسب محرمه ، بیع و خیارات ) که بنده زاده ها نوارهای صوتی درس را گرفته اند و در دست تحقیق و تنظیم  در پانزده جلد به چاپ خواهد رسید انشاالله

سؤال ویژگی های یک کتاب درسی مطلوب در حوزه چیست ؟ آیا کفایه چنین خصوصیاتی دارد ؟

استاد: البته در علم اصول بهترین کتاب معالم است چون مختصر است و مباحث الفاظ و اصول عقلیه  را دارد این خواص در کفایه هم هست مرحوم آخوند حدودا ۶ سال زحمت کشیدند تا این مطالب اصولی را تنقیح و زوایدش را حذف کرده و جلدین کفایه را در ۸ مقصد نوشت ۵ مقصد در جلد اول پیرامون مباحث الفاظ است که بحث آن صغروی است یعنی بحث از مصادیق اصاله الظهور است مثلا آیا امر ظاهر در وجوب است یا نه ؛نهی آیا ظاهر در حرمت است یا نه ؛ سه مقصد در جلد دوم پیرامون مباحث اصول عقلیه  مثل قطع ظن امارات و اصول عملیه که بحث آن کبروی است یعنی بحث از حجت است حجت خبر واحد اجماع شهرت و … کتاب کفایه واقعاً در نوع خودش کم نظیر است روح اجتهاد و توان اجتهاد را به طلبه می دهند اگر انسان با دقت کفایه را مطالعه کند بعضی حواشی را ملاحظه کند از نظر علم اصول مستغنی می شود

سؤال : بعضی ها معتقدند کفایه کتاب اصولی محض نیست کشکولی از ادبیات عرفان فلسفه و کلام است نظر شما چیست اگر چنین است دلیلش چیست ؟

استاد : این اشکال وارد است که بعض مطالب مثل بحث فلسفی اتحاد طلب و اراده را مرحوم آخوند رحمه الله علیه  مطرح کرده مرحوم آیت الله فیروزابادی رحمه الله علیه صاحب عنایه الاصول فرموده : «ای کاش مرحوم آخوند وارد این بحث نمی شد یا حالا که وارد شده خیلی مستقصا وارد می شد» همان طور که امام رضوان الله علیه در کتابشان به نام طلب و اراده مطرح فرمودند این بحثی بسیار قوی و دامنه دار است و سزاوار نیست در مباحث اصولی مطرح شود بحثی جدا است که کتاب جدا احتیاج دارد و استادی که بتواند مسئله را برای شاگردانش پیاده کند می گویند ای کاش مرحوم آخوند در مباحث الفاظ کفایه بحث طلب و اراده را مطرح نمی کرد

سؤال: بهترین شروح کفایه کدامند؟ شما کدام را بیشتر مورد توجه قرار می دادید ؟

استاد : «عنایت الاصول » حاشیه و شرح بسیار مضبوط و خوب کفایه است یعنی بعضی مطلب مرحوم آخوند را با عبارت های خیلی کوتاه و مبین پرواضح بیان می کند همچنین «منتهی الدرایه » که اخیرا آیت الله مروج نوشته برای ارجاع ضمائر و تبین بیانات مرحوم آخوند و نقل قول خیلی خوب است البته باید گفت حق تقدم با کتاب دو جلدی «حقایق الاصول » مرحوم آیت الله حکیمرحمه الله علیه است که مصداق همان شعر ابن مالک است که برای استادش خوانده :

« هو بسبق حائز تفصیلا / مستوجب ثنائی الجمیلا/ والله یقضی بهبات وافره / لی و له فی درجات آخره  »

واقعا حق تقدم با آیت الله حکیم است وقتی مرحوم آخوند قبل از بحث مشتق در بحث استعمال لفظ در اکثر از معنا وارد می شود و آیت الله حکیم هم وارد می شود و این قصه را در جلد اول حقائق الاصول صفحه ۹۵ نقل می کند که : یکی از بزرگان فرمود به اتفاق آیت الله صدر سید حسن صدر رحمه الله علیه و سید اسماعیل صدررحمه الله علیه و حاجی نوری  صاحب مستدرک استاد محدث قمی رفتیم محضر آخوند ملافتحعلی رضوان الله تعالی علیه  ایشان هفتمین آیه شریفه سوره حجرات را مطرح کرد که {وَاعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللَّهِ ۚ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَکَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ ۚ أُولَٰئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ} و معنای برای آیه بیان کرد که همه حاضرین خیلی تعجب کردند فردا باز حضور ایشان رسیدیم و معنای دیگری را برای آیه شریفه بیان کرد سپس فردا معنای دیگری تا سی روز که حضار خدمت ایشان رسیدند و سی معنا در این مدت ایشان برای جمله{ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ} فرمود به همین روایات آمده که قرآن دارای بطونی است بعد مرحوم آیت الله حکیم به مناسبت همین استعمال لفظ در اکثر از معنا می نویسند این مفسر دارای کراماتی بوده است در هر صورت حقایق الاصول حاشیه بسیار خوبی بر کفایه است و برای مدرسین بسیار راهگشا است

سؤال:  کفایه الاصول مرحوم محقق خراسانی چه ویژگی هایی دارند ؟

استاد: یکی همین اختصار است که سبب می شود مستمع مطلب را حتی زود بگیرد اختصار یکی از محسناتش است دیگر از محسنات کفایه این است که ایشان زواید علم اصول را حذف کرده است البته عباراتش یک مقدار غامض است ولی با بیش از صد شرحی که برآن نوشته شده این مشکل برطرف می شود و یکی از خصوصیات مرحوم آخوند این است که خیلی با احترام اقوال دیگران را نقل و حتی خدشه می کند گاهی از استادش مرحوم شیخ مطالبی را بیان می کند حتی با احترام مطلب بعضی از علمای اصول را مناقشه می کند اهم خصوصیاتش این است که مطلب را خیلی مختصر بیان می کند و زواید علم اصول حذف کرده است

سؤال بعضی ها معتقدند این ایجاز مخل است ؛اغلاق عبارت کفایه را تا چقدر مخل می دانید ؟

استاد: نه ایجاز مخل نیست بله در علم معانی بیان آمده که خطابه و خطبه و کتابت نباید اطناب ممل و ایجاز مخل داشته باشد ایجاز مخل یعنی متن به اندازه ای کوتاه باشد که مفهوم را نفهماند و نرساند مرحوم آخوندرحمه الله علیه  کلماتی که در کفایه بیان کرده ایجاز مخل ندارد بلکه قدرت و قوت حافظه و استعداد طلبه را زیاد می کند یعنی کلام را طوری بیان کرده که طلبه به فکر بیفتند معنای این عبارت چیست مثل ابن مالک که مطالب نحو را در اشعار الفیه آورده و می گوید : «استعین الله فی الفیه مقاصد النحو بها محویه» ، واز خداوند طلب کمک می کند ؛ مرحوم آخوند هم مطالب را در عبارات کوتاه آورده ولی ایجاز مخل نیست کاری می کند که استعداد طلبه بیشتر شود به فکر بیفتد حواشی را ببیندرسائل و بعد کتب را ببیند که مطلب را دریابد بعد از معالم کتاب کفایه بسیار خوبی به نظر می رسد

سؤال امروز بعضی ها می گویند کفایه باید خلاصه شود و مباحثی از آن جذف یا با مطالب دیگر جایگزین شود نظرتان در مورد تلخیص کفایه چیست ؟

استاد: صلاح نیست باید همین طور که الان هست باشد چنانچه امام رضوان الله علیه در رابطه با جواهر فرمودند فقه جواهری اجتهاد جواهری باید در حوزه باشد از نظر اصول هم کفایه باید در حوزه ها تدریس شود امروز کفایه الاصول همچون نگین انگشتر در دست حوزها می درخشد و در دروس سطوح عالیه و خارج اصول محور قرار گرفته نهایتاً استاد باید مقداری برای شاگردان وقت بگذارد و دو مطالعه داشته باشد یکی مطالعه که مرحوم آخوند چه می خواهد بگوید و دیگری مطالعه طرز تدریس و تبیین مطلب برای شاگردان است که می خواهد بر کرسی تدریس بنشیند و درس بدهد باید این را ملاحظه کند هم مطلب را بداند و هم طرز تبیین و بیان مطلب را ؛ معروف است استاد باید این دو مطالعه را داشته باشد خلاصه تر از مطالب مرحوم آخوند همان ایجاز مخل می شود استاد باید بیشتر مطالعه کند حواشی و شروحی که بر کفایه نوشته شده مخصوصا حقایق الاصول آیت الله حکیم و عنایت الاصول را بخواند  تا بتواند مطلب آخوند را برای شاگردان بیان کند

سؤال شخصیت سیاسی صاحب کفایه را در نوشتن کفایه تاثیر گذار می دانید ؟

نه خیر آن یک مسئله سیاسی بود که در انقلاب مشروطه مرحوم آخوند موافق بود و بعض مخالفت کردند و این شد، مسئله هیچ ارتباطی به مسئله علمی و اصولی ایشان نداشته معروف است مرحوم آخوندرحمه الله علیه  شش سال زحمت کشیدند تا جلدین کفایه را نوشت و زواید علم اصول را حذف کرد الان هم حدودا یک قرن است که این کتاب در حوزه های علمیه تدریس می شود و مجوز درس سطح عالی و حتی خارج اصول از علماست

سؤال پرداختن به نظریات مختلف در کفایه برای تربیت مجتهد کافی است ؟

استاد: البته برای تربیت مجتهد بسیار کتاب خوبی است ولی مثل کتاب مرحوم شیخ رحمه الله علیه  نقل اقوال نکرده شیخ نقل اقوال نقادی و بحث می کند اقوال را رد می کند و قول خودش هم چه در رسائل و چه در مکاسب حتی کمیا ب است مرحوم آخوند رحمه الله علیه این طور نیست که زیاد نقل اقوال کند گاهی نقل می کند ولیکن نقادیش مثل شیخ نیست

سؤال چه شاخصه ها و امتیازاتی نسبت به کتب اصول دیگر دارد ؟

استاد: همین که وقت طلبه را زیاد نمی گیرد چون همان طور که عرض کردم علم اصول مبادی تصدیقیه علم فقه است و استاد باید به مقدار احتیاج آن را یاد بگیرد نه این که تمام عمرش را صرف علم اصول بکند و سزاوار نیست چون علم فقه اشرف علوم است و همچنین  باید روی علم تفسیر قرآن و معارف اسلامی هم خیلی کار شود نقل است مشکینی ره  از شاگردان مرحوم آخوندرحمه الله علیه  در نجف که خیلی در علم اصول غواصی کرد و حاشیه ای بر کفایه دارد در اواخر عمرش اظهار پشیمانی کرده ای کاش این قدر در علم اصول غواصی نکرده بودم و در علم فقه این اندازه بررسی نمی کردم تا در فقاهت کامل می شدم و در هر صورت چون علم اصول از مبادی عل فقه است به مقدار احتیاج همان اندازه مباحث الفاظ و مباحث اصول عقلیه در جلدین کفایه باید بسنده کرد به همان اندازه که انسان بررسی کند و دیگری اجتهاد و قدرت استنباط داشته باشد کافی است

سؤال محاسن کفایه نسبت به رسائل(اثر استاد آخوند خراسانی ) چیست ؟

استاد : همین جهت اختصار است مرحوم آخوندرحمه الله علیه  زواید علم اصول را حذف کرده مثلا مرحوم شیخ دلیل انسداد و مقدمات انسداد را خیلی مفصل بیان کرده ولی مرحوم آخوند این ها را خیلی خلاصه کرده یا چند سطراز آن گذشته است بحث کردن مثل مرحوم شیخ خیلی وقت احتیاج دارد الان با این گرفتاریهایی که طلاب دارند آن اندازه نمی توانند علم اصول را بررسی کنند مرحوم آخوند زواید را حذف کرده تنقیح کرده دسته بندی نموده مطلب را مختصر مفید تحویل داده است البته مباحثی مثل اتحاد طلب و اراده را مطرح کرده مقداری وارد جبر و تفویض شده که نمی شود اساتید آن قسمت را تدریس نکنند چون خدای ناخواسته امکان دارد فکر طرف مقابلشان منحرف کند

سؤال آخوند در کفایه الاصول از رسائل اقتباس کرده است؟

استاد: شکی نیست که اقتباس کرده است بالاخره شیخرحمه الله علیه  استاد آخوند بوده مرحوم آخوند از ۲۵ سالگی در دروس مرحوم شیخ مرحوم میرزای شیرازی و شیخ رضی  شرکت می کرده و مطالبی را از ایشان یاد گرفته و احترام بسیاری برای ایشان قائل بوده مادامی که میرزای شیرازی بود مرحوم آخوند روی زمین می نشست و درس می داده و منبر می رفته و بعد هم میرزای شیرازی فوت کرد آخوند به خانه استاد رفت کوبه در را بوسید و پیشانیش را به درب منزل او گذاشت و گریه کرد اینطور به استاد احترام می گزارد که به آن مقام ها رسید زحمات نماز شب و زهد تقوی آخوند خیلی عجیب است که خداوند او را به آن درجات رساند و حالا کتابشان محور علم اصول حوزه هاست

سؤال : شما دو دوره (دیروز و امروز ) حوزه را درک کرده اید چه عوامل مهمی در رشد طلبه ها مؤثر بوده که خروجی های حوزه آنقدر موفق و اهل فضل دانش و معنویت بودند ؟ سیر تربیتی یک طلبه را از نگاه حوزه سنتی بیان کنید

استاد : این که استاد علاوه بر تدریس دروس و مسائل اخلاقی را ولو یک روز در هفته برای طلبه بیان کند خیلی کارساز است و روحیه طلبه را هم به لحاظ علمی و هم به لحاظ اخلاقی تربیت می کند بالاخره طلبه فردا می خواهد در جامعه کار کند قاضی شود امام جمعه شود خطیبت شود و منبری شود سخنران شود معتقدم اساتید باید ولو یک روز در هفته را به درس اخلاق اختصاص بدهند شاید بعضی از دروس این محسنه را داشته که طلاب خوب و قابل توجهی از حوزه ها سربر آورند ولی اگر اساتید به طور عمومی درس اخلاق بگویند یا آخر درسشان یک روایت را مطرح کند خیلی مؤثر است

متاسفانه اخیرا این مسئله کم شده است باید مدرس اخلاق در حوزه ها باشد چون علم را برای عمل می خوانند نقل شده که به بقراط حکیم گفتند فی من یکون کمال المرء کمال انسان در چیست ؟ گفت: « فی الاثنین اول الاول اول الثانی ثانی الثانی ثالث الاول ثانی الاول ثالث الثانی علم و عمل عین اول در هر دو است لام در علم دوم است و در عمل سوم ومیم در عمل دوم است و در علم سوم در روایت آمده «العالم بلاعمل کاشجره بلاثمن» باید علمی که می آموزیم را در حوزه عمل هم به کار بگیریم مدرسین اگر آن جهت اخلاق را برای طلاب بیان کنند خیلی مؤثر است

نقل کردند که مرحوم کاشف الغطاءرحمه الله علیه که مرحوم شیخرحمه الله علیه خیلی ارادت  علمی به ایشان دارد و درباره اش می فرماید «ذهب بعض الاساطین» نیمه های شب پسرش را برای نماز شب بیدار می کرد یک شب که او را صدا می زند می گوید خوابم می آید مرحوم کاشف الغطاءرحمه الله علیه  می گوید : می ایستم که بیدار شوی و با هم به حرم مولا امیرالمومنین سلام الله علیه  برویم با هم رفتند یک فقیری نزدیک صحن امیرالمومنین سلام الله علیه  ایستاده بوده و تکدی می کرده به پسرش می فرماید: ببین این در هدفش جطوری است که قبل از من و تو از خواب بیدار شده آمده تکدی می کند ما هم گدای خدا هستیم و می آییم در حرم امیرالمؤمنین از خدا گدایی می کنیم باید بیدار شویم .توصیه می کند به نماز شب و هفدهمین آیه شریفه از  سوره سجده را برای او  می خواند که{ فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّهِ أَعْیُنٍ جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ} هیچ کس نمی داند خدا برای کسی که مناجات می کند چه چیزی را پس انداز کرده است در هر صورت اگر ما طلبه ها این جهت عمل را داشته باشیم خیلی پیشروی  بیشتر داریم

سؤال : تا چه حد معتقد به تغییر یا تلخیص کتب درسی حوزه هستید ؟ آیا ضرورتش را در عصر کنونی که عصر انفجار اطلاعات و ارتباطات است حس می کنید یا این که معتقدید به همین شکل باید ادامه پیدا کند

استاد: به همین شکل ادامه پیدا کند منتها استعداد های طلاب باید مشخص شود چون امکان دارد طلبه ای استعداد اجتهاد داشته باشد پس باید به همین منوال درس بخواند تا مجتهد شود اما یکی استعداد اجتهاد ندارد مثلا برای تبلیغ یا منبر خیلی عالی است یا می تواند در زبان خارجی یا زبان عربی کار کند و مروج دین باشد به نظر می رسد مدیریت استعداد یابی کنند و طلاب دسته بندی می شوند ولو تا سطح عالی و کفایه بخوانند بعد که در فهم آیات و روایات وارد شدند در رشته خودشان کار کند بهتر است. معروف است شیخ بهاییرحمه الله علیه  فرمود: با هر کسی که ذی الفنون بود بحث کردم غالب شدم ولی با متخصص فن که بحث کردم مغلوب شدم این که دریابیم هر طلبه به درد اجتهاد یا منبر و خطابه یا هر چیزی دیگر می خورد بیشتر کمک می کند

 از  اینکه وقت شریف خود را در اختیار ما قرار دادید بسیار ممنونیم 

استاد : موفق  باشید 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بازدیدها: ۱۴۶

دسته‌ها
اخبار درس اخلاق رهنمود ها و توصیه ها

مقام عالم و عابد در قیامت

درس اخلاق حضرت آیت الله دیباجی اصفهانی «مدظله العالی»

موضوع : مقام عالم و عابد در قیامت

تاریخ:  ۱۳۸۷

بسم الله الرحمن الرحیم

 

امام صادق علیه السلام: اِذا کانَ یَومُ القیامَهِ بَعَثَ اللّه ُ عَزَّوَجَلَّ العالِمَ وَ الْعابِدَ ، فَاِذا وَقَفا بَیْنَ یَدَىِ اللّه ِ عَزَّوَجَلَّ قیلَ لِلْعابِدِ : اِنْطَلِقْ اِلَى الْجَنَّهِ وَ قیلَ لِلْعالِمِ : قِف تَشَفَّعْ لِلنّاسِ بِحُسْنِتَأدیبِکَ لَهُمْ؛[۱]

هر گاه روز قیامت گردد ، خداى عزّوجلّ عالم و عابد را برانگیزاند . پس آن گاه که در پیشگاه خداوند ایستادند به عابد گفته مى شود : «به سوى بهشت حرکت کن»و به عالم گفته مى شود : «بایست و مردم را به خاطر آن که نیکو ادبشان نمودى،شفاعت کن» .

در کتاب وحی الهی متجاوز از هفتصد مورد ماده علم و مشتقات آن به کار رفته و در اولین آیات نازل شده به رسول اکرم صلی الله علیه و آله  سخن از علم ، دانش و قلم آمده است: {الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ } [۲]؛ همان کسی که به وسیله قلم تعلیم انسان نمود.

خداوند در قرآن می فرماید: {قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ ۗ إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ} [۳] بگو: آیا آنان که اهل علم و دانشند با مردم جاهل نادان یکسانند؟ منحصرا خردمندان متذکر این مطلبند.

نقش علم برای انسان اینقدر زیاد است که اسلام طلب آن را بر هر مسلمانی واجب دانسته است.پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:«طَلَبُ العِلمِ فَریضَهٌ عَلى کُلِّ مُسلِمٍ و مُسلِمَهٍ» ؛[۴] یعنی جستجو و تحصیل علم بر هر مسلمانی فرض و واجب است» این حدیث از جمله احادیث اسلامی است که شیعه و سنی هر یک به طرق و سندهای خود آن را از رسول اکرم صلی الله علیه و آله  نقل کرده اند. اگر چند حدیث مسلم داشته باشیم که فریقین آنرا از رسول اکرم  صلی الله علیه و آله نقل کرده باشند یکی همین حدیث است. معنی حدیث این است؛ یکی از فرائض اسلامی و واجبات اسلامی، در ردیف سایر واجبات و فرائض، طلب و تحصیل علم است. تحصیل و طلب علم بر هر مسلمانی واجب است، اختصاص به طبقه و دسته ای  خاص ندارد. در تواریخ آمده که قبل از ظهور اسلام بعضی از جامعه های متمدن آنروز تحصیل علم را از حقوق و امتیازات بعضی از طبقات می دانسته اند و برای سایرین چنین حقی قائل نبوده اند. در اسلام نه تنها علم به عنوان ” حق ” از امتیازات گروه خاص  نیست، بلکه به عنوان ” تکلیف ” و ” وظیفه ” بر همه افراد تحصیل آن فرض و واجب است مانند سایر تکالیف.

در باب فضل مهاجرت و مسافرت برای علم به نقاط دوردست، و حتی آیه کریمه {وَمَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ }؛[۵] و هر کس از خانه خود به سوی خدا و پیامبرش برای هجرت خارج شود و در راه بمیرد اجرش با خداست»  آیه شریفه به مهاجرت و مسافرت در طلب علم تفسیر شده است.

در حدیثی از امام صادق سلام الله علیه  می خوانیم « لَو عَلِمَ النّاسُ ما فی طَلَبِ العِلمِ لَطَلَبوهُ ولَو بِسَفکِ المُهَجِ وخَوضِ اللُّجَجِ» ؛[۶] اگر مردم مى دانستند که علم چه فوایدى دارد، هر آینه در جستجوى آن بر مى آمدند گرچه در راه آن خون بریزند و در ژرفاى دریاها فرو روند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله  ، شخص عالم برتر از غیر عالمی است که شب و روز به عبادت خدا می پردازد. در میان سخنان پیامبر در این باره، چنین آمده است:«فَضْلُ الْعالِمِ عَلَی الْعابِدِ کَفَضْلِ الْقَمَرِ عَلی سائِرِ النُّجُومِ لَیْلَهَ الْبَدْر»[۷]برتری عالم بر عابد، مانند برتری ماه شب چهارده بر دیگر ستارگان است.

در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله   می خوانیم:«أَلنظَرُ إِلی وَجْهِ الْعالِمِ عِبادَهٌ»؛[۸] از امام صادق  سلام الله علیه ، راجع به این سخن پیامبر صلی الله علیه و آله که «نگاه کردن به چهره علما عبادت است». پرسیدند، فرمود: «هُوَ الْعَالِمُ الَّذِی إِذَا نَظَرْتَ إِلَیْهِ ذَکَّرَکَ الْآخِرَهَ وَ مَنْ کَانَ خِلَافَ ذَلِکَ فَالنَّظَرُ إِلَیْهِ فِتْنَهٌ اغْدُ عَالِماً أَوْ مُتَعَلِّماً أَوْ مُسْتَمِعاً أَوْ مُحِبّاً وَ لَا تَکُنِ الْخَامِسَ فَتَهْلِکَ.[۹]  مقصود، آن عالمى است که هر گاه به او نگاه کنى، تو را به یاد آخرت بیاندازد، و هر کس جز این باشد، نگاه کردن به او، فساد است. یا عالم باش، یا متعلّم، یا مستمع، و یا دوستدار عالمان؛ پنجمى نباش که هلاک مى‏شوى.شرافت و عزت مقام علم و عالم تا بدان پایه است که در بهشت خدا نیز عالمان مقامی برتر و بالاتر از دیگران دارند. رسول اکرمj خطاب به یاران خویش فرمود: «می‌خواهید به شما بگویم که شریف‌ترین اهل بهشت چه کسانی هستند؟» گفتند بله یا رسول الله فرمود: «آنها علمای امت من هستند»علمی که منتهی به عبادت و پرستش خدا نشود، بیهوده است.بنابراین،

و از امام باقر سلام الله علیه نیز روایت شده که فرمود: «عَالِمٌ ینْتَفَعُ بِعِلْمِهِ خَیرٌ مِنْ سَبْعِینَ الْفَ عَابِدٍ»عالمی که مردم از علم او بهره بگیرند از هفتاد هزار عابد بهتر است.[۱۰]

اما پیداست آن علمی که مردم از آن بهره برند باید توأم با عبادت باشد وعلمی که منتهی به عبادت و پرستش خدا نشود بیهوده است بنابراین  علم به منزلۀ درخت می‌باشد و عبادت همچون میوه‌ای از میوه‌های آن. کمال درخت، به میوه دادن و به ثمر نشستن است و از اینجاست که انسان باید از هر دوی این امور، بهره و نصیب داشته باشد.

نکته‌ای که در اینجا قابل ذکر است، این است که مقصود از علم، علم دین است. یعنی شناخت حقیقی ذات و صفات و افعال خداوندی و ملائکه و کتب و انبیاء او و علم به آخرت و روز جزا. قرآن کریم می‌فرماید: {آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ ۚ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ} [۱۱]«پیامبر به آنچه از سوی پروردگارش به وی وحی شد، ایمان آورد و مؤمنین همگی ایمان آورند به خدا و فرشتگان او و به کتبی که نازل کرد و به رسولانش»

بازگشت ایمان نیز به علم است، زیرا ایمان عبارت است از تصدیق کردن چیزی، آنچنان که حقیقت آن چیز است و این امر مستلزم آن است که آدمی به اندازۀ وسع و طاقت انسانی‌اش، اشیاء را چنان که هست دریابد و این همان معنی علم است، در مقابل ایمان، کفر قرار دارد که یعنی پوشیدن و پنهان کردن است و بازگشت کفر به جهل است. از علمای بزرگ جهان اسلام که عالم ربانی بودند سید مرتضی و سید رضی رضوان الله تعالی علیهما می باشند آن بزرگواران هنگامی که  ارثیه پدر را تقسیم می کردند به آخرین مورد رسیدند که کتابی از پدر بود سید مرتضی گفت این کتاب را آنکس از ما بردارد که در طول عمر خود گناه نکرده باشد سید رضی گفت این کتاب را آنکس از ما بردارد که در طول عمر حتی فکر گناه هم نکرده باشد ؛سید مرتضی پیشانی برادر کوچکتر (سید رضی) را بوسید و کتاب را به او داد.

والسلام علیکم و رحمه الله وبرکاته

تحقیق و تدوین ؛ علی منصوری اراکی

[۱] علل الشرایع  ج۲ ص ۳۹۴ ح ۱۱

[۲] سوره مبارکه علق آیه ۴

[۳] سوره مبارکه زمر آیه ۹

[۴] اصول کافی، ج ۱ ص ۳۰.

[۵] سوره مبارکه نساء آیه ۱۰۰

[۶] بحارالانوار ، ج ۲ ص ۱۷۷

[۷] اصول کافی ج ۱ ص ۳۴

[۸] من‌لایحضره‌الفقیه، ج۲، ص۲۰۵؛ وسائل‌الشیعه، ج۱۲، ص۳۱۲؛ ج۱۳، ص۲۶۴.

[۹] مجموعه ورام(تنبیه الخواطر)، ج۱، ص۸۴

[۱۰] بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۱۷۳.

[۱۱] سوره مبارکه بقره آیه ۲۸۵

بازدیدها: ۳۴۱

دسته‌ها
اخبار درس اخلاق رهنمود ها و توصیه ها

سه علامت عالم

درس اخلاق حضرت آیت الله دیباجی اصفهانی «مدظله العالی»

موضوع : نشانه عالم

تاریخ:  ۱۳۸۸

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم‏

 

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ‏ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی ‏جَمِیعِ الْأَنْبِیَاءِ وَ الْمُرْسَلِین‏ سَیَّمَا خَاتَمِهِم وَ أَفَضَلِهِم مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم وَ أَهْلِ بَیْتِهِ الأطْیَبِینَ الأَنْجَبین ‏سَیَّمَا بَقِیَّهَ اللَّه فِی الْعالَمِین بِهِمْ نَتَوَلَّی‏ وَ مِنْ أَعْدَائِهِم‏ نَتَبَرَّأ إِلَی اللَّه».

الامام امیرالمؤمنین سلام الله علیه :یَا طَالِبَ اَلْعِلْمِ إِنَّ لِلْعَالِمِ ثَلاَثَ عَلاَمَاتٍ اَلْعِلْمَ وَ اَلْحِلْمَ وَ اَلصَّمْتَ وَ لِلْمُتَکَلِّفِ ثَلاَثَ عَلاَمَاتٍ یُنَازِعُ مَنْ فَوْقَهُ بِالْمَعْصِیَهِ وَ یَظْلِمُ مَنْ دُونَهُ بِالْغَلَبَهِ وَ یُظَاهِرُ اَلظَّلَمَهَ .[۱]

امیرالمؤمنینسلام الله علیه فرمود: دانشمند[واقعى] داراى سه علامت هستند: دانش و بینش، حلم و بردبارى، سکوت و آرامش و وقار. براى عالم نماها و دانشمندانى که با تکلف، جامه علم را بر قامت نارساى خود پوشانده اند، سه نشانه وجود دارد: با دانشمندانِ برتر و والاتر از خویش با کردارهاى آلوده به گناه درگیر شوند و با آنان بستیزند و نسبت به دانشمندان زیر دست  از طریق قهر و غلبه ستمگرانه عمل کنند و دیگر آنکه از ستمگران و جفاپیشگان، حمایت و پشتیبانى نمایند.

علم: معنای اصلی و نخستین علم، دانستن در برابر ندانستن است. قرآن کریم به این معنا اشاره دارد که { هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ ۗ }[۲]،آیا یکسانند آنان که می‌دانند و آنان که نمی‌دانند؛ {وَتِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ ۖ وَمَا یَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ} [۳] یعنی: ما درقرآن مثالها از برای مردمان بیان می فرمائیم و نمی فهمند آنها را مگر اهل علم».و باز می فرماید: {و من یؤت الحکمه فقد اوتی خیرا کثیرا} [۴]  یعنی: هرکس حکمت و دانایی به او عطاء شده باشد خیر بسیار به او عطا شده است. پس علم در راس فضیلت ها و بلکه ریشه همه خوبی ها و غایت همه فضیلت ها است و برای همین است که علم امری مقدس است و ارزش انسان به علم اوست.

روایت از نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله  که می فرمایند : «یا اباذر ساعتی نشستن در مجلسی که در آن گفتگوی علمی باشد بهتر است در نزد خدا، و محبوب تر است از بیداری هزارشب، که در هر شبی هزار رکعت نماز خوانده شود، و محبوب تر است از هزار جهاد درراه خدا، و از دوازده هزار مرتبه ختم قرآن، و عبادت یک سال که روزهای آن را روزه بگیرند و شبهای آن را احیاء بدارند. و هر که از خانه خود بیرون رود به قصد اخذمساله ای از مسائل علمیه به هر قدمی که برمی دارد خداوند عالم می نویسد از برای اوثواب پیغمبری از پیغمبران، و ثواب هزار شهید از شهدای جنگ بدر، و به هر حرفی که از عالم بشنود یا بنویسد شهری در بهشت به او عطا می فرماید، و طالب علم را خدادوست می دارد، و ملائکه و پیغمبران او را دوست دارند، و دوست ندارد علم را مگراهل سعادت.

پس فرمودند: «خوشا به حال طالبان علم، و نظرکردن به روی عالم بهتر است ازآزاد کردن هزار بنده و هر که دوست دارد علم را بهشت از برای او واجب است وداخل صبح و شام می شود با خوشنودی خدا و از دنیا نمی رود مگر اینکه از شراب کوثربنوشد و از میوه بهشت بخورد و در قبر کرم بدن او را نمی خورد و در بهشت رفیق خضر علیه السلام  خواهد بود» [۵]

از امام صادق سلام الله علیه روایت شده که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «خداوندا! رحمت کن خلفای مرا. بعضی عرض کردند: یا رسول الله کیستند خلفای تو؟ فرمودند: کسانی که بعد از من بیایند واحادیث و آداب مرا روایت کنند و به مردم برسانند»[۶]

حلم : امام صادقسلام الله علیه می فرمایند: «اُطلُبُوا العِلْمَ وَ تَزَیَّنُوا مَعَهُ بِالحِلمِ وَ الوَقَارِ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ تُعَلِّمُونَهُ العِلمَ وَ تَوَاضَعُوا لِمنْ طَلَبتُم مِنهُ العِلمَ وَ لَاتَکُونُوا عُلَمَاءَ جَبَّارِینَ فَیَذْهَبَ بَاطِلُکُم بِحَقِّکُم»[۷]؛ «علم را طلب کنید و خود را با توجه به علمتان به حلم و وقار زینت دهید و براى کسانى که به آنها علم مى آموزید، متواضع باشید و نیز براى کسانى که از آنها علم مى گیرید، خاضع باشید و همچون دانشمندان جبار و اشراف منش نباشید که باطل شما حق شما را از میان مى برد».

در روایتی دیگر امام صادقسلام الله علیه می فرماید : «اَلعِلْمُ خَلِیلُ المُؤمِنِ وَ الحِلْمُ وَزِیرُهُ وَ العَقلُ اَمِیرُ جُنُوده»[۸]؛ دانش دوست مؤمن و بردبارى وزیر و عقل امیر و پادشاه لشکریان مؤمن است.

صمت:حضرت آدم  علیه السلام نشسته بودند و فرزندان و نوه های ایشان مشغول بازی بودند یکی از آنان از حضرت آدم علیه السلام  پرسید: ای پدربزرگ چرا هیچ نمی گویی چرا هر چقدر ما سر و صدا می کنیم حرفی نمی زنی ؟

حضرت آدم m فرمود : وقتی به زمین هبوط داده شدم و به سبب استغفار خداوند توبه مرا قبول فرمود ، روزی جبرائیل به من گفت : یا آدم می خواهی آن مقام و منزلت قبل را بدست آوری ؟ و به همان درجه ای برسی که قبل از هبوط به زمین داشتی ؟ گفتم :بله ؛ جبرئیل گفت : قَلل الکلام ، کلامت را بسیار کوتاه کن کنایه از اینکه کم حرف بزن [۹]

عارفی را گفتند چرا اینقدر ساکتی و چیزی نمی گویی و فقط مستمع هستی ؟ گفت خداوند مرا دو گوش داده و یک زبان یعنی دو برابر حرف زدن باید گوش کنم (یعنی حرف زدنم باید نصف گوش دادنم باشد)

شیعه و سنى نقل کرده اند که «معاذ بن جبل» گفت: «با پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله  در سفر بودم، روزى صبح کردم در حالى که نزدیک آن حضرت بودم و با هم راه مى رفتیم، از ایشان خواستم که عملى را به من بیاموزند که مرا داخل بهشت کرده و از آتش جهنم دور گرداند، آن حضرت شروع به صحبت کرده کلماتى فرمودند تا رسیدند به این جمله که: آیا مى خواهى تو را به ملاک و ریشه نصایحى که کردم رهنمون سازم، گفتم: بله یا رسول الله، فرمودند: نگاه دار این را و به زبانشان اشاره کردند . معاذ عرض کرد: «یا نبى الله و انا لمواخذون بما نتکلم به»؟ آیا ما بواسطه آنچه مى گوئیم مورد محاسبه و مکافات قرار مى گیریم؟ پیامبر صلی الله علیه و آله  :« ثکلتک امک یا معاذ» (مادرت به عزایت بنشیند اى معاذ) سپس فرمودند: «و هل یکب الناس فى النار على وجوههم (او على مناخرهم) الا حصائد السنتهم» (آیا غیر از این است که محصولهاى زبانهاى مردم، مردم را روى صورت به آتش مى اندازند؟[۱۰]

عالم باید سه خصوصیات داشته باشد علم ،صبر و شکیبائی و کم حرف زدن (سکوت) کسیکه عالم نیست ولی خود را عالم می داند (متکلف ) سه خصوصیت دارد :

با کسانیکه از او بالاترند از راه معصیت و نادرست نزاع می کند

به کسانیکه از او پائین ترند ظلم می کند چون بر آنان غلبه دارد

و ظالمین را یاری و کمک می نماید

خاطره شنیدنی حضرت آیت الله دیباجی اصفهانی مدظله العالی از استاد خود آیت الله العظمی اراکی رضوان الله علیه

این قصّه را از مرحوم آیت الله العظمی اراکی رضوان الله تعالی علیه نقل می کنم گاهی شب ها بعد از نماز مغرب و عشاء اینجناب همراه ایشان تا منزلشان می رفتم مدت محدودی هم به مجلس درس ایشان شرکت می کردم ؛ یک شبی در حالی که همراه ایشان بودن فرمود اگر کسی بخواهد علمیت مرحوم محدث قمی ) را بفهمد سفینه البحار را بخواند و اگر کسی بخواهد اخلاص ایشان را بفهمد مفاتیح الجنان آن مرحوم را. آن مرحوم ۶۲ جلد کتاب نوشته است بعد ادامه دادند  محدث قمی رحمه الله علیه در ابتداء طلبگی با دو نفر از طلاب برای تبلیغ به یکی از روستاهای قم میروند ایام عاشوراء بوده ؛ شب اول بالای منبر داستان ولید را میگوید که حاکم مدینه بود وبدنبال امام حسین سلام الله علیه فرستاد ؛ امام حسین سلام الله علیه به جوانان بنی هاشم فرمود همراه من تا خانه ولید بیایید اگر صدای من بلند شد شما به کمک من بیایید .ولید به امام حسین سلام الله علیه می گوید معاویه مرده و پسرش یزید جانشین او شده شما را دعوت کردیم بیعت کنید امامسلام الله علیه فرمود این مسئله ی نیست که فوراً تصمیم گرفته شود باید تأمل کرد ؛ مروان می گوید ای ولید یا از امام حسین سلام الله علیه بیعت بگیر یا او را همانجا بکش! ، هنگامیکه صدای امام  سلام الله علیه  بلند می شود که تو و امثال تو کوچکتر از آن هستند که از من برای یزید بیعت بگیرید جوانان بنی هاشم به کمک می آیند. محدث قمی) بالای منبر میگوید ای جوانان بنی هاشم کجا بودید در کربلا هنگامیکه امام سلام الله علیه فرمود «هل من ناصر ینصرنی» به کمک او بیایید شب دوم و سوم نیز همین روضه را خواند ؛ کدخدا با صدائی رسا و بلند  در مسجد می گوید : آشیخ تو که بلد نیستی روضه بخوانی چرا بالای منبر رفتی ؟!! هر شبی باید یک روضه بخوانی غیر از روضه شب سابق شما هر سه شب یک روضه خواندی شیخ عباس قمی )  دل شکسته از منبر پائین می آید و به خانه ای که با طلاب در آنجا بوده می روند  ؛ نیمه های شب بلند می شوند و چمدان خود را بسته و به طلاب دیگر می گوید، امشب فهمیدم گِل من گِل منبر و خطابه نیست ،من باید کتاب بنویسم و درس بخوانم …امشب هم می روم قم باقی طلاب هم با او همراه می شوند ،برف بسیار زیادی باریدن گرفته بوده و شیخ در برف بیابان به همراه چند طلبه دیگر به طرف جاده اصلی راه می افتد که سوار ماشین شده و به قم بروند ناگهان در بین راه کدخدا با داد و فریاد و خواهش و تمنا میخواهد که شیخ بایستد امّا شیخ مستعجل به راه خود ادامه می دهد کدخدا می گوید: شیخ تو را به حضرت زهرا سلام الله علیها قسم می دهم شیخ عباس قمی رحمه الله وقتی نام حضرت زهرا سلام الله علیها را می شنود بلافاصله می ایستد و به حالت تعجب می پرسد چه شده ؟ کدخدا می گوید: دیشب در عالم خواب دیدم حضرت زهرا سلام الله علیها بَرات آزادی از جهنّم را به شیعیان و محبین می دهد رفتم جلو که بگیرم از من رو برگرداند و فرمود: چرا دل سربازان فرزندم را رنجاندی ؟! و به من نداد؛ شما برگردید تا شب عاشورا همین روضه را بخوانید و من شما را به قم میبرم شیخ عباس قمی ) و طلاب و کدخدا گریان برمیگردند  و شب ها در مسجد منبر می روند  و عاشورا همان کدخدا آنانرا به قم می آورد و بعد از آن محدث قمی)  به کار تالیف مفاتیح الجنان و سفینه البحار می پردازد.

والسلام علیکم و رحمه الله وبرکاته

تحقیق وتدوین ؛علی منصوری اراکی

[۱]اصول کافی ج۱ ص۳۷

[۲] سوره مبارکه زمر آیه ۹

[۳] سوره مبارکه عنکبوت آیه ۱۷

[۴] سوره مبارکه بقره آیه ۱۸

[۵] جامع الاخبار شعیری، ص ۳۷ با تقدیم و تاخیر بعضی از جملات.

[۶] بحار الانوار، ج ۲، ص ۱۴۴، ح ۴۲۰

[۷] منهاح البلاغه فی شرح نهح البلاغه ج ۱۲ ص ۱۴۴ – اصول کافی ج ۱ ص ۳۶ (صفه العلماء)

[۸] اصول کافی ج ۲ ص ۴۷ (خصال المؤمن)

[۹] نقل از آیت الله بهجت ره

[۱۰] ترغیب، جلد ۳، ص ۵۲۸.

بازدیدها: ۵۸

دسته‌ها
اخبار درس اخلاق رهنمود ها و توصیه ها

سه خصلت نشانه ایمان

درس اخلاق حضرت آیت الله دیباجی اصفهانی مد ظله العالی

موضوع : سه  صفت حلم ، ورع و خلق نیکو

تاریخ : ۱۳۸۸

بسم الله الرحمن الرحیم

 

قال الصادق علیه السلام :«مَنْ لَمْ تَکُنْ فیهِ ثَلاثُ خِصال لَمْ یَنْفَعْهُ الاْیمانُ: حِلْمٌ یَرُدُّ بِهِ جَهْلَ الْجاهِلِ، وَ وَرَعٌ یَحْجُزُهُ عَنْ طَلَبِ الْمحارِمِ وَ خُلْقٌ یُدارى بِهِ النّاسَ.»:

هر که سه خصلت در او نباشد، ایمان به او سودى نرساند

۱ حلمى که با آن، نادانىِ نادان را برطرف کند

۲ـ پارسایى اى که از طلبِ حرام بازش دارد

،۳ـ و اخلاقى که به وسیله آن با مردم مدارا کند.

حلم فضیلتی اخلاقی که هم به انسان و هم به خدا نسبت داده شده است. این صفت در انسان، به معنای بردباری در رفتار با دیگران و نیز در مواجهه با ناگواری‌های زندگی است مفسران حلیم بودن خدا را به تأخیر او در عقوبت گناهکاران تفسیر کرده‌اند، که از روی تفضل و با وجود توانایی بر کیفر ایشان، صورت می‌پذیرد[۱]

در قرآن کریم، واژه حلم به‌کار نرفته است اما مشتقات آن پانزده بار آمده است. در یازده آیه، این صفت به خدا نسبت داده شده و در بقیه آیات به پیامبران الهی، یعنی حضرت ابراهیم،[۲]حضرت اسماعیل[۳] و حضرت شُعَیب نسبت داده شده است.[۴]

مفهوم برخی آیات قرآن نیز ناظر بر انتساب حلم به خدا و انسان‌ها است. مثلاً واژه «هَوْناً» را در آیه ۶۳ سوره فرقان، به حلم و وقار بندگان خدا {عِبادُ آلرَّحمن} در برخورد با جاهلان تفسیر کرده‌اند. «کظمِ غیظ» نیز که تقریباً مترادف حلم است در آیات قرآن کریم از صفات مُتَّقین و مُحْسِنین دانسته شده است. همچنین عبارت «وَ لکِنْ یؤَخِّرُهُمْ اِلی اَجَلٍ مُسَمًّی» در آیه ۶۱ سوره نحل بر حلم خدا در تأخیر عقوبتِ ظالمان دلالت دارد.

یکی دیگر از مکارم اخلاقی، زهد و پارسایی است. آیات قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام نیز، بیانگر تشویق به سوی این فضیلت اخلاقی است. زهد، در لغت به معنی پارسایی و روی گردانی از دنیا، مال، مقام و به طور کلی ترک تعلقات دنیوی و توجه به آخرت و پاداش الهی است. پس زهد به معنای بی میلی و بی علاقگی است که در مقابل آن، علاقه شدید قرار دارد.

در سخنان امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام زهد این گونه تعریف شده است:«اَیُّها الناسُ الزَّهادَهُ قَصرُ الأمَلِ والشُکْرُ عِندَ النِّعَمِ، والتَّوَرَّعُ عند المحارم».[۵] ای مردم! زهد، کوتاهی آرزو، سپاس گزاری در برابر نعمت ها و پرهیز از حرام است.

حضرت علی علیه السلام در این خطبه، سه عامل را برای پیدایش زهد بیان کرده است: کوتاهی آرزو، شکر نعمت و پرهیز از حرام. این سه عامل با هم هستند در زمان امام صادق علیه السلام گروهی پیدا شدند که سیره پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله را در زهد، به روی گردانی از دنیا در هر شرایطی تفسیر کردند. آنها معتقد بودند که مسلمان باید در هر زمانی بکوشد که از دنیا و نعمت های آن دوری جوید. یکی از افراد این گروه، سفیان ثوری است. او روزی نزد امام صادق علیه السلام رفت و دید که امام لباس سفید و لطیف و زیبایی پوشیده است. سفیان به امام اعتراض کرد و گفت: «سزاوار نیست که شما خود را به دنیا آلوده سازی. از شما انتظار می رود که زهد بورزی و تقوا داشته باشی و خودت را از دنیا دور نگه داری.» امام به او فرمود:شما از وضع زندگی رسول خدا و صحابه او، دنیاگریزی را برداشت کرده ای و فکر می کنی که این دنیاگریزی وظیفه ای است که از سوی خداوند بر دوش مسلمانان گذاشته شده است و آنها همانند دیگر وظایف و تکالیف، باید تا قیامت آن را حفظ کنند و آن گونه زندگی کنند، ولی بدان که این گونه نیست. رسول خدا در جایی زندگی می کرد که فقر و تنگ دستی بر آنجا حاکم بود و اکثریت مردم جامعه از داشتن وسایل و لوازم اولیه زندگی محروم بودند. اگر در زمان و مکانی وسایل و لوازم فراهم شد و بیشتر مردم جامعه نیز از نعمت های الهی بهره مند بودند، دیگر دلیلی برای آن گونه زندگی کردن وجود ندارد. چون سزاوارترین مردم برای استفاده از نعمت های الهی، مسلمانان و صالحان هستند.

آن چنان که خداوند در قرآن می فرماید:{یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ}.[۶] ای کسانی که ایمان آورده اید! از نعمت های پاکیزه ای که به شما روزی داده ایم، بخورید. بنابراین مسلمان زاهد نیز از نعمت ها و لذت های دنیا بهره مند می شود، اگرچه غرق نشدن در لذت های حلال نیز خود فضیلتی بزرگ به شمار می رود.

یکی دیگر از صفات مؤمن اخلاق نیک که همراه با مدارا کردن با مردم و جاهلین است در روایتی از امام صادق علیه السلام:فى قَولِهِ تَعالى {وَقولوا لِلنَّاسِ حُسنا}[۷]: أى لِلنّاسِ کُلِّهِم مُؤمِنِهِم وَ مُخالِفِهِم ، أَمَّا المُؤمِنونَ فَیَبسُطُ لَهُم وَجهَهُ ، وَ أَمَّا المُخالِفونَ فَیُکَلِّمُهُم بِالمُداراهِ لاِجتِذابِهِم إِلَى الایمانِ ، فَإِنَّهُ بِأَیسَرَ مِن ذلِکَ یَکُفُّ شُرورَهُم عَن نَفسِهِ ، و عَن إخوانِهِ المُؤمِنینَ؛

امام صادق سلام الله علیه درباره آیه (و با مردم سخن نیکو گویید) فرمود: مقصود همه مردمان اعم از مؤمن و کافر است؛ اما با مؤمنان باید گشاده رو بود و اما با کافران باید به نرمى و مدارا سخن گفت، تا به سوى ایمان کشیده شوند و کمترین ثمرش این است که خود و برادران مؤمنش را از گزند آنان مصون مى دارد.[۸]

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

تحقیق و تدوین ؛ علی منصوری اراکی

 

 

 

[۱] تفسیر طبری ذیل سوره مبارکه بقره ایه ۲۲۵

[۲] سوره مبارکه توبه آیه ۱۱۴ و سوره مبارکه هود آیه ۷۵

[۳] سوره مبارکه صافات آیه ۱۰۱

[۴] سوره مبارکه هود آیه ۸۷

[۵] مشکاه الأنوار فی غرر الأخبارمشکاه الأنوار ج۱ ,ص۱۱۵

[۶] سوره مبارکه بقره ایه ۱۷۲

[۷] سوره مبارکه بقره آیه ۸۳

[۸] مرآه العقول ج۹ ، ص۵ – بحارالأنوار(ط-بیروت) ج۷۲، ص۴۰۱، ح۴۲

بازدیدها: ۵۹

دسته‌ها
اخبار رهنمود ها و توصیه ها

شهادت امام صادق سلام الله علیه

بسم الله الرحمن الرحیم

سالروز شهادت حضرت امام جعفر بن محمد الصادق m را که در ۲۵ شوال المکرم ۱۴۸ بوده ؛ به ساحت مقدس حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا فداء به همه شیعیان جهان تسلیت عرض میکنم .

نام امام: جعفرسلام الله علیه

کنیه او : ابوعبدالله

پدر او : امام محمد باقر سلام الله علیه

مادر او : ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر

تولد : ۱۷ ربیع الاول /۸۳ هجری قمری مدینه منوره

شهادت حضرت : ۲۵ شوال المکرم ۱۴۸ در سن ۶۵ سالگی بدستور منصور دوانیقی دومین خلیفه عباسی لعنه الله علیه

محل دفن : مقبره بقیع نزد پدر و جدّ و عم بزرگوارش علیهم السلام

روایت شده که پیامبر  صلی الله علیه و آله به امام حسن مجتبی سلام الله علیه  فرمود: هر کس مرا یا پدرت علی را یا تو و برادرت حسین سلام الله علیه  را در حال حیات یا ممات زیارت کند حق است که در روز قیامت آنانرا از گرفتاری نجات دهم [۱]

و از امام هشتم سلام الله علیه روایت شده هر کس هر کدام از ائمه معصومین علیهم السلام  را زیارت کند جایگاهش در بهشت است [۲] و از امام حسن عسکری سلام الله علیه روایت شده هر کس امام صادق سلام الله علیه یا پدرش امام باقر سلام الله علیه را زیارت کند به درد چشم مبتلی نگردد و بیماری به او نرسد و مبتلی نمیرد .

نیمه اول قرن دوم هجری دوران امامت امام باقر و امام صادق  علیهما السلام  ؛ دوران شکوفائی اساس تشیع بود زیرا دوره ضعف بنی امیه بود و حکومت ظالمانه آنان رو به ضعف و سستی می رفت و مبارزات بنی عباس علیه بنی امیه در خلوت و جلوت آغاز شده بود و بنی امیه که درگیرودار جنگ با بنی عباس بودند و نفس های آخر را می کشید فرصت اذیت و آزار بر بنی هاشم را نداشتند

بنی عباس نیز تازه نفس بودند و بعنوان دفاع از امام حسین سلام الله علیه «یالثارات الحسین » میگفتند و با شعار طرفداری از اهل بیت  علیهم السلام  در ابتداء نهضت روی کار آمدند و متاسفانه بعد از استقرار دست کمی از بنی امیه نداشتند بلکه بیشتر ذریه پیامبر صلی الله علیه و اله  را زیر شکاف دیوار و سیاه چاله های زندان میکشتند «تالله ما فعلت امیه فیهم معشار ما فعلت بنو العباس» [۳] به خدا سوگند بنی امیه یک دهم آنچه بنی عباسی به آل علی (علیهم السلام) ستم راندند ظلم نکردند.

در هر صورت زمان  تکالُب  و جنگ بنی امیه و بنی عباس بود ؛ امامان بزرگوار حضرت باقر و حضرت صادق سلام الله علیه فرصت خوبی پیدا کردند و شاگردانی را در سطح وسیعی تعلیم و تربیت نمودند واسلام حقیقی را از اسلام بنی امیه و بنی عباس جدا و به مردم معرفی نمودند به نقل مرحوم شیخ مفید رحمه الله علیه  امام صادق سلام الله علیه چهار هزار شاگرد در رشته های مختلف تربیت نمود مانند علم صرف و نحو و لغت و تفسیر و فقه و اصول و علم کلام و حتی علم شیمی (جابر بن حیان معروف است در علم طبیعی و کیمیا تا آنجا رسید کاغذی درست کرده بود که در مقابل آتش استقامت داشت و نمی سوخت و مطالب امام سلام الله علیه را روی آن کاغذ می نوشت ) امام صادق سلام الله علیه شاگردان خود را بر نوشتن احادیث و نشر آنها بین شیعیان تحریص و ترغیب مینمود : «اُکْتُبُوا فَإِنَّکُمْ لاَ تَحْفَظُونَ حَتَّى تَکْتُبُوا»[۴] احادیث را بنویسید زیرا تا ننویسید حفظ نمیکنید.مرحبا بکم تحبنا و نحبکم جعلکم الله معنا فی الدنیا و الآخره»[۵]

به «مفضل» فرمود : «اُکْتُبْ وَ بُثَّ عِلْمَکَ فِی إِخْوَانِکَ» [۶] احکام الهیه را بنویس و در بین برادران (دینی ) منتشر کن به «ابان بن تغلب» که سی هزار حدیث از آن حضرت آموخته بود فرمود : «اجلس فی مسجد المدینه و أفتِ الناس، فإنّی أحبّ أن یُرى فی شیعتی مثلک»‌ در مسجد مدینه بنشین و فتوی بده (احکام را برای مردم ) بیان کن که من دوست دارم در بین شیعیان و پیروان مثل شما دیده شود [۷]و به «عبدالرحمن بن حجاج» فرمود «کلم أهل المدینه فإنی أحب أن یری فی رجال الشیعه مثلک » [۸] با مردم مدینه (درباره احکام اسلام ) سخن گوی و تکلم کن  که دوست دارم در بین شیعیان مثل تو دیده شود و به «هشام بن سالم» فرمود «إنّما علینا أن نلقی إلیکم الأُصول و علیکم أن تفرّعوا»[۹] بیان و اصول قواعد به عهده ما (اهل بیت عصمت و طهارت ) و تنظیم و تطبیق فروع و مسائل فقهیه بر اصول بعهده شما خواهد بود؛  و با بیان قواعد فقهیه (مانند قاعده تجاوز و فراغ و صحت و قاعده ید و بینه ) و بیان اصول عملیه (مانند استصحاب و برائت و احتیاط و تخییر و تعادل و تراجیح ) راه اجتهاد و استنباط احکام را برای شیعه و شاگردان تبین و فقه ماثور را به فقه اجتهادی تبدیل نمودند و این شاگردان مکتب علم و فقاهت بودند که احادیث ائمه معصومین علیهم السلام را سینه به سینه  و دست به دست نگه داشتند و نگذاشتند مندرس و کهنه شوند و از بین برود .مثل «محمد بن مسلم» که سی هزار حدیث ازامام باقر سلام الله علیه و شانزده هزار حدیث از امام صادق سلام الله علیه اخذ کرده بود و «ابان بن تغلب» که سی هزار حدیث از امام صادق سلام الله علیه گرفته بود و روایت میکرد و مانند «زاره بن اعین شیبانی» که جامع علم و فضل و فقه و دیانت و وثاقت بود و امام صادق سلام الله علیه فرمود :« لولا زراره لظننت انّ احادیث ابی ستذهب» اگر زراره نبود شاید احادیث پدرم از بین میرفت [۱۰] و امام صادق سلام الله علیه درباره زراره و محمد بن مسلم و بُرَید بن مُعاویه عِجْلی لیث بن بختری مرادی، مشهور به ابوبصیر؛  فرمود « ارْبَعَهٌ نُجَبَاءُ، أُمَنَاءُ اَللَّهِ عَلَى حَلاَلِهِ وَ حَرَامِهِ لَوْلاَ هَؤُلاَءِ اِنْقَطَعَتْ آثَارُ اَلنُّبُوَّهِ وَ اِنْدَرَسَتْ»[۱۱] اگر این چهار نفر نبودند آثار نبوت از بین میرفت  و مانند «عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی یَعْفُورٍ» که به امام صادق سلام الله علیه عرض کرد «وَ اللَّهِ لَوْ فَلَقْتَ رُمَّانَهً بِنِصْفَیْنِ فَقُلْتَ هَذَا حَرَامٌ وَ هَذَا حَلَالٌ لَشَهِدْتُ أَنَّ الَّذِی قُلْتَ حَلَالٌ حَلَالٌ وَ أَنَّ الَّذِی قُلْتَ حَرَامٌ حَرَامٌ فَقَالَ رَحِمَکَ اللَّهُ رَحِمَکَ اللَّهُ» ؛ ؟ [۱۲] به امام سلام الله علیه عرضکرد به خدا سوگند اگر یک انار را دو نیم کنی و بفرمایی نصف آن حلال و نصف دیگرش حرام از شما قبول خواهم کرد امام سلام الله علیه او را دعا کرد و دو مرتبه فرمود خدا تو را مورد رحمت خود قرار دهد.[۱۳]

این شاگردان مکتب امام باقر و امام صادق علیهما السلام  اصول اربعمائه را نوشتند  در ابواب مختلفه فقه و روایات این اصول در کتب اربعه و غیرها جمع آوری شده؛ کافی الکلینی المتوفی ۳۲۹، من لایحضر الفقیه الصدوق المتوفی ۳۸۱ ، التهذیب و الاستبصار للشیخ الطوسی المتوفی ۴۶۰ ، و سایر کتب مانند الوسائل و البحار …

یکی از اصحاب امام صادق سلام الله علیه «لیث بن بختری مرادی، مشهور به ابوبصیر» است که مورد اعتماد امام سلام الله علیه بود و یکی از اصحاب اجماع است و هنگامی که «شعیب بن یعقوب عقرقوفی»‏ از امام سلام الله علیه سؤال میکند مسائل دین را از چه شخصی سؤال کنم؟ قال علیک بالاسدی یعنی ابابصیر [۱۴] از ابابصیر مسائل دین را سؤال کن ابوبصیر میگوید بعد از شهادت امام صادق سلام الله علیه به خانه امام سلام الله علیه رفتم که اهل و عیال امام (ام حمیده زوجه امام m و اولادش را تسلیت بگویم ) ام حمیده گریه کرد و من نیز بگریه افتادم سپس ام حمیده گفت امام سلام الله علیه در آخرین لحظات حیاتش (در هنگام احتضار) فرمود خویشان و بستگان مرا خبر کنید بیایند «اِجْمَعُوا لِی کُلَّ مَنْ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ قَرَابَهٌ قَالَتْ فَلَمْ نَتْرُکْ أَحَداً إِلاَّ جَمَعْنَاهُ»  همه را خبر کردیم و آمدند آنگاه نگاهی به آنها نموده و فرمود:  «إِنَّ شَفَاعَتَنَا لاَ تَنَالُ مُسْتَخِفّاً بِالصَّلاَهِ » شفاعت ما خانواده به آن کسی که نمازش را سبک شمارد نخواهد رسید [۱۵]

شیعه و پیرو امام صادق سلام الله علیه به نماز اهمیت میدهد و میداند که نماز اول کلام پیامبران الهی علیهم السلام و آخرین توصیه اوصیاء و ائمه معصومین علیهم السلام نماز (بعد از معرفت بالله) افضل فرائض است پیامبرصلی الله علیه و آله  فرمود هر کس اوقات نمازها را مراقبت کند ونمازش را اول وقت بخواند غم و غصه از او برداشته میشود و من ضامنم که هنگام مرگ با خرسندی از دنیا برود و از آتش دوزخ محفوظ باشد [۱۶]

پیامبر صلی الله علیه و آله  آنقدر نماز میخواند که پاهای مبارکش تورّم پیدا کرد و آیه نازل شد {مَا أَنْزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى }[۱۷] امیر المؤمنین در میدان جنگ صفین مراقب خورشید بود که مبادا نماز ظهرش ازاول وقت بگذرد ابن عباس اعتراض کرد که ما در حال جنگ هستیم امام سلام الله علیه فرمود «علی ما تقاتلهم انما تقابلهم علی الصلاه» ما برای نماز با دشمنان می جنگیم[۱۸] و امام حسین سلام الله علیه روز عاشورا در میدان جنگ نماز خوف خواند و به ابوثمامه صائدی فرمود مرا به یاد نماز انداختی «جعلک اللّه من المصلّین الذاکرین» [۱۹]خداوند تو را از نمازگزاران و تسبیح کنندگان قرار دهد.[۲۰]

 

{وَسَلَامٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَیَوْمَ یَمُوتُ وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا}[۲۱]

أللّهُمَّ اَحْیِنا حَیاتَ مُحَمَّدٍ وَ ذریته وَ أمِتْنا مَماتَهم و توفنا علی ملتهم و احشرنا فی زمرتهم و لاتفرق بیننا و بینهم طرفه عین ابدا اللهم ارزقنا فی الدنیا زیارتهم و فی الاخرت شفاعتهم امین یا رب العالمین

 

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته 

سید محمد تقی دیباجی اصفهانی 

 

[۱] وسائل الشیعه ج ۱۰ ص ۲۵۸

[۲] مستدرک الوسائل ۱۸۹

[۳] المحاسن و المساوی، ص ۲۴۶ به نقل: الحیاه السیاسیه للامام الرضا (ع) ، ص ۹۶.

[۴] الکافی جلد ۱ ش ، ۱۴۸کِتَابُ فَضْلِ الْعِلْم)

[۵] بحار الانوار، ج ۴۷، ص ۱۲۹

[۶] الکافی  ,  ج۱  ,  ص۵۲

[۷] رجال نجاشی ص ۱۰

[۸] إختیار معرفه الرجال المعروف بـ رجال الکشی نویسنده : الشیخ الطوسی ج۱ ص۴۴۲

[۹]  وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۴۱

[۱۰] إختیار معرفه الرجال ج ۱ ص ۳۴۵

[۱۱]   الفصول المهمه فی أصول الأئمه (تکمله الوسائل)الفصول المهمه   ج۱  ,  ص۵۸۸

[۱۲] إختیار معرفه الرجال ج۲ ص ۵۱۸

[۱۳] منتهی الامال عربی ج ۲ ص ۲۷۲

[۱۴] اختیار معرفه الرجال ج ۱ ص ۴۰۰

[۱۵] منتهی الامال ج ۲ ص ۲۴۰ ، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ج۱ ,  ص۲۲۸

[۱۶] سفینه البحار ج ۲ ص ۴۴

[۱۷] سوره مبارکه طه آیه ۲

[۱۸] سفینه البحار ج ۵ ص ۱۵۱

[۱۹] تاریخ طبرى/ ص۳۱۱- ارشاد/ صفحه ۸۵.

[۲۰]

پرورده مکتب تو بس آزاده مردها           هر یک امیر قافلهِ بختیارها

برنامهِ تو داد بکوتاه مدتی                    مردانی استوار تر از کوهسارها

ای پیشوای مذهب حق وِی امام حق       ما را ببین به پیش رُخت شرمسارها

خود صادقی و راهبر صادقان توئی         ای ما به امید دل بیقرارها

گفتی که در امانت  و ایمان و راستی      باید که شیعه کسب کند افتخارها

[۲۱] سوره مبارکه مریم آیه ۱۵

بازدیدها: ۸۹

دسته‌ها
اخبار استفتائات رهنمود ها و توصیه ها

ازدواج، قضا و قدر

 

بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت حضرت آیت الله دیباجی اصفهانی مد ظله العالی

سلام علیکم

بنده الان در سن ۴۰ سالگی هستم هم اهل نمازم و هم اهل روزه و به شدت از محرمات الهی دوری می کنم ولی نمی دانم چرا نتواسته ام تا الان ازدواج کنم با اینکه قبلا خواستگارداشتم ولی به هر حال نشده دیگر هم امید ندارم ولی این سؤال من و خیلی از خانم ها که واقعا ازدواج دست آدم خودش هست یا تقدیر و سرنوشت با خداست ؟  و سؤال دوم اینکه اصلا در اسلام قِسمت قبول است ؟ مثلا می گویند فلان خانم با فلان آقا ازدواج کرد قِسمتش این بود آیا این حرف درست ؟ در اینصورت موجب می شود العیاذ بالله بگویم خداوند عادل نیست و مسئله جبر پیش می آید  !! سؤال سومی حضرتعالی مرجع و فقیه دین هستید ذکری روایتی اگر عنایت بفرمایید برای سهولت ازدواج جوانان . آقا برای همه ما دعا بفرمایید

 

 

پاسخ معظم له

بسم الله الرحمن الرحیم

بعد التحیه والسلام

در نمازها هنگام برخاستن میگوئیم (بحول الله و قوته اقوم و اقعد) به حول و قوه الهی میاستیم و می نشینیم ، باین معنی که بهشت ، دوزخ، سعادت و شقاوت دست خود انسان است ؛اما حول و قوه از طرف خداوند است

در قضاء و قدر الهی (که در لوح محفوظ الهی است ) هر کس صالح شد و عمل شایسته انجام داد سعید میشود و اهل بهشت میگردد و هر کسی عمل فاسد انجام داد و فاسد شد اهل دوزخ میگردد ؛ قضا و قدر الهی مانع آزادی و اختیار انسان نیست {إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا}[۱]

راه هست و چاه هست و دیده بینا و آفتاب         تا آدمی نظر کند پیش پای خویش

بنابراین جبری در کار نیست ،بلکه اختیار است و اراده و انسان فاعل مختار است مثلاً در روایت وارد شده (صله رحم ) احترام به پدر و مادر و خویشان سبب طول عمر میشود و عمر سه ساله را سی ساله می کند خدای سبحان میداند که فلانی سه سال دیگر بیشتر به عمرش باقی نیست ولکن صله رحم میکند و سی سال به عمرش اضافه میشود ؛ علم خداوند سبب طول عمر نیست بلکه صله رحم آن شخص سبب طول عمر میشود مانند آموزگاری که بداند مثلا فلان دانش آموز در آخر سال قبول وفلان دانش آموز مردود میشود ؛ علم آموزگار سبب قبولی یا مردودی نیست بلکه کار و کوشش یا تنبلی دانش آموز سبب است ؛ شاید علت عدم ازدواج شما رد کردن و قبول نکردن بدون دلیل خواستگار اولی بوده و شاید علت های دیگر؛ امید است خداوند منان وسائل ازدواج شما را به احسن وجه فراهم نماید .

در روایت وارد شده که قرائت سوه مبارکه «یس» موجب وسعت رزق و دفع بلا و دفع فقر و پریشانی می شود و موجب فراهم ازدواج و همسرداری می گردد؛ این روایت را ما در تفسیر بُشری صفحه ۴۴۰ در سوره «یس» آورده ایم . [۲] والله العالم

والسلام علیکم و رحمه الله وبرکاته

سید محمد تقی دیباجی اصفهانی

 

[۱] سوره مبارکه نساء آیه ۳

[۲] وسائل الشیعه ج ۶ ص ۲۴۸ ، جامع الاخبار ،شعیری ص۴۶

بازدیدها: ۲۴

دسته‌ها
اخبار دیدارها و مصاحبه رهنمود ها و توصیه ها

عید فطر

بسم الله الرحمن الرحیم

 

قدر روی عن الامام امیرالمؤمنین «سلام الله علیه»  انه قال :«اِنَّما هُوَ عیدٌ لِمَنْ قَبِلَ اللّهُ صِیامَهُ وَ شَکَرَ قِیامَهُ، وَ کُلُّ یَوْم لایُعْصَی اللّهُ فیهِ فَهُوَ یَوْمُ عید»[۱] امام امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب«سلام الله علیه» در یکی از اعیاد (که شاید عید فطر بوده ) فرمودند این روز برای کسیکه خدا روزه اش را پذیرفته و نمازش را ستوده و پاداش داده  روز عید (و شادمانی) است و هر روزی که خداوند را نافرمانی نکنند ،روز عید است [۲]

حلول عید فطر، روز سرور و شادمانی را به مسلمانان عالم تبریک عرض میکنیم امید است خداوند منّان ،نمازها و روزه ها را از همه پذیرفته باشد و این عبادت ها را در روزیکه ما نیازمندیم (روز قیامت ) مورد پاداش قرار دهد.

عید رمضان آمده ما رمضان رفت                     صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

برداشت زِدوش همه کس بار گنه را           چون باد سبک آمد و چون کوه گران رفت

افسوس که ایام شریف رمضان رفت               ماهی که شب قدر در آن بود نهان، رفت

 

الایه الوحیده فی القرآن

{قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنْزِلْ عَلَیْنَا مَائِدَهً مِنَ السَّمَاءِ تَکُونُ لَنَا عِیدًا لِأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآیَهً مِنْکَ ۖ وَارْزُقْنَا وَأَنْتَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ} [۳] تنها آیه ای که در قرآن لفظ (عید) در آن آمده این آیه است و ضمنا تنها آیه ایست در قرآن که دو کلمه {اللَّهُمَّ رَبَّنَا} بکار رفته و بین اسم ذات باریتعالی و اسم صفات جمع شده است .

پیامبران (علیهم السلام) معمولاً دعای خود را با کلمه «ربنا » و «رب» آغاز میکرده اند؛

حضرت آدم ابوالبشر علیه السلام  :{رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا}[۴]

حضرت نوح نبی الله  علیه السالم : {رَبِّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلًا مُبَارَکًا وَأَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ} [۵]

حضرت ابراهیم خلیل الله  علیه السلام : {رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلَاهِ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی ۚ رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاءِ }[۶]

حضرت موسی کلیم الله  علیه السلام  : {رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ}[۷]

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم : {وَقُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْمًا} [۸]

ولکن حضرت عیسی  علیه السلام در این دعای خود بین کلمه (اللهم ) که اسم ذات باریتعالی و منادی مفرد معرفه است با کلمه (ربنا) که صفت ربوبیت حق جل و علا و منادی مضاف است جمع نموده شاید بخاطر استعطاف و جلب توجه بیشتر خداوند به طلب مائده آسمانی و پیامدهای آن بوده است .

حواریین حضرت عیسی  علیه السلام  که شنیده بودند خداوند در زمان حضرت موسی علیه السلام  برای بنی اسرائیل غذای آسمانی {مَنَّ وَالسَّلْوَىٰ ۖ } غذای گیاهی و گوشتی فرستاد که در سوره بقره آیه ۵۷ و در سوره مبارکه اعراف آیه ۱۶۰ مطرح نموده.

از حضرت عیسی  علیه السلام  نیز طلب مائده آسمانی کردند ولکن حواریین در طلب خود از حضرت عیسی علیه السلام  ادب را رعایت نکردند و آنان گفتند {إِذْ قَالَ الْحَوَارِیُّونَ یَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ أَنْ یُنَزِّلَ عَلَیْنَا مَائِدَهً مِنَ السَّمَاءِ[}[۹]ای عیسی آیا خدای تو میتواند مائده آسمانی برای ما بفرستد بجای یا رسول الله گفتند یا عیسی و بجای خدای ما گفتند خدای تو و بجای اینکه بگویند آیا خداوند در حق ما لطف میکند گفتند آیا خدا میتواند مائده برای ما بفرستند.

و این نحوه کلام بوی شک و تردید میداد و از اینجهت حضرت عیسی  علیه السلام  فرمود: {اتَّقُوا اللَّهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ}[۱۰]از خدا پروا کنید اگر ایمان دارد ؛حواریون گفتند هدف ما لجاجت ورزی نیست میخواهیم با مشاهده این معجزه بزرگ به سرحدّ عین الیقین و اطمینان به قدرت کامل الهی برسیم؛حضرت عیسی  علیه السلام  هنگامی که از آنان مطمئن شد که هدفشان لجاجت و ستیزگی نیست برای آنان دعا کرد و به خداوند عرض کرد مائده ای آسمانی که برای اول ما و آخر ما (تا زمان های آینده ) عید (و روز فرج و شادی باشد ) و نشانه ای از جانب تو برای نبوت پیامبرت باشد برای ما بفرست.

در تفسیر صافی از تفسیر مجمع البیان نقل میکند که امام باقر سلام الله علیه  فرموده حضرت عیسی  علیه السلام  به بنی اسرائیل فرمود سی روز روزه بگیرید آنگاه هر چه میخواهید از خداوند بخواهید بنی اسرائیل بعد از سی روز روزه از خدای متعال طلب مائده نمودند و ملائکه مائده آسمانی را که مشتمل بر هفت عدد نان و نان خورشت (نان ، ماهی ، و گوشت) آوردند و هر بیماری و عاجز و زمینگیری از آن غذا میخورد شفاء می یافت و هر فقیری میخورد غنی و سرمایه دار میشد [۱۱] حضرت عیسی علیه السلام  آن روز را که مائده آسمانی نازل شده عید نام گذاری نمود یعنی روز شادمانی و سرور.

صائم که بخاطر دستور خداوند سی روز روزه گرفته و همچنین حاج که مناسک حج را انجام داده بعد از پایان ماه رمضان یا پایان مناسک حج گناهانش آمرزیده شده و نفس او به فطرت اولیه اش برگشته همچون هنگامی که از مادر متولد شده است گناه او بخشیده شده چگونه برای او عید (روز شادمانی ) نباشد.

سپس امام سلام الله علیه  میفرماید : هر روزی که خدا معصیت نشود و انسان گناه نکند آن روز روز عید (شادمانی ) است زیرا بر شیطان و نفس اماره غالب شده و این دشمن زندگی سوز را از خود طرد نموده .

خدای متعال میفرماید: {إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ} [۱۲]افراد با تقوی افکار شیطانی را از خود دور میکنند.

«و کل یوم لایعصی الله فیه فهو عید»

گناه انسان را از خداوند دور میکند گناه سبب غفلت قساوت قلب تنگی معاش کوتاهی عمر عذاب اُخروی میشود

قال الله الحکیم : {بَلَىٰ مَنْ کَسَبَ سَیِّئَهً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُولَٰئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ ۖ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ}[۱۳]حتی فکر گناه ، قلب را تیره و تار میکند همچون دود و آتش که اطاق سفید و زیبا را زشت و تاریک میکند.

امیرالمؤمنین سلام الله علیه  میفرماید : «صیام القلب عن الفکر فی الاثام افضل من صیام البطن عن الطعام» [۱۴]

عن الصادق سلام الله علیه  :«مَنْ یَمُوتُ بِالذُّنوبِ أَکْثَرُ مِمَّنْ یَمُوتُ بِالآجالِ وَ مَنْ یَعِیشُ بِالإِحْسانِ أَکْثَرُ مِمَّنْ یَعِیشُ بِالأَ عمارِ» [۱۵]

همچنانکه بر انسان لازم است با رعایت دستور اسلام در رابطه با نظافت و شستن دست ها قبل از غذا و بعد از غذا و با رعایت توصیه و نکات بهداشتی از بیماریها بویژه بیماری کرونا که بیش از دویست کشور دنیا را گرفتار کرده ،اجتناب کند از گناه نیز باید اجتناب کند مخصوصا از سه گناه اثر وضعی در زندگی انسان دارد أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ  سلام الله علیه  قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -‏ ثَلَاثَهٌ مِنَ الذُّنُوبِ تُعَجَّلُ عُقُوبَتُهَا وَ لَا تُؤَخَّرُ إِلَى الْآخِرَهِ عُقُوقُ الْوَالِدَیْنِ وَ الْبَغْیُ عَلَى النَّاسِ وَ کُفْرُ الْإِحْسَانِ.[۱۶]

امیر المومنین امام علی  سلام الله علیه نقل می کند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  فرمودند :

سه گناه است که کیفرشان در همین دنیا می رسد و به آخرت نمی افتد:

۱- آزردن و عاق پدر و مادر شدن.

۲- زورگویی و ستم به مردم.

۳- ناسپاسی نسبت به خوبی های دیگران.

گناه کار مشو تا بدو رُخت نبرند                      که از گناه بتر(بدتر) در جهان زیانی نیست

مکن گناه که حیف است دوست آزردن            علی الخصوص مرآن دوست را که ثانی نیست

آثار حسنه وطیّبه ماه رمضان را حفظ کنیم و برای خود نگه داریم

ماه رمضان و روزه گرفتن، روح تقوی به انسان میدهد

ماه رمضان و روزه گرفتن، اراده انسان را قوی میکند

ماه رمضان و روزه گرفتن، سبب صبر و استقامت و عدل و مساوات میشود

ماه رمضان و روزه گرفتن، اخلاق انسان را نیکو میگرداند

وقتی انسان از غذای خودش بخاطر دستور خداوند امساک نمود از مال مردم بهتر میتواند اجتناب کند در ماه رمضان قلب ها رقیق و باصفا میگردد در ماه رمضان گناهان کم میشود

امام سجاد سلام الله علیه  در دعای ۴۵ صحیفه سجادیه هنگام وداع با ماه رمضان میفرماید: «السلام علیک یا شهر الله الاکبر و یا عید اولیائه» سلام بر تو ای ماه بزرگ خدا و ای روز عید و شادمانی دوستان خدا سلام بر تو ای بهترین ماه در روزها و ساعت ها «السلام علیک من مجاور رقت فیه القلوب و قلت فیه الذنوب» سلام بر تو همنشین و همسایه ای که در کنار تو قلب ها نرم شد و گناهان کاهش یافت.

امام سجاد  سلام الله علیه  در ماه رمضان اگر یکی از عبید نافرمانی میکرد اگر یکی از (خدمتکارانش ) گناهی اشتباهی میکرد او را نمیزد کارناشایسته و اسم او را یاداشت میکرد تا شب آخر ماه رمضان آنان را جمع میکرد و آنها را یکی یکی متذکر اشتباه و گناهش میکرد و میفرمود :«اتذکر ذلک ؛فیقول بلی یابن رسول الله – حتی یأتی علی آخرهم و یقررّهم جمعیا» از همه آنها اقرار میگرفت که گناه و اشتباه و نافرمانی کرده و سپس در وسط آنان می ایستاد و گریه میکرد و به خدای متعال عرض میکرد «رب! انک امرتنا ان نعفوا عمن ظلمنا فنحن قد عفونا عمن ظلمنا کما امرت، فاعف عنا » پروردگارا به ما دستور دادی عفو کنید و ما عفو کردیم تو نیز از ما عفو فرما !

«امرتنا ان لا ترد سائلا عن ابوابنا و قد اتیتاک سُئوّال و مساکین» دستور داده ای سائلی را از درب خانه رد نکنید ما سائلین و مساکین آمده ایم در خانه تو ما را (نومید ) رد مفرما! سپس جایزه عیدی به آنان میداد و آنان را در راه خداوند آزاد مینمود

و کان یقول :«إِنَّ لِلَّهِ تَعَالَى فِی کُلِّ لَیْلَهٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ عِنْدَ الْإِفْطَارِ سَبْعِینَ‏ أَلْفَ‏ أَلْفِ‏ عَتِیقٍ‏ مِنَ‏ النَّارِ کله قد استوجب النار فَإِذَا کَانَ آخِرُ لَیْلَهٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ أَعْتَقَ فِیهَا مِثْلَ مَا أَعْتَقَ فِی جَمِیعِهِ»

خداوند در هر شب از ماه رمضان هزاران هزار نفر گنه کار را می بخشد و در شب آخر ماه رمضان بمقدار افرادی که در ماه رمضان بخشیده – از گنهکاران – می بخشد و من امیداوارم مشمول عفو خدا شده باشم. [۱۷]

پروردگارا! بین ما و پیامبر و خاندانش علیهم السلام جدایی مینداز!

صلوات و صیام ما را قبول فرما !

بیماران اسلام مخصوصا بیماران کرونائی را لباس عافیت بپوشان!

اموات و گذشتگان را مورد رحمت و مغفرت خود قرار بده !

نظام جمهوری اسلامی ،مراجع تقلید ،مقام معظم رهبری ،مرزبانان مملکت ،مرزداران قرآن را از گزند روزگار حفظ فرما!

ارواح شهداء با سرور شهیدان آقا ابا عبدالله الحسین  سلام الله علیه  محشور فرما و به بازماندگانشان صبر جمیل عنایت فرما!

مکر و حیله دشمنان را به خودشان باز گردان!

وصلی الله علی سیّدنا محمد و آله الطاهرین

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

سیّد محمدتقی دیباجی اصفهانی

۲۴ / رمضان  المبارک / ۱۴۴۱

 

[۱] نهح البلاغه کلام ۴۲۰ ص ۱۲۸۶، ترجمه فیض الاسلام

[۲] لفظ عید از جهت لغت از عَود گرفته شده ، به معنی رجوع (روز معین روز شادی یا روز غم و اندوه ) ولکن حقیقت عرفیه بر حقیقت لغویه غلبه پیدا کرده و در عرف به معنی رجوع روز شادی است . در قواعد اعلال در علم صرف گفته شده گاهی کلمه (یا) به کلمه واو قلب میشود و مانند مُیسر که مُوسِر میشود و گاهی بلعکس – کلمه واو به کلمه یاء قلب میگردد در افعال مانند قیل و بیع که در اصل قُوِل و بُیع بوده و در اسماء مانند دُنیا و عُلیا که دُنوا و عُلوا بوده و میزان ، میعاد و میقات که موزان و مِوعاد و موقات بوده ؛ و قال فی لسان العرب :العید کانا فی الاصل عِود بکسر العین و قیل قلبت الواو یاء لیفرقوا بین الاسم الحقیقی و بین المصدری (لسان العرب ج ۲ ص ۷۰۵ ) و قال فی اعراب القرآن : و صغروه علی عُیَید و جمعوه علی اعیاد؛ فرقا بینه و بین عود الخشب (اعراب القرآن محمود الصافی ج ۸ ص ۶۴)

[۳] سوره مبارکه مائده آیه ۱۱۴

[۴] سوره مبارکه اعراف آیه ۲۳

[۵] سوره مبارکه مؤمنون آیه ۲۹

[۶] سوره مبارکه ابراهیم آیه ۴۰

[۷] سوره مبارکه قصص آیه ۲۴

[۸] سوره مبارکه طه آیه ۱۱۴

[۹] سوره مبارکه مائده آیه ۱۱۲

[۱۰] سوره مبارکه مائده آیه ۱۱۲

[۱۱] تفسیر الصافی ج ۲ ص ۹۸

[۱۲] سوره مبارکه اعراف آیه ۲۰۱

[۱۳] سوره مبارکه بقره آیه ۸۱

[۱۴] غرر الحکم ،۵۸۷۳

[۱۵] سفینه البحار ج ۳ ص ۲۱۸

[۱۶] امالی شیخ مفید، ص۲۳۷

[۱۷] بحار الانوار ج ۴۶ ص ۱۰۵

 

بازدیدها: ۶۳